Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
این حرف نتانیاهو مثل اشعار حماسیه: ضعیف خرد شود، و ذبحش کنند، و اثری ازو در تاریخ نماند. و آن که قویست می‌ماند، چه نیک باشد و چه بد. قوی را محترم دارند. پیمان با قوی بندند و در آخر، با قوی صلح شود.
اکه هنوز کسی هست که رفتار اسراییل رو درک نمی‌کنه، همین یه توعیت باید کافی باشه برای توجیهش. کل سیاست اسراییل بر مبنای همین نوع نگاهه. و چه خوشمون بیاد چه نیاد، تو خاورمیانه، این درست‌ترین نوع نگاهه. باید گستاخ و قوی بود.
7
‍ ‍‍ از وقتی پست مربوط به خط فارسی رو نوشتم هی پیغام و پسغام میاد و یکی میگه خوب گفتی دمت گرم، یکی میگه چرت نگو بی‌سواد!.. همه هم متخصص و زبان‌شناس!
اون دفعه که تصویر اف۵ آقایون رو گذاشتم (که دریچه هواش بسته بود) هم مشابه همین پیغام‌ها سرازیر شد. اون‌ها هم همه متخصص و «آقا من کارم اینه» بودند. و من همچنان برام سوال باقی موند که موتوری که اگه فاصله ایمن رو باش رعایت نکنند، آدم نود کیلویی رو میتونه مثل توپ پینگ پونگ بکشه داخل و ببلعه، چجوری با پوششی که، اینطور که میگن منافذ ریزی داره، خفه نمیشه؟ اما به هرحال، وقتی در مورد یک وسیله فیزیکی مکانیکی که جلو چشم‌مون هست به یک اجماع نمی‌رسیم، دیگه نباید انتظار داشت درباره موضوع پیچیده‌ای مثل ریشه زبان‌ها و خط‌ها توافقی وجود داشته باشه.
اما لینک یک پست وبلاگی رو میذارم تا هرکس خواست بره بخونه، چون ایشون خیلی بهتر از من توضیح داده که چرا اینکه ما خط‌مون رو از عرب‌ها گرفتیم حرف مفت است!

https://www.iranboom.ir/shekar-shekan/dabireh/1611-khat-farsi-bazxmande-khat-irani.html

یه اسکرین‌شات از کتاب الفهرست ابن‌ندیم هم پیوست می‌کنم به پست که همه ببینند این شباهت‌های غیرقابل انکار رو. حتی این نویسنده عرب اذعان داره که قبل از اسلام در ایران هفت خط (دبیره) وجود داشته، و از خوش‌شانسی دو سه نمونه از شکل و شمایل این خط‌ها رو هم آورده. به حروف د و ر نگاه کنید، و همچنین کشیدگی‌ها که الان جزء لاینفک خط فارسی هستند. بعد میگن خط عربی از خط نبطی گرفته شده! یه سرچ کنید تو گوگل و خط نبطی رو ببینید، و این اسکرین شات هم ببینید. با حداقلی از IQ هم میشه تشخیص داد کدوم از کدوم ریشه گرفته.

از خط که بگذریم یه سری ادعاهای خنده‌دار هم درباره زبان دارند. مثلا میفرمایند اعراب حمله کردند و کلمات‌شون وارد فارسی شد و گند خورد بش و مردم هم فارسی یادشون رفت و عربی یاد گرفتن!.. در هیچ زمانی و هیچ مکانی نشده که با شمشیر بشه ملت رو مجبور کرد به زبان خاصی حرف بزنند. الان که تازه اینهمه امکانات و ارتباطات هست، جمهوری‌اسلامی چهل ساله داره پول خرج می‌کنه و تبلیغ می‌کنه تا ما با عربی مأنوس بشیم! اما خروجی کل این تلاش‌ها این بوده که ما می‌ریم عراق و نه ما می‌فهمیم اونا چی میگن نه اونا میفهمن ما چی میگیم! تازه عربی عراق که خیلی قرابت داره به ما.. برید قاهره به مکالمات روزمره مردم گوش کنید اگه تونستید یک کلمه بفهمید. اینکه کلمات وارد زبان بشن که با زور اتفاق نمیفته. همین الان ترک‌ها به ۸۵ میگن هشتاد بِش! پنجش رو ترکی میگن ولی هشتادش فارسیه. نمیگن سکسان بش. کسی اسلحه نذاشت رو سرشون که به هشتاد بگو هشتاد!
8
‍ ‍‍ با نزدیک‌شدن ایام محرم دوباره بساط پرخاشگری علیه توده ایرانی پهن میشه، با این عنوان که «این احمق‌ها باز دارن برای قاتلان اجدادشون سوگواری می‌کنند».
خواستم خودم چیزی درباره‌ش بنویسم که دیدم یکی از کاربران توعیتر، رشته توعیت خوبی درباره‌ش نوشته (که کلش رو تو این عکس می‌تونید بخونید).
همونطور که اشاره کرده هیچ سند درستی که نشون بده علی و پسرانش (یعنی مقتولان کربلا) در فتوحات ایران نقشی داشتند وجود نداره. همین که قیام‌کنندگان و شورشیان ایرانی هم فقط با خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس کار داشتن و رویکرد کلی‌شون نسبت به بنی‌هاشم این بود که «شما وایسا کنار دخالت نکن» خودش به اندازه کافی گویا هست. اگه مقتولان کربلا، قاتلان ایرانی‌ها بودند، ایرانیان اون زمان حتما علیه‌شون اقدامات تندتری انجام می‌دادند. اما از همه این‌ها گذشته، مدعیان عزیز به روابطی که در صدر اسلام بین علی و بقیه جریان داشت توجه ندارند. وقتی که دختر پیامبر فوت کرد، علی شبانه در جایی که کسی ازش خبر نداشت دفنش کرد. بعدا اصحاب و ریش‌سفیدان گفتن چیکار کردی جنازه دختر پیامبرمون رو؟ اونم گفت به شما مربوط نیست برید رد کارتون. ولی اصرار کردند، و کار به دعوا کشید، تا جایی که علی رفت شمشیرش رو از خونه آورد و میخواست همشونو بکشه! اونام دیدن ارزش نداره به خاطر یه قبر خودشونو به کشتن بدن بیخیالش شدند. خب از خودتون سوال کنید، آیا در چنین وضعیتی، علی رو میذارن سردار سپاه اسلام بشه یا دخالت کنه در امور فتوحات؟ خیلی واضحه موقعیت. حتی وقتی که به عنوان خلیفه انتخابش کردند خیلی زود متوجه شدند که اشتباه کردند، چون غنائم رو خیلی کمونیستی‌طور پخش و پلا میکرد بین مردم. برخلاف باور عموم، هدف از تسخیر سرزمین‌ها، مسلمان کردن غیرمسلمان‌ها نبود، هدف کسب ثروت بود، و اون ثروت داشت به دست علی به باد فنا می‌رفت. و برای همین خیلی زود ساقطش کردند.

ازین‌ها هم که بگذریم، «قاتل اجداد» معرفی کردن این‌ها چه دردی رو از چه کسی دوا می‌کنه، جز اینکه یک نفرت پوچ ضدعربی ایجاد کنه؟ صحبت ۱۴ قرن پیشه. در دنیای قدیم بدون آدم کشتن امورات هیچ حکومتی راه نمیفتاد. همین داریوش خودمون افتخار می‌کنه شورشیانی رو قتل عام کرده که حاضر نبودند اهورا مزدا رو بپرستند! خشونت چنان عادی و روتین بود که یک بار پادشاه ایرانی در بابل حمام خون به راه ننداخت، این واقعه چنان عجیب و بدیع بود که داستانش رو همه جا نوشتند، از الواح سنگی گرفته تا کتب مقدس! قضاوت اخلاقی که اون زمان چه خشونتی موجه بود و چه خشونتی موجه نبود، کاملا بی‌معنیه.

و متأسفانه به یک مسئله دیگه هم توجه ندارند. این حسین که در کربلا کانون توجه مردمه، با حسین تاریخ عرب فرق داره. این یه حسین جدیده که مردم خودشون ساختن و قالب کردن به اون شخصیت تاریخی. و این در همه مذاهب وجود داره. آیا نظری که امروز یک آمریکایی مذهبی درباره مسیح داره، با نظری که یک ایتالیایی در هفتصدسال پیش درباره مسیح داشت یکیه؟ مطلقا یکی نیست. و شاید انقدر تفاوت داره که اگه اون مسیحی هفتصدسال پیش رو میشد زنده کرد و این مسیحی امروزی رو بش نشون داد، قطع به یقین می‌گفت که کافره! مردم، مسیح و حسین خودشون رو با ذهن خودشون میسازن. با مستندات تاریخی کار ندارند. معنی نداره که بیای بگی این حسین فلان کرد و بهمان کرد. شما داری درباره یه حسین دیگه صحبت می‌کنی، اون داره برای یه حسین دیگه گریه می‌کنه‌.




https://twitter.com/Orwellian2017k/status/1035122205070434307?s=19
5
Anarchonomy
Photo
میفرمایند «درد تو عدم مشارکت زنان و تبعیض نیست.. دردت اینه که تبریز و آذربایجان ساز خودشون رو می‌زنن».
چرا نشه درد هر دو رو داشت؟ مغز ایرانی باید بتونه همزمان هفتاد درد مختلف رو مدیریت کنه.
چهار تا پست اینستاگرامی برام فرستادن که آره ببین زن هم توشون هست (و جالبه چندنفر فرستادند و یک کلیپ تو همشون وجود داشت. قاعدتا اگه تعداد بالا بود، باید این سلکشن به سمت رندوم میل میکرد، نه اینکه توش تکراری دربیاد). تقریبا تو هیچ‌کدوم «زن» نیست. یا دختر بچه‌ هستند، یا دخترهای نوجوان قطعا مجرد. اونم از شهرهای غیر آذری‌. کی رو می‌خوایم گول بزنیم؟ من که خودم آذری‌ام و می‌دونم درباره چه جامعه‌ای حرف می‌زنم.. این دیگه اف۵ و خط پهلوی نیست که بگن تخصص نداری. حقیقت اینه که از جانب ترک جماعت، آروات طایفاسی (زن جماعت)، جلو دوربین نباشه و اجنبی‌ها نبینندش بهتره، چه برسه بخواد برقصه! هر کی گفت ازین می‌ترسن که پلیس فتا گیر بده دروغ میگه. این مسئله فراتر از فتاپتاست. و حتی فراتر ازین نظامه‌. اگه همین فردا هم حاکمیت کن فیکون بشه، تا پنجاه سال بعد هم این غیرتی‌بازی‌های ترکی سرجاش باقی خواهد موند، یا لاقل من که امیدی ندارم. حقیقت اینه که در نظرسنجی‌ها وضع آذربایجان در حمایت از حجاب اجباری، حتی از یزد که بش میگن دارالعباده تأسف‌بارتره!

و اما در مورد ساز مخالف.. به من نمی‌تونن انگ شادی‌ستیزی بزنن، حداقل هموطنان آذری عزیزم نمی‌تونن. همینایی که با این چالش حال می‌کنند، چند روز دیگه که محرم شروع بشه گل میمالن به سرشون تا فاکینگ ۶۰ روز دیگه مشکی رو‌ از تن‌شون در نمیارن، نه من (لاقل احوالات روزمره من دچار این وضعیت سینوسی نیست). این مخالفت با شادی نیست، هر کس هروقت دلش خواست و هرجور دلش خواست شادی کنه و به بقیه هم نشونش بده. ولی تو این مملکت هیچ چیزی از سیاست در امان نیست، چه کسی خوشش بیاد چه نیاد. اون موقع که ملت برای پیروزی روحانی تو انتخابات ریخته بودن بیرون هم گفتم که با این شادی نباید مخالفت کرد، اما باید دید چه مسیجی رو داره منتقل می‌کنه. شادی برای پیروزی یه مارموز امنیتی که حتی پسر خودشم فدای نظام می‌کنه، چه مسیجی داره؟ همونطور که پایکوبی برای «بد نباختن» به اسپانیا، مسیج داره، وسط شدیدترین بحران اقتصادی و سیاسی که در تاریخ بعد از انقلاب سابقه نداشته هم، همچین حرکت‌هایی مسیج خاص خودش رو داره. اونم از اقلیمی که نزدیک یک دهه‌ست تو همه اعتراضات تحول‌خواه، به طرز عجیبی خودشو به خواب زده! و اونم چالشی که با آهنگی گره خورده که توش از یکی از بحران‌های زیست‌محیطی کشور نام برده میشه! که اتفاقا همین قضیه رو بدتر کرده.. اول ادای افسوس درمیارن، بعد ناگهان وارد فاز رقص میشن.. انگار دارن میگن «دریاچه رو خشک کردن؟ به تخمت.. بیا وسط!».

همونطور که افراد آزادند هر زمانی و به هر شکلی، هر حرکت شادی رو راه بندازن، منم آزادم که نگاه کنم و اینطور برداشت کنم که ازش بوی جنس‌خرابی در میاد.
6
موزه ملی برزیل در شهر ریو به طور کامل در آتش سوخت و هزاران اثر تاریخی بی‌نظیر از بین رفت. بی‌کفایتی، چیزیه که از حمله مغول‌ها و داعشی‌ها هم می‌تونه مخرب‌تر باشه.
4
Anarchonomy
موزه ملی برزیل در شهر ریو به طور کامل در آتش سوخت و هزاران اثر تاریخی بی‌نظیر از بین رفت. بی‌کفایتی، چیزیه که از حمله مغول‌ها و داعشی‌ها هم می‌تونه مخرب‌تر باشه.
حوادثی مثل این اهمیت اینترنت و آرشیو مجازی رو بیشتر نشون میده. فرق این نابود شدن‌ها با نابود شدنی که زمان حملات اعراب و حملات مغول رخ میداد اینه که از آثار فعلی حداقل عکس و فیلم موجود هست و چندین جا تو چندین سرور ذخیره شده.
ازونجایی که ایران در عصر حاضر، گرفتار بی‌کفایت‌ترین حاکمان جهان شده، به نظر من وظیفه هر ایرانیه که با هر دوربینی که در اختیار داره از هر اثری که فعلا موجوده، مستندسازی کنه. مهم نیست اگه تکراری باشه و قبلا افراد دیگه‌ای مستند کرده باشند. قانون بک‌آپ اینه که «هر چه تعداد کپی‌ها بیشتر، ریسک کمتر». اگه حتی تو محله‌تون یه در قدیمی باقی مونده که بالاش یه کتیبه هست، ازش عکس بگیرید و به بقیه هم بگید که بگیرند. چون با این حجم از بی‌کفایتی و خیانت که ما شاهدیم، باید فرض رو بر این گذاشت که هیچ اثری از میراث فرهنگی تاریخی ایران باقی نخواهد ماند. اگه این فرض در ذهن‌مون تثبیت بشه، با انگیزه بیشتری مستندسازی می‌کنیم. اگه یه تپه باستانی جایی هست، باید حتم بدونید که به زودی با خاک یکسان خواهد شد. پس از زوایای مختلف عکس و فیلم بگیرید. اگه یه حمام یا آب‌انبار هست، که به زباله‌دانی تبدیل شده، عکس بگیرید. چون حتما با خاک یکسان خواهد شد. مهم نیست زباله‌ها در کادر باشند. مهم اینه که آیندگان بدونند یه همچین چیزی اینجا بوده و این شکلی بوده‌. سعی کنید تگ مختصات رو هم بوسیله جی‌پی‌اس به عکس‌ها الصاق کنید که معلوم باشه دقیقا در چه مکانی بوده.
ما هر چقدر که از ایران مستند تهیه کنیم، اضافه نمیاد. وقتی که دیگه ایرانی باقی نموند (که خیلی دور نیست)، معلوم میشه همش لازم بوده. حتی بی‌کیفیت‌ترین عکس‌ها و فیلم‌ها.
6
‍ ‍‍ «صحبت کردن با دوستانم در حلب مثل پا گذاشتن به یک دنیای موازیه. ازینکه چندتا رستوران‌ و بار جدید باز شده بعد از «غائله» حرف می‌زنند.. و وقتی درباره اوضاع زندگی‌شون می‌پرسم میگن:
خب، چیزه.. یه دقه بیا تو سیگنال!»

شهروند سوری بدبخت، جرئت نداره به رفیق غربیش بگه واقعا تو چه فلاکت و خفقانی زندگی می‌کنند و برای اینکه بگه «حاجی به فاک رفتیم» مجبوره بره تو یه پیامرسان مجهز به رمزگذاری که یه وقت نیان خفتش کنن. خبرنگار صداسیما میره تو شهرهای به اصطلاح آزادشده، و از تردد مردم و ماشین‌ها و صف نانوایی‌ها فیلم می‌گیره که بگه همه‌چی خوب و مرتب شده و ملت راضی‌ان. ولی واقعیت هیچ ربطی به گزارش‌های صداسیما نداره. این مردم بعدِ از دست نیم میلیون نفر و از دست دادن خیلی چیزهای دیگه، حالا مجبورن در شرایطی زندگی کنند که نه پول هست، نه امید، نه آینده، نه امنیت، نه حتی آزادی برای نالیدن!

می‌دونید چی خنده‌داره؟ جمهوری‌اسلامی پول داد و خون داد تا مشروب‌فروشی‌های حلب دوباره باز بشن!
یه نگاهی به قوانین آنتی‌تراست آمریکا که برای مقابله با اقداماتیه که به فضای رقابتی در اقتصاد آسیب میزنه انداختم و بندی که توش به چیزی شبیه «احتکار» اشاره کنه پیدا نکردم. شاید اونایی که حقوق خوندن بهتر بدونن ولی من چیزی ندیدم. گفتم شاید آمریکا استثناست.. رفتم قوانین مربوط به رقابت در هند رو هم نگاه کردم. اونجا مواردی بود که یکمی شبیه احتکار باشه. اما دو نکته توش هست، اولا باید چند توزیع‌کننده همزمان با هم، توزیع کالا رو متوقف کنند، که این همزمانی باید برمبنای یه توافق باشه. یعنی دادگاه بتونه تشخیص بده اینا با هم هماهنگ کردند که توطئه بکنند. دوما هدف ازین توطئه این باشه که قیمت رو به عدد خاصی برسونن. نه اینکه همینجور بی‌هدف باشه. الان احتکار در ایران (تازه اگه واقعیت داشته باشه) این خصلت‌ها رو نداره، چون توزیع‌کنندگان با هم هماهنگ نکردن که کالایی رو عرضه نکنند، هر توزیع‌کننده مستقلا تصمیم‌گرفته فعلا جنسش رو وارد بازار نکنه. هدف تعیین عدد خاصی برای قیمت هم ندارند، چون اون عدد هرچی که بود تا الان بش رسیده بود. ولی الان قیمت بالا رفته ولی باز از توزیع امتناع می‌کنه. یعنی صاحب کالا، توطئه نکرده، بلکه منتظره، و منتظر بالا رفتن قیمت نیست، منتظر باثبات شدن اوضاعه.
قوانین آنتی‌تراست برای این ایجاد میشن که جلوی رفتار ضدرقابتی رو بگیرن. ولی در وضعیت فعلی ما، موضوع اصلا رقابت نیست. خود فعالیت زیر سواله!

یه سری مسائل بدیهی که به ابتدایی‌ترین حقوق انسانی مربوط میشه رو هم باید در این مملکت به بحث کشید. مثل آزادی فردی یک تاجر، یا مالکیت خصوصیش. هیچ فروشنده‌ای وظیفه نداره به فروختنش ادامه بده. جنسش مال دولت یا مال مردم نیست که دولت و مردم تعیین کنن باید بفروشه یا نفروشه.‌ معنی نداره کسی رو مجبور کنند که به فعالیتش ادامه بده‌ (تو آنتی‌تراست هم وقتی شرکتی محکوم میشه، جریمه‌ش می‌کنند. نمیگن تو محکومی به ادامه دادن فعالیت!) فعال اقتصادی، سرباز پادگان که نیست که بشین پاشو بش بدی.

ممکنه بگن خب الان داروها رو ریختن تو انبارها و نمیفروشن، به نظرت باید چیکار کرد؟.. به نظرم این سوال ایراد داره. برای چی دختر وزیر میتونه با انبار کردن دارو وضعیت بازار دارو رو بهم بریزه؟ چون انحصار وارداتش رو داده بودن به ایشون! اگه انحصاری وجود نداشت چه اتفاقی میفتاد؟ یه فرد دیگه میرفت وارد می‌کرد، و دختر وزیر میدید داره از واردکننده جدید عقب میمونه، دوباره شروع می‌کرد به توزیع. به همین سادگی. چرا ایران‌خودرو میتونه ماشین رو نگه داره و دیرتر تحویل بده؟ چون رقیبی وجود نداره که بتونه ماشین دیگه‌ای رو سریع‌تر تحویل مردم بده.

این تئاتر احتکار که اخیرا داره اجرا میشه، نمونه واضحیه از ریختن ماست فقه اسلامی تو قیمه زندگی مدرن! این کلمه فقط تو فقه معنی داره، که با عرف تجارت هزار سال پیش تطابق داشت، اما الان وقتی وارد عرصه مدرن میشه، نه تنها جلوه‌ای نامربوط، بلکه حتی مضحک به خودش می‌گیره. البته مقامات نظام خودشون میدونن علت مشکل کجاست، و ریختن این ماست تو قیمه صرفا جهت دادن آدرس غلط و تشویش افکار عمومیه. ولی همین حربه‌شون، به نفع سکولارها تموم خواهد شد. چون هربار که امر فقهی وارد عرصه مدرن میشه، یه تیکه بزرگ از اعتبار «حکمرانی اسلامی» ازش کنده میشه. یعنی دیگه لازم نخواهد بود به طور نظری و تئوریک این سبک از حکمرانی رو نفی کنیم، بلکه مردم خودشون با مصداق‌هایی که ایجاد کرده کاملا متوجه میشن که باید نفی بشه.
4
‍ ‍‍ تو این مملکت و تو این وضعیت، خیلی طبیعیه که زن و شوهرها به هیچوجه مایل به بزرگ‌تر کردن ابعاد خانواده‌شون نباشن، و لذا باید حواسشون جمع باشه. آدمِ هفتاد سال پیش نیستند که بگن سواد نداشتیم و آگاهی نداشتیم و ازین حرف‌ها.. برای آدمِ امروزی «ناخواسته» نباید معنی داشته باشه. اما به هرحال، به هر دلیلی، بچه‌دار شدند باید شهامت داشته باشند و نگهش دارند. اینو به عنوان نصیحت نمیگم، به عنوان یک اصل دارم به خودم هم میگم (نه، این تیکه‌ش تعارف بود. به خودم نمیگم. چون کاربردی برای من نداره. اسپرم‌های من چنان از ملاقات یک تخمک ناامیدن که چراغارو خاموش کردند رفتن خوابیدن). مردمی خیلی فقیرتر و مفلوک‌تر از ماها شهامتش رو دارند که بچه رو نگه دارند (و گرنه جمعیت هند و بنگلادش انقدر نمی‌شد)، زشته که ما شهامتش رو نداشته باشیم.

در مورد سقط دو نکته مهم وجود داره:

اول اینکه، فرض کنید جنین قابلیتی غریزی داشت که اگه احساس می‌کرد می‌خوان نابودش کنند، مادر خودش رو نیش می‌زد (تعجب نداره. تو طبیعت انقدر چیزهای عجیب‌تر هست که باید از نبودن چنین قابلیتی تعجب کرد نه از بودنش)، یعنی سقط مستقیما باعث مرگ مادر می‌شد. در اون صورت باز هم حاضر می‌شدند سقط رو انجام بدن؟ قطعا نه‌. پس تنها و تنها دلیلی که شما فرضا اینکارو انجام میدی، اینه که نمی‌تونه از خودش دفاع کنه، همین!.. آیا می‌پذیرید یکی که شما در برابرش بی‌دفاع هستید این کارو باتون بکنه؟ قطعا نه. ما حتی در جنگ، حق نداریم کسی که مسلح نیست و دفاعی نداره بکشیم. تازه اونایی که در جنگ حضور دارند، افراد بالغ هستند و دقیقا به قصد کشت ما وارد جنگ شدن.

دوم اینکه، نه مذهب، نه اخلاق، نه طبیعت، تولید مثل رو مشروط نکرده به فراهم بودن استاندارد خاصی از کیفیت زندگی. صرفا حیات و بقا اهمیت داره. اون موجود زنده اگه بزرگ شد و دید استاندارد مطلوب نیست، و نیستی بهتر از هستیه، می‌تونه هروقت خواست بره خودشو بکشه. ما چرا باید اینکارو براش بکنیم؟ ازونجایی که ۹۹.۹۹ درصد بدبخت‌های عالم، با وجود تمام بدبختی‌ها خودشون رو نمی‌کشن، پس به احتمال بسیار بالایی بچه شما هم زندگی رو با وجود تمام بدبختی‌هاش، به نبودن ترجیح خواهد داد. تازه معلوم نیست که چه اتفاقاتی بیفته. تو همون دختربچه‌هایی که تو اردوگاه‌های پناهندگان سوریه تن‌فروشی می‌کردند، بودند بچه‌هایی که پاشون به اروپا باز شد و الان دارن اونجا مدرسه میرن. (اگه پدر و مادر بیرانوند سقطش می‌کردند الان کی می‌خواست پنالتی رونالدو رو بگیره؟ 😁). چرا باید داغون‌ترین سرنوشت احتمالی رو براش در نظر گرفت؟ شاید اون زرنگ‌تر از خودتون بود و تو همین shithole تونست بهتر از شما زندگی کنه‌.


بچه‌دار شدن، یه سفر تفریحی به کیش نیست، که بگیم الان هوا گرمه کنسلش کن! این فقط تجربه‌ی دو نفره زوجین نیست که کنسلش کنند، تجربه حیات اونه که کنسل می‌شه.
جاروبرقی شارژی که قیمتش ۳۶۰ دلاره، قسطی میدن بشون ماهی ۳۰ دلار! بدون سود.
شهروند آمریکایی نه تنها چند برابر ما درآمد داره، بلکه همه‌چیزو براش ارزونتر هم حساب می‌کنند.
جایی نشستم الان که چندمتر اونطرف‌ترش بچه‌ها دارن تمرینات رزمی که باید تو باشگاه انجام بشه روی چمن انجام میدن، و هر از چندی صدای نعره هماهنگ‌شون به آرامش محوطه لگد میزنه. من هم بچگی خیلی دلم می‌خواست به یکی ازین فنون بزن بزن مسلط بشم، اما تنبلی، و محدودیت‌هایی که این بدن نحیف ایجاد کرده، نذاشت. اما الان که این نعره‌ها رو میشنوم می‌فهمم چرا انقدر این رشته‌ها طرفدار داره در ایران‌: در هر سنی، خیلی راحت میشه نعره زد! و این یه مزیت فوق‌العاده‌ست. این که به بهانه تمرین بتونی مثل وحشی‌ها داد بزنی و خودتو تخلیه کنی. من معلم‌هایی داشتم که تندیس‌های فهم و شعور بودند. اما هرچقدر باشعورتر و باهوش‌تر، نحیف‌تر و ضعیف‌تر. با یه سیلی منتقل میشدن به آی‌سی‌یو. این همیشه به شکل یک عقده بازنشدنی در دلم باقی موند که یکی رو پیدا کنم که هم فهم و درک و سواد و هوشش بالا باشه، هم بدنساز یا بوکسور یا رزمی‌کار باشه و وقتی نعره میزنه همه بترسن. توجیه ترحم‌برانگیز «هر کی یه مدلیه» راضی کننده نیست. هرچقدر هم که پروردگار واژگان باشی، قلم نمیتونه خالیت کنه. نعره‌های کاملا بدوی می‌تونه. مشت زدن می‌تونه.

اینجور که از فیدبک پست سقط جنین برمیاد، گویا خوانندگان اینجا جون به عزراییل میدن اما زیر بار بچه‌داری نمیرن، اما به هرحال، اگر بچه‌دار شدید سعی کنید مثل من و معلم‌های من نشه. فکر و اندیشه و تربیت سرجاش، «توحش کنترل شده» هم سرجاش. آدمی که یه پرانتزهایی تو زندگیش برای بدویت طبیعی باز نکنه، متعادل نیست.
7
نشریه نیکی آسیا یه مقاله گذاشته درباره باخت نه چندان دور از انتظار چین در برابر آمریکا! که ازش به عنوان جنگ سرد دوم یاد می‌کنند. چون گویا از فروپاشی شوروی درس نگرفته. انقدر عقل‌شون رسید که بعد از فروپاشی به این نتیجه برسند که توسعه اقتصادی، منجر به ثبات سیاسی میشه، پس باید حواسشون باشه که مثل روس‌ها اقتصاد رو به گند نکشند. اما انقدر عقل‌شون نرسید که بفهمند مشکل روس‌ها فقط اقتصاد نبود. یه مشکل دیگه‌شون این بود که خودشون رو با رقابت با آمریکا فرسوده کردند! اشتباهی که چین هم داره تکرار می‌کنه. چندتا عدد آورده که قابل تأمل هستند. مثلا اینکه پولی که چین داره صرف ارتش ونظامی‌گری میکنه تا در رقابت با آمریکا کم نیاره، در اون بودجه رسمی که الان ۱۷۰ میلیارد دلاره خلاصه نشده، بلکه احتمالا مقدار واقعی دو برابر اینه. (تازه ارزان بودن نیرو و خدمات در چین رو حساب نکرده‌. مثلا تعمیر یک قطعه تانک در آمریکا اگه ۱۰۰ دلار خرج برداره، ارتش چین همون قطعه رو با ۲۰ دلار تعمیر می‌کنه‌. ظاهرش اینه که پول کمتری خرج شده، ولی تعمیرکار داره همون کارو می‌کنه. یعنی همون مقدار وقت و انرژی و منابع صرفش شده. اون هزینه به هرحال به کشور تحمیل شده، چه معادل ۲۰ دلار حسابش کنی چه معادل ۱۰۰ دلار). و این هزینه‌ها رو باید از یه جایی تأمین کرد به هرحال. یا اینکه شرکت‌ها و هولدینگ‌های دولتی که نقش بزرگی در اقتصادش ایفا می‌کنند، دارند ۵۰ درصد اعتبارات بانک‌ها رو می‌بلعند، اما فقط ۲۰ درصد اشتغال و ارزش‌افزوده به اقتصاد اضافه می‌کنند! این یعنی بازدهی پایینه. و شما نمی‌تونی با بازدهی پایین، با قدرتی رقابت کنی که بازدهیش بالاست. یا اینکه حدود ۱۰۰ میلیارد دلار به کشورهای درب و داغونی که مثلا متحدش هستند (مثل پاکستان و کامبوج!) اهدا می‌کنه در قالب وام بلاعوض یا خیلی کم‌سود، در حالی که این کشورها هیچ خاصیت قابل توجهی ندارند. یعنی همون مقدار منابعی که دارند هم نشتی زیاد داره.
یعنی افرادی که سرشون تو حساب و کتابه، با این که واقفند چین یک غول جهانیه، خیلی شفاف و بی‌تعارف دارند میگن از پس خرج رقابت با آمریکا برنخواهد اومد (اونم در حالی که جامعه‌ش داره پیرتر میشه). اما رییس‌جمهور چین، که در واقع دیدگاه حزب کمونیست رو هم نمایندگی می‌کنه همین دیروز گفت دستگاه پروپاگاندا حکومتی خیلی هم خوب داره کار می‌کنه! یعنی انتقادهایی که بش وارد می‌کنند، بش وارد نیست. یکی از وظایف اصلی اون دستگاه اینه که به عوام چینی القاء کنه ما نه تنها از پس رقابت با آمریکا برمیاییم، بلکه در همه زمینه‌هاش ازش جلو می‌زنیم! یعنی دقیقا چیزی که با حساب و کتاب‌ها جور در نمیاد.
اما چرا میگه درست کار می‌کنه؟ چون کار دستگاه پروپاگاندا اطلاع‌رسانی درباره واقعیات نیست، کارش دادن آدرس غلطه. مهم‌ترین آدرس غلطی که داده میشه در این راستاست که موضوع رقابت رو به مسابقه‌ای بدون هزینه تبدیل کنه. مثلا آمریکا (یا یه قدرت غربی یا منطقه‌ای) یک سلاح ایکس میسازه، چند ماه بعد صنایع نظامی چین محصول مشابه ایکس رو معرفی می‌کنند‌. تشکیلات رسانه‌ای فقط روی این موضوع تمرکز می‌کنند که «انجام شد». یعنی تونستیم. اما هیچ صحبتی از هزینه‌های واقعی نمیشه. یا مثلا وقتی دولت چین با تقریبا تمام کشورهای همسایه‌ش مناقشه مرزی ایجاد می‌کنه، دستگاه پروپاگاندا صرفا یک «ایستادگی برای حفظ تمامیت ارضی» معرفیش می‌کنه، نه یک ماجراجویی که هزینه‌های دراز مدت داره. کار پروپاگاندا اینه که نذاره صدای اونایی که میپرسن هزینه‌ش چقدره؟ و یا با حساب و کتاب میگن هزینه‌ش چقدره، شنیده بشه. منظور رییس‌جمهور چین این نیست که آرزوهایی که تو کله‌مون بود همه به واقعیت پیوست. منظورش اینه که در اینکه صدای اونایی که درباره هزینه‌ها صحبت می‌کنند شنیده نشه، موفق بودیم.

فکر کنم شما هم موافق باشید که شرایط کاملا مشابهی رو در ایران داریم. اگه حکومت نمی‌خواد کسی درباره هزینه‌ها صحبت کنه، پس واجب شرعی و اخلاقیه که درباره هزینه‌ها صحبت کنیم.
5
امروز، یه حسرتی هست در دل قاسم سلیمانی و بقیه «بچه شیعه»های مسلح. یه حسرت ممنوعه، که نمیشه به زبان آورد، اما وجود داره. حسرت اینکه چرا ما نمی‌تونیم مثل صدام عمل کنیم! چرا اجازه نداریم کردستان رو بمباران شیمیایی کنیم و دخل این کردهای دائما مزاحم و چموش! رو بیاریم. چرا اجازه نداریم معترضان بصره رو به رگبار ببندیم و تو گورهای دسته‌جمعی دفن کنیم. چرا اجازه نداریم مملکت رو یکدست کنیم و هر گروه و فرقه و جبهه و انشعابی تن به این یکدستی نداد بندازیم زندان و انقدر بزنیمشون تا روانی بشن؟ چرا نباید بشه سنی ناراضی رو خفه کرد و شیعه سرکش رو سرجاش نشوند؟ چرا قابلیت‌های سرکوب صدام، با خودش دفن شد؟ این «دموکراسی» چه مصیبتی بود که آمریکا آورد کاشت اینجا؟
بچه‌شیعه مسلح، تاریخ نخونده. خیلی‌ها اومدن عراق و پول دادند تا محبوب باشند. اما زیر دست و پای مردمش دفن شدند. عراق، برای مختار انتقام‌گیر هم تره خرد نکرد، چه برسه به قاسم گروگانگیر.
مهم نیست چقدر پول پخش کنند، و چقدر مزدور بخرند و چقدر با موشک و زائران فله‌ای جولان بدن. دیگه قابلیت‌های صدام برنمی‌گرده. همون عراقی که با همه حاکمان تاریخش بی‌رحم بود، حالا دموکراتیک هم هست. یعنی برای بی‌رحم بودنش، پشتوانه قانونی هم داره. دیگه فقط اونی که منافع عراق رو تأمین کنه، شانس بقای سیاسی داره. پدرسوخته‌ها محکوم به سوختن هستند.

https://t.me/HemnSeyedi/2469
5
از مجموع ۵۰ میلیون و ۷۰۰هزار دانش‌آموز آمریکایی (در تمام مقاطع تا کلاس دوازدهم) که به مدرسه میرن، ۲۴ میلیون و ۱۰۰هزارنفر (یعنی کمتر از ۵۰ درصد) سفیدپوست هستند. ۷ میلیون و ۸۰۰هزارنفر سیاه‌پوست هستند، ۱۴ میلیون لاتین/اسپانیایی‌تبار هستند. ۲ میلیون و ۶۰۰هزارنفر آسیایی هستند. ۲۰۰هرارنفر از حوزه پاسیفیک. ۵۰۰هزار نفر آلاسکایی/سرخپوست، و ۱ میلیون و ۶۰۰هزارنفر نژادترکیبی.

این بچه‌ها قراره جامعه آینده آمریکا رو بسازند، و این اعداد نشون میده چهره جامعه آینده آمریکا با چهره فعلیش تفاوت‌هایی داره. سفیدها دیگه بیشتر از نصف جمعیت نخواهند بود. اما ازون جالب‌تر سیاهپوستان هستند، که زمانی یک دغدغه نژادی وجود داشت که آمریکا رو خواهند گرفت و اکثریت خواهند شد، اما حتی جایگاه «بزرگترین اقلیت آمریکا» رو هم از دست خواهند داد و اون جایگاه تحویل داده میشه به لاتین‌ها، که به طرز باورنکردنی‌ای دو برابر سیاه‌ها هستند در کلاس درس. و ازون جالب‌تر خیز بلند آسیایی‌هاست که دارند به مرز ۳ میلیون دانش‌آموز نزدیک میشن. البته نمی‌دونم ما و عرب‌ها رو با این‌ها حساب کرده یا نه، چون بعضا خاورمیانه‌هایی‌ها رو سفید حساب می‌کنند، نه آسیایی (این هم از مسخرگی دسته‌بندی نژادی برحسب رنگ پوسته، که به ژاپنی که پوستش انقدر روشنه که انگار خون تو بدنش جریان نداره میگن زرد! و به ما که سبزه‌ایم میگن سفید!).

در مجموع اگه بخوایم تصویری از چهره جامعه آینده آمریکا داشته باشیم، دیگه جامعه‌ای شبیه اروپا نخواهد بود، بلکه یک حالت برزیلی خواهد داشت. یعنی به جای چهره‌هایی شبیه به امینم، چهره‌هایی شبیه به شکیرا خواهیم دید در کوچه و بازار (چه بهتر).
خبر بد برای آتئیست‌ها اینه که لاتین‌ها حالا حالاها ول‌کن عیسی مسیح نیستند. یعنی آمریکا مذهبی باقی خواهد ماند. و خبر بد برای طرفداران بازار آزاد اینه که لاتین‌ها هرچقدر عیسی رو دوست دارند، کارل مارکس رو هم دوست دارند.
خبر خوب برای سفیدها اینه که اقلیت لاتین سر به راه‌‌تر از اقلیت سیاهه، تعصب فرهنگی خیلی کم‌تری داره، با بقیه بهتر کنار میاد، و اهل کار و تلاش و بیزینسه. خبر بد برای سیاه‌ها اینه که موفقیت لاتین‌ها ثابت می‌کنه علت ناکامی‌های سیاه‌ها تبعیض نژادی نبوده.

اما برای ما که بیرونیم چه تفاوتی ایجاد می‌کنه؟ تقریبا هیچ. هویت آمریکایی، همه این تفاوت‌های ظاهری رو در خودش ذوب می‌کنه. تنها خبر بد برای ما، برملا شدن ضعف ماست در ساختن هویت ایرانی که همون قدرت ذوب‌کنندگی رو داشته باشه. فارس‌ها میترسن که ایران دیگه کشورها فارس‌ها نباشه، ترک‌ها میترسن دیگه بزرگترین اقلیت نباشند. شیعه‌ها میترسند سنی‌ها بیشتر بشن. و هزار و یک واهمه دیگه. که همه ازونجا آب می‌خوره که از عوض شدن چهره ایران می‌ترسیم، چون هویتی که مافوق همه این‌ها باشه ایجاد نکردیم. در زمان صفویه یه مقدار به سمت اون هویت مافوق رفتیم، مثلا یک لهستانی یا گرجستانی می‌اومد اینجا زندگی می‌کرد و خودش رو ایرانی معرفی می‌کرد! چون یه هویتی بود که می‌تونست خودشو بش بچسبونه، بدون اینکه هیچ ربطی به ساکنان بومی داشته باشه. الان اون هویت رو نداریم. حتی ازدیاد مهاجرین افغان که هم از لحاظ نژادی و هم زبانی و هم فرهنگی و هم مذهبی از خودمون هستن، تحمل نمیشه، و مردم ازینکه این‌ها دارند بر می‌گردند به افغانستان، خوشحالند! خبر بد برای ما اینه که قدرتی که از تغییر چهره نژادی نمی‌ترسه قدرتمندتر میشه، و ما که سعی می‌کنیم اون چهره رو فیکس نگه داریم ضعیف‌تر میشیم.
7
‍ ‍‍ «اکانت الکس جونز در شبکه‌های زیر مسدود شده
یوتیوب. اسپاتیفای. فیسبوک. توعیتر. لینکداین. ویمئو. پینترست. اپ‌استور (با اینکه اپش در صدر کتگوری نیوز قرار داشت)، میل‌چیمپ
این واقعیت که این شرکت‌ها به طور همزمان دست به دست هم دادند و یک نفر رو در اینترنت سانسور کردند، باید هرکسی رو بترسونه. هیچ‌کس نباید چنین قدرتی داشته باشه»

اگه بخوایم یه معادل برای الکس‌جونز در نظر بگیریم میشه رائفی‌پور (البته میدونم این معادل‌سازی بی‌احترامی به الکس‌جونزه. اون باهوش‌تر و بامزه‌تر و باشرف‌تر ازین حرف‌هاست که با یک متوهم مذهبی مقایسه بشه، اما از لحاظ پرداختن به نظریات توطئه مشابه بهتری نداریم در ایران). آیا اینکه رائفی‌پور رو از همه شبکه‌های اجتماعی بیرون بندازند، نمی‌ترسید؟ در این تردیدی نیست که طرف رسما بیشعوره. ولی اینکه شرکت‌ها، به طور همزمان بیشعورها رو بایکوت کنند، ترسناک نیست؟ با اینکه این شرکت‌ها حق دارند به هرکس که خواستند سرویس ندن، ولی این بایکوت سازمان‌یافته عملا خفه کردن صداست.
دلیل اینکه ترسناکه اینه که صاحبان این شرکت‌ها خودشون آدمند، و هر آدمی به یه سری عقاید چسبیده. قدرت خفه کردن صدای مخالف، این امکان رو بشون میده که فردا من و شما رو هم بایکوت کنند. یعنی الکس‌جونز رو قربانی کردند تا این پیام رو به شما بدن که باید در یک چارچوب تعیین‌شده حرف بزنی. هر نوع سخن انقلابی، با سانسور مواجه میشه. البته هیچوقت علنا نمیگن دارن سخن مخالف نظم موجود رو سرکوب می‌کنند. همیشه انگ و بهانه‌هایی هست. مثلا میگن این عکس یا ویدئو یا متن، کاربران ما را آزار میده!
که البته ذات حرف انقلابی هم همینه که عوام رو آزار بده. معلومه که مردم از شنیدن حرف‌هایی که بنیادهای فکری‌شون رو متزلزل می‌کنه آزار می‌بینند.

آزادی، خیلی سنگینه. انقدر سنگین که جوامعی که خودشون رو مهد آزادی می‌پندارند هم نمی‌تونند همیشه از پس وزنش بربیان. یه جاهایی ول می‌کنند. بعضی جاها تحمل آزادی، مثل اینه که کتفت رو با تیغ ببرن و روش سرکه بریزند. کار هر ملتی نیست. تنها امید ما تکنولوژی بلاک‌چین و بازار آزاده. یعنی تکنولوژی‌ای که ما رو از اینترنت مرکزگرا (که روش کنترل هست) رها می‌کنه، و بازاری که توش هر غولی میتونه منقرض شه و هر بازیگر حاشیه‌ای میتونه غول بشه.‌

دوران عوعو سگان سیلیکون‌ولی هم بگذرد.
3
این موضع رسمی من هم هست. البته بش ایراد خواهند گرفت که اگه زندانی واقعا جنایتکار بود چی؟.. خب میشه تبعاتش رو وزن‌کشی کرد. عواقب اینکه به حکومت اعتماد کنیم و زندانی بی‌گناه باشه بیشتره یا عواقب اینکه به حکومت اعتماد نکنیم و زندانی واقعا گناهکار باشه؟ جواب برای من خیلی واضحه. عواقب اعتماد به حکومت از عواقب اعتماد به هر فرد، گروه یا جناح دیگه‌ای بیشتره. چون هیچ فرد، گروه یا جناحی نمی‌تونه به اندازه این حکومت به ایران آسیب بزنه. پس اگه قرار باشه به یکی از طرفین اعتماد نکنم، به خطرناک‌ترین و مخرب‌ترین طرف اعتماد نمی‌کنم.


https://t.me/behzadmehrani/3922
3
چندسال پیش در یکی از ایالت‌های آمریکا بین دولت و دامداران محلی اختلاف پیش اومد. دولت می‌گفت حق ندارید دام‌تون رو بیارید تو فلان محدوده، اینا هم می‌گفتن غلط کردی، میاریم! این گفت غلط کردی، دولت گفت شما غلط کردید، تا اینکه کار به جاهای باریک کشید. این دامدارها هم همه کابوی و مسلح! بالاخره درگیری مسلحانه رخ داد. اگه اشتباه نکنم یه پلیس هم کشته شد. در نهایت، نه همشون، بلکه دو نفر از سردسته کابوی‌ها رو بازداشت کردند. فقط دو سال خوابیدن زندان، تا اینکه دادگاه حق رو به کابوی‌ها داد! و به دولت گفت بشینید سرجاتون! اون دو نفر به سلبریتی تبدیل شدند، و در تمام اون مدت هم مردم از کابوی‌هایی که به روی دولت اسلحه کشیده بودن حمایت می‌کردند، و می‌گفتند دمتون گرم! کسی نمی‌گفت چون به روی دولت اسلحه کشیدید یعنی به روی مردم اسلحه کشیدید! یعنی دولتی که کاملا نماینده و منتخب مردمه رو مساوی مردم قرار نمیدن. دولت یه شخصیت حقوقی داره واسه خودش که اگه ادعایی داره، باید بره تو دادگاه ثابت کنه‌. و اگه نتونست باید بشینه سرجاش، چون قاضی کارمند دولت نیست.

اما اینجا، حکومتی که با هیچ استانداردی منتخب واقعی مردم نیست رو مساوی مردم در نظر می‌گیرند، بعد هر روایتی که این حکومت از شورشیان مسلح ارائه میده رو عین حقیقت در نظر می‌گیرند، بدون اینکه نظر طرف مقابل رو بپرسند، بعد هر دادگاهی که این حکومت ترتیب بده رو صالح فرض می‌کنند، و بعد خودشون نتیجه می‌گیرند که باید اعدام شه، و بعد از اعدام شدنش ابراز خرسندی می‌کنند! و بعد تعجب می‌کنند که چرا خشونت تموم نمیشه، و چرا نفرت گسترده‌تر میشه.

این تفاوت، فقط یه سری تفاوت در قانون‌گذاری نیست. یک فاصله عمیق تمدنیه. در آمریکا، شهروند اجازه داره در برابر زیاده‌خواهی حاکمیت، از جان و مال و آرمان خودش دفاع کنه. اگه شد از مسیر متعارف، و اگه نشد از مسیر غیرمتعارف. ولی اینجا شهروند، یک موجود صغیره که باید در برابر حاکمیت، مثل یک موش سر به زیر، و مثل الاغ، بی‌آزار باشه. اونم در شرایطی که تقریبا تمام راه‌ها برای حل دموکراتیک و بدون خشونت مسائل، مسدوده! اون وضعیتی که آمریکا داره، حاصل امروز و دیروز نیست، ۲۵۰ ساله که به دولت افسار زدن. ازین لحاظ میشه گفت تمدن ما حداقل ۲۵۰ سال عقب‌تر از تمدن آمریکاست. اون‌ها به چارچوب‌هایی رسیدند که برای ماها حتی قابل هضم نیست. چون ما هنوز در چارچوب‌های فقهی ۱۰۰۰ سال پیش زیست می‌کنیم. در اون چارچوب فقهی، شورش مسلحانه، یعنی بغی! و طبق قرآن و سنت، اهل بغی رو باید از دم تیغ گذروند! چون بر خلیفه خروج کردند! امام حسین هم دقیقا برمبنای همین قاعده سر بریدند. یک قاعده بی‌معنی که فقط بین قبیله‌های وحشی عرب کاربرد داشت. اون چارچوبی که آمریکا داره، به مراتب انسانی‌تر، اخلاقی‌تر، به روزتر و معقول‌تر از چارچوب اسلامه.

عقب‌افتادگی تمدنی، باعث تنزل اخلاقی هم میشه. جامعه‌ای که برای کابوی مسلح هورا میکشه، اخلاقی‌تر از جامعه‌ایه که برای یک شورشی بدبخت که حکومت زندگی خودش و عزیزان و همشهریان و هم‌کیشانش رو نابود کرده، آرزوی مرگ می‌کنه. ارتقاء تمدنی، فقط برای افزایش رفاه اجتماعی نیست، برای ارتقاء اخلاقی هم هست. آدم هزارسال پیش، با دختر ۹ ساله می‌خوابید و نمی‌فهمید داره جنایت می‌کنه، ولی در تمدن امروزی این کار جنایته. پس شهروند متمدن امروزی، اخلاقی‌تر از آدم هزارسال پیشه.

آمریکایی‌ها نیک‌رفتارتر از ما هستند، چون متمدن‌تر از ما هستند.
8
مقامات بلندپایه ایران و تبلیغاتچی‌های متعددشون در بالای منابر و رسانه‌ها همواره تکرار می‌کنند که آمریکایی‌ها درک درستی از ساختار سیاسی ایران ندارند!.. چیزی که واقعیت داره اینه که دقیقا برعکسه، این جمهوری‌اسلامیه که هیچ‌وقت درک درستی از ساختار سیاسی آمریکا نداشته، حتی در زمانی که از مهره‌هایی استفاده می‌کرد که زمانی تحصیلکرد آمریکا و ساکن آمریکا بودند!

کانال شکیبافر رو که تازگی راه انداخته حتما دنبال کنید. یک اپوزیسیون اوریجینال و یک جمهوری‌اسلامی‌ستیز خوش‌قلم و نجیب. با اینکه اختلاف نظرهایی دارم باش اما فعلا انقدر اشتراک نظر داریم که اون اختلاف‌ها به چشم نمیان.

https://t.me/shakiba_far_nam/22
4