Anarchonomy
44.6K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یکی از دوستان گفت یه بچه ده دوازده ساله بر اثر گازگرفتگی تو شهرتون فوت کرده، تازه تو حمام هم نبوده، شب هم نبوده، شنیدی؟ گفتم نه، الان چه وقت گازگرفتگیه؟ ما هنوز کولرمون روشنه. گفت آره، برو چک کن. رفتم چندتا سایت خبری محلی رو نگاه کردم دیدم درسته، واقعا علت مرگ رو زدن گازگرفتگی. باورکردنی نیست. تا بعد شنیدم با نامادریش زندگی می‌کرده! که باش اصلا خوب رفتار نمی‌کرده (مثلا غذا درست نمی‌کرده براش!). گمونم همین مورد به تنهایی یه بخش از پازل رو تکمیل کنه. ولی نمیشه قطعی نظر داد.

از آدمی که فقط خبر و شایعه میشنوه، کاری جز عصبانی شدن، که البته بیهوده هم هست، برنمیاد. زمانی درباره پدر و مادرهایی که نوزادشون رو میذاشتن کنار خیابون تا یکی بیاد برداره ببره، نگاه نفرت‌آمیزی داشتم. اون کار انقدر برام غیرقابل توجیه بود که به نظرم می‌رسید اون پدر و مادرها از بدترین چیزی که یک انسان میتونه باشه فاصله خیلی کمی دارن. اما الان می‌بینم اشتباه می‌کردم. بعضی وقت‌ها رها کردن بچه تو همون دوره نوزادی کار درست‌تریه. چون لاقل بش این شانس رو میده بیفته دست پدر و مادری که براش ارزش قائل باشند. نه اینکه ده دوازده سال نگهش دارند و بعد با شکم گرسنه، به کشتن بدنش. حالا یا سهوا، یا عمدا. خون آدم از مظلومیت این بچه‌ها که زیر دست پدر و مادرهای بی‌کفایت، و در مواردی بی‌وجدان، نابود میشن به جوش میاد. اما فقط این نیست.‌ خون آدم ازین هم به جوش میاد که در مملکت چیزی به نام ژورنالیسم نداریم! تو وضعیتی که باید به نیروی انتظامی پول داد تا تحقیق بکنه، و میشه پول داد تا تحقیق نکنه! هر نتیجه‌گیری رسمی که درباره یک پرونده زده میشه رو باید با بدبینی و تردید تفسیر کرد. چون هیچ خبرنگاری وجود نداره که بره ببینه قضیه از چه قرار بوده. در کشورهای نرمال، خبرنگار میره مثل کنه میچسبه به مامور آگاهی مسئول پرونده، و حتی داخل اتاق کالبدشکافی هم میره، و هیچ کس نمیتونه مانعش بشه.‌ در اینجا اما، خبرنگار چیزی بیشتر از یک میرزابنویس نیست. نهاد حکومتی میگه حقیقت این است که من میگم، اون‌ها هم باید هرچی «سردار» گفت کپی پیست کنند در سایت‌شون.‌
و خون آدم ازین هم به جوش میاد که قانون «اسلام» اجازه میده به «اولیای دم» که هر کاری دلشون خواست با بچه بکنند و خیلی راحت به زندگی‌شون ادامه بدن. جبران کردن این فضاحت فقهی با یک نهاد بی‌دست و پای مدرن مثل «اورژانس اجتماعی» یک شوخی بی‌مزه‌ست.

چندتا بچه دیگه تو این شهر دارن آزار می‌بینند و بی‌خبریم؟ حتی این بی‌خبری هم آدمو عصبانی می‌کنه.
Anarchonomy
Photo
وضعیت وخیمی که هجوم فله‌ای مهاجران اکثرا آفریقایی به اروپا ایجاد کرد به احزاب دست راستی فرصت داد تا روی نارضایتی مردم سوار بشن، و اقبال مردم به این احزاب باعث شد سیاستمدارها در اظهارات‌شون کمی از رودربایستی‌های گذشته فاصله بگیرند، مثلا ایتالیا صراحتا گفت ازین به بعد اگه مجبور باشیم مهاجرهایی که میخوان به زور وارد بشن رو با تیر می‌زنیم! شخصا استانداردهایی برای خودم دارم که بم اجازه میده این برخورد خشن رو قابل درک بدونم. معتقدم اینکه به زور یا با کلک وارد یک کشور بشم، که برخلاف میل مردم اون کشور و برخلاف قانون رسمی اون کشوره، یک نوع اعلام رسمی اینه که ارزشی برای اون کشور و مردمش قائل نیستم، و وقتی ارزش و احترامی براشون قائل نیستم چطور می‌تونم ازشون انتظار داشته باشم بم پناه بدن؟
پاسخ‌هایی که، به قول دوست‌مون: ارزشی و اصلاح‌طلب، به سوال این توعیت میدن همگی بر این پایه استواره که اگه به ایتالیا حق میدیم با متجاوزان به مرز برخورد جدی بشه، پس باید به جمهوری‌اسلامی هم حق بدیم که اینکارو بکنه، و گرنه دچار تناقضیم!
لازمه یک‌بار و برای همیشه این آدرس‌‌دهی‌های غلط رو قویا رد کرد. اولا غیر از جمهوری‌اسلامی، هیچ حکومت دیگه‌ای در دنیا مردم خودش رو موقع تردد از مرز با تیر نمیزنه! تمام بحث‌هایی که در دنیا وجود داره درباره نحوه برخورد با مهاجرین و متجاوزین به مرزها، درباره نحوه برخورد با بیگانگانه، نه اتباع خود کشورها. هیچ کشوری محل تردد شهروندان خودش رو مین‌گذاری نمی‌کنه. تنها موردی که حالت مشابهی داشت جنگ بالکان بود! که در اونجا هم اتفاقا مشکل در این بود که عده‌ای از مردم سرزمین خودشون رو «بیگانه» حساب کردند، و لذا براشون مهم نبود پای یک زن روستایی بره روی مین! چون متعلق به روستایی بود که بیگانه حسابش کردند، با اینکه چند قرن بود که در کنار همدیگه داشتن زندگی می‌کردند. نگاه جمهوری‌اسلامی هم به مناطق مرزی دقیقا یک نگاه بالکانیه، و کردهایی که نه چندقرن، بلکه چندهزارساله هموطن ما هستند رو طوری بیگانه جلوه میده که هیچ ابایی از کشتارشون نداشته باشه.
دوما اگه در یک کشور اروپایی قرار میذارن که در مورد یک تخلف قانونی خاص، سهل بگیرند، یا برعکس تصمیم می‌گیرند که در مورد یک تخلف قانونی خاص برخورد جدی انجام بدن، در هر دو حالت، سیاست مصوب، انعکاسی دموکراتیک از نظر مردم اون جامعه‌ست. اما در ایران، نظر مردم از آب بینی بز هم ارزش کمتری داره. نه وقتی به کولبرها اجازه فعالیت بدن نظر ما رو پرسیدند قبلش، نه وقتی بشون شلیک می‌کنند. ما مردم کلا از پروسه تصمیم‌گیری خارجیم. و نه تنها در سیاست‌گذاری نقشی نداریم، بلکه حتی حق نداریم بریم جلوی ساختمان یک نهاد حکومتی و علیه سیاست فعلی شعار بدیم! چون همون گلوله‌ای رو که میخواستن به کولبر بزنن، به سینه ما هم خواهند زد! بنابراین برای من نوعی معنی نداره که بخوام از حرمت قانونی که به استنادش دارن به هموطنم تیراندازی می‌کنند دفاع کنم.‌ (و البته این یک مشکل سیستماتیک هم ایجاد کرده‌. مثلا موتورسوار کلاه ایمنی نمیذاره، چون حتی قانون راهنمایی رانندگی رو محصول نظام میدونه، نه محصول جامعه مدنی، و نه تنها قبولش نمی‌کنه که باش لج هم می‌کنه. با نصیحت نمیشه این مشکل سیستماتیک رو حل کرد. تا زمانی که نظام جمهوری‌اسلامی مثل یک وصله ناجور به بدنه این ملت چسبیده، این مشکل وجود خواهد داشت. ما نیاز به حکومتی داریم که مردم هضمش کنند. اینی که الان هست چهل ساله که فقط استفراغ ایجاد کرده).
و سوما، نفس عمل کولبری، یک عارضه بیرونی نیست، بلکه زاییده بی‌کفایتی خود حکومته. تنها دلیلی که کول کردن یک یخچال رو توجیه‌پذیر می‌کنه اینه که اختلاف قیمتش با چیزی که در بازار رسمی وجود داره خیلی بالاست، و این اختلاف قیمت رو هیچ چیز بوجود نیاورده جز مونتاژکاری زورکی در داخل، عوارض و تعرفه‌ها. یعنی کارهایی که دقیقا خلاف تجارت آزاده، و همونطور که اقتصاددان‌ها میگن، حمایت دولتی از تولید داخل، و تعرفه‌ها یعنی جریمه کردن مصرف‌کنندگان داخلی! به عبارتی دولت، ما مصرف‌کنندگان رو تحریم می‌کنه با گران‌تر کردن محصول، و کولبرها تلاش می‌کنند تا ما این تحریم رو دور بزنیم! اگه این تحریم علیه مردم وجود نداشت، کولبری هم برای همیشه تعطیل می‌شد. دلسوزی من برای هموطن مرزنشینم به کنار، من به عنوان مصرف‌کننده چرا باید بین کسی که تحریمم کرده، و کسی که کمک می‌کنه تحریم رو دور بزنم، طرف تحریم‌کننده رو بگیرم؟ بدیهیه که باید طرف کولبر رو بگیرم. این مشکل حکومته که خودش رو در موقعیتی قرار داده که جانبداری از کولبر، یک انتخاب بدیهی شده، مشکل من نیست.

در مجموع نظام مقدس باید بدونه همه اون کولبرها پدران و برادران ما هستند. هر گلوله‌ای که داره به اون‌ها میزنه، داره به «ما» میزنه. و ما هیچوقت یادمون نمیره کی داره به سمت‌مون شلیک می‌کنه‌.
5
اسراییل دستگاه‌های تصفیه آب رو که موقع سونامی مردم بشون نیاز پیدا می‌کنند رو داده به صلیب سرخ تا اونا بدن به اندونزی، چون روابط دیپلماتیک وجود نداره که مستقیم این کارو بکنند، و زودتر اینکارو بکنند! خواستم بگم به همین زودی برای پستی که درباره روسیه نوشتم، مصداق نابالغ بودن پیدا شد! اما دیدم منصفانه نیست بگیم امت اسلام هنوز از طفولیت خارج نشده، چون حتی یک طفل هم میدونه حتی اگه با کسی قهر باشه باید برای مواردی که به ضروریات حیات مربوط میشه یه استثنائاتی قائل باشه، اما مسلمان جماعت همینقدر درایت و واقع‌گرایی هم نداره!
ازون طرف، آمریکا میگه تجهیزات پیشرفته هشداردهنده سونامی براشون نصب می‌کنیم، اما میان میدزدن میبرن، که مثلا فلزاتش رو بفروشن! یعنی دستگاهی که چندصدهزار دلاره رو برمیدارن میبرن اوراق می‌کنند صد دلار میفروشن! یکی از علامت‌های نابالغ بودن جامعه اینه که تابوهای خودشو درست تنظیم نمی‌کنه. تو همون اندونزی کسی چپ نگاه کنه به صفحات کاغذی قرآن، میزننش به سیخ روی منقل کبابش می‌کنند، اما هیچ قداستی برای دستگاهی که جان آدم‌ها بش وابسته‌ست قائل نیستند.‌ تو کشوری که مردم دائم در معرض سونامی هستند، تعرض به دستگاه هشداردهنده باید یه تابو باشه. یعنی اگه کسی داشت از گرسنگی تلف می‌شد هم به خودش اجازه نده که بره بدزدتش و به ثمن بخس بفروشه (حالا بگذریم که مطمئنم هیچ‌کدوم اون‌هایی که این سرقت‌ها رو انجام میدن انقدر محتاج نیستند که اگه قید اون دستگاه رو بزنند از گرسنگی هلاک بشن).

اگه همین الان ازون مردم نظرشون رو درباره این فاجعه بپرسی میگن خدا بلا میفرسته تا امتحان‌مون کنه! کاش یکی بهشون بگه خدا بلا نمیفرسته، و مسئول نابالغ بودن شما هم نیست.



https://t.me/IsraelinFarsi/945
5
Anarchonomy
Photo
مملکت رو آب ببره اما ما زیارت‌مون رو بکنیم! این نسخه‌ای از تشیعه که حتی صفویان هم تخیل نمی‌کردند.‌ تشیعی صوفی‌مسلک که «حَرم» شده خانقاهش! تشیعی که به جای اینکه جلوی رانت وایسه، افتخار می‌کنه به بهره‌مندی از رانت، و کیف می‌کنه از بهره‌مندی از رانت! یه تشیع کر و لال، که فقط برای هیئت و عزا گوشش تیزه و زبونش دراز. یه تشیعی که همه‌چیزو ول کرده، اما ول کن مستحبات نیست. یه تشیعی که خوشش میاد از لج کردن با مردم، اما فقط به خودش میگه «مردم». یه تشیعی که دنیای دیگران رو میسپره دست مراجع حکومتی، و دنیای خودشو میسپره به امام حسین! یه تشیعی که اگه حسین رو بزنی بالای نیزه، میشه گولش زد که به روی علی تیغ بکشه! یه تشیع مات، خنگ، و گیج.
5
2
Anarchonomy
Photo
همونطور که وانمود می‌کنند «حق انتخاب پوشش» یه چیزیه که مسیح علینژاد اختراعش کرده، وانمود می‌کنند «توسعه» هم مفهومیه که براندازان اختراعش کردن و میخوان باش مردم رو از راه به در کنند! گویی اگه هیچ براندازی وجود نداشت، نباید به ذهن کسی می‌رسید که ایران از قافله جهانی عقب افتاده و دنیا خیلی جلوتر از ماست!

من هی میخوام دیگه از بحث «طفولیت» استفاده نکنم، ولی نابالغ‌ها نمیذارن انصافا. در اینجا یک تفکر بچه‌گانه چند لایه داریم.
در لایه اول دچار این وهم کودکانه هستند که بدیهیات، محصولات ذهنی جریان‌های سیاسی هستند! مثلا اینکه انسان در قرن بیست و یکم زیر بار سبک زندگی تحمیلی نمیره، به خاطر تمام تغییرات و تحولات رخ داده تا قبل از قرن بیست و یکم نیست، بلکه به خاطر شانتاژ و تحریک چند نفره! (حالا یا علینژاد، یا قاسمی‌نژاد). یعنی کلا قبول ندارن که اتفاق خاصی افتاده در طول قرن‌ها و دهه‌های گذشته، اما چند نفر اکانت توعیتر ساختند و دنیا بهم ریخت!

در لایه دوم دچار این وهم کودکانه هستند که «آسمان همه جا همین رنگ است». در تاریخ معاصر ما هر آدم ملی‌گرا و وطن‌پرستی رو که می‌شناسید، انقدر بالغ بوده که باور نداشته باشه آسمان همه‌جا همین رنگه. از امیرکبیر گرفته تا فروغی تا مصدق تا حتی افسران ارتش در زمان پهلوی. مثلا خلبانی که محمدرضاشاه میفرستاد به آمریکا تا آموزش ببینه، نمی‌اومد بگه «در غرب خبری نیست». اتفاقا خودش پیغام‌رسان این حقیقت بود که اونجا خبرهای زیادی هست، و دقیقا بر مبنای همون حقیقت تصمیم می‌گرفت آمریکا نمونه، و بیاد ایران خدمت کنه، چون معترف بود که کشورش به خرابه‌ای شبیه شده که ممکنه ازین هم خراب‌تر شه.
سایت انگلیسی CompareTheMarket
که کارش مقایسه بیمه‌های خودرو و مسکن در این کشوره یه مطالعه‌ای انجام داده درباره ۳۰ تا از بزرگترین شهرهای بریتانیا تا از لحاظ ایمنی و امنیت دسته‌بندی‌شون کنه. مثلا اینکه واحدهای مسکونی چقدر عمر دارن، چقدر احتمال داره با حوادث طبیعی فرو بریزن، آمار خلافکاری چقدره، و اگه گرفتار بلا یا خلاف شدید، چقدر شانس دارید که نجات پیدا کنید (با این استاندارد یه شهری مثل کرمانشاه عملا باید غیرقابل سکونت محسوب بشه. خانه‌ها سست، زلزله همیشه در کمین، و موشک‌های سپاه هم در حال سقوط! و کسی هم نیست به دادت برسه). شهر بیرمنگهام در صدر قرار گرفته، که به ازای هر ۱۰۰هزار شهروندش، فقط ۸۷ مورد خلافکاری (مثل سرقت ماشین) رخ داده! تازه پلیس اون‌ها چیزهایی رو ثبت می‌کنه که اگه لیستش رو برای رییس پاسگاه محله‌مون بخونم از خنده ریسه میره (و اخیرا شورش رو هم درآوردن و ممکنه به خاطر یه کامنت تو فیسبوک برات پرونده تشکیل بدن). اما من فقط یکی از فاکتورها رو اینجا ردیف می‌کنم براتون. زمان رسیدن آمبولانس به محل حادثه:
بیرمنگهام: در ۸۹ درصد موارد زیر ۸ دقیقه، میانگین ۳ دقیقه!
بلفاست: ۸۳ درصد زیر ۸ دقیقه.
دربی: ۹۲ درصد زیر ۸ دقیقه، میانگین ۳ و نیم دقیقه‌.
پلیموث: ۹۲ درصد زیر ۸، میانگین ۴ و نیم.
منچستر: ۸۷ درصد زیر ۸، میانگین ۴ و نیم.

حتی در همین یک فاکتور هم، اگه کور نبود، میشه دید که آسمون همین رنگ نیست.

در لایه سوم، دچار این کج‌فهمی کودکانه هستند که ما، مثل وقتی که خودشون یک تین‌ایجر مشتاق مهاجرت بودند، عقب‌افتادگی رو فقط تو آمبولانس و سیستم بهداشت و کیفیت سنگفرش‌ها و زیرساخت و زرق و برق خیابان‌ها و تعداد استادیوم‌ها و سرعت اینترنت و امثالهم می‌دونیم. خب تو خیلی‌ ازین‌ها چین و کره جنوبی ممکنه از «غرب» جلوتر هم باشند، چرا ما حتی نگاه هم به اونا نمیندازیم؟ ذهن‌شون انقدر پخته نیست که بفهمه غرب تولیدکننده محتواست، و ما در «اندیشه» ازشون عقبیم. اون‌‌جا پونصدساله که هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست، و ما هنوز اینو نمی‌تونیم هضم کنیم! (بعضی‌ها فکر می‌کنند مشکل اینه که نمی‌تونیم اجراش کنیم. در حالی که ناکامی در اجرا هم به خاطر هضم‌نشدنشه). اون‌جا پونصدساله که سازمان‌یافتگی سیاسی تمرین شده، و ما اینجا یه جبهه ده نفره رو هم نمی‌تونیم مدیریت کنیم. و از همه مهم‌تر، اون‌ها چندقرنه که تکلیف‌شون رو با «خدا» تعیین کردند، و ما هنوز داریم بابت این موضوع شکم همدیگه رو پاره می‌کنیم.

در مجموع یک ایرانی که میگه در غرب خبری نیست، نه میدونه در غرب چه خبره، نه در کشور خودش.
15
Anarchonomy
Photo
از نظر ماله‌کشان حکومتی، قضاوت افکار عمومی، که یک خبرنگار میتونه انعکاسش بده، یک‌جور «دام» حساب میشه که باید با «زرنگی» از افتادن توش برحذر بود! و جنایات ضدبشری، یه سری «مسائل چالش‌برانگیز» هستند مثل دست‌اندازهای جاده، که یک راننده حرفه‌ای باید با «ظرافت» از بین‌شون عبور کنه، تا آبروی «ایران» حفظ بشه.
وقتی عمرالبشیر هم جنایتکار جنگی شناخته شد، طرفداران حکومتش گفتند هدف ازین اتهامات اینه که به سودان ضربه بزنند!
همونطور که قبلا گفتم هرکسی که ازتون خواست به بهانه وطن، پا روی عقل‌تون بذارید یا شیاده یا جاهلیه که فریب شیادان رو خورده‌. اون وطنی رو که فقط با جنایت و سرپوش گذاشتن روش میشه نجاتش داد، بهتره نجات پیدا نکنه. اما داستان اصلی اینه که موضوع اصلا وطن نیست! آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد، بدون ستیز با عربستان و کشورهای خلیج‌فارس؟ البته که می‌شد. آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد بدون گاوبندی با القاعده و طالبان و پناه دادن به رفقای بن‌لادن؟ چرا می‌شد. آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد بدون دفاع از اسد و بدون درگیری با اسراییل و بدون دخالت در لبنان؟ چرا می‌شد. جمهوری‌اسلامی و شیپورچی‌هاش، جنایات و کثافت‌کاری‌هایی که در یمن و افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین مرتکب شدیم و همچنان ادامه داره رو، هزینه‌هایی محتوم می‌پندارند که به هرحال باید برای حفظ وطن می‌پرداختیم! و متأسفانه بسیاری از هموطنان حتی تحصیلکرده من هم این دروغ رو باور کردن. تصور کنید به نام ما، از یک گروه شورشی در یمن حمایت می‌کنند، که میره به مدرسه حمله‌ور میشه، و کمک‌های بین‌المللی که برای دانش‌آموزان ارسال شده رو غارت می‌کنه! و نه تنها ادعا می‌کنند امنیت و منافع ایران ایجاب می‌کنه که ازین جانوران وحشی حمایت کنیم، بلکه ادعا می‌کنند این‌ها مظلوم هست و محق! یعنی امکان نداشت از منافع ایران دفاع کنیم بدون اینکه به این قهقهرای اخلاقی سقوط کنیم؟ چرا می‌شد.
یکی از وظایف مهم هر اپوزیسیونی باید زیر سوال بردن این افسانه‌ها و دروغ‌ها باشه.
4
Anarchonomy
Photo
مخالفان قاضی کاوانا معتقد بودند جلسه استماع مجلس که اتهامات جنسی وارده به ایشون رو بررسی کرد، یک دادگاه نیست، بلکه حکم یک مصاحبه شغلی را دارد! لذا برخلاف دادگاه که باید لزوما مدارک مستدلی وجود داشته باشه برای اثبات جرم و بر مبنای همون شواهد حکم صادر بشه، در مصاحبه شغلی نیازی به مدارک نیست، چون قرار نیست ارتکاب جرم ثابت بشه! فقط قراره نمایندگان تشخیص بدن ایشون صلاحیت این رو داره که قاضی دیوان عالی باشه یا نه، و با توجه به اتهامات وارده، قاعدتا این صلاحیت احراز نمیشه! مبنای این منطق عجیب و غریب هم اینه که «باید زنان را باور کرد». یعنی چون پروفسور فورد، یک زن است، پس باید باور کرد که اتهامی که به قاضی کاوانا وارد می‌کند صحیح است! به نظر میرسه فمنیسم باید نام خودش رو تغییر بده به «واژنیسم». یعنی ایدئولوژی اصالت واژن! یعنی حق با کسی است که در بین پاهای خود آلت تناسلی زنانه دارد.

من ازون تیپ‌ آدم‌هایی نیستم که دور خودم رو با صداهای موافق پر کنم، و لذا با ذهنی باز به حرف‌های مخالفان قاضی کاوانا هم گوش می‌دادم، اما حتی یک مورد هم ندیدم که مملو از احساسات و سانتی‌مالیسم نباشه. یعنی کل شاکله این مخالفت‌ها و اعتراضات در «چجوری دلتون میاد؟» خلاصه شده. چجوری دلمون میاد پروفسور فورد دل‌شکسته رو باور نکنید؟ همون‌جوری که هزاران سال پیش تصمیم گرفتیم مشکلات‌مون رو به جای تبر، با چکش دادگاه حل کنیم. و هنوز داره به نفع جوامع کار می‌کنه. مثلا اگه همین الان تبر می‌دادیم دست فمنیست‌های عصبانی، و می‌گفتیم تکه تکه کردن افراد غیرقانونی نیست، تا الان تمام اعضای بدن کاوانا رو از بدنش جدا کرده بودن! پس خوبه که قانون داریم، و خوبه که قوه قضاییه داریم، و خوبه که قرار گذاشتیم بدون مدرک و شاهد تهمت‌ها رو باور نکنیم. مخصوصا تهمت‌هایی که خیلی واضح اغراض سیاسی پشت‌شون هستند.

اما قسم خوردن کاوانا و صعودش به بالاترین موقعیت قضایی، پایان ماجرا نیست. این موج جنون و عقل‌ستیزی که چپ‌ها سوارش شدند دامن‌گیر همه ما خواهد بود، و به موهبت امکانات ارتباطی امروز، یک جامعه جهان‌سومی ایزوله هم ازش در امان نیست. هرچند در کشور ما قانون به طور بنیادی به ضرر زن‌هاست، اما قابلیت تخریب شخصیت خیلی محدودتر از بقیه جوامع نیست. اتفاقا در کشور ما به خاطر تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌های متحجرانه که علیه زنان هست، انگیزه برای ابتلا به ویروس «واژنیسم» بیشتره، چون وقتی فرد قربانی ببینه از مجرای قانونی هیچ شانسی برای دفاع از خودش نداره، خیلی راحت به روش تخریب شخصیت به عنوان یک آلترناتیو متوسل میشه‌. که نمونه‌هاش رو به کرات در شبکه‌های اجتماعی خودمون دیدیم، که یک شبه یک کاربر مورد اتهام جنسی قرار گرفت، و یک سونامی از تحقیر و توهین روانه‌ی شخصیتش شد، در حالی که هیچ‌کس نمی‌دونست دقیقا چه اتفاقی افتاده و اصلا اتفاقی افتاده یا نه. چون مبنا این بود که کاربر مونث رو باید باور کرد!

از قضا، اگه یک فعال حقوق زنان، واقعا دغدغه و دلمشغولی داره برای حقوق زنان، باید با «واژنیسم» مقابله کنه. اگه هزینه تخریب دیگران به حداقل ممکن برسه، خیلی‌ها انجامش خواهند داد، و وقتی به کرات انجام شد دیگه اون مواردی رو که مدعی واقعا مورد تعرض قرار گرفته رو نمیشه فیلتر کرد. اگه حرکتِ مثبتِ «به حرف‌های زنان گوش کنید» رو به دوست‌های خاله‌خرسه واگذار کنند در نهایت دیگه کسی به حرف‌های زنان گوش نخواهد کرد.
3
اگه براتون عجیبه که چرا به سختی میشه حرف حساب رو به مغز یه ایرانی مثلا ۵۵ ساله فرو کرد.
4
محمد بن سلمان در مصاحبه خودش با بلومبرگ به نکته‌ای اشاره کرد که زیاد بهش توجه نشد (چون همه توجهات روی اتفاقات سیاسی متمرکزه). وقتی صحبت از اصلاحات اجتماعی شد معترف بود که هنوز کار زیاد دارند. خیلی بیشتر از اصلاحات اقتصادی که به نظر سخت میان. و برای اینکه نشون بده گرفتار چه وضعیتیه گفت: «من میرم خارج یک مدیر عامل بردارم بیارم اینجا، پا نمیشه بیاد! یا اگه هم بیاد میگه یه هفته میمونم دبی، یه هفته میام اونجا! خب این چیه؟ محیط یه جوریه که نمیتونه اینجا راحت باشه». (و بعد اظهار امیدواری می‌کنه که با صحبت‌هایی که با علما دارند یه راه‌حل‌هایی پیدا کنند که به اسلام هم برنخوره!)
نگفت مدیر غربی‌. اصلا به غربی بودن و ملیت مدیر نوعی اشاره‌ای نکرد. اون سبک زندگی که ما به عنوان زندگی غربی میشناسیم، خیلی وقته که دنیا رو درنوردیده و جنگ فرهنگی رو بُرده و پرونده‌ش بسته شده. الان شهروند سنگاپوری و ژاپنی و حتی چینی رو هم باید معادل شهروند غربی در نظر بگیری، و این سبک زندگی اسلامی، که با چسب «شرع مقدس» به جوامع اسلامی چسبیده و به زور چماق حکومت‌های محلی ازش محافظت میشه، با این فرهنگ غربیِ جهانی‌شده، کاملا ناسازگاره. بن‌سلمان در مسیر توسعه، چند ایستگاه از ایران جلوتره و داره به این موانع برمیخوره. بنابراین حتی اگه همه‌چیز اونجوری که جمهوری‌اسلامی آرزومنده پیش بره و همه تحریم‌ها برداشته بشن و از زیر همه فشارهای بیرونی خارج بشیم، تازه متوجه واقعیت‌هایی خواهیم شد که الان بن‌سلمان باشون مواجهه. اون مدیر یا مهندس یا حتی توریستی که میل نداره تو عربستان زندگی کنه، قطعا همون بی‌میلی رو نسبت به ایران هم داره.
عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی مثل سی‌اف‌تی که امروز تصویب شد، با وجود همه هیاهوها راحت‌ترین اقدامیه که برای ورود به آینده انجام میدن. تغییرات سخت و دردناک در ایستگاه‌های بعد انتظارشون رو میکشه، که مربوط به زندگی اجتماعی و دینی جامعه ایران میشن. تصمیماتی که جایی به رأی‌گیری گذاشته نمیشن، و با مهر و امضاء برجسته زیر اسناد نفیس ثبت نمیشن. بلکه با معامله‌های پشت‌پرده حکومت با متولیان دینی تحقق پیدا می‌کنند. اون‌هایی که امروز جلوی مجلس روی سر خودشون میزدن و شعار عزا میدادن، دارن از الان برای روزی که اون معامله‌ها صورت می‌گیره سوگواری می‌کنند.
Anarchonomy
Video
شرکت کریسپی کریم آمریکا که به دونات‌هاش و اینکه ۲۴ ساعت بازه معروفه برای اولین بار یه شعبه تو دوبلین ایرلند باز کرده، و بعد از یک هفته، استقبال به قدری زیاد از حد بوده که مجبور شدن قید سرویس شبانه‌روزی رو بزنن و ساعت ۱۱ و نیم به بعد تعطیل کنند! ازونجایی که ازین تیپ زنجیره‌ای‌هاست که به ماشین‌ها سرویس میده، تعداد زیادی ماشین تو صف وایمیسن تا نوبت‌شون بشه، و ایرلندی جماعت هم که بیش‌فعال! از هیجان یا بیصبری دستشو میذاره رو بوق گاهی. و همین باعث شده همسایه‌ها شاکی بشن. رییس شرکت هم یه اطلاعیه داد و گفت به آرامش همسایه‌ها احترام میذاریم و ساعت کاری رو محدود می‌کنیم.

این به ما چه ربطی داره؟ راستش ربط زیادی نداره. فقط چند وقت پیش یکی از شیفتگان نظام مقدس جمهوری‌اسلامی که خودش در خارج از ایران زندگی می‌کنه برای اینکه ما ساکنان ایران رو ازین خوشخیالی که «در غرب زندگی بیشتر خوش میگذرد» دربیاره گفت ازونایی که مهاجرت کردن بپرسید خونه‌شون چند متره؟! .. یعنی حتما خواهند گفت ۴۵ متر، و لابد من در ایران باید تو دلم بگم «طفلک‌ها جا ندارن نفس بکشند، باز ما لاقل تو ایران صدمتر حیاط داریم و وسط اون حیاط یه حوض با کاشی‌های آبی داریم که توش پر ماهی‌های قرمزه! پس همون بمونیم تو بغل آخوندها بهتره». این ویدئو و این خبر رو باید به شکل آب دهان درآورد، و تف کرد به صورت خارج‌نشینانی که به ما میگن «اینجا سگ داره نیایین» گویی میخوان بچه خر کنند. من نوعی در ایران باید چنان کمپلکسی از استرس‌ها رو تحمل کنم که شاید یه جاسوس انگلیسی در مسکو در وسط جنگ سرد لازم نبود تحمل کنه، بعد ایرلندی‌ها تو صف «دونات»! بوق‌بازی می‌کنند. اونی که میخواد با متراژ خونه‌های دانشجویی لندن منو خر کنه، یا معلولیت ذهنی داره، یا از ما ایرانی‌ها متنفره.
7
یه مدرسه راهنمایی تو سن خوزه کالیفرنیا با مشکل تأمین معلم مواجه شده. چون تو منطقه‌ای قرار گرفته که خونه‌ها خیلی گرونن، و طبعا معلم‌ها با حقوقی که دارند نمی‌تونن بیان اونجا حتی خونه اجاره کنند، چه برسه به اینکه بخرند. و در نتیجه مجبورند از مناطق دورتر پاشن بیان اونجا. انقدر دور که روزی ۴ ساعت از وقت‌شون رو رانندگی کنند! (یکی کامنت گذاشته بود: تصور کن دو ساعت رانندگی کنی که بیای با این بچه‌های گودزیلای امروزی سر و کله بزنی!)، که باعث شده هر سال از هر ۷ معلم یکی‌شون بذاره بره! و مدیر آموزش پرورش ناحیه میگه می‌ترسم با این وضعیت پنج سال دیگه معلم نتونم گیر بیارم. بنابراین برای اینکه به اون نقطه بحرانی نرسن تصمیم گرفتن ساختمون مدرسه رو خراب کنن و تو زمینش خونه سازمانی بسازن برای معلم‌ها، بعد خود مدرسه رو منتقل کنند چند خیابون پایین‌تر. ظاهرا ایده خوبی به نظر میاد، فقط یه مشکلی هست، ساکنان محلی به شدت مخالفند، و چندهزار امضاء جمع کردن که ما نمیذاریم این پروژه رو انجام بدید. چرا؟ چون میایید اینجا ازین آپارتمان‌های بنجول میسازید، هم ریخت لاکشری محله رو بهم میریزه، هم قیمت خونه‌های ما رو میاره پایین! البته از نظر علمی و آماری، ثابت نشده که خانه‌های ارزان قیمت سازمانی باعث افت قیمت املاک محلی میشه، اما به هرحال از لحاظ روانی این احساس وجود داره که میشه.
نکته جالب در این جاست که این ناحیه، توسط اکثریتی از لیبرال‌ها احاطه شده، مثلا در انتخابات مجلس بیش از ۷۰ درصدشون به نماینده دموکرات رأی دادند! مطمئنا وقتی باشون مصاحبه کنی یک مشت شعار لیبرالی، چپ‌گرایانه و حتی سوسیالیستی تحویل‌تون میدن، اما تو زندگی واقعی و اونجایی که مربوط به منافع خودشون میشه، نه فقط برای رنگین‌پوستان، و نه حتی برای زنان، و نه برای اقلیت‌ها، بلکه حتی برای معلمی که مثل خودشونه ولی پولدار نیست هم اهمیت ویژه‌ای قائل نیستند. همین‌ها خودشون رو در مقایسه با یک شهروند با درآمد پایین تو می‌سی‌سی‌پی که به ترامپ رأی داده، باسوادتر، فهمیده‌تر، فرهنگی‌تر، و اخلاقی‌تر حساب می‌کنند! انقدر فرهنگی‌ترند که ارزش اقتصادی خونه‌ چوبی‌شون رو مهم‌تر از معلم، که مهم‌ترین بازیگر فرهنگی جامعه‌ست میدونن. این باید مایه عبرتی برای همه ما باشه.

https://www.mercurynews.com/2018/10/06/turn-schools-into-teacher-housing-bay-area-community-up-in-arms-over-unique-idea/
4
این تصویر ماهواره‌ای اون مدرسه‌ست‌. شما رو با امکانات ورزشیش تنها میذارم.
Anarchonomy
Photo
بعضیا میگن خب پوتین که منتقدین خودش رو ترور می‌کنه (البته حتی اون هم تو سفارت خودش اینکارو نمی‌کنه)، اما یه فرق اساسی هست بین روسیه و عربستان. روسیه یک قدرت اتمیه (در کنار قدرت نظامی که داره)، که یک قدرت نفتی هم هست که اروپا به طرز تحقیرآمیزی بش وابسته‌ست در انرژی. چنین ترکیبی از قدرت بش اجازه خیلی کارها رو میده، ضمن اینکه کلا سیستم روسیه طوریه که ملامت رسانه‌ها به بیضه چپش هم نباشه. اما عربستان صرفا یه قدرت نفتیه، که در ارتش هم وابستگی‌های زیادی به غرب داره. چنین کشوری حتی اگه بخواد هم نمیتونه هر کاری دلش میخواد بکنه. و اگه هم خواست مخالفین رو سرکوب کنه، به روش پوتین انجام نخواهد داد، بلکه طوری انجام میده که سطح هزینه‌هاش در حداقل ممکن قرار بگیره.
راوی اصلی کل داستان خاشقچی، اردوغان و آدم‌هاش هستند، و الان دولتش به خاطر مسائل سوریه، با عربستان اختلافات شدیدی پیدا کرده. چرا در وسط این اختلافات و ستیزها، باید به طور یکطرفه داستان دولتی رو باور کرد که خودش ۵۰هزار نفر رو به بهانه کودتا زندانی کرد؟ (رقمی که حتی در جمهوری‌اسلامی عجیبه). و جالبه برخلاف تصور عموم، در این اختلافات که در سوریه پیش اومده، اونی که روی بقای تروریست‌ها تأکید داره، ترکیه‌ست، نه عربستان! چرا باید داستان یک راوی رو باور کرد که دغدغه‌ش بقای تروریست‌ها در سوریه‌ست؟

بن‌سلمان در مصاحبه با بلومبرگ به خبرنگار آمریکایی گفت «شما خواستید برده‌داری رو لغو کنید چه هزینه‌ای دادید؟ یک جنگ داخلی که هزاران نفر از مردم‌تون رو نابود کرد. ما تو عربستان میخوایم تحولی شبیه به اون بوجود بیاریم بدون اینکه جنگ داخلی پیش بیاد و همه‌چی بهم بریزه!». این تحولی که ازش صحبت می‌کنه خیلی فراتر از اعطای حق رانندگی به زن‌هاست. یک ساختار لش و بی‌برنامه در کل دستگاه آل‌سعود بوده که این پدر و پسر قصد دارند بدون جنگ و خونریزی تغییرش بدن به یک ساختار کارآمدتر. نه اینکه دموکراسی یا جمهوری رو به ارمغان بیارن (که در عربستان هر دوش ممکنه به فاجعه منجر شه). فقط اینکه پادشاهی رو از تنبلی و مفت‌خوری بیرون بیاره. طبیعیه که تعداد زیادی مفت‌خور با این تغییرات مخالف باشند، و این مخالفان حاضرند دست به هر اقدامی علیه‌ش بزنند، که یکی ازین اقدامات هوچی‌گری علیه حاکمیت فعلی آل‌سعوده. یک جریان گسترده که اذهان عمومی رو چنان هدایت کرده که قصه‌های آدم فاسد و متحجری مثل اردوغان رو به عنوان «فکت» می‌پذیرند!
دنیای وارونه یعنی همین که قطر با ژست ضدآل‌سعود تونسته خودش رو در رسانه‌ها تطهیر کنه، در حالی که مهم‌ترین آتش‌بیار معرکه در تمام دوران جنگ داخلی سوریه همین قطر بود!
قطعا نمیشه جلوی این جریان‌های تند رسانه‌ای ایستاد، بن‌سلمان هم خودش زبون داره و میتونه از خودش دفاع کنه و نیازی به حمایت ما نداره. اما چیزی که مهمه اینه که نباید بذاریم به راحتی ذهن‌‌مون رو کنترل کنند. همون رسانه‌ای که امروز از افکار عمومی میخواد اردوغان رو باور کنند، فردا ازشون خواهد خواست که خامنه‌ای رو باور کنند، حتی اگه جوک بگه!
3