Anarchonomy
44.1K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یکی از مصادیق کج‌اندیشی (چقدر ازین عبارت خوشم میاد) اینه که آزادی بی‌تبصره رو زمینه‌ساز توهین به مقدسات می‌دونند. این باور چنان در نسج فکری همه فرو رفته که اصلا نمیشه تخمین زد چند دهه طول می‌کشه تا مردم ایران به این درک برسند که این تصور از بیخ و بن غلطه. فرضیه غالب اینه که اگه فردا صبح ناگهان از آسمان آزادی مطلق نازل بشه بر ایران، حرمت و آبرو نخواهند ماند برای اهل‌بیت پیامبر! خب اولا این فرض خودش یک خودزنیه. چون این سوال رو بوجود میاره که یعنی انقدر این بزرگواران بدنام و منفور هستند در سطح جامعه که اگه داغ و درفش و مجازات رو حذف کنیم، سیل فحش و ناسزاست که روانه‌شون میشه؟ خیلی زشته اگه واقعا اینطور باشه، نیست؟
دوما، اصولا این شخصیت‌های مذهبی فی‌النفسه هیچ نقشی در زندگی روزمره افراد ندارند. لذا دلیلی نداره که کسی وقتش رو صرف کینه‌توزی علیه این‌ها بکنه. چرا تو نیوزیلند کسی به ذهنش نمیرسه که به حسین‌بن‌علی فحش بده؟ چون حسین در این کشور ارتباطی با زندگی مردم نداره. همونطور که دلیلی نمی‌بینند هرروز پاشن و به سائوسائو! فحش بدن، دلیلی هم ندارند که به امام حسین فحش بدن. پس چرا در ایران این یک مسئله‌ست؟ برای اینکه اینجا، اگه بخوایم به فارسی سخت بگیم، به نام امام حسین چوب‌های زیادی در آستین مردم وارد شده. هزاران بچه ۱۴-۱۵ ساله رو به نام حسین فرستادن روی مین یا جلوی رگبار. به نام حسین سیاست‌خارجی سرتاپا ضرر و زیان رو توجیه کردند، به نام حسین اعدام کردند، به نام حسین حق مردم رو خوردند، به نام حسین از زورگویی دفاع کردند، به نام حسین بیت‌المال رو به باد دادند، به نام حسین صدای مخالف رو خفه کردند، و در پیش‌پا افتاده‌ترین موارد: به نام حسین وقت و بی‌وقت آزار و اذیت خیابانی روا داشتند بر مردم. البته قضیه خیلی پیچیده‌تر و در هم تنیده‌تر ازین حرفاست و میطلبه یک پژوهشگر یک کتاب بنویسه و عنوانش رو هم بذاره: «استبداد عزای مقدس در تاریخ معاصر ایران». بنابراین در ایران، فحش به امام حسین، فحش به امام حسین نیست، فحش به تمام کسانیه که با علَم حسین به دیگران زور میگن، یا فریب‌شون میدن، یا ازشون سوء استفاده می‌کنند.
وقتی این استبداد برچیده شد، دیگه نفرتی وجود نخواهد داشت که به اهانت منجر شه. بنابراین آزادی بی‌تبصره، که اجازه اهانت به مقدسات رو بده، زمینه‌ساز اهانت نمیشه، بلکه برعکس، حنای اهانت رو کمرنگ‌تر می‌کنه.

ملتی که ۲۵۰۰ ساله گرفتار استبداده، از آزادی مطلق میترسه. ولی ما ۲۵۰۰ سال دیگه وقت نداریم که ترس‌ تاریخی‌مون رو درمان کنیم. کسی که میخواد شنا یاد بگیره ولی از آب میترسه، براش بهتره که همون ابتدا بپره تو عمق چهار متری استخر. رعب‌آوره، اما یک‌بار و برای همیشه ترسش درمان میشه. و وقتی درمان شد تازه میفهمه که ترس بی‌موردی داشته. تو جامعه‌ای که همه آزاد باشند به امام حسین توهین کنند، به امام حسین کمتر اهانت میشه. اینو اونایی که نگران حرمت ایشون هستند و چنگ میزنن خودشون رو باید بالاخره یک روز هضم کنند.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که منو مبهوت می‌کنه جنون این موتورسواران نیست. بلکه کیفیت اتوبان‌های ترکیه‌ست که اجازه میده موتورسوارهای مجنون بتونن با این سرعت مرگبار توش تفریح کنند.
1
یه بنده خدا می‌گفت ظهور خودجوش و ده‌روزه‌ی هیئت‌های مذهبی در گوشه گوشه‌ی ایران که نود درصدشون ارتباطی با حکومت ندارند، از نمونه‌های بارز و بی‌مانندی از روحیه مشارکت مردمیه که نشون میده مردم استعداد و پتانسیل اداره یک دموکراسی قوی رو دارند‌.
گفتم اتفاقا همه چیزهایی که در این ده روز می‌بینی نشون میده در مدنیت خیلی عقبیم و با یک دموکراسی قرص و محکم فاصله زیادی داریم. یک دلیلش هم دقیقا تعداد این هیئت‌هاست. چه معنی داره که در هر کوچه یک هیئت مستقل برپا بشه؟ تو محله ما و اطرافش حداقل ۸ تا هیئت هست! و منظورم از اطرافش، شعاع یک کیلومتری نیست، شعاع سیصدمتریه! و هر کدوم ساز خودشون رو میزنند. این جداماندگی از بقیه چنان غلیظه که حاضرن هیئتی کوچک و کم‌ساز و برگ و مختصر به نظر بیان، اما با هیئتی که دویست‌متر باشون فاصله داره تلفیق نشن! چون این تلفیق شدن الزاماتی داره که شبیه الزامات دموکراسیه، مثل قید بخشی از ترجیحات خود را زدن در جهت حفظ ائتلاف! دقیقا همون کاری که عراقی‌ها بلد نیستند بکنند و دموکراسی‌شون به یک سیرک سیاسی تبدیل شده. ایشون کار گروهی و دموکراسی رو در داخل باکس هیئت می‌دید، و نتیجه می‌گرفت ما استعدادش رو داریم، ولی داخل اون باکس، مثل داخل باکس قبیله‌ست. مهم اینه که ارتباطش با بیرون چجوریه. داخل باکس قبیله هم هر کس یه وظایفی رو به عهده می‌گیره و با بقیه کنار میاد. و از قضا در هیئت‌ها هم ساختار رهبری شبیه قبائله، یعنی یه ریش‌سفیدی هست و یه حرف‌شنوهایی اطرافش هستند که بقیه رو هدایت می‌کنند و کاریزما داره و اسم و پرچم و علم خودشون رو دارن و الی‌آخر. آزمون دموکراسی و مدنیت در اینه که آیا این‌ها می‌تونند از قالب قبیله‌ای خودشون دربیان و وارد یک فضای مشارکتی مدرن بشن یا نه. لذا همینکه این تعداد عجیب از قبیله‌های مستقل از هم وجود داره، دقیقا نتیجه‌‌گیری معکوس نتیجه‌گیری ایشون به ما میده، مبنی بر اینکه ما زیاد اجتماعی نیستیم، و زیاد از دموکراسی خوشمون نمیاد.

در جامعه‌ای که دو تا هیئت نمی‌تونن حتی نذری‌شون رو تلفیق کنند چون هیئت ایکس میگه ما پنجاه ساله روز نهم عدس‌پلو میدیم و هیئت ایگرگ میگه ما پنجاه ساله روز نهم قیمه میدیم و نمیشه عوضش کنیم و حتی مطرح کردن این موضوع تبدیل به یک چالش میشه، تصور اینکه در یک وضعیت آزاد، حزب متمایل به اسلامگرایی با حزب ملی‌گرای سکولار ائتلاف کنند تا کابینه تشکیل بدن، شبیه فیلم‌های علمی-تخیلی به نظر میرسه.
3
زمان شاه خدابیامرز، اسراییل برای دفاع از خودش محتاج کمک ایران هم بود، اما الان به سطحی رسیده که ما ازینکه سر دربیاریم دقیقا داره چیکار می‌کنه عاجزیم!
4
این متن رو تو کانال خود آقای رستمعلی پیدا نکردم، معلوم نیست آنتی‌الیگارشی از کجا آورده. اما به هرحال حتما یکی نوشته و زیاد فرقی نداره کی باشه، طرفدار احمدی‌نژاد یا طرفدار خاتمی!
لب مطلب ایشون اینه که شما غیرمذهبی‌ها دارید زیادی درباره مذهب ما حرف می‌زنید و مثلا در ارتباطی تصادفی با پست من میگه چرا به زیاد بودن هیئت‌ها گیر میدید؟ البته من به زیاد بودنش گیر خاصی نمیدم، فقط میگم این خودش نشانه اجتماع گریزی و نابلدی در کار گروهی و بی‌میلی به دموکراسیه. اما کلیت حرف ایشون در این خلاصه شده که انقدر محرم رو وارد بحث‌هاتون نکنید! انگار میترسه وارد بحث‌ها بشه.
به نظرم این واهمه، خودش داره یک واقعیت رو لو میده. آنتیک نگه داشتن یک سنت، فقط مطالبه کسیه که میخواد گرون بفروشدش. می‌خواد دسته عزا تو خیابون پلاس باشه، اما سوژه عزا تو تکیه باقی بمونه و بیرون نیاد. چون اگه عتیقه رو از بالا طاقچه بیاریم پایین و وراندازش کنیم، ممکنه معلوم شه بعضی قطعاتش فیکه! بعضی جاهاش کار نمی‌کنه، و بعضی جاهاش بد کار می‌کنه. و میترسن اینجوری قیمتش افت کنه.

اما جلوی زمان رو نمیشه گرفت. همینکه ایشون گله داره که چرا انقدر حرف و حدیث هست، یعنی حرف و حدیث زیاد هست. و این حرف و حدیث‌ها پنجاه سال پیش مطرح نبود. خیلی میخواستن گیر بدن، به تحریف روایات مقتل گیر میدادن، اونم توسط خود مذهبی‌ها و منبری‌ها. اما الان خیلی چیزها تغییر کرده.. الان تعداد زیادی هموطن وجود دارند که می‌پرسند «این چه بساطیه آخه؟»، یا «وضعیت خودمون گریه‌دارتره». بچه مذهبی عزیز ما خوشش نمیاد شب از هیئت که برگشت خونه و توعیترو باز کرد با این حرف‌ها مواجه بشه. واسه همین میگه «هیس.. صحبتا زیاده‌ها.. نشنوم دیگه». آدم خنده‌ش می‌گیره، تمام فضای کشور رو قبضه می‌کنند، بعد انتظار دارند توی این ۸۰ میلیون‌نفر هیچکس حرف مخالفی، نیشی کنایه‌ای چیزی نزنه. این حجم از پررویی فکر نکنم از سیره ائمه گرفته شده باشه، باید منشأ دیگه‌ای داشته باشه.
علی‌ایحال، برخی ازین دوستان اینطور ادعا می‌کنند که «ما ربطی به حکومت نداریم، تو خیابون هم پلاس نیستیم، سهمیه برنج و روغن هم نمی‌گیریم، چهارتا رفیق و هم‌محلی هستیم جمع میشیم تو یه زیرزمین روضه می‌خونیم گریه می‌کنیم، با کسی هم کار نداریم، صدامون هم بیرون نمیاد! به ما دیگه نباید گیر بدن». خیلی خوبه اگه اینجوری باشه، ولی این عزیزان توجه ندارند که موضوعیت روضه‌شون به یک شخصیت ایدئولوژیکِ سیاسیِ مذهبی گره خورده. و فضای فعلی، تا خرخره تحت تأثیر اون ایدئولوژی عاشوراییه، که یه بخشش از سمت حاکمیت شارژ میشه، یه بخشش هم از سمت اقشاری از جامعه (که البته این دو به هم دیگه زیاد وام میدن). بنابراین چه شما بچپی تو یه زیرزمین، چه بیرون پلاس باشی، موضوع عزا، سوژه بحث‌ها و صحبت‌ها و کنایه‌ها و دعواها و حتی اهانت‌ها خواهد بود. استمرار اون ایدئولوژیه که حرف و حدیث‌ها رو بوجود میاره، نه رفتار شخصی شما و رفقات تو زیرزمین. به این به اصطلاح «شرف اهل قلم» نگاه کنید که واکنشش به مهملات اینستاگرامی تتلو این بود که چه کردید شما که حسین اینطور در نزد نسل جدید سیبل اهانت شده؟ یعنی نگران آبروی حسینه، نه نگران اینکه یه بچه رو به خاطر دری وری اعدام کنند! این یعنی اون ایدئولوژی دور همه‌چی چنبره زده، حتی حق حیات آدم‌ها! حتی دور حساسیت به حق حیات! چه برسه به حق دری وری گفتن. در چنین شرایطی مسلمه که بحث هست و خواهد بود. حالا هی شما بگو «ما که مزاحم کسی نشدیم».


https://t.me/antioligarchie/12669
5
جنونی که نه سپاه قدس می‌تونه هضمش کنه، نه پنتاگون!
4
این روزها همه جا این جمله «در مورد موضوعی که تخصصی درباره‌ش ندارید اظهار نظر نکنید» رو می‌بینیم. لاکردار با اینکه خیلی تکراریه اما هرکس در هر موقعیتی پست می‌کنه با انبوهی از لایک! مواجه میشه.
اما من میگم تو رو خدا بذارید مردم در مورد چیزهایی که هیچ تخصصی توش ندارند اظهار نظر و بحث بکنند. چون لاقل اینطوری درباره چیزهایی فکر می‌کنند که فکر کردن بشون یک خاصیتی داره. میگن با مطالعه چند صفحه از ویکیپدیا تصور می‌کنند به موضوع تسلط دارند. خب تصور کنند. لاقل اینطوری فکرشون مشغول همون چند صفحه از ویکیپدیا میشه.
یکی از بستگان ما فوت شده بود، چند روز بعد شنیدم یکی از نزدیکانش گله کرده که «چندنفری بودند که مشکی نپوشیده بودند سرخاک!» یعنی عزیز از دست‌رفته ما زیاد واسشون مهم نبوده! (یه عده خب کلا اهل مشکی نیستند، من جمله خودم) من دهانم باز مونده بود ازین ابتذال فکری. یعنی ذهن فرد چقدر بیکاره یا چقدر درگیر چیزهای بی‌ارزشه که حتی در اوج مصیبت پاشده همه رو یه دور اسکن کرده ببینه کی چه رنگی پوشیده!
اگه مردم درباره مسائل تخصصی که چیزی ازش نمیدونند فکر کنند و بحث کنند چه ضرر و زیانی داره؟ اطلاعات نادرست پخش میشه در اجتماع؟ عیب نداره، ضرر بیکار موندن ذهن و درگیرشدنش با یک مشت سوژه پوچ بیشتر از ضرر پخش اطلاعات نادرسته. تازه در عصر اینترنت، هیچ غلطی تصحیح‌نشده باقی نمیمونه، نیازی نیست نگران باشیم.
4
Anarchonomy
Photo
خیلی از ایرانی‌های شاغل بیشتر از ماهی یک و سیصد درآمد ندارند. و این یعنی ماهی ۹۰ دلار. مردم هنوز متوجه ابعاد واقعی این عدد نشدن. هنوز خیلی از کالاها با سوبسید سنگین به زور در قیمت‌های پایین نگه داشته شده، و هنوز خیلی از کالاهایی که سوبسیدی نیستند با قیمت‌های قبلی دارن فروخته میشن‌، که بالاخره یه روزی تموم میشن. در دنیای امروز با ۹۰ دلار هیچ‌کاری نمیشه کرد، فرقی نداره در کدام کشور زندگی کنید.
این ژاکت، که هرچند بِرنده ولی جزء برندهای ارزون قیمته، این مدل رو زده ۴۸ پوند! یک ایرانی میانگین، با حقوق یک ماهش حتی دو تا ژاکت هم نمیتونه بخره، حتی در شرایطی که تا این حد آف خورده باشه! همین یک مورد میتونه نشون بده داریم وارد چه دوره‌ای از فقر همگانی در ایران میشیم.
4
Anarchonomy
خیلی از ایرانی‌های شاغل بیشتر از ماهی یک و سیصد درآمد ندارند. و این یعنی ماهی ۹۰ دلار. مردم هنوز متوجه ابعاد واقعی این عدد نشدن. هنوز خیلی از کالاها با سوبسید سنگین به زور در قیمت‌های پایین نگه داشته شده، و هنوز خیلی از کالاهایی که سوبسیدی نیستند با قیمت‌های…
میپرسند این‌ها رو برای چی یادآوری می‌کنی؟ که غصه بخوریم؟

داشتم یک مطلب سه تکه میذاشتم خب. صبر ندارید که 😁

اخیرا مذاکرات خودسرانه جان کری با طرف ایرانی، سر و صدا ایجاد کرده بود. اینکه دقیقا چه حرف‌هایی رد و بدل شده کسی نمیدونه، ولی همینقدرش مشخصه که وعده داده بعد از دوره فعلی ترامپ، ازین وضعیت خلاص میشید. یعنی ما دموکرات‌ها برمیگردیم و تحریم‌ها رو برمی‌داریم و مشکلات‌تون حل میشه.

در این که چقدر باید بش اعتماد کرد، بحثی ندارم (فقط همینقدر میشه گفت که اگه واقعا این موضع حزب بود، از راه‌های تمیزتری برای انتقال پیام به جمهوری‌اسلامی استفاده می‌کرد، نه به این شکل که شبیه یه شو سیاسیه). اون چیزی که مهمه اینه که در طول چهل سال گذشته، چه چیزی تغییر نکرده؟ خیلی آدم‌ها هم در ایران و هم در غرب، اومدن و رفتن، ولی یه چیزی هست که اصلا از جاش تکون نخورده، و اون هم هضم‌نشدگی جمهوری‌اسلامی در نظم جهانیه. مثل هسته هلو که وارد دستگاه گوارش میشه، از هزار پیچ و خم عبور می‌کنه، اما ذره‌ای ازش هضم نمیشه و در نهایت دفع میشه. هنوز با اون مرحله که دنیا این حکومت رو به شکل مدفوع بیرون بده، یکم فاصله داریم، ولی مسیر همینه، و فرجام دیگه‌ای نخواهد داشت.

اما این هضم‌نشدگی باید برای مردم خود ایران هم منعکس بشه. ملت منتظر بودند بعد از جنگ، به یک زندگی عادی برسیم، ولی نرسیدیم. منتظر بودند بعد از دوره سازندگی به یک زندگی عادی برسیم، ولی نرسیدیم، منتظر بودند بعد از حل شدن پرونده هسته‌ای، به یک زندگی عادی برسیم، خیلی هم براش صبر کردند، برجام هم اتفاق افتاد، اما به زندگی عادی نرسیدیم. یکم از جان کری و ترامپ فاصله بگیرید، این‌ها جزییات هستند، از عقب‌تر و کلی‌تر نگاه کنید، متوجه چیز خاصی نمیشید؟ در تمام این چهل سال، گلوی مردم رو فشار دادن تا به مرز خفگی رسیده، بعد درست در لحظه جان دادن، گلوش رو ول کردن، کمی که نفس تازه کرد دوباره گلو رو فشار دادن تا به مرز جان دادن برسه. و اینو هی تکرار کردند. شما اینکارو با هر جانداری بکنی، در نهایت التماست میکنه یا بکشیش، یا درخواستت رو بگی تا مو به مو انجام بده! مهم نیست کی تو کاخ سفیده، سیاست کلی آمریکا اینه که ایرانی‌ها رو واتربورد کنند. همون شکنجه‌ای که اصلا فجیع نیست، ولی طرف رو عاصی می‌کنه. اما چرا باید این بلا رو سر ایرانی‌ها آورد؟ فقط یک دلیل داره: این مردم باید به این قطعیت برسند که با وجود جمهوری‌اسلامی، امکان نداره آب خوش از گلوشون پایین بره.

هنوز مشتی ابله دنبال تأمین‌کنندگان مالی شبکه من و تو و چهارتا کاربر ظاهرا برانداز در توعیتر هستند.‌ در حالی که نقش اصلی در هدایت افکار عمومی رو داره همون واتربوردینگ انجام میده. اونها میدونن که بی‌عرضگی، بی‌کفایتی و فساد غیرقابل‌اندازه‌گیری خود حکومتی‌ها، مردم رو به همون نتیجه‌گیری سوق میده، ولی سیاست خودشون رو مستقلا دنبال می‌کنند تا هسته هلو زودتر بره پایین.

سونامی فقر همگانی که داره به سمت‌مون حمله‌ور میشه، که در تمام دوران بعد از انقلاب بی‌سابقه‌ست، شاید مرحله آخر این شکنجه باشه.‌ منظور از مرحله آخر این نیست که بعدش انفجاری رخ میده و ناگهان همه‌چی درست میشه، بلکه اون جمع‌بندی مبنی بر اینکه «نمیشه با این حکومت ادامه داد» به یک جمع‌بندی ملی تبدیل میشه. بعد ازون اتفاقاتی خواهد افتاد که هر کدومش برای عده‌ای از ما خوشایند نیست. یکی ازون اتفاقات، اقدام قسمتی از بدنه نظام، به تخلیه نظام از ایدئولوژیه. یعنی تبدیل حکومت فعلی به نسخه‌ای رام‌تر و بی‌آزارتر، به شرط اینکه به فنداسیون آسیبی نرسه. طلایه‌دار این اقدام هم رییس‌جمهور فعلیه (که اتفاقا مورد تأیید رهبر هم هست). اگه ازین منظر نگاه کنید دیگه براتون مبهم نخواهد بود که چرا عمدا بحران‌های موجود رو حل نمی‌کنند (و چرا گویی با واتربوردینگ آمریکا همکاری می‌کنند). شاید بگید با اقداماتی که در خارج از مرزها انجام میدن، اصلا به نظر نمیاد دنبال تخلیه ایدئولوژیک باشن. اما به زعم من اون اقدامات، تلاش‌های آخر یک بخش دیگه همین نظامه. که کاملا هم ناکام بوده. فلسطین از هم پاشیده و هرروز داره آب میره، اسراییل هم از همیشه قوی‌تر. عملا فقط میشه شهید شد و شهید داد. آل‌سعود هم همچنان سرجاشون نشستن و توپ تکونشون نمیده. مجموع شرآفرینی‌ها هم وجهه و آبروی منطقه‌ای ایران رو در فاضلاب ریخت.

این فقر بزرگ که گریبان ما رو خواهد گرفت، یه اسلحه‌ست، و قراره عده‌ای در داخل نظام، به کمک این اسلحه، به عده‌ای دیگه غلبه کنند. بنابراین هر مرثیه‌ای که برای فلاکت مردم میشنویم رو نباید از روی دلسوزی فرض کرد. سرنخ خیلی‌هاش به دل خود حکومت میرسه. از جمله اپوزیسیونی که فقط و فقط روی نارضایتی معیشتی فوکوس کردن.
6
قبل ازینکه این سونامی هولناک فقر بمون اصابت کنه اینو میگم تا ان‌قلتی نباشه بعدا: هرچقدر هم که اوضاع معیشتی غیرقابل تحمل شه، اولویت اپوزیسیون باید آزادی باشه، نه رفاه!
این موضع منه. شما رو نمی‌دونم.
7
از «اگه نیم‌متر میکندن به آب می‌رسیدن» رسیدیم به تعیین دقیق درجه حرارت بیابانی در چهارده قرن پیش!
7
شام غریبان، غیر از حزن تکراری محرم، یک غم تجدیدشونده روی خودش داشت. غم فقدان کسانی که قبلا در هیئت بودند ولی اون شب دیگه نبودند، و غم اینکه لابد تا سال بعد یکی دو نفر دیگه هم از دنیا خواهند رفت و همینطور به جمع غائبانی که باید غصه نبودشون رو خورد اضافه خواهد شد. به نظرم دیگه شبیه پشته‌ای از اجساد بود که جلوی چشم‌مون تصویر میشد. کسانی که سبک و سیاق عزا، وابسته به مرام و مسلک تک تک‌شون بود. شام غریبان، شام آخر بود و روضه‌ی آخر و گریه‌ی آخر.. و بعد ازون جمع از هم می‌پاشید. پس آخرین فرصت برای یادآوری گذشتگان بود. وقتی یکی از ریش‌سفیدها که انگار می‌دونست خودش نفر بعدیه، میکروفون رو تصاحب می‌کرد و اسامی این مردگان رو به یاد مردم مینداخت، بغضی تو گلوی خودش و قدیمی‌های گوشه‌نشسته گیر می‌کرد که گویی فقط از دلتنگی نبود. ازینکه دیگه عزا، مثل عزایی که با حضور اون‌‌ها برگزار می‌شد نیست، دلشون می‌شکست. دلشون می‌خواست اونجوری که دوست داشتند، تا ابد باقی بمونه. اما اونجوری که دوست داشتند باشه مرهون چند نفر بود که دیگه هیچ‌کدومشون زنده نبودند، پس دیگه هیچوقت اونجوری نموند. انگار یه چیزیش کم بود و کمتر هم می‌شد.
تنها دلخوشی هیئتی‌ها این بود که بچه‌هاشون جای خودشون رو پر خواهند کرد. یا بچه‌هایی که بچه خودشون نیستند اما پاشون به هیئت باز شده و همیشه وفادار باقی میمونند. ریش‌سفیدها بعد مراسم دور هم حلقه می‌زدند.. اونی که ناامید بود یاد بقیه مینداخت که یه زمانی حاج سلیم می‌اومد اینجا، اما امروز چی؟ و اونی که دلخوش بود می‌گفت کی فکرشو می‌کرد پسر کله‌شق حاجی فلانی همچین مداح خوبی از آب دربیاد؟ خیلی از مردن می‌ترسیدند. نه از مردن خودشون، بلکه از مردن احساسات‌ جمعی‌شون.

یکی ازین پیرمردها اما به جاودانه‌سازی هیئت اکتفا نکرده بود و صبح عاشورا نذر هم می‌داد. نذری که همیشگی باشه، آدمو جاودانه می‌کنه. تا سال‌ها بعد از پوسیدن کفنت خواهند گفت این غذا نذر حاجی فلانی بود. با پیرتر شدن همه‌چیز زندگیش رنگ باخته بود و فقط نذر عاشورا مونده بود. مثل بناهای باستانی که همه‌چیزش رو باد و باران و آتش و سیل برده و‌ فقط ستون‌های سنگیش مونده. می‌گفت دفعه اول، با یک قابلمه شروع کردیم، قابلمه‌ای که اندازه مصرف خودمون گنجایش داشت. هرسال بیشتر و بیشتر شد، تا اینکه رسید به امروز که شش دیگ بزرگ تهیه می‌کنیم! بستگان و دوستان و آشنایان در هزینه‌ها کمکش می‌کردند تا اگه هرسال بیشتر نمیشه، لاقل کمتر از سال قبل نباشه. کمکی که به یکی از پرگوشت‌ترین نذری‌های منطقه تبدیلش کرد. پیرمرد باورش شده بود جاودانگیش تضمین شده. چون این اتفاق بدون برکت الهی ممکن نبود، و اگه خدا به این نذر برکت داده، یعنی بلیت جاودانگیش صادر شده‌. دیگه هیچ‌چیز نمی‌تونست جلودارش بشه. و نشد. چند دهه پابرجا موند. این روزها دیگه جوانان رشیدی دیگ رو هم می‌زدند (تا دختر خوشگلی که معلوم نیست کجاست نصیب‌شون بشه) که دفعه اولی که این دیگ‌ها روی شعله گذاشته شدند، وجود نداشتند! پیرمرد مثل نادرشاهی که به جای هند، عرصه‌ی زمان رو فتح کرده باشه، بالای سکو می‌ایستاد و به ابهت این نذر که زیر دست و پای خودش رشد کرده بود خرسندانه نگاه می‌کرد و گهگاهی اُردر فنی میداد. در طول این سال‌های پر تلاطم، هیچ مصیبتی انقدر زندگی‌بهم‌زن نبود که این نذر رو متوقف کنه. هشت سال جنگ و دوران کوپن و سهمیه هم متوقفش نکرده بود. مهم نبود کاسبیش چقدر کساد می‌شد، «بالاخره خدا جور می‌کنه» حرف تکراریش بود، و جور هم می‌کرد.

اما امسال.. سال عجیبی بود. پیرمرد هنوز نمرده بود، اما از حیاط خونه‌ش صدای خراش خوردن موزاییک‌هایی که دیگ‌های سنگین رو روشون هل میدن شنیده نشد. صدای کپسول‌های گاز، صدای زنونه «آب جوش اومد؟»، صدای «خدا قبول کنه» مردهای فامیل، صدای صلوات، صدای ساییدن سیم ظرفشویی به ته دیگ، هیچ صدایی شنیده نشد. نذر چند ده ساله، تعطیل شده بود! هیچ‌کس باور نمی‌کرد. انگار یک روز ظهر دیگه موذن‌ها اذان نگن!
امسال نه خودش، نه پسرها، نه اهداکنندگان از پس تأمین مواد شش دیگ برنیومدند. همه‌چیز خیلی گرونتر ازون بود که از خدا هم کاری بربیاد. حتی حسودها هم فکرشو نمی‌کردند. شاید سال بعد اوضاع کمی بهتر باشه و دوباره بساط نذر راه بیفته، اما سکته امسال، یک سکته خفیف نبود. انگار یه چیزی برای همیشه مُرد. انگار هر چیزی که یک عمر فکر می‌کردند درسته، غلط از آب دراومد.

امشب برای پیرمرد شام غریبی بود. بلیت جاودانگیش باطل شده بود.‌ قبل از مرگ، مردن رو دید. شاید به این باور رسید که ماندنی نخواهیم بود. مهم نیست چقدر خودمون رو به مقدسات بچسبونیم. آدم‌هایی خواهند اومد بعد از ما که هرچیزی که ما چیده بودیم بهم می‌ریزند و جور دیگه‌ای می‌چینند.
آدم‌هایی که حس و حال ما رو نخواهند فهمید و ما هم از حس و حال اون‌ها باخبر نخواهیم شد.
امسال واقعا سال عجیبی بود.‌
3
Anarchonomy
Photo
تو همین توعیتر که برخی از نخبگان شبانه‌روز تکفیرش می‌کنند هم میشه در و گوهر پیدا کرد. این یکی از بهترین توعیت‌ها بود، توسط یکی از معدود مخالفان ترامپ که مغزش عملکرد قابل قبولی داره. توعیت درباره کتابیه که باب وودوارد علیه ترامپ نوشت که تا جایی که ممکنه رسواش کنه. اینجا داره به یکی از اهداف موذیانه این جور نویسندگان اشاره می‌کنه. (توعیت برای اونایی که دارن انگلیسی یاد می‌گیرن هم مفیده چون نشون میده چطور انتخاب کلمات مناسب میتونه جمله رو بطرز شگرفی مختصر کنه). میگه:

«وودوارد شکاکیت ترامپ نسبت به تعهدات نظامی آمریکا رو به عنوان محصول دمدمی مزاجی بودن شخصیتش قالب می‌کنه، که نتیجه بگیره ذاتا دیوانگیه. این روشی نامحسوس اما مخرب در جهت تخطئه هرگونه انحراف از سنت‌های تثبیت‌شده سیاست خارجیه، و تبعاتش به دوران ترامپ ختم نخواهد شد»

تعهدات نظامی یعنی مثلا بازی کردن نقش بادی‌گارد برای ژاپن و کره‌جنوبی، و متعاقبا درگیر شدن در مشکلاتی که کشورهای شرق آسیا دارند و متعاقبا تنظیم سیاست خارجی متناسب با اون درگیری‌ها! یا تأمین تسلیحات اعراب، و بعد تنظیم سیاست خارجی‌ای که از جریان اون تأمین محافظت کنه! این‌ها چیزهاییه که چند دهه‌ست در سیاست آمریکا رسوب کرده، و هیچوقت زیر سوال نرفته. اما الان در دورانی هستیم که داره نگاه‌های تجددطلبانه‌ای در حوزه سیاست شکل می‌گیره که با این سنت‌ها مخالفه. مثلا از پلیس‌بازی و بادیگارد بودن آمریکا خوشش نمیاد.‌ از قضا ترامپ، نمایندگی این نگاه‌های جدید رو به عهده گرفته، و تا همین الانش هرچند کل این ساختار رو کن‌فیکون نکرده، اما بارها زیر سوال بردتش. ازینکه چرا باید مفتی مفتی از ژاپن محافظت کنند یا چرا باید جور کشورهای ضعیف ناتو رو بکشند، یا چرا باید به کشورهایی کمک مالی کنند که علنا دشمن آمریکا هستند. تشکیلات رسانه‌ای دست به دست هم دادند تا وانمود کنند ترامپ دیوانه‌‌ای نامتعادله. پس همه کارها و حرفاش به دیوانگیش مرتبطه، اینجوری می‌تونستند وانمود کنند مثلا پشت ناتو را خالی کردن نوعی دیوانگیست! (مثلا دقت کنید هروقت ترامپ علیه رییس‌جمهور یک کشور متحدآمریکا حرف تحقیرآمیزی میزنه، رسانه‌ها جیغ و داد راه میندازند که وای تا حالا چنین بی‌احترامی‌ای رخ نداده بود، وای چقدر ترامپ بی‌ملاحظه‌ست، وای چه بی‌آبرو شدیم. چون «سنت» اجازه تغییر سیاست درباره اون متحد رو نمیده). در واقع به جای اینکه بیان جواب نقد رو بدن، نقدکننده رو تخریب می‌کنند. تخریبی که کاملا سازمان‌یافته‌ست و یک پروپاگاندای تمام عیاره. اینکه میگه تبعاتش به این دوره ختم نمیشه منظورش اینه که ازین به بعد هرکس اعتراضی کرد به سنت‌های سیاست خارجی، سریع میگن «اینم مثل ترامپ خل‌وضعه».


حالا چه کسانی مشتری این جریان مخرب هستند؟ همون‌هایی که قاعدتا به خاطر چپ‌گرایی یا لیبرال بودن، باید ضد سنت‌ها باشند! بیشتر خریداران کتاب وودوارد دموکرات‌ها بودند. یعنی شهروند لیبرال رو هدایت کردند به سمت ترامپ‌ستیزی که بیشترش معطوف به شخصیتش باشه (یعنی یک دعوا و نفرت شخصی) بعد وقتی در این دام افتاد عملا مخالف سنت‌شکنی ترامپ شد. یعنی سنت‌گرایان، علاوه بر راست‌ها (که طبیعیه بشون متمایل باشند)، حتی چپ‌ها رو هم با خودشون همراه کردند! لذا طرفداران ترامپ که خواهان سنت‌شکنی در سیاست خارجی هستند، باید خلاف جریانی بسیار بزرگ و قوی شنا کنند.

شبیه این وضعیت رو در ایران هم داریم. تنها راه مقابله با این جریان موذی و مخرب، اینه که از تخریب شدن هیچ واهمه‌ای نداشته باشیم و به چالش کشیدن سنت‌ها رو ادامه بدیم. حتی اگه خیلی عجیب و غیرمنتظره به نظر بیاد. تنها سیاست‌هایی باید جواز بقا داشته باشند که منافع ملت ما رو تأمین کنند.
5
‍ ‍‍ کدی ویلسون که علاوه بر فعالیتش در زمینه پول رمزگذاری‌شده، به خاطر انتشار مجانی نقشه ساخت اسلحه توسط پرینتر ۳بعدی در اینترنت شهرت پیدا کرده بود و به خاطرش با دولت درگیر شد (و شکایت کرد و دادگاه هم بش حق داد)، به خاطر تجاوز جنسی به یک دختر ظاهرا ۱۶ ساله دستگیر شد! وقتی فهمیده دنبالش هستن فرار کرده به تایوان، به این خیال که چون اونا قانون استرداد مجرمین ندارن، اونجا امنه. اما دولت آمریکا در اقدامی عجیب پاسپورتش رو باطل کرده تا تایوانی‌ها اجازه داشته باشن دستگیرش کنند و بفرستنش آمریکا!.. نکته جالب اینه که دختره ادعا کرده تو یک سایت پارتنریابی با هم آشنا شدند، در حالی که اون سایت اجازه عضویت به افراد زیر ۱۸ سال نمیده!
داستان انقدر تابلوعه که دیگه حتی لازم نیست نظریه توطئه ارائه کرد. وقتی متمم‌های قانون اساسی ازین فرد محافظت می‌کنه، راه دیگه‌ای برای متوقف کردنش پیدا می‌کنند، و اون هم چیزی نیست جز تله قدیمی سکس! یه طعمه زیر سن قانونی هم میفرستن سراغش که پرونده سنگین شه و خود به خود از یه سری از حقوق اجتماعی محروم شه‌.

اما تا کی میشه این بازی‌ها رو ادامه داد؟ مگه آخوندها تونستن با صرف میلیاردها دلار و انواع و اقسام بگیر و ببند جلوی تابوشکنی‌های توعیتر و تلگرام رو بگیرن؟ در نهایت نه فقط نقشه‌ی اسلحه، که نقش خود پرینتر سه‌بعدی هم در دسترس قرار می‌گیره و کاریش هم نمیشه کرد. دولت‌ها بلد نیستند آدم‌های بهتری بسازند، که لازم نباشه همدیگه رو بکشند. تنها کاری که بلدند سرکوبه، پس فقط همون رو انجام میدن (هرچند که تو همونش هم عملا موفق نیستند).

پیام بهداشتی این داستان هم برای من اینه: اگه تابوشکن هستی، اگه برای حاکمیت خطرناکی، اگه کوچکترین احتمالی هست که نظم موجود رو بهم بزنی، به هیچ موجود مونثی اعتماد نکن. حتی اگه اندازه یه دختر یهودی که قراره بندازنش تو اتاق گاز، مظلوم به نظر برسه.
4
Anarchonomy
Photo
همونطور که یکی از کاربران توعیتر اشاره کرد در این نقل قول از یک شاهد عینی، واقعیتی نهفته‌ست. لطفا این پاراگراف که از یورونیوز اسکرین‌شات گرفتم رو بخونید. اونی که به عنوان تروریست بش معرفی کردن بین کشته‌ها بوده. یعنی قبل ازینکه خودش کشته بشه بین مردم بوده. در واقع این خودی‌ها بودن که به سمت مردم شلیک کردن!
وضعیت حفاظت به قدری آماتوری و معیوب و ناکارآمد بوده که حتی نماینده مجلس هم بش اشاره کرده (تازه همه جزییات رو در اختیار نمایندگان مجلس قرار نمیدن). لذا ازین نیروهای نابلد، اصلا بعید نیست که برای متوقف کردن تروریست مذکور، مردم اطرافش رو هم به گلوله بسته باشند.
این مسئله هیچوقت روشن نخواهد شد. چون اولا این نظام به هیچ‌کس پاسخگو نیست، نه به یک قوه قضاییه مستقل، نه به خبرنگارها، نه به افکار عمومی، نه به کارشناسان، نه به خانواده‌های قربانیان. مطلقا هیچکس. دوما، اصل معروف حفظ نظام اوجب واجبات است به مهره‌های نظام هم تسری پیدا می‌کنه، بنابراین به اون ماموری که مردم رو کشته سخت نمی‌گیرند، چون مهره‌های نظام رو نجات داده! و سوما، اینکه چندتا غیرنظامی و مخصوصا یک کودک در بین قربانیان باشه از لحاظ تبلیغاتی خیلی هم بد نیست برای حاکمیت، چون از تحریک احساسات مردمی می‌تونه حداکثر استفاده رو بکنه. در طول یک نیمروز، هم هر نوع مخالفت و اپوزوسیون در مناطق حاشیه‌ای و محروم رو تخطئه کردند، هم هر نوع اعتراض به قانون اعدام رو تخطئه کردند، و حتی هر نوع فعالیت برای آزادی زندانیان سیاسی! چرا که برای همه اینا میشه از انگ «تروریست بچه‌کش» استفاده کرد.

من توصیه‌م به همه هموطنانم اینه که همیشه و همه‌جا، تا جایی که ممکنه از مقامات کشوری و لشکری جمهوری‌اسلامی فاصله بگیرند. چون اگه هم به تیر غیب معارضان مسلحی که قصد جان اون مقامات رو دارند گرفتار نشن، حتما به تیر محافظان اون‌ها گرفتار خواهند شد. نه تنها از لحاظ معنوی نباید نزدیک این‌ها بود، بلکه از لحاظ فیزیکی هم باید ازشون فاصله گرفت. اون‌ها برای جان و مال ما ارزش قائل نیستند، باید خودمون قائل باشیم.
4
از جنگ سوریه ویدئو زیاد دیدم. از انواع و اقسامش. از فکاهی گرفته تا خشن وحشیانه. از سمت معارضان مسلح تا کردها تا دولت مستقر تا نیروهای ائتلاف. اما هیچ‌کدوم عجیب‌تر از ویدئوهایی که سربازان اسد پخش کردند نبود.‌ حکومت بشار اسد با اینکه روی زمین دست به هر جنایتی زد تا خودشو نجات بده، ولی همیشه سعی داشته نشون بده متمدن‌تر و مسئولیت‌پذیرتر و بالغ‌تر از همه مخالفانشه، که ثابت کنه همیشه بهترین گزینه برای اداره سوریه‌ست. اما در رفتاری کاملا متناقض با این سیاست کلی، ویدئوهایی از خودشون پخش کردند که اگه لوگوی گوشه تصویر که منتشرکننده‌ش رو معلوم می‌کنه وجود نداشت یا اگه لباس‌ها و ادواتشون مشخص نبود، نمی‌تونستی بفهمی این‌ها الان سرباز اسد هستند یا داعش؟ سرباز اسد هستند یا جبهة‌النصره؟ (و اتفاقا به خاطر همین نامرئی بودن مرز رفتاری بین این‌ها بود که مخاطب غربی به این نتیجه رسید که اینا همشون دیوانه‌ن! و بهتره ما دخالت نکنیم خودشون همدیگه رو پاره کنن). مثلا یک معارض مسلح رو اسیر می‌گرفتند، حالا یا از داعش یا از ارتش آزاد یا هر جبهه‌ای، بعد با مفتول فولادی کتکش می‌زدند. وقتی از نا می‌افتاد، به سرش سنگ و تکه‌های سیمان پرت می‌کردند. تکه‌های سیمانی و بتونی که تو مخروبه‌ها و آوارهای ساختمانی زیاد پیدا میشه، علاوه بر سنگینی، لبه‌های تیزی هم دارند. در نتیجه با هر پرتاب یک قسمت از صورتش کنده میشد. بعد که دیگه به مرز بیهوشی می‌رسید، چند گلوله به سرش و سینه‌هاش شلیک می‌کردند و می‌خندیدند. نکته مهم این بود که چند نفر همزمان فیلم می‌گرفتند، و بیشترشون منتشر می‌کردند (ازونجایی که چند ویدئو از چند زاویه مختلف موجود بود همیشه). هیچ چیز دزدکی وجود نداشت. کل این نمایش عمدی بود. هیچ موجودی مستحق چنین رفتاری نیست، مخصوصا یک نوجوان، که در هر جبهه‌ای که باشه، تصمیماتی که گرفته واقعا متعلق به خودش نیست (نوجوان امروزی حتی در انتخاب رشته تحصیلی هم عاجزه، چه برسه به این که تشخیص بده در یک جهنم جنگی جای درست تاریخ ایستاده یا نه!). پس چرا بدون هیچ ابایی این قساوت و رذالت عریان رو به همه نشون می‌دادند؟ به زعم خیلی‌ها، به منظور ایجاد رعب! ولی حتی من بچه سوسول شهری هم نمی‌ترسیدم ازین صحنه‌ها. چه برسه جنگجویان سوریه که گرگ تمام عیارند. تنها حسی که ایجاد می‌کرد نفرت بود. و این دقیقا چیزیه که حکومت اسد لازم داره. یعنی بازیگران اصلی میدان، اونایی باشند که از همه کینه‌ای‌تر هستند!.. در واقع یک‌جور شطرنج روانیه. شما رو در یک گوشه گیر میندازن که اگه پر از نفرت نشی، کیش میشی (چون روحت میمیره اگه دیگه حسی نداشته باشی)، و اگه نفرتت رو تبدیل به انتقام کنی، بازم کیش میشی (چون دستت آلوده به خون میشه). علت اینکه خیلی از معارضان مسلح در سوریه، ول‌کن نیستند، دقیقا همینه که داخل لوپ انتقام هستند. براشون مهم نیست نتیجه چیه، فقط میخوان طرف مقابل رو بیشتر بچزونن! همونطور که حکومت بطور سیستماتیک میچزوندشون. وقتی بازیگران اصلی مبتلایان به این لوپ باشند، صداهای دیگه شنیده نخواهد شد.


ادامه: 🔽
10
🔼 این روزها این رفتار سازمان‌یافته رو از جمهوری‌اسلامی، و سربازان خدومش که اصلاح‌طلب‌ها باشند می‌بینید. کل رفتارشون در دو سه سال گذشته رو به صورت یک پکیج ببینید، نه جدا جدا‌. از عمدا تقدیم کردن رانت سکه و واردات خودرو و موبایل به عده‌ای خاص، و عمدا دریغ کردن منابع ارزی به بازار، اونم در اوج بحران اقتصادی و دهن‌کجی به مردمی که برای وضعیت پس‌اندازهای اندک‌شون استرس دارند، تا اظهارات مسئولان از جمله «همینی که هست»، یا «به دلار فکر نکنید»، تا پیام اینستاگرامی آقازاده‌ها از داخل هلی‌کوپتر تفریحی برفراز هالیوود تا پیام‌های رکی مثل «برید بمیرید»، تا برخورد امنیتی با کارگران معترض، و با هر کسی که کوچکترین اقدام اعتراضی علیه وضع موجود کرده باشه، تا همه فعالیت‌های استمرارطلبان فضای مجازی که به طور کاملا هماهنگ به جای افزایش سطح آگاهی، و یا به جای برائت از حاکمیت، به ناراضیان و ساختارشکن‌ها حمله می‌کنند، همه و همه یک هدف کلان داره، و اون عصبانی‌تر کردن کسانیه که قدرت ندارند! حتی فرمانده کل قوا هم در این بازی حضور داره و می‌بینید نذر کرده که هربار پشت تریبون قرار گرفت ذکر کنه که هیچ‌کس هیچ غلطی نمی‌تواند بکند! یعنی پیامی که هیچ مفهومی نداره، جز اینکه به عنوان یک تحریک‌کننده بش نگاه کنید. در واقع با تکرار اینکه «شما ضعیفان در برابر مایی که قدرت رو در اختیار داریم، هیچ کاری نمی‌تونید بکنید» داره ضعیفان رو تحریک می‌کنه تا یه کاری بکنند! یک نفر رو چهل سال بندازید تو قفس و هر روز غذاش رو کمتر کنید و هی از پشت میله‌ها بش بگید «تو نمیتونی بیای بیرون». اتفاقی که میفته اینه که تو ذهن اون فرد محبوس یک هدف مملو از نفرت شکل می‌گیره با این مضمون که «اگه یک روز از عمرم باقی‌مونده باشه، راهی پیدا می‌کنم تا تو همون یک روز نابودت کنم». این دقیقا چیزیه که در سوریه رخ داد و اینجا هم میتونه رخ بده. به هزار و یک دلیل، جنگ سوریه به همون شکل در اینجا رخ نمیده، چون اون عصبیت مذهبی که در جمعیت سوری خارج از دمشق وجود داره، در ایران وجود نداره. اما اینجا هم بستر مناسب برای خشونت‌های نقطه‌ای و مستقل (مثل تیراندازی‌ها و بمبگذاری‌های خیابانی عراق و افغانستان) وجود داره. و حاکمیت مایله که وجود داشته باشه.

وقتی در شبکه اجتماعی میان به برانداز یا حتی معترضی که صرفا نفس‌بریده میگن اگه تحریم شدیم به خاطر شماست، اگه جایی تروری رخ داد به خاطر شماست، و شما عامل تفرقه‌اید، و شما فحاشید و شما قراره کوره آدم‌سوزی و جوخه‌های اعدام راه بندازید، تا جای مظلوم و ظالم رو عوض کنند، یعنی دقیقا میخوان اون نفس‌بریده، به یک نفس‌بریده‌ی متنفر تبدیل بشه. هدف فقط انداختن تعداد بیشتری از افراد به لوپ انتقامه. اگه در کل جمعیت ۸۰ میلیونی، فقط نیم درصد! وارد این لوپ بشن، میشه حدود ۴۰۰ هزارنفر! حتی فکر اینکه ۴۰۰هزار بمب متحرک در اقصی نقاط ایران تردد کنند هراسناکه. وقتی تعداد افراد داخل لوپ بیشتر بشه، ولی نه انقدر که مثل سوریه همه‌چیز بهم بریزه، یک وضعیت خشن متزلزل بوجود میاد که مثل جنگ نیست، اما زندگی اصلا هم عادی نیست. در اون شرایط صداهای دیگه که دارند درباره مسائل جدی و پیچیده حرف می‌زنند کاملا خفه میشه. میگم پیچیده چون مثلا بحث درباره اینکه «تکلیف مذهب در آینده کشورداری ما چیست؟» یک موضوع پیچیده‌ست. اما خشونت بی‌نهایت ساده و سرراسته: یا میزنی، یا میخوری!

مثل مردم سوریه، ما هم یک گوشه در صفحه شطرنج گیر انداخته شدیم. نه می‌تونیم پر از تنفر نشیم، نه می‌تونیم اجازه بدیم که تنفرمون به خشونت تبدیل شه. من اصلا در جایگاهی نیستم که بتونم به این مردم تا خرخره گرفتار و نفس‌بریده بگم هرچیزی که ازین‌ها می‌بینید و می‌شنوید، عصبانی نشید! چون همه دلایل لازم برای عصبانی شدن رو براشون فراهم کردن. من فقط می‌تونم بگم، چه بخوایم عصبانی بشیم چه نشیم، باید حواس‌مون باشه که کنترل ذهن و کنترل احساسات‌مون دست اونا نیفته. هیچ فلاکتی بدتر از از دست دادن کنترل نیست. من نمی‌دونم صلاح می‌دونید که چه واکنشی نشون بدید (شاید چندنفر از ازون چهارصدهزارنفر اینجا رو بخونن)، اما لطفا اجازه ندید حکومت و عمله‌هاش رفتار شما رو پروگرام کنند.
8
سم هریس و جردن پترسون مناظره مفصل و جذابی داشتند در ونکور که علاقمندان الهیات بد نیست دنبالش کنند. تو یوتیوب سرچ کنید اسمشون رو کنار هم بعلاوه ونکوور، ویدئوهاش میاد، که البته طولانی‌اند و خودم هم هنوز نتونستم همشو نگاه کنم. این نکته به تنهایی جالبه که بحث‌های پرمخاطب الهیات در زمانه ما داره توسط کسانی انجام میشه که تخصص در الهیات ندارند، مثلا سم هریس بیولوژیسته، و پترسون روانشناس!
ما هر دوشون رو دوست داریم، با اینکه با هم اختلاف نظر دارند، و با اینکه گهگاهی مهمل می‌بافند، هر دو دوست‌داشتنی هستند، و باید خوشحال بود که «غرب» در کنار اِد شیران ها و کاردی بی ها، سلبریتی‌های متفکر هم تولید می‌کنه. ما که تعطیلیم و تماشاگر.

تو یه قسمت از مناظره یه مثال مطرح میشه برای توضیح کارکرد دین. سم هریس میگه ما می‌دونیم که تماشای پورن برای کودکان نادرسته، اما نیازی به مذهب نداریم‌ تا کودکان رو وادار کنیم تماشا نکنند. پترسون میگه پس باید چیکار کنیم که تماشا نکنند؟ هریس میگه باید بشون آموزش بدیم! پترسون میگه آره باید اینکارو بکنیم ولی عملا این آموزش‌های بالا به پایین جواب نمیدن. مخصوصا اینکه درباره خیلی از چیزهایی که آموزش میدیم قطعیت نداریم. ازین لحاظ مذهب خیلی بهتر کار می‌کنه. منظورش اینه که پسربچه اگه بدونه که خدا راضی نیست آلت تناسلی یک زن رو ببینه عملا بازدارنده‌تر ازینه که بش بگن تو به سن قانونی نرسیدی عزیزم، زوده برات!

سم هریس جای درست‌تری ایستاده، اما گاهی خوب از جای خودش دفاع نمی‌کنه. مثلا اینجا اگه تو سالن بودم دلم می‌خواست بطری آب‌معدنی رو پرت کنم طرفش و بگم چرا این نکته رو نمی‌گی چرا اونو نمی‌گی. تازه شما باید بلیت بخرید تا بتونید تو اون سالن بشینید. برای من که حالت مازوخیستی داره، یعنی هم پول بدم هم بشینم و حرص بخورم که حرفای منو نمیزنن.

من جای هریس بودم می‌گفتم اتفاقا مذهب هم «کار نمی‌کنه». اینکه مذهب میتونست مانع یک پسر ۱۵ ساله بشه که به زن برهنه نگاه نکنه، به خاطر ساختار فرهنگی و یکدستی خاصی بود که مذهب در جامعه ایجاد کرده بود، نه به خاطر رابطه بین اون نوجوان و خدا! به محض اینکه اون ساختار فرو ریخت، بازدارندگی هم پرید! شاهد میخواد؟ آمار مراجعه کاربران کشورهای مسلمان به سایت‌های پورن! پسره هیچوقت نمی‌دونست برای چی نباید به الت جنسی زن برهنه نگاه کنه، فقط می‌دونست که ممنوعه، و تخطی ازش هزینه‌هایی داره (حالا یا این هزینه‌ها خرافی بود و به صورت روانی خودتنبیهی ایجاد می‌کرد، یا واقعی بود و مثلا از باباش کتک می‌خورد!). خود یکدستی و توافقات جمعی هم نقش مهمی داشت. هزار سال پیش، افراد صاحب‌نظر نبودند، این قبیله بود که نظر داشت. اگه قبیله می‌گفت با زن شوهردار نخوابید، نباید می‌خوابیدند. امروز که مفاهیم مدرنی مثل آزادی فردی و سکولاریسم و این‌ها هست و هر شخص به تنهایی خودش مرجع فکری خودشه و خودش برای خودش فلسفه شخصی داره و خودش برای خودش تکلیف تعیین می‌کنه، اون سیستم اصلا کار نمی‌کنه.

موضع پترسون از سمت طبقه الیت میاد. با این تعبیر که: «ما تشخیص میدیم تماشای پورن برای کودکان، به نفع جامعه نیست. پس عوام باید ازین فتوا تبعیت کنند. چون از علم خیلی حرف‌شنوی ندارند، پس بهتره با همون دستگاه مذهبی خودشون رو کنترل کنند». در واقع پترسون بر این باوره که با مذهب، موقعیت بشر در امنیت بیشتری باقی میمونه‌. چرا چنین نظری داره؟ چون در فضایی پوزیتیویستی که حرف اول و آخر رو فقط علم و منطق و واقع‌گرایی می‌زنند، احتمال زیادی وجود داره که به قهقرا (به زعم خودش) بریم. مثلا اگه بگیم پورن برای پسر ۱۵ ساله بد است، می‌پرسند چرا بد است؟ چرا ۱۵ سال؟ چرا ۱۶ سال نه؟ چرا ۱۶ سال؟ چرا ۱۹ سال نه؟ بعد اگه جواب‌های متنوعی به این‌ها داده بشه، قدرت قطعیت خودش رو از دست میده، و خیلی‌ها الزامی نمی‌بینند که بش متعهد باشند. در واقع پترسون میترسه اگه مذهب نباشه، جامعه شکلی به خودش بگیره که خود نابودگر بشه! (یعنی جوان‌ها معتاد پورن بشن، بعد به خودارضایی متوسل بشن، و بعد دیگه ازدواج رو یک الزام نبینند، بعد متعاقبا تولید مثل نکنند، و بعد همگی منقرض بشیم و به فاک بریم!). اما غافل ازینه که اگه هم جامعه به اون سمت میره (که من قبول ندارم)، مذهب دیگه نمی‌تونه مانعش بشه. اون ساختار کلاسیک از بین رفته کاملا و دیگه قابل احیا نیست.

من جدا دوست دارم پترسون بیاد مدتی در ایران زندگی کنه، و وضعیت اخلاقی یکی از مذهبی‌ترین جوامع جهان رو ببینه. ایران، گاراژ بزرگی از دستگاه‌هاییه که کار نکردند!
👍10