میگن یه روزی کفار و محمد جایی نشسته بودند، و بش گفتند اگه واقعا پیامبر خدایی اون درخته که ازین فاصله، کوچک دیده میشه رو بیار سمت ما. محمد یه چیزی خوند و درخته از ریشهش دراومد و حرکت کرد به سمت اینها. حیرت کردند، و بعد گفتند: خب حالا بش بگو برگرده سرجاش!
خودتون رو درگیر فیزیک ماجرا نکنید. این داستان رو برای این روایت کردند که بگن اونایی که وانمود میکنند دنبال این هستند که چیزی بشون اثبات بشه، دنبال اثباتش نیستند؛ این خود پروسه اثباته که براشون سرگرمکنندهست. برای کسی که میخواست بش اثبات بشه، جلو اومدن درخت کافی بود. برای اونی که میخواد بگه «عه چه باحال»، هیچوقت کافی نبود. هدف خیلیها هم از بحث درباره موضوعات، فقط بحث درباره اون موضوعاته. نه اینکه نهایتا بگن امروز به نتیجهای رسیدم که سه ماه پیش ممکن نبود به این نتیجه برسم؛ یا با این حساب باید استراتژی خودم را تغییر دهم! هیچکدوم اینها مطرح نیست. اینکه «تا ۲۰۶۰ اتفاق متحولکنندهای رخ نخواهد داد» هم از همون موضوعاته که سرگرمیطلبان رو جذب خودش میکنه. بنابراین مهم نیست در توضیحش بگم دلیل ادعای من ایکس است، یا دلیلم ایگرگ است. هر کدومش باشه، برای «ورزشهای کلامی» استفاده خواهد شد، نه برای اینکه نتیجه گرفته بشه که باید استراتژی را تغییر داد! چون پذیرش ضرورت تغییر استراتژی، چیزیه که از عهده اکثر مردم برنمیاد. وقتی یک پزشک به بیمار سرطانی میگه حداکثر تا سه سال آینده زندهای، دنبال بحث درباره اینکه چطور این سه سال رو حساب کرده نیست. میخواد بگه روند بیماریت اینه. اما واکنش روانی بیمار چیه؟ میره سراغ آدمهایی که بش بگن «من آدمی رو میشناختم که دکترها گفتن فقط شش ماه زندهای، اما فلان کارو انجام داد، الان پنج سال گذشته، هیچیش هم نیست!». چون پذیرش اینکه باید ازین به بعد روش قبلی زندگیش رو بذاره کنار و مثل کسی زندگی کنه که قراره فقط سه سال زنده بمونه، سخته. بنابراین تغییر رو میذاره کنار، و روی عدد فوکوس میکنه.
روندهای اقلیم، دموگرافی، انرژی، محیطزیست، اقتصاد، به طور همزمان دارند به سمت یک نقطه کانونی متمرکز میشن، که در صورت ادامه فقدان حکومت، مثل وضعی که الان در اون هستیم، ایران موجودیت خودش رو از دست خواهد داد و همهچیز از کنترل خارج میشه، که میشه اسم اون نقطه کانونی رو گذاشت «افق آشوب». بحث درباره اینکه در ۲۰۶۰ به این افق میرسیم یا ۲۰۵۰ یا ۲۰۷۰ صرفا سرگرمیه. اون چیزی که باید رخ بده اینه که مردم بفهمند سیتیاسکن نشون میده ایران حداکثر چهل سال دیگه زنده خواهد موند. حالا یا تصمیم میگیرند کار تهاجمی علیه سرطان انجام بدن، یا تصمیم میگیرند تا روزگار رو بگذرونند تا «ببینیم چی میشه».
خودتون رو درگیر فیزیک ماجرا نکنید. این داستان رو برای این روایت کردند که بگن اونایی که وانمود میکنند دنبال این هستند که چیزی بشون اثبات بشه، دنبال اثباتش نیستند؛ این خود پروسه اثباته که براشون سرگرمکنندهست. برای کسی که میخواست بش اثبات بشه، جلو اومدن درخت کافی بود. برای اونی که میخواد بگه «عه چه باحال»، هیچوقت کافی نبود. هدف خیلیها هم از بحث درباره موضوعات، فقط بحث درباره اون موضوعاته. نه اینکه نهایتا بگن امروز به نتیجهای رسیدم که سه ماه پیش ممکن نبود به این نتیجه برسم؛ یا با این حساب باید استراتژی خودم را تغییر دهم! هیچکدوم اینها مطرح نیست. اینکه «تا ۲۰۶۰ اتفاق متحولکنندهای رخ نخواهد داد» هم از همون موضوعاته که سرگرمیطلبان رو جذب خودش میکنه. بنابراین مهم نیست در توضیحش بگم دلیل ادعای من ایکس است، یا دلیلم ایگرگ است. هر کدومش باشه، برای «ورزشهای کلامی» استفاده خواهد شد، نه برای اینکه نتیجه گرفته بشه که باید استراتژی را تغییر داد! چون پذیرش ضرورت تغییر استراتژی، چیزیه که از عهده اکثر مردم برنمیاد. وقتی یک پزشک به بیمار سرطانی میگه حداکثر تا سه سال آینده زندهای، دنبال بحث درباره اینکه چطور این سه سال رو حساب کرده نیست. میخواد بگه روند بیماریت اینه. اما واکنش روانی بیمار چیه؟ میره سراغ آدمهایی که بش بگن «من آدمی رو میشناختم که دکترها گفتن فقط شش ماه زندهای، اما فلان کارو انجام داد، الان پنج سال گذشته، هیچیش هم نیست!». چون پذیرش اینکه باید ازین به بعد روش قبلی زندگیش رو بذاره کنار و مثل کسی زندگی کنه که قراره فقط سه سال زنده بمونه، سخته. بنابراین تغییر رو میذاره کنار، و روی عدد فوکوس میکنه.
روندهای اقلیم، دموگرافی، انرژی، محیطزیست، اقتصاد، به طور همزمان دارند به سمت یک نقطه کانونی متمرکز میشن، که در صورت ادامه فقدان حکومت، مثل وضعی که الان در اون هستیم، ایران موجودیت خودش رو از دست خواهد داد و همهچیز از کنترل خارج میشه، که میشه اسم اون نقطه کانونی رو گذاشت «افق آشوب». بحث درباره اینکه در ۲۰۶۰ به این افق میرسیم یا ۲۰۵۰ یا ۲۰۷۰ صرفا سرگرمیه. اون چیزی که باید رخ بده اینه که مردم بفهمند سیتیاسکن نشون میده ایران حداکثر چهل سال دیگه زنده خواهد موند. حالا یا تصمیم میگیرند کار تهاجمی علیه سرطان انجام بدن، یا تصمیم میگیرند تا روزگار رو بگذرونند تا «ببینیم چی میشه».
❤473
دولت آمریکا میگه در لیبی دخالت نمیکنم، اما به ترکیه اجازه داده دخالت کنه، که این هم یه جور دخالته که بذاری یکی دیگه به جای تو دخالت کنه. دولت فعلی لیبی باید چند ماه پیش جمع میکرد و قدرت رو تحویل میداد، ولی نداده. یعنی مشروعیت دموکراتیک نداره. اما ناتو همین دولت نامشروع رو به رسمیت میشناسه. این دولت نامشروع رییس سابق بانک مرکزی رو گذاشته پشت میز مدیریت شرکت نفت و گاز لیبی. که اونم بره درباره منابع کشور با ترکیه گاوبندی کنه. و مفاد این گاوبندی رو هم منتشر نمیکنه. و طبیعیه که نکنه. چون قراره شکلی از یک نوع دزدی باشه. نفت خیلی مهم نیست، همه دنبال گاز هستند، و اینکه از چه مسیری به اروپا برسه. توافق یهویی متمدنانه اسراییل و لبنان بر سر تعیین تکلیف میدان گازی مشترکشون هم به همین دلیله. همین الان یه عده بابت این موضوع دارند این وسط تیر میخورند. تیر جنگی البته. که فعلا بین نیروهای مسلح حاضر در لیبیه، نه مردم عادی. مردم از وضع اقتصادی شاکیاند. به جنرال الکتریک دادهاند سه تا نیروگاه برق ساخته، اما هرروز باید جیرهبندی کنند. چون نیروگاه سوخت ندارد. روی دریایی از نفت و گاز نشستهاند، اما سوخت برای نیروگاه نیست! چون پولی خرج زیرساخت نشده. در شرایطی که همه کشورها زیر بدهی دارند پاره میشوند، دولت لیبی مازاد بودجه گزارش کرد! و البته معلوم نشد کجا رفت. زیر سایه دزدی، برای زیرساخت نمیشه خرج کرد. البته بریدن دست دزد هم کافی نیست، وقتی کل بودجه صرف سوبسید میشه، و بنزین از آب بینی بز هم ارزانتره.
جامعه لیبی خیلی چیزها نداشت که به این روز افتاد، اما اپوزیسیون خارجنشین یکی از مهمترینها بود. بدون نیروی پشتیبان، نمیشه پیشروی کرد. و الان لیبی در پشت خط نیروی پشتیبان نداره، و نیروهای خارجی بدون اینکه ککشون بگزه، سیاستی رو اتخاذ میکنند که نقش مردم، که صاحب اصلی منابع هستند، در اون سیاست، صفر لحاظ شده.
حرفهای کلیشهای مثل «هیچوقت انقلاب از بیرون ایجاد نمیشه» رو باید گذاشت کنار. منطق دنیا حکم میکنه که «باید» نیروی پشتیبان داشته باشی، چه جبهه خوابیده باشه، چه در حال تبادل آتش باشید.
جامعه لیبی خیلی چیزها نداشت که به این روز افتاد، اما اپوزیسیون خارجنشین یکی از مهمترینها بود. بدون نیروی پشتیبان، نمیشه پیشروی کرد. و الان لیبی در پشت خط نیروی پشتیبان نداره، و نیروهای خارجی بدون اینکه ککشون بگزه، سیاستی رو اتخاذ میکنند که نقش مردم، که صاحب اصلی منابع هستند، در اون سیاست، صفر لحاظ شده.
حرفهای کلیشهای مثل «هیچوقت انقلاب از بیرون ایجاد نمیشه» رو باید گذاشت کنار. منطق دنیا حکم میکنه که «باید» نیروی پشتیبان داشته باشی، چه جبهه خوابیده باشه، چه در حال تبادل آتش باشید.
❤409
عباس آخوندی، که سوادی در علوم انسانی نداره ولی مدام در حوزه علوم انسانی زر میزنه، در تلاش برای اینکه به قم بفهمونه اگه به شرع اصرار کنند تهران رو از دست خواهند داد، اینطور مقدمهچینی میکنه که تا قبل ازین در تاریخمون حکومت شیعی نداشتهایم پس طبیعیه که ندونید الان کار درست چیه، ولی باید زودتر انتخاب کنید، چون اگه لفتش بدید چیزی از دین باقی نخواهد موند! که صدالبته دغدغهش فروپاشی نظم موجود و از دست دادن امتیازات رانتی الیگارشیه، نه سرنوشت تشیع.
اما ما حکومت شیعی داشتهایم قبلا. اتفاقا در شیعی بودن خالص بودند و وصلههای مدرنی مثل پارلمان بشون نچسبیده بود. اینکه سنت و سابقهای درباره نهی از منکر ازون زمان باقی نمونده به این معنی نیست که نهی از منکری وجود نداشته، و این حتی به شیعی بودن حکومت هم ربطی نداشت. کسی که در ماه رمضان در فضای عمومی چیزی میخورد، تنبیه میشد. چه حاکم شیعه بود، و چه غیرشیعه. تفاوت بنیادی در این بود که مردم به ممنوعیت روزهخواری همون نگاهی رو داشتند که ما امروز به ممنوعیت ویراژ دادن در اتوبان داریم، که همه توافق دارند گواهینامه فردی که چنان کرده باید ازش سلب بشه.
اما ما حکومت شیعی داشتهایم قبلا. اتفاقا در شیعی بودن خالص بودند و وصلههای مدرنی مثل پارلمان بشون نچسبیده بود. اینکه سنت و سابقهای درباره نهی از منکر ازون زمان باقی نمونده به این معنی نیست که نهی از منکری وجود نداشته، و این حتی به شیعی بودن حکومت هم ربطی نداشت. کسی که در ماه رمضان در فضای عمومی چیزی میخورد، تنبیه میشد. چه حاکم شیعه بود، و چه غیرشیعه. تفاوت بنیادی در این بود که مردم به ممنوعیت روزهخواری همون نگاهی رو داشتند که ما امروز به ممنوعیت ویراژ دادن در اتوبان داریم، که همه توافق دارند گواهینامه فردی که چنان کرده باید ازش سلب بشه.
❤312
از یک طرف میخوای بگی شهامتت رو خرج ضربه زدن به پایههای مالی اشرار بکن، تا حتی در خریدن گلوله هم به بنبست بخورند، تا هزینهای که خواهی داد به فلج شدن گروگانگیر منجر بشه. و از یک طرف به خودت میگی من سگ کی باشم که به مردم تحت ستم بگم باید چطور شجاع باشند؟ رودخونه برای تعیین مسیرش، و شستن هرچه که در اون مسیره، از من نظر کارشناسی نمیخواد. شاید در پاییندست معلوم شد درستش این بود که از من نظر نخواد.
❤760
Forwarded from اقوال الانعام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دهه هشتادیها باید این رو بدونند که تجزیهطلبی در چهل سال گذشته یک افسانه حکومتی برای توجیه سرکوب بوده. دغدغه آخوند هیچوقت تمامیت ارضی ایران نبود. کردستان رو مجازات میکرد تا بقیه کردستانی نشن، و کردستانی شدن ایران، یعنی جنگیدن برای دموکراسی و تمرکززدایی قدرت. قاسملو رو کشتند چون #گله_گاو هیچ مغز پردازشگری جز قوه امنیتی خودش نداره، و قوه امنیتی هم کاری جز حذف فیزیکی افراد بلد نیست.
❤424
Anarchonomy
به عکسی که قراره بگیرید اینطور نگاه نکنید که چقدر ارزش هنری داره. اینطور نگاه کنید که حسی که در لحظه گرفتنش داشتید رو ذخیره خواهد کرد. خودتون رو در رقابت دائمی با هنرمندان نابغه قرار ندید. خودتون رو در مبارزه دائمی با فراموشی قرار بدید.
چه خبره امروز تولید محتوای تلگرام فارسی افتاده رو دوش من؟
❤374
اینایی که الان میگن به اوکراین اسلحه بدید جنگ طولانیتر میشه آدمهای بیشتری میمیرند، که یعنی مثلا ما نگران جان انسانهاییم! یه عقبهای دارند. در جنگ جهانی هم میگفتند به انگلیس اسلحه بدید جنگ طولانیتر میشه آدمهای بیشتری میمیرند! یعنی اگه مانع قتل عام بشیم، مردم بیشتری میمیرند!
حتی جملهها هم کپیاند. الان میگن پوتین به ما آمریکاییها که حمله نکرده، ما چرا خودمون رو قاطی کردیم؟ اون موقع همین جمله بود ولی به جای پوتین نوشته بودند هیتلر!
حتی جملهها هم کپیاند. الان میگن پوتین به ما آمریکاییها که حمله نکرده، ما چرا خودمون رو قاطی کردیم؟ اون موقع همین جمله بود ولی به جای پوتین نوشته بودند هیتلر!
❤334
خانواده بسیجی بش بگه نرو مردم رو نزن چون با ادبیات مناسبی شعار میدن؟ کی میخواهید به دوران باکرگی خود پایان بدهید؟ فکر میکنید بسیجی رفته با کی ازدواج کرده؟ اینها به شکل خانوادگی حق حیات برای شما قائل نیستند، و اینکه زنده هستید فعلا رو مدیون مماشات خلیفه که بنا به مصالحی هنوز دستور قتلتون رو صادر نکرده، میدونند. اینها جانباز جنگ خودشون رو هم در بازداشتگاه به تجاوز به خانوادهش تهدید میکنند، بعد چون ادب معترضین رو میبینند شب بیان خونه متنبه بشن؟ چجوری انقدر سادهلوحید؟ تا الان چطوری زنده موندید؟
❤759
چطور ممکنه فضای اعتراضات با اعتراض عدهای دیگه در جایی دیگه محدود بشه؟ مگه بقیه مشغول چه کاری بودند؟ شما نزدیک بود پادگانهای تهران رو بگیرید و ناگهان تجمعات دانشجویی مانعتون شد؟ شما وسط عملیات انتقام شهدای زاهدان بودید، و تجمعات دانشجویی مانعتون شد؟ مگه نماز جماعته که از هشتاد میلیون نفر در این پهنه بزرگ جغرافیایی انتظار دارید همه همزمان و به یک شکل، قدقامت بگن؟ دانشجو بهتر بود دانشگاه رو به تعطیلی میکشوند، ولی حالا بهر دلیلی کار بهتر رو انجام نمیده، اما جای کسی رو هم تنگ نکرده. میخوای اخبار فقط درباره دانشگاه نباشه، خودت خبر بساز. مثل اون عزیزانی که در زاهدان دو نفر از اشرار رو به بهشت روانه کردند.
اونی که ارادهای برای حرکت داره، حرکتش باب میل ما باشه یا نباشه، با تنگی فضا مواجه نخواهد بود.
اونی که ارادهای برای حرکت داره، حرکتش باب میل ما باشه یا نباشه، با تنگی فضا مواجه نخواهد بود.
❤567
سروش حق داره از رواج حمله به دین در ایران بترسه، چون متجدد قلابی دنبال تجدد در دین نیست، دنبال ارتزاق مالی و اجتماعی از وراجیه. کار دیگهای هم بلد نیست.
هیچ تجدد دینی، بدون حمله به دین کهنه اتفاق نخواهد افتاد. کسی که مشتاق وقوع تجدده، باید حمله به دین کهنه رو هم بپذیره. به دینی که فقط منزویان جامعهستیز میسازه، یا روانپریشان انسانستیز، «باید» حمله کرد. به دینی که برای امپراتور لحاف تشک تأمین میکنه، و دخالت در زندگی مردم رو تئوریزه میکنه، باید حمله کرد. و از همه مهمتر، به دینی که هزینههای دینداری رو تحمیل میکنه اما در تولید آدمهای معنوی عقیمه، باید حمله کرد. مگه اعراب به رهبری محمد، دین کهنه زمان خودشون رو که چنان به آلودگی آخوندی دچار بود که دیگه نمیشد هسته درونیش رو استخراج کرد، تحمل کردند، که جامعه مدرن ایرانی اسلام کهنهای که از شدت آلودگی غیرقابل نجاتشده رو تحمل کنند؟
دین زنده دینی است که چیزی به جامعه اضافه میکند که بدون آن دین، اضافه نمیشده. سروش و هر وراج دیگهای نمیتونند نشون بدن دین کهنه حاکم بر ایران، که بدون پول نفت، و بدون چماق پدرسالاری، و بدون انحصار حمل اسلحه توسط اقلیتی نئاندرتال، فرو خواهد ریخت؛ چیز ارزشمندی به جامعه ما اضافه کرده.
هیچ تجدد دینی، بدون حمله به دین کهنه اتفاق نخواهد افتاد. کسی که مشتاق وقوع تجدده، باید حمله به دین کهنه رو هم بپذیره. به دینی که فقط منزویان جامعهستیز میسازه، یا روانپریشان انسانستیز، «باید» حمله کرد. به دینی که برای امپراتور لحاف تشک تأمین میکنه، و دخالت در زندگی مردم رو تئوریزه میکنه، باید حمله کرد. و از همه مهمتر، به دینی که هزینههای دینداری رو تحمیل میکنه اما در تولید آدمهای معنوی عقیمه، باید حمله کرد. مگه اعراب به رهبری محمد، دین کهنه زمان خودشون رو که چنان به آلودگی آخوندی دچار بود که دیگه نمیشد هسته درونیش رو استخراج کرد، تحمل کردند، که جامعه مدرن ایرانی اسلام کهنهای که از شدت آلودگی غیرقابل نجاتشده رو تحمل کنند؟
دین زنده دینی است که چیزی به جامعه اضافه میکند که بدون آن دین، اضافه نمیشده. سروش و هر وراج دیگهای نمیتونند نشون بدن دین کهنه حاکم بر ایران، که بدون پول نفت، و بدون چماق پدرسالاری، و بدون انحصار حمل اسلحه توسط اقلیتی نئاندرتال، فرو خواهد ریخت؛ چیز ارزشمندی به جامعه ما اضافه کرده.
❤457
این نماینده کنگره میگه اون نامهای که از دولت خواستیم به جای کمک به اوکراین، وادارش کنه سر میز مذاکره بشینه، ماه جولای امضاء کرده بودیم، و ازون موقع خیلی چیزها عوض شده و الان امضاش نمیکنم. الان باید هرچی اوکراین لازم داره بشون بدیم.
یعنی تریتا پارسی و بقیه اوباش نایاک، نامه سوخته چندماه پیش رو به عنوان خبر جدید پخش کردند، درست در زمانی که روسیه مجبور شده از خرسون عقبنشینی کنه، و باز داره تهدیدات اتمی رو تکرار میکنه. آخوندهای گاومیش انقدر خودشون رو جدی گرفتهاند که فکر میکنند مسئولیت نجات روسیه به عهده اونها افتاده!
یک بار دیگه به ایرانیان عزیز خارج از کشور یادآوری میکنم که ناکام گذاشتن نایاک در مطلقا هر عملی که بخواد انجام بده، خدمت بزرگی به هموطنان شماست.
یعنی تریتا پارسی و بقیه اوباش نایاک، نامه سوخته چندماه پیش رو به عنوان خبر جدید پخش کردند، درست در زمانی که روسیه مجبور شده از خرسون عقبنشینی کنه، و باز داره تهدیدات اتمی رو تکرار میکنه. آخوندهای گاومیش انقدر خودشون رو جدی گرفتهاند که فکر میکنند مسئولیت نجات روسیه به عهده اونها افتاده!
یک بار دیگه به ایرانیان عزیز خارج از کشور یادآوری میکنم که ناکام گذاشتن نایاک در مطلقا هر عملی که بخواد انجام بده، خدمت بزرگی به هموطنان شماست.
❤496
سالها پیش در جریان یک تعقیب و گریز، مأمور نیروی انتظامی به سمت یک مجرم فراری تیراندازی کرد، و یک گلوله خورد به لگن یک بچه مدرسهای. و ازونجایی که ما سیستم درمانی آمریکا رو نداریم، نتونستند کار زیادی براش بکنند، ولی فاکتورهای زیادی برای پدرش صادر کردند. طوری که از یک طرف باید همینطور قرض میگرفت، و از یک طرف آب شدن تدریجی بچهش رو میدید، تا جایی که بعد از مدتی از قیافهشون معلوم بود که امیدوارند زودتر تموم کنه. و کرد.
در تمام این مدت، با اینکه پیر شدند، این اتفاق رو یک امتحان الهی میدیدند؛ نه جنایتی که از شدت بیکفایتی و بیشعوری اوباشی که برای نظام کار میکنند، حاصل شده. درباره مدرک صحبت میکنید؟ چه مدرکی بزرگتر و واضحتر از فرزند خودشون که سالم میره بیرون، و فلج برمیگرده خونه؟
شما با آدمهای نرمال طرف نیستید که بگید «حرف میزنیم، استدلال میکنیم، مدرک میاریم..». این کارها تعاملات دو انسان نرماله. بسیاری از کسانی که شما دوستشون میدارید در مقایسه با یک انسان نرمال، بیمار محسوب میشن، و در برابر استانداردهای اخلاقی «آدم بد» محسوب میشن. آدم بد رو باید شکست داد، نه اینکه متقاعدش کرد.
در تمام این مدت، با اینکه پیر شدند، این اتفاق رو یک امتحان الهی میدیدند؛ نه جنایتی که از شدت بیکفایتی و بیشعوری اوباشی که برای نظام کار میکنند، حاصل شده. درباره مدرک صحبت میکنید؟ چه مدرکی بزرگتر و واضحتر از فرزند خودشون که سالم میره بیرون، و فلج برمیگرده خونه؟
شما با آدمهای نرمال طرف نیستید که بگید «حرف میزنیم، استدلال میکنیم، مدرک میاریم..». این کارها تعاملات دو انسان نرماله. بسیاری از کسانی که شما دوستشون میدارید در مقایسه با یک انسان نرمال، بیمار محسوب میشن، و در برابر استانداردهای اخلاقی «آدم بد» محسوب میشن. آدم بد رو باید شکست داد، نه اینکه متقاعدش کرد.
❤572
زیاد داشتیم از نوجوانانی که مدتی عضو ثابت یک باشگاه رزمی بودند و در خیابون طوری راه میرفتند که انگار قرار نیست کسی جرئت کنه بشون حتی تنه بزنه، و واقعا کسی نمیزد، اما اولین بار که قربانی خفتگیری شدند و گوشی موبایلشون رو از دست دادند، اونهم توسط خفتگیرهایی که نصف خودشون بودند، و فهمیدند تقریبا هیچ کاری از دستشون برنمیاد؛ تغییراتی در جهانبینیشون شکل گرفت، که اگه قبلش به صورت شفاهی بشون گفته میشد، وقعی بش نمینهادند. باشگاه، ذهنیتشون رو معیوب کرده بود. چون خشونت رو به شکل یک علم آموزش میداد، اما یک محیط غیرواقعی براش میساخت که در اون انصاف و برابری وجود داره. همه قوانین و چارچوبها با این فرض طراحی شده که نباید به کسی اجحاف بشه. اما تو خیابون چنین بالانسی در کار نیست. مخصوصا وقتی سلاح سرد و گرم در میان است.
مشابه این ذهنیت معیوب رو در جنگها هم داریم. و برای همینه که غیر از خود جبهه، در هیچجای دیگهای نمیشه فهمید جنگ چیست. حتی در پادگانی که با این هدف ساخته شده که محیط جنگی رو شبیهسازی کنه. چون در اون پادگان هم متعهدند که آخر تایم آموزش، بچه مردم رو سالم تحویل خانوادهاش بدهند، و همین یعنی طراحی چارچوبهایی که در اون ترحم و شفقت لحاظ شده. اما در جنگ، فضا طوری تنظیم شده که چیزی از بدنت به خانوادهت نرسه. و انقدر در این هدف جدیه، که خیلیها در بدو ورود، دچار شوک میشن. نه از صداهای انفجار، بلکه از مواجه شدن با این واقعیت که در همان دنیایی که گربهها را باید نوازش کرد و برای کبوترها دان پاشید و برای تولد کیک سفارش داد، جایی هست که طراحی شده تا به بیست سی کیلو گوشت چرخکرده تبدیل شوی، و یک عده خیلی جدی و حرفهای و فنی مشغول به کارند که این فضا درست کار کند!
وقتی به یک جوان میگم اگه میخوای در برابر اشرار قرار بگیری باید بدونی در برابر چه چیزی قرار میگیری، برای این نیست که دلسردش کنم. برای اینه که در جنگ، اونایی که دچار شوک میشن بقیه رو کند میکنند. اگه میخوای بری در برابر اشرار قرار بگیری، که بعد از بلاهایی که سرت آوردند به یک موجود پژمرده، افسرده، گریان، پشیمان تبدیل بشی، اگه نری برای دیگران هم بهتره. تو جبهه اونایی موفقند که از بدو ورودشون طوری به فضا نگاه میکردند که انگار نوازش گربه و دان پاشیدن برای کبوترها و سفارش کیک تولد، مقدمهای بوده برای بازیای که واردش شدند، و همه موضوع اینه، و همه چیزهای دیگه، فرع. اینها ممکنه بعد از جنگ نیاز به دارو پیدا کنند، ولی اون موقعی که لازمه، کاربلدانه میجنگند.
مشابه این ذهنیت معیوب رو در جنگها هم داریم. و برای همینه که غیر از خود جبهه، در هیچجای دیگهای نمیشه فهمید جنگ چیست. حتی در پادگانی که با این هدف ساخته شده که محیط جنگی رو شبیهسازی کنه. چون در اون پادگان هم متعهدند که آخر تایم آموزش، بچه مردم رو سالم تحویل خانوادهاش بدهند، و همین یعنی طراحی چارچوبهایی که در اون ترحم و شفقت لحاظ شده. اما در جنگ، فضا طوری تنظیم شده که چیزی از بدنت به خانوادهت نرسه. و انقدر در این هدف جدیه، که خیلیها در بدو ورود، دچار شوک میشن. نه از صداهای انفجار، بلکه از مواجه شدن با این واقعیت که در همان دنیایی که گربهها را باید نوازش کرد و برای کبوترها دان پاشید و برای تولد کیک سفارش داد، جایی هست که طراحی شده تا به بیست سی کیلو گوشت چرخکرده تبدیل شوی، و یک عده خیلی جدی و حرفهای و فنی مشغول به کارند که این فضا درست کار کند!
وقتی به یک جوان میگم اگه میخوای در برابر اشرار قرار بگیری باید بدونی در برابر چه چیزی قرار میگیری، برای این نیست که دلسردش کنم. برای اینه که در جنگ، اونایی که دچار شوک میشن بقیه رو کند میکنند. اگه میخوای بری در برابر اشرار قرار بگیری، که بعد از بلاهایی که سرت آوردند به یک موجود پژمرده، افسرده، گریان، پشیمان تبدیل بشی، اگه نری برای دیگران هم بهتره. تو جبهه اونایی موفقند که از بدو ورودشون طوری به فضا نگاه میکردند که انگار نوازش گربه و دان پاشیدن برای کبوترها و سفارش کیک تولد، مقدمهای بوده برای بازیای که واردش شدند، و همه موضوع اینه، و همه چیزهای دیگه، فرع. اینها ممکنه بعد از جنگ نیاز به دارو پیدا کنند، ولی اون موقعی که لازمه، کاربلدانه میجنگند.
❤603
اقوال الانعام
دهه هشتادیها باید این رو بدونند که تجزیهطلبی در چهل سال گذشته یک افسانه حکومتی برای توجیه سرکوب بوده. دغدغه آخوند هیچوقت تمامیت ارضی ایران نبود. کردستان رو مجازات میکرد تا بقیه کردستانی نشن، و کردستانی شدن ایران، یعنی جنگیدن برای دموکراسی و تمرکززدایی…
از تعطیل شدن مفتخوری میترسند، چون از تمرکززدایی فقط همین رو فهم میکنند که قلدری در مرکز نخواهد بود که تعیین کنه چه چیزی حق چه کسانیست. که اصفهان مجبور بشه قیمت واقعی آب رو بپردازه، و تهران قیمت واقعی نفت رو. ولی این یک وحشت بیمورده. همیشه مردم با مردم بهتر میتونند حساب کتاب کنند، تا دولت با مردم.
❤414
گزیدههایی از نوشتهجات کسانی بسیار پرمخاطبتر از من رو برام میفرستند که به مشروعیت توسل به خشونت توسط مردم بیدفاع و مظلوم تأکید داره، و بم میگن انگار اینها هم تحت تأثیر حرفهای تو قرار گرفتهاند!
اینکه تعداد قابل توجهی از افراد جامعه از کلیشههای جعلی گاندی و ماندلا خارج بشن، یک اتفاق خیلی مبارکه. برخلاف تصور عموم تجربه کردن عوض شدن حکومتها تجربه شاقی نیست. در کشورهایی که به کودتا عادت دارند، حتی نوجوانها بیشتر از دو حکومت دیدهاند. اما اینکه در دوره جوانیت شاهد تحول جامعهت باشی سعادت کمیابی بود که نصیب من شد.
اما با همه این اوصاف، اون عزیزان پرمخاطبتر از من تحت تأثیر من نبودهاند. اول اینکه فیزیک جبری خشونت اون بیرون، و جنون اوباش، و ناامیدی از وجود حداقلی از عقلانیت، اونها رو به این نتایج رسوند، و دوم اینکه فضای متکثر و چندصدایی اینترنت باعث شد همگان همهچیز بگویند، و کهنگی حرفهای کهنه اثبات بشه. بنابراین یک مجموعه از عوامل باعث این تحول فکری شده.
و گرنه اون چیزی که اونها میگن خیلی هم همراستا با چیزی که من میگم نیست. هرچند آدمی که در هشتاد و هشت بودند نیستند، اما هنوز به طور کامل از رسوبات پنجاه و هفتی رها نشدهاند. در پنجاه و هفت هدف ساقط کردن یک حکومت عرفی بود. یعنی حکومتی وجود داشت که واجد همه خصوصیات یک حکومت بود، و به دلیل پریشانی فکری و روانی تصمیم گرفتند نابودش کنند. و این استراتژی خاص خودش رو میطلبید. اما امروز ایران حکومت ندارد، که یعنی سیستمی وجود ندارد که بخواهیم ساقطش کنیم. ما در یک هرج و مرج قرار داریم، که عدهای که مسلح هستند روی آن سوارند. پس هدف ما هم باید تشکیل حکومت باشه، که یک استراتژی کاملا متفاوت از هرچه که در تاریخ معاصرمون داشتیم، نیاز داره. در این استراتژی، که میتونه به شکلهای مختلف طراحی بشه، خشونت نیاز است چون کشور باید نیروی مسلحی که تابع رأی مردم باشد، داشته باشد! اینطور نیست که خون بدهیم تا رفراندوم برگزار بشه، تا بعد ارتش تشکیل بدیم! پرسش «آیا موافقید که کشور حکومت داشته باشد؟» بیمعنیه، پس هدف قرار دادن یک رفراندوم هم بیمعنیه. باید حکومت رو همین الان تشکیل داد، و نیروی مسلحش هم همین الان مهیا کرد، و تکنوکرات و حقوقدانش هم همین الان به کار گرفت. سپس، در هر زمانی که به طور کامل بر هرج و مرج چیرگی پیدا کرد، میشه نشست درباره تغییراتی که برای بهینه شدن کاراییش و حداقلی شدن شرارتش لازمه، نظرخواهی و برنامهریزی کرد.
اونهایی که تازه دارند درباره مشروعیت خشونت حرف میزنند، هنوز به این مرحله که باور کنند حکومت نداریم نرسیدهاند. تصور میکنند حکومت است، ولی مثل بقیه حکومتها نیست، و بیشتر شبیه دیکتاتوریها و سیستمهای اقتدارگراست. اما این تصور نادرستیه. قبلا در باره ظلم بیمعنی نوشتهام. ظلم حکومت، ظلمهای قابل فهم هستند. شما میتونید بفهمید چرا دولت چین مسلمانان اویغور رو آزار میده. میتونید بفهمید چرا به خاطر کرونا مردم شهرها رو آزار میده. چون همه اینها توضیح داره. توضیح غیرانسانیای هستند، ولی توضیحند، و در چارچوب حکومتداری قابل فهمند. اینکه رهبر قبلی رو در وسط جلسه میندازند بیرون، یک اتفاق رندوم نیست. تحقیر رهبرانی که معرف دورانی هستند که قراره پایانیافته تلقی بشن، یک عقبه تاریخی داره در سنت حکمرانی چینی. از لحاظ اخلاقی کار کثیفیه، ولی توضیح داره و قابل فهمه. این در هرج و مرجه که نمیتونید بفهمید چرا داره اتفاقاتی میفته که هیچ فایدهای برای هیچ کس نداره. ما نیاز به خشونت داریم، نه به این دلیل که ریشه خشونت رو بزنیم و از فردا صلح و صفا برقرار بشه، که یک فانتزیه. ما به حکومت، و خشونت نیاز داریم تا خشونت بیمعنی رو در ایران تمام کنیم.
اینکه تعداد قابل توجهی از افراد جامعه از کلیشههای جعلی گاندی و ماندلا خارج بشن، یک اتفاق خیلی مبارکه. برخلاف تصور عموم تجربه کردن عوض شدن حکومتها تجربه شاقی نیست. در کشورهایی که به کودتا عادت دارند، حتی نوجوانها بیشتر از دو حکومت دیدهاند. اما اینکه در دوره جوانیت شاهد تحول جامعهت باشی سعادت کمیابی بود که نصیب من شد.
اما با همه این اوصاف، اون عزیزان پرمخاطبتر از من تحت تأثیر من نبودهاند. اول اینکه فیزیک جبری خشونت اون بیرون، و جنون اوباش، و ناامیدی از وجود حداقلی از عقلانیت، اونها رو به این نتایج رسوند، و دوم اینکه فضای متکثر و چندصدایی اینترنت باعث شد همگان همهچیز بگویند، و کهنگی حرفهای کهنه اثبات بشه. بنابراین یک مجموعه از عوامل باعث این تحول فکری شده.
و گرنه اون چیزی که اونها میگن خیلی هم همراستا با چیزی که من میگم نیست. هرچند آدمی که در هشتاد و هشت بودند نیستند، اما هنوز به طور کامل از رسوبات پنجاه و هفتی رها نشدهاند. در پنجاه و هفت هدف ساقط کردن یک حکومت عرفی بود. یعنی حکومتی وجود داشت که واجد همه خصوصیات یک حکومت بود، و به دلیل پریشانی فکری و روانی تصمیم گرفتند نابودش کنند. و این استراتژی خاص خودش رو میطلبید. اما امروز ایران حکومت ندارد، که یعنی سیستمی وجود ندارد که بخواهیم ساقطش کنیم. ما در یک هرج و مرج قرار داریم، که عدهای که مسلح هستند روی آن سوارند. پس هدف ما هم باید تشکیل حکومت باشه، که یک استراتژی کاملا متفاوت از هرچه که در تاریخ معاصرمون داشتیم، نیاز داره. در این استراتژی، که میتونه به شکلهای مختلف طراحی بشه، خشونت نیاز است چون کشور باید نیروی مسلحی که تابع رأی مردم باشد، داشته باشد! اینطور نیست که خون بدهیم تا رفراندوم برگزار بشه، تا بعد ارتش تشکیل بدیم! پرسش «آیا موافقید که کشور حکومت داشته باشد؟» بیمعنیه، پس هدف قرار دادن یک رفراندوم هم بیمعنیه. باید حکومت رو همین الان تشکیل داد، و نیروی مسلحش هم همین الان مهیا کرد، و تکنوکرات و حقوقدانش هم همین الان به کار گرفت. سپس، در هر زمانی که به طور کامل بر هرج و مرج چیرگی پیدا کرد، میشه نشست درباره تغییراتی که برای بهینه شدن کاراییش و حداقلی شدن شرارتش لازمه، نظرخواهی و برنامهریزی کرد.
اونهایی که تازه دارند درباره مشروعیت خشونت حرف میزنند، هنوز به این مرحله که باور کنند حکومت نداریم نرسیدهاند. تصور میکنند حکومت است، ولی مثل بقیه حکومتها نیست، و بیشتر شبیه دیکتاتوریها و سیستمهای اقتدارگراست. اما این تصور نادرستیه. قبلا در باره ظلم بیمعنی نوشتهام. ظلم حکومت، ظلمهای قابل فهم هستند. شما میتونید بفهمید چرا دولت چین مسلمانان اویغور رو آزار میده. میتونید بفهمید چرا به خاطر کرونا مردم شهرها رو آزار میده. چون همه اینها توضیح داره. توضیح غیرانسانیای هستند، ولی توضیحند، و در چارچوب حکومتداری قابل فهمند. اینکه رهبر قبلی رو در وسط جلسه میندازند بیرون، یک اتفاق رندوم نیست. تحقیر رهبرانی که معرف دورانی هستند که قراره پایانیافته تلقی بشن، یک عقبه تاریخی داره در سنت حکمرانی چینی. از لحاظ اخلاقی کار کثیفیه، ولی توضیح داره و قابل فهمه. این در هرج و مرجه که نمیتونید بفهمید چرا داره اتفاقاتی میفته که هیچ فایدهای برای هیچ کس نداره. ما نیاز به خشونت داریم، نه به این دلیل که ریشه خشونت رو بزنیم و از فردا صلح و صفا برقرار بشه، که یک فانتزیه. ما به حکومت، و خشونت نیاز داریم تا خشونت بیمعنی رو در ایران تمام کنیم.
❤419
سلبریتی روس که همیشه در خدمت مافیای پوتین بود، هم به دلیل منافع روبلی و یورویی که ازین کار داشت، و هم به دلیل دوستی خانوادگی با پوتین و حلقه رفقای نزدیکش، فقط یک قدم رو ناهماهنگ برداشت، و اون مخالفت با حمله به اوکراین بود. با اینکه حتی میخواست این ناهماهنگی خیلی نرم و بدون اصطکاک پیش بره، و به دستور کرملین به عدم استفاده از کلمه «جنگ» برای اشغال استانهای شرقی اوکراین هم تمکین کرد. اما اهمیتی نداشت. همون یک قدم ناهماهنگ کافی بود تا مجبور بشه از روسیه فرار کنه. حتی اگه در ۹۹ درصد مواقع سگ خوبی برای نظام باشی، کافی نیست. چون همون ۱ درصد ناهماهنگی همه خدمات سگیت رو به باد میده. شاید همین رخصت فرار هم به خاطر «چون بابات رو از قدیم میشناسیم» صادر شد، و گرنه مثل بقیه یا از پنجره خارج و به کف زمین اصابت میکرد، یا به طور طبیعی در دریاچه غرق میشد.
سگ خوبی بودن کار آسونیه، ولی سگ خوب ۱۰۰ درصدی بودن آسون نیست، چون باید دائما در حال محاسبه و تنظیم قدمها بود. در مملکت ما هم آدمهای زیادی هستند که خودشون رو در موقعیتی قرار دادهاند که باید خیلی مواظب باشند تا دستگاه خلافت، بشون غضب نکنه. اونی که تحت فشار محاسبات دائمی است اونها هستند. مردمی که اون بیرون نمایشهای تاریخی شجاعت رو روی صحنه میبرند، نیازی به محاسبات ندارند. برای اونها مسئله خیلی سادهست. بعضی تصور میکنند رسیدن به آزادی حس رهایی رو به آدم میده. اما این رهایی قبل از رسیدن به آزادی هم به دست میاد. از همون لحظهای که برای آزادی حرکتی انجام میدی، رهایی.
سگ خوبی بودن کار آسونیه، ولی سگ خوب ۱۰۰ درصدی بودن آسون نیست، چون باید دائما در حال محاسبه و تنظیم قدمها بود. در مملکت ما هم آدمهای زیادی هستند که خودشون رو در موقعیتی قرار دادهاند که باید خیلی مواظب باشند تا دستگاه خلافت، بشون غضب نکنه. اونی که تحت فشار محاسبات دائمی است اونها هستند. مردمی که اون بیرون نمایشهای تاریخی شجاعت رو روی صحنه میبرند، نیازی به محاسبات ندارند. برای اونها مسئله خیلی سادهست. بعضی تصور میکنند رسیدن به آزادی حس رهایی رو به آدم میده. اما این رهایی قبل از رسیدن به آزادی هم به دست میاد. از همون لحظهای که برای آزادی حرکتی انجام میدی، رهایی.
❤598
به دفعات بسیار ازم خواستهاند تاریخچهای درباره جنگ سوریه بنویسم، ولی فعلا در فضای وب فارسی هیچ منبعی بهتر از رشته توعیتهای طولانی عدنان نیست. هرچند با نویسنده اختلافات عقیدتی دارم، اما این ربطی به رویدادنویسی مفصلش درباره سوریه نداره. هرکس که بخواد بدونه چه شد که چنان شد، همین منبع، و خود عدنان، براش کافیه.
https://twitter.com/AdnanMatouri/status/1136896663363170306?s=20&t=kaUYOUrXdIKhKTc9uUKWjw
https://twitter.com/AdnanMatouri/status/1136896663363170306?s=20&t=kaUYOUrXdIKhKTc9uUKWjw
X (formerly Twitter)
Adnan Matouri (@AdnanMatouri) on X
شورشیان (جيش العزة و الجبهة الوطنية للتحرير) از دیشب عملیات كسر العظم (شکستن استخوان) را برای توقف پیشروی ارتش آغاز کردند. سه روستا (كفر يهود، تل الملح و جبين) تا صبح تصرف شد ولی در اولین ساعات ارتش اونها رو پس گرفت
بدون حمایت عملی امریکا فقط میتونن سقوط…
بدون حمایت عملی امریکا فقط میتونن سقوط…
❤185
ما رو برده بودند برای یک دوره آموزش نظامی خیلی فشرده. اصلا برنامه روتینی نبود. چهارتا سپاهی ناگهانی تصمیم گرفته بودند یک برنامه ویژه راه بندازند. اون گاوی که به عنوان مربی انتخاب شده بود، سابقه جبهه داشت. ازین شاسگولهایی که میخوان ثابت کنند جمع اضداد هستند و هم با جوانان رابطه خوبی دارند، هم صلابت نظامی دارند، ولی هر کدوم رو میخوان اجرا کنند، میرینند، و شرم نیابتی رو به اطراف اسپری میکنند.
دو سه نفر از بچهها خوب متوجه شده بودند که گاوی بیش نیست و شایستگی اینکه بخواد به ما چیزی یاد بده رو نداره، برای همین کاری کردند تحقیر بشه. وقتی میخواست ساکت باشیم، ساکت میشدند اما بعد از یک دقیقه دوباره شروع میکردند به زیرزیرکی خندیدن. کاملا نمایشی و عمدی. ازینکه معلوم بود نتونسته جمع رو کنترل کنه، از کوره در رفت، و به یکیشون سیلی زد. که اگه قانون بر کشور حاکم بود، همون سیلی کافی بود برای تعلیق شدن حقوقی که هر ماه از دولت دریافت میکرد. اما پسره عین خیالش نبود. که یعنی ایده سیلی فایدهای نداشت. به این امید که بتونه ضعف بدنیش رو جلوی بقیه دستاویز تمسخر قرار بده، مجبورش کرد شنا بره. و این پسر همه رو رفت، انگار بخشی از ورزش روزانهش بوده. هیچوقت سکه یه پول شدن یه آدم دوزاری رو انقدر از نزدیک، و انقدر سریع ندیده بودم. و همچنین اشل کوچک جامعه رو، انقدر دقیق. حداقل نیمی از بچهها تا قبل از اینکه به این شکل له بشه، نمیفهمیدند که یک آدم دوزاری بیشتر نیست. خاطراتی که از جبهه تعریف میکرد کافی بود تا خر بشن. عدهای حس میکردند یه جای کار میلنگه، اما نمیدونستند کجا، و دائما در حالت تردید لنگ میزدند. و اقلیتی از همون اول حلبی رو از طلا تشخیص میدادند، و متناسب با حلبی باش برخورد میکردند.
آدم تیز، انبوهی از آدمهای گیج رو میتونه نجات بده.
دو سه نفر از بچهها خوب متوجه شده بودند که گاوی بیش نیست و شایستگی اینکه بخواد به ما چیزی یاد بده رو نداره، برای همین کاری کردند تحقیر بشه. وقتی میخواست ساکت باشیم، ساکت میشدند اما بعد از یک دقیقه دوباره شروع میکردند به زیرزیرکی خندیدن. کاملا نمایشی و عمدی. ازینکه معلوم بود نتونسته جمع رو کنترل کنه، از کوره در رفت، و به یکیشون سیلی زد. که اگه قانون بر کشور حاکم بود، همون سیلی کافی بود برای تعلیق شدن حقوقی که هر ماه از دولت دریافت میکرد. اما پسره عین خیالش نبود. که یعنی ایده سیلی فایدهای نداشت. به این امید که بتونه ضعف بدنیش رو جلوی بقیه دستاویز تمسخر قرار بده، مجبورش کرد شنا بره. و این پسر همه رو رفت، انگار بخشی از ورزش روزانهش بوده. هیچوقت سکه یه پول شدن یه آدم دوزاری رو انقدر از نزدیک، و انقدر سریع ندیده بودم. و همچنین اشل کوچک جامعه رو، انقدر دقیق. حداقل نیمی از بچهها تا قبل از اینکه به این شکل له بشه، نمیفهمیدند که یک آدم دوزاری بیشتر نیست. خاطراتی که از جبهه تعریف میکرد کافی بود تا خر بشن. عدهای حس میکردند یه جای کار میلنگه، اما نمیدونستند کجا، و دائما در حالت تردید لنگ میزدند. و اقلیتی از همون اول حلبی رو از طلا تشخیص میدادند، و متناسب با حلبی باش برخورد میکردند.
آدم تیز، انبوهی از آدمهای گیج رو میتونه نجات بده.
❤862