Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
بچه‌های فنی هم دارند با تئوری #گله_گاو‌ آشنا میشن. اما خیلی کند.
337
Anarchonomy
بچه‌های فنی هم دارند با تئوری #گله_گاو‌ آشنا میشن. اما خیلی کند.
همیشه دو راه برای شناخت وجود داره. راه اول تشخیص از روی خود گاوه. اگه بفهمی که با یک گاو طرفی، میتونی برآورد کنی چه حرکت‌هایی ازش سر خواهد زد. راه دوم تشخیص از روی آثار گاوه. ممکنه حرکت خاصی رو ببینی و نتیجه بگیری این، کار چیزی جز یک گاو نیست. واضح است که راه اول سودمندتر و سریعتره. چون قبل از وقوع حرکت، میشه براش آماده شد.
283
جوانترها می‌پرسند #گله_گاو‌ چطور شکل گرفت؟

می‌تونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیت‌ها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در این‌ها وجود داشت:
۱- پناه‌جویی به تعصب مذهبی، به دلیل فرار از حس یتیم‌شدگی، که روند نابودی سنت در ذهن‌شون ایجاد کرده بود. تعصب مذهبی مثل داروی روانگردان، این اعتماد به نفس رو ایجاد می‌کرد که «هیچکس هم نتونه، من میتونم سنت رو نجات بدم». اما چرا سنت براشون انقدر مهم بود؟ نکته اینه که براشون مهم نبود. فقط بش تعلق داشتند‌. حکومت وقت و زمانه، داشت چیزی که بش تعلق داشتند رو ازشون می‌گرفت. سوال «من بدون سنت، چه کسی هستم؟» رو کسانی که سنت براشون مهمه نمی‌پرسند. کسانی که براشون مهمه چه کسی هستند، می‌پرسند.
۲- بی‌بنیه بودن عقاید. که البته نیازی به بنیه نداشتند، چون به دلیل مورد شماره ۱، مذهب تنها جنبه کارکردی براشون داشت، نه معنوی. این کمی پیچیده‌ست و توضیحش برای آدم‌هایی که در بطن مذهب نبوده‌اند، کمی سخته. به گروه‌های واگنر روسیه نگاه کنید. اون‌ها برای این نمی‌جنگند که فکر می‌کنند حق با روسیه‌ست. علاوه بر اینکه پول می‌گیرند، برای این می‌جنگند که «اعمال قدرت به دیگری» رو تجربه کنند. اگه هم نبردی بین حق و باطل وجود داشته باشه، برای اون‌ها چیزی جز یک بازی نیست. بسیاری از گرفتاران مذهب کارکردی، حرکت انتحاری و پرریسک رو، چون بخشی از بازیه انجام میدن. نه چون مطمئنند آخرتی وجود داره. و ناظر بیرونی فکر می‌کنه چون باایمانه داره کار پرخطر می‌کنه! برای همین خیلی زود، در برابر چالش‌های حتمی زمانه، استاندارد مذهبیش وا میره. چون از ابتدا بنیه ایمانی نداشت‌.
۳- سوادستیزی. اولین کسانی که به سواد مدرن مجهز شدند، اولین کسانی بودند که سنت و مذهب رو مورد حمله قرار دادند. پس کسانی که هویت‌شون به سنت گره خورده بود، و تاکتیک‌های کارکردی‌شون به مذهب، آشنایی اولیه‌شون با سواد، به مثابه آشنایی اولیه سپاه صفوی با توپ جنگی بود! بنابراین مواجهه در حد سوادگریزی باقی‌نموند و به سوادستیزی رسید. و طبیعتا سوادستیزی به باسوادستیزی هم میرسه (ترور نویسندگان، فقط حذف مخالفان نظام نبود. ضربه زدن به باسوادها بود. فارغ ازینکه متمایل به چه نوعی از گرایشات سیاسی هستند).

سیستم‌ها رو چه کسانی میسازند؟ کسانی که سواد دارند، افکارشون ساختاریافته‌ست، و نیازی به توسل به تعصب ندارند‌. یعنی دقیقا همان چیزی که پنجاه و هفتی‌ها نبودند!
سوال چطور گله گاو شکل گرفت رو باید اینطور پرسید: در چه حالتی گله گاو شکل می‌گیرد؟
در حالتی که مجموعه افراد، از ساختن سیستم عاجزند.‌
347
Anarchonomy
جوانترها می‌پرسند #گله_گاو‌ چطور شکل گرفت؟ می‌تونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیت‌ها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در این‌ها وجود داشت:…
عدم شناخت درست از جنگی که با #گله_گاو‌ داریم باعث ایجاد واکنش‌های پرت و پلا میشه. مثل ابداع شعاری در مقابل زن، زندگی، آزادی؛ که شامل مردان هم بشه! یا گله‌مندی ازینکه چرا شهدای مونثی که در خیابان دادیم از شهدای مذکر، توجه رسانه‌ای بیشتری می‌گیرند.
بعضی پسرها در استرس دائمی هستند که زرنگ باشند! اما شدت زیاد تلاش برای زرنگی، حالت معکوس ایجاد می‌کنه و در زمره ابلهان قرار می‌گیرند.
ما در یک درگیری اجتماعی فمنیستی نیستیم. اگه بودیم باید یه جبهه مقابلی وجود میداشت. کجاست اون جبهه؟ کی هست اون جبهه؟ آمنه‌سادات ذبیح‌پور که اگه جریان پول قطع بشه، از صحنه اینترنت هم حذف میشه؟ یا خانوم جلسه‌ای‌ها که دارن دونه دونه به دیار باقی می‌شتابند؟ زن شهری ایرانی، مقابل خودش یک نیروی اجتماعی نداره. صرفا یک نیروی حکومتی در مقابلشه. وقتی در اهواز سر یک دختر رو به خاطر مسائل ناموسی بریدند، نوشتم این نشانه‌های عصبی جبهه‌ایه که آلردی باخته (و اتفاقا چون دیگه جبهه‌ای وجود نداره، کهنه سربازانش در قالب گرگ‌های تنها، دست به انتقام‌گیری‌های کور می‌زنند). در حالی که بقیه نتیجه می‌گرفتند که هنوز در جنگ فمنیستی قرار داریم!
نه آقا، یا خانوم.. قرار نداریم‌. زن ایرانی در مسیر غیرقابل بازگشت قرار گرفته و دکمه Undo هم نداره.

جنگ ما، یک جنگ کاملا جدید در تاریخ‌مونه. برای اولین بار قیامی داریم علیه زور و اشغالگری، که نه متوسل به مذهبه، نه متوسل به آخوند. و این برای سرزمینی که در تمام تاریخش تا گردن در مذهب فرو رفته بوده، یک انفجار یا صاعقه نیست. یک زیر و رو شدنه. شرایط اینکه طلایه‌دار این جنگ زن باشه رو خود این رژیم ایجاد کرد، نه تعارضات حقوقی ما مردها، و زن‌ها. چون رژیم، زن رو، به عنوان نیمی از جامعه که دیگه تحمل قلدری نگهبانان سنت رو نداره، هدف قرار داده، زن در صف اول قرار گرفته.‌ نه به این دلیل که امتیاز ویژه‌ای به زنان داده‌ایم. مشابه همین کج‌فهمی رو درباره کودکان هم دارند و سوالات جامعه غربی رو در موقعیت جنگی ما می‌پرسند، مثل «شعار دادن بچه‌ها و فیلم گرفتن ازشون مصداق تعرض به حقوق کودکان نیست؟». نه نیست آی‌کیو. ما کودکان رو سپر خود قرار نداده‌ایم. کودکان جلو هستند، چون رژیم اون‌ها رو هدف قرار داده‌. نقش زن پررنگ‌شده چون رژیم داره زن می‌کشه. نقش کودک پررنگ شده، چون رژیم داره کودک می‌کشه. معنی نداره بیای بگی «یکم هم از تلفاتی که بزرگسالان دادن بگید!».

شعار زن زندگی آزادی، یک شعار کافیه.‌ نه معادل میخواد، نه مترادف، نه مکمل. میخوای مردان فردای ایران هم زندگی نرمال داشته باشند؟ شعار زن رو در گوش قلدر فرو کن.‌
5699
ایرانی عزیز مقیم اروپا، همونطور که می‌بینی در غرب دنیای بی‌ایرادی وجود ندارد، اما می‌شود درباره ایرادها حرف زد، و می‌شود اصلاح‌شان کرد. اگر یک رسانه در پوشش دادن قیام مردمی، تعلل کرد؛ می‌شود وادارش کرد که جبران کند. اگر یک حزب با قاتل دهه شصت دست داد، می‌شود وادارش کرد دفعه بعد دست ندهد. دقت کنید که سی سال پیش، همین سبزهای اروپا رو کسی آدم حساب نمی‌کرد. امروز سیاست خارجی رو هم تنظیم می‌کنند، به درستی، یا به غلط. چون ول نکردند. شما هم کار برای انجام دادن زیاد دارید، چون خیلی کارها هست که اروپا میتونه علیه فاشیسم مذهبی و اوباش‌سالار ایران انجام بده. لازمه‌ش اینه که ول نکنید.
562
کلیشه ۵۷ چنان مثل سریش به صورت ملت چسبیده که حتی اگه بخوای جداش کنی این ترس وجود داره که پلک و مژه‌هاشون هم کنده بشه. اساسا هیچ‌چیز رو نمی‌تونند بدون ارجاع به اون انقلاب هضم کنند. هنوز فکر می‌کنند پاسگاه جای مهمی است.. چرا؟ چون ۵۷ مهم بود! هنوز فکر می‌کنند اعتصاب کار بزرگی است.. چرا؟ چون در ۵۷ مهم بود (البته همان موقع هم درباره ابعادش اغراق شد). هنوز فکر می‌کنند شب‌ها از پشت‌بام شعار دادن مهم است.. چرا؟ چون در ۵۷ مهم بود! هنوز فکر می‌کنند یک خمینی لازم است.. چرا؟ چون در ۵۷ لازم بود! انگار فقط و فقط یک فرمول وجود داره، و همونیه که در ۵۷ رخ داد.
تاریخ حرف‌های خیلی بیشتری داره که در این دوره چهل ساله نگنجیده. یک مثال، که شاید به درد این روزها بخوره: وقتی شهر بابِل تصرف شد، نیمی از مردم شهر دو سه روز بعد فهمیدند!
ذهنیت مردم از ثبات دوره‌ای که در اون قرار دارند، محصول ذهن خودشونه، نه دیتای اون بیرون. پنج‌هزارسال قبل همینطور بوده. دو هزار و پونصدسال قبل هم همینطور بوده. الان هم همینطوره.
525
یه روز پنج‌شنبه عصر با دوستم رفته بودیم روضه.
یادم نیست کدوم خری رو آورده بودند، ولی یادمه که معروف بود.
جمعیت زیاد بود و بیرون موکت انداخته بودند. اونجایی که ما نشستیم موکت کم اومده بود. نصف پامون میفتاد رو ماسه بنایی، که یه گوشه ریخته بودن و کار بنایی‌شون تموم شده بود اما هنوز جمعش نکرده بودن. در نتیجه ناچار شدیم مقدار اندکی از موکت که سهم ما بود رو صرفا به باسن‌مون اختصاص بدیم، و زانوها رو بگیریم تو بغل‌مون.
به دوستم گفتم ما چرا اینجاییم؟ مگه الان پنج‌شنبه نیست؟ مگه نباید آدم آخر هفته با خانواده‌ش باشه؟ مگه ما خانواده نداریم؟
یکم سکوت کرد. بعد پوزیشن ناجور نشستن‌مون رو بهانه کرد و گفت اینجوری نمیشه نشست، زشته، پاشو بریم. کل مسیر حرف نزدیم. هیچ‌کدوم‌مون جرئت نداشت درباره اینکه به طور مشترک حس کردیم در یک فضای بیمارگونه بزرگ شدیم، اعترافی انجام بده.
777
منظورش اینه که طرز برخورد عظمای حوزه با مسائل اجتماعی باعث شد سنت خیلی زودتر ازونی که معمولا در جوامع سنت‌گرا طول می‌کشه، کله‌پا بشه.‌ فارسی‌ترش اینه که آخوند چون درک نمی‌کرد خودش رو وارد چه عرصه‌ای کرده، ایده‌ای برای نجات خودش هم نداشت، بنابراین طوفان شن جهاز شترانش رو دفن کرد.‌
ولی تصورت ازینکه تصورت درباره‌ش غلط بوده، درسته. این‌ها نه سواد دارند نه باهوشند. متن استاد دانشگاه نباید مشابه جستارنویسی یک ادمین تلگرامی مثل من باشه. زیر هر پاراگرافی که آدم باسواد مینویسه باید پر از رفرنس باشه، و بگه پشتوانه مطالعاتی ادعاش، از کجا اومده.
متأسفانه کیفیت دانشجو هم به همین ترتیب پایین اومده، و خیلی‌هاشون رو می‌بینم که قدرت تشخیص اینکه استاد خوب یعنی چه استادی؟ رو ندارند، و نگاه‌شون به فضای آکادمی هم اینستاگرامیه. مثلا بخوان استادی رو تحسین کنند میگن «استاد فلانی حرف قشنگی میزنه، میگه...». انگار تو یه فست‌فودی هستند و وسط خوردن چیزبرگر دارن از یه رفیق‌شون که شخصیت باحالی داره صحبت می‌کنند!
حرف معتبرش رو بگو.. حرف قشنگ چه صیغه‌ایه دیگه؟
345
واقعیت مثل افسانه‌هاست. اشرار، در همون واقعیت شبیه شیاطین میشن، نه در قصه‌ها و اشعار و کمیک‌بوک‌ها و فیلم‌ها.
307
به جدول زمانی مثال‌های زده شده توسط این جناب اَسدیست دقت کنید. همگی داخل یک قرن هستند! اگه در یک دانشگاه معتبر، درباره هر موضوعی غیر از تاریخ، یه تز دکترا بنویسید، و سمپل‌ آماری‌تون این باشه، درجا ردش می‌کنند.
اگه ضرورت دخالت خارجی یک قاعده‌ست، باید در قرن پانزدهم هم صدق کنه. مثالی از قرن پانزدهم دارید؟ خیر. چون انقلابی وجود نداشته که عوامل موثرش رو بررسی کنید. انقلاب یه پدیده جدید در تاریخه. قبل از دوران مدرن، شورش داشتیم، از جانب یک حاکم علیه یک حاکم دیگه، بر سر درآمدهای مالیاتی، و یا از جانب مردم علیه یک مالیات‌گیر، که سخت می‌گرفت. انقلابی که جامعه رو زیر و رو کنه، کار شهروند مدرنه، که ارزش‌هاش و ذهنیت‌هاش و کلا برداشتش از محیط، با آدم‌های قدیم فرق داره. چیزی که انقدر جدیده، انقدر تکرار نشده که شما بتونی ازش قاعده استخراج کنی. هر قاعده‌ای باشه‌.
مردمی که در مبارزه با شر جدی‌اند (که یعنی به هشتگ بسنده نمی‌کنند) از هر کمکی استفاده خواهند کرد. از داخلی و خارجی، از دوست و دشمن، از مصلح تا مغرض. اما قاعده‌ای وجود ندارد. بیخود از خودتون قاعده اختراع نکنید.
372
عده‌ای ازینکه مردم بعضی از شهرستان‌ها این شب‌ها تا تصرف کامل ساختمان‌های حکومتی پیش میرن، و سپس به خانه برمی‌گردند، این نتیجه رو می‌گیرند که همین پیشروی انفجاری و نداشتن برنامه برای مرحله بعد، ضعف قیامی که رهبر ندارد رو برملا می‌کنه!

به این افراد بگید خودشون رو رهبر فرض کنند، و برای مردم شهرستانی که تا این حد پیشروی کرده‌اند یک فرمان صادر کنند، اون فرمان چه خواهد بود؟ اگه جواب قابل اعتنایی دادند من اسمم رو عوض می‌کنم.
در همه جای دنیا وقتی خبر میرسه که آمار دزدی بالا رفته و همزمان بیشتر پرسنل پلیس استعفاء داده‌اند، صاحبان مشاغل و مغازه‌داران بلافاصله شروع می‌کنند به استخدام گولاخ‌های رزمی‌کار به عنوان نگهبان کوچه‌ها و محله‌ها و بازار. کی این برنامه رو بشون میده؟ هیچ‌کس. چی این انگیزه رو بشون میده؟ حفظ اموال‌شون. برنامه‌ریزی و هماهنگی از حس خطر زاییده میشه. تسخیرکننده ساختمان دولتی برمیگرده خونه چون هنوز خیلی حس خطر نمی‌کنه. حس یأس با حس خطر خیلی فرق داره. همین مردمی که از همه‌چیز مأیوسند، سیزده فروردین از ترس کرونا از خونه بیرون نیومدند و شاید برای اولین بار در ایران، همه‌جا در سیزده بدر شبیه شهر ارواح شده بود.

و وقتی حس خطر به اندازه کافی نیست هنوز، پیام و بیانیه و فرمان و اوردر هیچ رهبری افکت چندانی نخواهد داشت. فرض کنید مثلا من رهبر.. که گفتم باید کشتی رو سوراخ کرد.. چندنفر به عنوان یک راه حل پذیرشش رو دارند؟ اکثریت قاطع مردم انقدر حس خطر ندارند از بقای نظام که به سوراخ کردن کشتی فکر کنند. حس خطر بیشتر از همیشه‌ست، اما هنوز کافی نیست.
247
از اعتراف به ترسو بودن هم می‌ترسند. پس پشت یک خودکم‌بینی و مردم‌کم‌بینی پنهان میشن. وانمود می‌کنند به اندازه کافی نخوانده‌اند و نخوانده‌ایم و آموزش ندیده‌اند و ندیده‌ایم و گوش نداده‌اند و نداده‌ایم، و کلا خیلی کم و ناچیز و ناقص و پر ایرادیم، و برای همین همه‌چیز خراب است! با «حق که بالاخره پیروز میشه» هم سلب مسئولیت می‌کنند و تمام!
ولی از ترسو‌ بودن نباید ترسید. باید گفت: مردم من ترسو‌ هستم و نمی‌توانم کمکی کنم، فقط می‌توانم برایتان آرزوی موفقیت کنم!
این خیلی محترمانه‌تره.
506
«چرا اسراییل که خیلی راحت وسط تهران مهره‌های برنامه هسته‌ای ایران رو ترور می‌کرد، الان برای کمک به قیام مردم هیچ حرکتی انجام نمیده؟». زخمی‌مون کردن با این سوال.


فرض کنید همین فردا موفق شدیم یک دولت سکولار دموکراتیک در ایران ایجاد کنیم. چه حدسی درباره تبعات خارجی چنین اتفاقی می‌زنید؟ به عنوان افکت اولیه، تمام کمک‌های مالی و تسلیحاتی به محور مقاومت کنسل میشه (فارغ ازینکه مردم ایران چه اختلاف‌نظرهایی با هم دیگه داشته باشند، روی این یکی توافق ۹۰ درصدی وجود داره). و این یعنی نیروهایی که در لبنان و فلسطین در برابر اسراییل هستند، بین یک دوراهی قرار می‌گیرند. فروپاشی کامل، یا کنار گذاشتن اسلحه و سیاسی شدن کامل. و گزینه اول رو قطعا انتخاب نمی‌کنند. و برای خیلی‌ از بازیگران سیاسی در اسراییل، اصلا خوب نیست که همه معارضاتی که با این کشور وجود داره، سیاسی باشه. چون بازی سیاسی خیلی پیچیده‌تر از بازی راکت‌ها و بمب‌ها و پهپادهاست. اگر دنبال اسراییلی هستید که به طور اکتیو از یک ایران سکولار و دموکراتیک حمایت کنه، باید صبر کنید تا نسل فعلی سیاسیون اسراییل به سرای سالمندان منتقل شده و نسل جدیدی وارد بشن. که ممکنه زیاد طول بکشه.
412
سوال بهتر اینه: چرا شیعه، نسخه اخوان‌المسلمین خودش را ندارد؟ چرا حتی طلبه‌هایی که گرسنه‌اند و بهره‌ای از منافع حکومتی نبرده‌اند، یک شبکه زیرزمینی مشابه اخوان ایجاد نکردند که در صورت فروپاشی خلافت قلدرها، هم از چارچوب مذهب دفاع کنند، هم اسلام سیاسی را زنده نگه دارند؟ چرا طلبه شیعه تمام هست و نیستش را روی خلافت فعلی شرط بسته، طوری که انگار فردایی وجود ندارد؟
327
اونی که میخواد آسیب بزنه، اونی نیست که قبلش سوال میپرسه. هیچ‌کس تو اینترنت ننوشته بود با کلت برید برای شعارنویسی.
485
Anarchonomy
اونی که میخواد آسیب بزنه، اونی نیست که قبلش سوال میپرسه. هیچ‌کس تو اینترنت ننوشته بود با کلت برید برای شعارنویسی.
خودش نوشته موصل و حلب و بیرم فرقی ندارند. پس برای توی شهروند بی‌دفاع هم نباید بین کارمند نظام و کارمند رژیم اسد تفاوتی وجود داشته باشه.
418
منسوخ شدن بعضی از بحث‌ها به آدم آرامش میده. یکی از نمونه‌هاش، جمعیت تجمعات حکومتی بود، که براندازان مدت‌ها مخ‌مون رو خوردند درباره‌ش. به عنوان کسی که زمانی داخل این تجمعات بوده هردفعه بشون می‌گفتم این تجمعات یک جمعیت فیکس دارند که نه افرایش داره نه کاهش، و نشانه هیچ‌چیز نیست. البته در دوره روحانی بخشی ازین ادعا زیر سوال رفت، و دچار کاهش شد! یعنی اوضاع ازونی که من می‌گفتم هم بدتر بود و حضرات جمعیت فیکس رو هم نتونستند ثابت نگه دارند. خوشبختانه الان دیگه این بحث‌ها مطرح نیست، و خیلی‌ها متوجه مکانیزم این کارناوال‌ها شده‌اند. طرف بازنده مجبوره گهگاهی بیاد خیابون و هم‌قماش‌های خودش رو ببینه و اطمینان قلبی پیدا کنه که هنوز اوضاع باثباته‌. و همین که این بش اثبات بشه براش کافیه و هدف دیگه‌ای رو دنبال نمی‌کنه. برای همین تجمعی که با استانداردهای اروپایی، در ظاهر یک حرکت اجتماعی قابل توجه به حساب میاد، هیچ‌یک از استانداردهای زندگی اجتماعی اروپایی رو دارا نیست. مثل موجودات غریبه میان در کنار هم، یه سری جملات رو تکرار می‌کنند، و بعد پراکنده میشن، بدون اینکه هیچ اینترکشنی بین‌شون اتفاق بیفته. چون «ما»یی که ساخته‌اند از «من»های نامربوط بهم ساخته شده‌. همونطور که در مناسک جماعتی‌شون هم کاملا فردگرا و خودپسند هستند.

اما این مسئله که چرا انقدر وقت و انرژی گرفت تا بقیه همون چیز ساده‌ای که من سال‌ها می‌گفتم رو درک کنند، آدم رو اذیت می‌کنه.
347
استفاده از تعبیر درخت، جازدن حکومت به عنوان یک پدیده قدسیه، تا نه فقط اعتراض، که اصل مخالفت هم تخطئه بشه. برای همین بچه‌هایی که تو استوری‌شون نوشتند «خشمگینم» هم بازداشت یا از مدرسه اخراج شدند. لازم نیست کاری انجام بدی. حتی اگه حس بدی هم نسبت به پدیده قدسی داشته باشی، دشمن خدایی. اگه میگم خیلی‌ها هنوز گیجند، از جمله مذهبی‌هایی که میخوان دامن مذهب رو از حکومت فعلی پاک کنند، برای همینه. شما نمیتونی چیزی رو پاک کنی. خود ساختار فکری که حکومت رو امر قدسی می‌کنه باید از بین برد، تا حتی بشه امر قدسی رو حفظ کرد! چون تو فضایی که از پیر و جوان و صغیر و کبیر، در دایره دشمنان خدا قرار گرفته‌اند، نمیشه از خدا دفاع کرد؛ و نمیشه حتی درباره خدا حرف زد. کسانی که دغدغه ایمانی دارند، فقط امروز فرصت دارند به خلیفه بگن گه نخور!
این فرصت تمدید نخواهد شد.


https://t.me/AnimalsQuotes/7602
344
جامعه امپراتوری‌پرست، با تکثر فرهنگی و سلیقه‌ای مشکل داره؛ نه فرو ریختن ارزش‌ها. چون خود ارزش‌ها رو هم آویزان امپراتوری کرده. برای همین با گسترش دگرباشی جنسی کنار میاد، اگه در خفا بمونه. برای همین بالاترین تعداد جراحی‌های ترنس‌جندرها رو داریم و کک کسی نمیگزه، ولی از کسی که موهاش رو به رنگ سبز فسفری درآورده و همه‌جاش پیرسینگ داره نتیجه می‌گیرند که آخرالزمان شده‌! در حالی که وضعیت ترنس‌ها نشانه فرو ریختن ارزش‌های سنتیه، نه رنگ موی متفاوت. مردم برای اولی نگران نیستند، چون از قبل وظیفه صیانت از ارزش‌ها رو به امپراتور سپرده‌اند؛ و فرض می‌گیرند که تحت کنترله. برای دومی نگرانند، چون یکدستی فضای عمومی رو میشکنه، و به نظر میرسه که امپراتوری قدرت کنترلی خودش رو از دست داده. برای آدم‌های امپراتوری‌پرست هیچ‌چیز استرس‌زاتر ازین نیست که ببینند امپراتوری دیگه روی خیلی از چیزها کنترل نداره.
شما میتونید مردم امپراتوری‌پرست رو قانع کنید که امپراتور فعلی امپراتور بدی است. اما نمی‌تونید قانع‌شون کنید که خود امپراتوری ایده بدی بود. شما فقط میتونید کاری کنید که امپراتوری از کار بیفته، و وقتی از کار میفته که حکومت کردن از عهده‌ش خارج بشه. اون وقت مردم امپراتوری‌پرست، «به زور» متقاعد میشن که امپراتوری ایده بدی است‌.
332
به عنوان پدر شهید خوب مونده بود. یه زمانی با رفقای مسجدی هرهفته خونه یکی از شهدا می‌رفتیم، برای مثلا ادای احترام. و تیپ خانواده و دکور خونه‌هاشون جلوی چشمم بود. اونایی که زیاد فکر می‌کردند مشخص بود نیاز به تراپی دارند. ولی اونایی که زیاد حرف می‌زدند، بشون نمی‌اومد مصیبت سنگینی بشون وارد شده. این هم جزء اون‌ها بود. هرروز تو یه دخمه که بش میگفت مغازه می‌نشست و وانمود می‌کرد این کاسبی که توجیه اقتصادی نداشت و بچه‌هاش به قیمت ملکش دل بسته‌ بودند، افزونه‌ای بر پولیه که دارند بابت خون پسرش بش میدن. زمان کشتار آبان نود و هشت که علاوه بر اینترنت اس‌ام‌اس هم قطع شده بود، مشتریش داشت از بهم ریختن وسایل ارتباطی غر میزد. این با قیافه حق به جانبی که یعنی «من چیزهایی می‌دونم که شما جوان‌ترها درک نمی‌کنید هنوز» گفت: باید اس‌ام‌اس‌ها رو قطع کنند تا امنیت برگرده، این‌ها همه‌ش حساب‌شده‌ست!

اینکه ببینی یک نفر از دنیا میره در حالی که هیچوقت نفهمید دنیا داره چطور می‌چرخه، حس پوچی خاصی به آدم میده که باید کنترلش کرد. چون سوال‌های زیادی در ذهنت ایجاد می‌کنه از جایگاه عقل و حیات، که پاسخ‌های درست درمانی براشون وجود نداره و بیشتر اذیتت می‌کنه تا اینکه روشنت کنه. حداکثر کاری که ازت برمیاد اینه که حداقل خودت گاو نمیری.

گرفتاری این پدر این نبود که با استبداد موافق بود. یه پنجاه و هفتی، باید هم موافق باشه. قلدرسالاری، ناموس پنجاه و هفتی‌هاست. گرفتاریش این بود که فکر می‌کرد هرکاری مستبد انجام دهد، کاری است که برای استبداد ضرورت دارد انجام شود تا باقی بماند!
و فارسی در انتقال اهمیت این نکته عاجزه.
اگر مستبد اس‌ام‌اس رو قطع کنه، نتیجه می‌گیره اگه اس‌ام‌اس قطع نمی‌شد استبداد عزیز ما به فنا می‌رفت! اگه آب رو هم قطع می‌کردند همین نتیجه رو می‌گرفت، که قطع آب میتونه برنامه دشمن رو بهم بریزه! اگه بچه دبیرستانی رو هم بکشند همین نتیجه رو می‌گرفت، که اگه بچه دبیرستانی را نکشیم نمی‌شود نظام را نجات داد! خبر نداشت که محاسبه‌ای وجود نداره. حسابی و کتابی در کار نیست. بدون قطع کردن اس‌ام‌اس هم میشه نظام استبدادی رو از خطر سقوط نجات داد. قطع شدنش صرفا مربوط به مجازات جمعی میشه. همون کاری که نازی‌ها می‌کردند، و کمونیست‌ها، و صرب‌ها، و ژاپنی‌ها، و عثمانی‌ها. اگه در یک روستا یک خبرچین پیدا می‌شد، کل جمعیت اون روستا رو قتل عام می‌کردند، نه فقط اون خبرچین رو. هدف از مختل کردن وسایل ارتباطی، جلوگیری از وقوع رویداد خاصی نبود. هدف، اذیت کردن هشتاد میلیون نفر، به دلیل اینکه بین‌شون چندهزار نفری هست که جسارت شورش پیدا کرده‌اند، بود. در #گله_گاو‌ مطالعه هم وجود داره اتفاقا. بعضی گاوهای گله هانا آرنت هم خوانده‌اند، و بیوگرافی فرماندهان گشتاپو رو. خود خلیفه حتی توعیت‌های فیو شده رو هم چک می‌کند گاهی. اما گاوها زبان انسان‌ها رو نمی‌فهمند. چه انسان‌ها به اندازه یک توعیت حرف بزنند، چه به اندازه یک کتاب. گله تصور کرد مجازات جمعی یک تکنیک حساب‌شده‌ست، و گرنه اروپایی‌ها یه زمانی ازش استفاده نمی‌کردند!

اون پیرمرد باید با همون وضع ذهنی میمرد. نه فقط به خاطر اینکه لیاقت آگاهی رو نداشت، بلکه به این دلیل که احتمالا جز سخت‌تر شدن روزهای آخر عمرش، نفع دیگه‌ای براش نمیداشت. پدر یک شهید چطور میتونه با این واقعیت نه تنها تلخ، بلکه مسخره، کنار بیاد، که پسرش برای بقای تشکیلاتی تکه تکه شد که هدفش چزوندن مردم بوده؟
476
هر حرکتی که درآمد داعش رو مختل کنه، مهمه. بقیه چیزها مهم نیستند. البته بقیه حرکت‌ها اتفاق خواهند افتاد، چون همه‌شون از جانب مردمی که عصبانی‌اند طبیعیه. ولی طبیعی بودن با کلیدی بودن فرق داره.
راجر واترز و جی‌کی‌رولینگ فقط حرکت‌های طبیعی شما رو به رسمیت میشناسند. به محض اینکه برید سراغ حرکت‌های کلیدی، پیام‌های «با این جاش موافق نیستم» شروع میشه. که نباید اهمیت داد. آدم برای نجات خودش نظرسنجی انجام نمیده.
442