متأسفم، اینجوری کار نمیکنه. هیچ چیز خطرناکتر و عفونیتر از آخوندیسم نیست. نازیها هم اقلیت رو کمتر از حیوان تعریف کردند، سپس هرکاری دلشون خواست باشون کردند. و همچنین کمونیستها در شرق آسیا. اما یه واقعیتی درباره هر دو وجود داشت. وقتی به اندازه کافی بمبارانشون میکردی، شرشون هم قطع میشد! چون ایدئولوژی وابسته به خریت جمعیه، و وقتی جمع رو از هم میپاشی، قدرتش رو از دست میده.
آخوندیسم اینجوری نیست. تک تک افراد رو مستقلا به زامبیهای آدمخوار تبدیل میکنه، چه در یک جمع قرار بگیرند، و چه نگیرند. برای همینه که پیامبران با هیتلرها کار چندانی نداشتند، و با آخوندها درگیر شدند. چون هیتلرها رو میشه به مهندسان صنایع دفاعی سپرد. اما در برابر آخوند، مهندس و پزشک و مخترع و فیلسوف و هنرمند، مغلوبند. در برابر مارهای فیک آخوند، افعی موسی لازمه.
آخوندیسم اینجوری نیست. تک تک افراد رو مستقلا به زامبیهای آدمخوار تبدیل میکنه، چه در یک جمع قرار بگیرند، و چه نگیرند. برای همینه که پیامبران با هیتلرها کار چندانی نداشتند، و با آخوندها درگیر شدند. چون هیتلرها رو میشه به مهندسان صنایع دفاعی سپرد. اما در برابر آخوند، مهندس و پزشک و مخترع و فیلسوف و هنرمند، مغلوبند. در برابر مارهای فیک آخوند، افعی موسی لازمه.
👍176
سلمان رشدی ۷۵ سالش بود. خیلیها تو همین سن یا از کرونا و عفونتهای ریوی میمیرند، یا نارسایی کلیه، یا سرطان پروستات. اما این دو خواهر عربستانی که به استرالیا پناه آورده بودند بیست و پنج سالشون هم نشده بود، که جنازهشون رو پیدا کردند. سلمان رشدی شهرتی بدست آورد که لایقش نبود، دنیا رو چرخید، خیلی چیزها رو دید. اما این دو دختر حتی شانس اینکه همهجای سیدنی رو ببیند پیدا نکردند، چون از ترس «مرد مسلمان» سعی میکردند تا جایی که میشه از خونه بیرون نیان. همه به سلمان رشدی کمک کردند تا سر عقایدش بایسته، اما این دو دختر هیچوقت اجازه پیدا نکردند همجنسگرایی خودشون رو بروز بدن.
ظرفیت خون ما برای جوشیدن خیلی محدوده. سهم جوشیدن خودم رو میذارم برای این دو تا، نه برای یک نویسنده هفتاد و پنج ساله.
ظرفیت خون ما برای جوشیدن خیلی محدوده. سهم جوشیدن خودم رو میذارم برای این دو تا، نه برای یک نویسنده هفتاد و پنج ساله.
👍257
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر کردن به اینکه توی اون قوطیهای متحرک انسان زنده نشسته، آدم رو دچار حیرتی همراه با لبخند رضایت میکنه.
نسکار شاید تنها رشته ورزشی باشه که اگه از فلسفه وجودیش سوال کنی، جواب اینه که «چون میتونیم!». انگار یک نمایشه با موضوع «اتحاد بیدلیل مهندسی و دیوانگی».
نسکار شاید تنها رشته ورزشی باشه که اگه از فلسفه وجودیش سوال کنی، جواب اینه که «چون میتونیم!». انگار یک نمایشه با موضوع «اتحاد بیدلیل مهندسی و دیوانگی».
👍114
موضوع جهالتهای فرهنگی در مسائل ناموسی رو هم میشه آغشته به طنز کرد. این کارگردان که تونسته.
(گاهی فیلمهای سیاه سفید ببینید. نه فقط به خاطر نوستالژی، یا مرور آثار قدیمی، یا پر کردن مغزتون از آرشیو کارهای قرن بیستم به سبک دانشجویان هنر برای تبدیل شدن به ویکیپدیای متحرک. بلکه برای تربیت کردن چشمتون به کنتراست تصویری. کنتراست، در غیاب رنگ، دید رو متمرکز میکنه روی مرزها. مرز بین سوژهها، بین سوژه و زمینه، بین سوژه و محیط. در واقع به طور کنترل شدهای کور میشید، تا فقط حس رو دریافت کنید).
(گاهی فیلمهای سیاه سفید ببینید. نه فقط به خاطر نوستالژی، یا مرور آثار قدیمی، یا پر کردن مغزتون از آرشیو کارهای قرن بیستم به سبک دانشجویان هنر برای تبدیل شدن به ویکیپدیای متحرک. بلکه برای تربیت کردن چشمتون به کنتراست تصویری. کنتراست، در غیاب رنگ، دید رو متمرکز میکنه روی مرزها. مرز بین سوژهها، بین سوژه و زمینه، بین سوژه و محیط. در واقع به طور کنترل شدهای کور میشید، تا فقط حس رو دریافت کنید).
👍91
«اندرو تیت جوردن پترسون کسانیه که سواد خواندن ندارن».
این توعیت انقدر خوبه که مستحق همه ریتوعیتهاییه که گرفته.
اما باسوادها باید از خودشون بپرسند چرا اینطور شد؟ موضوع فقط فن بیان بود؟
نه برادر. پیترسون وقتی به اوج شهرت خودش رسید که جرئت کرد جواب فمنیستهای کودکصفت رو بده. اندرو تیت وقتی به اوج شهرت رسید که جرئت کرد به جای مردها حرف بزنه.
مردم دنبال کسانی هستند که عوض اونها شهامت به خرج بدن. اینکه سواد کافی دارند یا نه زیاد مهم نیست، اینکه عمیق هستند یا نیستند زیاد مهم نیست. شهامته که جذابه. و الان شهامت، در بیان صریحه. شما سواد دارید، ولی جلوی پونصد بت مختلف تا کمر خم میشید. بت دانشگاه، بت نهادهای مدنی، بت دولت، بت حزب، بت لیبرالیسم، بت زن! خب معلومه که بین شما و اندرو، این اندروعه که مخاطب پارو میکنه.
این توعیت انقدر خوبه که مستحق همه ریتوعیتهاییه که گرفته.
اما باسوادها باید از خودشون بپرسند چرا اینطور شد؟ موضوع فقط فن بیان بود؟
نه برادر. پیترسون وقتی به اوج شهرت خودش رسید که جرئت کرد جواب فمنیستهای کودکصفت رو بده. اندرو تیت وقتی به اوج شهرت رسید که جرئت کرد به جای مردها حرف بزنه.
مردم دنبال کسانی هستند که عوض اونها شهامت به خرج بدن. اینکه سواد کافی دارند یا نه زیاد مهم نیست، اینکه عمیق هستند یا نیستند زیاد مهم نیست. شهامته که جذابه. و الان شهامت، در بیان صریحه. شما سواد دارید، ولی جلوی پونصد بت مختلف تا کمر خم میشید. بت دانشگاه، بت نهادهای مدنی، بت دولت، بت حزب، بت لیبرالیسم، بت زن! خب معلومه که بین شما و اندرو، این اندروعه که مخاطب پارو میکنه.
👍130
سلمان رشدی درست دو سال پیش این مقاله رو نوشت برای کوبیدن ترامپ. با دیکتاتورهای جهان سوم مقایسهش کرد، طعنه زد که این آمریکا رو میکنه ترامپستان! برای رشد سفیدسالاری ابراز نگرانی کرد، و به آمریکاییها هشدار داد فکر نکنند که اقتدارگرایی ممکن نیست تو آمریکا رخ بده!
و چه شد؟ تو بایدنستان ترور شد، نه ترامپستان. اسلامسالار بش چاقو زد، نه سفیدسالار. و دموکراتهایی که برای خودشیرینی در برابرشون چنین مقالههایی مینوشت، سعی دارند ترورش رو اقدام به قتل درجه ۲ جا بزنند که مشکلی با روابط گرمشون با آخوندهای ایران ایجاد نشه!
آگاهی محیطی، اولین پیشنیاز بقاست. این رو سنجابها هم میدونند. از کسانی که آگاهی محیطی ندارند عبرت بگیرید.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2020/06/03/salman-rushdie-ive-seen-dictators-rise-fall-beware-america/
و چه شد؟ تو بایدنستان ترور شد، نه ترامپستان. اسلامسالار بش چاقو زد، نه سفیدسالار. و دموکراتهایی که برای خودشیرینی در برابرشون چنین مقالههایی مینوشت، سعی دارند ترورش رو اقدام به قتل درجه ۲ جا بزنند که مشکلی با روابط گرمشون با آخوندهای ایران ایجاد نشه!
آگاهی محیطی، اولین پیشنیاز بقاست. این رو سنجابها هم میدونند. از کسانی که آگاهی محیطی ندارند عبرت بگیرید.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2020/06/03/salman-rushdie-ive-seen-dictators-rise-fall-beware-america/
👍224
در دعای بیست و هفتم صحیفه سجادیه، برای مرزبانان حکومت اسلامی هم دعا شده!
آخوند شیعه ازین بل گرفته و میگه: «حضرت با اینکه با حکومت امویان مخالف بود، اما برای مرزدارانش دعا کرد، چون امنیت مسلمانان وابسته به این افراد بود، فارغ ازینکه حاکم چه کسی باشد!». اینو میگه تا بعدش این نتیجه رو بگیره که «برفرض هم که با جمهوری اسلامی مخالف باشید و حتی غاصب فرضش کنید (همونطور که امویان غاصب خلافت بودند) باز دلیل نمیشه علیه پاسداران امنیت مملکت، یا همون سپاه قدس، بدگویی کنید!».
و بله بیشرمی کنتور ندارد.
اما این واقعیت کشور ماست. برنامه شما در برابر این بیشرمی چیه؟ فحش؟ فحش حق شماست، و باید هم بدید. اما این یه استراتژی نیست.
در دعای بیست و هفت دعا میکنه سربازان دشمن که جلوی سپاه اسلام قرار میگیرند عقیم بشن، زنانشون دیگه نتونند حامله بشن، و آب چاههاشون به وبا آلوده بشه! چه در روم باشند چه در ترکستان!
این دعای نوه پیامبره، یا دعای شیپورچی حکومت؟ نوه کسی که مشرکان مکه رو عفو کرد، دعا میکنه بچههای مشرکان ترک از آب آلوده بخورند و وبا بگیرند؟
تا صد و پنجاه سال اول بعد از ظهور اسلام، هیچ سندی نداریم که مردم مورد حمله واقع شده گفته باشند «مسلمانان به ما حمله کردند!». هیچ چیزی وجود نداره. موارد پراکندهای که هست اعراب مهاجم رو «وحشیهایی که دین ندارند» توصیف کردهاند. یعنی طرف ندیده که عربه نماز بخونه! چطور علی بن حسین داشته در هشتاد قمری برای فاتحان «مسلمان» دعا میکرده؟ کل روایت تاریخی که درباره فتوحات اعراب داریم رو حکومت عباسی نوشته. و دقیقا همونها بودند که برای بدنام کردن امویان، هر قصهای که خواستند ابداع، یا هر روایتی رو که خواستند دستکاری کردند. این عباسیان بودند که این دروغ رو به خورد آیندگان دادند که «فاتحان اولیه، مسلمان بودند، اما تنها ایراد کار این امویان جنسخراب بودند!»؛ و دروغشون هم خیلی خوب گرفت.
تصور کن تاریخ چهل سال گذشته رو از انتشارات سازمان تبلیغات جمهوریاسلامی بخونی! اگه سازمان تبلیغات جمهوریاسلامی رو قبول نداری، که نداری، و حق داری؛ چطور سازمان تبلیغات عباسیان رو قبول داری؟
اونی که کلا همه اینها رو ریخته تو کیسه مشکی و گذاشته دم در که تکلیفش مشخصه، و به سبک خودش موی دماغ آخوند خواهد شد. اما تویی که ایمان مذهبی داری، و هنوز مثل تو خیلی زیادند، باید محمد و علی و سجاد خودت رو بسازی، و ازشون دفاع کنی. با استناد به سازمان تبلیغات بغداد نمیتونی به جنگ سازمان تبلیغات قم بری. استراتژی داشته باش. و بجنب.
آخوند شیعه ازین بل گرفته و میگه: «حضرت با اینکه با حکومت امویان مخالف بود، اما برای مرزدارانش دعا کرد، چون امنیت مسلمانان وابسته به این افراد بود، فارغ ازینکه حاکم چه کسی باشد!». اینو میگه تا بعدش این نتیجه رو بگیره که «برفرض هم که با جمهوری اسلامی مخالف باشید و حتی غاصب فرضش کنید (همونطور که امویان غاصب خلافت بودند) باز دلیل نمیشه علیه پاسداران امنیت مملکت، یا همون سپاه قدس، بدگویی کنید!».
و بله بیشرمی کنتور ندارد.
اما این واقعیت کشور ماست. برنامه شما در برابر این بیشرمی چیه؟ فحش؟ فحش حق شماست، و باید هم بدید. اما این یه استراتژی نیست.
در دعای بیست و هفت دعا میکنه سربازان دشمن که جلوی سپاه اسلام قرار میگیرند عقیم بشن، زنانشون دیگه نتونند حامله بشن، و آب چاههاشون به وبا آلوده بشه! چه در روم باشند چه در ترکستان!
این دعای نوه پیامبره، یا دعای شیپورچی حکومت؟ نوه کسی که مشرکان مکه رو عفو کرد، دعا میکنه بچههای مشرکان ترک از آب آلوده بخورند و وبا بگیرند؟
تا صد و پنجاه سال اول بعد از ظهور اسلام، هیچ سندی نداریم که مردم مورد حمله واقع شده گفته باشند «مسلمانان به ما حمله کردند!». هیچ چیزی وجود نداره. موارد پراکندهای که هست اعراب مهاجم رو «وحشیهایی که دین ندارند» توصیف کردهاند. یعنی طرف ندیده که عربه نماز بخونه! چطور علی بن حسین داشته در هشتاد قمری برای فاتحان «مسلمان» دعا میکرده؟ کل روایت تاریخی که درباره فتوحات اعراب داریم رو حکومت عباسی نوشته. و دقیقا همونها بودند که برای بدنام کردن امویان، هر قصهای که خواستند ابداع، یا هر روایتی رو که خواستند دستکاری کردند. این عباسیان بودند که این دروغ رو به خورد آیندگان دادند که «فاتحان اولیه، مسلمان بودند، اما تنها ایراد کار این امویان جنسخراب بودند!»؛ و دروغشون هم خیلی خوب گرفت.
تصور کن تاریخ چهل سال گذشته رو از انتشارات سازمان تبلیغات جمهوریاسلامی بخونی! اگه سازمان تبلیغات جمهوریاسلامی رو قبول نداری، که نداری، و حق داری؛ چطور سازمان تبلیغات عباسیان رو قبول داری؟
اونی که کلا همه اینها رو ریخته تو کیسه مشکی و گذاشته دم در که تکلیفش مشخصه، و به سبک خودش موی دماغ آخوند خواهد شد. اما تویی که ایمان مذهبی داری، و هنوز مثل تو خیلی زیادند، باید محمد و علی و سجاد خودت رو بسازی، و ازشون دفاع کنی. با استناد به سازمان تبلیغات بغداد نمیتونی به جنگ سازمان تبلیغات قم بری. استراتژی داشته باش. و بجنب.
👍194
یکبار با فرض اینکه محدودیتی سخت در خرج کردن پول دارید و باید حتما بیست قلم جنس رندوم بخرید که دلیلش رو نمیدونید، از خونه بیرون برید، و هرجا، جلوی هر ویترین و هر بساطی، چیزی به چشمتون خورد که حتما وارد لیست بیستتایی میکردید، اسم کالا، کاربردش، و قیمتش رو یادداشت کنید. میتونید تو اپ نوت گوشیتون وارد کنید.
آخر روز چک کنید در این وضعیت فرضی، چه چیزهایی خریدید. اون پکیج نشون میده از کجا اومدید. از دل چه قشری، چه محلهای، چه خانوادهای، چه پدری.
با نظرسنجی نمیشه فهمید اون بیرون چهجور آدمهایی وجود دارند. با درگیر شدن تو بازاره که تا حد زیادی میشه فهمید. چیزهایی هست که فکر میکنی مردم میخرند چون مجبورند. اما وقتی فروشنده شدی، میفهمی مجبور نیستن. چیزهایی هست که فکر میکنی مجبور نیستند بخرند، اما وقتی فروشنده شدی میفهمی که تحت فشارند که بخرند. آشغالهایی هست که فکر میکنی ممکن نیست کسی پیدا بشه براش پول بده، ولی پیدا میشه، و از تیپشون تعجب خواهی کرد. چیزهایی هست که آشغال نیستند، اما قیمتشون بیمعنیه، و فکر میکنی هیچکس پولش رو برای این هدر نمیده. ولی میان، و هدر میدن. و از تیپشون تعجب میکنی. چیزهایی هست که فکر میکنی هیچکس داخل خونهش نمیذاره. اما برای انتقال بار، نصب، یا تعمیرات، وارد خونههای زیادی میشی و میبینی که گذاشتن. به خاطر بیزینس وارد خونههای مردم شدن اطلاعاتی به آدم میده که خردکنندهست. میبینی مرد خونه نمیدونه جای لیوانها کجاست، یا خبر نداره تو یخچال شربت دارند. میبینی مرد خونه مایله میوه بیاره برات، اما زن خونه حیفش میاد. میبینی پدر خجالت میکشه حتی اندازه لحظهای، در اتاق دختر مجرد بزرگسالش باز بمونه، با اینکه کسی اونجا نیست. چون نمیخواد ببینی رو دیوار چه پوستری زده، که معلوم بشه کنترلی روش نداره. عکس برادر شهید مادر رو میبینی که کل طاقچه شومینهای که ازش استفادهای ندارند رو به خودش اختصاص داده و برای دکورش دیسیپلین ژاپنی رو رعایت کردن، اما سیمهای پشت مبل بهم گره خوردن و کلاف درست کرده و مگنت جمعآوری گرد و خاک و پرز فرش شده. میبینی پسر بزرگ خونه از در وارد میشه و طوری سلام نمیده که کسی بشنوه، که یعنی اصلا نداده، اما پدرش با صدای بلند جواب سلام میده، که فکر کنی داده بوده، و کمی تربیت داره. بعضیها رو میبینی که طوری با احترام جلوی تلویزیون مینشینند که انگار اخبار نظام قراره اعلام کنه امام زمان با وزیر خارجه توافق کرده با تأخیر میاد. و بعضیها رو میبینی که تلویزیونشون اصلا شبکه یک نداره.
وقتی فروشنده لوازم خانگی هستی چیزهایی میبینی که دلت میخواد وقتی شب رسیدی خونه بابات رو بغل کنی، چون احساس میکنی شانس آوردی. موقع معرفی کردن یخچالهای جدید، مادرهایی رو میبینی که خیلی تیز مراقبند چیزی پسند نشه که نهایتا جهازی که دخترش میبره خیلی بالاتر از یخچال فعلی خودشون باشه. پدرهای خرپولی میبینی که اگه گلوله ژ۳ به شکمشون بخوره ازونطرف درنمیاد و طوری دنبال صرفهجویی هستند که انگار ارزون رد کردن دخترشون، یه مایلاستون تو زندگیه. و پدرهایی میبینی که شکمشون به کمرشون چسبیده، که اصلا به مشخصات مدل بالاتر کاری ندارند و فقط ادای گوش دادن به حرفات رو درمیارن چون تو ذهنشون دارند حساب میکنند که از کی میتونند دستی بگیرن، تا حتما همون رو بخرند. وقتی پشت کانتر داروخونه هستی مردهایی رو میبینی که وقتی از قیمت داروهای زنشون باخبر میشن، یه سبک خاصی غر میزنند که انگار مشکلشون خود نداری نیست، مشکلشون اینه که اصلا این زن انقدر میارزه؟
هرچی اطلاعاتت بیشتر شد، این سوال در ذهنت پررنگتر میشه: «اصلا میشه حرفی زد که همه مردم با هم بفهمند چی گفتی؟». و اگه تونستی از پس اون سوال بربیای، سوال بعدی خودش رو نشون میده: «سطح پایینترین حرفی که همشون میتونند با هم بفهمند، چی میتونه باشه؟».
برای اینکه جلوتر از مردم باشی، باید بدونی خودت چطور کار میکنی. برای اینکه ذهن مردم رو پروگرام کنی، باید بدونی اونها چطور کار میکنند.
آخر روز چک کنید در این وضعیت فرضی، چه چیزهایی خریدید. اون پکیج نشون میده از کجا اومدید. از دل چه قشری، چه محلهای، چه خانوادهای، چه پدری.
با نظرسنجی نمیشه فهمید اون بیرون چهجور آدمهایی وجود دارند. با درگیر شدن تو بازاره که تا حد زیادی میشه فهمید. چیزهایی هست که فکر میکنی مردم میخرند چون مجبورند. اما وقتی فروشنده شدی، میفهمی مجبور نیستن. چیزهایی هست که فکر میکنی مجبور نیستند بخرند، اما وقتی فروشنده شدی میفهمی که تحت فشارند که بخرند. آشغالهایی هست که فکر میکنی ممکن نیست کسی پیدا بشه براش پول بده، ولی پیدا میشه، و از تیپشون تعجب خواهی کرد. چیزهایی هست که آشغال نیستند، اما قیمتشون بیمعنیه، و فکر میکنی هیچکس پولش رو برای این هدر نمیده. ولی میان، و هدر میدن. و از تیپشون تعجب میکنی. چیزهایی هست که فکر میکنی هیچکس داخل خونهش نمیذاره. اما برای انتقال بار، نصب، یا تعمیرات، وارد خونههای زیادی میشی و میبینی که گذاشتن. به خاطر بیزینس وارد خونههای مردم شدن اطلاعاتی به آدم میده که خردکنندهست. میبینی مرد خونه نمیدونه جای لیوانها کجاست، یا خبر نداره تو یخچال شربت دارند. میبینی مرد خونه مایله میوه بیاره برات، اما زن خونه حیفش میاد. میبینی پدر خجالت میکشه حتی اندازه لحظهای، در اتاق دختر مجرد بزرگسالش باز بمونه، با اینکه کسی اونجا نیست. چون نمیخواد ببینی رو دیوار چه پوستری زده، که معلوم بشه کنترلی روش نداره. عکس برادر شهید مادر رو میبینی که کل طاقچه شومینهای که ازش استفادهای ندارند رو به خودش اختصاص داده و برای دکورش دیسیپلین ژاپنی رو رعایت کردن، اما سیمهای پشت مبل بهم گره خوردن و کلاف درست کرده و مگنت جمعآوری گرد و خاک و پرز فرش شده. میبینی پسر بزرگ خونه از در وارد میشه و طوری سلام نمیده که کسی بشنوه، که یعنی اصلا نداده، اما پدرش با صدای بلند جواب سلام میده، که فکر کنی داده بوده، و کمی تربیت داره. بعضیها رو میبینی که طوری با احترام جلوی تلویزیون مینشینند که انگار اخبار نظام قراره اعلام کنه امام زمان با وزیر خارجه توافق کرده با تأخیر میاد. و بعضیها رو میبینی که تلویزیونشون اصلا شبکه یک نداره.
وقتی فروشنده لوازم خانگی هستی چیزهایی میبینی که دلت میخواد وقتی شب رسیدی خونه بابات رو بغل کنی، چون احساس میکنی شانس آوردی. موقع معرفی کردن یخچالهای جدید، مادرهایی رو میبینی که خیلی تیز مراقبند چیزی پسند نشه که نهایتا جهازی که دخترش میبره خیلی بالاتر از یخچال فعلی خودشون باشه. پدرهای خرپولی میبینی که اگه گلوله ژ۳ به شکمشون بخوره ازونطرف درنمیاد و طوری دنبال صرفهجویی هستند که انگار ارزون رد کردن دخترشون، یه مایلاستون تو زندگیه. و پدرهایی میبینی که شکمشون به کمرشون چسبیده، که اصلا به مشخصات مدل بالاتر کاری ندارند و فقط ادای گوش دادن به حرفات رو درمیارن چون تو ذهنشون دارند حساب میکنند که از کی میتونند دستی بگیرن، تا حتما همون رو بخرند. وقتی پشت کانتر داروخونه هستی مردهایی رو میبینی که وقتی از قیمت داروهای زنشون باخبر میشن، یه سبک خاصی غر میزنند که انگار مشکلشون خود نداری نیست، مشکلشون اینه که اصلا این زن انقدر میارزه؟
هرچی اطلاعاتت بیشتر شد، این سوال در ذهنت پررنگتر میشه: «اصلا میشه حرفی زد که همه مردم با هم بفهمند چی گفتی؟». و اگه تونستی از پس اون سوال بربیای، سوال بعدی خودش رو نشون میده: «سطح پایینترین حرفی که همشون میتونند با هم بفهمند، چی میتونه باشه؟».
برای اینکه جلوتر از مردم باشی، باید بدونی خودت چطور کار میکنی. برای اینکه ذهن مردم رو پروگرام کنی، باید بدونی اونها چطور کار میکنند.
👍278
Alone feat. FEMME (Original Mix)
Cristoph @Xanaxam
You don't know what it feels like to be alone
Night and night just thinking where you going
#الکترونیک
Night and night just thinking where you going
#الکترونیک
👍44
شب، قبل از خواب، به مغزم سفارش یک رویا دادم: خونهای چوبی بالای یک تپه که به یک دشت سرسبز اشراف داره و پنجرههای زیادش از چهار جهت، همه جا رو پر از نور کرده.
سفارش رو با مشخصات کامل تحویل داد. اما داشتم خفه میشدم. همه جا پر از نور بود، اما هیچکس نبود. یادم رفته بود توی سفارش اشاره کنم آدمهایی که بهت نزدیک باشند، مهمتر از نورند.
سفارش رو با مشخصات کامل تحویل داد. اما داشتم خفه میشدم. همه جا پر از نور بود، اما هیچکس نبود. یادم رفته بود توی سفارش اشاره کنم آدمهایی که بهت نزدیک باشند، مهمتر از نورند.
👍293
دولت آمریکا قصد داره ۸۶ هزارنفر به کارمندان اداره مالیات اضافه کنه، و مردم فکر کردهاند حتما خبرهاییه که این تعداد زیاد مأمور داروغه نیار دارند. غافل ازینکه نیازی نیست خبر خاصی باشه. دولت همینه. برای پابرجا نگهداشتن خودش، به تورم بروکراتیک اعتیاد پیدا میکنه. این ۸۶ هزارنفر هم قراره همون کارهایی رو انجام بدن که قبل از استخدام شدنشون هم انجام میشد.
اما تورم بروکراتیک فقط مختص دولت نیست. اپلیکیشن Calm
اعلام کرد که ۹۰ نفر از ۴۰۰ کارمند خودش رو بیرون میکنه، و خیلیها تعجب کردند که یه اپ ساده برای مدیتیشن، چرا باید ۴۰۰ نفر کارمند داشته باشه اصلا؟
تا رودخانه پول جریان داره، میز هم اضافه میشه. و وقتی رود خشک میشه یا دبی به شدت کاهش پیدا میکنه، میزها رو جمع میکنند. فرق دولت اینه که رودخونه پولش خشک بشو نیست.
اما تورم بروکراتیک فقط مختص دولت نیست. اپلیکیشن Calm
اعلام کرد که ۹۰ نفر از ۴۰۰ کارمند خودش رو بیرون میکنه، و خیلیها تعجب کردند که یه اپ ساده برای مدیتیشن، چرا باید ۴۰۰ نفر کارمند داشته باشه اصلا؟
تا رودخانه پول جریان داره، میز هم اضافه میشه. و وقتی رود خشک میشه یا دبی به شدت کاهش پیدا میکنه، میزها رو جمع میکنند. فرق دولت اینه که رودخونه پولش خشک بشو نیست.
👍132
وقتی میبینی کسی در یک موضوع خاص، در تفکیک فکتها از همدیگه، عاجزه، مثل تفکیک ضرورت واکسن، و اغراض دولت در تحمیلش؛ میتونی حدس بزنی در بقیه موضوعات هم عاجز خواهد بود، و معمولا حدست درست از آب درمیاد. مثلا همونی که در تفکیک واقعیت فاسد بودن دولتها در اوکراین، و واقعیتِ ضرورت شکست دادن پوتین، عاجزه؛ در مورد فمنیسم هم ادعا میکنه اوضاع خوب بود تا اینکه راکفلر اومد برای سود بیشتر اشتغال زنان رو تبلیغ کرد و ازون موقع بچهها ول شدن و فرهنگ به قهقرا رفت! انگار امکان نداره همزمان که تحولی در حال رخ دادنه، میلیاردرها هم سوارش بشن!
اما این گرایش «قدیما بهتر بود» که این به اصطلاح محافظهکاران پیش گرفتهاند، خیلی هم به قدیمِ قدیم اشارت نداره. چون این سبک زندگی که مرد بره بیرون کار و زن بمونه خونه بچهداری کنه از لحاظ تاریخی نسبتا جدیده. اگه بیشتر برگردیم به عقب، شباهت به وضعیت فعلی بیشتر بوده. چون زن هم تقریبا تمام روز، بیرون از خونه مشغول کار بوده. در خیلی از روستاها که در تأمین غذا مستقلند، هنوز هم همینطوره.
بنابراین اینها نمیگن که خیلی برگردیم عقب. میگن به اندازهای برگردیم عقب که پول راکفلرها کفاف مرفه کردن خانوادههای کارگرانی که فقط یکی از زن و شوهر کار میکردند رو داشت! و خودش متوجه نیست که داره اینو میگه.
اما این گرایش «قدیما بهتر بود» که این به اصطلاح محافظهکاران پیش گرفتهاند، خیلی هم به قدیمِ قدیم اشارت نداره. چون این سبک زندگی که مرد بره بیرون کار و زن بمونه خونه بچهداری کنه از لحاظ تاریخی نسبتا جدیده. اگه بیشتر برگردیم به عقب، شباهت به وضعیت فعلی بیشتر بوده. چون زن هم تقریبا تمام روز، بیرون از خونه مشغول کار بوده. در خیلی از روستاها که در تأمین غذا مستقلند، هنوز هم همینطوره.
بنابراین اینها نمیگن که خیلی برگردیم عقب. میگن به اندازهای برگردیم عقب که پول راکفلرها کفاف مرفه کردن خانوادههای کارگرانی که فقط یکی از زن و شوهر کار میکردند رو داشت! و خودش متوجه نیست که داره اینو میگه.
👍105
گندهگوزی ایرانی سابقه تاریخی، فرهنگی و مذهبی داره و در دوره جمهوری اسلامی از دل خاک این سرزمین بیرون نزده، بلکه در دوران این اوباش شدت گرفته؛ چون خریتهای جمعی وقتی در معرض حاکمان منفصل از واقعیت قرار بگیرند، خاصیت تشدیدشونده پیدا میکنند، و چه کسی از آخوند منفصلتر از واقعیت؟
یک نمونه دیگه از کلکسیون بزرگ آثار گندهگوزی، همین پروژه راهاندازی ریال دیجیتاله، که در حالی که بریتانیا با اون تاریخ عظیمالجثه در بانکداری هنوز دربارهش تصمیم هم نگرفته، اینها از مرحله تست اولیهش هم عبور کردهاند!
همین الان تعدادی از جانوران آکادمیک کدنویس، از جنس همون زبالههای مهندسی که عصای دست نظام در فیلترینگ شدهاند، در حال مشاوره به بانک مرکزی هستند، تا این پروژه به یک جایی برسه. اینکه به این سربازان کدنویس دسترسی دارند هم بده و هم خوب. بد ازین جهت که این فارغالتحصیلان دانشگاهی فقط به پول فکر میکنند، نه به ایران، نه به مردم، و نه به خدا. و خوب ازین جهت که آدم پولپرست خیرخواه نخواهد بود، و در نتیجه در دراز مدت چیزی که حتی به صلاح حکومته رو در اختیارش نمیگذارند.
اجرای ریال دیجیتال دو چالش ساختاری و تکنیکی برای حکومت داره، که هر چند دومی پیچیدهتر و زمانبرتره، اولی اولویت بالاتری داره. ساختار نظم فعلی بانکداری، که در واقع نظم نیست، بلکه یک توافق هیئتی برای ساپورت مالی فانتزیهای شیعه و چپاولهای موازیشه؛ هیچوقت هدفی با عنوان رقابت در نظر نداشته، و خودشون هم این رو میدونند و گهگاه به ازدیاد عناوین انتقاد میکنند. هدف تشکیل آلاچیقهای مجزا برای سفرههای رانت بوده که هر قبیله یا خانواده از مجموع هزار خاندان الیگارشی، بتونند زیر سایه آلاچیق خودشون، فعالیت کنند. علت اینکه موسسات مالی غیرمجاز براشون دردسر درست کرد این بود که سرداران سپاه، که این بازی رو خوب بلد نبودند، از هول حلیم افتادند تو دیگ و ریسکی ایجاد کردند که نمیشد به راحتی جمعش کرد. قبلا نوشتم که در #گله_گاو برخلاف حکومتهای دیکتاتوری متعارف مثل چین، همونطور که نظام نمیتونه اونهایی که در ایدئولوژی ازش سبقت میگیرند رو تنبیه کنه، اجزاء خودش که میخوان در دزدی و چپاول از کلیت نظام سبقت بگیرند رو هم نمیتونه سرکوب کنه. و گرنه بقیه بانکهای به اصطلاح معتبر هم همون ثامن هستند، با این فرق که بدنه مدیریتیشون بازی رو بلدند.
استیبلکوین ریال، که ذاتا همهچیز رو در بانک مرکزی متمرکز کنه، این تقسیم آلاچیقی رو بهم میزنه.
چالش تکنیکی هم ازین لحاظ یک چالشه که این تشکیلات فشل، اساسا از پس هندل کردن سیستمهای بزرگ برنمیاد. چون فساد سیستماتیک، اجازه اینکه بشه در این تشکیلات کارهای بزرگ و پایدار انجام داد، نمیده. در شرایطی که کل زیرساخت مملکت، و همچنین کل دادههای آماری، از قبل برای دستگاههای امنیتی خارجی سفره شده، سپردن همهچیز به بانک مرکزی، مثل ریختن همه مهمات در یک انباره. اما حتی اگه تهدیدات خارجی هم وجود نداشت، سایز پروژه و ابعادش، خارج از قد و قواره سیستم بروکراتیک این حکومته؛ و اگه به اجرای کاملش اصرار بشه، قطعا مردم با مشکلات عجیب و غریبی مواجه خواهند شد.
کار معقول، که حتی صلاح خود حکومت هم است، اینه که بانک مرکزی خودش رو از هر نوع دیجیتالبازی بیرون بکشه، و جواز انتشار استیبلکوین ریال رو به شرکتهای خصوصی واگذار کنه، با همون شروط و قیودی که برای بانکها داره. مثلا با این شرط که حداقل بیست درصد از کوینی که منتشر میکنند پشتوانه ریالی در بانک مرکزی داشته باشه. با این کار هم آلاچیقها رو میتونه حفظ کنه، و هم نیازی نیست خودش به عنوان نهاد دولتی برای چالشهای تکنیکی راه حل پیدا کنه.
اما این کار را نخواهد کرد، چون بقیه دولتها نکردهاند هنوز، چون همونطور که درباره هواپیمای اوکراینی نوشتم گندهگوزی به شکل متناقضی با یک عدم اعتماد به نفس شدید همراهه. درست همزمان با اینکه فکر میکنند میتونند در صنعت بانکداری دیجیتال از انگلیس جلو بزنند، هرگز کاری که هنوز چین و بقیه، انجام نداده رو هم انجام نخواهند داد. این عدم اعتماد به نفس، در کنار بیکفایتی سیستماتیک، نمیذاره از لحاظ ساختاری راههای جدیدی به روی خودشون باز کنند. ممکنه همون پولپرستهای دانشگاهی کاردستیهای خلاقانهای براشون تأمین کنند. مثل کارت بنزین هوشمند، یا دستگاههای پرداخت که منوی نان سنگک داره! اما چون کاردستیه، و برای مکیدن بودجههای دولتی بوده، دورهای داره، و پس از پایان دورهش دور انداخته میشه، و حکومت رو با همون مشکلاتی که از قبل داشت رها میکنه.
یک نمونه دیگه از کلکسیون بزرگ آثار گندهگوزی، همین پروژه راهاندازی ریال دیجیتاله، که در حالی که بریتانیا با اون تاریخ عظیمالجثه در بانکداری هنوز دربارهش تصمیم هم نگرفته، اینها از مرحله تست اولیهش هم عبور کردهاند!
همین الان تعدادی از جانوران آکادمیک کدنویس، از جنس همون زبالههای مهندسی که عصای دست نظام در فیلترینگ شدهاند، در حال مشاوره به بانک مرکزی هستند، تا این پروژه به یک جایی برسه. اینکه به این سربازان کدنویس دسترسی دارند هم بده و هم خوب. بد ازین جهت که این فارغالتحصیلان دانشگاهی فقط به پول فکر میکنند، نه به ایران، نه به مردم، و نه به خدا. و خوب ازین جهت که آدم پولپرست خیرخواه نخواهد بود، و در نتیجه در دراز مدت چیزی که حتی به صلاح حکومته رو در اختیارش نمیگذارند.
اجرای ریال دیجیتال دو چالش ساختاری و تکنیکی برای حکومت داره، که هر چند دومی پیچیدهتر و زمانبرتره، اولی اولویت بالاتری داره. ساختار نظم فعلی بانکداری، که در واقع نظم نیست، بلکه یک توافق هیئتی برای ساپورت مالی فانتزیهای شیعه و چپاولهای موازیشه؛ هیچوقت هدفی با عنوان رقابت در نظر نداشته، و خودشون هم این رو میدونند و گهگاه به ازدیاد عناوین انتقاد میکنند. هدف تشکیل آلاچیقهای مجزا برای سفرههای رانت بوده که هر قبیله یا خانواده از مجموع هزار خاندان الیگارشی، بتونند زیر سایه آلاچیق خودشون، فعالیت کنند. علت اینکه موسسات مالی غیرمجاز براشون دردسر درست کرد این بود که سرداران سپاه، که این بازی رو خوب بلد نبودند، از هول حلیم افتادند تو دیگ و ریسکی ایجاد کردند که نمیشد به راحتی جمعش کرد. قبلا نوشتم که در #گله_گاو برخلاف حکومتهای دیکتاتوری متعارف مثل چین، همونطور که نظام نمیتونه اونهایی که در ایدئولوژی ازش سبقت میگیرند رو تنبیه کنه، اجزاء خودش که میخوان در دزدی و چپاول از کلیت نظام سبقت بگیرند رو هم نمیتونه سرکوب کنه. و گرنه بقیه بانکهای به اصطلاح معتبر هم همون ثامن هستند، با این فرق که بدنه مدیریتیشون بازی رو بلدند.
استیبلکوین ریال، که ذاتا همهچیز رو در بانک مرکزی متمرکز کنه، این تقسیم آلاچیقی رو بهم میزنه.
چالش تکنیکی هم ازین لحاظ یک چالشه که این تشکیلات فشل، اساسا از پس هندل کردن سیستمهای بزرگ برنمیاد. چون فساد سیستماتیک، اجازه اینکه بشه در این تشکیلات کارهای بزرگ و پایدار انجام داد، نمیده. در شرایطی که کل زیرساخت مملکت، و همچنین کل دادههای آماری، از قبل برای دستگاههای امنیتی خارجی سفره شده، سپردن همهچیز به بانک مرکزی، مثل ریختن همه مهمات در یک انباره. اما حتی اگه تهدیدات خارجی هم وجود نداشت، سایز پروژه و ابعادش، خارج از قد و قواره سیستم بروکراتیک این حکومته؛ و اگه به اجرای کاملش اصرار بشه، قطعا مردم با مشکلات عجیب و غریبی مواجه خواهند شد.
کار معقول، که حتی صلاح خود حکومت هم است، اینه که بانک مرکزی خودش رو از هر نوع دیجیتالبازی بیرون بکشه، و جواز انتشار استیبلکوین ریال رو به شرکتهای خصوصی واگذار کنه، با همون شروط و قیودی که برای بانکها داره. مثلا با این شرط که حداقل بیست درصد از کوینی که منتشر میکنند پشتوانه ریالی در بانک مرکزی داشته باشه. با این کار هم آلاچیقها رو میتونه حفظ کنه، و هم نیازی نیست خودش به عنوان نهاد دولتی برای چالشهای تکنیکی راه حل پیدا کنه.
اما این کار را نخواهد کرد، چون بقیه دولتها نکردهاند هنوز، چون همونطور که درباره هواپیمای اوکراینی نوشتم گندهگوزی به شکل متناقضی با یک عدم اعتماد به نفس شدید همراهه. درست همزمان با اینکه فکر میکنند میتونند در صنعت بانکداری دیجیتال از انگلیس جلو بزنند، هرگز کاری که هنوز چین و بقیه، انجام نداده رو هم انجام نخواهند داد. این عدم اعتماد به نفس، در کنار بیکفایتی سیستماتیک، نمیذاره از لحاظ ساختاری راههای جدیدی به روی خودشون باز کنند. ممکنه همون پولپرستهای دانشگاهی کاردستیهای خلاقانهای براشون تأمین کنند. مثل کارت بنزین هوشمند، یا دستگاههای پرداخت که منوی نان سنگک داره! اما چون کاردستیه، و برای مکیدن بودجههای دولتی بوده، دورهای داره، و پس از پایان دورهش دور انداخته میشه، و حکومت رو با همون مشکلاتی که از قبل داشت رها میکنه.
Telegram
اقوال الانعام
همه بانکها که بانک نظام هستند، پس این عناوین مختلف برای چیست؟
👍88
نمادهای مذهبی در عکس پروفایل کاربرها انقدر زیاده که دیگه حتی نمیشه به مذهبی بودن افراد ربطش داد، مخصوصا در شرایطی که میشه پیشبینی کرد بعضی از مساجد ایران در آینده نزدیک از لحاظ تعداد مراجعهکننده به خانقاههای متروکه کویری شبیه بشن. در این جامعه همهچیزده که وقتی میخوای اسم محمد رو بیاری باید از قبل چک کنی که پذیرای مطلب هستند یا خیلی سریع به آلتم تو پیامبرتون ختم میشه، اینهمه عکس گنبد طلایی و گلدسته و حرم و خطاطیهایی با مضمون «مولا فلان»، نرمال نیست.
به عنوان کسی که از خیلی چیزها عبور کرده نصیحتی مشفقانه دارم به این عزیزان: سعی کنید ریلکس باشید! انقدر درگیر بودن به علامتها و نمادها، زندگیتون رو تنگ میکنه.
البته این یک توصیه عامه. بهتره در همهچیز ریلکس بود. اگه فمنیست هستید، یک فمنیست ریلکس باشید. اگه سلطنتطلب هستید، یک سلطنتطلب ریلکس باشید. اگه سبزگرا و اهل طبیعت هستید، سبزگرای ریلکس باشید. اگه حتی فقیرید، یک فقیر ریلکس باشید. لازم نیست قید ارزشهاتون رو بزنید تا از تنگی و سفتی خارج بشید. میشه خیلی ریلکس، به ارزشها پایبند بود. این یه چیت کد هم داخلش داره: مردم به آدم ریلکس بهتر تکیه میکنند.
به عنوان کسی که از خیلی چیزها عبور کرده نصیحتی مشفقانه دارم به این عزیزان: سعی کنید ریلکس باشید! انقدر درگیر بودن به علامتها و نمادها، زندگیتون رو تنگ میکنه.
البته این یک توصیه عامه. بهتره در همهچیز ریلکس بود. اگه فمنیست هستید، یک فمنیست ریلکس باشید. اگه سلطنتطلب هستید، یک سلطنتطلب ریلکس باشید. اگه سبزگرا و اهل طبیعت هستید، سبزگرای ریلکس باشید. اگه حتی فقیرید، یک فقیر ریلکس باشید. لازم نیست قید ارزشهاتون رو بزنید تا از تنگی و سفتی خارج بشید. میشه خیلی ریلکس، به ارزشها پایبند بود. این یه چیت کد هم داخلش داره: مردم به آدم ریلکس بهتر تکیه میکنند.
👍238
این آقا، کاپیتان ویلیام هوارد هیوز، چند وقت بعد ازینکه عکس سمت چپ رو ازش گرفتن از ارتش آمریکا فرار کرد. مسئول یه کار تحقیقاتی برای موشکهای دوربرد ناتو بود. فکر کردن پناهنده شده به روسیه و اطلاعاتش رو هم فروخته. عکس راست رو تو بازداشتگاه وقتی گرفتند که بعد ۳۵ سال پیداش کردند. فاصله بین فرار و دستگیریش انقدر زیاده که میشه گفت وقتی فرار کرد ترامپ داشت تو نیویورک برج میساخت، و وقتی دستگیر شد ترامپ رییسجمهور بود!
اما هیچجا نرفته بود. یه اسم جعلی انتخاب کرده بود و تو حومه سانفرانسیسکو یه زندگی دیگه برای خودش درست کرده بود. ادعا میکنه خسته شده بودم و دلم خواست یهو همهچیز رو ول کنم. ولی پنتاگون باور نمیکنه. هرچند که مدرکی نداره که خلافش رو ثابت کنه.
اگه بخوای زندگیت رو ریست کنی، میشه. حتی اگه قویترین دولت دنیا دنبالت باشه. اگه ریست نمیکنی، یعنی نمیخوای.
اما هیچجا نرفته بود. یه اسم جعلی انتخاب کرده بود و تو حومه سانفرانسیسکو یه زندگی دیگه برای خودش درست کرده بود. ادعا میکنه خسته شده بودم و دلم خواست یهو همهچیز رو ول کنم. ولی پنتاگون باور نمیکنه. هرچند که مدرکی نداره که خلافش رو ثابت کنه.
اگه بخوای زندگیت رو ریست کنی، میشه. حتی اگه قویترین دولت دنیا دنبالت باشه. اگه ریست نمیکنی، یعنی نمیخوای.
👍195
میشه درباره علل مزاجی نوشتن این سطور بحث کرد، ولی ضرورتی نداره. فقط دو ادعا توش وجود داره: ۱- گمنامنویسها مسئولیتپذیر نیستند، و ۲- گمنامنویسان مفهوم شهامت مدنی را لوث میکنند
در مورد ادعای اول: تجربه میگه هروقت گفته شد فلان نویسنده گمنام مسئولیت حرفش را نمیپذیرد، منظورشون اینه که «چرا گردنشان مثل گردن سلمان رشدی در معرض چاقو نیست». اگر فکر میکنید غیر ازینه، از گوینده بپرسید منظور شما از مسئولیت چیست؟ اگر نویسنده مسئولیت حرفش را بپذیرد باید دقیقا چه کاری انجام بدهد، که حالا که مسئولیتپذیر نیست انجام نداده؟
در مورد ادعای دوم: توسعه اجتماعی نیاز به شهامت داره، ولی هدف توسعه، شهامت نیست. با کسب حداکثری مدالهای شجاعت نمیشه جامعه رو به جلو کشوند. همزمان اگر کسی شهامت فیزیکی نشون بده، بدون هیچ تأثیرپذیری از فعالیت گمنامنویسان منزلت متناسبش رو پیدا میکنه. سپیده رشنو، خواسته یا ناخواسته، در دورانی چهره شده که گمنامها همهجا حضور دارند.
در مورد ادعای اول: تجربه میگه هروقت گفته شد فلان نویسنده گمنام مسئولیت حرفش را نمیپذیرد، منظورشون اینه که «چرا گردنشان مثل گردن سلمان رشدی در معرض چاقو نیست». اگر فکر میکنید غیر ازینه، از گوینده بپرسید منظور شما از مسئولیت چیست؟ اگر نویسنده مسئولیت حرفش را بپذیرد باید دقیقا چه کاری انجام بدهد، که حالا که مسئولیتپذیر نیست انجام نداده؟
در مورد ادعای دوم: توسعه اجتماعی نیاز به شهامت داره، ولی هدف توسعه، شهامت نیست. با کسب حداکثری مدالهای شجاعت نمیشه جامعه رو به جلو کشوند. همزمان اگر کسی شهامت فیزیکی نشون بده، بدون هیچ تأثیرپذیری از فعالیت گمنامنویسان منزلت متناسبش رو پیدا میکنه. سپیده رشنو، خواسته یا ناخواسته، در دورانی چهره شده که گمنامها همهجا حضور دارند.
👍145
Anarchonomy
میشه درباره علل مزاجی نوشتن این سطور بحث کرد، ولی ضرورتی نداره. فقط دو ادعا توش وجود داره: ۱- گمنامنویسها مسئولیتپذیر نیستند، و ۲- گمنامنویسان مفهوم شهامت مدنی را لوث میکنند در مورد ادعای اول: تجربه میگه هروقت گفته شد فلان نویسنده گمنام مسئولیت حرفش…
اصلا دوست ندارم شبیه نسیم طالب به دیگران برچسب «ریسکنفهم» بزنم، ولی خب واقعا بعضیها ریسک رو نمیفهمند. برخلاف ریسک کار کسانی که با هویت واقعی مینویسند، نمودارهای ریسک گمنامنویس یا مستعارنویس دُمکلفت هستند. چون به پشتوانه این فرض که قرار نیست مورد تهدید قرار بگیره، چیزهایی مینویسه که پروندهش رو سنگینتر میکنه، پس وقتی به دردسر افتاد، مشکلات سنگینتری براش ایجاد میشه. اگه این پرونده رو پله پله بالا برده باشه، میتونه به ارتفاعی برسه که بقیه بش نرسیدن، اما در عوض اگه ازون نقطه افتاد، دلخراشتر از بقیه میفته.
مقایسه کنید وحید اشتری رو با گمنامها. با اینکه حیثیت رئیس مجلس رو با سیسمونیگیت به باد داد، ازونجایی که از ابتدا با هویت واقعی فعالیت میکرد، هر قدمی که برمیداشت با این محاسبه بود که قراره در دادگاه همین نظام ازش دفاع کنه. گمنامنویس این محاسبات رو انجام نمیده، و به تدریج تجمیع حرفهای زدهشدهی بیمحاسبهش، به نقطهای میرسه که توسل به قانون جزایی همین نظام برای خلاصی، شوخی به نظر میاد. الان آقا وحید فکر میکنه به تونل وحشت افتاده، اما موقعیتش در برابر گمنامنویسی که با یه زونکن ضخیم از اسکرینشات نوشتههاش گیر اوباش افتاده، هتل هیلتونه.
مقایسه کنید وحید اشتری رو با گمنامها. با اینکه حیثیت رئیس مجلس رو با سیسمونیگیت به باد داد، ازونجایی که از ابتدا با هویت واقعی فعالیت میکرد، هر قدمی که برمیداشت با این محاسبه بود که قراره در دادگاه همین نظام ازش دفاع کنه. گمنامنویس این محاسبات رو انجام نمیده، و به تدریج تجمیع حرفهای زدهشدهی بیمحاسبهش، به نقطهای میرسه که توسل به قانون جزایی همین نظام برای خلاصی، شوخی به نظر میاد. الان آقا وحید فکر میکنه به تونل وحشت افتاده، اما موقعیتش در برابر گمنامنویسی که با یه زونکن ضخیم از اسکرینشات نوشتههاش گیر اوباش افتاده، هتل هیلتونه.
👍157