تو سیستم استالینی، استفاده از آدمهای باسواد و باهوش تو دستگاه امنیتی ریسک بالایی داره. چون آدم باسواد و باهوش علاوه بر زیر سوال بردن محیطش، خودش رو هم ممکنه زیر سوال ببره. و این چیزی نیست که حکومت بخواد. آدمی رو برای این کارها میخوان که هیچوقت نفهمه داره چیکار میکنه.
در نتیجه کل مجموعه تشکیل میشه از یک مشت لات و لوت بیلمز، که صرفا مجهز به اختیارات انحصاری حکومت در اعمال زور هستند؛ و این اختیارات انحصاری میتونه خیلی راحت آدمهای دوزاری رو دچار این توهم کنه که واقعا دارند کارهای شاقی انجام میدن. و این توهم به صورت یک فرهنگ جمعی در کل مجموعهشون درمیاد. سپس از مردم عادی انتظار میبرند که به این توهم سازمانی بپیوندند.
در نتیجه کل مجموعه تشکیل میشه از یک مشت لات و لوت بیلمز، که صرفا مجهز به اختیارات انحصاری حکومت در اعمال زور هستند؛ و این اختیارات انحصاری میتونه خیلی راحت آدمهای دوزاری رو دچار این توهم کنه که واقعا دارند کارهای شاقی انجام میدن. و این توهم به صورت یک فرهنگ جمعی در کل مجموعهشون درمیاد. سپس از مردم عادی انتظار میبرند که به این توهم سازمانی بپیوندند.
اگه نابغه بودند چطور نتونستند تشخیص بدن که دارند کشور رو به سمت پرتگاه پیش میبرند؟ و اگه تونسته بودند تشخیص بدن که داره چنین اتفاقی میفته چطور نتونستند راهی پیدا کنند که جلوش رو بگیرند؟ و اگه هیچ راهی وجود نداشته که جلوش رو بگیرند، چطور نتونستند خودشون رو از بازی خارج کنند که حداقل اسمشون در لیست سیاه تاریخ ثبت نشه؟
تست آیکیو میتونه عقبافتادهها رو شناسایی کنه. اما برای شناسایی باهوشها مناسب نیست. چون از یه سطحی به بعد، یاد گرفتن اینکه سوالاتش رو باید چطور جواب داد، برای اونایی که تحصیلات بهتری داشتهاند، راحته.
تست آیکیو میتونه عقبافتادهها رو شناسایی کنه. اما برای شناسایی باهوشها مناسب نیست. چون از یه سطحی به بعد، یاد گرفتن اینکه سوالاتش رو باید چطور جواب داد، برای اونایی که تحصیلات بهتری داشتهاند، راحته.
امثال زیدآبادی رو در نسخههای سنپایین در پادگان دیده بودم. نمیدونم واقعا رابطهای وجود داره بین کمآبی محیط زندگی، و حقیر بودن دیفالت طرف در برابر زور، یا نه. ولی بچههایی که از مناطق کوهستانی و مرتفع بودند دردسر بیشتری درست میکردند. در حالی که بچههای کویری رو میشد مثل سگ زد و جیک هم نزنند. شاید این صرفا یه مشاهده سلیقهای باشه. ولی اگه بخوام یه تز دم دستی بدم میتونم بگم مناطق خشک ایران هیچ اهرمی در برابر حکومتها نداشتند و مجبور بودند خیلی راحت وا بدن، و این در طول قرنها روی سیمکشی مغزشون اثر گذاشته.
ولی در هر صورت، امثال این بزمجه رو در شکل همون دهاتیهای تو سریخور میبینم که تسلیم در برابر زورمند وقت رو نوعی سیاستمداری میدونستند. آدمهای بدبختی که فکر میکردند حقارتشون رو میشه با «زرنگیِ انطباق با قدرت مستقر» کادوپیچ کرد. اما اون دهاتیهای بدبخت، در همون گهدونی که در اون زندگی کرده بودند میموندند و همونجا هم فوت میکردند. اما امثال زیدآبادی پاشدن اومدن شهر، و خودشون رو «کارشناس ارشد قدرتشناسی» جا زدند. در حالی که فقط در مفعول بودن تجربه فنی داشتند.
ولی در هر صورت، امثال این بزمجه رو در شکل همون دهاتیهای تو سریخور میبینم که تسلیم در برابر زورمند وقت رو نوعی سیاستمداری میدونستند. آدمهای بدبختی که فکر میکردند حقارتشون رو میشه با «زرنگیِ انطباق با قدرت مستقر» کادوپیچ کرد. اما اون دهاتیهای بدبخت، در همون گهدونی که در اون زندگی کرده بودند میموندند و همونجا هم فوت میکردند. اما امثال زیدآبادی پاشدن اومدن شهر، و خودشون رو «کارشناس ارشد قدرتشناسی» جا زدند. در حالی که فقط در مفعول بودن تجربه فنی داشتند.
❤5
خانواده خوشمشربی بودند، یا حداقل از دور اینطور به نظر میرسید. ما بیشتر از طریق مغازهشون باشون در ارتباط بودیم تا خونهشون. ارتباطی که من بش میگم معاشرت مارجینال. یعنی تا جایی که کاراکتر خارج خونهای طرف فعال باشه، نه کاراکتر داخل خونهایش. مخصوصا که به عینه دیده بودم آدمهایی که پشت دخل، موجودات گرمی هستند که با خودت میگی کاش فامیل بودیم؛ اما وقتی در جمع خودمانی و خانوادگیشون شرکت میکردی به همون نتیجه جاجمندانه میرسیدی که «اینارو کی میکنه؟». البته شاید به خاطر همیشه سینگل قطعی فرض کردن خودم دچار یک بایاس شدید علیه ازدواج بودم، ولی اینکه چجوری یه غریبه میاد به یکی ازینا میگه بیا زن من شو یا شوهر من شو، یک ابهام بوده. چون درک نمیکردم این جاذبه از کجا میاد. اما هیچ سطحی از ابهام یا قضاوت، باعث نشد که در این جمعبندی که آدمهای خوبی هستند خدشهای وارد بشه. البته یکدست هم نبودند. بچههاش عموهای زیادی داشتند، که هر کدوم پروتکل شرعی خاص خودش رو داشت. یکی از عموها سیگار رو برای بچههاش ممنوع کرده بود اما مشروب رو اوکی میداد. اون یکی میذاشت سیگار بشند اما لب زدن به مشروب ممنوع بود.
مدتها گذشته و خیلیها دیگه در قبرستان هستند و خیلی چیزها تغییر کرده. در شرایط جنگی، که در اون قرار داریم، تغییرات هم درست تفسیر نمیشه. دختر همین خانواده که هیچ جوری شال روی سرش نمیایستاد و نمیایستد هنوز، داشت برای کنکور دخترش آیتالکرسی میخوند. وقتی آخوند، که خودش این شرایط جنگی رو بوجود آورده، این ترکیب رو میبینه یا فکر میکنه که اینها کافر بودند، اما تحت تأثیر تبلیغات چهل سال گذشته یک قدم اومدن طرف ما منادیان حق؛ یا فکر میکنه اینها مومن بودند و تحت تأثیر تبلیغات غرب یک قدم از ما دور شدن و رفتن به سمت منادیان شیطان! در حالی که هیچ کدوم این اتفاقها نیفتاده، و اینها فقط باباهاشون رو از دست دادن، و کانفیوز شدهاند. تو جامعهای که قطبنما نداره یا از دستش داده، پروتکل ارزشی روی دوش پدرسالاری قرار میگیره. و مشکلش اینه که وقتی پدر رفت، زیر پروتکل خالی میشه. اون آیتالکرسی نشانه تحرک به هیچ سمتی نیست. نه یک قدم جلو رفتن، نه یک قدم عقب. سر جاشون دارن میچرخند و سرشون گیج رفته. همین.
مدتها گذشته و خیلیها دیگه در قبرستان هستند و خیلی چیزها تغییر کرده. در شرایط جنگی، که در اون قرار داریم، تغییرات هم درست تفسیر نمیشه. دختر همین خانواده که هیچ جوری شال روی سرش نمیایستاد و نمیایستد هنوز، داشت برای کنکور دخترش آیتالکرسی میخوند. وقتی آخوند، که خودش این شرایط جنگی رو بوجود آورده، این ترکیب رو میبینه یا فکر میکنه که اینها کافر بودند، اما تحت تأثیر تبلیغات چهل سال گذشته یک قدم اومدن طرف ما منادیان حق؛ یا فکر میکنه اینها مومن بودند و تحت تأثیر تبلیغات غرب یک قدم از ما دور شدن و رفتن به سمت منادیان شیطان! در حالی که هیچ کدوم این اتفاقها نیفتاده، و اینها فقط باباهاشون رو از دست دادن، و کانفیوز شدهاند. تو جامعهای که قطبنما نداره یا از دستش داده، پروتکل ارزشی روی دوش پدرسالاری قرار میگیره. و مشکلش اینه که وقتی پدر رفت، زیر پروتکل خالی میشه. اون آیتالکرسی نشانه تحرک به هیچ سمتی نیست. نه یک قدم جلو رفتن، نه یک قدم عقب. سر جاشون دارن میچرخند و سرشون گیج رفته. همین.
Anarchonomy
خانواده خوشمشربی بودند، یا حداقل از دور اینطور به نظر میرسید. ما بیشتر از طریق مغازهشون باشون در ارتباط بودیم تا خونهشون. ارتباطی که من بش میگم معاشرت مارجینال. یعنی تا جایی که کاراکتر خارج خونهای طرف فعال باشه، نه کاراکتر داخل خونهایش. مخصوصا که به…
برای عملههای حزب نازی، اذیت کردن مخالفان ازین جهت راحت بود که از قبل پذیرفته بودند اینها آدمهای نرمالی نیستند و ایراد دارند. در این غیرعادیپنداری پروپاگاندا نقش داشت، ولی عامل اصلی نبود.
توتالیتریسم، توقع تعیینکنندگی ایجاد میکنه. وقتی دامنه تسلط دولت (یا حزب، اونجوری که جورج اورول تو رمانش ازش استفاده میکنه) به همهچیز گسترانیده میشه، انتظار اینه که همهچیز رو با خودش همراستا کنه. و معمولا خیلیها همراستا میشن. پس وقتی کسی نشد، میشه غیرعادی حسابش کرد.
آخوند شیعه هم با توتالیتریسمی که چهل سال برای پروراندنش فرصت داشته، تصور میکنه هر اتفاقی اون بیرون میفته رو یا خودش ایجاد کرده، یا نیروهای خارجی که از خودش پرزورتر هستند؛ و در نتیجه نه باور میکنه و نه هضم میکنه که چیزهایی در جریان باشند که خودش در اون هیچکارهست. و یکی ازون چیزها تحولات اعتقادی آدمهاست. اگر قبل از پنجاه و هفت، شاه به هر بهانهای تمام اسلامگراها رو میریخت در دریا، و متعاقبا حکومت اسلامی تشکیل نمیشد، باز هم امروز با فروریختن پدرسالاری، سردرگمی مذهبی، عصیانهای زنانه، و خیلی از تحولات دیگه، روبرو میشدیم.
این عدم هضم، از تفرعنی بوجود اومده که توتالیتریسم ایجاد کرده. فرعون نمیتونه بپذیره چیزهایی هستند که بزرگتر از خودش هستند.
توتالیتریسم، توقع تعیینکنندگی ایجاد میکنه. وقتی دامنه تسلط دولت (یا حزب، اونجوری که جورج اورول تو رمانش ازش استفاده میکنه) به همهچیز گسترانیده میشه، انتظار اینه که همهچیز رو با خودش همراستا کنه. و معمولا خیلیها همراستا میشن. پس وقتی کسی نشد، میشه غیرعادی حسابش کرد.
آخوند شیعه هم با توتالیتریسمی که چهل سال برای پروراندنش فرصت داشته، تصور میکنه هر اتفاقی اون بیرون میفته رو یا خودش ایجاد کرده، یا نیروهای خارجی که از خودش پرزورتر هستند؛ و در نتیجه نه باور میکنه و نه هضم میکنه که چیزهایی در جریان باشند که خودش در اون هیچکارهست. و یکی ازون چیزها تحولات اعتقادی آدمهاست. اگر قبل از پنجاه و هفت، شاه به هر بهانهای تمام اسلامگراها رو میریخت در دریا، و متعاقبا حکومت اسلامی تشکیل نمیشد، باز هم امروز با فروریختن پدرسالاری، سردرگمی مذهبی، عصیانهای زنانه، و خیلی از تحولات دیگه، روبرو میشدیم.
این عدم هضم، از تفرعنی بوجود اومده که توتالیتریسم ایجاد کرده. فرعون نمیتونه بپذیره چیزهایی هستند که بزرگتر از خودش هستند.
دامنه رضاخانخواهی، از فلات ایران فراتر رفته و عزیزان برای بریتانیا هم نظام رضاخانی رو آرزو میکنند، یا حداقل افسوس میخورند که «کاش انگلیسیها با همون سبکی که شخص اول مملکت ما رو آوردن و بردن، رییس دولت خودشون رو میاوردن و میبردن!».
رهبری که محبوبیتش رو از دست بده، کار درست هم انجام بده، مردم به عنوان یک کار منفی بش نگاه میکنند. این رو من نمیگم. دو هزار سال پیش در یونان گفته شده. کار درست، هیچوقت کافی نیست. سیاستمدار باید بلد باشه محبوبیت خودش رو هم مدیریت کنه. و دموکراسی پلتفرمیه که اونایی که بلد نیستند، ببازند.
پوتین با موشکهای کروزش موفق نمیشه. که همهشون دقت پایینی دارند. وقتی موفق میشه که فکر کنی بازندهسازی نابلدها، نقص دموکراسیه.
رهبری که محبوبیتش رو از دست بده، کار درست هم انجام بده، مردم به عنوان یک کار منفی بش نگاه میکنند. این رو من نمیگم. دو هزار سال پیش در یونان گفته شده. کار درست، هیچوقت کافی نیست. سیاستمدار باید بلد باشه محبوبیت خودش رو هم مدیریت کنه. و دموکراسی پلتفرمیه که اونایی که بلد نیستند، ببازند.
پوتین با موشکهای کروزش موفق نمیشه. که همهشون دقت پایینی دارند. وقتی موفق میشه که فکر کنی بازندهسازی نابلدها، نقص دموکراسیه.
اون موقع که زیگمار گابریل در دولت بود، جیمز هنسن، بوقچی اعظم سبزها و تغییراقلیمیها باش ملاقات کرد تا مرکل رو راضی کنه که نیروگاههای زغالسنگ رو تعطیل کنند. نیمه اول جلسه درباره این گذشت که یخها دارن آب میشن، مرجانها دارن میمیرن. و گابریل گفته بود اوه چه بد، حق با شماست، باید یه کاری کرد. نیمه دوم درباره این حرف زد که خب کاری که باید کرد اینه که زغالسنگ رو تعطیل کنیم. گابریل دیگه با این قسمتش موافق نبود و آخرش گفت ببین این رو بیخیال بشو، تعطیل کردن برق هستهای یه تصمیم سیاسیه و کاریش نمیشه کرد. و بعدا اصلا با مرکل دربارهش صحبت نکرد. چون موضوعیتی هم نداشت. سیاست حزب این بود، و مرکل هم باید تبعیت میکرد.
امثال هنسن به عنوان اکتیویست، ازینکه ارزشهای سبز وارد میدان سیاست بشه، استقبال میکردند. کدوم اکتیویستی ازینکه از حاشیه به متن بیاد بدش میاد؟ اما وقتی وارد بازی شدند دیدند اینجا قواعدی داره که زیاد قابل فهم نیست. یعنی چه که تعطیل کردن برق هستهای تصمیم سیاسیه؟
اما در واقع غیرقابل فهم نبودند. تئوری متوهمانه «صلح پایدار ژرمن-روس» از یک طرف، و صادرات کالا و خدمات تکنولوژیک شرکتهای آلمانی به روسیه از طرف دیگه، ایجاب میکرد که آلمان چالههایی برای پر شدن توسط روسیه داشته باشه. استقلال در انرژی، این چالهها رو بدون روسیه پر میکرد.
امثال هنسن به عنوان اکتیویست، ازینکه ارزشهای سبز وارد میدان سیاست بشه، استقبال میکردند. کدوم اکتیویستی ازینکه از حاشیه به متن بیاد بدش میاد؟ اما وقتی وارد بازی شدند دیدند اینجا قواعدی داره که زیاد قابل فهم نیست. یعنی چه که تعطیل کردن برق هستهای تصمیم سیاسیه؟
اما در واقع غیرقابل فهم نبودند. تئوری متوهمانه «صلح پایدار ژرمن-روس» از یک طرف، و صادرات کالا و خدمات تکنولوژیک شرکتهای آلمانی به روسیه از طرف دیگه، ایجاب میکرد که آلمان چالههایی برای پر شدن توسط روسیه داشته باشه. استقلال در انرژی، این چالهها رو بدون روسیه پر میکرد.
Anarchonomy
اون موقع که زیگمار گابریل در دولت بود، جیمز هنسن، بوقچی اعظم سبزها و تغییراقلیمیها باش ملاقات کرد تا مرکل رو راضی کنه که نیروگاههای زغالسنگ رو تعطیل کنند. نیمه اول جلسه درباره این گذشت که یخها دارن آب میشن، مرجانها دارن میمیرن. و گابریل گفته بود اوه چه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با حالتی ترکیبی از ناراحتی و تعجب میپرسه چرا سایتهای کانزرواتیوهای آمریکا هم پولی شدن آخه؟
آدمهایی که در آکواریومهای استبدادی بزرگ شدهاند نمیتونند شرایطی خارج ازون رو هضم کنند. در مورد چندصدایی میتونه یه حدسهایی بزنه و از تخیلش استفاده کنه که فضای غیرتکصدایی چطور میتونه باشه. چون تو چهاردیواری شخصی خودش، که مثل هر چهار دیواری دیگهای در اون آکواریوم تنها فضاییه که میشه خارج از چارچوب نظام صحبت کرد، چندصدایی ولی در سایز مینیاتوریش رو تجربه کرده قبلا. کاری که قوه تخیلش باید انجام بده فقط اینه که اسکیل فضای چهاردیواری رو به اندازه یک مملکت بزرگ کنه. اما اینکه ایدئولوژی فلسفه حیات افراد جامعه نباشه رو نمیتونه در ذهنش شبیهسازی کنه. چون حتی در سایز کوچک هم تجربهش نکرده. چون اینکه ایدئولوژی غایت همهچیز و سالار همه موضوعاته، به داخل خونهش هم رسیده. و اون بیرون هم هرچیزی که دیده در راستای این «همهچیزبودن ایدئولوژی» بوده. مثلا دیده که حکومت رفته در دهکورههایی که حتی آب آشامیدنی ندارند آنتن تلویزیونی نصب کرده، تا حتما اون دویست و سی نفری که اونجا ساکن هستند تحت پوشش ایدئولوژی نظام قرار بگیرند. برای همین از محافظهکار آمریکایی تعجب میکنه که سایتش رو پولی میکنه، و از خودش میپرسه مگه اینها نمیخوان جذب حداکثری کنند؟ مگه تو رقابت ایدئولوژیک نیستند؟ پولی بشه خیلی از مخاطبان ریزش میکنند، چرا دنبال تحت تأثیر قراردادن همه نیستند، که دویست و سی نفر هم باقی نمونه که پیامشون رو نشنوه؟ چرا؟ چـــرررررررا؟
آدمهایی که در آکواریومهای استبدادی بزرگ شدهاند نمیتونند شرایطی خارج ازون رو هضم کنند. در مورد چندصدایی میتونه یه حدسهایی بزنه و از تخیلش استفاده کنه که فضای غیرتکصدایی چطور میتونه باشه. چون تو چهاردیواری شخصی خودش، که مثل هر چهار دیواری دیگهای در اون آکواریوم تنها فضاییه که میشه خارج از چارچوب نظام صحبت کرد، چندصدایی ولی در سایز مینیاتوریش رو تجربه کرده قبلا. کاری که قوه تخیلش باید انجام بده فقط اینه که اسکیل فضای چهاردیواری رو به اندازه یک مملکت بزرگ کنه. اما اینکه ایدئولوژی فلسفه حیات افراد جامعه نباشه رو نمیتونه در ذهنش شبیهسازی کنه. چون حتی در سایز کوچک هم تجربهش نکرده. چون اینکه ایدئولوژی غایت همهچیز و سالار همه موضوعاته، به داخل خونهش هم رسیده. و اون بیرون هم هرچیزی که دیده در راستای این «همهچیزبودن ایدئولوژی» بوده. مثلا دیده که حکومت رفته در دهکورههایی که حتی آب آشامیدنی ندارند آنتن تلویزیونی نصب کرده، تا حتما اون دویست و سی نفری که اونجا ساکن هستند تحت پوشش ایدئولوژی نظام قرار بگیرند. برای همین از محافظهکار آمریکایی تعجب میکنه که سایتش رو پولی میکنه، و از خودش میپرسه مگه اینها نمیخوان جذب حداکثری کنند؟ مگه تو رقابت ایدئولوژیک نیستند؟ پولی بشه خیلی از مخاطبان ریزش میکنند، چرا دنبال تحت تأثیر قراردادن همه نیستند، که دویست و سی نفر هم باقی نمونه که پیامشون رو نشنوه؟ چرا؟ چـــرررررررا؟
زنان دنبال مرد عاقلند. هر جذابیت دیگهای، ذیل همین تعریف میشه. چون برای اداره خونه، و سپس بچهها، فقط به مرد عاقل میشه تکیه کرد. این در نرمافزار اصلی مغزشون کد شده. حتی اگه نخوان دنبال مرد عاقل باشند هم باز دنبال مرد عاقلند. و در این استاندارد تکاملی، مرد عاقل کسیه که تجربه داره. و تجربه فقط موفقیتهای سابق نیست. خود از سر گذراندن هم حسابه. و شامل همهچیز میشه. حتی خراشهای روی پوست. برای همینه که جای زخم رو سکسی میبینند. چون معنیش اینه که اتفاقی رو از سر گذرونده. نقش تجربه انقدر کلیدیه که هرچیزی که محصولش باشه رو میپسندند. مثل قابلیت داستانگویی. مهمل بودن داستان براشون مهم نیست. مهم اینه که اون مرد چیزی برای تعریف کردن داره، و این یعنی از یه جاهایی عبور کرده و شنیدنیها رو شنیده. حتی هیکل فیت هم برای اینکه نشاندهنده از سر گذراندن سختیهای ورزشه، براشون جذابه، نه به این دلیل که مطابقت داره با یک استاندارد ورزشی. برای همین اگه زورمند باشه براشون مهم نیست که کمی هم شکم داشته باشه. یا بدن لاغری که زیر آفتاب و کوهنوردیهای طولانی سفت شده رو به اندازه یک بدن پرفکت، جذاب میبینند. چون تجربه، در بافت بدن اون مرد، جذب شده. شوخطبعی رو هم برای همین جذاب میبینند که نشاندهنده تجربهست. جوکساختن نیاز به قدرت کنترل داره. کنترل ذهن خودت در پیدا کردن مسخرگیها و نادیده گرفتن بقیه چیزها. کنترل خنده خودت. کنترل شهوتت در تکرار کردن چیزی که بامزه بوده، تا بکر به نظر برسه. و کنترل در استفاده یا عدم استفاده از بعضی کلمات، و بعضی حرکات. و موفقیت در کنترل نشون میده که پشتش تجربه وجود داشته. هر قدمی که آدم برداره، برملاکننده تجربیاتشه. کسی که دستش رو بلند میکنه تا طرف مقابلش رو بزنه، ولی در لحظه آخر نمیزنه، یعنی قبلا این کارو کرده ولی اندفعه داره تکرارش نمیکنه. کسی که آخر مهمونی یادش میمونه میز روشویی خونه میزبان رو چک کنه تا اگه زنش ساعت مچیش رو اونجا گذاشته بود، و یادش رفته بود برداره، بر داره و تو ماشین بش بده، نشون میده که ذهنش آمادگی جمعآوری تجربه رو داشته. چون کسی که به جزییات اهمیت نمیده رو اگه دور دنیا هم بچرخونند، چیزی دستگیرش نمیشه.
و شرایطی هست که دروازههای تجربه رو به روی مردان مسدود میکنه. و مملکت ما دقیقا در داخل اون شرایط قرار گرفته. این چیزی نیست که بشه تو فایل اکسل جدول دیتا براش درست کرد، و بعد تو پاورپوئینت پرزنتش کرد. ولی واقعیت داره که گذر زمان برای مردهای ما صرفا منجر به فرسودگی میشه، نه تجربه. و در نتیجه به صورت عمومی همه نچسب هستند. جامعهای که مردانش سکسی نیستند، جای خوبی برای زندگی نیست.
و شرایطی هست که دروازههای تجربه رو به روی مردان مسدود میکنه. و مملکت ما دقیقا در داخل اون شرایط قرار گرفته. این چیزی نیست که بشه تو فایل اکسل جدول دیتا براش درست کرد، و بعد تو پاورپوئینت پرزنتش کرد. ولی واقعیت داره که گذر زمان برای مردهای ما صرفا منجر به فرسودگی میشه، نه تجربه. و در نتیجه به صورت عمومی همه نچسب هستند. جامعهای که مردانش سکسی نیستند، جای خوبی برای زندگی نیست.
👍12
بش گفتم به شرکت سازنده گوشیت که میگه شارژ سریع صد و بیست واتی رو هم پشتیبانی میکنه اعتنا نکن و شارژر معمولی بزن، صد و بیست وات خیلیه، خواهر مادر باتریتو یکی میکنه.
پرسید چقدر عمرش کم میشه؟ گفتم اگه قرار باشه چهار سال کار کنه، دو سال کار میکنه.
پرسید اینو جایی خوندی؟
یادم افتاد تو چه توالتی متولد شدیم. گفتم نه. جایی نخوندم. چون خارجیها دربارهش نمینویسند که بخونم. چون براشون مهم نیست که به جای چهار سال، دو سال کار کنه. نه فقط برای آمریکاییها، و هلندیها و برزیلیها، بلکه برای اوکراینیهای جنگزده هم مهم نیست، و حتی برای همین سریلانکاییها که مثلا در اعتراض به فقر ریختند توی کاخ ریاستجمهوری. چون اونها میتونند هر دو سال یکبار گوشی بخرند، و لازم نیست پسانداز چندماه و چند سالشون رو کنار بگذارن که بتونند بخرند. برای اونها فقط همین مهمه که در بیست دقیقه شارژ بشه. و میشه. این فقط ماییم که درباره ماندگاری همهچیز انقدر نگرانیم. این ماییم که نگرانی برای آینده فعالیت نرمال مغزمون رو دچار اختلال کرده.
پرسید چقدر عمرش کم میشه؟ گفتم اگه قرار باشه چهار سال کار کنه، دو سال کار میکنه.
پرسید اینو جایی خوندی؟
یادم افتاد تو چه توالتی متولد شدیم. گفتم نه. جایی نخوندم. چون خارجیها دربارهش نمینویسند که بخونم. چون براشون مهم نیست که به جای چهار سال، دو سال کار کنه. نه فقط برای آمریکاییها، و هلندیها و برزیلیها، بلکه برای اوکراینیهای جنگزده هم مهم نیست، و حتی برای همین سریلانکاییها که مثلا در اعتراض به فقر ریختند توی کاخ ریاستجمهوری. چون اونها میتونند هر دو سال یکبار گوشی بخرند، و لازم نیست پسانداز چندماه و چند سالشون رو کنار بگذارن که بتونند بخرند. برای اونها فقط همین مهمه که در بیست دقیقه شارژ بشه. و میشه. این فقط ماییم که درباره ماندگاری همهچیز انقدر نگرانیم. این ماییم که نگرانی برای آینده فعالیت نرمال مغزمون رو دچار اختلال کرده.
👍12
گوگل در اختیار همه هست، اما اغلب مردم در پیدا کردن چیزی که دنبالشند عاجزند. چون نمیدونند کدوم یکی از نتایج نمایش داده شده رو نادیده بگیرند.
یکی دو سال پیش وقتی به خانوم کارمند، که داره کمی بالاتر از حداقل وزارت کار میگیره، میگفتی ازین بازی شتکوینها بیا بیرون، میگفت «نه هنوز جا داره یکم بالاتر بره». و این حرف بولشت محض بود، اما فکر میکرد دیتایی پشتش هست. چون از آقای ایکس و ایگرگ و زد و اچ و اف شنیده بود که بدلیل بِلا بِلا بِلا هنوز جا داره!
اون بیرون دیتا زیاد هست، اما باید بدونی کدومش رو نادیده بگیری، و چه کسانی رو جدی نگیری. مردم تحت تأثیر آدمهای اطرافشون هستند، یا آدمهایی که براشون جذابیت دارند. واقعیت، یک حاشیهست. اگه من یه لایو اینستاگرامی میذاشتم و میگفتم بکشید بیرون ازین شتکوینها، هیچ اهمیتی بش نمیدادند. چون من جذابیتی براشون ندارم.
اهالی والاستریت میگن پانزیها روی دوش احمقها سوار هستند. گزارشات عددی میگه همینطوره. اما همه داستان این نیست. مردم صرفا چون احمقند وارد پانزیها نمیشن. چون دنبال آدمهایی که براشون جذابه هستند، همهجا دنبالشون میفتند، و پس وارد پانزیها هم میشوند.
و این فقط یک مثال بود.
کسانی مثل من که برای عموم مردم جذابیتی نداریم، باید این رو درک کنیم که به همون دلیلی که نمیتونیم اونها رو به تله بکشونیم، نمیتونیم از تله هم بیرون بیاریم.
یکی دو سال پیش وقتی به خانوم کارمند، که داره کمی بالاتر از حداقل وزارت کار میگیره، میگفتی ازین بازی شتکوینها بیا بیرون، میگفت «نه هنوز جا داره یکم بالاتر بره». و این حرف بولشت محض بود، اما فکر میکرد دیتایی پشتش هست. چون از آقای ایکس و ایگرگ و زد و اچ و اف شنیده بود که بدلیل بِلا بِلا بِلا هنوز جا داره!
اون بیرون دیتا زیاد هست، اما باید بدونی کدومش رو نادیده بگیری، و چه کسانی رو جدی نگیری. مردم تحت تأثیر آدمهای اطرافشون هستند، یا آدمهایی که براشون جذابیت دارند. واقعیت، یک حاشیهست. اگه من یه لایو اینستاگرامی میذاشتم و میگفتم بکشید بیرون ازین شتکوینها، هیچ اهمیتی بش نمیدادند. چون من جذابیتی براشون ندارم.
اهالی والاستریت میگن پانزیها روی دوش احمقها سوار هستند. گزارشات عددی میگه همینطوره. اما همه داستان این نیست. مردم صرفا چون احمقند وارد پانزیها نمیشن. چون دنبال آدمهایی که براشون جذابه هستند، همهجا دنبالشون میفتند، و پس وارد پانزیها هم میشوند.
و این فقط یک مثال بود.
کسانی مثل من که برای عموم مردم جذابیتی نداریم، باید این رو درک کنیم که به همون دلیلی که نمیتونیم اونها رو به تله بکشونیم، نمیتونیم از تله هم بیرون بیاریم.
❤5
حج در دوران ما یک سیرکه. قرار بود بازوی مردان موقع طواف برهنه باشه تا معلوم بشه مسلمانها هم شمشیرزن دارند. امروز بازوهایی بیرونه که یا چروکیدهاند، یا زیر چربی دفن شدهاند. قرار بود همه بیان و در هم حل بشن. امروز اتیکت ملیتشون رو سنجاق میکنند به لباس احرامشون. قرار بود هیبت کعبه سرت رو پایین بندازه. امروز از طبقه صد و بیستم مسجدالحرام رو تماشا میکنند، که اندازه یک پیاله دیده میشه.
همهچیز گردن میزبان نیست. حج آدمی میخواست، که خیلی وقته که دیگه وجود نداره. میزبان هرکس که بود، حج یه سیرک میشد. چون آدمهای امروز همین رو ازش میفهمند، و همین رو ازش میخوان.
ابراهیم میتونست یه ستون بسازه. مصالح کمتری هم میبرد. باید حتما یک بتکده خالی میساخت تا همیشه بشه با بت پرش کرد، و نکرد. باید همیشه فرصت همکاری با شیطان وجود داشته باشه، و همکاری نکرد. باید میشد مسلمانی رو به یک جوک تبدیل کرد، تا بعدها معلوم بشه جدی بودنش چه شکلیه.
همهچیز گردن میزبان نیست. حج آدمی میخواست، که خیلی وقته که دیگه وجود نداره. میزبان هرکس که بود، حج یه سیرک میشد. چون آدمهای امروز همین رو ازش میفهمند، و همین رو ازش میخوان.
ابراهیم میتونست یه ستون بسازه. مصالح کمتری هم میبرد. باید حتما یک بتکده خالی میساخت تا همیشه بشه با بت پرش کرد، و نکرد. باید همیشه فرصت همکاری با شیطان وجود داشته باشه، و همکاری نکرد. باید میشد مسلمانی رو به یک جوک تبدیل کرد، تا بعدها معلوم بشه جدی بودنش چه شکلیه.
❤10
پنجاه سال پیش در آمریکا اینکه فارغالتحصیلان رشته اقتصاد پدر یا مادری داشته باشند که تحصیلات آکادمیک نداشته باشه خیلی عادی بود. اما الان اونایی دارن اقتصاد میخونند که حداقل یکی از والدینشون دکترا داره!
نه تنها در فضای آکادمیک یک آکواریوم برای این رشته بوجود اومده، بلکه پیرامونش یک قبیله خانوادگی هم شکل گرفته. دکترها، بچههاشون رو میسپارن به رفقای دکترشون، تا ازشون دکتر بسازند. اصلا بعید نیست به زودی افرادی رو ببینیم که سه نسل پشت سر هم دکتر بودن و هیچ تولید اقتصادی برای جامعه نداشتن.
نه تنها در فضای آکادمیک یک آکواریوم برای این رشته بوجود اومده، بلکه پیرامونش یک قبیله خانوادگی هم شکل گرفته. دکترها، بچههاشون رو میسپارن به رفقای دکترشون، تا ازشون دکتر بسازند. اصلا بعید نیست به زودی افرادی رو ببینیم که سه نسل پشت سر هم دکتر بودن و هیچ تولید اقتصادی برای جامعه نداشتن.
❤7
عقایدش در دستهبندی «دولت بد است، مالیات دزدی است، سبزها کمونیستند، گلوبالیستها میخوان به جای گوشت ملخ بخوریم» قرار میگیره. پس از کل معضلاتی که منجر به سقوط رییسجمهور سریلانکا شد فقط اون قسمتش رو میبینه که دولت استفاده از کودهای شیمیایی رو ممنوع کرده و باعث کاهش بازدهی کشاورزی شده بود. به اون قسمتش که دولت مالیات رو کاهش داده بود، و در نتیجه درآمدش کم شده بود، و در نتیجه کسری بودجه داشت، و در نتیجه نتونست بدهیهاش رو صاف کنه، و در نتیجه ورشکست شد، کاری نداره.
ازین آدمهایی که مثل طفل نابالغند، فاصله بگیرید.
ازین آدمهایی که مثل طفل نابالغند، فاصله بگیرید.
اگه دزد گوشیمو بزنه، و سر فرصت یه نگاهی بش بندازه، یکم گیج میشه و آخرش نتیجه میگیره این گوشی دست چند نفر بوده و همزمان داشتن ازش استفاده میکردن.
سبک جالبیه، ولی داره حالم رو بهم میزنه. ایران، و حکومتش، و آدماش، نذاشتند فقط یک نفر باشم. الا لعنةالله علیالقومالظالمین.
سبک جالبیه، ولی داره حالم رو بهم میزنه. ایران، و حکومتش، و آدماش، نذاشتند فقط یک نفر باشم. الا لعنةالله علیالقومالظالمین.
دارند یه جاهایی کار میکنند که اگه جنگ بشه شاید اونجا هم بمبی راکتی چیزی بخوره. و بم پیام میدن «از وقتی تو رو میخونم حس میکنم کلا راه درستی رو انتخاب نکردم». و اینو دارند در حالی میگن که دارند از همونجا ماهی بیست تا سی تومن میگیرن.
اوکی.
اما دو کامنت مختصر:
۱- فقط حس بد داشتن نسبت به شر کافی نیست. چون اون بیرون هیچ تغییر فیزیکی ایجاد نمیکنه. اگر نیهیلیست نیستید و معتقدید شری وجود داره، باید اینو هم بدونید که برای جبهه شر مهم نیست چه حسی دارید. شر فقط با تغییرات فیزیکی عقبنشینی میکنه.
۲- حتی اگه آدم به خودش دروغ بگه، نباید به دروغگویی به خودش عادت کنه. روزی که تصمیم گرفتید برای همین تشکیلات با همین قواعدش کار کنید، انگیزهتون این بود که بیپول و بیخونه و بیماشین و بیزن نمونید. شما میدونستید دارید چه انتخابی میکنید. دچار خطا نشدید.
اوکی.
اما دو کامنت مختصر:
۱- فقط حس بد داشتن نسبت به شر کافی نیست. چون اون بیرون هیچ تغییر فیزیکی ایجاد نمیکنه. اگر نیهیلیست نیستید و معتقدید شری وجود داره، باید اینو هم بدونید که برای جبهه شر مهم نیست چه حسی دارید. شر فقط با تغییرات فیزیکی عقبنشینی میکنه.
۲- حتی اگه آدم به خودش دروغ بگه، نباید به دروغگویی به خودش عادت کنه. روزی که تصمیم گرفتید برای همین تشکیلات با همین قواعدش کار کنید، انگیزهتون این بود که بیپول و بیخونه و بیماشین و بیزن نمونید. شما میدونستید دارید چه انتخابی میکنید. دچار خطا نشدید.
❤5
هیچ انقلابی بدون همکاری ارتش به جایی نمیرسه. چه این همکاری، فعالیت اکتیو باشه، چه تماشای صحنه و کاری انجام ندادن، چه ترکیبی از هر دو.
اگه در سریلانکا قرار بود مردم رو به رگبار ببندند، یک گربه هم نمیتونست وارد کاخ ریاستجمهوری بشه.
اما واقعیت نظامی انقلابها، نفیکننده واقعیت مردمی انقلاب یا شورش، نیست. برای هر نوع شوریدنی، عدم تحمل لازمه. نه نارضایتی. نارضایتی هیچوقت فاکتور تعیینکنندهای نیست. فقط خبرنگارهای خارجی رو گول میزنه. ممکنه نارضایتی زیاد باشه، اما تحمل بشه. و ممکنه نارضایتی کم و قابل کنترل به نظر برسه، اما توسط مردم تحمل نشه.
در ایران سطح تحمل خیلی بالاست. به دلایل تاریخی یا فرهنگی یا هرچه، طرز رفتار و کردار مردم اصلا متناسب با فاجعهای که براشون رخ داده نیست. طوری که کار از تحلیل اجتماعی گذشته و باید روی مسئله «ایرانی بودن به عنوان یک اختلال روانی» پژوهش نوروسایکولوژی انجام بگیره.
وقتی سطح تحمل بالا باشه، مثل کشور ما؛ یک توافق نانوشته شکل میگیره، که در اون مردم با خودشون توافق میکنند که همگی هرچه که هست رو بپذیرند، و معدود افرادی که نمیتونند بپذیرند، خودکشی کنند. مثل زندان که وقتی زندانیان بند میبینند یک نفر تاب شرایط حبس رو نداره، خودشون تیغ رو در اختیارش میذارن.
اگه در سریلانکا قرار بود مردم رو به رگبار ببندند، یک گربه هم نمیتونست وارد کاخ ریاستجمهوری بشه.
اما واقعیت نظامی انقلابها، نفیکننده واقعیت مردمی انقلاب یا شورش، نیست. برای هر نوع شوریدنی، عدم تحمل لازمه. نه نارضایتی. نارضایتی هیچوقت فاکتور تعیینکنندهای نیست. فقط خبرنگارهای خارجی رو گول میزنه. ممکنه نارضایتی زیاد باشه، اما تحمل بشه. و ممکنه نارضایتی کم و قابل کنترل به نظر برسه، اما توسط مردم تحمل نشه.
در ایران سطح تحمل خیلی بالاست. به دلایل تاریخی یا فرهنگی یا هرچه، طرز رفتار و کردار مردم اصلا متناسب با فاجعهای که براشون رخ داده نیست. طوری که کار از تحلیل اجتماعی گذشته و باید روی مسئله «ایرانی بودن به عنوان یک اختلال روانی» پژوهش نوروسایکولوژی انجام بگیره.
وقتی سطح تحمل بالا باشه، مثل کشور ما؛ یک توافق نانوشته شکل میگیره، که در اون مردم با خودشون توافق میکنند که همگی هرچه که هست رو بپذیرند، و معدود افرادی که نمیتونند بپذیرند، خودکشی کنند. مثل زندان که وقتی زندانیان بند میبینند یک نفر تاب شرایط حبس رو نداره، خودشون تیغ رو در اختیارش میذارن.
❤2