شهر جدید هشتگرد که برای ۵۰۰ هزارنفر جمعیت طراحی شده بود، تا الان هنوز نتونسته ۱۰۰ هزارنفر جذب کنه، با اینکه این استان در این مدت که شهر جدید داشته ساخته میشده، سالی ۵۰ هزارنفر مهاجر میگرفته! و این در شرایطی بود که صاف چسبیده به اتوبان، و متروی تهران هم بش وصل شده.
با وجود چنین تجربهای، باز حضرات احداث شهرکهای جدید رو تصویب میکنند، که لوکیشنشون به مراتب دور از اتوبان و به مراتب بیابانیتره. و شرط میکنند که جوری بسازید که جاده جدید لازم نداشته باشه! یعنی شهرک ۳۰ هزارنفری رو صاف بندازید کنار یه جاده باریک که دو دههست بش رسیدگی نشده و محل تردد تریلیهاست!
فکر میکنند مردم ازین عروسک چوبیهای رومیزیاند، که از یه گوشه میز برداریم بذاریم یه گوشه دیگه.
با وجود چنین تجربهای، باز حضرات احداث شهرکهای جدید رو تصویب میکنند، که لوکیشنشون به مراتب دور از اتوبان و به مراتب بیابانیتره. و شرط میکنند که جوری بسازید که جاده جدید لازم نداشته باشه! یعنی شهرک ۳۰ هزارنفری رو صاف بندازید کنار یه جاده باریک که دو دههست بش رسیدگی نشده و محل تردد تریلیهاست!
فکر میکنند مردم ازین عروسک چوبیهای رومیزیاند، که از یه گوشه میز برداریم بذاریم یه گوشه دیگه.
❤105
اگه با رفیقت رفته باشی سفر، که بالا اومدن آروم سایهها روی صخرهها رو موقع غروب آفتاب ببینی، و خوش گذشته باشه، چیزی که میبینی مثل نقاشیه. اما اگه تنها باشی، و راه رو گم کرده باشی، و لباس گرم نداشته باشی، و فکر کنی به اینکه تا چند دقیقه دیگه تاریکی همه جا رو میگیره، دیگه یه نقاشی نمیبینی. طبیعت رو یه قاتل ساکت میبینی که داره بدون عجله دنبالت میکنه چون میدونه که نمیتونی زیاد دور بشی.
توی هر عکس، باید هر دو رو ببینی.
توی هر عکس، باید هر دو رو ببینی.
❤250
این خانوم که اوکراینیها رو مادون انسان میدونست، دیشب داخل ماشینش سوخاری شد.
بسیار محتمله که به خاطر روابطی که داشت درست میکرد تا بعدن خودش رو در سیستم سیاسی روسیه بالاتر بکشه، پیام «بشین سرجات جنده خانوم» رو دریافت کرده بوده باشه، ولی اعتنایی نکرده باشه. شاید چون فکر نمیکرده به جای مادون انسانها توسط قوم برتر روس جزغاله بشه.
بسیار محتمله که به خاطر روابطی که داشت درست میکرد تا بعدن خودش رو در سیستم سیاسی روسیه بالاتر بکشه، پیام «بشین سرجات جنده خانوم» رو دریافت کرده بوده باشه، ولی اعتنایی نکرده باشه. شاید چون فکر نمیکرده به جای مادون انسانها توسط قوم برتر روس جزغاله بشه.
❤151
«قبلا گفته بودی ایمان مذهبی هیچوقت از بین نمیره. جای دیگه میگی پول مفت تموم بشه عزاداریها هم محو میشن. این تناقض نیست؟».
خیر، نیست. هسته ایمان مذهبی به شکل مغز انسان مربوطه و شکل مغز حالا حالاها عوض نمیشه. اما آئینهای مذهبی به شکل جامعه مربوطند.
بذارید یک قانون رو بتون معرفی کنم، و اسمش رو بذاریم قانون مومنتوم آئین: آئینی که با حداقل سرمایهگذاری اجتماعی سرپا نماند، به حداکثر سرمایهگذاری مالی نیاز خواهد داشت.
شخصا تست کردم این فرمول همهجا کار میکنه ولی میتونید خودتون تست کنید. به تعریف عامیانه، هر آئینی رو باید بشه با انگشت هل داد و به حرکت درآورد. اگه نشد، باید هزینه کنی و یه موتور پرقدرت براش نصب کنی، و هر موتوری سوخت نیاز داره.
برای تشخیص اینکه چی سرپا میمونه و چی نمیمونه، میشه با این قانون مهندسی معکوس انجام داد: چه چیزی مومنتوم داره، و چه چیزی روش موتور سوار شده؟
یک مثال: نذری بزرگی بود که معمولا هشت تا دیگ آش شلهقلمکار میذاشتن و من رو هم به عنوان همبزن دیگ میپذیرفتند. پدر پولدار بود، و پسر و دختر بسیار. همون موقع که برو بیا رونق داشت با خودم گفتم این بساط باقی نخواهد ماند. و نماند. از وقتی دلار سی هزارتومن شد، جمعش کردند. البته سالخوردگی پدر و جابجایی منزل هم بهانه تکمیلی بود. اگه مومنتوم داشت، تغییر شکل میداد، متوقف نمیشد. متوقف شد، چون با پول سرپا بود. و وقتی متوقف شد، دیگه دوباره شکوفه نمیزنه.
این مومنتوم، درست مثل قلب، نیاز به پالس منظم داره. درسته که نیاز به سرمایهگذاری حداقلی داره، اما باید به طور منظم تکرار بشه. اگه نشه، با شوک برقی هم نمیتونی دوباره راهش بندازی. اگه پدری از مسجد فاصله میگیره، پسرش دیگه مسجدبرو نخواهد شد. نسلهای بعد، اگه پا به مسجد گذاشتن، دیگه با برداشت اوریجینال نیست، بلکه برای کارکرد دیگهای واردش میشن. مثل تعزیه، که یه زمانی در دهات همه رو به گریه مینداخت، اما نوه نتیجههای همون آدمها تعزیه رو یا از جنبه تاریخی میبینند، یا کمدی! اینکه میگم عزادارای محو خواهد شد، یک پیشبینی نیست. چون همین الانش مُرده و من چیزی جز مرگ آئین مذهبی نمیبینم. اون قسمتش که مربوط به تمام شدن پول مفته، یک پیشبینیه. که اون هم محاسبات پیچیدهای نمیخواد.
چیزهایی هست که هیچوقت عوض نمیشن. مثل چنگ زدن انسان به چیزی که تو سرمای حیات، گرمش کنه. و چیزهایی هست که خیلی زود زیرشون خالی میشه، ولی نباید با عمر کوتاه خودمون زمانش رو بسنجیم. و چیزهایی هست که حتی در عمر کوتاه ما ممکنه کن فیکون بشن. چند سال قبل از ۲۰۱۴ راستگرایان اوکراینی که بعدتر گردان آزوف رو تشکیل دادند، روسیه رو از خودشون میدونستند. اما وقتی در خیابانهای کیف مردم رو دیدند که سطل زباله رو گرفتند جلوی صورتشون تا گلوله دولت روسگرا بشون نخوره، همهچیز زیر و رو شد.
باید دقت کرد که هرچیزی با چهچیزی سرپاست.
خیر، نیست. هسته ایمان مذهبی به شکل مغز انسان مربوطه و شکل مغز حالا حالاها عوض نمیشه. اما آئینهای مذهبی به شکل جامعه مربوطند.
بذارید یک قانون رو بتون معرفی کنم، و اسمش رو بذاریم قانون مومنتوم آئین: آئینی که با حداقل سرمایهگذاری اجتماعی سرپا نماند، به حداکثر سرمایهگذاری مالی نیاز خواهد داشت.
شخصا تست کردم این فرمول همهجا کار میکنه ولی میتونید خودتون تست کنید. به تعریف عامیانه، هر آئینی رو باید بشه با انگشت هل داد و به حرکت درآورد. اگه نشد، باید هزینه کنی و یه موتور پرقدرت براش نصب کنی، و هر موتوری سوخت نیاز داره.
برای تشخیص اینکه چی سرپا میمونه و چی نمیمونه، میشه با این قانون مهندسی معکوس انجام داد: چه چیزی مومنتوم داره، و چه چیزی روش موتور سوار شده؟
یک مثال: نذری بزرگی بود که معمولا هشت تا دیگ آش شلهقلمکار میذاشتن و من رو هم به عنوان همبزن دیگ میپذیرفتند. پدر پولدار بود، و پسر و دختر بسیار. همون موقع که برو بیا رونق داشت با خودم گفتم این بساط باقی نخواهد ماند. و نماند. از وقتی دلار سی هزارتومن شد، جمعش کردند. البته سالخوردگی پدر و جابجایی منزل هم بهانه تکمیلی بود. اگه مومنتوم داشت، تغییر شکل میداد، متوقف نمیشد. متوقف شد، چون با پول سرپا بود. و وقتی متوقف شد، دیگه دوباره شکوفه نمیزنه.
این مومنتوم، درست مثل قلب، نیاز به پالس منظم داره. درسته که نیاز به سرمایهگذاری حداقلی داره، اما باید به طور منظم تکرار بشه. اگه نشه، با شوک برقی هم نمیتونی دوباره راهش بندازی. اگه پدری از مسجد فاصله میگیره، پسرش دیگه مسجدبرو نخواهد شد. نسلهای بعد، اگه پا به مسجد گذاشتن، دیگه با برداشت اوریجینال نیست، بلکه برای کارکرد دیگهای واردش میشن. مثل تعزیه، که یه زمانی در دهات همه رو به گریه مینداخت، اما نوه نتیجههای همون آدمها تعزیه رو یا از جنبه تاریخی میبینند، یا کمدی! اینکه میگم عزادارای محو خواهد شد، یک پیشبینی نیست. چون همین الانش مُرده و من چیزی جز مرگ آئین مذهبی نمیبینم. اون قسمتش که مربوط به تمام شدن پول مفته، یک پیشبینیه. که اون هم محاسبات پیچیدهای نمیخواد.
چیزهایی هست که هیچوقت عوض نمیشن. مثل چنگ زدن انسان به چیزی که تو سرمای حیات، گرمش کنه. و چیزهایی هست که خیلی زود زیرشون خالی میشه، ولی نباید با عمر کوتاه خودمون زمانش رو بسنجیم. و چیزهایی هست که حتی در عمر کوتاه ما ممکنه کن فیکون بشن. چند سال قبل از ۲۰۱۴ راستگرایان اوکراینی که بعدتر گردان آزوف رو تشکیل دادند، روسیه رو از خودشون میدونستند. اما وقتی در خیابانهای کیف مردم رو دیدند که سطل زباله رو گرفتند جلوی صورتشون تا گلوله دولت روسگرا بشون نخوره، همهچیز زیر و رو شد.
باید دقت کرد که هرچیزی با چهچیزی سرپاست.
❤119
A Long Walk Home
CEVEO
نسخه بهتری از خود ساختن، بهتر از جلب تحسین آدمهاست. اما برای اندکی از آدمها، تحسینبرانگیز بودن، بهتر از معمولی بودن برای خیلیهاست.
❤117
کارگر امکان ابراز وجود نداره. چون اینجا هیچوقت حق تعلق به تشکل و هویت سیاسی مستقل رو نداشته. تنها چیزی که ازشون دیده شده تجمع بوده، اون هم محدود به جلوی درب ادارات و سازمانها، و بدون شلوغبازی و سر و صدا. پس تنها برخورد نزدیکی که جامعه کلانشهری ایران با «کارگر بدبخت» داره، رفتگرها هستند. پس تمام پیکره «مدیریت گناهان» خودش رو روی همین یک صنف نصب میکنه. رفتگر یک هیچکس است، که اسفنج نیکوکاری در نظر گرفته میشه. اسفنجهای متحرکی که در همهجای شهر توزیع شدهاند و آماده دریافت سخاوت شهروندان هستند.
❤169
مدتیه به دنبال دلایل تشکیل سنگ صفرا وبگردی میکنم تا ببینم ریشه «روزه، ریسک فاکتور سنگ است» کجاست. چون کل جامعه پزشکی، از دکتر سر کوچه خودمون تا پروفسورهای جان هاپکینز، روی این مورد متفقالقول هستند. البته تعدادی از دنبالکنندگان کانال هم که در مراکز درمانی کار میکنند، شرح خلاصهای که از وضعیت مملکت بم ارائه میکنند شامل «بعد ماه رمضان مریضهای صفرامون بیشتر میشه» هم است. اما نتیجه جستجو، و
God knows I'm good at googling
نشون میده که این ادعا تقریبا بیپایه و اساسه. یکی از ارجاعشدهترین مقالات متعلق به اوائل دهه هفتاد میلادیه، یعنی بیش از نیم قرن پیش! و عجیبه که گروه کنترل نداشتهاند. البته اکثرشون ندارند، تا حتی همین امروز. اینکه جامعه علمی چطور میتونه به پژوهشهای بدون گروه کنترل، وقعی بنهه از عجایب روزگار ماست. در بقیه مقالات افرادی انتخاب شدند که آدم سالم محسوب نمیشدهاند قاعدتا. یعنی تأثیر روزه بودن در تشکیل سنگ رو در افرادی بررسی کردهاند که مثلا کبدشون هم خراب بوده، یا دیابت داشتن، یا دل و رودهشون رو آوردن بیرون دوباره گذاشتن سرجاش، و ازین قبیل. همزمانی گرسنگی با معضلات کیسه صفرا، زیاد مشاهده شده، اما هیچجا رابطه علت و معلولی این دو اثبات نشده.
البته روزه اسلامی رو نباید معادل گرسنگی کلینیکی قرار داد، چون روزه شرعی که شامل عطش به مدت هفده ساعت میشه، یک شکنجه قانونیه که جایی در علم پزشکی و سلامت نداره. اما حتی علت بودن روزه رژیمی هم جایی اثبات نشده. آنچه که هست یک باور عمومیه، نه یک یافته عمومی.
از قضا اون کلیشه «بگو چی میخوری تا بگم چته» از همه این باورها علمیتره. اون چیزی که باعث تشکیل سنگ صفرا میشه، خوردن بعضی چیزهاست، نه گرسنه ماندن. ما داریم نان، شکر و روغن دانههای گیاهی به مقدار زیاد مصرف میکنیم، که برای رسوب کلسترولی در کیسه صفرا ایدهآلند. برای تخریب عمدی بدن ایدهآلند. و حتی وقتی روزه میگیریم، که برای پایین آوردن کلسترول مفیده، با همین سموم افطار میکنیم، که یعنی اون مشقت یک خودآزاری بیهوده بوده.
و این با منطق تکاملی هم جور درمیاد. بدن انسان با گرسنگی غریبه نیست، صدها هزارساله که باش دست به گریبانه. میدونه وقتی غذا نیست باید چه کرد، و باید چه نکرد. اما با چیزهایی که داریم امروز میخوریم، و با مقداری که ازشون میخوریم، غریبهست.
البته من از پزشکان ایرانی انتظار ندارم روزه رو علت معرفی نکنند، چون روزه شرعی رو باید به هر بهانهای از مردم دور کرد. حتی اگه اون بهانه پشتوانه نداشته باشه. ما در فضای ابزوردی هستیم که بیشتر مراجع روزه نمیگیرند، اما مردم رو به هفده ساعت تشنگی دعوت میکنند. اما در کنارش نباید این واقعیت به حاشیه رانده بشه که مشکل کیسه صفرا، و خیلی از معضلات دیگه، علتهای سیستماتیک دارند که فیکس کردنشون حتی اگه ممکن باشه، خیلی سخته. مردم خیلی راحتتر ازونی که فکر کنید میتونند نماز و روزه و اینها رو بذارن کنار.. اما شکر؟ keep dreaming
God knows I'm good at googling
نشون میده که این ادعا تقریبا بیپایه و اساسه. یکی از ارجاعشدهترین مقالات متعلق به اوائل دهه هفتاد میلادیه، یعنی بیش از نیم قرن پیش! و عجیبه که گروه کنترل نداشتهاند. البته اکثرشون ندارند، تا حتی همین امروز. اینکه جامعه علمی چطور میتونه به پژوهشهای بدون گروه کنترل، وقعی بنهه از عجایب روزگار ماست. در بقیه مقالات افرادی انتخاب شدند که آدم سالم محسوب نمیشدهاند قاعدتا. یعنی تأثیر روزه بودن در تشکیل سنگ رو در افرادی بررسی کردهاند که مثلا کبدشون هم خراب بوده، یا دیابت داشتن، یا دل و رودهشون رو آوردن بیرون دوباره گذاشتن سرجاش، و ازین قبیل. همزمانی گرسنگی با معضلات کیسه صفرا، زیاد مشاهده شده، اما هیچجا رابطه علت و معلولی این دو اثبات نشده.
البته روزه اسلامی رو نباید معادل گرسنگی کلینیکی قرار داد، چون روزه شرعی که شامل عطش به مدت هفده ساعت میشه، یک شکنجه قانونیه که جایی در علم پزشکی و سلامت نداره. اما حتی علت بودن روزه رژیمی هم جایی اثبات نشده. آنچه که هست یک باور عمومیه، نه یک یافته عمومی.
از قضا اون کلیشه «بگو چی میخوری تا بگم چته» از همه این باورها علمیتره. اون چیزی که باعث تشکیل سنگ صفرا میشه، خوردن بعضی چیزهاست، نه گرسنه ماندن. ما داریم نان، شکر و روغن دانههای گیاهی به مقدار زیاد مصرف میکنیم، که برای رسوب کلسترولی در کیسه صفرا ایدهآلند. برای تخریب عمدی بدن ایدهآلند. و حتی وقتی روزه میگیریم، که برای پایین آوردن کلسترول مفیده، با همین سموم افطار میکنیم، که یعنی اون مشقت یک خودآزاری بیهوده بوده.
و این با منطق تکاملی هم جور درمیاد. بدن انسان با گرسنگی غریبه نیست، صدها هزارساله که باش دست به گریبانه. میدونه وقتی غذا نیست باید چه کرد، و باید چه نکرد. اما با چیزهایی که داریم امروز میخوریم، و با مقداری که ازشون میخوریم، غریبهست.
البته من از پزشکان ایرانی انتظار ندارم روزه رو علت معرفی نکنند، چون روزه شرعی رو باید به هر بهانهای از مردم دور کرد. حتی اگه اون بهانه پشتوانه نداشته باشه. ما در فضای ابزوردی هستیم که بیشتر مراجع روزه نمیگیرند، اما مردم رو به هفده ساعت تشنگی دعوت میکنند. اما در کنارش نباید این واقعیت به حاشیه رانده بشه که مشکل کیسه صفرا، و خیلی از معضلات دیگه، علتهای سیستماتیک دارند که فیکس کردنشون حتی اگه ممکن باشه، خیلی سخته. مردم خیلی راحتتر ازونی که فکر کنید میتونند نماز و روزه و اینها رو بذارن کنار.. اما شکر؟ keep dreaming
❤77
Anarchonomy
مدتیه به دنبال دلایل تشکیل سنگ صفرا وبگردی میکنم تا ببینم ریشه «روزه، ریسک فاکتور سنگ است» کجاست. چون کل جامعه پزشکی، از دکتر سر کوچه خودمون تا پروفسورهای جان هاپکینز، روی این مورد متفقالقول هستند. البته تعدادی از دنبالکنندگان کانال هم که در مراکز درمانی…
نه آقا کار علمی اینجوری نیست. ارائه بینه، به عهده مدعیه.
و هرکسی میتونه نسیم بشه. شما هم میتونی. از امروز شروع کن به خوندن درسهای آمار، و در کنارش ریاضیت رو هم تقویت کن. بعد یک سال شما هم میبینی که خیلیها دارند مهمل میگن، و ناراحت میشی.
و هرکسی میتونه نسیم بشه. شما هم میتونی. از امروز شروع کن به خوندن درسهای آمار، و در کنارش ریاضیت رو هم تقویت کن. بعد یک سال شما هم میبینی که خیلیها دارند مهمل میگن، و ناراحت میشی.
❤73
«انصاریان داره میگه تو قرآن نگفت همانا نمازگزاران را دوست دارم، یا همانا روزهداران را دوست دارم. چون نماز و روزه کار آسونیه. گفت توبهکنندگان را دوست دارم، چون توبه کار خیلی سختیه!».
سختی؟ انگار فانتزی رمانتیک شرقیه که دختره به خواستگارهاش میگه یه مرواریدی هست کف فلان دریاچه که دورش پر از تمساحه و آبش هم به طاعون آلودهست، هر کدومتون که بتونه برام بیاردش زنش میشم!
گفت تواب را دوست دارم چون آدمی که برمیگرده، به اطرافش نگاه کرده که برگشته. یه موجودی ساختم که فرقش آگاهی به دنیا باشه، و کسی که برمیگرده این آدم بودن رو نمایش میده. تواب و نمازگزار دونفر نیستند که یکی رو به اون یکی ترجیح بده. نمازگزار چون توابه، نمازگزاره. توبهکنندگان رو دوست دارم چون آدمی که ساختم رو دوست دارم.
اون که هیچوقت نمیفهمه. شما هم تو این فاز نیستید. معلوم نیست برای کی تصحیح کردم.
سختی؟ انگار فانتزی رمانتیک شرقیه که دختره به خواستگارهاش میگه یه مرواریدی هست کف فلان دریاچه که دورش پر از تمساحه و آبش هم به طاعون آلودهست، هر کدومتون که بتونه برام بیاردش زنش میشم!
گفت تواب را دوست دارم چون آدمی که برمیگرده، به اطرافش نگاه کرده که برگشته. یه موجودی ساختم که فرقش آگاهی به دنیا باشه، و کسی که برمیگرده این آدم بودن رو نمایش میده. تواب و نمازگزار دونفر نیستند که یکی رو به اون یکی ترجیح بده. نمازگزار چون توابه، نمازگزاره. توبهکنندگان رو دوست دارم چون آدمی که ساختم رو دوست دارم.
اون که هیچوقت نمیفهمه. شما هم تو این فاز نیستید. معلوم نیست برای کی تصحیح کردم.
❤143
Anarchonomy
این خانوم که اوکراینیها رو مادون انسان میدونست، دیشب داخل ماشینش سوخاری شد. بسیار محتمله که به خاطر روابطی که داشت درست میکرد تا بعدن خودش رو در سیستم سیاسی روسیه بالاتر بکشه، پیام «بشین سرجات جنده خانوم» رو دریافت کرده بوده باشه، ولی اعتنایی نکرده باشه.…
روسها میگن یه زن اوکراینی که با بچهش! تو روسیه بوده، زیر صندلی ماشین دختر دوگین بمب گذاشته، بعد با یه مینی کوپر فرار کرده رفته استونی!
دیگه کار از انتقال حس انزجار گذشته، روسها دارند شرم نیابتی منتقل میکنند.
پروپاگاندا میتونه جنگ رو ساپورت کنه، اما نباید جنگ وابسته به پروپاگاندا باشه. اشغال اوکراین، کاملا بش وابستهست. برای همین از لجستیک، که روی زمین بش نیاز دارند، بیشتر خرجش میکنند. و چون در مرکزیت قرار گرفته و همهچی بش وابسته شده، این خرج کردن حالت تصاعدی میگیره. درست مثل معتادی که همینطور دوز تزریقی رو بالا میبره، چون دوز قبلی دیگه کافی به نظر نمیاد. طوری که دیگه این پروپاگاندا نیست که در خدمت سیستمه، بلکه سیستم بردهی پروپاگاندا خواهد شد!
و این دقیقا چیزیه که در روسیه اتفاق افتاده. حتی حیثیت و آبروی دستگاه امنیتی با اون سابقه طولانی، فدای پیامهای موقتی و چیپ پروپاگاندا میشه.
دیگه کار از انتقال حس انزجار گذشته، روسها دارند شرم نیابتی منتقل میکنند.
پروپاگاندا میتونه جنگ رو ساپورت کنه، اما نباید جنگ وابسته به پروپاگاندا باشه. اشغال اوکراین، کاملا بش وابستهست. برای همین از لجستیک، که روی زمین بش نیاز دارند، بیشتر خرجش میکنند. و چون در مرکزیت قرار گرفته و همهچی بش وابسته شده، این خرج کردن حالت تصاعدی میگیره. درست مثل معتادی که همینطور دوز تزریقی رو بالا میبره، چون دوز قبلی دیگه کافی به نظر نمیاد. طوری که دیگه این پروپاگاندا نیست که در خدمت سیستمه، بلکه سیستم بردهی پروپاگاندا خواهد شد!
و این دقیقا چیزیه که در روسیه اتفاق افتاده. حتی حیثیت و آبروی دستگاه امنیتی با اون سابقه طولانی، فدای پیامهای موقتی و چیپ پروپاگاندا میشه.
❤90
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگه چون سینما رو سپردیم به بازار، و کنترلی هم رو بازار اعمال نکردیم، الان اینجوری شده که یا فیلمهای جشنوارهای ساخته میشن، یا فیلمهای با بودجههای نجومی. فیلمهایی که مابین این دو بودن کاملا حذف شدن!
منظورش از مابین این دو، یعنی فیلمهایی که ارزش جشنوارهای ندارن، ارزش گیشهای هم ندارند. مثل فیلمهای عاشقانه رمانتیک.
منظورش اینه که یه سری از ماها فقط در صورتی میتونیم به کار تو سینما ادامه بدیم، که دولت یه سری از فیلمها رو هم مثل گندم، خرید تضمینی کنه، چون ملت برای اون فیلمها پول نمیدن!
هروقت دیدید دارند یه لگدی به مفهوم «بازار» میزنند، اولین چیزی که احتمال میدید این باشه که جریان پول مفت به یه عده قطع شده. و البته لازم نیست خود لگدزننده هم جزء این محرومان باشه. میتونه خودش میلیونر باشه، اما برای قبیلهای که ازش دراومده نگران باشه.
منظورش از مابین این دو، یعنی فیلمهایی که ارزش جشنوارهای ندارن، ارزش گیشهای هم ندارند. مثل فیلمهای عاشقانه رمانتیک.
منظورش اینه که یه سری از ماها فقط در صورتی میتونیم به کار تو سینما ادامه بدیم، که دولت یه سری از فیلمها رو هم مثل گندم، خرید تضمینی کنه، چون ملت برای اون فیلمها پول نمیدن!
هروقت دیدید دارند یه لگدی به مفهوم «بازار» میزنند، اولین چیزی که احتمال میدید این باشه که جریان پول مفت به یه عده قطع شده. و البته لازم نیست خود لگدزننده هم جزء این محرومان باشه. میتونه خودش میلیونر باشه، اما برای قبیلهای که ازش دراومده نگران باشه.
❤132
Anarchonomy
میگه چون سینما رو سپردیم به بازار، و کنترلی هم رو بازار اعمال نکردیم، الان اینجوری شده که یا فیلمهای جشنوارهای ساخته میشن، یا فیلمهای با بودجههای نجومی. فیلمهایی که مابین این دو بودن کاملا حذف شدن! منظورش از مابین این دو، یعنی فیلمهایی که ارزش جشنوارهای…
دارند در دورهای از بازاری شدن سینما مینالند که قسمت تکنیکی سینما از هرزمان دیگهای در دسترستره. امروز یک دانشجوی آمریکایی با پول تو جیبی که پدرش بش میده میتونه تجهیزاتی بخره که با همون تجهیزات میشه فیلمهایی ساخت که بیشتر مردم متوجه نخواهند شد یه تیم حرفهای بزرگ پشتش نبوده. اون چیزی که کار رو برای اون دانشجو سختتر کرده، استخدام بازیگره. چون چیزی که مدام در حال گرانتر شدن بوده، بازیگر بوده.
اینکه کمپانی توزیعکننده ۱۰ درصد یا هرچقدر سهم میخواد رو عامل تورم هزینهها و بودجهها میبینند، اما اینکه خودشون چقدر سهم میخوان و در چند دهه گذشته چقدر توقعشون رفته بالا رو نادیده میگیرند. که برمیگرده به همون باور عمومیشده مضحک که «کمپانیها هیچ هنری ندارند، و پول رو باید داد به هنرمندان، نه بیهنرها!». گویی که این شرکتها صرفا راهزن هستند و دارن پول زور میگیرند!
اما واقعیت اینه که اگه این شرکتها نبودند مردم متوجه نمیشدند که این بازیگرها حتی وجود دارند!
اینکه کمپانی توزیعکننده ۱۰ درصد یا هرچقدر سهم میخواد رو عامل تورم هزینهها و بودجهها میبینند، اما اینکه خودشون چقدر سهم میخوان و در چند دهه گذشته چقدر توقعشون رفته بالا رو نادیده میگیرند. که برمیگرده به همون باور عمومیشده مضحک که «کمپانیها هیچ هنری ندارند، و پول رو باید داد به هنرمندان، نه بیهنرها!». گویی که این شرکتها صرفا راهزن هستند و دارن پول زور میگیرند!
اما واقعیت اینه که اگه این شرکتها نبودند مردم متوجه نمیشدند که این بازیگرها حتی وجود دارند!
❤82
Forwarded from اقوال الانعام
پول مفت، بریز بپاش و خوشگذرانی مفصلی راه میندازه، اما در دراز مدت در جامعه یأس ایجاد میکنه. چون پول مفت منجر میشه به رشد قارچی نهادهای فیک، که هیچ نقشی در زایش حرکت، ندارند. بنابراین ملت با انبوهی از نهادها و ساختارها و دستگاهها و ابزارها مواجه میشن، در حالی که همزمان مملکتشون رو در رکود مطلق میبینند، و این نتیجه غلط رو خواهند گرفت که «پس مشکل ما خیلی ذاتی و لاینحله که با این همه دم و تشکیلات درست بشو نیست».
❤137
این نمودار بسیار عجیب و غریب مقدار گاز تزریق شده به شبکه آلمان رو نشون میده. عدد فعلی نه تنها از عدد قبل از جنگ هم بالاتره، بلکه از عدد قبل از کرونا هم سبقت گرفته!
که میشه اینطور برداشت کرد که هزینه گزافی که امروز دارند برای گاز و برق پرداخت میکنند، هزینه کمبود انرژی نیست، هزینه تعویض تأمینکنندههاست، و این یعنی زمستونی که قراره سخت باشه رو جلو انداختن و از قبل دارن پولش رو میدن. و بهترین سیاست همینه که بحران رو قبل از رسیدنش قیمت بزنی.
که میشه اینطور برداشت کرد که هزینه گزافی که امروز دارند برای گاز و برق پرداخت میکنند، هزینه کمبود انرژی نیست، هزینه تعویض تأمینکنندههاست، و این یعنی زمستونی که قراره سخت باشه رو جلو انداختن و از قبل دارن پولش رو میدن. و بهترین سیاست همینه که بحران رو قبل از رسیدنش قیمت بزنی.
❤100
انحراف معیار فوتیهای مازاد بر نرمال سرطان در آمریکا به ۹ سیگما رسیده! این عدد یعنی روند سرطان چند دهه گذشته تا یک سال پیش رو بذار یک طرف، روند یکسال پیش تا الان، یک طرف دیگه! چون قابل مقایسه نیست.
یه تقسیمبندی برای فوت دارند به نام ساد، که مخفف اینهاست
suicide, accident, addiction, assault, abuse, despair, disruption
یعنی خودکشی و تصادف و اوردوز و تعرض و این چیزها. یعنی فوتی که یه فعل مشخصی انجام شده که رخ داده. اگه کرونا رو به ساد اضافه کنیم، هر چیزی که باقی میمونه، یعنی هر فوتی دیگهای که ثبت بشه، مرگ طبیعی حساب میشه. حالا در ۱۴ ماه گذشته حدود ۳۵۰ هزار نفر فوتی مازاد به این طبیعیها اضافه شده! یعنی یه جمعیتی معادل شهر سینسیناتی حذف شده از جامعه، و دلیلش معلوم نیست!
طبیعی نیست مرگ طبیعی اینجوری زیاد بشه.
یه تقسیمبندی برای فوت دارند به نام ساد، که مخفف اینهاست
suicide, accident, addiction, assault, abuse, despair, disruption
یعنی خودکشی و تصادف و اوردوز و تعرض و این چیزها. یعنی فوتی که یه فعل مشخصی انجام شده که رخ داده. اگه کرونا رو به ساد اضافه کنیم، هر چیزی که باقی میمونه، یعنی هر فوتی دیگهای که ثبت بشه، مرگ طبیعی حساب میشه. حالا در ۱۴ ماه گذشته حدود ۳۵۰ هزار نفر فوتی مازاد به این طبیعیها اضافه شده! یعنی یه جمعیتی معادل شهر سینسیناتی حذف شده از جامعه، و دلیلش معلوم نیست!
طبیعی نیست مرگ طبیعی اینجوری زیاد بشه.
🤔38
بیشتر مالیات آمریکا رو دارند پولدارها میدن، یا کسانی که دستشون به دهنشون میرسه. وقتی دولت میخواد با بخشی ازین مالیات، بدهی دانشجویان برای وامی که برای شهریهشون گرفته بودند رو کنسل کنه، میگه بخشیدیم!
پفیوز چی رو بخشیدی؟ پول خودشون بوده! 😄
اما چرا لازم شد این بدهی کنسل بشه؟ نزدیک بودن انتخابات؟ اون که صد در صد. دولت دموکراتیک همینه. پوپولیسم هم رأی میسازه، هم به رأی نیاز داره. اما این جداست از اصل مشکل. و اصل مشکل اینه که شهریهها در طول دهههای گذشته انقدر بالا رفته که دانشجو بدون وامهای سنگین نمیتونه از عهده پرداختشون بربیاد. و چرا اینطور شد؟ چون دانشگاهها فهمیدن که هرچقدر هزینه رو ببرند بالا، دولت به یه شکلی متقبل میشه. بنابراین تا میشد پروفسور استخدام کردن و دفتر دستک رو بزرگتر کردن. اینکه به هر ننهقمری بورس تحصیلی بدن هم به همین ترتیب شکل گرفت.
پس خلاصه اینه: دولت مشکل ایجاد میکند، سپس خودش برای مشکلی که خودش ایجاد کرده راه حل ارائه میکند، سپس از پول خودت استفاده میکند تا آن راه حل را اجرا کند، و وقتی اجرا شد مشکل دیگری ایجاد میکند، که نیاز به راه حل پرهزینهتری دارد. و این زنجیره را میتواند آنقدر ادامه بدهد که به یک گره کور تبدیل شود.
پفیوز چی رو بخشیدی؟ پول خودشون بوده! 😄
اما چرا لازم شد این بدهی کنسل بشه؟ نزدیک بودن انتخابات؟ اون که صد در صد. دولت دموکراتیک همینه. پوپولیسم هم رأی میسازه، هم به رأی نیاز داره. اما این جداست از اصل مشکل. و اصل مشکل اینه که شهریهها در طول دهههای گذشته انقدر بالا رفته که دانشجو بدون وامهای سنگین نمیتونه از عهده پرداختشون بربیاد. و چرا اینطور شد؟ چون دانشگاهها فهمیدن که هرچقدر هزینه رو ببرند بالا، دولت به یه شکلی متقبل میشه. بنابراین تا میشد پروفسور استخدام کردن و دفتر دستک رو بزرگتر کردن. اینکه به هر ننهقمری بورس تحصیلی بدن هم به همین ترتیب شکل گرفت.
پس خلاصه اینه: دولت مشکل ایجاد میکند، سپس خودش برای مشکلی که خودش ایجاد کرده راه حل ارائه میکند، سپس از پول خودت استفاده میکند تا آن راه حل را اجرا کند، و وقتی اجرا شد مشکل دیگری ایجاد میکند، که نیاز به راه حل پرهزینهتری دارد. و این زنجیره را میتواند آنقدر ادامه بدهد که به یک گره کور تبدیل شود.
❤124
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتی طراحان صنعتی هم دیگه امنیت شغلی ندارند.
❤55
پنجشنبه. کرج.
خانهی دوبلکس از زمان شاه مانده. سنگهای هفتسانتی زیر آفتاب داغ شده. سایه اقاقیای دم در. قرارِ بریم شمالِ مردهای از زن، زده. یقههای باز. موهای خاکستری سینه. بوی سیگار. شوخیهای یبس جنسی. بوسههای گی زنها از هم. دختر محجوب اینها، پسر مودب آنها. که قبلا با هم خوابیدهاند. صندوق بزرگ کمریِ کهنه. بالِ مرغِ در مواد خوابیده. عرق بیکیفیت در بطری بهنوش.
خانهی دههی شصت سیمانی. ایرانیت لق. آبِ از زیر در جاری. قرارِ بریم زیارت زنهای از مرد، زده. کوچهی پر از بازار. لیموی آبگیری. گل کوچیک کنار قصابی. لاس با امامزاده. تفریح با گریه. شوخی با فاتحه. گرگم به هوا با سنگ قبر. خرید شلوارک نخی برای مامان. یخ در بهشت برای وبا. خندههای طلاق عاطفی. بوسههای گی زنها از هم. غروب محلهی بنبست. وحشت از همین غروب ولی فردا.
پنجشنبه. کرج.
خانهی دوبلکس از زمان شاه مانده. سنگهای هفتسانتی زیر آفتاب داغ شده. سایه اقاقیای دم در. قرارِ بریم شمالِ مردهای از زن، زده. یقههای باز. موهای خاکستری سینه. بوی سیگار. شوخیهای یبس جنسی. بوسههای گی زنها از هم. دختر محجوب اینها، پسر مودب آنها. که قبلا با هم خوابیدهاند. صندوق بزرگ کمریِ کهنه. بالِ مرغِ در مواد خوابیده. عرق بیکیفیت در بطری بهنوش.
خانهی دههی شصت سیمانی. ایرانیت لق. آبِ از زیر در جاری. قرارِ بریم زیارت زنهای از مرد، زده. کوچهی پر از بازار. لیموی آبگیری. گل کوچیک کنار قصابی. لاس با امامزاده. تفریح با گریه. شوخی با فاتحه. گرگم به هوا با سنگ قبر. خرید شلوارک نخی برای مامان. یخ در بهشت برای وبا. خندههای طلاق عاطفی. بوسههای گی زنها از هم. غروب محلهی بنبست. وحشت از همین غروب ولی فردا.
پنجشنبه. کرج.
❤120