عبارت «مالیات دزدی است» نیاز به بهروز رسانی داره، چون دیگه از حالت دزدی در روز روشن هم عبور کرده.
هرچند متداوله که به راهزنی بگیم غارت، اما در واقعیت غارت شکل دیگهای داشت. راهزنی متکی به یک موقعیت بود. منطق راهزن این بود که چون ازین نقطه خاص، که سر گردنهست، عبور میکنی، باید اموالت رو بدی به من. اگه ازونجا عبور نمیکردی، اموالت آسیبی نمیدید، هرچند که سخت بود ازونجا عبور نکنی. مالیات تا مدتی معادل راهزنی بود، چون متکی به موقعیتها بود. موقعیت عبور دادن جنس خارجی از مرز به داخل، یا برعکس. موقعیت فروختن چیزی. موقعیت برداشت از چیزی. دولت سر هر کدوم ازین موقعیتها میایستاد و باج میگرفت. این با اینکه همچنان سرقته، میتونه پایدار باشه. همونطور که راهزنی در قدیم پایدار بود. هیچجا ننوشتهاند که چون در مسیر کاروانها راهزن وجود داشت، تمدنی از بین رفته! مردم با وجود این گردنهها کنار میاومدن. حتی تجار درصدی از احتمال برای از دست دادن اموالشون بین راه محاسبه میکردند و بیزینسشون رو برحسب اون احتمال تنظیم میکردند.
اما غارت تمدنی، مثل هجوم قبایل مهاجم، متکی به موقعیت نبود. میاومدن خانه و مسجد و کلیسا و کتابخانه و مزرعه و انبار غذا و دام و همهچیز رو با خاک یکسان میکردند و میرفتند، فقط به این دلیل که وجود داشت. یعنی منطق این بود که چون خانه داری، باید ازت گرفته بشه. چون اسب داری، باید ازت گرفته بشه. اینکه چطور بدست آوردی و از چه گردنههایی عبور کردی، مهم نیست. و این غارت بود که پایداری نداشت و تمدنها از بین میرفتند، طوری که انگار هیچوقت وجود نداشتهاند. مالیات امروزی هم دقیقا همین منطق رو داره: چون ماشین داری، چون خانه داری، چون دلار داری، چون طلا داری، چون کارگاه داری، چون انبار داری، باید ازت گرفته بشه. هرروز از خواب بیدار میشن و میپرسند فلان افراد چرا فلان چیز را دارند؟ یعنی دقیقا سوالی که اقوام وحشی مهاجم قبل از محاصره شهرها و آبادیها میپرسیدند.
روز خوب ایران رو ما نخواهیم دید، چون به عمر ما نمیرسه. اما باید به نسلهای بعد وصیت کرد که اگر نمیتونند «آنارشیسم انسانی» که عاری از جرثومه دولت مرکزی باشه رو بنیانگذاری کنند، حداقل دولت رو در حد راهزن گردنهها نگه دارند و اجازه ندهند به قوم مغول ارتقاء پیدا کنه. باید سقف مالیات رو در خود قانون اساسی بگنجانند تا پارلمانها نتونند چیزی بالاتر ازون رو تصویب کنند. مثلا تعیین بشه که مالیات باید فقط از فعالیت خرید و فروش اخذ بشه، و مجموع دریافتی از هر شهروند نباید از ۱۰ درصد ارزش تمام خریدهایی که در یک سال انجام میده تجاوز کنه. روی اعداد میتونند بحث کنند، ولی باید خط قرمزی تعیین کنند که کسی نتونه جابجاش کنه. خط قرمز مشابهی هم باید برای چاپ پول تعیین کنند، و اون هم باید در خود قانون اساسی قرار بگیره.
اینکه رسیدن به این توافق جمعی با چه دستاندازهای مهیبی مواجه است، یک بحث دیگهست. دشواری این کار هرچقدر باشه، تأثیری در این واقعیت نداره که بدون این خط قرمزها چیزی از تمدن باقی نخواهد ماند.
هرچند متداوله که به راهزنی بگیم غارت، اما در واقعیت غارت شکل دیگهای داشت. راهزنی متکی به یک موقعیت بود. منطق راهزن این بود که چون ازین نقطه خاص، که سر گردنهست، عبور میکنی، باید اموالت رو بدی به من. اگه ازونجا عبور نمیکردی، اموالت آسیبی نمیدید، هرچند که سخت بود ازونجا عبور نکنی. مالیات تا مدتی معادل راهزنی بود، چون متکی به موقعیتها بود. موقعیت عبور دادن جنس خارجی از مرز به داخل، یا برعکس. موقعیت فروختن چیزی. موقعیت برداشت از چیزی. دولت سر هر کدوم ازین موقعیتها میایستاد و باج میگرفت. این با اینکه همچنان سرقته، میتونه پایدار باشه. همونطور که راهزنی در قدیم پایدار بود. هیچجا ننوشتهاند که چون در مسیر کاروانها راهزن وجود داشت، تمدنی از بین رفته! مردم با وجود این گردنهها کنار میاومدن. حتی تجار درصدی از احتمال برای از دست دادن اموالشون بین راه محاسبه میکردند و بیزینسشون رو برحسب اون احتمال تنظیم میکردند.
اما غارت تمدنی، مثل هجوم قبایل مهاجم، متکی به موقعیت نبود. میاومدن خانه و مسجد و کلیسا و کتابخانه و مزرعه و انبار غذا و دام و همهچیز رو با خاک یکسان میکردند و میرفتند، فقط به این دلیل که وجود داشت. یعنی منطق این بود که چون خانه داری، باید ازت گرفته بشه. چون اسب داری، باید ازت گرفته بشه. اینکه چطور بدست آوردی و از چه گردنههایی عبور کردی، مهم نیست. و این غارت بود که پایداری نداشت و تمدنها از بین میرفتند، طوری که انگار هیچوقت وجود نداشتهاند. مالیات امروزی هم دقیقا همین منطق رو داره: چون ماشین داری، چون خانه داری، چون دلار داری، چون طلا داری، چون کارگاه داری، چون انبار داری، باید ازت گرفته بشه. هرروز از خواب بیدار میشن و میپرسند فلان افراد چرا فلان چیز را دارند؟ یعنی دقیقا سوالی که اقوام وحشی مهاجم قبل از محاصره شهرها و آبادیها میپرسیدند.
روز خوب ایران رو ما نخواهیم دید، چون به عمر ما نمیرسه. اما باید به نسلهای بعد وصیت کرد که اگر نمیتونند «آنارشیسم انسانی» که عاری از جرثومه دولت مرکزی باشه رو بنیانگذاری کنند، حداقل دولت رو در حد راهزن گردنهها نگه دارند و اجازه ندهند به قوم مغول ارتقاء پیدا کنه. باید سقف مالیات رو در خود قانون اساسی بگنجانند تا پارلمانها نتونند چیزی بالاتر ازون رو تصویب کنند. مثلا تعیین بشه که مالیات باید فقط از فعالیت خرید و فروش اخذ بشه، و مجموع دریافتی از هر شهروند نباید از ۱۰ درصد ارزش تمام خریدهایی که در یک سال انجام میده تجاوز کنه. روی اعداد میتونند بحث کنند، ولی باید خط قرمزی تعیین کنند که کسی نتونه جابجاش کنه. خط قرمز مشابهی هم باید برای چاپ پول تعیین کنند، و اون هم باید در خود قانون اساسی قرار بگیره.
اینکه رسیدن به این توافق جمعی با چه دستاندازهای مهیبی مواجه است، یک بحث دیگهست. دشواری این کار هرچقدر باشه، تأثیری در این واقعیت نداره که بدون این خط قرمزها چیزی از تمدن باقی نخواهد ماند.
❤8
یادتونه اوائل اشغال اوکراین نوشتم اعتراضات در روسیه رو جدی نگیرید چون این معترضان به جنگ یا خودشون اوکراینیتبارند، یا فک و فامیلی در اوکراین دارند یا اونجا سرمایهگذاری کردن و احساس خطر میکنند، و گرنه جامعه روسیه نه مشکلی با کشورگشایی داره، نه با نسلکشی، نه با غارت، نه با نابود کردن زندگی دیگران؟ یادتونه میگفتند نه تحول در روسیه هم با همین حرکتهای کوچک و پراکنده شروع میشه. یادتونه بشون میگفتم باکره؟
حالا میبینید که با سرکوب کامل اقلیتی که دمشون به نحوی به اوکراین وصل بود، تمام تجمعات و اعتراضات و حرف و حدیثهای ضدجنگ جمع شد و دیگه مطلقا هیچ خبری نیست؟
میتونید باز هم ایمان نیارید. میل خودتونه.
حالا میبینید که با سرکوب کامل اقلیتی که دمشون به نحوی به اوکراین وصل بود، تمام تجمعات و اعتراضات و حرف و حدیثهای ضدجنگ جمع شد و دیگه مطلقا هیچ خبری نیست؟
میتونید باز هم ایمان نیارید. میل خودتونه.
👍6
قرنها پیش در یکی از جنگهای داخلی چین، به دستور فرماندار همه باید سر جای خودشون قرار میگرفتند و حرکتی نمیکردند. یکی از سربازان از لشکر جدا شد و جلو رفت و دو نفر از جنگجویان لشکر مقابل رو کشت و سرشون رو جدا کرد و آورد برای فرمانده. همه براش هورا کشیدند. اون فرمانده بلافاصله دستور داد همونجا اعدامش کنند. یک سرباز دیگه پرسید جناب فرماندار، این سرباز بدبخت آدم باجرئتی بود، هرکسی این جرئت رو نداره که تنهایی بره در دل دشمن. فرماندار گفت آره آدم با جرئتی بود، اما از فرمان من سرپیچی کرد.
این چارچوب، هنوز در ساختار مملکتداری چین وجود داره. نظام، اون دسته از طرفداران خودش که قصد دارند از خودش سبقت بگیرند رو هم مجازات میکنه. نه تنها کسانی که نسبت به اجرای فرمان تأخیر دارند رو تنبیه میکنه، بلکه اونهایی که از فرمان جلو میزنند رو هم تنبیه میکنه. و این یکی از دلایلیه که به نظر میرسه که سیستم استبدادیش داره مثل ساعت کار میکنه.
اما در نظام حاکم بر ایران، که متشکل از #گله_گاو است، این چارچوب وجود نداره، و هر آن ممکنه یک گوساله از عقب گله خودش رو به جلو برسونه، و سپس سبقت بگیره، و سپس مسیر کل گله رو تغییر بده.
این چارچوب، هنوز در ساختار مملکتداری چین وجود داره. نظام، اون دسته از طرفداران خودش که قصد دارند از خودش سبقت بگیرند رو هم مجازات میکنه. نه تنها کسانی که نسبت به اجرای فرمان تأخیر دارند رو تنبیه میکنه، بلکه اونهایی که از فرمان جلو میزنند رو هم تنبیه میکنه. و این یکی از دلایلیه که به نظر میرسه که سیستم استبدادیش داره مثل ساعت کار میکنه.
اما در نظام حاکم بر ایران، که متشکل از #گله_گاو است، این چارچوب وجود نداره، و هر آن ممکنه یک گوساله از عقب گله خودش رو به جلو برسونه، و سپس سبقت بگیره، و سپس مسیر کل گله رو تغییر بده.
«این قضیه حجاب تله حکومته تا افکار عمومی از مسائل اصلی منحرف بشه، اون مسیح علینژاد هم آدم خودشونه».
حاجی بس کنید ناموسن. من نمیدونم مسیح کیه، ولی تصوری که از جماعتی که سکاندار جمهوری اسلامی هستند دارید خندهداره. اینها مذاکرات هستهای خودشون رو هم نمیتونند سر وقت هندل کنند و بعد از سه هفته فرصت، یه شب مونده به جلسه تصمیم میگیرند اونجا چی بگن، و چی نگن. اینها میخوان افکار عمومی رو منحرف کنند؟
برای چی فکر میکنید غیرعادیه که وسط فاجعه اقتصادی گیر بدن به پر و پاچه دخترها؟ مگه پدر و پدربزرگ خودتون همینطوری نبود؟ مگه تو عروسی گیر نمیدادن که چرا فلانی دامنش کوتاه بود، چرا فلانی به فلان نامحرم دست زد، و مجلس رو بهم میریختند؟ خب اینا همونان. ظهر عاشورا ملت حیوانطور حمله میکردند به داخل مسجد برای گرفتن نذری، و اون وسط یکی هم با کفش میاومد رو فرش، و ازین حادثه عصبانی میشدند و کار به جایی میرسید که اون وسط میشنیدی یکی داد میزنه «شلوارتو میکشم پایین». چون حرمت مسجد با کفش خدشهدار شده بود، میخواست تو همون مسجد شلوار طرف رو بکشه پایین! مذهب اینا همینه. و اینا همونان. پدر خودم رو تو خیابون میدیدی یهو داره میلرزه. میپرسیدی چی شد؟ میگفت یه زنی از کنارم رد شد، به شکل گرگ دیدمش! دو بار زیارت جامعه کبیره میخونن فکر میکنند چشم برزخی پیدا کردن و ذات واقعی گناهکاران رو میبینند! اینا اینجوریاند. بفهم. الان در داخل نظام خیلیها خیلی جدی دارند اینطور فکر میکنند که «همهچی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه شیطان مأمورانش رو، که در صورت برزخی به شکل گرگند رو، فرستاده در سطح جامعه». اینا تو یه باکس کوچیک زندگی میکنند، و باید درک کنی این باکس چهجوری کار میکنه تا بتونی رفتارشون رو تحلیل کنی. اینا تو محافل خودشون اینجوری حساب میکنند که با اختراع رقیه به عنوان دختر جدید امام حسین، به جریان بهائیت ضربه زدن! چون دنیا رو اینجوری میفهمند، و برای همین مسیح علینژاد رو گنده میکنند، چون در اون باکس کوچک، این منطقیه که همهچی زیر سر اون یک نفر باشه. در بازار تهران، هیئتیهای ریشسفید زیادی وجود دارند که وقتی ازشون میپرسی چرا پسرت نماز نمیخونه، میگه سال فلان از یکی نزول گرفتم مال حرام اومد تو سفرهم، به خاطر اونه! اینا درکشون از دنیا و جامعه و حتی فیزیک اینه. حالا به اینها پول یامفت، اسلحه، و امکانات حکومتی بده. میشه دقیقا همینی که میبینیم.
چه تصوری دارید ازینها؟
تلهی حکومت، تلهی حکومت.. بس کنید.
حاجی بس کنید ناموسن. من نمیدونم مسیح کیه، ولی تصوری که از جماعتی که سکاندار جمهوری اسلامی هستند دارید خندهداره. اینها مذاکرات هستهای خودشون رو هم نمیتونند سر وقت هندل کنند و بعد از سه هفته فرصت، یه شب مونده به جلسه تصمیم میگیرند اونجا چی بگن، و چی نگن. اینها میخوان افکار عمومی رو منحرف کنند؟
برای چی فکر میکنید غیرعادیه که وسط فاجعه اقتصادی گیر بدن به پر و پاچه دخترها؟ مگه پدر و پدربزرگ خودتون همینطوری نبود؟ مگه تو عروسی گیر نمیدادن که چرا فلانی دامنش کوتاه بود، چرا فلانی به فلان نامحرم دست زد، و مجلس رو بهم میریختند؟ خب اینا همونان. ظهر عاشورا ملت حیوانطور حمله میکردند به داخل مسجد برای گرفتن نذری، و اون وسط یکی هم با کفش میاومد رو فرش، و ازین حادثه عصبانی میشدند و کار به جایی میرسید که اون وسط میشنیدی یکی داد میزنه «شلوارتو میکشم پایین». چون حرمت مسجد با کفش خدشهدار شده بود، میخواست تو همون مسجد شلوار طرف رو بکشه پایین! مذهب اینا همینه. و اینا همونان. پدر خودم رو تو خیابون میدیدی یهو داره میلرزه. میپرسیدی چی شد؟ میگفت یه زنی از کنارم رد شد، به شکل گرگ دیدمش! دو بار زیارت جامعه کبیره میخونن فکر میکنند چشم برزخی پیدا کردن و ذات واقعی گناهکاران رو میبینند! اینا اینجوریاند. بفهم. الان در داخل نظام خیلیها خیلی جدی دارند اینطور فکر میکنند که «همهچی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه شیطان مأمورانش رو، که در صورت برزخی به شکل گرگند رو، فرستاده در سطح جامعه». اینا تو یه باکس کوچیک زندگی میکنند، و باید درک کنی این باکس چهجوری کار میکنه تا بتونی رفتارشون رو تحلیل کنی. اینا تو محافل خودشون اینجوری حساب میکنند که با اختراع رقیه به عنوان دختر جدید امام حسین، به جریان بهائیت ضربه زدن! چون دنیا رو اینجوری میفهمند، و برای همین مسیح علینژاد رو گنده میکنند، چون در اون باکس کوچک، این منطقیه که همهچی زیر سر اون یک نفر باشه. در بازار تهران، هیئتیهای ریشسفید زیادی وجود دارند که وقتی ازشون میپرسی چرا پسرت نماز نمیخونه، میگه سال فلان از یکی نزول گرفتم مال حرام اومد تو سفرهم، به خاطر اونه! اینا درکشون از دنیا و جامعه و حتی فیزیک اینه. حالا به اینها پول یامفت، اسلحه، و امکانات حکومتی بده. میشه دقیقا همینی که میبینیم.
چه تصوری دارید ازینها؟
تلهی حکومت، تلهی حکومت.. بس کنید.
👍18
میز دعا دارند تو اتاقشون، برای سگشون که قبلا فوت شده! اون تکه چوب عمودی تخته یادبوده، که در فرهنگهای شرقی متداوله. اسم مرحوم رو مینویسند روش و میذارن تو اتاقشون. شرکتهایی هستند که کل این تشکیلات رو آماده در یک پکیج میفروشند. این از چوب یکتکه تراشیده شده و گرونتره. هرروز صبح طرف میشینه جلوش، کف دستاش رو میچسبونه بهم، و برای مُرده مدنظر دعا میکنه، یا ازون میخواد که براش دعا کنه، یه همچین چیزی.
انسان موجود طفلکیست خلاصه.
انسان موجود طفلکیست خلاصه.
❤3
Anarchonomy
این آگاهی رو باید قدر دانست. اما هنوز متوجه مشکل بنیادین نشدهاید.
بیشتر چیزی که درباره دین میدونید، کج به ذهنتان فرو کردهاند. این کج بودنش جداست ازینکه میشه قبولش کرد یا نه. حتی اگه اعتقاداتی رو قبول نداشته باشی، بهتره به صورت کج باش مواجه نشده باشی.
در گذشتههای دور، شاه فقط یک فرمانده نظامی که زورش به بقیه چربیده است نبود. شاه کسی بود که از اسپرمش، پسر خدا زاییده میشد. سکس این شاه، صرفا سکس بین یک مرد و زن نبود. در نتیجه والدین پسر این شاه، سه نفر بودند، نه دو نفر: پدر، مادر، خدا. و برای همین در آثار به جا مونده از تمدن بینالنهرین پیکر افرادی رو میبینیم که نصف بدنشون انسانیه، و نصف بقیهش خداست. چون نصف بدنش رو از والدینش داره، و نصف بقیه رو از خدا (همونطور که قبلا نوشتم، خاورمیانه انقدر پیره که هرچیزی که زندگی بشر رو تغییر داده، اینجا ابداع شده).
برای اینکه این تشکیلات برای مردم باور پذیر باشه، نیاز به آخوند بود. برای همین آخوند، ناظر سکس شاه بود، و ناظر خیلی چیزهای دیگه. برای درک مکانیزمش باید به شدت در منابع تاریخی و آثار باستانی دقیق شد، و هنوز محتوای زیادی برای مطالعه و کنکاش وجود داره. اما اصل کار روی محور قربانی کردن میچرخید. جامعهای که تحت سیطره آخوند بود، که یعنی تمدن سرزمین ما، باید پیوسته قربانی میداد. نه فقط در ثروت مادی، یا دختران باکره، بلکه در همه ابعاد.
جریان ادیان ابراهیمی، یک شورش علیه آخوندیسم مسلط بود. اگر این شورش رو دریابید، همه اتفاقات و روایات، یک معنی دیگه پیدا خواهد کرد. مثلا داستان قربانی کردن اسماعیل، اعلام رسمی رد کردن قربانیزاسیون آخوندی بود. ابراهیم انقدر بزرگه که ما فقط بعد از ابراهیم رو میبینیم، و دنیای قبل از ابراهیم دیده نمیشه. چون مثل یک دیوار جلوی گذشته خودش ایستاده. اما در اون گذشته داستانهای مهمی وجود داشته. ابراهیم، «مصرف» رو جایگزین «قربانی» کرد. و این یه جنگ طولانی با آخوند رو استارت زد. مرد موحد به جای قربانی کردن داراییهای بیرونی، داراییهای درونی رو مصرف میکرد. از جمله خودش رو. طوری که با طیب خاطر وارد آتش شد! اگه فلسفه مصرف رو بفهمید، متوجه میشید که چرا عیسی مهم است. چون اولین خدازادهای بود که خودش مصرف شد!
آخوند همهچیز دیگران رو قربانی شاه میکرد، و مرد موحد همهچیز خودش رو مصرف ایمان!
و این تفاوت موحد، و آدم مذهبیه. آدم مذهبی فکر میکنه ایمانی داریم در یک کفه، و شرعی داریم در کفه دیگر. و اینها هموزن هم هستند، چون از همدیگر منتج شدهاند. پس همانطور که باید ازین پاسداری کرد، باید از آن هم پاسداری کرد!
اما چنین چیزی مهمل محض بوده و هست. فقط و فقط، ایمان هست. و هرچیز دیگهای، مصرفشدنی. از جمله شرع! برای همین حسین میتونه حج رو نیمه تمام بگذاره و به سمت کوفه بره. چون اینها به راحتی شرع رو هم برای ایمان مصرف میکردند. و آدم مذهبی نمیتونه.
شما متدینین وقتی دیدید که استبداد خود ایمان رو هدف قرار گرفته، باید خود شرع رو هم مصرف میکردید تا ازش دفاع کنید. ولی نتونستید. چون اصلا داخل بازی نبودید که ببازید. شما دینتون رو از آخوندها دریافت کرده بودید، نه پیامبران.
در گذشتههای دور، شاه فقط یک فرمانده نظامی که زورش به بقیه چربیده است نبود. شاه کسی بود که از اسپرمش، پسر خدا زاییده میشد. سکس این شاه، صرفا سکس بین یک مرد و زن نبود. در نتیجه والدین پسر این شاه، سه نفر بودند، نه دو نفر: پدر، مادر، خدا. و برای همین در آثار به جا مونده از تمدن بینالنهرین پیکر افرادی رو میبینیم که نصف بدنشون انسانیه، و نصف بقیهش خداست. چون نصف بدنش رو از والدینش داره، و نصف بقیه رو از خدا (همونطور که قبلا نوشتم، خاورمیانه انقدر پیره که هرچیزی که زندگی بشر رو تغییر داده، اینجا ابداع شده).
برای اینکه این تشکیلات برای مردم باور پذیر باشه، نیاز به آخوند بود. برای همین آخوند، ناظر سکس شاه بود، و ناظر خیلی چیزهای دیگه. برای درک مکانیزمش باید به شدت در منابع تاریخی و آثار باستانی دقیق شد، و هنوز محتوای زیادی برای مطالعه و کنکاش وجود داره. اما اصل کار روی محور قربانی کردن میچرخید. جامعهای که تحت سیطره آخوند بود، که یعنی تمدن سرزمین ما، باید پیوسته قربانی میداد. نه فقط در ثروت مادی، یا دختران باکره، بلکه در همه ابعاد.
جریان ادیان ابراهیمی، یک شورش علیه آخوندیسم مسلط بود. اگر این شورش رو دریابید، همه اتفاقات و روایات، یک معنی دیگه پیدا خواهد کرد. مثلا داستان قربانی کردن اسماعیل، اعلام رسمی رد کردن قربانیزاسیون آخوندی بود. ابراهیم انقدر بزرگه که ما فقط بعد از ابراهیم رو میبینیم، و دنیای قبل از ابراهیم دیده نمیشه. چون مثل یک دیوار جلوی گذشته خودش ایستاده. اما در اون گذشته داستانهای مهمی وجود داشته. ابراهیم، «مصرف» رو جایگزین «قربانی» کرد. و این یه جنگ طولانی با آخوند رو استارت زد. مرد موحد به جای قربانی کردن داراییهای بیرونی، داراییهای درونی رو مصرف میکرد. از جمله خودش رو. طوری که با طیب خاطر وارد آتش شد! اگه فلسفه مصرف رو بفهمید، متوجه میشید که چرا عیسی مهم است. چون اولین خدازادهای بود که خودش مصرف شد!
آخوند همهچیز دیگران رو قربانی شاه میکرد، و مرد موحد همهچیز خودش رو مصرف ایمان!
و این تفاوت موحد، و آدم مذهبیه. آدم مذهبی فکر میکنه ایمانی داریم در یک کفه، و شرعی داریم در کفه دیگر. و اینها هموزن هم هستند، چون از همدیگر منتج شدهاند. پس همانطور که باید ازین پاسداری کرد، باید از آن هم پاسداری کرد!
اما چنین چیزی مهمل محض بوده و هست. فقط و فقط، ایمان هست. و هرچیز دیگهای، مصرفشدنی. از جمله شرع! برای همین حسین میتونه حج رو نیمه تمام بگذاره و به سمت کوفه بره. چون اینها به راحتی شرع رو هم برای ایمان مصرف میکردند. و آدم مذهبی نمیتونه.
شما متدینین وقتی دیدید که استبداد خود ایمان رو هدف قرار گرفته، باید خود شرع رو هم مصرف میکردید تا ازش دفاع کنید. ولی نتونستید. چون اصلا داخل بازی نبودید که ببازید. شما دینتون رو از آخوندها دریافت کرده بودید، نه پیامبران.
👍13
Anarchonomy
رسانه دولت چین داره آمریکا رو تهدید میکنه و میگه اشتباه جنگ کره رو تکرار نکنید، اون موقع با اینکه زور کافی نداشتیم جنگیدیم، اندفعه که زورش هم داریم! نه حاجی، اتفاقا الان موقعیتتون بدتره. یک سوم غذایی که وارد میکنید رو دارید از خود آمریکا وارد میکنید.…
گفتند نانسی پلوسی بره تایوان جنگ میشه.
رفت، و نشد.
رفت، و نشد.
👍2
دیروز سالگرد شکست تاریخی و خونین ارتش روم از هانیبال بود، که با نبوغ نظامیش تار و مارشون کرد. نزدیک ۷۰ هزار نفر از رومیها سلاخی شدند، در حالی که هانیبال فقط ۵ هزارنفر از دست داد. میگن روم ۲۵ درصد نیروی کار کارآمدش رو از دست داد. امروز اگه کشوری یک شبه چنین تلفاتی بده، دیگه نمیتونه کمر راست کنه. اما روم کمر راست کرد. در عرض پنجاه سال نه تنها اون شکست رو جبران کردند، بلکه پدر کسانی که بشون حمله کرده بودند رو درآوردند، و دامنه قلمرو رو افزایش دادند.
برای تاریخنویسها از همون دوران باستان تا الان اینکه چطور روم توانست برگردد، یک موضوع برای تحلیل بوده. واضحترین کاری که انجام دادند این بود که وقتی با خطر سقوط تمدنی مواجه شدند، شکل دیگهای از حاکمیت رو انتخاب کردند که مناسب «مرز سقوط» باشه، یعنی نوعی از دیکتاتوری که «موقتا» هر کاری لازمه برای نجات سیستم انجام بده. و جواب داد.
همه شواهد نشون میده ما هم در موقعیت سقوط تمدنی هستیم، و دموکراسی ساختاری نیست که بتونه کشور رو ازین سقوط نجات بده. قاعدتا نسخهای که برای رومیها جواب داد، باید به کار ما هم بیاد. اما در زمان مشروطه هم تقریبا همین حس رو داشتیم، و نتیجهش شد پناه بردن به رضاخان. اما نتیجهای که رومیها گرفتند رو ما نگرفتیم. ما استبداد پشت استبداد تحویل گرفتیم.
و این میتونه یک واقعیت رو به ما عرضه کنه، که شاید دلیل موفقیت رومیها، صرفا یک حرکت تاکتیکی در مملکتداری نبود. بلکه خود رومیها هم آدمهای باکفایتی بودند. اینکه آدمهای دوهزار سال پیش باکیفیتتر از هموطنان امروزت باشند، یک مقدار درد داره.
برای تاریخنویسها از همون دوران باستان تا الان اینکه چطور روم توانست برگردد، یک موضوع برای تحلیل بوده. واضحترین کاری که انجام دادند این بود که وقتی با خطر سقوط تمدنی مواجه شدند، شکل دیگهای از حاکمیت رو انتخاب کردند که مناسب «مرز سقوط» باشه، یعنی نوعی از دیکتاتوری که «موقتا» هر کاری لازمه برای نجات سیستم انجام بده. و جواب داد.
همه شواهد نشون میده ما هم در موقعیت سقوط تمدنی هستیم، و دموکراسی ساختاری نیست که بتونه کشور رو ازین سقوط نجات بده. قاعدتا نسخهای که برای رومیها جواب داد، باید به کار ما هم بیاد. اما در زمان مشروطه هم تقریبا همین حس رو داشتیم، و نتیجهش شد پناه بردن به رضاخان. اما نتیجهای که رومیها گرفتند رو ما نگرفتیم. ما استبداد پشت استبداد تحویل گرفتیم.
و این میتونه یک واقعیت رو به ما عرضه کنه، که شاید دلیل موفقیت رومیها، صرفا یک حرکت تاکتیکی در مملکتداری نبود. بلکه خود رومیها هم آدمهای باکفایتی بودند. اینکه آدمهای دوهزار سال پیش باکیفیتتر از هموطنان امروزت باشند، یک مقدار درد داره.
👍9
Riddle (Original Mix)
Anil Butun
نمیشه موقع دفنم به جای تلقین میت، تکنو پخش کنند؟
#الکترونیک
#الکترونیک
Anarchonomy
وقتی قیمت مس اینجوری با مخ میاد پایین، رویترز مینویسه سرمایهگذاران از تصمیمات آتی فدرال رزرو اطمینان ندارند. در حالی که باید بنویسه صنعت داره مس خیلی کمتری استفاده میکنه، چون سفارشهای خیلی کمتری گرفتن.
قراره ساندکلود ۲۰ درصد کارکنانش رو بندازه بیرون. اوراکل ۱۰ درصد و شاید بیشتر، اما جزییاتی دربارهش ندادن. لینکدین تو پرداخت حقوق مشکل داره و احتمالا اون هم یک عده رو جواب کنه. تعداد شرکتهای تکنولوژی که در این وضعند زیاده. فقط کریپتو و انافتی و این چیزها نبود. حتی بیزینس مدل شرکتهایی که خروجیهای موثر دارند هم بر مبنای شرایطی بود که پول اضافه زیاد بود. و الان دیگه نیست. در مقابل اوبر با رشد ۷۵ درصدی رانندههای جدید مواجه شده، که یعنی برای خیلیها دیگه یک شغل، کافی نیست.
شاید کارشناسان اقتصادی به این حرفم ایراد بگیرند، ولی به نظر میرسه نه فقط خود چین، که دنیا هم به شیب تند رشد چین بد عادت کرده بود، و تازه داریم وارد حالت عادی میشیم، و حالت عادی چندان هیجانانگیز نیست.
شاید کارشناسان اقتصادی به این حرفم ایراد بگیرند، ولی به نظر میرسه نه فقط خود چین، که دنیا هم به شیب تند رشد چین بد عادت کرده بود، و تازه داریم وارد حالت عادی میشیم، و حالت عادی چندان هیجانانگیز نیست.
👍2
این همجواری، به وضوح تمایز دو نسل کاملا متفاوت از آدمها از دو اتمسفر فکری متفاوت رو نمایش میده. و این تمایز انقدر غلیظه که انگار حتی کارکرد نورونهای مغزشون هم فرق داشته.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
Anarchonomy
این همجواری، به وضوح تمایز دو نسل کاملا متفاوت از آدمها از دو اتمسفر فکری متفاوت رو نمایش میده. و این تمایز انقدر غلیظه که انگار حتی کارکرد نورونهای مغزشون هم فرق داشته. #استفراغات_معماران
استفاده از کلمه همجواری درست نبود چندان. در واقع از باقیمانده ساختمان تاریخی که دویست سال قدمت داشته، به عنوان قسمتی از نما استفاده کردند، چون تخریبش قانونی نبوده.
و از قضا ساختمان چیه؟ اتحادیه معماران! 😄
و از قضا ساختمان چیه؟ اتحادیه معماران! 😄
مرحوم بهجت آیکیو پائینی داشت، اما نه انقدر پایین که ندونه چطور پنهانش کنه. عرفانبازی و تنزهجویی از همهچیز جز عبادت، روش خوبیه برای اینکه بیبضاعت بودن ذهنت رو پنهان کنی. در همون عرفان هم چیزی نداشت. اما چیزی نداشتن در عرفان هم خوب پنهان میکرد. هروقت میگفتند نصیحتمان کن، میگفت بروید گناه نکنید! وانمود میکرد عرفان درباره عرش خداست، در عرش همهچیز سادهست. اما این معنی نداره. عرفان درباره همینجاست، درباره دنیا، و آدمهاش، و همه جزئیات سخیفش.
پرهیز از کلیگویی، جرئت میخواد. چون وارد هر موضوعی بشی، مو رو از ماستهایی که زدی بیرون میکشند. امروز هر کسی آینده تنش بین چین و تایوان رو پیشبینی کنه، و درست درنیاد، از بندهای رخت اینترنت، که خیلی بلندند، پهنش میکنند. بخوای بدونی در کرواسی کی با کی دعوا داره، باید خیلی چیزها از خیلی از آدمها بخونی. و ممکنه درست متوجه نشی. و بد بفهمی. و از روی بدفهمی حرف بزنی. و بت نمره پائینی بدن. اما اگه ادا دربیاری که هیچکدوم این چیزها مهم نیست و فقط نباید گناه کرد، از نوشتن دیکته فرار میکنی، تا غلط نداشته باشه. امروز یک بوکسور حرفهای، چیزهای خیلی بیشتری داره که درباره زندگی به نوجوانان بگه، تا امثال بهجت. و ممکنه خیلی ازون چیزهایی که میتونه بگه، به طور اثباتشدنی غلط باشند. اما مهم نیست. مگه قراره همه از فیلتر فرزانگی عبور کنند تا حرف بزنند؟ مهم اینه که حرفاش نشون میده چیزهای زیادی رو تجربه کرده، و خیلی چیزها رو از سرش گذرونده. و عرفان همینه. اون بوکسور در معرفت، جلوتر از امثال بهجته. حتی اگه معرفتش اندک باشه.
نود و نه درصد کسانی که میرن دنبال تنیس ولی زود ولش میکنند، به این علت ولش میکنند که هرروز در تمرین محاسبه میکنند که چقدر با نادال فاصله دارند، و چون زیاده به خودشون میگن شدنی نیست، بهتره وقتم رو تلف نکنم. اما به خودشون دروغ میگن. علتش اینه که نمیخوان نمره بگیرند. هدف تسلط به تنیس بوده، نه تسلط به نادال. اما نمیخوان در تسلط به تنیس نمره بگیرند، پس هدف رو جابجا میکنند تا تسلط به نادال باشه، که چون ممکن نیست، باید ولش کرد. تا این واقعیت مخفی بشه که چقدر ظرفیت دارند برای از سرگذراندن زحماتی که تسلط به تنیس نیاز داره.
هدف پرورش ذهن هم جلو زدن از ارسطو نیست. بهرحال همه قراره به ارسطو ببازند. مهم وارد شدن به بازیه. عارف قلابی نمیخواد وارد بازی دنیا بشه، تا نمره نگیره.
پرهیز از کلیگویی، جرئت میخواد. چون وارد هر موضوعی بشی، مو رو از ماستهایی که زدی بیرون میکشند. امروز هر کسی آینده تنش بین چین و تایوان رو پیشبینی کنه، و درست درنیاد، از بندهای رخت اینترنت، که خیلی بلندند، پهنش میکنند. بخوای بدونی در کرواسی کی با کی دعوا داره، باید خیلی چیزها از خیلی از آدمها بخونی. و ممکنه درست متوجه نشی. و بد بفهمی. و از روی بدفهمی حرف بزنی. و بت نمره پائینی بدن. اما اگه ادا دربیاری که هیچکدوم این چیزها مهم نیست و فقط نباید گناه کرد، از نوشتن دیکته فرار میکنی، تا غلط نداشته باشه. امروز یک بوکسور حرفهای، چیزهای خیلی بیشتری داره که درباره زندگی به نوجوانان بگه، تا امثال بهجت. و ممکنه خیلی ازون چیزهایی که میتونه بگه، به طور اثباتشدنی غلط باشند. اما مهم نیست. مگه قراره همه از فیلتر فرزانگی عبور کنند تا حرف بزنند؟ مهم اینه که حرفاش نشون میده چیزهای زیادی رو تجربه کرده، و خیلی چیزها رو از سرش گذرونده. و عرفان همینه. اون بوکسور در معرفت، جلوتر از امثال بهجته. حتی اگه معرفتش اندک باشه.
نود و نه درصد کسانی که میرن دنبال تنیس ولی زود ولش میکنند، به این علت ولش میکنند که هرروز در تمرین محاسبه میکنند که چقدر با نادال فاصله دارند، و چون زیاده به خودشون میگن شدنی نیست، بهتره وقتم رو تلف نکنم. اما به خودشون دروغ میگن. علتش اینه که نمیخوان نمره بگیرند. هدف تسلط به تنیس بوده، نه تسلط به نادال. اما نمیخوان در تسلط به تنیس نمره بگیرند، پس هدف رو جابجا میکنند تا تسلط به نادال باشه، که چون ممکن نیست، باید ولش کرد. تا این واقعیت مخفی بشه که چقدر ظرفیت دارند برای از سرگذراندن زحماتی که تسلط به تنیس نیاز داره.
هدف پرورش ذهن هم جلو زدن از ارسطو نیست. بهرحال همه قراره به ارسطو ببازند. مهم وارد شدن به بازیه. عارف قلابی نمیخواد وارد بازی دنیا بشه، تا نمره نگیره.
❤11
صد و پنجاه میلیون دلار خرج کردند تا این سازه رو تو گرونترین جای نیویورک بسازند، اما هر دفعه برای بازدید عموم بازش کردند یکی رفت ازون بالا خودشو پرت کرد پایین، و مجبور شدند تعطیل کنند!
طراح چنان از واقعیت اون بیرون منفصله که با خودش نمیگه دارم یک راه پله با پنجاه شصت متر ارتفاع میسازم که قراره نمادین باشه، و ممکنه برای خودکشی جذابیت پیدا کنه، پس از قبل جوری طراحیش کنم که نکات حفاظتی رو هم در بر بگیره، و مثلا فاکینگ نردههاش یکم بلند باشند! انگار برای ساختن یک استراکچر که با مردم در ارتباطه، یک کامپیوتر با یک مانیتور بزرگ و یک قلم هوشمند کافیه!
طراح چنان از واقعیت اون بیرون منفصله که با خودش نمیگه دارم یک راه پله با پنجاه شصت متر ارتفاع میسازم که قراره نمادین باشه، و ممکنه برای خودکشی جذابیت پیدا کنه، پس از قبل جوری طراحیش کنم که نکات حفاظتی رو هم در بر بگیره، و مثلا فاکینگ نردههاش یکم بلند باشند! انگار برای ساختن یک استراکچر که با مردم در ارتباطه، یک کامپیوتر با یک مانیتور بزرگ و یک قلم هوشمند کافیه!
کتابخانه ملی آرژانتین شبیه زندان تروریستها در سال ۲۱۵۰ میلادیه که زمین توسط بیگانگان فضایی تسخیر شده و انسانهای مخالف اشغال رو با انگ تروریسم میندازن توش.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
Anarchonomy
کتابخانه ملی آرژانتین شبیه زندان تروریستها در سال ۲۱۵۰ میلادیه که زمین توسط بیگانگان فضایی تسخیر شده و انسانهای مخالف اشغال رو با انگ تروریسم میندازن توش. #استفراغات_معماران
حاجی کوتاه بیا، فرقشون زیاده، ولی این نیست. زادگاه بروتالیسم اروپاست. بدترین کارهای بروتال هم تو خود برلین میتونید پیدا کنید. معمار اصلی کتابخانه ملی آرژانتین هم از ایتالیا پا شده بود اومده بود آرژانتین.
فرق غرب و جهان سوم اینه که فحش به بروتالیسم هم از خود غرب بیرون اومد.
فرق غرب و جهان سوم اینه که فحش به بروتالیسم هم از خود غرب بیرون اومد.