Anarchonomy
خودشون دارن فریاد میزنند که ما از ایران بدمون میاد. منِ ایرانی چرا نباید «اشغالگران ایران» حسابشون کنم؟
توجه دارید که پرچم فعلی ایران هم بیشتر نماد جمهوریاسلامیه تا نماد ایران. اما حتی همونشم براشون عزیز نیست. ما انقدر ایران رو دوست داریم که حاضریم «الله» وسطش رو تحمل کنیم. اما اونا انقدر از ایران بدشون میاد که اون سه رنگ رو هم نمیتونن تحمل کنند!
در سالهای اخیر، تنها دورهای که پرچم رسمی، کمی عزت پیدا کرد، در گردهماییهای طرفداران احمدینژاد بود. از برخوردی که با اون آدمها شد، از خود بقایی گرفته، تا طلبهای که به خاطر طرفداری ازون جریان مجبور شده بره کنار خیابون دستفروشی کنه، خودش نشون میده که حکومت چه نظری داره درباره معدود ایرانیهایی که این پرچم براشون عزیزه. اغراق نیست اگه بگیم اینها چوب بلند کردن این پرچم رو خوردن. ستیز با جریان احمدینژادی، مستقلا سرجاشه، و تنبیه کردن طلبههایی که در کنار آخوند بودن میخوان وطنپرست هم باشن، سر جاش. این هم اغراق نیست که بگیم حاکمیت همونقدری که از یک برانداز یا تجزیهطلب میترسه، از آخوند وطنپرست هم میترسه.
در سالهای اخیر، تنها دورهای که پرچم رسمی، کمی عزت پیدا کرد، در گردهماییهای طرفداران احمدینژاد بود. از برخوردی که با اون آدمها شد، از خود بقایی گرفته، تا طلبهای که به خاطر طرفداری ازون جریان مجبور شده بره کنار خیابون دستفروشی کنه، خودش نشون میده که حکومت چه نظری داره درباره معدود ایرانیهایی که این پرچم براشون عزیزه. اغراق نیست اگه بگیم اینها چوب بلند کردن این پرچم رو خوردن. ستیز با جریان احمدینژادی، مستقلا سرجاشه، و تنبیه کردن طلبههایی که در کنار آخوند بودن میخوان وطنپرست هم باشن، سر جاش. این هم اغراق نیست که بگیم حاکمیت همونقدری که از یک برانداز یا تجزیهطلب میترسه، از آخوند وطنپرست هم میترسه.
❤2
میخواستم بیام بنویسم تصور کنید یک اتفاق خارقالعادهای میفتاد و ناگهان تمام مراسم و عزاداریها و مجالس مربوط به محرم برچیده میشد، یعنی محرم میاومد و میرفت و هیچکس اهمیتی نمیداد، چهره شهر هیچ تغییری نمیکرد و هیچ نذریای پخش نمیشد و کلا هیچ فرقی با ماه قبلش نمیداشت. چه اتفاقی میفتاد؟ یعنی چه آسیبی ممکن بود به جامعه وارد شه؟ چی رو از دست میدادیم؟ چه بلایی ممکن بود سرمون بیاد؟.. جوابش واضحه: تقریبا هیچ.
تا اینکه توعیت یامینپور رو دیدم. ایشون هم مثل خیلیها، پرداختن به امورات خیرخواهانه که از بدیهیات زیست انسانیه رو گره زده به فرهنگ محرم! گویی اگر این بساط عزا وجود نداشت ما دیگه به ذهنمون نمیرسید که باید به فقیر کمک کرد، دست نیازمند رو گرفت و اگه جایی لازم شد فداکاری کرد!
یک مثال ساده میزنم. در سال گذشته در آمریکا، مجموعا مبلغ ۴۱۰ میلیارد دلار! (میلیون رو اشتباها میلیارد ننوشتم، دقیقا همینه) در راه خیریه خرج شده، که بیشترش رو مردم (یعنی اشخاص حقیقی) پرداخت کردند. اگه این عدد رو تقسیم بر کل جمعیت که ۳۲۵ میلیون نفره بکنیم میشه ۱۲۶۰ دلار در سال به ازای هر شهروند. حتی اون نوزادانی که دارن شیرخشک میخورن! (قاعدتا اونایی که زیر سن قانونی هستن و شغل ندارن رو نباید حساب کرد، اما برای ساده کردن محاسبه اونا رو هم حساب میکنم). متوسط درآمد برای هر شخص در سال ۳۱ هزار دلاره. در نتیجه، هر فرد باید حداقل ماهی ۱۰۵ دلار بذاره کنار واسه خیریه.
همه این پولهای هنگفت داره پرداخت میشه، بدون اینکه محرم داشته باشند، بدون اینکه امام حسین داشته باشند. و این تازه فقط بخش مالی قضیهست. بیشمار نفرساعت داره کار مجانی انجام میشه که کاملا داوطلبانه در جهت خیریهست. اسمش هم «جهاد» نمیذارن. چه دانشجویی باشه، چه نباشه. از هر ۴ بزرگسال آمریکایی، ۱ نفر بخشی از وقتش رو صرف انجام کارهای خیریه میکنه، که ارزش مادی این کارها معادل ساعتی ۲۴ دلاره!
وقتی برای دفاع از امر ایمانی، به «کارکرد» متوسل میشن در نهایت با این واقعیت هم برخورد میکنند که همون کارکردها بدون ایمان مذهبی هم داره تأمین میشه. بدون محرم هم میشه فداکار بود، بدون حجاب هم میشه عفیف بود، بدون نماز هم میشه شاکر بود، بدون خطبه عقد هم میشه وفادار بود. فعلا برای دفاع، بهترین استراتژی اینه که روی احساسات مانور بدن عزیزان. در اون صورت فقط این سوال مطرح میشه که لازمه انقدر وقت و انرژی کشور هزینه احساسات شه یا نه.
تا اینکه توعیت یامینپور رو دیدم. ایشون هم مثل خیلیها، پرداختن به امورات خیرخواهانه که از بدیهیات زیست انسانیه رو گره زده به فرهنگ محرم! گویی اگر این بساط عزا وجود نداشت ما دیگه به ذهنمون نمیرسید که باید به فقیر کمک کرد، دست نیازمند رو گرفت و اگه جایی لازم شد فداکاری کرد!
یک مثال ساده میزنم. در سال گذشته در آمریکا، مجموعا مبلغ ۴۱۰ میلیارد دلار! (میلیون رو اشتباها میلیارد ننوشتم، دقیقا همینه) در راه خیریه خرج شده، که بیشترش رو مردم (یعنی اشخاص حقیقی) پرداخت کردند. اگه این عدد رو تقسیم بر کل جمعیت که ۳۲۵ میلیون نفره بکنیم میشه ۱۲۶۰ دلار در سال به ازای هر شهروند. حتی اون نوزادانی که دارن شیرخشک میخورن! (قاعدتا اونایی که زیر سن قانونی هستن و شغل ندارن رو نباید حساب کرد، اما برای ساده کردن محاسبه اونا رو هم حساب میکنم). متوسط درآمد برای هر شخص در سال ۳۱ هزار دلاره. در نتیجه، هر فرد باید حداقل ماهی ۱۰۵ دلار بذاره کنار واسه خیریه.
همه این پولهای هنگفت داره پرداخت میشه، بدون اینکه محرم داشته باشند، بدون اینکه امام حسین داشته باشند. و این تازه فقط بخش مالی قضیهست. بیشمار نفرساعت داره کار مجانی انجام میشه که کاملا داوطلبانه در جهت خیریهست. اسمش هم «جهاد» نمیذارن. چه دانشجویی باشه، چه نباشه. از هر ۴ بزرگسال آمریکایی، ۱ نفر بخشی از وقتش رو صرف انجام کارهای خیریه میکنه، که ارزش مادی این کارها معادل ساعتی ۲۴ دلاره!
وقتی برای دفاع از امر ایمانی، به «کارکرد» متوسل میشن در نهایت با این واقعیت هم برخورد میکنند که همون کارکردها بدون ایمان مذهبی هم داره تأمین میشه. بدون محرم هم میشه فداکار بود، بدون حجاب هم میشه عفیف بود، بدون نماز هم میشه شاکر بود، بدون خطبه عقد هم میشه وفادار بود. فعلا برای دفاع، بهترین استراتژی اینه که روی احساسات مانور بدن عزیزان. در اون صورت فقط این سوال مطرح میشه که لازمه انقدر وقت و انرژی کشور هزینه احساسات شه یا نه.
❤4
آخونده (درجهش رو نمیدونم. اینارو باید از یادگار لایه سوم امام پرسید. ولی ازین آماتورها بود که فکر میکنن اگه جلو دوربین زبون بریزن زودتر آیتالله میشن) تو یه ویدئو گفته اینهمه که میگن جوانها به خاطر شما آخوندها از دین و انقلاب و نظام زده شدن، پس چرا هرسال اربعین ۴ میلیون نفر میرن کربلا؟ مردم علاقه دارند به ما، شما دچار توهمید!
کاش دسترسی داشتم بش و میگفتم حاجآقا، اولا درسته که اقتصاد مال خر است، اما دیگه اعداد که مال خر نیستند. ۴ میلیون نبود، ۲ میلیون بود. تازه اگه فرض کنیم در راه احیای نهضت عاشورا، غلو نکرده باشند! دوما، ایران هشتاد میلیون نفره، نه دو میلیوننفر. یک چهلم جمعیت ایران چیزی رو ثابت نمیکنه که. اگه اِبی بیاد ایران، دو میلیون نفر بلیت کنسرتش رو پیشخرید میکنند. سوما، کی گفته همه اونایی که پا میشن پیاده میرن کربلا، خیلی خوششون میاد از نظام و آخوند؟ خیلی ازینها نوکر امام حسین هستند، به موقعش به آخوندها هم فحش میدن. چهارما، شما آخوندها چهلساله این کشور رو در اختیار دارید، چرا این چند سال اخیر پیادهروی راه افتاده؟ چون صدام دیگه نیست تا قلم پای شیعیان رو خورد کنه! پس اگه زیارت میلیونیای وجود داره الان، مدیون ارتش آمریکاست که عراق رو آزاد کرد، نه آخوندهای ایران. پنجما، زیارت کربلا در اربعین که ستون دین نیست. نماز، ستون دینه. از چهل سال پیش تا الان آمار نمازخونها بیشتر شده یا کمتر شده؟ زمان بچگی من که مسجد میرفتیم انقدر جوان و نوجوان تو صف بود که سر و صدای قبل از قامت بستنشون نمیذاشت صدای الله اکبر امام برسه به عقبیها! الان میری مسجد یک مشت پیرمرد نفله میبینی، که نصفشون هم مثل مسیحیها نشستن، رو صندلی نماز میخونن!
اونی که در توهمه، آخوندیه که فکر میکنه اتفاقی نیفتاده.
کاش دسترسی داشتم بش و میگفتم حاجآقا، اولا درسته که اقتصاد مال خر است، اما دیگه اعداد که مال خر نیستند. ۴ میلیون نبود، ۲ میلیون بود. تازه اگه فرض کنیم در راه احیای نهضت عاشورا، غلو نکرده باشند! دوما، ایران هشتاد میلیون نفره، نه دو میلیوننفر. یک چهلم جمعیت ایران چیزی رو ثابت نمیکنه که. اگه اِبی بیاد ایران، دو میلیون نفر بلیت کنسرتش رو پیشخرید میکنند. سوما، کی گفته همه اونایی که پا میشن پیاده میرن کربلا، خیلی خوششون میاد از نظام و آخوند؟ خیلی ازینها نوکر امام حسین هستند، به موقعش به آخوندها هم فحش میدن. چهارما، شما آخوندها چهلساله این کشور رو در اختیار دارید، چرا این چند سال اخیر پیادهروی راه افتاده؟ چون صدام دیگه نیست تا قلم پای شیعیان رو خورد کنه! پس اگه زیارت میلیونیای وجود داره الان، مدیون ارتش آمریکاست که عراق رو آزاد کرد، نه آخوندهای ایران. پنجما، زیارت کربلا در اربعین که ستون دین نیست. نماز، ستون دینه. از چهل سال پیش تا الان آمار نمازخونها بیشتر شده یا کمتر شده؟ زمان بچگی من که مسجد میرفتیم انقدر جوان و نوجوان تو صف بود که سر و صدای قبل از قامت بستنشون نمیذاشت صدای الله اکبر امام برسه به عقبیها! الان میری مسجد یک مشت پیرمرد نفله میبینی، که نصفشون هم مثل مسیحیها نشستن، رو صندلی نماز میخونن!
اونی که در توهمه، آخوندیه که فکر میکنه اتفاقی نیفتاده.
❤5
حس خیلی awkward ای بم دست داد که متوجه شدم پسر یکی از وزرا داشته کانال منو میخونده! البته این چیزی نیست، چون درباره اون وزیر هیچی ننوشتم تا الان. ازین خیلی بدتر وقتی بود که متوجه شدم یکی از نوههای آیتالله منتظری هم اینجا بوده! بعد ازینکه تو یکی از پستها و داخل پرانتز لعنت کردم ایشون رو (البته گفتم از نوع نرمش! نه خیلی سخت) و تصادفا دیدم نوهش اینجاست ناخودآگاه گفتم هولی فاکینگ شِت!.. باید امن یجیب بخونم کار به جوین شدن مجتبی خامنهای نرسه! 😁 همه نگرانند که فک و فامیلاشون نیان تو کانالشون، منم باید نگران باشم پای آقازادهها به اینجا باز نشه. اینم نوع برقگرفتگی ماست.
البته نه که بترسم، تو ایران دیگه همهچی ترسناکه و باید بیخیال بود. ولی ازینکه نفرت بیجا ایجاد کنم اصلا خوشم نمیاد. منتظری برای اون بنده خدا، فقط یه بابابزرگ بوده، نه بیشتر. وقتی بش فحش میدن، پیش خودش میگه اینا چه موجودات رذلی هستند که به اون «بابایی مهربون» هم رحم نمیکنند (مخصوصا اینکه منتظری تیپ ملوسی داشت در روابط فردی). نمیتونه درک کنه که اون آقا هرچقدر هم مهربون، خواسته یا ناخواسته، رید تو زندگی ما! نمیگم اگه ایشون نبود الان آزاد بودیم و از شر اسلامسیاسی خلاص! اما در چیزی که الان توش گرفتاریم نقش بزرگی داشت. (اینو از هر آقازادهای میشه پرسید: در چیزی که ما الان توش گرفتاریم، بابات چقدر نقش داشت و چقدر سهیم بود؟). بنابراین ما این حق رو داریم که ازین آدمها منزجر باشیم. اما این تفکیک رو نمیتونه در ذهنش ایجاد کنه، یعنی تفکیک «بابایی» من و «کشور نابود کن» اونها. منم نمیتونم براش ایجاد کنم، پس بهتره اینجا نباشه، تا فکر نکنه به خاطر باباش یا بابابزرگش ازش متنفریم. ما حق داریم از والدین اینها عصبانی باشیم.
«به جای اینکه ما عصبانیتمان رو قورت بدهیم تا احساسات آنها جریحهدار نشود، بهتر است آنها احساساتشان را در دلشان نگهدارند و سر راه میلیونها عصبانیها قرار نگیرند. این دیگریسازی نیست. حفظ فاصله است برای امنیت روانی دو طرف». فکر کنم این فتوای معقولی باشه.
البته نه که بترسم، تو ایران دیگه همهچی ترسناکه و باید بیخیال بود. ولی ازینکه نفرت بیجا ایجاد کنم اصلا خوشم نمیاد. منتظری برای اون بنده خدا، فقط یه بابابزرگ بوده، نه بیشتر. وقتی بش فحش میدن، پیش خودش میگه اینا چه موجودات رذلی هستند که به اون «بابایی مهربون» هم رحم نمیکنند (مخصوصا اینکه منتظری تیپ ملوسی داشت در روابط فردی). نمیتونه درک کنه که اون آقا هرچقدر هم مهربون، خواسته یا ناخواسته، رید تو زندگی ما! نمیگم اگه ایشون نبود الان آزاد بودیم و از شر اسلامسیاسی خلاص! اما در چیزی که الان توش گرفتاریم نقش بزرگی داشت. (اینو از هر آقازادهای میشه پرسید: در چیزی که ما الان توش گرفتاریم، بابات چقدر نقش داشت و چقدر سهیم بود؟). بنابراین ما این حق رو داریم که ازین آدمها منزجر باشیم. اما این تفکیک رو نمیتونه در ذهنش ایجاد کنه، یعنی تفکیک «بابایی» من و «کشور نابود کن» اونها. منم نمیتونم براش ایجاد کنم، پس بهتره اینجا نباشه، تا فکر نکنه به خاطر باباش یا بابابزرگش ازش متنفریم. ما حق داریم از والدین اینها عصبانی باشیم.
«به جای اینکه ما عصبانیتمان رو قورت بدهیم تا احساسات آنها جریحهدار نشود، بهتر است آنها احساساتشان را در دلشان نگهدارند و سر راه میلیونها عصبانیها قرار نگیرند. این دیگریسازی نیست. حفظ فاصله است برای امنیت روانی دو طرف». فکر کنم این فتوای معقولی باشه.
❤7
اوه.. چه عصبانیه از ما براندازها آقای زیدآبادی! اگه واقعا فرصت مناسبی برای احیای اصلاحطلبی فراهم شده، باید یک اصلاحطلب جشن بگیره، نه اینکه انقدر عصبی بشه.
میدونم در بین خوانندگان اینجا خیلیها هستند که هیچ نسبتی با براندازی ندارند (حالا چه ایدهای دارند برای آینده ایران نمیدونم، ولی بهم ریختن نظم موجود رو هم نمیپسندند)، من ازین عزیزان خواهش میکنم این پست ایشون رو بخونند و خودشون نمایشی کامل از تناقضات یک اصلاحطلب توأم با دروغگوییهای شاخدارش رو ببینند.
در دروغی بیشرمانه ادعا میکنه تمام براندازان جز فحاشی کاری بلد نیستند! اصلا چطور چنین چیزی ممکنه؟ شما در داخل جامعه ۸۰ میلیونی هر گروه رندومی رو هم انتخاب کنید، حتما یه عدهشون ادبیات کلامی تندی دارند. چرا باید مخالفان نظام، اون هم به طور کاملا یکپارچه اسوههای ادب باشند؟ در یک دروغ آشکار دیگه ادعا میکنه تمام سطوح جامعه، و تمام اهل دانش و فرهنگ، ازین جریان به وحشت افتادند! چطور از تمام سطوح جامعه آمار گرفت؟ چطور از «تمام» اهالی فرهنگ آمار گرفت؟ اتفاقا کلی ایرانی اهل دانش و مطالعه و فرهنگ، با براندازان همصدا هستند که «دیگه تمومه ماجرا». حالا اینها به کنار، تناقض خندهدار رو ببینید که میفرماد اینها با خشونت کلامی تر و خشک را با هم میسوزانند! بعد خود جناب محترم، تر و خشک و ریز و درشت و مزدور و غیر مزدور در یک جریان خیلی بزرگ رو با یک چوب میرونه و به همشون میگه هتاک!
من برای آقای زیدآبادی یک نفر رو مثال میرنم. رضا حقیقتنژاد، یک ایرانی براندازه، که در اظهارنظری طلایی فرمود «تا سرطانی به نام جمهوریاسلامی وجود دارد، ایران رو به مرگ است». یعنی دیگه ازین واضحتر نمیشه موضع براندازی رو بیان کرد. ایشون تا حالا از حقیقتنژاد چه هتاکیای رو مشاهده کرده؟ اگه چیزی سراغ داره رو کنه. همین برانداز محترم، سرباز جان بر کف رهبر که در پناه ملکه انگلیسه رو شست گذاشت کنار در برنامه تلویزیونی. که از قضا نمایش واضحی بود ازینکه قضیه کاملا معکوسه. این مدافعان وضع موجود هستند که رفتار هیستریک دارند. نه دنبال کنندگان براندازی. چون دارند از حاکمیت و ساختاری دفاع میکنند که با استدلال و حرف حساب دیگه قابل دفاع نیست، لذا مجبورند به هوچیگری روی بیارن.
عصبانیت آقای زیدآبادی، بدلیل فحش خوردن نیست. فحشهایی صد برابر بدتر ازینها رو از جبهه ارزشی خورد و دم برنیاورد. عصبانیتش ازینه که میبینه خودش و دوستانش دیگه جایگاهی در جامعه ایران ندارند.
https://t.me/ahmadzeidabad/361
میدونم در بین خوانندگان اینجا خیلیها هستند که هیچ نسبتی با براندازی ندارند (حالا چه ایدهای دارند برای آینده ایران نمیدونم، ولی بهم ریختن نظم موجود رو هم نمیپسندند)، من ازین عزیزان خواهش میکنم این پست ایشون رو بخونند و خودشون نمایشی کامل از تناقضات یک اصلاحطلب توأم با دروغگوییهای شاخدارش رو ببینند.
در دروغی بیشرمانه ادعا میکنه تمام براندازان جز فحاشی کاری بلد نیستند! اصلا چطور چنین چیزی ممکنه؟ شما در داخل جامعه ۸۰ میلیونی هر گروه رندومی رو هم انتخاب کنید، حتما یه عدهشون ادبیات کلامی تندی دارند. چرا باید مخالفان نظام، اون هم به طور کاملا یکپارچه اسوههای ادب باشند؟ در یک دروغ آشکار دیگه ادعا میکنه تمام سطوح جامعه، و تمام اهل دانش و فرهنگ، ازین جریان به وحشت افتادند! چطور از تمام سطوح جامعه آمار گرفت؟ چطور از «تمام» اهالی فرهنگ آمار گرفت؟ اتفاقا کلی ایرانی اهل دانش و مطالعه و فرهنگ، با براندازان همصدا هستند که «دیگه تمومه ماجرا». حالا اینها به کنار، تناقض خندهدار رو ببینید که میفرماد اینها با خشونت کلامی تر و خشک را با هم میسوزانند! بعد خود جناب محترم، تر و خشک و ریز و درشت و مزدور و غیر مزدور در یک جریان خیلی بزرگ رو با یک چوب میرونه و به همشون میگه هتاک!
من برای آقای زیدآبادی یک نفر رو مثال میرنم. رضا حقیقتنژاد، یک ایرانی براندازه، که در اظهارنظری طلایی فرمود «تا سرطانی به نام جمهوریاسلامی وجود دارد، ایران رو به مرگ است». یعنی دیگه ازین واضحتر نمیشه موضع براندازی رو بیان کرد. ایشون تا حالا از حقیقتنژاد چه هتاکیای رو مشاهده کرده؟ اگه چیزی سراغ داره رو کنه. همین برانداز محترم، سرباز جان بر کف رهبر که در پناه ملکه انگلیسه رو شست گذاشت کنار در برنامه تلویزیونی. که از قضا نمایش واضحی بود ازینکه قضیه کاملا معکوسه. این مدافعان وضع موجود هستند که رفتار هیستریک دارند. نه دنبال کنندگان براندازی. چون دارند از حاکمیت و ساختاری دفاع میکنند که با استدلال و حرف حساب دیگه قابل دفاع نیست، لذا مجبورند به هوچیگری روی بیارن.
عصبانیت آقای زیدآبادی، بدلیل فحش خوردن نیست. فحشهایی صد برابر بدتر ازینها رو از جبهه ارزشی خورد و دم برنیاورد. عصبانیتش ازینه که میبینه خودش و دوستانش دیگه جایگاهی در جامعه ایران ندارند.
https://t.me/ahmadzeidabad/361
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
براندازان نجاتبخش اصلاحطلبان!
طیف نیروهای اصلاحطلب در ماههای اخیر رو به افولی بیسابقه داشتهاند؛ اینک اما چشمانداز فرصتی دوباره برای آنها پدیدار شده است.
این فرصت نتیجۀ هوش و ابتکار و تلاش خود اصلاحطلبان نیست؛ بلکه نیروی موسوم به "برانداز" آن را مفت…
طیف نیروهای اصلاحطلب در ماههای اخیر رو به افولی بیسابقه داشتهاند؛ اینک اما چشمانداز فرصتی دوباره برای آنها پدیدار شده است.
این فرصت نتیجۀ هوش و ابتکار و تلاش خود اصلاحطلبان نیست؛ بلکه نیروی موسوم به "برانداز" آن را مفت…
❤4
بیبیسی میخواد یه مستند پخش کنه که درباره حملات شیمیایی در جنگ ایران و عراقه، که اساسا دو مستندساز خارجی ساختنش که نه به ایران ربط دارند نه به عراق ربط دارند و نه به بیبیسی. این شبکه فقط میخواد پخشش کنه. یعنی یه چیزی که در حالت عادی همه ایرانیها باید ازش استقبال کنند، چون یه کار از فیلمسازان خارجی و بیطرف رو خواهند دید که بر مظلومیت قربانیان ایرانی این حملات صحه میذاره. ولی متأسفانه در حالت عادی نیستیم. چرا؟ چون اگر در حالت عادی بودیم چهرههای اصلاحطلب حمله نمیکردند به بیبیسی! اون هم با این ادعا که پخش چنین مستندی، با حملات شیمیایی احتمالی در سوریه مرتبطه! چرا مرتبطه؟ چون ممکنه مخاطب ایرانی یاد هموطن نابود شده خودش بیفته، و سپس با قربانیان حمله شیمیایی در سوریه همدردی و همذاتپنداری کنه! و اگه این اتفاق بیفته، ممکنه دیدگاهش نسبت به اسد منفی بشه! و اونوقت کار دستگاه پروپاگاندای حکومتی، که یک بالش اصلاحطلبان هستند، سخت میشه!
من دیگه چیزی اضافه نمیکنم، رذالت این جماعت به اندازه کافی گویاست.
https://twitter.com/HadiNili/status/1040595961721040898?s=19
من دیگه چیزی اضافه نمیکنم، رذالت این جماعت به اندازه کافی گویاست.
https://twitter.com/HadiNili/status/1040595961721040898?s=19
❤3
Anarchonomy
دالای لاما گفت اروپا واسه اروپاییهاست، باید جلو مهاجرت فلهای رو بگیرن. بعد آقا نوشته ایشون که مامور سیا هم هست داره فاشیستهای اروپا رو شیر میکنه! چپها انقد تباهند که به دالای لاما هم رحم نمیکنند
این تهمت که دالای لاما مامور CIA است از کجا اومده؟ مستقیم از دستگاه پروپاگاندای چین! چرا؟ چون دالای لاما، حتی در بیآزارترین حالت خودش هم هویت تبتی رو تقویت میکنه، و تقویت هویتهای محلی، مخصوصا در تبت، درست بر خلاف سیاستهای سرکوبگرایانه حزب کمونیست چینه! یعنی به عبارتی، این آدم غربی چپ، برای اینکه از موضع سیاسی خودش دفاع کنه، حاضره حنجره یک نظام سرکوبگر بشه!.. این خیلی مهمهها. نباید به سادگی از کنارش گذشت. اینکه طرف نه تنها اصلا اهمیت نده اون نظام سرکوبگر داره چه بلایی سر اقلیتها و مردم هویتدار محلی میاره، بلکه برچسبزنیهای تولید شده توسط دستگاه پروپاگاندای اون نظام رو به عنوان «فکت» عنوان میکنه، فقط برای اینکه مخالفان «مهاجرت فلهای» رو بکوبه!
یه جا درباره توعیت یه بنده خدا که واسه کودکان یمن آبغوره گرفته بود و بعد ازینکه بقیه اندازه خودش اهمیت نمیدن از کوره در رفته بود نوشتم که شما نمیتونید بگید «به حقوق بشر احترام بذارید حیوونای وحشی».. نمیتونی برای اینکه یه انسان رو نجات بدی، یه انسان دیگه رو له کنی. این نقض غرضه. اگه واقعا انسان برات مهمه، باید همشون برات مهم باشن. حتی اونایی که اندازه کودکان معصوم نیستند. اینجا هم دقیقا همینه. اون فعال چپگرایی که برای حمایت از مهاجر سومالیایی! دهنکجی میکنه به تبتیهای مظلوم، براش انسان مهم نیست. داره با فلاکت انسان، کاسبی سیاسی میکنه.
یه جا درباره توعیت یه بنده خدا که واسه کودکان یمن آبغوره گرفته بود و بعد ازینکه بقیه اندازه خودش اهمیت نمیدن از کوره در رفته بود نوشتم که شما نمیتونید بگید «به حقوق بشر احترام بذارید حیوونای وحشی».. نمیتونی برای اینکه یه انسان رو نجات بدی، یه انسان دیگه رو له کنی. این نقض غرضه. اگه واقعا انسان برات مهمه، باید همشون برات مهم باشن. حتی اونایی که اندازه کودکان معصوم نیستند. اینجا هم دقیقا همینه. اون فعال چپگرایی که برای حمایت از مهاجر سومالیایی! دهنکجی میکنه به تبتیهای مظلوم، براش انسان مهم نیست. داره با فلاکت انسان، کاسبی سیاسی میکنه.
در باب سیستم آموزشی دولتی و خصوصی، یه کامنت دیدم که بسیار روشنگرانهست:
"Nothing is more zealously guarded and enforced than attendance zones to maintain rich school district attendance boundaries. Send us your poor, diseased non-English speaking children, but just not to wealthy school districts. The primary purpose of public schools being to prevent mixing of aristocrat blood with commoners."
«هیچچیز اندازه قاعده محدوده ثبتنام مدارس متعصبانه تحمیل و پاسداری نشده، برای اینکه بتونن حریم نواحی آموزشی ثروتمندتر رو حفظ کنند. بچه فقیر و مریض و غیرانگلیسی زبانتون رو بیارید مدرسه، ولی نه به ناحیه پولدارا! در واقع فلسفه مدارس دولتی از ابتدا این بوده که خون طبقه الیت، به خون عوام آلوده نشه».
این نکته قابل تأملیه. اگه بچه پایینشهر اجازه نداشته باشه بره تو مدرسه بالاشهر درس بخونه (به این بهانه که خونهشون تو ناحیه اون مدرسه بالا نیست)، بچههای بالاشهر ۹ ماه سال در کنار بچههای پایینشهر پشت یه میز نمینشینند. و ازونجایی که ماندگارترین روابط رفاقتی، که ممکنه به ازدواج هم منجر بشه از همین همکلاسی بودنهاست، جدا کردن ناحیهای، مانع وصلت بین طبقه فقیر و طبقه الیت میشه.
اما یکی یه نکته دیگه رو اضافه میکنه و میگه اگه ناحیهبندی رو بردارن، یه عده از خانوادههای ناحیه فقیرتر، با قرض و قوله یا هرچی پول جور میکنند و بچهشون رو تو مدرسهای که تو ناحیه پولدارتره ثبتنام میکنند، اینجوری از تعداد ثبتنامیهای مدارس ناحیه خودشون کم میشه. وقتی تعداد کم شد، کلاسها خالی میمونن، معلم بیکار میشه، و عملا در مدرسه تخته میشه. یه مثال هم زده که در یک مورد، مدرسه ناحیه فقیرتر شکایت کرده بوده از مدرسه ناحیه پولدارتر که نباید سرویس اتوبوست رو برای بچههای ناحیه ما بفرستی! (یعنی باید رسوندن بچهها به ناحیه شما سخت باشه تا ما رو ول نکنن!). در واقع اگه مدرسه رو مشابه یک بنگاه اقتصادی در نظر بگیریم، سیستم دولتی و قواعدی مثل ناحیهبندی که ازش ناشی شده، مثل اینه که به شرکتی که قاعدتا باید ورشکسته بشه اجازه بدیم به فعالیت ادامه بده! (یعنی مثل بانک انصار یا سایپا).
من میخوام یه نکته دیگه به همه اینها اضافه کنم که البته به اندازه اونها مهم به نظر نمیاد، ولی نباید ازش غافل بود. بیشتر سفر درونشهری یک دانشآموز در فاصله بین خونه تا مدرسه طی میشه. نظام ناحیهبندی، بچه رو وادار میکنه در طول روز از ناحیهای که توش بزرگتر شده فراتر نره! این یعنی هرکس (چه در ناحیه فقیرتر چه در ناحیه غنیتر) در جایی که هست ایزوله میمونه.
آدم هیجانزده میشه وقتی میبینه آدمهایی در اون سر دنیا هم وقتی با یک سیستم معیوب و مریض مواجهند، دغدغههای خودت رو به زبان میارن. و همزمان آدم مأیوس هم میشه که انقدر همفکر و همصدایی وجود داره در سراسر جهان، اما زورمون نمیرسه جلوی استمرار سیستمهای آموزشی تحمیل شده به جامعهمون رو بگیریم!
"Nothing is more zealously guarded and enforced than attendance zones to maintain rich school district attendance boundaries. Send us your poor, diseased non-English speaking children, but just not to wealthy school districts. The primary purpose of public schools being to prevent mixing of aristocrat blood with commoners."
«هیچچیز اندازه قاعده محدوده ثبتنام مدارس متعصبانه تحمیل و پاسداری نشده، برای اینکه بتونن حریم نواحی آموزشی ثروتمندتر رو حفظ کنند. بچه فقیر و مریض و غیرانگلیسی زبانتون رو بیارید مدرسه، ولی نه به ناحیه پولدارا! در واقع فلسفه مدارس دولتی از ابتدا این بوده که خون طبقه الیت، به خون عوام آلوده نشه».
این نکته قابل تأملیه. اگه بچه پایینشهر اجازه نداشته باشه بره تو مدرسه بالاشهر درس بخونه (به این بهانه که خونهشون تو ناحیه اون مدرسه بالا نیست)، بچههای بالاشهر ۹ ماه سال در کنار بچههای پایینشهر پشت یه میز نمینشینند. و ازونجایی که ماندگارترین روابط رفاقتی، که ممکنه به ازدواج هم منجر بشه از همین همکلاسی بودنهاست، جدا کردن ناحیهای، مانع وصلت بین طبقه فقیر و طبقه الیت میشه.
اما یکی یه نکته دیگه رو اضافه میکنه و میگه اگه ناحیهبندی رو بردارن، یه عده از خانوادههای ناحیه فقیرتر، با قرض و قوله یا هرچی پول جور میکنند و بچهشون رو تو مدرسهای که تو ناحیه پولدارتره ثبتنام میکنند، اینجوری از تعداد ثبتنامیهای مدارس ناحیه خودشون کم میشه. وقتی تعداد کم شد، کلاسها خالی میمونن، معلم بیکار میشه، و عملا در مدرسه تخته میشه. یه مثال هم زده که در یک مورد، مدرسه ناحیه فقیرتر شکایت کرده بوده از مدرسه ناحیه پولدارتر که نباید سرویس اتوبوست رو برای بچههای ناحیه ما بفرستی! (یعنی باید رسوندن بچهها به ناحیه شما سخت باشه تا ما رو ول نکنن!). در واقع اگه مدرسه رو مشابه یک بنگاه اقتصادی در نظر بگیریم، سیستم دولتی و قواعدی مثل ناحیهبندی که ازش ناشی شده، مثل اینه که به شرکتی که قاعدتا باید ورشکسته بشه اجازه بدیم به فعالیت ادامه بده! (یعنی مثل بانک انصار یا سایپا).
من میخوام یه نکته دیگه به همه اینها اضافه کنم که البته به اندازه اونها مهم به نظر نمیاد، ولی نباید ازش غافل بود. بیشتر سفر درونشهری یک دانشآموز در فاصله بین خونه تا مدرسه طی میشه. نظام ناحیهبندی، بچه رو وادار میکنه در طول روز از ناحیهای که توش بزرگتر شده فراتر نره! این یعنی هرکس (چه در ناحیه فقیرتر چه در ناحیه غنیتر) در جایی که هست ایزوله میمونه.
آدم هیجانزده میشه وقتی میبینه آدمهایی در اون سر دنیا هم وقتی با یک سیستم معیوب و مریض مواجهند، دغدغههای خودت رو به زبان میارن. و همزمان آدم مأیوس هم میشه که انقدر همفکر و همصدایی وجود داره در سراسر جهان، اما زورمون نمیرسه جلوی استمرار سیستمهای آموزشی تحمیل شده به جامعهمون رو بگیریم!
❤4
درباره اینکه نهضت #دوربین_ما_اسلحه_ما چه درهای تازهای رو به روی ما ایرانیان باز کرده دیگران مطالب زیادی نوشتند، اما یکی از مواردی که زیاد بش توجه نشده، برملاشدن چیزیه که من بش میگم «سراسیمگی استدلالی». یعنی با دوربین، قرار گرفتن فرد آمر بالمعروف در موقعیت حساس «دفاع» رو مستند میکنیم، و کاملا مشخص میشه این مدافعان چقدر در اثبات درستی چیزی که دارن ازش دفاع میکنند سراسیمه و سرگردان هستند. مثل جوانی که تازه رانندگی یاد گرفته و مسلط نیست و ناگهان با یک موقعیت مواجه میشه که نیاز به تسلط داره، اما دستپاچه میشه، لحظهای ترمز رو فشار میده و لحظهای گاز، و هر دو نابجا. طوری که اگه از بیرون به حرکات ماشینش نگاه کنند تصور میکنند راننده در هشیاری کامل بسر نمیبره! معقول بودن یا نبودن یک ایده هم روی اینکه در لحظه دفاع بشه مسلط بود یا نه، تأثیر میذاره. اینکه فرد چقدر بلیغ باشه در سخنوری کمکی بش نمیکنه. دستپاچگی مدافعان حجاب اجباری در این موقعیتها هم دقیقا از همون موارده. یک لحظه از فقه شیعه شاهد میارن، لحظه بعد میپرن رو قانون اساسی! لحظه بعد به عرف استناد میکنند، و لحظه بعد ممکنه موضوع رو فلسفیش کنند. همین سراسیمگی نشون میده مسئله، برای خودشون هم جا نیفتاده، و یه چیزیه که نه میتونن تف کنند، نه میتونن قورت بدن.
اما در همون استدلالهای پراکنده و جسته گریخته هم ضعیفند. مثلا حاج آقا میفرماد مملکت قانون داره، اگه قبول ندارید این قانون رو بفرمایید از کشور برید!.. اگر بنا بود هر کس با هر قانونی مخالف بود، به بیرون از کشور هدایت بشه که الان کل سرزمین خالی از سکنه شده بود، حتی از سکنه مذهبی! چون مثلا الان در خود قانون، مواردی هست که حتی مرجع تقلید هم باش مخالفه، باید بش بگیم بفرما برو بیرون از کشور؟ ساز و کارش خیلی سادهست: هر وقت با قانونی مشکل داشتیم، قانونگذار رو وادار میکنیم تغییرش بده. بعضی وقتها تعداد کسانی که باش مشکل دارند در حدی نیست که قانونگذار قانع بشه که وقتشه تغییر ایجاد بشه، پس: بقیه افراد جامعه که درگیر نیستند، یا فکر میکنند درگیر نیستند رو قانع میکنیم که وقتشه. لذا، این نافرمانیها، چه یواشکی باشند چه نباشند، و این مستندسازیها، که بقیه افراد جامعه رو وارد موضوع میکنه، درستترین کاریه که باید در برابر یک قانون غیرقابلپذیرش انجام داد.
مورد بعدی که حاج آقا پرت میکنه (به امید اینکه این یکی بچسبه) «آزادی نگاه» است. یعنی چون شما بدن جذابی داری، ولی من منع شدم که بدن جذاب زنان رو نگاه کنم، پس بدن شما مانع من میشه که من بتونم همهجا رو نگاه کنم! این انقدر خندهداره که اگه یک آخوند که از سلامت عقلانی برخورداره بیاد بگه این فرد عمدا این حرف رو زده تا ما آخوندها رو مضحکه عالم کنه، بش حق میدم. مثل اینه که یه دزد بگه «من منع شدم ازینکه وارد خونه مردم بشم، اما قرار گرفتن خونه شما در مسیرم، مانع من میشه که پاهامو هرجا خواستم بذارم، پس خونه رو از سر راهم بردارید!». اما از فضاحتی که از لحاظ منطق در این حرف نهفتهست که بگذریم، این خلاف خود اون اسلامی که فکر میکنند بش پایبند هستند هم هست. شما به محض اینکه شهادتین رو به زبان میاری و مسلمان میشی، میپذیری که دیگه از بسیاری از جهات آزاد نیستی. آزاد نیستی هرچیزی رو بخوری، آزاد نیستی هرچیزی رو گوش بدی، هرحرفی رو بزنی، هر لباسی رو بپوشی، هر رفتاری رو انجام بدی، هر معاملهای رو بپذیری، و به هرچیزی نگاه کنی! این حاجآقا، و امثال ایشون، میخوان مسلمان باشند اما اندازه یک غیرمسلمان آزاد باشند! میخوان مسلمان باشند اما بابت ایمان مذهبیشون متحمل هیچ هزینه یا دشواری نشن. خدای تو گفته نگاه نکن به تن زن نامحرم. خب چشمت کور، دندت نرم، نباید نگاه کنی.
سراسیمگی یعنی دقیقا همین، چون در اون لحظه این هجویات رو پرت میکنه به سمت یک زن یا دختر، اما اگه بره یه گوشه بشینه و با همون مقدار قوه عقلانی که داره این استدلالها رو بررسی کنه، خودش متوجه میشه که چیزی بیشتر از هجو نیستند. اما در اون لحظه مجبور بوده یه چیزی بگه. دوربینهای ما این فرصت تاریخی رو فراهم کردند که معلوم کنند اینها چی دارند که بگن؟ و تا اینجای کار میتونیم یادداشت کنیم: تقریبا هیچ!
https://t.me/masih_alinejad/6456
اما در همون استدلالهای پراکنده و جسته گریخته هم ضعیفند. مثلا حاج آقا میفرماد مملکت قانون داره، اگه قبول ندارید این قانون رو بفرمایید از کشور برید!.. اگر بنا بود هر کس با هر قانونی مخالف بود، به بیرون از کشور هدایت بشه که الان کل سرزمین خالی از سکنه شده بود، حتی از سکنه مذهبی! چون مثلا الان در خود قانون، مواردی هست که حتی مرجع تقلید هم باش مخالفه، باید بش بگیم بفرما برو بیرون از کشور؟ ساز و کارش خیلی سادهست: هر وقت با قانونی مشکل داشتیم، قانونگذار رو وادار میکنیم تغییرش بده. بعضی وقتها تعداد کسانی که باش مشکل دارند در حدی نیست که قانونگذار قانع بشه که وقتشه تغییر ایجاد بشه، پس: بقیه افراد جامعه که درگیر نیستند، یا فکر میکنند درگیر نیستند رو قانع میکنیم که وقتشه. لذا، این نافرمانیها، چه یواشکی باشند چه نباشند، و این مستندسازیها، که بقیه افراد جامعه رو وارد موضوع میکنه، درستترین کاریه که باید در برابر یک قانون غیرقابلپذیرش انجام داد.
مورد بعدی که حاج آقا پرت میکنه (به امید اینکه این یکی بچسبه) «آزادی نگاه» است. یعنی چون شما بدن جذابی داری، ولی من منع شدم که بدن جذاب زنان رو نگاه کنم، پس بدن شما مانع من میشه که من بتونم همهجا رو نگاه کنم! این انقدر خندهداره که اگه یک آخوند که از سلامت عقلانی برخورداره بیاد بگه این فرد عمدا این حرف رو زده تا ما آخوندها رو مضحکه عالم کنه، بش حق میدم. مثل اینه که یه دزد بگه «من منع شدم ازینکه وارد خونه مردم بشم، اما قرار گرفتن خونه شما در مسیرم، مانع من میشه که پاهامو هرجا خواستم بذارم، پس خونه رو از سر راهم بردارید!». اما از فضاحتی که از لحاظ منطق در این حرف نهفتهست که بگذریم، این خلاف خود اون اسلامی که فکر میکنند بش پایبند هستند هم هست. شما به محض اینکه شهادتین رو به زبان میاری و مسلمان میشی، میپذیری که دیگه از بسیاری از جهات آزاد نیستی. آزاد نیستی هرچیزی رو بخوری، آزاد نیستی هرچیزی رو گوش بدی، هرحرفی رو بزنی، هر لباسی رو بپوشی، هر رفتاری رو انجام بدی، هر معاملهای رو بپذیری، و به هرچیزی نگاه کنی! این حاجآقا، و امثال ایشون، میخوان مسلمان باشند اما اندازه یک غیرمسلمان آزاد باشند! میخوان مسلمان باشند اما بابت ایمان مذهبیشون متحمل هیچ هزینه یا دشواری نشن. خدای تو گفته نگاه نکن به تن زن نامحرم. خب چشمت کور، دندت نرم، نباید نگاه کنی.
سراسیمگی یعنی دقیقا همین، چون در اون لحظه این هجویات رو پرت میکنه به سمت یک زن یا دختر، اما اگه بره یه گوشه بشینه و با همون مقدار قوه عقلانی که داره این استدلالها رو بررسی کنه، خودش متوجه میشه که چیزی بیشتر از هجو نیستند. اما در اون لحظه مجبور بوده یه چیزی بگه. دوربینهای ما این فرصت تاریخی رو فراهم کردند که معلوم کنند اینها چی دارند که بگن؟ و تا اینجای کار میتونیم یادداشت کنیم: تقریبا هیچ!
https://t.me/masih_alinejad/6456
Telegram
مسیح علینژاد
این آخوند! به دختر شجاعی که پوشش متفاوتی را انتخاب کرده می گوید که : تو داری حق مرا می خوری! چون من باید چشمم آزاد باشد و به هر چا که دلم خواست نگاه کنم...
#دوربین_ما_اسلحه_ما
#دوربین_ما_اسلحه_ما
❤1
این مطلب «غرور پوشکمال شده» رو حتما خوندید تا الان. چون خیلی دست به دست شد.
نویسنده عضو هیئت علمی دانشگاه هم هست. ولی من خیلی مایلم ازشون بپرسم «خداوکیلی این چیه نوشتی؟»
ایشون از ما مردم، و رسانهها و صاحبنظران گله داره که چرا توان صنعتی ایران رو تحقیر کردید با پوشک؟ چون اینکه وابسته باشیم به وارداتش خیلی هم منطقی و معقوله. نباید به خاطر یک انتخاب معقول، تحقیر بشیم!
بخش بامزه اینه که مثل گلوبالیستها از مزیت در تولید و مرزهای باز و بازار آزاد حرف میزنند، بعد ازونطرف نگران غرور ملی هستند! بالاخره گلوبالیسمتون رو باور کنیم یا ناسیونالیسمتون رو؟ این دو کاملا منفک از هم هستند. گلوبالیست آمریکایی میگه اصلا چرا باید به برچسب Made in USA
افتخار کرد؟ چه معنی داره مغرور بودن به تولید در داخل مرزهای یک کشور؟ و اونایی که این غرور رو دارن مسخره میکنه. و ناسیونالیست آمریکایی میگه حاضرم وانت پرمصرفتر بخرم، اما ژاپنیشو نخرم، و اگه خواستم ژاپنیشو بخرم اونی رو میخرم که تو آمریکا مونتاژ شده، گور بابای اونایی که میگن فقط باید به صرفه اقتصادیش فکر کرد.
اما این استاد عزیز معلوم نیست کدوموریه!
حالا ازین بلاتکلیفی بگذریم. اون چیزی که خیلی مهمتره اینه که کل این متن برمبنای یک نسبت ناروا نوشته شده. به ما این نسبت رو داده که فکر میکردیم همهچی باید در داخل تأمین بشه، ولی حالا که فهمیدیم اصلا امکانش نیست یا منطقی نیست، تو ذوقمون خورده و شروع کردیم به تمسخر توان تولیدکننده ایرانی!.. در حالی که این یک دروغ آشکاره. این حاکمیت بود که میلیاردها تومن خرج کرد تا با دستگاه اختاپوسی پروپاگاندای خودش، از صداسیما گرفته تا بنرهای خیابون، از مطبوعات تا فیلمها و سریالها، از بورد دانشگاهها گرفته تا دیوار مساجد و تقریبا هرجا که به ذهنمون میرسید اشعار مضحک «ما میتوانیم» و «اقتصاد مقاومتی» و «ایرانی، ایرانی بخر» و اگه نخری سوسک میشیم و ازین قبیل رو به مردم حقنه کنه. اتفاقا چون ما میدونستیم که ایران در خیلی از بخشها نمیتونه و در خیلی از بخشها «نباید» وارد بشه، حکومت انقدر زور زد تا نظرمون رو عوض کنه. حالا به موهبت تحریم، کاملا برملا شده که اون شعارها چقدر پوک و بیمعنی بودند. به عبارتی اون چیزی که پوشکمال و لگدمال شد، ایدئولوژی حکومت بود، نه غرور ملی ما.
شاید ایشون نگران غرور ملی هم نیست، نگران غرور سپاهه، که اعتبار موشکهاش با پوشکها زیر سوال رفت، و این دغدغه حکومتی رو پشت دغدغه غرور ملی پنهان میکنه. ازین ناراحتند که مردم چرا از فقدان پوشک نتیجه گرفتند که موشکها چیزی بیشتر از تعدادی قمپز عمودی نیستند! به زعم من اگه مردم چنین نتیجهای گرفته باشند، کاملا حق دارند، و کاملا درست فکر میکنند. حتی اگه تمام تکنولوژی لازم برای ساخت پوشک به روز در اختیارمون بود و تنها و تنها دلیل تولید واردات مواد اولیهش به توجیه اقتصادی مربوط میشد، اینکه در این واردات خلل وارد میشه، ایزوله بودن و بیثبات بودن ایران رو ثابت میکنه، که مستقیم و غیرمستقیم متأثر از سیاستهای حکومته. و همین ایزولگی و بیثباتی و بهمریختگی، به هرحال مانع توسعه صنعتی میشه. دیگه چه برسه به موشک، که هزار و یک تکنولوژی پیشرفته لازمه تا به یک محصول واقعا کاربردی تبدیل بشه، که خیلی ازون تکنولوژیها کلا خارج از دایره بضاعت علمی و فنی ایران هستند. یعنی همون عدم توسعه صنعتی و فنی، که در پوشک خودشو نشون میده، در موشک هم خودشو نشون خواهد داد، و چند ده برابر بدتر، اما چون توی سیلوها و پادگانهاست (و مادرها هرروز تستش نمیکنند) عقبافتادگیش عیان نمیشه.
کشوری که نرمال نیست، نمیتونه غرور ملی هم داشته باشه. حالا چه با تولید صنعتی، چه بدون تولید صنعتی. همونطور که آدم مریض که رو تخت بیمارستان افتاده و هم حالت تهوع داره هم اسهال داره و هم تب داره و هم زخم بستر داره و هم از درد تکون نمیتونه بخوره، دیگه براش اهمیتی نداره که بدن نیمه لخت نحیفش چه منظرهای ایجاد کرده.
https://t.me/fazeli_mohammad/1400
نویسنده عضو هیئت علمی دانشگاه هم هست. ولی من خیلی مایلم ازشون بپرسم «خداوکیلی این چیه نوشتی؟»
ایشون از ما مردم، و رسانهها و صاحبنظران گله داره که چرا توان صنعتی ایران رو تحقیر کردید با پوشک؟ چون اینکه وابسته باشیم به وارداتش خیلی هم منطقی و معقوله. نباید به خاطر یک انتخاب معقول، تحقیر بشیم!
بخش بامزه اینه که مثل گلوبالیستها از مزیت در تولید و مرزهای باز و بازار آزاد حرف میزنند، بعد ازونطرف نگران غرور ملی هستند! بالاخره گلوبالیسمتون رو باور کنیم یا ناسیونالیسمتون رو؟ این دو کاملا منفک از هم هستند. گلوبالیست آمریکایی میگه اصلا چرا باید به برچسب Made in USA
افتخار کرد؟ چه معنی داره مغرور بودن به تولید در داخل مرزهای یک کشور؟ و اونایی که این غرور رو دارن مسخره میکنه. و ناسیونالیست آمریکایی میگه حاضرم وانت پرمصرفتر بخرم، اما ژاپنیشو نخرم، و اگه خواستم ژاپنیشو بخرم اونی رو میخرم که تو آمریکا مونتاژ شده، گور بابای اونایی که میگن فقط باید به صرفه اقتصادیش فکر کرد.
اما این استاد عزیز معلوم نیست کدوموریه!
حالا ازین بلاتکلیفی بگذریم. اون چیزی که خیلی مهمتره اینه که کل این متن برمبنای یک نسبت ناروا نوشته شده. به ما این نسبت رو داده که فکر میکردیم همهچی باید در داخل تأمین بشه، ولی حالا که فهمیدیم اصلا امکانش نیست یا منطقی نیست، تو ذوقمون خورده و شروع کردیم به تمسخر توان تولیدکننده ایرانی!.. در حالی که این یک دروغ آشکاره. این حاکمیت بود که میلیاردها تومن خرج کرد تا با دستگاه اختاپوسی پروپاگاندای خودش، از صداسیما گرفته تا بنرهای خیابون، از مطبوعات تا فیلمها و سریالها، از بورد دانشگاهها گرفته تا دیوار مساجد و تقریبا هرجا که به ذهنمون میرسید اشعار مضحک «ما میتوانیم» و «اقتصاد مقاومتی» و «ایرانی، ایرانی بخر» و اگه نخری سوسک میشیم و ازین قبیل رو به مردم حقنه کنه. اتفاقا چون ما میدونستیم که ایران در خیلی از بخشها نمیتونه و در خیلی از بخشها «نباید» وارد بشه، حکومت انقدر زور زد تا نظرمون رو عوض کنه. حالا به موهبت تحریم، کاملا برملا شده که اون شعارها چقدر پوک و بیمعنی بودند. به عبارتی اون چیزی که پوشکمال و لگدمال شد، ایدئولوژی حکومت بود، نه غرور ملی ما.
شاید ایشون نگران غرور ملی هم نیست، نگران غرور سپاهه، که اعتبار موشکهاش با پوشکها زیر سوال رفت، و این دغدغه حکومتی رو پشت دغدغه غرور ملی پنهان میکنه. ازین ناراحتند که مردم چرا از فقدان پوشک نتیجه گرفتند که موشکها چیزی بیشتر از تعدادی قمپز عمودی نیستند! به زعم من اگه مردم چنین نتیجهای گرفته باشند، کاملا حق دارند، و کاملا درست فکر میکنند. حتی اگه تمام تکنولوژی لازم برای ساخت پوشک به روز در اختیارمون بود و تنها و تنها دلیل تولید واردات مواد اولیهش به توجیه اقتصادی مربوط میشد، اینکه در این واردات خلل وارد میشه، ایزوله بودن و بیثبات بودن ایران رو ثابت میکنه، که مستقیم و غیرمستقیم متأثر از سیاستهای حکومته. و همین ایزولگی و بیثباتی و بهمریختگی، به هرحال مانع توسعه صنعتی میشه. دیگه چه برسه به موشک، که هزار و یک تکنولوژی پیشرفته لازمه تا به یک محصول واقعا کاربردی تبدیل بشه، که خیلی ازون تکنولوژیها کلا خارج از دایره بضاعت علمی و فنی ایران هستند. یعنی همون عدم توسعه صنعتی و فنی، که در پوشک خودشو نشون میده، در موشک هم خودشو نشون خواهد داد، و چند ده برابر بدتر، اما چون توی سیلوها و پادگانهاست (و مادرها هرروز تستش نمیکنند) عقبافتادگیش عیان نمیشه.
کشوری که نرمال نیست، نمیتونه غرور ملی هم داشته باشه. حالا چه با تولید صنعتی، چه بدون تولید صنعتی. همونطور که آدم مریض که رو تخت بیمارستان افتاده و هم حالت تهوع داره هم اسهال داره و هم تب داره و هم زخم بستر داره و هم از درد تکون نمیتونه بخوره، دیگه براش اهمیتی نداره که بدن نیمه لخت نحیفش چه منظرهای ایجاد کرده.
https://t.me/fazeli_mohammad/1400
Telegram
دغدغه ایران
غرور ملی پوشکمال شده، نخبگان بیتفاوت و رسانه مخرب
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ تب پوشک یکباره همه را گرفت. فضای مجازی از لطیفههای پوشکی پر شد و جماعت تازه انگار یادشان آمد که در این مملکت مواد اولیه ساخت پوشک هم وارداتی است. جماعتی…
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ تب پوشک یکباره همه را گرفت. فضای مجازی از لطیفههای پوشکی پر شد و جماعت تازه انگار یادشان آمد که در این مملکت مواد اولیه ساخت پوشک هم وارداتی است. جماعتی…
❤2
یکی از مصادیق کجاندیشی (چقدر ازین عبارت خوشم میاد) اینه که آزادی بیتبصره رو زمینهساز توهین به مقدسات میدونند. این باور چنان در نسج فکری همه فرو رفته که اصلا نمیشه تخمین زد چند دهه طول میکشه تا مردم ایران به این درک برسند که این تصور از بیخ و بن غلطه. فرضیه غالب اینه که اگه فردا صبح ناگهان از آسمان آزادی مطلق نازل بشه بر ایران، حرمت و آبرو نخواهند ماند برای اهلبیت پیامبر! خب اولا این فرض خودش یک خودزنیه. چون این سوال رو بوجود میاره که یعنی انقدر این بزرگواران بدنام و منفور هستند در سطح جامعه که اگه داغ و درفش و مجازات رو حذف کنیم، سیل فحش و ناسزاست که روانهشون میشه؟ خیلی زشته اگه واقعا اینطور باشه، نیست؟
دوما، اصولا این شخصیتهای مذهبی فیالنفسه هیچ نقشی در زندگی روزمره افراد ندارند. لذا دلیلی نداره که کسی وقتش رو صرف کینهتوزی علیه اینها بکنه. چرا تو نیوزیلند کسی به ذهنش نمیرسه که به حسینبنعلی فحش بده؟ چون حسین در این کشور ارتباطی با زندگی مردم نداره. همونطور که دلیلی نمیبینند هرروز پاشن و به سائوسائو! فحش بدن، دلیلی هم ندارند که به امام حسین فحش بدن. پس چرا در ایران این یک مسئلهست؟ برای اینکه اینجا، اگه بخوایم به فارسی سخت بگیم، به نام امام حسین چوبهای زیادی در آستین مردم وارد شده. هزاران بچه ۱۴-۱۵ ساله رو به نام حسین فرستادن روی مین یا جلوی رگبار. به نام حسین سیاستخارجی سرتاپا ضرر و زیان رو توجیه کردند، به نام حسین اعدام کردند، به نام حسین حق مردم رو خوردند، به نام حسین از زورگویی دفاع کردند، به نام حسین بیتالمال رو به باد دادند، به نام حسین صدای مخالف رو خفه کردند، و در پیشپا افتادهترین موارد: به نام حسین وقت و بیوقت آزار و اذیت خیابانی روا داشتند بر مردم. البته قضیه خیلی پیچیدهتر و در هم تنیدهتر ازین حرفاست و میطلبه یک پژوهشگر یک کتاب بنویسه و عنوانش رو هم بذاره: «استبداد عزای مقدس در تاریخ معاصر ایران». بنابراین در ایران، فحش به امام حسین، فحش به امام حسین نیست، فحش به تمام کسانیه که با علَم حسین به دیگران زور میگن، یا فریبشون میدن، یا ازشون سوء استفاده میکنند.
وقتی این استبداد برچیده شد، دیگه نفرتی وجود نخواهد داشت که به اهانت منجر شه. بنابراین آزادی بیتبصره، که اجازه اهانت به مقدسات رو بده، زمینهساز اهانت نمیشه، بلکه برعکس، حنای اهانت رو کمرنگتر میکنه.
ملتی که ۲۵۰۰ ساله گرفتار استبداده، از آزادی مطلق میترسه. ولی ما ۲۵۰۰ سال دیگه وقت نداریم که ترس تاریخیمون رو درمان کنیم. کسی که میخواد شنا یاد بگیره ولی از آب میترسه، براش بهتره که همون ابتدا بپره تو عمق چهار متری استخر. رعبآوره، اما یکبار و برای همیشه ترسش درمان میشه. و وقتی درمان شد تازه میفهمه که ترس بیموردی داشته. تو جامعهای که همه آزاد باشند به امام حسین توهین کنند، به امام حسین کمتر اهانت میشه. اینو اونایی که نگران حرمت ایشون هستند و چنگ میزنن خودشون رو باید بالاخره یک روز هضم کنند.
دوما، اصولا این شخصیتهای مذهبی فیالنفسه هیچ نقشی در زندگی روزمره افراد ندارند. لذا دلیلی نداره که کسی وقتش رو صرف کینهتوزی علیه اینها بکنه. چرا تو نیوزیلند کسی به ذهنش نمیرسه که به حسینبنعلی فحش بده؟ چون حسین در این کشور ارتباطی با زندگی مردم نداره. همونطور که دلیلی نمیبینند هرروز پاشن و به سائوسائو! فحش بدن، دلیلی هم ندارند که به امام حسین فحش بدن. پس چرا در ایران این یک مسئلهست؟ برای اینکه اینجا، اگه بخوایم به فارسی سخت بگیم، به نام امام حسین چوبهای زیادی در آستین مردم وارد شده. هزاران بچه ۱۴-۱۵ ساله رو به نام حسین فرستادن روی مین یا جلوی رگبار. به نام حسین سیاستخارجی سرتاپا ضرر و زیان رو توجیه کردند، به نام حسین اعدام کردند، به نام حسین حق مردم رو خوردند، به نام حسین از زورگویی دفاع کردند، به نام حسین بیتالمال رو به باد دادند، به نام حسین صدای مخالف رو خفه کردند، و در پیشپا افتادهترین موارد: به نام حسین وقت و بیوقت آزار و اذیت خیابانی روا داشتند بر مردم. البته قضیه خیلی پیچیدهتر و در هم تنیدهتر ازین حرفاست و میطلبه یک پژوهشگر یک کتاب بنویسه و عنوانش رو هم بذاره: «استبداد عزای مقدس در تاریخ معاصر ایران». بنابراین در ایران، فحش به امام حسین، فحش به امام حسین نیست، فحش به تمام کسانیه که با علَم حسین به دیگران زور میگن، یا فریبشون میدن، یا ازشون سوء استفاده میکنند.
وقتی این استبداد برچیده شد، دیگه نفرتی وجود نخواهد داشت که به اهانت منجر شه. بنابراین آزادی بیتبصره، که اجازه اهانت به مقدسات رو بده، زمینهساز اهانت نمیشه، بلکه برعکس، حنای اهانت رو کمرنگتر میکنه.
ملتی که ۲۵۰۰ ساله گرفتار استبداده، از آزادی مطلق میترسه. ولی ما ۲۵۰۰ سال دیگه وقت نداریم که ترس تاریخیمون رو درمان کنیم. کسی که میخواد شنا یاد بگیره ولی از آب میترسه، براش بهتره که همون ابتدا بپره تو عمق چهار متری استخر. رعبآوره، اما یکبار و برای همیشه ترسش درمان میشه. و وقتی درمان شد تازه میفهمه که ترس بیموردی داشته. تو جامعهای که همه آزاد باشند به امام حسین توهین کنند، به امام حسین کمتر اهانت میشه. اینو اونایی که نگران حرمت ایشون هستند و چنگ میزنن خودشون رو باید بالاخره یک روز هضم کنند.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که منو مبهوت میکنه جنون این موتورسواران نیست. بلکه کیفیت اتوبانهای ترکیهست که اجازه میده موتورسوارهای مجنون بتونن با این سرعت مرگبار توش تفریح کنند.
❤1
یه بنده خدا میگفت ظهور خودجوش و دهروزهی هیئتهای مذهبی در گوشه گوشهی ایران که نود درصدشون ارتباطی با حکومت ندارند، از نمونههای بارز و بیمانندی از روحیه مشارکت مردمیه که نشون میده مردم استعداد و پتانسیل اداره یک دموکراسی قوی رو دارند.
گفتم اتفاقا همه چیزهایی که در این ده روز میبینی نشون میده در مدنیت خیلی عقبیم و با یک دموکراسی قرص و محکم فاصله زیادی داریم. یک دلیلش هم دقیقا تعداد این هیئتهاست. چه معنی داره که در هر کوچه یک هیئت مستقل برپا بشه؟ تو محله ما و اطرافش حداقل ۸ تا هیئت هست! و منظورم از اطرافش، شعاع یک کیلومتری نیست، شعاع سیصدمتریه! و هر کدوم ساز خودشون رو میزنند. این جداماندگی از بقیه چنان غلیظه که حاضرن هیئتی کوچک و کمساز و برگ و مختصر به نظر بیان، اما با هیئتی که دویستمتر باشون فاصله داره تلفیق نشن! چون این تلفیق شدن الزاماتی داره که شبیه الزامات دموکراسیه، مثل قید بخشی از ترجیحات خود را زدن در جهت حفظ ائتلاف! دقیقا همون کاری که عراقیها بلد نیستند بکنند و دموکراسیشون به یک سیرک سیاسی تبدیل شده. ایشون کار گروهی و دموکراسی رو در داخل باکس هیئت میدید، و نتیجه میگرفت ما استعدادش رو داریم، ولی داخل اون باکس، مثل داخل باکس قبیلهست. مهم اینه که ارتباطش با بیرون چجوریه. داخل باکس قبیله هم هر کس یه وظایفی رو به عهده میگیره و با بقیه کنار میاد. و از قضا در هیئتها هم ساختار رهبری شبیه قبائله، یعنی یه ریشسفیدی هست و یه حرفشنوهایی اطرافش هستند که بقیه رو هدایت میکنند و کاریزما داره و اسم و پرچم و علم خودشون رو دارن و الیآخر. آزمون دموکراسی و مدنیت در اینه که آیا اینها میتونند از قالب قبیلهای خودشون دربیان و وارد یک فضای مشارکتی مدرن بشن یا نه. لذا همینکه این تعداد عجیب از قبیلههای مستقل از هم وجود داره، دقیقا نتیجهگیری معکوس نتیجهگیری ایشون به ما میده، مبنی بر اینکه ما زیاد اجتماعی نیستیم، و زیاد از دموکراسی خوشمون نمیاد.
در جامعهای که دو تا هیئت نمیتونن حتی نذریشون رو تلفیق کنند چون هیئت ایکس میگه ما پنجاه ساله روز نهم عدسپلو میدیم و هیئت ایگرگ میگه ما پنجاه ساله روز نهم قیمه میدیم و نمیشه عوضش کنیم و حتی مطرح کردن این موضوع تبدیل به یک چالش میشه، تصور اینکه در یک وضعیت آزاد، حزب متمایل به اسلامگرایی با حزب ملیگرای سکولار ائتلاف کنند تا کابینه تشکیل بدن، شبیه فیلمهای علمی-تخیلی به نظر میرسه.
گفتم اتفاقا همه چیزهایی که در این ده روز میبینی نشون میده در مدنیت خیلی عقبیم و با یک دموکراسی قرص و محکم فاصله زیادی داریم. یک دلیلش هم دقیقا تعداد این هیئتهاست. چه معنی داره که در هر کوچه یک هیئت مستقل برپا بشه؟ تو محله ما و اطرافش حداقل ۸ تا هیئت هست! و منظورم از اطرافش، شعاع یک کیلومتری نیست، شعاع سیصدمتریه! و هر کدوم ساز خودشون رو میزنند. این جداماندگی از بقیه چنان غلیظه که حاضرن هیئتی کوچک و کمساز و برگ و مختصر به نظر بیان، اما با هیئتی که دویستمتر باشون فاصله داره تلفیق نشن! چون این تلفیق شدن الزاماتی داره که شبیه الزامات دموکراسیه، مثل قید بخشی از ترجیحات خود را زدن در جهت حفظ ائتلاف! دقیقا همون کاری که عراقیها بلد نیستند بکنند و دموکراسیشون به یک سیرک سیاسی تبدیل شده. ایشون کار گروهی و دموکراسی رو در داخل باکس هیئت میدید، و نتیجه میگرفت ما استعدادش رو داریم، ولی داخل اون باکس، مثل داخل باکس قبیلهست. مهم اینه که ارتباطش با بیرون چجوریه. داخل باکس قبیله هم هر کس یه وظایفی رو به عهده میگیره و با بقیه کنار میاد. و از قضا در هیئتها هم ساختار رهبری شبیه قبائله، یعنی یه ریشسفیدی هست و یه حرفشنوهایی اطرافش هستند که بقیه رو هدایت میکنند و کاریزما داره و اسم و پرچم و علم خودشون رو دارن و الیآخر. آزمون دموکراسی و مدنیت در اینه که آیا اینها میتونند از قالب قبیلهای خودشون دربیان و وارد یک فضای مشارکتی مدرن بشن یا نه. لذا همینکه این تعداد عجیب از قبیلههای مستقل از هم وجود داره، دقیقا نتیجهگیری معکوس نتیجهگیری ایشون به ما میده، مبنی بر اینکه ما زیاد اجتماعی نیستیم، و زیاد از دموکراسی خوشمون نمیاد.
در جامعهای که دو تا هیئت نمیتونن حتی نذریشون رو تلفیق کنند چون هیئت ایکس میگه ما پنجاه ساله روز نهم عدسپلو میدیم و هیئت ایگرگ میگه ما پنجاه ساله روز نهم قیمه میدیم و نمیشه عوضش کنیم و حتی مطرح کردن این موضوع تبدیل به یک چالش میشه، تصور اینکه در یک وضعیت آزاد، حزب متمایل به اسلامگرایی با حزب ملیگرای سکولار ائتلاف کنند تا کابینه تشکیل بدن، شبیه فیلمهای علمی-تخیلی به نظر میرسه.
❤3
این متن رو تو کانال خود آقای رستمعلی پیدا نکردم، معلوم نیست آنتیالیگارشی از کجا آورده. اما به هرحال حتما یکی نوشته و زیاد فرقی نداره کی باشه، طرفدار احمدینژاد یا طرفدار خاتمی!
لب مطلب ایشون اینه که شما غیرمذهبیها دارید زیادی درباره مذهب ما حرف میزنید و مثلا در ارتباطی تصادفی با پست من میگه چرا به زیاد بودن هیئتها گیر میدید؟ البته من به زیاد بودنش گیر خاصی نمیدم، فقط میگم این خودش نشانه اجتماع گریزی و نابلدی در کار گروهی و بیمیلی به دموکراسیه. اما کلیت حرف ایشون در این خلاصه شده که انقدر محرم رو وارد بحثهاتون نکنید! انگار میترسه وارد بحثها بشه.
به نظرم این واهمه، خودش داره یک واقعیت رو لو میده. آنتیک نگه داشتن یک سنت، فقط مطالبه کسیه که میخواد گرون بفروشدش. میخواد دسته عزا تو خیابون پلاس باشه، اما سوژه عزا تو تکیه باقی بمونه و بیرون نیاد. چون اگه عتیقه رو از بالا طاقچه بیاریم پایین و وراندازش کنیم، ممکنه معلوم شه بعضی قطعاتش فیکه! بعضی جاهاش کار نمیکنه، و بعضی جاهاش بد کار میکنه. و میترسن اینجوری قیمتش افت کنه.
اما جلوی زمان رو نمیشه گرفت. همینکه ایشون گله داره که چرا انقدر حرف و حدیث هست، یعنی حرف و حدیث زیاد هست. و این حرف و حدیثها پنجاه سال پیش مطرح نبود. خیلی میخواستن گیر بدن، به تحریف روایات مقتل گیر میدادن، اونم توسط خود مذهبیها و منبریها. اما الان خیلی چیزها تغییر کرده.. الان تعداد زیادی هموطن وجود دارند که میپرسند «این چه بساطیه آخه؟»، یا «وضعیت خودمون گریهدارتره». بچه مذهبی عزیز ما خوشش نمیاد شب از هیئت که برگشت خونه و توعیترو باز کرد با این حرفها مواجه بشه. واسه همین میگه «هیس.. صحبتا زیادهها.. نشنوم دیگه». آدم خندهش میگیره، تمام فضای کشور رو قبضه میکنند، بعد انتظار دارند توی این ۸۰ میلیوننفر هیچکس حرف مخالفی، نیشی کنایهای چیزی نزنه. این حجم از پررویی فکر نکنم از سیره ائمه گرفته شده باشه، باید منشأ دیگهای داشته باشه.
علیایحال، برخی ازین دوستان اینطور ادعا میکنند که «ما ربطی به حکومت نداریم، تو خیابون هم پلاس نیستیم، سهمیه برنج و روغن هم نمیگیریم، چهارتا رفیق و هممحلی هستیم جمع میشیم تو یه زیرزمین روضه میخونیم گریه میکنیم، با کسی هم کار نداریم، صدامون هم بیرون نمیاد! به ما دیگه نباید گیر بدن». خیلی خوبه اگه اینجوری باشه، ولی این عزیزان توجه ندارند که موضوعیت روضهشون به یک شخصیت ایدئولوژیکِ سیاسیِ مذهبی گره خورده. و فضای فعلی، تا خرخره تحت تأثیر اون ایدئولوژی عاشوراییه، که یه بخشش از سمت حاکمیت شارژ میشه، یه بخشش هم از سمت اقشاری از جامعه (که البته این دو به هم دیگه زیاد وام میدن). بنابراین چه شما بچپی تو یه زیرزمین، چه بیرون پلاس باشی، موضوع عزا، سوژه بحثها و صحبتها و کنایهها و دعواها و حتی اهانتها خواهد بود. استمرار اون ایدئولوژیه که حرف و حدیثها رو بوجود میاره، نه رفتار شخصی شما و رفقات تو زیرزمین. به این به اصطلاح «شرف اهل قلم» نگاه کنید که واکنشش به مهملات اینستاگرامی تتلو این بود که چه کردید شما که حسین اینطور در نزد نسل جدید سیبل اهانت شده؟ یعنی نگران آبروی حسینه، نه نگران اینکه یه بچه رو به خاطر دری وری اعدام کنند! این یعنی اون ایدئولوژی دور همهچی چنبره زده، حتی حق حیات آدمها! حتی دور حساسیت به حق حیات! چه برسه به حق دری وری گفتن. در چنین شرایطی مسلمه که بحث هست و خواهد بود. حالا هی شما بگو «ما که مزاحم کسی نشدیم».
https://t.me/antioligarchie/12669
لب مطلب ایشون اینه که شما غیرمذهبیها دارید زیادی درباره مذهب ما حرف میزنید و مثلا در ارتباطی تصادفی با پست من میگه چرا به زیاد بودن هیئتها گیر میدید؟ البته من به زیاد بودنش گیر خاصی نمیدم، فقط میگم این خودش نشانه اجتماع گریزی و نابلدی در کار گروهی و بیمیلی به دموکراسیه. اما کلیت حرف ایشون در این خلاصه شده که انقدر محرم رو وارد بحثهاتون نکنید! انگار میترسه وارد بحثها بشه.
به نظرم این واهمه، خودش داره یک واقعیت رو لو میده. آنتیک نگه داشتن یک سنت، فقط مطالبه کسیه که میخواد گرون بفروشدش. میخواد دسته عزا تو خیابون پلاس باشه، اما سوژه عزا تو تکیه باقی بمونه و بیرون نیاد. چون اگه عتیقه رو از بالا طاقچه بیاریم پایین و وراندازش کنیم، ممکنه معلوم شه بعضی قطعاتش فیکه! بعضی جاهاش کار نمیکنه، و بعضی جاهاش بد کار میکنه. و میترسن اینجوری قیمتش افت کنه.
اما جلوی زمان رو نمیشه گرفت. همینکه ایشون گله داره که چرا انقدر حرف و حدیث هست، یعنی حرف و حدیث زیاد هست. و این حرف و حدیثها پنجاه سال پیش مطرح نبود. خیلی میخواستن گیر بدن، به تحریف روایات مقتل گیر میدادن، اونم توسط خود مذهبیها و منبریها. اما الان خیلی چیزها تغییر کرده.. الان تعداد زیادی هموطن وجود دارند که میپرسند «این چه بساطیه آخه؟»، یا «وضعیت خودمون گریهدارتره». بچه مذهبی عزیز ما خوشش نمیاد شب از هیئت که برگشت خونه و توعیترو باز کرد با این حرفها مواجه بشه. واسه همین میگه «هیس.. صحبتا زیادهها.. نشنوم دیگه». آدم خندهش میگیره، تمام فضای کشور رو قبضه میکنند، بعد انتظار دارند توی این ۸۰ میلیوننفر هیچکس حرف مخالفی، نیشی کنایهای چیزی نزنه. این حجم از پررویی فکر نکنم از سیره ائمه گرفته شده باشه، باید منشأ دیگهای داشته باشه.
علیایحال، برخی ازین دوستان اینطور ادعا میکنند که «ما ربطی به حکومت نداریم، تو خیابون هم پلاس نیستیم، سهمیه برنج و روغن هم نمیگیریم، چهارتا رفیق و هممحلی هستیم جمع میشیم تو یه زیرزمین روضه میخونیم گریه میکنیم، با کسی هم کار نداریم، صدامون هم بیرون نمیاد! به ما دیگه نباید گیر بدن». خیلی خوبه اگه اینجوری باشه، ولی این عزیزان توجه ندارند که موضوعیت روضهشون به یک شخصیت ایدئولوژیکِ سیاسیِ مذهبی گره خورده. و فضای فعلی، تا خرخره تحت تأثیر اون ایدئولوژی عاشوراییه، که یه بخشش از سمت حاکمیت شارژ میشه، یه بخشش هم از سمت اقشاری از جامعه (که البته این دو به هم دیگه زیاد وام میدن). بنابراین چه شما بچپی تو یه زیرزمین، چه بیرون پلاس باشی، موضوع عزا، سوژه بحثها و صحبتها و کنایهها و دعواها و حتی اهانتها خواهد بود. استمرار اون ایدئولوژیه که حرف و حدیثها رو بوجود میاره، نه رفتار شخصی شما و رفقات تو زیرزمین. به این به اصطلاح «شرف اهل قلم» نگاه کنید که واکنشش به مهملات اینستاگرامی تتلو این بود که چه کردید شما که حسین اینطور در نزد نسل جدید سیبل اهانت شده؟ یعنی نگران آبروی حسینه، نه نگران اینکه یه بچه رو به خاطر دری وری اعدام کنند! این یعنی اون ایدئولوژی دور همهچی چنبره زده، حتی حق حیات آدمها! حتی دور حساسیت به حق حیات! چه برسه به حق دری وری گفتن. در چنین شرایطی مسلمه که بحث هست و خواهد بود. حالا هی شما بگو «ما که مزاحم کسی نشدیم».
https://t.me/antioligarchie/12669
Telegram
آنتی الیگارشی
✍کمال رستمعلی
🔻چه کار دارید با این مردم؟! چه کار دارید با عزای امام #حسین⁉️
انقدر که کانال ها و افرادی که می گویند مذهبی نیستند و یا سوگواری های محرم را قبول ندارند این چند روز درباره ی امام حسین و عزاداری محرم نوشتند، مذهبی ها ننوشتند.
فامیلی دارم من…
🔻چه کار دارید با این مردم؟! چه کار دارید با عزای امام #حسین⁉️
انقدر که کانال ها و افرادی که می گویند مذهبی نیستند و یا سوگواری های محرم را قبول ندارند این چند روز درباره ی امام حسین و عزاداری محرم نوشتند، مذهبی ها ننوشتند.
فامیلی دارم من…
❤5