Anarchonomy
43.7K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اگه مقالات پژوهشی درباره یک موضوع صنعتی رو دنبال کنید، علاوه بر محتوایی که عایدتون میشه، و ممکنه نشه؛ این مزیت رو داره که می‌فهمید چه سنگ‌هایی جلوی پای اون صنعت هست، چون تمام پژوهش‌ها درباره اینه که اون سنگ‌ها برداشته بشه. توی تبلیغات و روزنامه و مجله درباره اون سنگ‌ها چیزی نمی‌نویسند.
پیگیری پژوهش‌های به‌روز در حوزه شیرین‌سازی آب هم به آدم یک دید واقعی‌تری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمی‌کنند بین پابرهنه‌ها.
هرروز صبح از خواب بیدار میشی می‌بینی یه گوشه از کشور، حتی از فقیرترین یا مذهبی‌‌ترین شهرستان‌ها، باز یه عده از تین‌ایجرها حرکتی می‌زنند که خارج از رنج پیش‌بینی‌های بزرگترهای تحلیل‌گره! و بلافاصله سرکوب میشن و گریه می‌کنند و تعهد میدن، و دوباره فردا تعدادی دیگه در لوکیشنی دیگه و حرکتی دیگه و سرکوبی دیگه، که انگار هیچ اثری از عبرت از حرکت قبلی در اون وجود نداره؛ گویی نه تنها بی‌خبرند ازینکه تحت سلطه یک حکومت فاشیستی مذهبی هستند، بلکه بی‌خبرند که اون حکومت قبلا و در جایی دیگه عده‌ای مشابه رو سرکوب کرده تا این کارها تکرار نشه. و این بی‌خبری چیزیه که خیلی بیشتر از خود حرکت‌شون فاشیست‌ها رو عصبانی می‌کنه. اقتدارگرایی وقتی تحقیر میشه که نادیده گرفته بشه. و نیهیلیسم این تین‌ایجرها باعث میشه عادت نسلی‌شون مبنی بر نادیده گرفتن همه‌چیز، شامل نادیده گرفتن مقتدران هم بشه. صحبت چرا اونطور که مطلوب است تربیت نشده‌اید نیست. دیگه صحبت چرا ما رو با اینهمه قدرت نمی‌بینید لعنتی‌ها؟ است.
👍6
باید بزرگ بشه و دوره‌ش رو طی کنه. دوره‌ «اگه زیر آفتاب داغ و روی سنگ داغ‌تر عبادت کنم به آدم بهتری تبدیل میشم» رو.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مملکت یه جوریه که رندوم یه تهمتی میزنی هم نهایتا درست درمیاد.

#لبخند_شبانه
برای عادی جلوه دادن رشد ۶۰۰ درصدی کالاهایی که نیاز روزانه مردم هستند، که در هیچ‌جای دنیا نمونه مشابه نداره، به عوام، مخصوصا همون نسلی که چهار دهه پیش به طرفداری ازشون به خیابان ریختند، و حتی بچه‌هاشون رو قربانی کردند، و اما هنوز سواد و اطلاعات کافی ندارند، میگن «همه جای دنیا تورم بالا رفته». که طبیعیه، چون تشکیلاتی که فرزندان همین نسل رو به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده می‌کرد، دلیلی نمی‌بینه الان به عنوان میلیون‌ها پینوکیوی چوبی، خرشون نکنه.
چیزی که طبیعی نیست اینه که جوان تحصیلکرده هم به همین شکل خر بشه.‌ احتمالا چون منبع شناختش از اقتصاد، یه تعداد دیگه از جوانان تحصیلکرده هستند که به کشورهای خارجی مهاجرت کرده‌اند و طبق قاعده ایرونی «شما نیایید، خار داره» بشون گفته‌اند که اینجا قیمت‌ها وحشتناک شده! اما آیا همین مهاجران ایرونی! وحشت‌زده از قیمت‌ها، وقتی پایین اومدند هم به دوستان و آشنایان‌شون در ایران گزارش ارسال می‌کنند، یا مسکوت خواهد موند؟ چون قیمتی که به خاطر عوامل غیر تورمی، مثل رکود، مثل بهم خوردن شبکه حمل و نقل، مثل شوک عرضه، بالا رفته؛ بالاخره میاد پایین.

استناد جوان باسواد به «مهرنوش اینا که دالاس هستن میگن اینجوری»، از لحاظ ساختاری تفاوتی با طرز کسب آگاهی در نسل چوپون و چوپون‌زاده که انقلاب کردند، نداره.
شما هم اخبار ساعت ۲ رو از روی تصادف یا تحمیل می‌بینید؟ مثل استنداپ کمدی شده. به بهانه تبلیغ مطب یک پزشک ارتوپد، گزارشی پخش می‌کنه درباره جلوافتادگی گردن، که خبرنگار چادری یه دمبل گرفته دستش و افتاده تو پیاده‌رو خیابون انقلاب، چون کارکنان صداسیما هیچوقت تنگ نمی‌کنند که جای دورتری برن، و به رهگذرها میگه میدونید وقتی با گوشی‌تون کار می‌کنید گردن‌تون باید وزن سرتون که معادل این دمبله رو تحمل کنه؟ فکر می‌کنید چند دقیقه میتونید با گردن‌تون این دمبل رو نگه دارید؟ اونا هم دهن‌شون باز میمونه که مگه میشه؟! یعنی یکی نیست که بفهمه اگه دمبل رو با طناب آویزان کنی از گردنت، معادل نگه داشتن سر توسط ستون فقرات نیست. سرت جلوتر بیفته به مهره‌ها و اعصاب فشار میاد، ولی نه اونجوری که با گردنبند دمبلی فشار میاد! یه مسئله فیزیکی ساده‌ست. عکاسانی که دوربین خبرنگاری از گردن‌شون آویزان می‌کنند این رو خوب می‌دونند، و سعی می‌کنند که آویزان نکنند. در حالی که اون‌ها هم مثل بقیه مردم معتاد گوشی و تبلت هستند.
بخش بعدی ازین هم جالب‌تر بود. رئیس سازمان انرژی اتمی رفته بوشهر که عملیات بتن‌ریزی فاز بعدی نیروگاه رو استارت بزنند. چون در طول این چهل سال مهم‌ترین کاری که در حوزه اتمی انجام دادن همون ریختن بتنه. ما شاید هیچوقت نفهمیم که ترکیب آب و سیمان و میلگرد، چقدر آب و نان داشت برای نظام. این‌ها اگه اشتیاقی هم برای پیدا کردن قبر فاطمه دارند برای ریختن بتن در اطرافشه. یک مقدار از لحاظ دلاری در مضیقه‌اند و گرنه سپاه حد فاصل کربلا تا مشهد رو صحن سرپوشیده میکرد. حالا خبرنگار صداسیما رئیس سازمان انرژی اتمی رو آورده جلوی ساختمان نیروگاه، تا موقع مصاحبه حتما گنبد ملکوتی نیروگاه دیده بشه، اما سر و صدا انقدر شدیده که صدا به صدا نمیرسه و یارو همینجور حرف میزد و نه خودش می‌شنید و نه خبرنگار و نه بچه‌های توی خونه. البته خبرنگاره داشت می‌فهمید و تو چشماش معلوم بود که داره میگه بعیده ملت چیزی بشنوند، ولی با قدرت مصاحبه رو ادامه داد، تا اینکه خودشون در تهران قطعش کردند و پوزش طلبیدند. یعنی بیسیک‌ترین چیزی که یک الف‌بچه آماتور که تازه دوربین و میکروفون خریده و حتی هیجان‌زده‌ست هم میدونه و رعایت می‌کنه، چک کردن سر و صدای زمینه‌ و دور شدن از منبع نویزه. اما برای کارکنان سازمان صداسیما با اون بودجه هنگفت، هنوز در حد آزمون و خطاست.
#گله_گاو
واکنش آخوند شیعه، اگه واکنشی داشته باشه، به پرونده‌ی الکی امنیتیِ هروآبادی، و فرار زنش، و فرار خودش، و بازداشتش، یک کپی خاورمیانه‌ای از سبک و سیاق اوباش استالینی-کمونیستیه. یعنی تأیید آزارهای بی‌هدف هیچ‌کاره‌ها توسط حکومت، و‌ سپس تمسخر و تحقیر آزاردیده. که البته تا همین الانش هم در روسیه وجود داره و روس‌ها اوکراینی‌هایی که با ابتدایی‌ترین امکانات سعی دارند از زمین اجدادی‌شون دفاع کنند رو مسخره می‌کنند. انگار این مرد بودنه که تحقیرآمیزه. که اصلا جای تعجب نداره، چون فرهنگ استالینی، مردها رو از لحاظ مردانگی عقیم کرد، و عقیم شدن آثار درازمدت داره و لذا اغراق نیست که بگیم ملت روسیه تا حد زیادی خواجه‌اند.
اما چرا سبک اوباش استالینی در جوامع امپراتوری‌زده انقدر جذابه که حتی مبلغان دین هم بش دچارند؟ چون در اینجور ممالک، غلبه بر ضعیف، یک ارزش تعریف شده. سپاهی‌ها وقتی روستاهای کردستان رو با توپ می‌زدند و با خاک یکسان می‌کردند، بیشتر حس پیروزی و غرور بشون دست میداد، تا وقتی که پایگاه هوایی صدام رو زده بودند.
اما هرروز نمیشه به این حس غلبه بر ضعیف دست پیدا کرد. پس براش غرفه ایجاد می‌کنند.
در یکی از کشورهای بیچاره جهان‌سومی یک جوک مرسوم شد که می‌پرسند چرا در کشور شما انقدر کودتا رخ میده؟ و طرف میگه: چون هنوز خیلی‌ها رییس‌جمهور نشده‌اند!
طبق منطق مشابهی، اینجا هم آزار و اذیت امنیتی ادامه پیدا می‌کنه، چون هنوز خیلی‌ها هستند که بازجو یا شکنجه‌گر، یا پرونده‌ساز نشده‌اند. بسیاری از زندانیان سیاسی بعد از آزادی یک شخص پاپتی رو می‌بینند و میگن عه این! این بازجوی من بود! و سپس تصور می‌کنند که آدم مهمی بوده. در حالی که نبوده. بلکه تشکیلات هیئتی نظام یک غرفه بش اجاره داده بوده برای بازجویی. برای آزار دادن. و البته این تشکیلات غرفه‌های متنوعی داره. غرفه آزار خانواده مخالفان. غرفه اعدام. غرفه صدور حکم‌های حبس طولانی‌. غرفه دواندن فرد در دادگاه‌های مختلف. غرفه تخریب سنگ قبر اعدام‌شدگان.
اما اینطور نیست که همه غرفه‌ها در همین سطوح باشه. حتی حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه هم از نظام خواسته بود یک غرفه بش بدن برای انجام عملیات‌های تروریستی در خارج از کشور؛ که البته غرفه رو ازش گرفتن.

در شوروی خیلی از کسانی که حتی ایمان راسخ به کمونیسم داشتند، و بدون هیچ دلیلی سر از اردوگاه‌های کار اجباری درآوردند، تا چند هفته قبل از مرگ‌شون بر اثر سوء تغذیه یا سرما، فکر می‌کردند یک اشتباه در کارهای اداری پیش اومده. در حالی که غرفه‌داران بعدها داستان کسانی که رندوم انتخاب و به قتلگاه یخی فرستاده شده بودند رو برای همدیگه تعریف می‌کردند و به اینکه انقدر شانسی میشه آدم کشت می‌خندیدند. آخوند شیعه هم دنبال همون خنده‌هاست. اگه میخواد قدس رو از یهودی‌ها و فدک رو از سعودی‌ها پس بگیره، فقط برای اینه که در طول این راه طولانی، بتونه به ضعیف‌ها بخنده.
وحیدخان حالا بذار بوی بازداشتگاه طالبان شیعی از لباسات خارج بشه بعد به خودت استرس طالبانیزه شدن آمریکا رو وارد کن. حق سقط جنین در قانون اساسی آمریکا نیومده، و لذا تا الان آمریکا هیچ قانون محکمی در این زمینه نداشت و صرفا به یک پرونده قدیمی استناد می‌کردند، و برای همین در بین کشورهای غربی، افراطی‌ترین نوع سقط جنین، که ماه‌های انتهایی بارداری رو در نظر نمی‌گیره، در آمریکا دیده شد؛ که یعنی همین الان خیلی از کشورهای اروپایی، که حتی درصد آتئیست‌هاشون به بیش از پنجاه درصد جمعیت رسیده، قانون سقط جنین سخت‌گیرانه‌تری نسبت به آمریکا دارند. حالا هم آسمان به زمین نرسیده، فقط تصمیم‌گیری درباره اینجور پرونده‌ها به ایالت‌ها واگذار شده که درستش هم همین بود. شما و خانوم‌تون اگر تشریف بردید به ینگه، به کالیفرنیا مراجعه کنید، اگه به نظرتون تگزاس و ننگرهار فرق چندانی ندارند.
2
تغییر محاسبه، میتونه منجر به اتخاذ تصمیمات سراسیمه بشه، که لزوما غیرمنطقی نیست. همسایه‌ای داشتیم که یک روز صبح دیدند داره سراسیمه مغازه‌ش رو خالی می‌کنه و ملک رو گذاشته برای فروش. وقتی پرسیده بودند چرا اینجوری میکنی، گفته بود من دخل و خرجم رو ذهنی حساب می‌کردم تا الان، اما دیشب نشستم روی کاغذ حساب کردم و دیدم سود که هیچ، دو ساله دارم از سرمایه میخورم! یک ساعت هم زودتر اینجا رو جمع کنم به نفعه.
همه در اولین روزهای ازدواج دچار یک یأس مخفی میشن، چون سقف لذت جنسی‌شون رو، و اینکه قرار نیست جای پیشرفت داشته باشه رو کشف می‌کنند؛ در حالی که می‌دونند هزینه‌ها و گرفتاری‌های زندگی مشترک قراره پیشرفت چشمگیری داشته باشه، بنابراین نسبت هزینه به کارکرد ازدواج بالا خواهد رفت. اما حتی همین هم مربوط به شرایط نرماله. در شرایطی که قیمت‌ها به وضعی رسیده که وقتی یک شانه تخم مرغ میخری از بقالی باید بذاریش تو کیف سنتور و بیاری خونه، محاسبات تغییر پیدا می‌کنه. چون اون نسبت هزینه به کارکرد به قدری بالا میره که سوال عجیب «مگه سکس چقدر میارزه؟» مطرح میشه. در نتیجه خیلی از زوج‌های جوان سراسیمه طلاق می‌گیرند تا به خونه والدین‌شون برگردند، اما نه لزوما برای اینکه دیگه ازدواج نکنند، بلکه تنظیمات رو ریست کنند و با تنظیمات جدیدی که با شرایط جدید اجاست شده، وارد یک معامله دیگه بشن.
این اجاست کردن تنظیمات چیزیه که در شرایط دیگه‌ای هم رخ میده. مثل جنگ. مثلا همونطور که پیداست زندگی در اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی و یمنی و سوری، متوقف نشده؛ و سکس هست و ازدواج هست و تولید مثل هست. اما با تنظیماتی کاملا متفاوت. همون دختر شهری که تصور می‌کرد یک گوهر تابناک در بین پاهاش داره، و باید براش بجنگند تا تصاحبش کنند، توی اردوگاه میفهمه گوشتی که خیلی راحت و رایگان و به زور می‌تونند ازش بهر‌ه‌برداری کنند، کارایی بیشتری خواهد داشت اگه وارد بازار آزاد بشه. ممکنه برای مدتی از عریان بودن متریالیسم حاکم بر اردوگاه شوکه باشه، اما تنظیماتش رو اجاست خواهد کرد.
در سطح عمومی جامعه، تصمیمات سراسیمه همه، انقدر سنگین نخواهد بود، اما همه مجبور خواهند شد که ریست کنند.
خانواده یک فلسطینی در کرانه باختری که اخیرا به اتهام مشارکت در یک انفجار و ارتباط با حماس بازداشت شده، جمع شدن و از تشکیلات خودگردان میخوان که آزادش کنه. چون در جلسه دادگاه از حال ظاهریش معلوم بود که شکنجه شده‌.
شکنجه در زندان‌های فلسطین، چه در طرف اینها و چه در غزه، چیزیه که همه ازش خبر دارند، ولی به طور رسمی انکار میشه. درست مثل جمهوری اسلامی. اما یک تفاوت وجود داره. وکیل این یارو، خیلی راحت می‌چرخه و مصاحبه می‌کنه و علنا میگه شکنجه سیستماتیک و سیاسی جریان داره، و هیچ اتفاقی براش نمیفته. کاری که یک وکیل در ایران نمیتونه انجام بده. حتی یک سازمان مردم‌نهاد علیه شکنجه و نقض حقوق بشر هم دارند. چیزی که در ایران نمیشه تأسیس کرد.
مادر بچه بیاد بشینه تو باشگاه تکواندو تا کلاس بچه‌ش تموم بشه رو دیده بودیم، اما اینکه مادرها بیان بشینند تو کلاس آموزش قرائت قرآن پسرشون، صحنه تازه‌ای بود. شاید اثر سعید طوسیه، شاید هم نیست. ولی زمان ما اینطور نبود. در هر صورت وضعیت مضحکی ساخته. انگار یک حالت جنگیه و مجبورند این آرایش حفاظتی رو به خودشون بگیرند، چون کلاس تابستانی خیلی واجبه!
نه تکواندو به درد مبارزه میخوره، نه قرائت قرآن آدم معنوی میسازه. اگه عقلانیتی در کار بود از فرصت تابستان استفاده می‌کردند برای دور کردن بچه‌ها از شهر، و مالیدن تن‌شون به خشونت طبیعت. سنگ بزرگ نشانه نزدنه. آدم مبارز و معنوی که بهرحال تربیت نخواهد شد، پس بهتره حداقل روی تربیت آدم‌هایی که می‌تونند راه بقا رو پیدا کنند تمرکز بشه.
2
«چرا مقامات آمریکایی مجاهدین خلق رو ول نمی‌کنند؟»

چون توی ایرانی منگل که تا دیروز داشتی به لیست امید رأی میدادی فکر می‌کنی با راهپیمایی سکوت و اعتصاب و تجمع جلوی ادارات میشه حکومتی رو عقب روند که هیچ ابایی از تیراندازی از هلی‌کوپتر به سمت تظاهرکنندگان و سپس بمباران شهرها نداره. و معلومه نیروهای خارجی تو رو جدی نمی‌گیرند و میرن سراغ گروهکی که بلده کار فیزیکی انجام بده و خشونت خط قرمزش نیست. تو چهل سال وقت داشتی به غرب بگی مجاهدین قبل ازینکه تروریست باشند، اسلامگرا هستند و ایران از اسلامگرایی خسته‌ست. چهل سال وقت داشتی که یک اپوزیسیون بسازی که هم سکولار باشه هم کار فیزیکی انجام بده. و نکردی. حالا سزاوار اینی که احیاء این گروهک رو ببینی.
13
هدف روس‌ها هیچوقت فقط زدن اهداف واقعا نظامی نیست. برای اون‌ها مهد کودک هم یک هدف نظامیه. چون اینکه مردم انقدر در مصیبت فرو برن که دیگه حس جنگیدن نداشته باشند هم جزء اهداف حملات‌شونه. درست مثل وحوش هزار سال پیش.
اما همزمان این واقعیت هم وجود داره که موشک‌های کروزشون دقیق نیستند. نباید بی‌عرضه بودن‌شون پشت وحشی بودن‌شون پنهان بشه‌.
این «زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند» یک مصداق سیاسی هم داره‌. بچه‌های جهان‌سوم دعواهای توعیتری آمریکایی‌ها رو می‌بینند و فکر می‌کنند الانه که تگزاس جدا بشه! الانه که کالیفرنیا جدا بشه! چون در وضعیتی ترحم‌برانگیز تصور می‌کنه اون‌ها هم درگیر بیماری‌های مزمن اینجا هستند که صد ساله هرروز یک تجزیه‌طلب داره اعدام میشه و هنوز خطرش برطرف نشده!

ایالت‌های آمریکا، تأسیسی مستقل از هم داشتند، و وقتی متحد شدند به همدیگه متعهد شدند، نه به پایتخت. در کشور امپراتوری‌زده‌ای مثل ایران، هر واحد جغرافیایی فقط در یک قرارداد یک طرفه، بین خودش و تهران قرار داره. برای همین انقدر شکننده به نظر میرسه، و به راحتی انگیزه برای بهم زدن این تک قرارداد بوجود میاد. در آمریکا، هر ایالت در قراردادهای اتحاد با چهل و نه ایالت دیگه‌ست. برای همین تجزیه موضوعیت نداره. چه راه قانونیش باز باشه، چه نباشه.

آمریکایی‌ها در رفاه غوطه‌ورند و انسان در بهشت کسل میشه، چون دوست داره برای چیزی بجنگه. خیلی از دعواهای اونجا، برای فرار از کسل شدنه. و هموطن ساده‌لوح من فکر می‌کنه خبریه.
6
در آلمان، مالیات ماشین سواری با موتور ۲۵۰۰ سی‌سی که حتی هیبرید هم نیست، سالی ۲۶۰ یوروعه.
در ایران، حضرات تعیین فرموده‌اند که ماشینی که ۲ و نیم میلیارد ارزش داره، که در واقع ارزشش این نیست و دو سه برابر قیمت جهانیشه، سالی ۳۵ میلیون تومن مالیات بده، که میشه بیش از هزار یورو!
یعنی صاحب یک خودروی خارجی در ایران، باید ۴ برابر شهروند ثروتمندترین کشور اروپا مالیات پرداخت کنه.
البته در آلمان، مالیات صرف ساخت مسکن انبوه اجاره‌ای برای جوان‌ها میشه. در حالی که در ایران به اینکه «صاحبخانه باید به خدا ایمان داشته باشه و کرایه رو زیاد نکنه» اکتفا می‌کنند.
بعد میگن نباید به قتل آخوند فکر کرد.
در بین چیزهایی که سلامت زن رو تهدید می‌کنه، بارداری ناخواسته در ردیف بیستم هم قرار نمی‌گیره.
سلامت بهانه‌ست، همونطور که کنترل ویروس بهانه بود برای پاسپورت واکسن.
هدف اصلی تغییر دادن تعاریفه، که منشا انجیلی دارند. برای تمدن فعلی این انجیل بود که تعریف کرده که انسان چیست، و حیات چیست، و زن و مرد چیستند، و ازدواج چیست، و تعهد چیست، و مسئولیت چیست.
دنبال تخریب تمدنی که بر مبنای انجیله هستند، نه کمک به دختری که از متجاوز باردار شده.
همزمان با هم مقاله‌هایی منتشر میشه که میگه واکسن جان فلان میلیون نفر رو نجات داد، و اون یکی میگه تعداد آدم‌هایی که واکسن به کشتن داد بیشتر از آدم‌هایی بود که نجات داد! و هرکس مطابق با میل خودش یکی رو انتخاب می‌کنه که روایت خودش رو تأیید کنه.
اما با دقت به اینجور مقالات میشه متوجه شد که بولشت هستند. چون یا در تفسیر آماری اشتباه عمدی یا سهوی دارند، یا تعمیم‌های بی‌معنی انجام داده‌اند.

مردم تو این فضای پیچیده رسانه‌ای باید یاد بگیرند که بدون اینکه متخصص باشند، دقیق باشند. و برای اینکه دقیق باشند باید به هیچ‌کس باج ندن. وقتی که یک محتوا رو همراه با اعتماد به تولیدکننده‌ش یا توزیع‌کننده‌ش مطالعه می‌کنی، در واقع داری بش باج میدی‌. وقتی استاد فلانی لینک مقاله رو برات میفرسته و میگه این خیلی جالبه حتما بخون، با این ذهنیت پس‌زمینه‌ای که استاد فلانی گفت بخونمش، میخونیش. و این باج دادن به اون استاد فلانیه.

البته این معادل «نداشتن سوگیری» نیست. در برابر مقاله نباید سوگیری نداشت. بلکه برعکس باید سوگیری منفی داشت. نباید فرض کنی که یک قاضی هستی و باید چک کنی ببینی نویسندگان مقاله درست میگن یا غلط میگن. باید بنا رو بذاری بر اینکه اشتباه کرده‌اند و سعی کنی اشتباه رو پیدا کنی. اگه پیدا نشد، تازه میتونی تأیید کنی که مقاله قابل اعتناست! مثلا وقتی مینویسه «از آنجایی که مقدار ایکس و ایگرگ بسیار نزدیک بهم هستند، پس..» نباید سریع بپری روی جمله بعد از پس. ابتدا باید بپرسی «کو؟ کجای متن معلوم شد که این دو بهم نزدیک هستند؟».
رییس جمهور فرانسه در حالی برای حقوق زنان آمریکا ابراز نگرانی می‌کنه که در کشور خودش بعد از هفته چهاردهم بارداری، سقط جنین با موانع قانونی مواجه میشه. یعنی سه ماه و نیم، که از مدت چهار ماهه شرع اسلام هم عقب‌تره.
فرهنگ آمریکا بر دنیا مسلطه، و کسی نمیتونه جلوی این تسلط رو بگیره؛ بلکه حتی متواضعانه در برابرش سر خم می‌کنند. اما در عین حال قابلیت هضم کامل این فرهنگ رو هم ندارند. حتی فرانسه هم با اینکه آمریکاییزه شده، هنوز خودش رو انقدر آماده نمی‌بینه که همه‌چیز رو آمریکایی کنه، و برای همین به نظر میرسه که محافظه‌کارتره. یک‌جور حالت «تو با همین فرمون برو داداش، ما هم پشتت میایم حالا.. گاماس گاماس!» به آمریکا دارند.

در فرهنگ آمریکا، ظرفیت دعوا خیلی بالاست. و این ظرفیت، تا این حد، در خیلی از جوامع کهنه وجود نداره. آمریکا داره به راحتی شرابی رو سر می‌کشه که اگه بقیه دو پیک بزنند مسموم میشن. به همین ترتیب آخوند شیعه و پا منبری‌هاش هم حق دارند بترسند. مخصوصا که بر خلاف اروپا، ترمزگیر بومی هم که کار بکنه، ندارند‌. مسلمه که جز خوندن نماز وحشت، کاری از دست‌شون برنیاد‌.
3
هشتاد درصد جامعه شهری ایران، با جمهوری‌اسلامی‌ای که هشتاد درصد مشکلاتش رو با غرب حل کرده باشه، مشکلی ندارند.
9