آیا ظلم بیانتقام میماند؟
بله. وقتی ویلیام یکم، به انگلستان حمله کرد، که به خاطر همین حمله به ویلیام فاتح مشهور شد، به قدری آدم کشت که تخمین زده میشه ۲۰ درصد کل جمعیت این سرزمین نابود شدند. و این برای خودش هم سنگین به نظر میاومد و در بستر مرگ اعتراف کرد که به زبان امروزی جنایتکار جنگی بوده. البته مثل سگ مرد. تمام غارتهایی که انجام داده بود اطرافیان و بستگان رو ثروتمند کرده بود و همونها بلافاصله بعد از اطمینان ازینکه از دنیا رفته، اتاقش رو ترک کردند تا فکری برای مراقبت از اموالشون بکنند. و جنازه موند وسط و خدمتکارها هرچیز قیمتی که داشت برداشتند و تقریبا لختش کردند. موقع دفن یکی از مردم بلند شد داد زد اینجا که میخواهید دفنش کنید زمین ما بود این به زور از ما غصب کرد، من راضی نیستم تو زمین مصادرهای ما این دزد رو دفن کنید! که مجبور شدن یه پولی بش بدن که کوتاه بیاد. و البته چون قدش بلند بود توی قبر جا نمیشد و به زور فشارش دادن، طوری که مایعات داخل بدنش میریزه بیرون و بوی بدی که ایجاد کرده بود حضار رو اذیت میکرد و وضعیت طوری شد که دعا رو سریع خوندند که تموم بشه بره پی کارش.
اما اون ۲۰ درصد مردم، که در جنگ یا قحطی، قتل عام شده بودند؛ دیگه زنده نشدند.
پاسخ به ظلم نباید معطوف به انتقامپذیری باشه. حتی اگه نشه انتقام گرفت، نباید بیپاسخ گذاشت. حتی اگه پاسخهای کوچک باشه. حتی پاسخی در حد مخالفت اون یارو با دفن شاه در زمین پدریش.
همه پاسخها جمع میشه، و برای آیندگان نقشه راه میسازه.
بله. وقتی ویلیام یکم، به انگلستان حمله کرد، که به خاطر همین حمله به ویلیام فاتح مشهور شد، به قدری آدم کشت که تخمین زده میشه ۲۰ درصد کل جمعیت این سرزمین نابود شدند. و این برای خودش هم سنگین به نظر میاومد و در بستر مرگ اعتراف کرد که به زبان امروزی جنایتکار جنگی بوده. البته مثل سگ مرد. تمام غارتهایی که انجام داده بود اطرافیان و بستگان رو ثروتمند کرده بود و همونها بلافاصله بعد از اطمینان ازینکه از دنیا رفته، اتاقش رو ترک کردند تا فکری برای مراقبت از اموالشون بکنند. و جنازه موند وسط و خدمتکارها هرچیز قیمتی که داشت برداشتند و تقریبا لختش کردند. موقع دفن یکی از مردم بلند شد داد زد اینجا که میخواهید دفنش کنید زمین ما بود این به زور از ما غصب کرد، من راضی نیستم تو زمین مصادرهای ما این دزد رو دفن کنید! که مجبور شدن یه پولی بش بدن که کوتاه بیاد. و البته چون قدش بلند بود توی قبر جا نمیشد و به زور فشارش دادن، طوری که مایعات داخل بدنش میریزه بیرون و بوی بدی که ایجاد کرده بود حضار رو اذیت میکرد و وضعیت طوری شد که دعا رو سریع خوندند که تموم بشه بره پی کارش.
اما اون ۲۰ درصد مردم، که در جنگ یا قحطی، قتل عام شده بودند؛ دیگه زنده نشدند.
پاسخ به ظلم نباید معطوف به انتقامپذیری باشه. حتی اگه نشه انتقام گرفت، نباید بیپاسخ گذاشت. حتی اگه پاسخهای کوچک باشه. حتی پاسخی در حد مخالفت اون یارو با دفن شاه در زمین پدریش.
همه پاسخها جمع میشه، و برای آیندگان نقشه راه میسازه.
❤10
Anarchonomy
چون هنوز چشم تربیتشدهای ندارید که درست ببینید. و وقتی درست نمیبینید متوجه ایراد نمیشید. از یک ایرانی تیپیکال بپرسید یکی از نکات مثبت تهران به نیویورک چیه؟ اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که متروی تهران برق میزنه، ولی متروی نیویورک همهجا بوی ادرار میاد!
چشم تربیتشده به همهچیز نگاه میکنه، و با توضیحات ساده قانع نمیشه. متروی تهران تمیزه چون پادگانی اداره میشه، و بله در پادگان میشه یکی رو اجیر کرد که هرجا کسی رو دید که داره میشاشه با چوب بیفته دنبالش. اداره پادگانی برای سیستمهای بسته منفعت داره، چون پاسخگوی کسی نخواهند بود. به عنوان مثال میتونند به جای سه چوببهدست، دوازده چوببهدست استخدام کنند، و هزینه حقوق و مزایاشون هم به دولت تحمیل بشه. در حالی که واگنها دارند دیرتر از حد استاندارد سرویس میشن، و در نتیجه زودتر از موعد از رده خارج میشن، یا ریسک حوادث رو بالا میبرند. متروی نیویورک برای هر سنتی که خرج میکنه باید جوابگو باشه، و برای خیلی چیزهای دیگه نمیتونه خرج کنه. پس فعلا برای ایمنی خرج میکنه و بهداشت ایستگاه میمونه با کرامالکاتبین. آیا نمیشد متروی نیویورک هم مثل متروی لندن اداره کرد؟ شاید میشد. اما محیط با محیط فرق داره. نیمه اول قرن بیستم، قیمت بلیت رو بش تحمیل کردند (چهل سال تمام پنج سنت ثابت موند!) و عملا ورشکستش کردند، نیمه دوم قرن، از حالت خصوصی خارجش کردند و همزمان دولت محلی بودجه رو خرج اتوبان کرد و مترو مهجور موند. در قرن بیست و یکم، سیاسیبازی، بروکراسی و موانع اداری هرکاری رو چند برابر گرانتر کرد، و این بدهی مترو رو هرروز بالاتر برد. این تاریخ پر از افسوس ایجاد شد، چون رأی مردم مهم است. بله اگه نیویورک رو رضاخان اداره میکرد، شاید متروش هم تمیزتر و شیکتر میبود. ولی مردمش نمیخوان مترویی تمیز و شیک داشته باشند به قیمت حکمرانی یک رضاخان. در حالی که مردم ما این معامله رو میپذیرند.
👍7
Anarchonomy
چون هنوز چشم تربیتشدهای ندارید که درست ببینید. و وقتی درست نمیبینید متوجه ایراد نمیشید. از یک ایرانی تیپیکال بپرسید یکی از نکات مثبت تهران به نیویورک چیه؟ اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که متروی تهران برق میزنه، ولی متروی نیویورک همهجا بوی ادرار میاد!
چشم شما اگر خوب میدیدید، میدید که خیلی از آلمانیها اسم نیچه رو نشنیدهاند، ولی ذهنشون روی پلتفرمی که نیچه ساخته، خوب یا بد، سواره. و میدید که در ایران خیلیها نیچه رو حفظند اما در زندگی تفاوت عقیدتی فاحشی با پدربزرگ چوپانشون ندارند. همون آلمانی ساده و سطحی، که فقط ازش بحث درباره فوتبال میبینی، اگه نماینده دولت دخالتی در فوتبال کنه بش میگه غلط کردی دخالت کردی. اما در کشور شما اگه حکومت فوتبال رو به زور زنده نگه نداره، یکی از علائم بیصاحاب بودن مملکت حسابش میکنند. البته همون آلمانی، جای دیگه از دولت انتظار دخالت داره، و ازش میخواد مسکن انبوه استیجاری بسازه. اما در کشور شما، همون چوپانزادگان در بازار آزاد بودن مسکن، از میلتون فریدمن جلو زدهاند.
❤4
Anarchonomy
چشم شما اگر خوب میدیدید، میدید که خیلی از آلمانیها اسم نیچه رو نشنیدهاند، ولی ذهنشون روی پلتفرمی که نیچه ساخته، خوب یا بد، سواره. و میدید که در ایران خیلیها نیچه رو حفظند اما در زندگی تفاوت عقیدتی فاحشی با پدربزرگ چوپانشون ندارند. همون آلمانی ساده…
جامعه شما هرچی که غرب نوشته رو تقریبا خونده، ولی گیجه. و نتیجه میشه این کمدی سخیف، که از لیبرتارینیسم جامپ میکنند روی استالینیسم.
چون هیچ پلتفرمی برای فکر کردن نداره. پس گرفتار وربالیسم و لغتبازی میشه. تا جایی که ناچار میشی ازشون بپرسی معنی کلمه «بهتر» یا «خردمندانه» در منظومه فکری شما چیست؟
چون پلتفرم نداره بازار آزاد هم درک نمیکنه، به چاله نتیجهگرایی میفته؛ و دیکتاتوری رو آرزو میکنه که سناتورهایی که قصد کنترل بازار رو دارند، از دم تیغ بگذرونه!
چون هیچ پلتفرمی برای فکر کردن نداره. پس گرفتار وربالیسم و لغتبازی میشه. تا جایی که ناچار میشی ازشون بپرسی معنی کلمه «بهتر» یا «خردمندانه» در منظومه فکری شما چیست؟
چون پلتفرم نداره بازار آزاد هم درک نمیکنه، به چاله نتیجهگرایی میفته؛ و دیکتاتوری رو آرزو میکنه که سناتورهایی که قصد کنترل بازار رو دارند، از دم تیغ بگذرونه!
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پلیس چین مانور مبارزه با تروریسم اجرا کرده، و تروریست فرضی یه نفره که یه پلاکارد دستش گرفته و روی پلاکارد خواهان افزایش حقوق توسط کارفرماست!
جامعهای که پلتفرمی برای اندیشیدن نداره دقیقا به همین روز میفته. که از قتل ثروتمندان و مصادره املاکشون به نفع طبقه کارگر، میرسه به اینجا که کارگر ناراضی رو به صورت دیفالت، تروریست محسوب میکنه. در پاندولی از نفهمی، به مدت یک قرن با انواع ایسمهای غربی بازی میکنند، و نهایتا بر میگردند به همون تنظیمات کارخانه شرقی: سلطان به سلامت باد!
جامعهای که پلتفرمی برای اندیشیدن نداره دقیقا به همین روز میفته. که از قتل ثروتمندان و مصادره املاکشون به نفع طبقه کارگر، میرسه به اینجا که کارگر ناراضی رو به صورت دیفالت، تروریست محسوب میکنه. در پاندولی از نفهمی، به مدت یک قرن با انواع ایسمهای غربی بازی میکنند، و نهایتا بر میگردند به همون تنظیمات کارخانه شرقی: سلطان به سلامت باد!
❤3
اگه در مملکت ژورنالیسم و رسانه آزاد وجود داشت، الان خبرنگار، زنی که سارقان مسلح طلاهاش رو در اتوبوس دزدیدند، و حالا نیروی انتظامی مدعیه که دستگیرشون کرده، پیدا میکرد و ازش میپرسید طلاهاش رو بش برگردوند یا نه، و اگه میگفت دقیقا همونارو بش دادند، ثابت میشد که اونی که مدعی هستند دستگیر شده، واقعا همون دزده.
خبرنگارها ممکنه گاهی خودشون هم مهملبافی کنند، اما کارکرد اصلیشون اینه که جلوی توزیع انبوه زر مفت رو بگیرند.
خبرنگارها ممکنه گاهی خودشون هم مهملبافی کنند، اما کارکرد اصلیشون اینه که جلوی توزیع انبوه زر مفت رو بگیرند.
❤2
Anarchonomy
نوتلا یکی از کالاهای جهانیه که میشه قدرت خرید رو باش تخمین زد. الان در اروپا که «مثلا» تورم دارند، قیمت هر کیلو رسیده به ۶ الی ۷ یورو. به مردم ایران دارن میدن کیلویی ۱۴ یورو! از دو حالت خارج نیست. یا داریم حق راهزن میدیم بابت همه کالا. یا یورو ۶۰ هزار تومنه.
تو بازار شما، که تا حد زیادی آزاده، انقباض و انبساط در امتداد هم هستند. یعنی وقتی با سربالایی قیمت مواجه میشیم، یکم جلوتر با سرپایینیها هم مواجه خواهیم شد. در نتیجه رابطه منافع مشتری با منافع فروشنده حالت معکوس پیدا میکنه. مثلا در آمریکا مردم داشتند پول بیشتری از جیب میدادند برای کالاها، و شرکتها داشتند در گزارش مالی خودشون رکوردهای سود رو جابجا میکردند، و به قول ما پول پارو میکردند. اما حالا انبارهاشون بیش از حد جنس داره و به همون دلیلی که گفتی انتظار کاهش سود دارند، و در نتیجه مشتری قراره پول کمتری بپردازه.
از طرفی موقعیت همه توزیع کنندگان مشابه هم نیست. ممکنه مشتری بتونه شامپو رو از فروشگاه ایکس ارزون بخره، و آبمیوه ارزون رو از فروشگاه ایگرگ. در این حالت، با دقت در انتخابش میتونه حتی متوجه تورم نشه.
هیچکدوم اینها در خرابهی ایران محلی از اعراب نداره.
از طرفی موقعیت همه توزیع کنندگان مشابه هم نیست. ممکنه مشتری بتونه شامپو رو از فروشگاه ایکس ارزون بخره، و آبمیوه ارزون رو از فروشگاه ایگرگ. در این حالت، با دقت در انتخابش میتونه حتی متوجه تورم نشه.
هیچکدوم اینها در خرابهی ایران محلی از اعراب نداره.
❤2
فکر میکنند در یک ایران آزاد و سکولار، خودنماییهای اعتقادی به تعادل میرسه، و تعادل رو در تساوی تصاحب فرصتهای دیده شدن میدونند. بر حسب این محاسبه غلط، تصور میکنند ایران اگر «روز خوب» رو دید، در اون روز، هم ایستگاههای دوپس دوپس عید غدیر در خیابان خواهیم داشت، هم کارناوالهای رقص. اما اینطور نیست. در فضای سکولار، خودنماییهای اعتقادی ما، چون هویتیاند، کمرنگتر و حاشیهایتر میشن، و صنعت سرگرمی رشد انفجاری پیدا خواهد کرد. تعادل اتفاقا در عدم تساوی خواهد بود.
غدیر هیچوقت برای ایران چیزی جز یک پرچم هویتی نبوده. چون دستگاه صفوی دقیقا به همین دلیل، از دل تاریخ اسلام بیرونش کشید و ازش عید ساخت. حکومت صفوی نه فقط یک پیچ مهم در تاریخ ما، که در کل خاورمیانه بود. امپراتوری عثمانی آرزو داشت از مسیر کوههای البرز، یعنی کمربند تبریز تهران مشهد، به آسیای میانه متصل بشه، تا ترکهای اونجا و ترکهای آناتولی، داخل یک امپراتوری و فقط امپراتوری ترک، قرار بگیرند. ظهور صفویه، وسط این رویا یک سد زد. ما سد بین ترکستان و ترکیه شدیم، و ترکیه سد ما و اروپا. و به سختی میشه اتفاقی مهمتر ازین در منطقه ما پیدا کرد. حداقل از بعد از حمله مغول. اگر این سد زده نمیشد، کل ساکنین دامنه البرز ترکزبان میشدند، شاید قسمت جنوبی کشور، به شیخنشینان خلیج فارس تعلق میگرفت، و اون چیزی که به نام ایران میشناسیم به اصفهان و شیراز خلاصه میشد.
امپراتوری عثمانی با اینکه مدعی اسلام بود، اما در مملکتداری همچنان از سبک امپراتوری روم استفاده میکرد، و مردم تحت امر خلیفه، در حوزه فرهنگی اروپا قرار داشتند. بنابراین سدی که صفویه زد، نه یک دیوار بین ما و ترکها، بلکه در اصل یک دیوار در برابر غرب بود. اینکه ریشه این غربستیزی کجاست و چرا انقدر عمیقه، یک بحث مستقل دیگهست، اما این تصور که غدیر رو بولد کردند تا سربازان ایرانی ذکر یاعلی برای جنگیدن داشته باشند، سادهانگارانهست. دعوا پیچیدهتر ازینها بود. و دعوای بدی بود، که تا همین امروز گریبانمون رو رها نکرده. این غربستیزی کل مذهب رو کرد زیر جوهر هویت جدید، و دوباره بیرونش آورد، تا جایی که غصب خلافت علی رو نه صرفا اختلافی بین علی و عموزادگانش؛ بلکه اختلافی بین علی و غرب میدیدند. چون معاویه حاکم شام بود، و شام در حوزه فرهنگی غرب. اینها نه مشکلی با اصل امپراتوری سنیمذهب داشتند و نه با خودمحوری ساختاریش. هدف فقط صیانت سرزمینهای شرقی، از امپراتوریهایی که تحت تأثیر غربند بود. کل تصوری که من و شما و هر بچه شیعهای در ایران، در طول عمرش از تشیع پیدا میکنه، محصول این پروژه هویتی، با هدف غربستیزی بوده.
اگر درک کنید که تشیع در ایران چیزی جز هویت غربستیز نیست، متعاقبا درک خواهید کرد که در یک روز فرضی که سد شکسته بشه، و این هویت موضوعیت خودش رو از دست بده، خودنماییهای مربوط بش هم آب خواهد رفت.
غدیر هیچوقت برای ایران چیزی جز یک پرچم هویتی نبوده. چون دستگاه صفوی دقیقا به همین دلیل، از دل تاریخ اسلام بیرونش کشید و ازش عید ساخت. حکومت صفوی نه فقط یک پیچ مهم در تاریخ ما، که در کل خاورمیانه بود. امپراتوری عثمانی آرزو داشت از مسیر کوههای البرز، یعنی کمربند تبریز تهران مشهد، به آسیای میانه متصل بشه، تا ترکهای اونجا و ترکهای آناتولی، داخل یک امپراتوری و فقط امپراتوری ترک، قرار بگیرند. ظهور صفویه، وسط این رویا یک سد زد. ما سد بین ترکستان و ترکیه شدیم، و ترکیه سد ما و اروپا. و به سختی میشه اتفاقی مهمتر ازین در منطقه ما پیدا کرد. حداقل از بعد از حمله مغول. اگر این سد زده نمیشد، کل ساکنین دامنه البرز ترکزبان میشدند، شاید قسمت جنوبی کشور، به شیخنشینان خلیج فارس تعلق میگرفت، و اون چیزی که به نام ایران میشناسیم به اصفهان و شیراز خلاصه میشد.
امپراتوری عثمانی با اینکه مدعی اسلام بود، اما در مملکتداری همچنان از سبک امپراتوری روم استفاده میکرد، و مردم تحت امر خلیفه، در حوزه فرهنگی اروپا قرار داشتند. بنابراین سدی که صفویه زد، نه یک دیوار بین ما و ترکها، بلکه در اصل یک دیوار در برابر غرب بود. اینکه ریشه این غربستیزی کجاست و چرا انقدر عمیقه، یک بحث مستقل دیگهست، اما این تصور که غدیر رو بولد کردند تا سربازان ایرانی ذکر یاعلی برای جنگیدن داشته باشند، سادهانگارانهست. دعوا پیچیدهتر ازینها بود. و دعوای بدی بود، که تا همین امروز گریبانمون رو رها نکرده. این غربستیزی کل مذهب رو کرد زیر جوهر هویت جدید، و دوباره بیرونش آورد، تا جایی که غصب خلافت علی رو نه صرفا اختلافی بین علی و عموزادگانش؛ بلکه اختلافی بین علی و غرب میدیدند. چون معاویه حاکم شام بود، و شام در حوزه فرهنگی غرب. اینها نه مشکلی با اصل امپراتوری سنیمذهب داشتند و نه با خودمحوری ساختاریش. هدف فقط صیانت سرزمینهای شرقی، از امپراتوریهایی که تحت تأثیر غربند بود. کل تصوری که من و شما و هر بچه شیعهای در ایران، در طول عمرش از تشیع پیدا میکنه، محصول این پروژه هویتی، با هدف غربستیزی بوده.
اگر درک کنید که تشیع در ایران چیزی جز هویت غربستیز نیست، متعاقبا درک خواهید کرد که در یک روز فرضی که سد شکسته بشه، و این هویت موضوعیت خودش رو از دست بده، خودنماییهای مربوط بش هم آب خواهد رفت.
👍10
همون اول جنگ همینجا نوشتم پوتین کل اوکراین رو اشغال میکنه، یا جوری نابودش میکنه که دیگه کشوری وجود نداشته باشه که اشغال شده باشه یا نشده باشه، و مردم اوکراین چارهای جز فرار نخواهند داشت، و نوشتم که باید به هر قیمتی در برابر روسها ایستاد، حتی اگه هیچ صنمی با اوکراینیها نداشته باشیم، اما اروپا حاضر نیست هر قیمتی رو بپردازه. پس روسیه هر کاری دلش بخواد خواهد کرد.
و دقیقا اوضاع همینجوریه که نوشته بودم. نه گوی شیشهای بلورین میخواست. نه تحصیلات آکادمیک در هاروارد. یه دیپلم ردی در یکی از گهدونیهای ایران، بدون دسترسی به اطلاعات غیرپابلیک، این رو تو کانالش نوشت. چه مکانیزم ذهنی و فکری و فرهنگی باعث شد اینهمه مهمل و جفنگ بشنویم در انکار این واقعیت؟
و دقیقا اوضاع همینجوریه که نوشته بودم. نه گوی شیشهای بلورین میخواست. نه تحصیلات آکادمیک در هاروارد. یه دیپلم ردی در یکی از گهدونیهای ایران، بدون دسترسی به اطلاعات غیرپابلیک، این رو تو کانالش نوشت. چه مکانیزم ذهنی و فکری و فرهنگی باعث شد اینهمه مهمل و جفنگ بشنویم در انکار این واقعیت؟
👍5
در اقتصاد خو گرفته به چاپ پول بیپشتوانه، عدهای نه تنها مستقل از پدر و مادرشون، بلکه مستقل از واقعیت بیرون از حباب خودشون زندگی میکنند. تا جایی که مبتلا به این توهم خندهدار و ترحمبرانگیز میشن که بینیازی عدهای از سگدو زدن، به این دلیله که در ایران هرچیزی، از جمله کار و تفریح و خانواده، سر جای خودشه!
❤2
ترکها یه ضربالمثل دارند که میگه خر واسه اونیه که سوارش میشه، و دامن واسه اونیه که میپوشدش.
من هم این رو بش اضافه میکنم: خشونت هم واسه کسیه که به کارش میگیره.
نمیتونی بگی: اون خشونتو میبینی اونجا پارک کردم؟ اون مال منه. بعدا ازش استفاده میکنم!
متاسفانه اینجوری کار نمیکنه.
اگه تو قلب حکومت رو پاره نکنی، دیگه فرصتش مال تو نیست. فرصتش شاید دست کسی بیفته که خیلی هم ازش خوشت نمیاد. میتونی دامنه رو نپوشی. ولی یکی میپوشدش.
من هم این رو بش اضافه میکنم: خشونت هم واسه کسیه که به کارش میگیره.
نمیتونی بگی: اون خشونتو میبینی اونجا پارک کردم؟ اون مال منه. بعدا ازش استفاده میکنم!
متاسفانه اینجوری کار نمیکنه.
اگه تو قلب حکومت رو پاره نکنی، دیگه فرصتش مال تو نیست. فرصتش شاید دست کسی بیفته که خیلی هم ازش خوشت نمیاد. میتونی دامنه رو نپوشی. ولی یکی میپوشدش.
❤2
Anarchonomy
نوتلا یکی از کالاهای جهانیه که میشه قدرت خرید رو باش تخمین زد. الان در اروپا که «مثلا» تورم دارند، قیمت هر کیلو رسیده به ۶ الی ۷ یورو. به مردم ایران دارن میدن کیلویی ۱۴ یورو! از دو حالت خارج نیست. یا داریم حق راهزن میدیم بابت همه کالا. یا یورو ۶۰ هزار تومنه.
عزیزان، میدونم این پست رو همهجا کپی کردن. دفعه هزارمه. یه «ها» هم جا انداختم تا ببینید که حتی چک نمیکنند کلمات رو. اما مهم نیست. لازم نیست بم گزارش بدید. باتشکر.
❤3
وقتی یک زن قراره سونوگرافی برام انجام بده، خیلی سریع و خیلی راحت فرض رو بر این میذارم که خواهرمه، یا یه رفیق قدیمی. اما وقتی زنها خیلی سریع و خیلی راحت میپذیرند که یک مرد براشون سونوگرافی انجام بده، حس «چجوری خجالت نمیکشن؟» مغزم فعال میشه. این تبعیض کد شده در مغز، سیمای چرکی داره. چون خودم رو، به صرف اینکه مذکرم، پاکطینتتر ازینکه زن غریبه رو چیزی بیشتر از یک خواهر ببینم میدونم، و زن رو به صرف اینکه زنه، بیمبالاتتر ازینکه بشه مواجه شدن با مرد غریبه رو به خودش سپرد! انگار: ما مردها میتونیم عیسی باشیم، اما شما زنها نمیتونید لش نباشید!
بعضی از رسوبات پدرسالاری از زندگی قبیلهای در سطح قرار دارند و با یه بیلچه باغبانی هم میشه بیرونشون آورد. اما بعضی دیگه انقدر عمیقند که مته لازمه.
بعضی از رسوبات پدرسالاری از زندگی قبیلهای در سطح قرار دارند و با یه بیلچه باغبانی هم میشه بیرونشون آورد. اما بعضی دیگه انقدر عمیقند که مته لازمه.
❤6
مردهای میانسال، که دارند فرزند نوجوانشون رو ازین کلاس به اون کلاس میبرند، و در طول مسیر درباره برنامه کلاسها، که خیلی تو در تو شده، بحث میکنند، تا راه حلی برای چالش همپوشانی زمانیشون پیدا کنند، و هیجانشون بچه رو دچار یک سوال ناپرسیدنی میکنه که «دلیل این شر و شور چیه؟ و چرا من باید یک سمتش باشم؟»؛ یک نمونه از تورم مصنوعی پروژه تربیته، که هدفش نه خود تربیت، که مشغولیت به اونه.
نوشته بود اگر دنبال زن هستید، دنبال پارتنر نباشید. دنبال مادر بالقوه باشید. چون قسمت پارتنری زندگیتون حداکثر یک ساله. به محض اضافه شدن فرزند، همهچیز زندگی مشترکتون متوجه اون فرزند خواهد بود. و در اون شرایط، به مادر مناسبی برای بچهها نیاز دارید، نه یک پارتنر مناسب.
اما توضیح نمیده که چرا باید اینطور باشه؟ چرا باید همهچیز زندگی زیر فشار مسئولیتهای پدری و مادری، خم بشه؟
اما میشه سوال رو به شکل بهتری پرسید: مگه دارید چه چیزی تربیت میکنید که انقدر کار میبره؟
نوشته بود اگر دنبال زن هستید، دنبال پارتنر نباشید. دنبال مادر بالقوه باشید. چون قسمت پارتنری زندگیتون حداکثر یک ساله. به محض اضافه شدن فرزند، همهچیز زندگی مشترکتون متوجه اون فرزند خواهد بود. و در اون شرایط، به مادر مناسبی برای بچهها نیاز دارید، نه یک پارتنر مناسب.
اما توضیح نمیده که چرا باید اینطور باشه؟ چرا باید همهچیز زندگی زیر فشار مسئولیتهای پدری و مادری، خم بشه؟
اما میشه سوال رو به شکل بهتری پرسید: مگه دارید چه چیزی تربیت میکنید که انقدر کار میبره؟
❤4
«یه ایده برای جنگ طبقاتی: حداقل دستمزد رو قفل کنید رو میانگین مبلغ اجاره. بذارید کارفرماها خرخره صاحبخونهها رو بجوعن».
همیشه خیلیها فکر میکنند باهوشتر از بازارند، بعد تز میدن، که دردسر درست میکنه، و در نهایت جواب نمیده، بعد خودشون رو میزنند به اون راه.
اگه حداقل دستمزد لینک بشه به اجاره خونه، با فرض قابل اجرا بودنش (که فرض بزرگیه)، کارفرما میره از محلی کارگر میگیره که اجارههاش پایینترند. بنابراین متقاضی بیشتری برای اون محل پیدا میشه (چون همه میفهمن که استخدام در اونجا بیشتره)، و وقتی متقاضی بیشتر شد، قیمت هم بالا میره.
به جای این حرفها میتونند یکدفعه برن سر اصل مطلب و بگن: «کارفرما باید موظف باشد مسکن کارگران خود را در نزدیکترین نقطه به محل کار تأمین کند». در قرن نوزدهم و تا حدی بیستم، خود کارفرما بدون اینکه کسی بش امر کنه اینکارو میکرد. اما الان شکل کار فرق کرده. الان میتونه از کارگر هندی که لازم نیست از خونهش بیاد بیرون استفاده کنه. عزیزان مایلند حداقل دستمزد به میانگین اجاره خونه در دهکورههای هند لینک بشه؟
همیشه خیلیها فکر میکنند باهوشتر از بازارند، بعد تز میدن، که دردسر درست میکنه، و در نهایت جواب نمیده، بعد خودشون رو میزنند به اون راه.
اگه حداقل دستمزد لینک بشه به اجاره خونه، با فرض قابل اجرا بودنش (که فرض بزرگیه)، کارفرما میره از محلی کارگر میگیره که اجارههاش پایینترند. بنابراین متقاضی بیشتری برای اون محل پیدا میشه (چون همه میفهمن که استخدام در اونجا بیشتره)، و وقتی متقاضی بیشتر شد، قیمت هم بالا میره.
به جای این حرفها میتونند یکدفعه برن سر اصل مطلب و بگن: «کارفرما باید موظف باشد مسکن کارگران خود را در نزدیکترین نقطه به محل کار تأمین کند». در قرن نوزدهم و تا حدی بیستم، خود کارفرما بدون اینکه کسی بش امر کنه اینکارو میکرد. اما الان شکل کار فرق کرده. الان میتونه از کارگر هندی که لازم نیست از خونهش بیاد بیرون استفاده کنه. عزیزان مایلند حداقل دستمزد به میانگین اجاره خونه در دهکورههای هند لینک بشه؟
❤2
سرعت انتقال دیتا از تلسکوپ جیمز وب، که یک و نیم میلیون کیلومتر از زمین فاصله داره، ۲۸مگابیته که میشه حدودا یک فایل ۱۲ گیگی در هر ساعت.
نود درصد مردم ایران تو خونهشون اینترنتی با این سرعت ندارند. اینکه بگیم مردم ما عملا، و به زور، خارج از منظومه شمسی نگه داشته شدن، میتونه معنادار باشه.
نود درصد مردم ایران تو خونهشون اینترنتی با این سرعت ندارند. اینکه بگیم مردم ما عملا، و به زور، خارج از منظومه شمسی نگه داشته شدن، میتونه معنادار باشه.
👍6
این روزها میتونید روش سیاستورزی مجانین خاورمیانه رو مقایسه کنید با اروپاییها. امپراتوری بریتانیا وقتی یک پروژه امپریالیستی رو شروع میکرد که مطمئن شده بود میتونه تا آخرش بره. حتی وقتی در موضع دفاعی هم بود، طوری دفاعش رو تنظیم میکرد که بعدا جای مانور داشته باشه. این سبک هنوز هم در دولتهای دموکراتیک اروپایی وجود داره. اینطور نیست که در اروپا حماقت رخ نمیداد. اتفاقا حماقتهای تاریخی رخ داد. اما اینطور است که سیاست، همیشه گایدلاین داره.
در خاورمیانه گایدلاینی وجود نداره. و در نتیجه تحرکات همه، سه خصوصیت مشترک داره:
- هرروز در حال تصمیمگیری برای همان روز هستند
- گیر کردن در گوشه رینگ بارها و بارها تکرار میشه
- هیچکس نمیتونه خروجی تحرکات رو به منافع ملی ترجمه کنه
اگه به کارنامه جمهوری اسلامی و جمهوری اردوغانی در سوریه در هشت سال گذشته نگاه کنید، این سه خصوصیت رو میبینید. اما مختص این دو کشور نیست، و مختص موضوع سوریه نیست.
در خاورمیانه گایدلاینی وجود نداره. و در نتیجه تحرکات همه، سه خصوصیت مشترک داره:
- هرروز در حال تصمیمگیری برای همان روز هستند
- گیر کردن در گوشه رینگ بارها و بارها تکرار میشه
- هیچکس نمیتونه خروجی تحرکات رو به منافع ملی ترجمه کنه
اگه به کارنامه جمهوری اسلامی و جمهوری اردوغانی در سوریه در هشت سال گذشته نگاه کنید، این سه خصوصیت رو میبینید. اما مختص این دو کشور نیست، و مختص موضوع سوریه نیست.
نوشته بودم امپراتوریها نمیتونند آدم معنوی تربیت کنند. پرسیده پس کی میتونه؟ کسی که تجربه معنوی داشته؟
خیر. تجربه معنوی رندوم رو شاید یه آدمکش هم که تصادفا پاش رو میذاره تو یه کلیسا، یا زیر یه آبشار بلند قرار میگیره، کسب کنه. یکی از نیروهای قراردادی ارتش آمریکا که زمانی سفره دلش رو برای من باز میکرد، صرفا به این دلیل مسلمان شده بود که تصادفا لای قرآن رو باز کرده بود و خط عثمانطه چشمش رو گرفته بود. تو پادگان بش تجاوز کرده بودند و دستش به جایی بند نبود. از مادیات و غرایز که دلخور بشی، از دریچه کولر هم انتظار پیدا میکنی نوری از ماوراء به صورتت بتابونه و نجاتت بده. چه برسه کتابی با خط هپنوتیزمکننده.
این آدم فقط میتونه بگه «زندگیم زیر و رو شد». نمیتونه آدم معنوی تربیت کنه. زندگیش زیر و رو شد چون آدمهای اطرافش رو عوض کرد، و بعضی از عادتهاش رو. یه چیزهایی که براش مهم نبودند، براش مهم شدند، و چیزایی که مهم بودند، دیگه مهم نبودند. و همین از سرش هم زیادیه، و خدا رو شاکره، چون «چنج» چیزی بود که دنبالش بود.
آدم معنوی رو آدمی تربیت نمیکنه که میگه معنویت فلان است، و فلان نیست. آدمی میتونه آدم معنوی تربیت کنه، که رفته جلو و در برابر چیزی ایستاده، که ازش فرصتسازی برای دیگران بدست میاد، بدون اینکه تردید کنه. چون راه رو باز کرده، مربی بقیه میشه؛ نه چون میخواسته مربی باشه. کل موضع موسی در برابر فرعون این بود که بذار مردم من خدایی که خودشون میخوان رو بپرستند. رفت جلو، ایستاد، این رو گفت، و تا تهش رفت. حتی سوال پرسیدنش از خدا هم از روی جدیتش بود. وقتی گفت «من لکنت دارم...»، میخواست بگه «نکنه من کم باشم برای این کار؟». حتی به این فکر نمیکرد که سوپر استار این پروژه خودش باشه یا یکی دیگه که لکنت نداره. هرچقدر موسی خودش رو کم میدید، کار بزرگتری بش سپرده میشد.
کسی که بلد نیست راه باز کنه، یا نمیتونه هزینههاش رو بده، نمیتونه مربی کسی باشه.
خیر. تجربه معنوی رندوم رو شاید یه آدمکش هم که تصادفا پاش رو میذاره تو یه کلیسا، یا زیر یه آبشار بلند قرار میگیره، کسب کنه. یکی از نیروهای قراردادی ارتش آمریکا که زمانی سفره دلش رو برای من باز میکرد، صرفا به این دلیل مسلمان شده بود که تصادفا لای قرآن رو باز کرده بود و خط عثمانطه چشمش رو گرفته بود. تو پادگان بش تجاوز کرده بودند و دستش به جایی بند نبود. از مادیات و غرایز که دلخور بشی، از دریچه کولر هم انتظار پیدا میکنی نوری از ماوراء به صورتت بتابونه و نجاتت بده. چه برسه کتابی با خط هپنوتیزمکننده.
این آدم فقط میتونه بگه «زندگیم زیر و رو شد». نمیتونه آدم معنوی تربیت کنه. زندگیش زیر و رو شد چون آدمهای اطرافش رو عوض کرد، و بعضی از عادتهاش رو. یه چیزهایی که براش مهم نبودند، براش مهم شدند، و چیزایی که مهم بودند، دیگه مهم نبودند. و همین از سرش هم زیادیه، و خدا رو شاکره، چون «چنج» چیزی بود که دنبالش بود.
آدم معنوی رو آدمی تربیت نمیکنه که میگه معنویت فلان است، و فلان نیست. آدمی میتونه آدم معنوی تربیت کنه، که رفته جلو و در برابر چیزی ایستاده، که ازش فرصتسازی برای دیگران بدست میاد، بدون اینکه تردید کنه. چون راه رو باز کرده، مربی بقیه میشه؛ نه چون میخواسته مربی باشه. کل موضع موسی در برابر فرعون این بود که بذار مردم من خدایی که خودشون میخوان رو بپرستند. رفت جلو، ایستاد، این رو گفت، و تا تهش رفت. حتی سوال پرسیدنش از خدا هم از روی جدیتش بود. وقتی گفت «من لکنت دارم...»، میخواست بگه «نکنه من کم باشم برای این کار؟». حتی به این فکر نمیکرد که سوپر استار این پروژه خودش باشه یا یکی دیگه که لکنت نداره. هرچقدر موسی خودش رو کم میدید، کار بزرگتری بش سپرده میشد.
کسی که بلد نیست راه باز کنه، یا نمیتونه هزینههاش رو بده، نمیتونه مربی کسی باشه.
👍7
خوانندگان اینجا دیگه با سه اصل کلی #گله_گاو آشنایی دارند:
۱- ایران فاقد حکومت است. یک تعداد گاو مسلح دارند ادای حکمرانی در میآورند.
۲- هر کاری که فکر میکنیم این گاوها نخواهند کرد، خواهند کرد.
۳- تا وقتی این گاوها هستند، فردا قطعا از امروز بدتر است.
و این جایی برای امیدواری باقی نمیگذاره.
اما اینطور نیست. خود همزمانی تسلط گله گاو بر ایران، با عبور از نسل پنجاه و هفتی، فرصت مهمی برای آیندگان ایجاد میکنه. هرچند که تا اون موقع تقریبا ایران قابل سکونت نخواهد بود، اما تاریخ پر است از شکفتنهایی که بعد از ویرانیهای کامل رخ دادهاند. تطبیق «الخیر فی ما وقع» به روندهای دراز مدت سیاسی، خیلیها رو دچار سوء تفاهم میکنه، و باید با دقت بش پرداخت.
و اما اون فرصت مهم چیه؟
عدم اعتماد!
اینکه نمیشه به گاوها اعتماد کرد، جامعه رو در برابر خیلی چیزها بیمه میکنه. البته، متأسفانه، اون قضیه اعتماد به دستگاه دولت، به صرف دولت بودنش، مثل صف کشیدن برای واکسن برکت، یا توقع از قوه قضاییه برای برخورد با دزدی سیستماتیک، سر جاشه. اما اون یه موضوع مدرن و جهانیه و مختص ایرانیها نیست. استرالیاییها هم لازمه بدونند که گاهی در اعتماد به دولت به مثابه یک بز عمل میکنند.
اون عدم اعتمادی که مدنظره، مربوط به روایتهای فرادولتیه.
میتونم یه مثال بزنم.
رسانههای روسیه خبری منتشر کردند که میگه با آزمایش خون اسرای اوکراینی کشف شده که آمریکا در آزمایشگاههای بیولوژیک خودش در خاک اوکراین، داشته ماده جدیدی رو سربازان اوکراینی آزمایش میکرده که پس از تزریق خودآگاهیشون رو از دست میدن و به موجودی بیاراده و اهریمنی و در خدمت دستگاه اطلاعاتی آمریکا درمیان!
سناریویی که آمریکاییها برای سریالهای نتفلیکس استفاده میکنند، و البته دیگه نمیکنند چون کلیشه شده، در محتویات رسمی روسیه قرار میگیره، و مردمش چیزی تا همین حد مضحک و بچهگانه رو باور میکنند. یک علتش که قطعا غربستیزی روسهاست که در بکگراند همه افکارشون وجود داره. اما علت مهمتر اینه که مردم روسیه، به خاطر سابقه صنعتی و علمی که شوروی در تاریخ ثبت کرد، دانشمندان و کارشناسان خودشون رو، و همچنین مدیرانی که این دانشمندان و کارشناسان رو تحت مدیریت خودشون دارند، خیلی جدی میگیرند. و این باعث شده که کل جامعه روسیه به شکل یک الاغ رم کرده دربیاد.
ازونجایی که جامعه ما در ایران، به شدت مبتلا به بیسوادی، کمسوادی، واپسگرایی، و تعصب بود و است، اگر در این دوره کسانی غیر از همین گاوها در مسند کنترل بودند، و همزمان استالینیست هم بودند، امروز مردم ما هم شکل الاغی بدی به خودش پیدا میکرد و معلوم نبود نسلهای بعدی چه وضعیتی پیدا کنند. بعبارتی ما شانس آوردیم، که با وجود چنین مردمِ از لحاظ ذهنی آسیبپذیری، با استالینیستهایی طرفیم که همزمان با استالینیست بودن، گاو هم هستند!
اون پیرمردهایی که روایتهای صداسیمایی رو میپذیرند، در سطح کلان اهمیت ندارند. چون اعتمادشون توسط عدم اعتماد بقیه مردم، خنثی میشه. برای الاغ شدن جامعه، نیاز است که مثل روسیه، یک اعتماد فراگیر و یکدست وجود داشته باشه. که در ایران وجود نداره.
اینکه «ما از کون شانس آوردیم که خروجی اینها مستعان ۱۱۰ بود» رو اون بیرون نمیشه گفت. ولی شما که غریبه نیستید.
۱- ایران فاقد حکومت است. یک تعداد گاو مسلح دارند ادای حکمرانی در میآورند.
۲- هر کاری که فکر میکنیم این گاوها نخواهند کرد، خواهند کرد.
۳- تا وقتی این گاوها هستند، فردا قطعا از امروز بدتر است.
و این جایی برای امیدواری باقی نمیگذاره.
اما اینطور نیست. خود همزمانی تسلط گله گاو بر ایران، با عبور از نسل پنجاه و هفتی، فرصت مهمی برای آیندگان ایجاد میکنه. هرچند که تا اون موقع تقریبا ایران قابل سکونت نخواهد بود، اما تاریخ پر است از شکفتنهایی که بعد از ویرانیهای کامل رخ دادهاند. تطبیق «الخیر فی ما وقع» به روندهای دراز مدت سیاسی، خیلیها رو دچار سوء تفاهم میکنه، و باید با دقت بش پرداخت.
و اما اون فرصت مهم چیه؟
عدم اعتماد!
اینکه نمیشه به گاوها اعتماد کرد، جامعه رو در برابر خیلی چیزها بیمه میکنه. البته، متأسفانه، اون قضیه اعتماد به دستگاه دولت، به صرف دولت بودنش، مثل صف کشیدن برای واکسن برکت، یا توقع از قوه قضاییه برای برخورد با دزدی سیستماتیک، سر جاشه. اما اون یه موضوع مدرن و جهانیه و مختص ایرانیها نیست. استرالیاییها هم لازمه بدونند که گاهی در اعتماد به دولت به مثابه یک بز عمل میکنند.
اون عدم اعتمادی که مدنظره، مربوط به روایتهای فرادولتیه.
میتونم یه مثال بزنم.
رسانههای روسیه خبری منتشر کردند که میگه با آزمایش خون اسرای اوکراینی کشف شده که آمریکا در آزمایشگاههای بیولوژیک خودش در خاک اوکراین، داشته ماده جدیدی رو سربازان اوکراینی آزمایش میکرده که پس از تزریق خودآگاهیشون رو از دست میدن و به موجودی بیاراده و اهریمنی و در خدمت دستگاه اطلاعاتی آمریکا درمیان!
سناریویی که آمریکاییها برای سریالهای نتفلیکس استفاده میکنند، و البته دیگه نمیکنند چون کلیشه شده، در محتویات رسمی روسیه قرار میگیره، و مردمش چیزی تا همین حد مضحک و بچهگانه رو باور میکنند. یک علتش که قطعا غربستیزی روسهاست که در بکگراند همه افکارشون وجود داره. اما علت مهمتر اینه که مردم روسیه، به خاطر سابقه صنعتی و علمی که شوروی در تاریخ ثبت کرد، دانشمندان و کارشناسان خودشون رو، و همچنین مدیرانی که این دانشمندان و کارشناسان رو تحت مدیریت خودشون دارند، خیلی جدی میگیرند. و این باعث شده که کل جامعه روسیه به شکل یک الاغ رم کرده دربیاد.
ازونجایی که جامعه ما در ایران، به شدت مبتلا به بیسوادی، کمسوادی، واپسگرایی، و تعصب بود و است، اگر در این دوره کسانی غیر از همین گاوها در مسند کنترل بودند، و همزمان استالینیست هم بودند، امروز مردم ما هم شکل الاغی بدی به خودش پیدا میکرد و معلوم نبود نسلهای بعدی چه وضعیتی پیدا کنند. بعبارتی ما شانس آوردیم، که با وجود چنین مردمِ از لحاظ ذهنی آسیبپذیری، با استالینیستهایی طرفیم که همزمان با استالینیست بودن، گاو هم هستند!
اون پیرمردهایی که روایتهای صداسیمایی رو میپذیرند، در سطح کلان اهمیت ندارند. چون اعتمادشون توسط عدم اعتماد بقیه مردم، خنثی میشه. برای الاغ شدن جامعه، نیاز است که مثل روسیه، یک اعتماد فراگیر و یکدست وجود داشته باشه. که در ایران وجود نداره.
اینکه «ما از کون شانس آوردیم که خروجی اینها مستعان ۱۱۰ بود» رو اون بیرون نمیشه گفت. ولی شما که غریبه نیستید.
👍7