چرا برخلاف تبصرههای دینی، تبصرههای سکولار بسط پیدا میکنند؟
قانون سکولار برای آزادی بیان این تبصره رو قرار داده بود که «کسی حق ندارد در سالن تئاتر فریاد بزند آتش آتش، وقتی آتشی در کار نیست». چون بیان چیزی که به دیگران آسیب میزند نباید آزاد باشد. البته این در دادگاههای آمریکا دیگه قابل قبول نیست. ولی در افکار عمومی خودش رو تثبیت کرده. یعنی مردم فکر میکنند که برای دادگاه باید قابل قبول باشه.
شرع مقدس هم نوشیدن حتی قطرهای مشروب الکلی رو ممنوع کرد، و سپس این تبصره رو گذاشت که در صورت تشنگی و عدم دسترسی به آب، نوشیدن الکل منعی ندارد. اما این تبصره باعث نشد که مسلمانان هر شرایطی رو شرایط اضطراری در نظر بگیرند و وانمود کنند برای زنده ماندن باید الکل نوشید! (البته در شرع هم عدهای به بهانههایی سعی میکنند از تبصرهها استفاده کنند، مثل زخم معده و روزه، اما این به یک اصل تبدیل نمیشه). در حالی که تبصره آزادی بیان باعث شد به مرور هر جایی رو سالن تئاتر در نظر بگیرند، و هر حرفی رو فریاد زدن آتش! تا جایی که امروز از بیان هرچیزی باید هراس داشت، چون ممکنه ادعا بشه به عدهای آسیب خواهد زد!
مزیت شرع این بود که طرف حساب اصلی فرد، خدا بود. و میدونستی که خدا میدونه داری به چه دلیلی از تبصره استفاده میکنی. بنابراین فاکتور فریب، به شکل سیستماتیک از محاسبه حذف میشد. اما در قانون سکولار، طرف حساب فرد، دیگران هستند. و میشه دیگران رو فریب داد، میشه تو تله انداختشون، میشه گوشه رینگ گرفتارشون کرد، میشه گروگانشون گرفت، و میشه ازشون باج گرفت. مثلا میتونه هدفت سرکوب کسی باشه، اما وانمود کنی نگران آسیبهایی هستی که ممکنه حرفاش به دیگران بزنه! و این وانمود کردن در حد یک استراتژی شخصی باقی نمیمونه، بلکه به یک اصل تبدیل میشه.
زیر سایه قانون سکولار، که مفری ازش نیست، نمیشه بازی جوانمردانه انجام داد. چون فاکتورهای فریب، بهانهتراشی، گروگانگیری، باجگیری، واقعیاند. پس استراتژی بازی رو باید طوری طراحی کرد که فرض این باشه که دیگران، کرم دارند. پس اگه با «حرفهای تو به دیگران آسیب میزنه» مواجه شدی، نباید بشینی بش ثابت کنی که نخیر آسیب نمیزند. چون به اونجاش هم نیست که کسی آسیب میبیند یا نه. هدفش صرفا سرکوب کردن توعه. پس برنامهت باید خنثی کردن یا فرار ازین سرکوب باشه. اون سالن تئاتر رو انقدر بسط خواهد داد، که به پیادهرویت در خیابان هم بگه فعل خطرناک!
قانون سکولار برای آزادی بیان این تبصره رو قرار داده بود که «کسی حق ندارد در سالن تئاتر فریاد بزند آتش آتش، وقتی آتشی در کار نیست». چون بیان چیزی که به دیگران آسیب میزند نباید آزاد باشد. البته این در دادگاههای آمریکا دیگه قابل قبول نیست. ولی در افکار عمومی خودش رو تثبیت کرده. یعنی مردم فکر میکنند که برای دادگاه باید قابل قبول باشه.
شرع مقدس هم نوشیدن حتی قطرهای مشروب الکلی رو ممنوع کرد، و سپس این تبصره رو گذاشت که در صورت تشنگی و عدم دسترسی به آب، نوشیدن الکل منعی ندارد. اما این تبصره باعث نشد که مسلمانان هر شرایطی رو شرایط اضطراری در نظر بگیرند و وانمود کنند برای زنده ماندن باید الکل نوشید! (البته در شرع هم عدهای به بهانههایی سعی میکنند از تبصرهها استفاده کنند، مثل زخم معده و روزه، اما این به یک اصل تبدیل نمیشه). در حالی که تبصره آزادی بیان باعث شد به مرور هر جایی رو سالن تئاتر در نظر بگیرند، و هر حرفی رو فریاد زدن آتش! تا جایی که امروز از بیان هرچیزی باید هراس داشت، چون ممکنه ادعا بشه به عدهای آسیب خواهد زد!
مزیت شرع این بود که طرف حساب اصلی فرد، خدا بود. و میدونستی که خدا میدونه داری به چه دلیلی از تبصره استفاده میکنی. بنابراین فاکتور فریب، به شکل سیستماتیک از محاسبه حذف میشد. اما در قانون سکولار، طرف حساب فرد، دیگران هستند. و میشه دیگران رو فریب داد، میشه تو تله انداختشون، میشه گوشه رینگ گرفتارشون کرد، میشه گروگانشون گرفت، و میشه ازشون باج گرفت. مثلا میتونه هدفت سرکوب کسی باشه، اما وانمود کنی نگران آسیبهایی هستی که ممکنه حرفاش به دیگران بزنه! و این وانمود کردن در حد یک استراتژی شخصی باقی نمیمونه، بلکه به یک اصل تبدیل میشه.
زیر سایه قانون سکولار، که مفری ازش نیست، نمیشه بازی جوانمردانه انجام داد. چون فاکتورهای فریب، بهانهتراشی، گروگانگیری، باجگیری، واقعیاند. پس استراتژی بازی رو باید طوری طراحی کرد که فرض این باشه که دیگران، کرم دارند. پس اگه با «حرفهای تو به دیگران آسیب میزنه» مواجه شدی، نباید بشینی بش ثابت کنی که نخیر آسیب نمیزند. چون به اونجاش هم نیست که کسی آسیب میبیند یا نه. هدفش صرفا سرکوب کردن توعه. پس برنامهت باید خنثی کردن یا فرار ازین سرکوب باشه. اون سالن تئاتر رو انقدر بسط خواهد داد، که به پیادهرویت در خیابان هم بگه فعل خطرناک!
❤91
هرچیزی که دفاع بطلبه، داستان هم میخواد. از شهری دفاع خواهند کرد که داستان داشته باشه. داستان یک شهر میتونه این باشه که اسکندر فاتح تأسیسش کرد. داستان یک شهر دیگه میتونه این باشه که همهجا طاعون اومده بود، اما موسسان این شهر زنده موندند و اینجا رو بنا کردند. کوفه داستان داره. استانبول داستان داره. شیراز داستان داره. و البته راست و دروغش اصلا اهمیتی نداره. در شهرهای جدید فقط یک تابلوی طلایی میبینی. که نوشته آیتالله رفسنجانی در تاریخ فلان اومد اینجا روبان برید! این داستان نیست. یک پروژهست. و از پروژه هویت درنمیاد. و اگه هویتی وجود نداشته باشه، چیزی هم برای دفاع کردن باقی نمیمونه. دفاع فقط حالت جنگی نیست. حتی دغدغه داشتن برای مرتب بودن شهر هم دفاعه.
ازدواج هم داستان میخواد. چمدونم در فرودگاه با چمدون یک خانوم جابجا شده بود و ازونجا با هم آشنا شدیم یک داستانه. همسرم رو مریمسادات معرفی کرد ما هم رفتیم خواستگاری، یک داستان نیست. یک پروژهست. پروژه زن دادن پسر خانواده. از ازدواجی که داستان داره میشه دفاع کرد. اما پروژهها رو هروقتی میشه کنسل کرد. حتی اگه برای روبانش خرج زیادی شده بوده باشه.
در سطح کلانتر، کل حیات هم داستان لازم داره. از حیاتی که داستان داره میشه دفاع کرد. انجیل این داستان رو فراهم کرد. اینکه ما ماهی بودیم، بعد میمون شدیم، بعد اینی که هست شدیم، یک داستان نیست. یک پروژهست. پروژه تقسیم سلولی. از پروژه نمیشه دفاع کرد. برای همین امروز نمیشه آدمی که لب پل ایستاده تا خودش رو بندازه پایین منصرف کرد. چون داستانی نداره که به خاطرش از حیات خودش دفاع کنه. تنها چیزی که میشه بش گفت اینه که «عجله نکن. قرار نیست مرگ طبیعی خیلی معطلت بذاره».
و سم هریس این رو نمیفهمه، یا داره ادا درمیاره که نمیفهمه. مضحکترین حرفی که اخیرا در یک مصاحبه گفت این بود که «تا الان تلسکوپهای زیادی راهاندازی کردیم، ولی هیچکدوم چیزی به عنوان خدا رو رصد نکردهاند!». اگه نوروساینیستها رو هم مهندس در نظر بگیریم، اون قاعده «برای خود مهندسها بهتره که حرف نزنند» اینجا هم صدق میکنه.
این جانوران آکادمیک نادان که با وجود کنکاش علمی درباره مغز، هیچ درکی ازین که ذهن انسان چطور کار میکند ندارند، عرضه خلق داستان جدید برای حیات رو ندارند. پس وانمود میکنند فضای بیداستانی جایگزین درستی برای فضای سابقه. اما متأسفانه یا خوشبختانه، دنیای انسانها بیداستانی رو پس میزنه. وِیت اَند واچ.
ازدواج هم داستان میخواد. چمدونم در فرودگاه با چمدون یک خانوم جابجا شده بود و ازونجا با هم آشنا شدیم یک داستانه. همسرم رو مریمسادات معرفی کرد ما هم رفتیم خواستگاری، یک داستان نیست. یک پروژهست. پروژه زن دادن پسر خانواده. از ازدواجی که داستان داره میشه دفاع کرد. اما پروژهها رو هروقتی میشه کنسل کرد. حتی اگه برای روبانش خرج زیادی شده بوده باشه.
در سطح کلانتر، کل حیات هم داستان لازم داره. از حیاتی که داستان داره میشه دفاع کرد. انجیل این داستان رو فراهم کرد. اینکه ما ماهی بودیم، بعد میمون شدیم، بعد اینی که هست شدیم، یک داستان نیست. یک پروژهست. پروژه تقسیم سلولی. از پروژه نمیشه دفاع کرد. برای همین امروز نمیشه آدمی که لب پل ایستاده تا خودش رو بندازه پایین منصرف کرد. چون داستانی نداره که به خاطرش از حیات خودش دفاع کنه. تنها چیزی که میشه بش گفت اینه که «عجله نکن. قرار نیست مرگ طبیعی خیلی معطلت بذاره».
و سم هریس این رو نمیفهمه، یا داره ادا درمیاره که نمیفهمه. مضحکترین حرفی که اخیرا در یک مصاحبه گفت این بود که «تا الان تلسکوپهای زیادی راهاندازی کردیم، ولی هیچکدوم چیزی به عنوان خدا رو رصد نکردهاند!». اگه نوروساینیستها رو هم مهندس در نظر بگیریم، اون قاعده «برای خود مهندسها بهتره که حرف نزنند» اینجا هم صدق میکنه.
این جانوران آکادمیک نادان که با وجود کنکاش علمی درباره مغز، هیچ درکی ازین که ذهن انسان چطور کار میکند ندارند، عرضه خلق داستان جدید برای حیات رو ندارند. پس وانمود میکنند فضای بیداستانی جایگزین درستی برای فضای سابقه. اما متأسفانه یا خوشبختانه، دنیای انسانها بیداستانی رو پس میزنه. وِیت اَند واچ.
❤139
Anarchonomy
چرا برخلاف تبصرههای دینی، تبصرههای سکولار بسط پیدا میکنند؟ قانون سکولار برای آزادی بیان این تبصره رو قرار داده بود که «کسی حق ندارد در سالن تئاتر فریاد بزند آتش آتش، وقتی آتشی در کار نیست». چون بیان چیزی که به دیگران آسیب میزند نباید آزاد باشد. البته…
این به دلیل بسط یافتن تبصره قتل در داخل یک شرع نیست، بلکه نشاندهنده تفاوت دو شرع با همدیگهست. اگه یک جامعه مذهبی سقط جنین رو تا ماه چهارم مجاز میدونه، و یک جامعه مذهبی دیگه در کل دوره بارداری ممنوعش کرده، یعنی با دو شرع جدا از هم طرفیم. بعد باید ببینید در داخل شرع هر کدوم ازینها، تبصرهها بسط پیدا میکنند یا نمیکنند. که نمیکنند. مگر اینکه طرف خودش متشرع نباشه، بلکه گیر متشرعین افتاده باشه. که در اون صورت شرع براش حکم «قانون سکولاری که منطق ندارد»، پیدا میکنه، و مثل هر قانون سکولار دیگهای دنبال راهی برای فریب دادن دیگران میفته.
❤34
Anarchonomy
هرچیزی که دفاع بطلبه، داستان هم میخواد. از شهری دفاع خواهند کرد که داستان داشته باشه. داستان یک شهر میتونه این باشه که اسکندر فاتح تأسیسش کرد. داستان یک شهر دیگه میتونه این باشه که همهجا طاعون اومده بود، اما موسسان این شهر زنده موندند و اینجا رو بنا کردند.…
متأسفانه متوجه نیستید.
علم اصلا نباید درباره اسب شاخدار حرف بزنه. و این حرف نزدن بر اساس یک خودداری رفتاری نیست (که مثلا دانشمندان تمرین کنند چیزی نگن). بلکه براساس بهمنامربوطیه. دنیای علم ربطی به دنیایی که اسب شاخدار را خلق میکند ندارد. پس معنی ندارد که این دو دنیا درباره همدیگه نظر بدن. وقتی دانشمندی میگه اسب شاخدار را رصد نکردیم، یعنی نه تنها دنیایی که اسب شاخدار را خلق کرده نمیشناسه، بلکه دنیای علم رو هم نمیشناسه.
یک پزشک، همزمان با اینکه با پیدا کردن سرنخ اتفاقات شیمیایی داخل بدن مریض دنبال علت علائم و سپس درمان میگرده، باید برای مریضش یک داستان خلق کنه، یا به داستان بزرگتری ارجاع بده. چون مریضش برای پیگیری مقاومت در برابر یک پدیده جسمانی، به یک داستان نیاز داره. محمدعلی برای این رفت سراغ بوکس که دوچرخهش رو دزدیدند و نتونست کاری بکنه. نه برای اینکه سقف ضربان قلبش رو بالا ببره.
علم اصلا نباید درباره اسب شاخدار حرف بزنه. و این حرف نزدن بر اساس یک خودداری رفتاری نیست (که مثلا دانشمندان تمرین کنند چیزی نگن). بلکه براساس بهمنامربوطیه. دنیای علم ربطی به دنیایی که اسب شاخدار را خلق میکند ندارد. پس معنی ندارد که این دو دنیا درباره همدیگه نظر بدن. وقتی دانشمندی میگه اسب شاخدار را رصد نکردیم، یعنی نه تنها دنیایی که اسب شاخدار را خلق کرده نمیشناسه، بلکه دنیای علم رو هم نمیشناسه.
یک پزشک، همزمان با اینکه با پیدا کردن سرنخ اتفاقات شیمیایی داخل بدن مریض دنبال علت علائم و سپس درمان میگرده، باید برای مریضش یک داستان خلق کنه، یا به داستان بزرگتری ارجاع بده. چون مریضش برای پیگیری مقاومت در برابر یک پدیده جسمانی، به یک داستان نیاز داره. محمدعلی برای این رفت سراغ بوکس که دوچرخهش رو دزدیدند و نتونست کاری بکنه. نه برای اینکه سقف ضربان قلبش رو بالا ببره.
❤76
Anarchonomy
هزینه ساخت مسکن در شهرهای بزرگ آمریکا، بین متری ۱۵۰۰ تا متری ۳۰۰۰ دلار درمیاد. اما هزینه ساخت خانه ویلایی، با آپارتمان فرق چندانی نداره، و اختلاف در حد هشت درصد و ده درصد و اینهاست. بعبارتی برای سازنده فرقی نداره ۱۰۰ واحد آپارتمان بسازه، یا ۲ واحد ویلایی،…
این چیزها رو نباید از املاکیها بپرسید. اونها یک درخت از یک جنگل رو با یک درخت از یک جنگل دیگه مقایسه میکنند و نتیجهای میگیرند که هیچ مفهومی نداره.
تفاوت بازار مسکن ما، و مسکن آمریکا، یا هرجای نرمالی، در اختلاف قیمت نیست. در تنوع بازاره.
اگه کسی بخواد میتونه ۵۰ میلیون دلار بده به پنتهاوسی در نیویورک، که عربها میخوان و میدن. طوری که واحد در اغلب روزهای سال خالی میمونه، چون بین یک عرب و عرب دیگه و یک روس دست به دست میشه. و اگه بخواد میتونه در میسیسیپی عین همون خونهای که هاکلبریفین توش زندگی میکرد رو بخره. اگه بخواد با پولدارها رقابت کنه، رقابتهای نفسگیر بسیاری وجود داره. اما میتونه رقابت نکنه. اما در ایران، یا باید با پولدارها رقابت کنی، یا حاشیهنشین بشی. حتی برای اینکه در کرمان بتونی خونه قابل قبول بخری، باید درآمد تهران رو داشته باشی. و مهاجرت از تهران به کرمان از بسیاری از جهات بیمعنیه. اما کسی که میخواد در میسیسیپی خونه بخره لازم نیست درآمد نیویورک رو داشته باشه. کافیه شغل داشته باشه. و مهاجرت از نیویورک به میسیسیپی از بسیاری از جهات میتونه منطقی باشه.
تفاوت بازار مسکن ما، و مسکن آمریکا، یا هرجای نرمالی، در اختلاف قیمت نیست. در تنوع بازاره.
اگه کسی بخواد میتونه ۵۰ میلیون دلار بده به پنتهاوسی در نیویورک، که عربها میخوان و میدن. طوری که واحد در اغلب روزهای سال خالی میمونه، چون بین یک عرب و عرب دیگه و یک روس دست به دست میشه. و اگه بخواد میتونه در میسیسیپی عین همون خونهای که هاکلبریفین توش زندگی میکرد رو بخره. اگه بخواد با پولدارها رقابت کنه، رقابتهای نفسگیر بسیاری وجود داره. اما میتونه رقابت نکنه. اما در ایران، یا باید با پولدارها رقابت کنی، یا حاشیهنشین بشی. حتی برای اینکه در کرمان بتونی خونه قابل قبول بخری، باید درآمد تهران رو داشته باشی. و مهاجرت از تهران به کرمان از بسیاری از جهات بیمعنیه. اما کسی که میخواد در میسیسیپی خونه بخره لازم نیست درآمد نیویورک رو داشته باشه. کافیه شغل داشته باشه. و مهاجرت از نیویورک به میسیسیپی از بسیاری از جهات میتونه منطقی باشه.
❤114
هیچوقت از ارز یورو خوشم نمیاومد. دلیل منطقی نداشتم، فقط خوشم نمیاومد. ولی الان دلیل منطقی براش وجود داره. بحران انرژی، دو راه رادیکال جلوی پای اروپا گذاشته. یا اوکراین رو بفروشند و به تمام خواستههای پوتین تن بدن، یا پول چاپ کنند تا مبالغ قبضها کمتر به نظر بیاد (که البته فرآیند سادهای نداره و ممکنه به ملیسازی خیلی از شرکتها منجر بشه). گزینه اول تبعات سیاسی بدی داره. پس میمونه چاپ پول. که اگه انجام بشه ارزش یورو افت شدیدی پیدا خواهد کرد.
اما از تصمیمات شخصی که بگذریم، باید یادی کرد از مادر تحلیلگرانی که میگفتند ایران بهتره سهم دلار از تبادلات تجاری خودش رو کمتر و سهم یورو رو بیشتر کنه.
اما از تصمیمات شخصی که بگذریم، باید یادی کرد از مادر تحلیلگرانی که میگفتند ایران بهتره سهم دلار از تبادلات تجاری خودش رو کمتر و سهم یورو رو بیشتر کنه.
❤107
میگه اون جای تاپگان که اف۱۴ دشمن رو از پایگاهشون میدزدن خیلی فیلمه!
اتفاقا تنها قسمت فیلم که شکل مستند پیدا کرده همونجاست. چون اگه منظور از دشمن، ایران باشه، میشه توش همچین کارهایی کرد. اینجا در زمان صلح، چیزهایی مثل دکل، کشتی، جرثقیل، برج، و زونکنهای اسناد هستهای رو درسته برمیدارن میبرند. بردن یه اف۱۴ در زمان هرج و مرج کار خارقالعادهای نیست. مخاطبان جهانی سینما ممکنه درک نکنند، ولی اگه من بودم سناریو رو اینطور مینوشتم که یه تریلی میاد تو منطقه کل اورانیوم غنیشده با سانتریفیوژها رو بار میزنه میبره تو بندر تحویل کشتی میده و اون کشتی میبره تحویل آمریکاییها میده. بعد تو یه سکانس که دارن بار تریلی میزنند، یکی از اوپراتورهای سایت التماس میکنه میگه بذارید منم سوار بشم!
#لبخند_شبانه
اتفاقا تنها قسمت فیلم که شکل مستند پیدا کرده همونجاست. چون اگه منظور از دشمن، ایران باشه، میشه توش همچین کارهایی کرد. اینجا در زمان صلح، چیزهایی مثل دکل، کشتی، جرثقیل، برج، و زونکنهای اسناد هستهای رو درسته برمیدارن میبرند. بردن یه اف۱۴ در زمان هرج و مرج کار خارقالعادهای نیست. مخاطبان جهانی سینما ممکنه درک نکنند، ولی اگه من بودم سناریو رو اینطور مینوشتم که یه تریلی میاد تو منطقه کل اورانیوم غنیشده با سانتریفیوژها رو بار میزنه میبره تو بندر تحویل کشتی میده و اون کشتی میبره تحویل آمریکاییها میده. بعد تو یه سکانس که دارن بار تریلی میزنند، یکی از اوپراتورهای سایت التماس میکنه میگه بذارید منم سوار بشم!
#لبخند_شبانه
❤224
آدم جنگدیده رو به صورت دیفالت روانپریش در نظر میگیرند، که البته در موارد بسیاری بیراه نیست. ولی اگه قرار باشه سلامت روانی معیار پذیرش باشه، باید چینیها رو هم راه ندن 😉
همونطور که قبلا نوشتم غیر از چین و آمریکا، بقیه ارتش ندارند. که خود چین هم هنوز تحت استرس آزمایش واقعی قرار نگرفته. اما موضوع فقط ارتش نیست. دولت رفاه چنان همهچیز رو فدای خدمات عمومی رایگان یا ارزان کرد، که حتی زیرساخت هم جا موند. مردم الان تازه دارند میفهمند که رفاه آلمان تا الان تا حد زیادی مدیون گاز مفت روسیه و ارتش مفت آمریکا بوده. اینکه یک صنعت قوی داشته باشی خیلی خوبه، اما «همسایهها یاری کنند تا من شوهرداری کنم» یک برنامه ناپایداره.
همونطور که قبلا نوشتم غیر از چین و آمریکا، بقیه ارتش ندارند. که خود چین هم هنوز تحت استرس آزمایش واقعی قرار نگرفته. اما موضوع فقط ارتش نیست. دولت رفاه چنان همهچیز رو فدای خدمات عمومی رایگان یا ارزان کرد، که حتی زیرساخت هم جا موند. مردم الان تازه دارند میفهمند که رفاه آلمان تا الان تا حد زیادی مدیون گاز مفت روسیه و ارتش مفت آمریکا بوده. اینکه یک صنعت قوی داشته باشی خیلی خوبه، اما «همسایهها یاری کنند تا من شوهرداری کنم» یک برنامه ناپایداره.
❤141
یکی از آدمهای برنیسندرز یه توعیتی رو پین کرد که اومده بود بگه از پنجاه سال پیش دستمزد تکون نخورده، اما قیمت خونه ده برابر شده. اما رو یکیش تورم رو لحاظ کرده و رو اون یکی نکرده، تا به نظر برسه فاصله دستمزد تا قیمت خونه نجومی شده، قبلا خیلی شهر امامزمان بوده!
بعدن از پین درآورد البته. ولی همینکه اولش حس کرده کسی نمیفهمه و زود وایرال میشه نشون میده داخل چه فرهنگ حزبی داره کار میکنه.
بعدن از پین درآورد البته. ولی همینکه اولش حس کرده کسی نمیفهمه و زود وایرال میشه نشون میده داخل چه فرهنگ حزبی داره کار میکنه.
❤71
«بعد از به قدرت رسیدن اردوغان در ۲۰۰۲ تا چندسال از حتی آدمای سکولار بخش خصوصی میشنیدم که میگفتن هزینههای زیرمیزی که میدادیم کاهش پیدا کرده. اما الان حتی اسلامگراهای بخش خصوصی دارن میگن فسادی رو دارن تجربه میکنند که تا حالا ندیده بودن».
بله جهانسومی عزیز، مشکل «قلدر صالح» همینه که فقط اولش نانوا رو میندازه تو تنور. فقط اولش.
بله جهانسومی عزیز، مشکل «قلدر صالح» همینه که فقط اولش نانوا رو میندازه تو تنور. فقط اولش.
❤123
میگن بدترین درد، درد سنگ کلیهست. بیراه هم نمیگن. اما کسی نمیگه من پنج سال درد سنگ کلیهای داشتم که از درد زایمان هم بدتر بود. اگه انقدر بد باشه یه اتفاقی میفته بهرحال. یا میمیری، یا میری درمان میکنی. اما گرفتاریهای دستگاه گوارش، خیلی کند میکشدت. چون میتونه تمام عمر گریبانت رو بگیره و ول نکنه. و به شوخی گرفته میشه، و همه دربارهش حکیمند! نفخ داری؟ اینو بخور درست میشه. ترش میکنی؟ اونو نخور درست میشه. دلپیچه داری؟ اینو با اون همزمان نخور، درست میشه. مشکل گوارشی رو نمک زندگی میبینند، چون تو زندگیشون گاهی بوده، و گاهی نبوده. نمیدونند بیست سال و سی سال و چهل سال درگیر بودن چه مفهومی داره. هیچچیز مثل دستگاه گوارشی که ول نمیکنه، نمیتونه آدم رو تست کنه. اگه اسوه بردباری باشی، کمتحملت میکنه. اگه اسوه ادب باشی، بیادبت میکنه. اگه اسوه تمرکز باشی، حواسپرتت میکنه. اگه اسوه حافظه باشی، فراموشکارت میکنه. اگه اسوه صبر باشی، عجولت میکنه. اگه اسوه ترحم باشی، خشنت میکنه.
ولی میشه لب آتشفشان نشست و از گرماش برق تولید کرد. ایسلندیها دارند همین کارو میکنند. از بیرحمی دستگاه گوارش هم میشه برای تست استقامت ایدهها استفاده کرد. اگه حرفی رو که وقتی راحت بودی زدی، وقتی که داشت آزارت میداد هم قبول داشتی، یعنی میتونه حرف محکمی باشه، و ارزش نوشتن داره.
ولی میشه لب آتشفشان نشست و از گرماش برق تولید کرد. ایسلندیها دارند همین کارو میکنند. از بیرحمی دستگاه گوارش هم میشه برای تست استقامت ایدهها استفاده کرد. اگه حرفی رو که وقتی راحت بودی زدی، وقتی که داشت آزارت میداد هم قبول داشتی، یعنی میتونه حرف محکمی باشه، و ارزش نوشتن داره.
❤177
ما پول نفت رو دادیم به آموزش پرورش تا ادریس رو باسواد کنه. بعد مالیات دادیم تا ادریس بره دانشگاه شریف. بعد ادریس رفت کالیفرنیا و برای مدیاتک کار کرد. بعد که در قسمت آر اف که بخش مهمی تو وسایل ارتباطیه باتجربه شد، اپل استخدامش کرد.
یعنی ما ایرانیها، که تو صف آب آشامیدنی هستیم، به اپل که سه چهارتا اقتصاد ایران تو مارکت کپش جا میشه، سوبسید دادیم تا بتونه آدمی که لازم داره رو بدست بیاره.
یعنی ما ایرانیها، که تو صف آب آشامیدنی هستیم، به اپل که سه چهارتا اقتصاد ایران تو مارکت کپش جا میشه، سوبسید دادیم تا بتونه آدمی که لازم داره رو بدست بیاره.
❤180
ترکیب زحمتش با پولش، نوش جونش.
ترکیب زحمتش با پول من، یه داستان دیگهست.
تأمین نیروی انسانی مورد نیاز اپل، چه زحمتکش باشند چه نباشند، چه نابغه باشند چه نباشند، به من مربوط نیست، که پولش رو من بدم. هر شرکتی مهندس لازم داشت، بیاد اینجا آموزشگاه بزنه و تربیتشون کنه، و برداره ببره. من چرا باید اسپانسرش باشم؟
اگه فکر میکنید تأمین بودجه حوزه علمیه، شرارت است، اما سپردن آموزش به دولت، موجه است، شما هم جزء دزدها هستید.
ترکیب زحمتش با پول من، یه داستان دیگهست.
تأمین نیروی انسانی مورد نیاز اپل، چه زحمتکش باشند چه نباشند، چه نابغه باشند چه نباشند، به من مربوط نیست، که پولش رو من بدم. هر شرکتی مهندس لازم داشت، بیاد اینجا آموزشگاه بزنه و تربیتشون کنه، و برداره ببره. من چرا باید اسپانسرش باشم؟
اگه فکر میکنید تأمین بودجه حوزه علمیه، شرارت است، اما سپردن آموزش به دولت، موجه است، شما هم جزء دزدها هستید.
❤258
احمقها ویدئو دکتر جان کمبل هم تو یوتیوب سانسور کردن، مجبور شده آپلودش کنه تو رامبل! تو اون ویدئو فقط آمارهای رسمی خود دولت انگلیس رو بررسی کرد و از فوتیهای مازاد بر نرمال، نگرانه.
از اول کرونا بش گوش دادم، تا الان حتی یک جا برداشت عجولانه نداشته. اگه این آدم بادقت و صبور هم نتونه حرفشو بزنه باید فاتحه شبکه اجتماعی رو قرائت کرد.
https://rumble.com/v1hecbz-uk-vaccinations-adverse-reactions.html
از اول کرونا بش گوش دادم، تا الان حتی یک جا برداشت عجولانه نداشته. اگه این آدم بادقت و صبور هم نتونه حرفشو بزنه باید فاتحه شبکه اجتماعی رو قرائت کرد.
https://rumble.com/v1hecbz-uk-vaccinations-adverse-reactions.html
Rumble
UK vaccinations adverse reactions
Excess deaths remain high https://www.ons.gov.uk/peoplepopulationandcommunity/healthandsocialcare/conditionsanddiseases/articles/coronaviruscovid19latestinsights/deaths UK week ending 5 August 2022 79
❤71
«ایرلند یه کمپین مفصل راه انداخت علیه صاحب خونههای طماع با تعیین سقف مجاز مبلغ اجاره، ۵۲ درصد مالیات، بدون تخفیف و معافیت. و موفق شدند. اجارهبدهها کلا از بازار مسکن کشیدن بیرون. نتیجه اینکه الان در کل مملکت فقط ۷۱۶ واحد برای اجاره وجود داره، و اینجا ۱۵۰ نفر تو صف وایسادن برای اجاره یه واحد یک خوابه!».
مردم، که خودشون به این تزهای کمونیستی رأی میدن و بعد توش گرفتار میشن، به یک نکته بنیادی توجه ندارند. کنترل از بالا فقط در صورتی میتونه هدف تعریفشده رو تأمین کنه که کنترل بر همهچیز باشه، نه فقط بعضی چیزها. و چون نمیشه کنترل بر همهچیز رو اجرایی کرد، هدف تعریفشده میمونه زیر آفتاب.
اگه میخوای دولت قیمت مسکن رو به زور کنترل کنه، در مرحله بعد مجبور میشی از دولت بخوای خودش مسکن رو بسازه، و وقتی از دولت بخوای مسکن بسازه، در مرحله بعد مجبور میشی از دولت بخوای خودش صنعت مصالح رو بچرخونه. و همینطور میره جلوتر تا اینکه میفهمی شدنی نیست، اگه میشد استالین میتونست.
مردم، که خودشون به این تزهای کمونیستی رأی میدن و بعد توش گرفتار میشن، به یک نکته بنیادی توجه ندارند. کنترل از بالا فقط در صورتی میتونه هدف تعریفشده رو تأمین کنه که کنترل بر همهچیز باشه، نه فقط بعضی چیزها. و چون نمیشه کنترل بر همهچیز رو اجرایی کرد، هدف تعریفشده میمونه زیر آفتاب.
اگه میخوای دولت قیمت مسکن رو به زور کنترل کنه، در مرحله بعد مجبور میشی از دولت بخوای خودش مسکن رو بسازه، و وقتی از دولت بخوای مسکن بسازه، در مرحله بعد مجبور میشی از دولت بخوای خودش صنعت مصالح رو بچرخونه. و همینطور میره جلوتر تا اینکه میفهمی شدنی نیست، اگه میشد استالین میتونست.
❤220
تیتر خبر برای ژانویه ۲۰۰۹ بوده، که روسیه به بهانههای واهی انتقال گاز به اروپا رو متوقف کرد. قاعدتا دولت اروپایی باید همون موقع میفهمید که باید کاسه کوزه انرژی روس رو جمع کنه، چون به اینها نمیشه اتکا کرد. اما هیچکاری نکردند و گفتند «مذاکره» میکنیم. انگار با مذاکره میشه گراز رو به انسان تبدیل کرد. ۵ سال ازین تیتر گذشته بود که انقلاب ۲۰۱۴ اوکراین رخ داد و کار به توپ و تفنگ رسید. قاعدتا دولت اروپایی باید میفهمید که دیگه نباید با اینها حرف زد. اما باز هم گفتند مذاکره! ۴ سال بعد تو سالن سازمان ملل به ترامپ خندیدند که گفت به روسیه وابسته هستید. ۴ سال بعد، دارن میگن دمای ترموستات خونه رو بذارید رو ۱۹ درجه!
فکر میکنید عبرتی در کاره؟ همون «متخصصان دیپلماسی» دارند هی با جمهوریاسلامی «مذاکره» میکنند، در حالی که حتی عراق هم حاضر نیست با این نظام مذاکره کنه و با کاتیوشا جوابش رو میده. و این دیپلماسیبازی رو انقدر ادامه میدن تا کار از کار بگذره.
فکر میکنید عبرتی در کاره؟ همون «متخصصان دیپلماسی» دارند هی با جمهوریاسلامی «مذاکره» میکنند، در حالی که حتی عراق هم حاضر نیست با این نظام مذاکره کنه و با کاتیوشا جوابش رو میده. و این دیپلماسیبازی رو انقدر ادامه میدن تا کار از کار بگذره.
❤163
استارباکس از ماه اکتبر دیگه پول نقد قبول نمیکنه آقای نسیم طالب. میگم چطوره به جای اینکه روزی یه لگد به بیتکوین بزنی، یکم واسه این نگران باشی، که روی زندگی خودت هم اثرگذاره. هوم؟ چون با فحش دادن به چشملیزریها، تو دل فیاتیها خالی نمیشه بهرحال، و در تمام مدتی که داشتی بیتکوین رو میکوبیدی، اون بیرون داشتن زیرساخت لازم برای محدود کردنت در پرداخت رو آماده میکردن.
❤93
Anarchonomy
ما پول نفت رو دادیم به آموزش پرورش تا ادریس رو باسواد کنه. بعد مالیات دادیم تا ادریس بره دانشگاه شریف. بعد ادریس رفت کالیفرنیا و برای مدیاتک کار کرد. بعد که در قسمت آر اف که بخش مهمی تو وسایل ارتباطیه باتجربه شد، اپل استخدامش کرد. یعنی ما ایرانیها، که تو…
اینجا قبلا یه مطلبی نوشته بودم که یه ربطی به نهنگ یا وال پیدا کرد و اومدن از واله دفاع کردن! دیگه وقتی خایهمال وال رو هم دیدیم، خایهمال ادریس چیز عجیبی نیست. مخصوصا وقتی مهاجرتکردهها از خوندن متن حس کنند شورت خودشون هم خونی شده!
نگاهشون به پول مردم، مثل نگاه کسیه که با ماشین اومده رو بساط دستفروش و سرش رو از پنجره درمیاره میگه چقد شد خسارت خنزر پنزرات؟ بعد یه ده تومنی میندازه بیرون!
دانشگاه شریف میتونه با پولی که از آزاد کردن مدرک به دست میاد بودجهش رو تأمین کنه؟ خیر. پس اون صاف کردن بدهی نیست.
فهمش انقدر سخته که کاری به شخص ادریس نداریم؟ حرف اینه که سیستم آموزشی کشور فقیری که دارد به اپل سوبسید میدهد، مثل صادرات هندوانه در زمان خشکسالی است. موضوع اینکه هندوانه میوه خوبی است یا نه نیست، نخبهجان.
نگاهشون به پول مردم، مثل نگاه کسیه که با ماشین اومده رو بساط دستفروش و سرش رو از پنجره درمیاره میگه چقد شد خسارت خنزر پنزرات؟ بعد یه ده تومنی میندازه بیرون!
دانشگاه شریف میتونه با پولی که از آزاد کردن مدرک به دست میاد بودجهش رو تأمین کنه؟ خیر. پس اون صاف کردن بدهی نیست.
فهمش انقدر سخته که کاری به شخص ادریس نداریم؟ حرف اینه که سیستم آموزشی کشور فقیری که دارد به اپل سوبسید میدهد، مثل صادرات هندوانه در زمان خشکسالی است. موضوع اینکه هندوانه میوه خوبی است یا نه نیست، نخبهجان.
❤207
اومدن فرض گرفتن اقتصاد یه کشور بزرگتر بشه قاعدتا باید شهرهاش تو شب هم نورانیتر باشن (هرچی رونق بیشتر، لامپ هم بیشتر. نمونهش کره شمالی و کره جنوبی که تفاوتشون از فضا هم مشخصه). بعد آمار رسمی رشد اقتصادی منتشر شده در کشورهایی که یا دیکتاتوری هستند یا دولت شفافی ندارند رو با نرخ رشد روشنایی شب مقایسه کردن. نتیجه اینکه اگه فرض درست باشه، بیشتر این کشورها درباره رشدشون دروغ گفتن! و حتی چین رشدش رو ۳۵ درصد بیشتر از چیزی که بوده جلوه داده، و اگه نرخ واقعی رو در نظر بگیریم، نرخ رشد هند خیلی هم با نرخ چین فاصله نداشته.
در قحطی دیتای باکیفیت قرار داریم، و نهادهای غربی هم جوری به دولتهای جهان سوم اعتماد میکنند که انگار مثل خودشون بیشیله پیله هستند.
در قحطی دیتای باکیفیت قرار داریم، و نهادهای غربی هم جوری به دولتهای جهان سوم اعتماد میکنند که انگار مثل خودشون بیشیله پیله هستند.
❤105
بش فکر نکنید، به مرور به حاشیه حافظهتون منتقل میشه. سالها پیش من رو به پشت خوابوندن زمین و روی سینهم نشستند و نوک چاقو رو گذاشتن زیر پلک چشمم و سپس سوار ماشین کردند. بین راه در رو باز کردم و پریدم بیرون. و الان دارم به این مسئله پیش پا افتاده فکر میکنم که چی بخورم که شب از شدت رفلاکس بیدار نشم.
بهرحال نمیشه که کشور دچار فروپاشی اقتصادی بشه و جاییمون زخمی نشه یا به قتل نرسیم. ده سال بعد جوری بشه که امروز رو دوره امن و امان حساب کنید.
بهرحال نمیشه که کشور دچار فروپاشی اقتصادی بشه و جاییمون زخمی نشه یا به قتل نرسیم. ده سال بعد جوری بشه که امروز رو دوره امن و امان حساب کنید.
❤162