متئو مککانهی ازین ویدئو انگیزشیها میذاره و تو یکیش داشت میگفت همهچی رو یادداشت کنید، حتی قهوه که میخورید بنویسید!
مرد حسابی ۹۸ درصد تمام چیزهایی که در فضای اینترنت نوشتم تا الان، موقع پیادهروی به ذهنم اومده و تا برسم به مقصد نصفشون یادم رفته. مغز تو چقدر با دور پایین کار میکنه که فراغت کافی برای مکتوب کردن قهوه خوردنت هم داری؟
مرد حسابی ۹۸ درصد تمام چیزهایی که در فضای اینترنت نوشتم تا الان، موقع پیادهروی به ذهنم اومده و تا برسم به مقصد نصفشون یادم رفته. مغز تو چقدر با دور پایین کار میکنه که فراغت کافی برای مکتوب کردن قهوه خوردنت هم داری؟
❤155
چند سال پیش شرکت رِد یه دوربین سینمایی جدید وارد بازار کرد و تو محتویات بازاریابی گفت تا ۱۸ استاپ دینامیک رنج داره. دینامیک رنج یعنی محدودهای از شدت روشنایی که فیلم یا سنسور میتونه ببینه. از تاریکترین ناحیه تا روشنترین ناحیه. هر استاپ دو برابر استاپ قبلیه. چشم انسان تا ۲۰ استاپ رو ساپورت میکنه. پس اگه سنسور ۱۸ بده یعنی خداست. ۱۸ تا یعنی یکی جلو دوربین بشینه که پشتش پنجره باشه و آفتاب درست از پنجره بتابه داخل، و باز بتونی صورتش رو ببینی.
یه جناب مهندس دوربین رو خرید و راضی و خشنود اومد تست کنه. وسایل نرمافزاری و سختافزاری مخصوص این کارو ساختن تا لازم نباشه یکی رو بنشونی جلو پنجره. و تست نشون داد حداکثر ۱۵ تا بیشتر نیست. البته ۱۵ خیلی خوبه، ولی ۱۸ نیست. بعد اومد از نرمافزار کاهش نویز تمپورال استفاده کرد و گفت ببینید، سنسور تا ۱۸ رو میتونه ببینه! تمپورال اسمش روشه، یعنی زمانی. چندتا فریم رو برمیداره و از روی سیگنالهای مشترکشون نویز رو کم میکنه. مثل شما که اگه تو سر و صدا با نوک کلید یه تق به در خونه بزنند فکر میکنی بخشی از سر و صدای خونهست، اما اگه پشت سر هم چندبار بزنند، میفهمی فرق داره، چون مغزت میتونه الگوی تکرارش رو از نویز رندوم محیط جدا کنه. این روزها این انقدر کارکرد داره که حتی تو عکسهای رادیولوژی و امآرآی هم استفاده میشه. حالا بش میگفتیم مومن اینو سنسور داره نمیبینه، نرمافزارت داره میبینه. توانایی حسگرت رو باید تو یک فریم بسنجی، نه در یک بازه زمانی. میدونست داریم چی میگیم، اما بازم اصرار داشت که «به هرحال داره میبینه». دلم میخواست بگم حاجی تو مهندسی. تو دروسی رو پاس کردی که من ریختشون رو هم نمیتونم نگاه کنم، چون اصلا مغزم کشش نداره. تو که مغزت میتونه خوب کار کنه، چرا بش اجازه میدی اینجوری کار کنه؟
استاد دانشگاهی که همه به علم و سوادش در رشته فنی که تدریس میکنه اذعان دارند (هرچند که روش تدریسش به لعنت خدا هم نمیارزه) میاد میگه وقتی از دانشگاه دولتی که بودجهش با بیتالمال تأمین شده فارغالتحصیل شدی، حق نداری بگی من از ایران خوشم نمیاد و بعد ازینکه اینهمه روت سرمایهگذاری شد جمع کنی بری خارج! باید قبل ازینکه وارد دانشگاه بشی تصمیم میگرفتی که از ایران خوشت میاد یا نه!
تو که میدونی دانشجوی تو اون بیرون یا باید پا روی عقاید و اخلاقیاتش بذاره و واسه شاخه نظامی و غیرنظامی حکومت کار کنه، یا اگه بخواد به حداقلی از خط قرمزها پایبند باشه باید قید رشتهای که میگی سالها سرمایهگذاری شده براش، بزنه و بره سراغ یه شغل کاذب. باز هم موضوع رو تقلیل میدی به «خوشم نمیاد از ایران»؟ مگه از کلمپلو خوشش نیومده؟
مغز تو که میتونه تو دریای مهندسی شنا کنه، قاعدتا باید بتونه اینو هم هضم کنه که ترک کردن وطن، چیزی درباره تقوا یا امتحان الهی نیست، که افرادی ازش سربلند بیرون بیان و عدهای نیان و اونی که میره بیتقوا باشه و اونی که میمونه باتقوا. این یک موضوع سیستماتیکه و باید سیستمی بش پرداخت. آب رو بذاری یخچال، موقع تشنگی مزه بهشت میده. بذاریش پشت بوم بخار میشه نمکش میمونه، و بذاری تو صندوق ماشین میگنده. آب توی یخچال باتقواتر از آب توی صندوق نبوده. البته آدمها با هم فرق دارند و مثل مولکولهای آب نیستند. ولی مغز تو میتونه این مثال و دلیلش رو بفهمه. پس چرا اجازه میدی اینجوری کار کنه؟
اگه خیلی دنبال مصداق تقوا میگردی من بت میدم. آدمی که شهامت نداره به دلیل اصلی معضلات اشاره کنه، بهتره کلا حرف نزنه. خود اون خودداری از حرف زدن از روی بزدلی، حداقلی از تقواست.
یه جناب مهندس دوربین رو خرید و راضی و خشنود اومد تست کنه. وسایل نرمافزاری و سختافزاری مخصوص این کارو ساختن تا لازم نباشه یکی رو بنشونی جلو پنجره. و تست نشون داد حداکثر ۱۵ تا بیشتر نیست. البته ۱۵ خیلی خوبه، ولی ۱۸ نیست. بعد اومد از نرمافزار کاهش نویز تمپورال استفاده کرد و گفت ببینید، سنسور تا ۱۸ رو میتونه ببینه! تمپورال اسمش روشه، یعنی زمانی. چندتا فریم رو برمیداره و از روی سیگنالهای مشترکشون نویز رو کم میکنه. مثل شما که اگه تو سر و صدا با نوک کلید یه تق به در خونه بزنند فکر میکنی بخشی از سر و صدای خونهست، اما اگه پشت سر هم چندبار بزنند، میفهمی فرق داره، چون مغزت میتونه الگوی تکرارش رو از نویز رندوم محیط جدا کنه. این روزها این انقدر کارکرد داره که حتی تو عکسهای رادیولوژی و امآرآی هم استفاده میشه. حالا بش میگفتیم مومن اینو سنسور داره نمیبینه، نرمافزارت داره میبینه. توانایی حسگرت رو باید تو یک فریم بسنجی، نه در یک بازه زمانی. میدونست داریم چی میگیم، اما بازم اصرار داشت که «به هرحال داره میبینه». دلم میخواست بگم حاجی تو مهندسی. تو دروسی رو پاس کردی که من ریختشون رو هم نمیتونم نگاه کنم، چون اصلا مغزم کشش نداره. تو که مغزت میتونه خوب کار کنه، چرا بش اجازه میدی اینجوری کار کنه؟
استاد دانشگاهی که همه به علم و سوادش در رشته فنی که تدریس میکنه اذعان دارند (هرچند که روش تدریسش به لعنت خدا هم نمیارزه) میاد میگه وقتی از دانشگاه دولتی که بودجهش با بیتالمال تأمین شده فارغالتحصیل شدی، حق نداری بگی من از ایران خوشم نمیاد و بعد ازینکه اینهمه روت سرمایهگذاری شد جمع کنی بری خارج! باید قبل ازینکه وارد دانشگاه بشی تصمیم میگرفتی که از ایران خوشت میاد یا نه!
تو که میدونی دانشجوی تو اون بیرون یا باید پا روی عقاید و اخلاقیاتش بذاره و واسه شاخه نظامی و غیرنظامی حکومت کار کنه، یا اگه بخواد به حداقلی از خط قرمزها پایبند باشه باید قید رشتهای که میگی سالها سرمایهگذاری شده براش، بزنه و بره سراغ یه شغل کاذب. باز هم موضوع رو تقلیل میدی به «خوشم نمیاد از ایران»؟ مگه از کلمپلو خوشش نیومده؟
مغز تو که میتونه تو دریای مهندسی شنا کنه، قاعدتا باید بتونه اینو هم هضم کنه که ترک کردن وطن، چیزی درباره تقوا یا امتحان الهی نیست، که افرادی ازش سربلند بیرون بیان و عدهای نیان و اونی که میره بیتقوا باشه و اونی که میمونه باتقوا. این یک موضوع سیستماتیکه و باید سیستمی بش پرداخت. آب رو بذاری یخچال، موقع تشنگی مزه بهشت میده. بذاریش پشت بوم بخار میشه نمکش میمونه، و بذاری تو صندوق ماشین میگنده. آب توی یخچال باتقواتر از آب توی صندوق نبوده. البته آدمها با هم فرق دارند و مثل مولکولهای آب نیستند. ولی مغز تو میتونه این مثال و دلیلش رو بفهمه. پس چرا اجازه میدی اینجوری کار کنه؟
اگه خیلی دنبال مصداق تقوا میگردی من بت میدم. آدمی که شهامت نداره به دلیل اصلی معضلات اشاره کنه، بهتره کلا حرف نزنه. خود اون خودداری از حرف زدن از روی بزدلی، حداقلی از تقواست.
❤147
اگه مساحت زمین اندازه صفحه گوشیای که الان دستتونه بود، هرجاش رو که تاچ میکردید نمیتونستید بفهمید اورست کجاست. چون عصب انگشت ما نمیتونه چیزی که برجستگیش در حد یک نانومتره حس کنه. و بالا رفتن تنهایی از همون اورست انقدر برای ما سخته که نپال صعود سولو رو ممنوع کرد.
شب بخیر.
شب بخیر.
❤115
ممنوعیت فروش ماشین بنزینی برای ترغیب مردم به خرید ماشین برقی، یک سیاست قلدرمأبانهست. اگه ماشین برقی انقدر بهتر بود که مردم به بنزینی ترجیحش بدهند، دیگه لازم نبود قانونی براش تعیین بشه. اگه میشه، یعنی قانونگذار میدونه که قراره خیلیها ترجیح ندهند، پس باید به زور وادارشون کرد!
اما بهرحال اتفاق میفته، و اتفاقا در چین خیلی سریعتر. و در طی اجرایی شدن این قانون کل صنعت قطعهسازی دنیا دچار تغییرات اساسی تحمیلی میشه. خیلیها دیگه خیلی چیزها رو تولید نخواهند کرد. بنابراین نمیشه خیلی چیزها رو از خیلیها خرید. اما موضوع فقط واردات اجسام فیزیکی نیست. اگه در یک حوزه تخصصی، علمی تولید نشه، علمی رو هم نمیشه وارد کرد. پس صنعت خودروسازی ایران فقط ۱۰ سال وقت داره در مکانیک بنزینی به خودکفایی کامل برسه. که برای صنعتی که هنوز سایز برفپاککن رو نمیتونه درست دربیاره، زمان خیلی ناچیزیه.
اما بهرحال اتفاق میفته، و اتفاقا در چین خیلی سریعتر. و در طی اجرایی شدن این قانون کل صنعت قطعهسازی دنیا دچار تغییرات اساسی تحمیلی میشه. خیلیها دیگه خیلی چیزها رو تولید نخواهند کرد. بنابراین نمیشه خیلی چیزها رو از خیلیها خرید. اما موضوع فقط واردات اجسام فیزیکی نیست. اگه در یک حوزه تخصصی، علمی تولید نشه، علمی رو هم نمیشه وارد کرد. پس صنعت خودروسازی ایران فقط ۱۰ سال وقت داره در مکانیک بنزینی به خودکفایی کامل برسه. که برای صنعتی که هنوز سایز برفپاککن رو نمیتونه درست دربیاره، زمان خیلی ناچیزیه.
❤124
Anarchonomy
اگه هوش مصنوعی تونسته این عکس رو خلق کنه، شغل عکاسی صنعتی و تبلیغاتی آینده جالبی نخواهد داشت. و البته دلیلی نداره فقط محدود به همین شاخه بشه. چون حتی عکاسی عروسی که مربوط به مستندسازی یک مراسمه هم مصونیت نداره. بیشتر عروس دامادها میخوان واقعیت ثبت تاریخی بشه،…
آیا میدانید نوتهایی که میشود برای ساخت موسیقی نوشت، یک عدد متناهی است؟ آیا میدانید آهنگسازان همیشه از هم دزدیدهاند؟ فکر میکنید ترکیب این دو واقعیت چه مفهومی داره؟ ترکیبش اینه: هوش مصنوعی به فرمول ریاضی کل نوتهای «ممکن» دسترسی داره، و دزدیدن از یک قطعه برای قطعهای دیگر رو هم بلده. نتیجه: میتونه آهنگی بسازه که نفهمی یک آدم اون رو نساخته. به زودی لازم نیست برای ویدئوهایی که ضبط میکنی دنبال موسیقی متن متناسب بگردی. با توجه به حال و هوای ویدئوت، آهنگی خواهد ساخت!
البته میشه کار هنری رو طوری رمزگذاری کرد که بشه اصالتش رو تأیید کرد، ولی این برای مجموعهداران کاربرد داره، نه مصرفکنندگان. مردم از آهنگ اینو میخوان که حالشون رو عوض کنه. هر خری که ساخته باشدش.
البته میشه کار هنری رو طوری رمزگذاری کرد که بشه اصالتش رو تأیید کرد، ولی این برای مجموعهداران کاربرد داره، نه مصرفکنندگان. مردم از آهنگ اینو میخوان که حالشون رو عوض کنه. هر خری که ساخته باشدش.
❤131
Anarchonomy
آیا میدانید نوتهایی که میشود برای ساخت موسیقی نوشت، یک عدد متناهی است؟ آیا میدانید آهنگسازان همیشه از هم دزدیدهاند؟ فکر میکنید ترکیب این دو واقعیت چه مفهومی داره؟ ترکیبش اینه: هوش مصنوعی به فرمول ریاضی کل نوتهای «ممکن» دسترسی داره، و دزدیدن از یک قطعه…
هنر سه مرتبه بازاری داره. در مرتبه اول، هدف صرفا پولشویی و جابجایی سرمایه بین خانوادههای ثروتمنده. مثل همین مزخرفاتی که با قیمتهای میلیونی به حراج گذاشته میشن. در مرتبه دوم، هدف ایجاد مشغولیت برای افرادیه که از لحاظ مالی نیازی به کار کردن ندارند. در دنیای فاینانشالیزه، که ثروتهای اصلی مثل زمین، آب، دام، به ثروتهای فرعی مثل سهام و اوراق تبدیل شدهاند، خیلیها لازم نیست کار کنند، پس باید مشغولیتی ایجاد میشد که هم کار کرده باشند، و هم نکرده باشند. تحصیل در رشته جامعهشناسی و سپس به استخدام اندیشکدهها درآمدن، که مدیرشون آشنای پدرشون بوده باشه، یکی ازین مشغولیتهاست. تحصیل در رشته مجسمهسازی و سپس برپا کردن نمایشگاه آثار در گالری که صاحبش آشنای مادرشون بوده باشه، یکی دیگه (و البته بچه جهانسومی دوزاریش کج بود و نفهمید موضوع چیه و فکر کرد این چیزها رو برای اون هم تعبیه کردن و از پدر کارمندش که عصرها با تاکسی کار میکرد خواست تا هزینه تحصیلش در این رشتهها رو بپردازه، و وقتی بعد از فارغالتحصیلی کار پیدا نکرد، فکر کرد تو کشور خودش بش بها نمیدن!).
در مرتبه سوم، هدف تغذیه انبوه مود مشتریان جهانیه. مثل اسپاتیفای. نشان به آن نشان که اگه اسپاتیفای قابلیت پیشنهاد موسیقی برحسب مود مصرفکننده رو بذاره کنار، همین فردا باید مدارک قانونی ورشکستگی رو امضاء کنه. و همین پیشنهاده که هوش مصنوعی رو برنده بلامنازع میکنه.
فرض کنید من پس از صرف دهها ساعت وقت، یک تابلوی نقاشیخط میسازم و به مشتریان عرضه میکنم. ازونجایی که این رو باید بزنند به دیوار خونهشون و جلوی دید همگانه، در انتخاب دقت زیادی به خرج میدن. پس از هزارنفر مشتری احتمالی، شاید فقط یک نفر این تابلو رو بپسنده. اما هوش مصنوعی، با فرض تکاملش در سالهای آینده، میتونه هزاران تابلوی متفاوت رو به مشتری نشون بده، تا بالاخره اونی که میپسنده رو انتخاب کنه. مخصوصا وقتی میتونه جزییات رو با توجه به درخواست مشتری در عرض چندثانیه تغییر بده.
حالا ممکنه گفته بشه که ایرادی نداره. از هزار مشتری احتمالی، من به همون یک نفر میفروشم، و ۹۹۹ نفر دیگه میرن از هوش مصنوعی میخرند، پس برای من فرقی نداره. اما بازار اینجوری کار نمیکنه. اینطور نیست که اول بیان سراغ من و اگه تابلوی من رو نپسندیدند برن سراغ هوش مصنوعی. ابتدا میرن سراغ هوش مصنوعی (چون فرآیند خرید پیشرفتهتر و آزادی انتخاب بیشتره)، و اگه نپسندیدند میان سراغ من. و ازونجایی که در هر خانه تعداد محدودی تابلو میشه زد به دیوار، قبل ازینکه من حتی قلم رو بزنم تو جوهر، دیوارها توسط رقیب کامپیوتری رزرو شدهاند. همین الان اسپاتیفای داره این محاسبه دیواری رو انجام میده: ملت به طور متوسط دارند روزی چند دقیقه آهنگ گوش میدهند؟ حداکثر چقدر؟ این زمان معادل چند ترک است؟ در کل ماه چند عدد ترک میتوانیم به خورد مشتری بدهیم؟ ایکس تعداد. چند ترک تولیدی داریم؟ ایگرگ تعداد. بعد تعیین میکنه که چطور ایکس رو از بین ایگرگ انتخاب کنه.
در مرتبه سوم، هدف تغذیه انبوه مود مشتریان جهانیه. مثل اسپاتیفای. نشان به آن نشان که اگه اسپاتیفای قابلیت پیشنهاد موسیقی برحسب مود مصرفکننده رو بذاره کنار، همین فردا باید مدارک قانونی ورشکستگی رو امضاء کنه. و همین پیشنهاده که هوش مصنوعی رو برنده بلامنازع میکنه.
فرض کنید من پس از صرف دهها ساعت وقت، یک تابلوی نقاشیخط میسازم و به مشتریان عرضه میکنم. ازونجایی که این رو باید بزنند به دیوار خونهشون و جلوی دید همگانه، در انتخاب دقت زیادی به خرج میدن. پس از هزارنفر مشتری احتمالی، شاید فقط یک نفر این تابلو رو بپسنده. اما هوش مصنوعی، با فرض تکاملش در سالهای آینده، میتونه هزاران تابلوی متفاوت رو به مشتری نشون بده، تا بالاخره اونی که میپسنده رو انتخاب کنه. مخصوصا وقتی میتونه جزییات رو با توجه به درخواست مشتری در عرض چندثانیه تغییر بده.
حالا ممکنه گفته بشه که ایرادی نداره. از هزار مشتری احتمالی، من به همون یک نفر میفروشم، و ۹۹۹ نفر دیگه میرن از هوش مصنوعی میخرند، پس برای من فرقی نداره. اما بازار اینجوری کار نمیکنه. اینطور نیست که اول بیان سراغ من و اگه تابلوی من رو نپسندیدند برن سراغ هوش مصنوعی. ابتدا میرن سراغ هوش مصنوعی (چون فرآیند خرید پیشرفتهتر و آزادی انتخاب بیشتره)، و اگه نپسندیدند میان سراغ من. و ازونجایی که در هر خانه تعداد محدودی تابلو میشه زد به دیوار، قبل ازینکه من حتی قلم رو بزنم تو جوهر، دیوارها توسط رقیب کامپیوتری رزرو شدهاند. همین الان اسپاتیفای داره این محاسبه دیواری رو انجام میده: ملت به طور متوسط دارند روزی چند دقیقه آهنگ گوش میدهند؟ حداکثر چقدر؟ این زمان معادل چند ترک است؟ در کل ماه چند عدد ترک میتوانیم به خورد مشتری بدهیم؟ ایکس تعداد. چند ترک تولیدی داریم؟ ایگرگ تعداد. بعد تعیین میکنه که چطور ایکس رو از بین ایگرگ انتخاب کنه.
❤73
چرا همش من باید خبرهای بد رو بتون بدم؟ با عرض تأسف و تأثر و با قلبی آکنده از اندوه باید خدمتتون عرض کنم که جملات معنادار هم متناهیاند. دو نفر که از هم بیاطلاعند، اگه زمان کافی داشته باشند بالاخره در یک نقطهای، دو بیت شعر کاملا کپی همدیگه خلق خواهند کرد. اما یک نفر به تنهایی این مقدار زمان در اختیار نداره. پس این اتفاق نمیفته، مگر اینکه دزدی ادبی رخ بده. اما میلیاردها نفر، با همدیگه زمان بیشتری در اختیار دارند تا کل جملات معنیدار ممکن رو حداقل یکبار بسازند. اما حتی چندمیلیاردنفر هم به تهش نمیرسند. این کامپیوتره که خیلی وقت داره و میتونه تا تهش بره. تا یک سعدی کامپیوتری فاصله داریم، ولی خیلی دور نیست.
❤81
هر رییسجمهوری وارد کاخسفید بشه، یا هر کاخ دیگهای، در طول دوره ریاستش با برنامه یا بیبرنامه با تعدادی کودک برخورد خواهد کرد و در اون برخورد، حداقلی از عطوفت نشون خواهد داد. چه از لحاظ شخصیتی به هیتلر نزدیک باشه چه به گاندی. اما طرفدارانش ازون عطوفت اینطور نتیجه میگیرند که آدم درستی رو انتخاب کردن و ممکنه بگن «افتخار میکنم که این آدم باشفقت رو فرستادیم به کاخ ریاستجمهوری!».
اما همون رییسجمهور میتونه با یک امضاء تعیین کنه که من از فردا سالانه هزار دلار بیشتر از قبل مالیات پرداخت کنم! یا هزار دلاری که قبلا پرداخت میکردم وارد یه صندوق جدید بشه و ازونجا مالیده بشه به واژن گاو. خب پس شفقت نسبت به من چی میشه؟
اصالت دادن به جمعگرایی، به جمعگرایی در اندیشه منجر میشه. صرفا اینطور نیست که به تبعیت از نوع مدرنی از قبیلهگرایی، یک نفر بلند بشه به یک دزد بگه «انسان شفیق!» و بقیه گوسفندوار تکرار کنند و به یک باور غیرقابل انکار تبدیل بشه. این پروسه وجود داره، اما همه ماجرا نیست. اتفاقی که افتاده و میفته اینه که در داخل جمع، هرکس قطعهای به پکیج اندیشه قبیله اضافه میکنه بدون اینکه فیلتری در کار باشه، و نفر بعدی قطعهای دیگه. یکنفر اینکه آقای دزد شفیق است چون یک بچه را بغل کرد اضافه میکنه، یکی دیگه اینکه آقای شارلاتان به حزب رقیب رکب زد رو عملگرایی تعریف میکنه، و این همینطور ادامه پیدا میکنه تا اینکه با چیزی شبیه یک تومور سرطانی مواجه میشیم. تومور از تکثیری ایجاد میشه که شکل معنادار نداره. بقیه بافتهای نرمال تکثیر رو از جایی شروع کردن که یک کد سالم وجود داشته، و بقیه خشتها روی همون چیده شدهاند. تومور اندیشهای که هرکس داره یه چیزی بش اضافه میکنه، کد درستی نداره. و ازینجاست که هرچی بزرگتر و متورمتر میشه تناقضهای بیشتری ازش دیده میشه.
یکطرف میگه باید برای بدن زن تعیین تکلیف کنیم، اما موقع واکسن زدن میگه بدن خودمه نمیخوام بزنم! اون طرف میگه جنین متعلق به خود زن است و هرکاری خواست میتونه باش بکنه، اما وقتی همون جنین به دنیا اومد میگه بچه متعلق به والدین نیست، باید دولت تربیتش کنه! یکطرف میگه دولت اگه مجهز به اف۱۵ هم باشد من باید مجاز به حمل کلاشینکف باشم تا در برابر شرارتش از خودم دفاع کنم، ولی به مردم اوکراین میگه بیخود برای چی میجنگید وقتی یک ابرقدرت اتمی جلوتون قرار داره؟ اون طرف میگه نباید ماشین سوار بشیم تا دیاکسیدکربن وارد جو نشه، بعد نوعی از کشاورزی بدوی و بدون سم و کود رو تجویز میکنه که نرخ برداشت رو میاره پایین و آلایندگی تولید غذا رو میبره بالا.
شاید با پرتودرمانی بشه تومور تشکیل شده رو موقتا از بین برد، اما تا وقتی کد ناسالم وجود داره، باز هم احتمال ایجاد اندیشههای بیشکل وجود خواهد داشت.
اما همون رییسجمهور میتونه با یک امضاء تعیین کنه که من از فردا سالانه هزار دلار بیشتر از قبل مالیات پرداخت کنم! یا هزار دلاری که قبلا پرداخت میکردم وارد یه صندوق جدید بشه و ازونجا مالیده بشه به واژن گاو. خب پس شفقت نسبت به من چی میشه؟
اصالت دادن به جمعگرایی، به جمعگرایی در اندیشه منجر میشه. صرفا اینطور نیست که به تبعیت از نوع مدرنی از قبیلهگرایی، یک نفر بلند بشه به یک دزد بگه «انسان شفیق!» و بقیه گوسفندوار تکرار کنند و به یک باور غیرقابل انکار تبدیل بشه. این پروسه وجود داره، اما همه ماجرا نیست. اتفاقی که افتاده و میفته اینه که در داخل جمع، هرکس قطعهای به پکیج اندیشه قبیله اضافه میکنه بدون اینکه فیلتری در کار باشه، و نفر بعدی قطعهای دیگه. یکنفر اینکه آقای دزد شفیق است چون یک بچه را بغل کرد اضافه میکنه، یکی دیگه اینکه آقای شارلاتان به حزب رقیب رکب زد رو عملگرایی تعریف میکنه، و این همینطور ادامه پیدا میکنه تا اینکه با چیزی شبیه یک تومور سرطانی مواجه میشیم. تومور از تکثیری ایجاد میشه که شکل معنادار نداره. بقیه بافتهای نرمال تکثیر رو از جایی شروع کردن که یک کد سالم وجود داشته، و بقیه خشتها روی همون چیده شدهاند. تومور اندیشهای که هرکس داره یه چیزی بش اضافه میکنه، کد درستی نداره. و ازینجاست که هرچی بزرگتر و متورمتر میشه تناقضهای بیشتری ازش دیده میشه.
یکطرف میگه باید برای بدن زن تعیین تکلیف کنیم، اما موقع واکسن زدن میگه بدن خودمه نمیخوام بزنم! اون طرف میگه جنین متعلق به خود زن است و هرکاری خواست میتونه باش بکنه، اما وقتی همون جنین به دنیا اومد میگه بچه متعلق به والدین نیست، باید دولت تربیتش کنه! یکطرف میگه دولت اگه مجهز به اف۱۵ هم باشد من باید مجاز به حمل کلاشینکف باشم تا در برابر شرارتش از خودم دفاع کنم، ولی به مردم اوکراین میگه بیخود برای چی میجنگید وقتی یک ابرقدرت اتمی جلوتون قرار داره؟ اون طرف میگه نباید ماشین سوار بشیم تا دیاکسیدکربن وارد جو نشه، بعد نوعی از کشاورزی بدوی و بدون سم و کود رو تجویز میکنه که نرخ برداشت رو میاره پایین و آلایندگی تولید غذا رو میبره بالا.
شاید با پرتودرمانی بشه تومور تشکیل شده رو موقتا از بین برد، اما تا وقتی کد ناسالم وجود داره، باز هم احتمال ایجاد اندیشههای بیشکل وجود خواهد داشت.
❤88
طرفداران فوتبال در ایران مثل مفعولهایی هستند که دچار خارش مزمن مقعدی هستند و به طور مکرر اعلام میکنند «ما را بکنید». در طول بیست سال گذشته تیمهاشون رو ازشون گرفتند و به سپاهیها سپردند، و این طرفداران گفتند این فوتبال رو با همین صاحبان تروریستش هم میخواهیم. پیراهن بازیکن رو به بنر بسیج تبدیل کردن و این طرفداران باز گفتند میخواهیم. استادیوم رو به حسینیه تبدیل کردند و باز گفتند میخواهیم. بازیکنهای محبوبشون رو ممنوعالمصاحبه و ممنوعالتصویر و ممنوعالذکر کردند و باز گفتند با همین شرایطش هم میخواهیم. فدراسیون رو با تعدادی دزد و کلاهبردار و شیاد پر کردند، و باز گفتند میخواهیم. تماشاچی رو متجاوز جنسی جا زدند و باز گفتند میخواهیم. طرفدار متعصب رو راه ندادند، تا جایی که خودسوزی کرد، و باز گفتند میخواهیم. و وقتی گزینشی راه دادند، سجده شکر به جا آوردند و گفتند میخواهیم. رسانه فوتبال رو سپردند به یک گزارشگر بسیجی با اختلال روانی که آبروی فوتبال رو جلوی دوربینها و رییس فیفا ببره، و خندیدند و باز گفتند فوتبال ایران رو با همین دیوانههای زنجیری و بیمارهای جنسی و ابلهها و خلافکارها و بیعرضهها و بیآبروها، میخواهیم!
خب این یعنی جدا از متجاوز بودن حکومت، خود طرفدار هم به نوبه خود یک کونده به تمام عیار است.
میگن در بعضی مطالبت الفاظی به کار میبری که باعث میشه نتونیم همهجا فوروارد کنیم!
متأسفم، ولی این مشکل مطالب من نیست، مشکل واقعیات مملکته. تعبیر درستش اینه که بگید: دیگه واقعیات مملکت رو نمیشه جایی فوروارد کرد!
خب این یعنی جدا از متجاوز بودن حکومت، خود طرفدار هم به نوبه خود یک کونده به تمام عیار است.
میگن در بعضی مطالبت الفاظی به کار میبری که باعث میشه نتونیم همهجا فوروارد کنیم!
متأسفم، ولی این مشکل مطالب من نیست، مشکل واقعیات مملکته. تعبیر درستش اینه که بگید: دیگه واقعیات مملکت رو نمیشه جایی فوروارد کرد!
❤715
با یکی از بچههای اتریشی صحبت آموزش بود که دولت اگر به کسی سواد خواندن نوشتن هم یاد ندهد باز سه هیچ جلو میفتیم! و رسید به این سوال که اصلا چقدر از آموزش لازم است؟ اینکه بگیم این مقدار سال یا این تعداد ترم، مسخرهست. آموزش عمومی باید هدف مشخص داشته باشه و وقتی بش رسید، بگه به نقطه مدنظر رسیدم و کار من اینجا تمومه و ازینجا به بعد خود فرد باید بره دنبال دانش و فلان. اون نقطه کجاست؟
گفتم هدف باید رسوندن بچه به جایی باشه که مهارت تشخیص بولشت رو پیدا کرده باشه. اگر این مهارت رو پیدا کرد، حتی در حد مبتدی، خودش بقیه چیزهایی که لازمه بدونه رو پیدا خواهد کرد. و به همین دلیله که هیچ وقت دولت آموزش رو جدی نخواهد گرفت حتی اگه میلیاردها دلار پول بش تزریق کنه. چون یکی از موتورهای تولید مزخرفات، خود دولته. این موتور هیچوقت نمیاد آدمهایی رو تربیت کنه که اول از همه مزخرفات خودش رو پس بزنند.
آدمی که نمیتونه مزخرف رو تشخیص و سپس پس بزنه، اگه دریایی از معلومات هم بریزی تو مغزش، یک بیسواد نادان باقی خواهد ماند. خیلی چیزها رو نمیفهمه و در همون حالتی که نمیفهمه میمیره، و خیلی چیزها رو درست برعکس میفهمه و در همون حالتی که برعکس فهمیده میمیره، و یا خودش رو در توهم غرق میکنه و در همون حالتی که در توهم غرقه میمیره.
https://t.me/AnimalsQuotes/6625
گفتم هدف باید رسوندن بچه به جایی باشه که مهارت تشخیص بولشت رو پیدا کرده باشه. اگر این مهارت رو پیدا کرد، حتی در حد مبتدی، خودش بقیه چیزهایی که لازمه بدونه رو پیدا خواهد کرد. و به همین دلیله که هیچ وقت دولت آموزش رو جدی نخواهد گرفت حتی اگه میلیاردها دلار پول بش تزریق کنه. چون یکی از موتورهای تولید مزخرفات، خود دولته. این موتور هیچوقت نمیاد آدمهایی رو تربیت کنه که اول از همه مزخرفات خودش رو پس بزنند.
آدمی که نمیتونه مزخرف رو تشخیص و سپس پس بزنه، اگه دریایی از معلومات هم بریزی تو مغزش، یک بیسواد نادان باقی خواهد ماند. خیلی چیزها رو نمیفهمه و در همون حالتی که نمیفهمه میمیره، و خیلی چیزها رو درست برعکس میفهمه و در همون حالتی که برعکس فهمیده میمیره، و یا خودش رو در توهم غرق میکنه و در همون حالتی که در توهم غرقه میمیره.
https://t.me/AnimalsQuotes/6625
Telegram
اقوال الانعام
وقتی اولین بار که کلمه غرب رو شنیدی فکر کردی اسلامآباد غرب رو میگن.
❤101
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کمپانی چندملیتی برای تبلیغات میره سراغ سوپرمدلهای گرونقیمت.. اما محتوایی که بدردش میخوره اون بیرون داره توسط آدمهای عادی تولید میشه.
❤136
قبل ازینکه مردم ما راندن ماشینهای بنزینی مدرن رو تجربه کنند، کشورهای اصلی سازنده این ماشینها دارن به تدریج جمعش میکنند. اما میترسم حتی قبل ازینکه مردم ما فرصت کنند ماشین برقی رو هم تجربه کنند، خیلی جاها جمع بشه!
در سال ۲۰۲۱ فروش دوچرخه برقی در آمریکا از ماشین برقی بیشتر بوده و به هشتصدهزار دستگاه رسیده!
تبعات فرهنگی این عدد خیلی بزرگتر از تبعات بازاریشه. کسی که دوچرخه برقی رو وارد زندگیش کنه، دیگه برنمیگرده به گذشته. خیلی ازینها دیگه یا ماشین نخواهند خرید، یا در داخل شهر ازش استفاده نخواهند کرد.
در سال ۲۰۲۱ فروش دوچرخه برقی در آمریکا از ماشین برقی بیشتر بوده و به هشتصدهزار دستگاه رسیده!
تبعات فرهنگی این عدد خیلی بزرگتر از تبعات بازاریشه. کسی که دوچرخه برقی رو وارد زندگیش کنه، دیگه برنمیگرده به گذشته. خیلی ازینها دیگه یا ماشین نخواهند خرید، یا در داخل شهر ازش استفاده نخواهند کرد.
❤104
در نقطه مقابل کسانی که خودشون رو گرفتار رژیمها و فرمولهای پیچیده و گسترده تغذیهای کردهاند، کسانی قرار دارند که برای رژیم مخربشون دنبال توجیه میگردند. و یکی از متداولترین اون توجیهات اینه که: فلانی یک عمر آشغال خورد، تا ۹۵ سالگی هم عمر کرد! از وارن بافت که نمیخوایم بیشتر عمر کنیم، هرروز صبحونه بیسکوئیت میخوره!
البته عمر داریم تا عمر. خیلیها خونه نشستن و تلویزیون نگاه کردن رو زندگی حساب نمیکنند. اما حتی اگه ۹۵ سالههای آشغالخور تا روز آخر مثل افلاطون زندگی کنند، یک اقلیت ناچیزند که عمرشون رو مدیون ژنشون هستند.
مردم خوششون نمیاد جواب خیلی از سوالات و ابهامات در ژن و توارث باشه. چون یک بازندگی محتوم رو تو پروندهشون قرار میده. بنابراین به استناد به اون اقلیت خوششانس، خودشون رو اینطور فریب میدن که «پزشکی هنوز خوب بدن ما رو نشناخته.. ما با غذای آشغال هم میتونیم سالم بمونیم».
البته عمر داریم تا عمر. خیلیها خونه نشستن و تلویزیون نگاه کردن رو زندگی حساب نمیکنند. اما حتی اگه ۹۵ سالههای آشغالخور تا روز آخر مثل افلاطون زندگی کنند، یک اقلیت ناچیزند که عمرشون رو مدیون ژنشون هستند.
مردم خوششون نمیاد جواب خیلی از سوالات و ابهامات در ژن و توارث باشه. چون یک بازندگی محتوم رو تو پروندهشون قرار میده. بنابراین به استناد به اون اقلیت خوششانس، خودشون رو اینطور فریب میدن که «پزشکی هنوز خوب بدن ما رو نشناخته.. ما با غذای آشغال هم میتونیم سالم بمونیم».
❤136
کمیسیون سواحل کالیفرنیا، که زیر مجموعه دولت ایالتی کالیفرنیاست و مسئول حفاظت از ۱۸۰۰ کیلومتر نوار ساحلی این ایالته، با رأی قاطع ۱۱ به صفر با ساخت تأسیسات آبشیرینکن در ۵۰ کیلومتری لسآنجلس مخالفت کرد، که میتونست روزی ۱۹۰ میلیون لیتر آب شیرین تولید کنه که برای مصرف ۴۰۰ هزارنفر کافی میبود. چرا؟ چون بعضی موجودات دریایی ممکنه چیز بشن و بعد از آب شدن قطب شمال ممکنه سطح اقیانوس چیز بشه و تأسیسات بره زیر آب و چیز بشه، و... و اینجاش خوبه: و آبی که تولید میکنه گرونه اقشار مستضعف نمیتونند بخرن!
یعنی به بخش خصوصی میگن برو هروقت تونستی آب اقیانوس رو طوری شیرین کنی که هیچ افکتی روی هیچچیز نداشته باشه و بعد انقدر هم مفت باشه که باش ماشینمون رو بشوریم، بیا بت مجوز بدیم!
یعنی به بخش خصوصی میگن برو هروقت تونستی آب اقیانوس رو طوری شیرین کنی که هیچ افکتی روی هیچچیز نداشته باشه و بعد انقدر هم مفت باشه که باش ماشینمون رو بشوریم، بیا بت مجوز بدیم!
❤100
Anarchonomy
کمیسیون سواحل کالیفرنیا، که زیر مجموعه دولت ایالتی کالیفرنیاست و مسئول حفاظت از ۱۸۰۰ کیلومتر نوار ساحلی این ایالته، با رأی قاطع ۱۱ به صفر با ساخت تأسیسات آبشیرینکن در ۵۰ کیلومتری لسآنجلس مخالفت کرد، که میتونست روزی ۱۹۰ میلیون لیتر آب شیرین تولید کنه…
اگه ملت میدونستند دولتها چطور کار «نمیکنند»، نه تئوریهای توطئه شکل میگرفت، نه در نقطه مقابلش این خوشبینیهای کودکانه.
نه عزیزم، این کمیسیون به اینکه مرگ فلان موجود دریایی چه تأثیری در بیزینس سی سال بعد داره، کار نداره. مشاغل محلی؟ اینا تو کرونا ماتحت مشاعل محلی رو جوری پاره کردن که در تاریخ آمریکا سابقه نداشت. اینها فقط به مرگ اون موجود دریایی کار دارند، چون برای حفاظت، اصالت ذاتی قائلند! اما همین اصالت حفاظت هم زیر مجموعه اصالت توسعهستیزی قرار میگیره. آبشیرینکن، جاده جدید، نیروگاه، خطوط ریلی، تونل، پل، اینا یعنی فعالیت بیشتر انسان، و رویکرد اینها در برابر فعالیت بیشتر انسان اینه که «خیلی شلوغش نکنید حالا، طبیعت بیدار میشه».
نه عزیزم، این کمیسیون به اینکه مرگ فلان موجود دریایی چه تأثیری در بیزینس سی سال بعد داره، کار نداره. مشاغل محلی؟ اینا تو کرونا ماتحت مشاعل محلی رو جوری پاره کردن که در تاریخ آمریکا سابقه نداشت. اینها فقط به مرگ اون موجود دریایی کار دارند، چون برای حفاظت، اصالت ذاتی قائلند! اما همین اصالت حفاظت هم زیر مجموعه اصالت توسعهستیزی قرار میگیره. آبشیرینکن، جاده جدید، نیروگاه، خطوط ریلی، تونل، پل، اینا یعنی فعالیت بیشتر انسان، و رویکرد اینها در برابر فعالیت بیشتر انسان اینه که «خیلی شلوغش نکنید حالا، طبیعت بیدار میشه».
❤60
«اروپا که بودم در عرض دو هفته پنج کیلو وزن کم کردم. برگشتم آمریکا دوباره پف کردم و معده درد. چه آشغالی تو غذای ماست؟».
این یکی از نمونههای اخیرا رایج از ترکیب «زیادی جدی گرفتن تجربه شخصی، بعلاوه دقت نکردن به تجربه شخصی» است. اولی درباره آماره، و دومی درباره دیسیپلین. همزمان که از معده درد خودش کل تغذیه یک کشور سیصدمیلیون نفری رو میخواد مورد سنجش قرار بده، برای همون معده درد هم هیچ ایدهای نداره که از کجا اومد.. انگار یک چیز مرموز و عجیب غریبه!
بعد جنگ عراق سربازان آمریکایی اعزام شده پنج کیلو اضافهوزن پیدا کرده بودن. در حالی که خود عراق با بحران فقر غذایی مواجه بود. چرا؟ چون ارتش آمریکا ارتشیه که میتونه به هرکشوری در هر گوشه جهان حمله کنه، و یه شعبه از برگر کینگ رو منتقل کنه به پادگانی که اونجا احداث کرده! و همین کار رو در عراق هم کرد.
چیز مرموزی وجود نداره.
این یکی از نمونههای اخیرا رایج از ترکیب «زیادی جدی گرفتن تجربه شخصی، بعلاوه دقت نکردن به تجربه شخصی» است. اولی درباره آماره، و دومی درباره دیسیپلین. همزمان که از معده درد خودش کل تغذیه یک کشور سیصدمیلیون نفری رو میخواد مورد سنجش قرار بده، برای همون معده درد هم هیچ ایدهای نداره که از کجا اومد.. انگار یک چیز مرموز و عجیب غریبه!
بعد جنگ عراق سربازان آمریکایی اعزام شده پنج کیلو اضافهوزن پیدا کرده بودن. در حالی که خود عراق با بحران فقر غذایی مواجه بود. چرا؟ چون ارتش آمریکا ارتشیه که میتونه به هرکشوری در هر گوشه جهان حمله کنه، و یه شعبه از برگر کینگ رو منتقل کنه به پادگانی که اونجا احداث کرده! و همین کار رو در عراق هم کرد.
چیز مرموزی وجود نداره.
❤102
Anarchonomy
ناشکری نکن. مالیاتی که میدی رو به عنوان حقوق ماهیانه میدن به نماینده اتریش در اتحادیه اروپا، که بره اونجا تصویب کنه که اپل حق نداره از پورتی غیر از USB استفاده کنه.
شاید اونجا به دنیا اومده، از کجا میدونید؟
آها.. اگه اونجا هم به دنیا اومده باشه میگید: خوشت نمیاد جمع کن برو آمریکا که کمتر مالیات میدن!
ولی این نوع برخورد یک ذهن سالم دربرابر غارتگری نیست. همونطور که مطلعید اینجا دارن ماشین چینی رو با دو برابر قیمتش میفروشند. یکی گفت خب بعضیها پول دارند، براشون مهم نیست که داره باشون دوبله و سوبله حساب میشه. گفتم باید آزاد باشه چیزی رو بخره که میدونه سوبله حساب کردند، ولی آدم سالم این کار رو نمیکنه. چون داشتن پول زیاد، ریختن پول توی آتش شومینه رو توجیه نمیکنه. این اهمیت ندادن به اینکه پول کجا میره، عواقب دومینویی زیادی هم برای خود فرد، و هم برای جامعهش و هم حتی برای دنیا داره. این یک وزن اخلاقی روی دوش آدمه که پول رو باید درست خرج کرد و به درست خرج شدنش اهمیت داد.
همین حالت مفعولی شهروند اروپایی نسبت به دولت، به یک فرهنگ معیوب تبدیل شده و به جوامع جهان سوم هم رسیده، چون بهرحال هر فرهنگی وارد میشه، و الان میبینیم که حتی کوننشورهای وطنی هم از ضرورت تقدیم مالیات به بت اعظم سخن میرانند.
آها.. اگه اونجا هم به دنیا اومده باشه میگید: خوشت نمیاد جمع کن برو آمریکا که کمتر مالیات میدن!
ولی این نوع برخورد یک ذهن سالم دربرابر غارتگری نیست. همونطور که مطلعید اینجا دارن ماشین چینی رو با دو برابر قیمتش میفروشند. یکی گفت خب بعضیها پول دارند، براشون مهم نیست که داره باشون دوبله و سوبله حساب میشه. گفتم باید آزاد باشه چیزی رو بخره که میدونه سوبله حساب کردند، ولی آدم سالم این کار رو نمیکنه. چون داشتن پول زیاد، ریختن پول توی آتش شومینه رو توجیه نمیکنه. این اهمیت ندادن به اینکه پول کجا میره، عواقب دومینویی زیادی هم برای خود فرد، و هم برای جامعهش و هم حتی برای دنیا داره. این یک وزن اخلاقی روی دوش آدمه که پول رو باید درست خرج کرد و به درست خرج شدنش اهمیت داد.
همین حالت مفعولی شهروند اروپایی نسبت به دولت، به یک فرهنگ معیوب تبدیل شده و به جوامع جهان سوم هم رسیده، چون بهرحال هر فرهنگی وارد میشه، و الان میبینیم که حتی کوننشورهای وطنی هم از ضرورت تقدیم مالیات به بت اعظم سخن میرانند.
❤132
اگه میشد با یک کلیک کل پستهای انگیزشی در شبکههای اجتماعی رو از روی سرورهای اینترنت پاک کنیم، و میکردیم، هیچ خللی در آگاهیهای فردی و اجتماعی کاربران ایجاد نمیشد، از بس که مهمل و نامربوط هستند. اما در مواردی آبجکتیو میشه و به مخاطبشون انجام یک کار خاص رو پیشنهاد میدن، و سپس انجام ندادن اون کار رو مایه خسران معرفی میکنند! یکی از نمونههایی که این روزها زیاد شده لایفاستایل سفره، که مثلا میان میگن همهچیزمون رو فروختیم و یه ون خریدیم و تصمیم گرفتیم حالت عشایری بریم دنیا رو بچرخیم! سپس شروع میکنند به تولید محتوا در ژانر «جاتون خالی» در اقصی نقاط تفریحی سیاحتی جهان. همه این محتوا، چه حاوی متن باشه چه نباشه، یک تم زمینهای داره با این مضمون که «یه بار زندگی میکنی و زندگی هم کوتاهه.. چرا این منظره بکر که من دارم تجربه میکنم رو ول کردی چسبیدی به شهر و کار؟».
ادعا میکنند سرمایه زیادی نمیخواد، که خب دروغ میگن. اغلب یک بابالنگدراز دارند که اسپانسر همه این ماجراجوییهاست. ولی اون قسمتش که «من که کردم، شد» مشکل اصلی نیست. مشکل اصلی قسمت دومه که از دست دادن این تجربه نزدیک رو فقدان سنگینی نشون میده. و این یک نوع نادانی نسبت به ابعاد دنیاست. بیشتر مردم به دلایل مختلف نمیتونند از جایی که هستند تکون بخورند، و گرنه کسی از دیدن دنیا تا قبل از مرگش، بدش نمیاد. و دقیقا چون بیشتر مردم نمیتونند، تجربه سفر با کیفیت فعلی، ممکن شده. اگر همه مردم میتونستند، هر مقصد سیاحتی دنیا وضعیت عراق در ایام اربعین رو پیدا میکرد. نه فقط توریسم، بلکه حتی سفر عشایری مدرن هم، حالت فعلیشون رو مدیون ضرب دو متغیر ناچیز هستند: اقلیتی از جمعیت دنیا، درصد کوچکی از زمانی که در طول یکسال دارند رو صرف سفر میکنند. هر کدوم ازین دو متغیر دچار افزایش بشه، حاصلضرب بزرگتر میشه. اگه تعداد زیادی از مردم دنیا، مقدار زیادی از زمانشون رو در سفر باشند، مسافران حتی در جزیرههای کمتر دیده شده اندونزی هم باید کون به کون بچسبند و سلفی بگیرند. اینکه تنهایی بشینی بالای یک صخره ساحلی و دستات رو مثل عقاب باز کنی و تصویری از یک تجربه بکر ترسیم کنی، به این دلیل نیست که تونستی بیای اونجا. به این دلیله که بقیه نیومدن.
ادعا میکنند سرمایه زیادی نمیخواد، که خب دروغ میگن. اغلب یک بابالنگدراز دارند که اسپانسر همه این ماجراجوییهاست. ولی اون قسمتش که «من که کردم، شد» مشکل اصلی نیست. مشکل اصلی قسمت دومه که از دست دادن این تجربه نزدیک رو فقدان سنگینی نشون میده. و این یک نوع نادانی نسبت به ابعاد دنیاست. بیشتر مردم به دلایل مختلف نمیتونند از جایی که هستند تکون بخورند، و گرنه کسی از دیدن دنیا تا قبل از مرگش، بدش نمیاد. و دقیقا چون بیشتر مردم نمیتونند، تجربه سفر با کیفیت فعلی، ممکن شده. اگر همه مردم میتونستند، هر مقصد سیاحتی دنیا وضعیت عراق در ایام اربعین رو پیدا میکرد. نه فقط توریسم، بلکه حتی سفر عشایری مدرن هم، حالت فعلیشون رو مدیون ضرب دو متغیر ناچیز هستند: اقلیتی از جمعیت دنیا، درصد کوچکی از زمانی که در طول یکسال دارند رو صرف سفر میکنند. هر کدوم ازین دو متغیر دچار افزایش بشه، حاصلضرب بزرگتر میشه. اگه تعداد زیادی از مردم دنیا، مقدار زیادی از زمانشون رو در سفر باشند، مسافران حتی در جزیرههای کمتر دیده شده اندونزی هم باید کون به کون بچسبند و سلفی بگیرند. اینکه تنهایی بشینی بالای یک صخره ساحلی و دستات رو مثل عقاب باز کنی و تصویری از یک تجربه بکر ترسیم کنی، به این دلیل نیست که تونستی بیای اونجا. به این دلیله که بقیه نیومدن.
❤234
از رو قیافه نباید قضاوت کرد. اگه سال ۸۰ اینارو تو خیابون میدیدم میگفتم احسان میره اسپیسایکس، اشکان میفته زندان.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤120