Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راه‌های فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچه‌ها به فروشگاه‌های پر زرق و برق‌. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند.
اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که مجسمه مصائب عالمم! که نیستم).
اگه گرسنه باشی و یک میلیون دلار بت بدن اولین کاری که می‌کنی چیه؟ غذا میخری. تا زنده بمونی.
مردم نمی‌دونند اگزما یعنی چه، و همچنین نمی‌دونند اگه ناحیه مقعد رو درگیر کنه یعنی چه. این‌ اتفاق ساده‌ایه که سیستم ایمنی میتونه در یک چشم بهم زدن، ایجاد کنه. و وقتی ایجاد کرد، دوست داری یک چیز تیز پیدا کنی و رگت رو بزنی، تا دیگه هیچ سیگنالی به مغزت ارسال نشه. اگه یک میلیون دلار به حسابت واریز بشه، حاضر میشی همه رو بدی و اون چیز تیز رو به دست بیاری. این فرق فقر، و محرومیت از سلامتیه.
میخوای فشار اقتصادی برات قابل تحمل‌تر بشه؟ به این فکر کن که فعلا مغزت لازم نیست اون سیگنال رو دریافت کنه.
3
Anarchonomy
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راه‌های فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچه‌ها به فروشگاه‌های پر زرق و برق‌. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند. اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که…
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند.
فکر می‌کنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در دارایی‌ها حساب کنید، وضع‌تون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر می‌کنید، است. و هر کس باید متناسب با وضع واقعی خودش احساس فقر کنه. ملت دارند بیشتر از مقدار متناسب با وضع واقعی‌شون احساسش می‌کنند. البته می‌دونم که فرهنگ چسناله باعث شده باور کنند که عدم تناسب اهمیتی نداره اگه آب از یه حدی بالاتر اومده باشه. اما این جهان‌بینی یک آدم شلخته‌ست. و کسی که دیسیپلین نداره به فاک خواهد رفت.
4
Anarchonomy
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند. فکر می‌کنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در دارایی‌ها حساب کنید، وضع‌تون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر می‌کنید، است. و هر کس باید متناسب با…
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم
گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید غم کوری رو به خود مشکلات کوری اضافه کرد، در سخت‌افزار مغزش کد شده. شما ناچارید نرم‌افزاری اضافه‌ش کنید. فکر کردن به فقر، نباید به خود فقر اضافه بشه. و گرنه بیش از مقداری که متناسب با وضع واقعی‌تونه، متحمل فشار خواهید شد.
4
Anarchonomy
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید…
«از انسان توقع یک ربات را داری».

خیر. از انسان توقع دارم خودشو جمع کنه.
پسربچه‌ها فکر می‌کنند دانشجویان خلبانی ارتش رو با لباس و صندلی میندازن تو استخر تا ازشون سوپرمن یا حداقل هری هودینی بسازند. اما هدف اینه که بش نشون بدن طبیعت به اونجاش هم نیست که درگیر احساسات هستی، و بت تخفیف نمیده، و اون زیر باید به چیزی که باید فکر کنی، و به چیزی که نباید فکر نکنی.
4
در طرح صیانت جدید چین، کسی که یک عکس رو منتشر می‌کنه مسئول کامنت‌هاییه که زیرش می‌نویسند.
خیلی با رمان ۱۹۸۴ تطبیق داره. اما مردم دقت ندارند که این قوانین جدید، به تنهایی ثابت می‌کنه دولت مرکزی با وجود هزاران مهندس توسعه‌دهنده نرم‌افزار و میلیاردها دلار بودجه، نتونسته و نمیتونه کار سانسور رو به تنهایی انجام بده، بنابراین مجبور میشه سانسور رو به خود مردم برون‌سپاری کنه، تا به صورت توزیع‌شده و غیرمتمرکز انجام بشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت می‌کنند بت چاقو می‌زنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمان‌یافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمان‌یافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط میشی. ولی این همه جای دنیا صادقه، اگه با خلاف‌ها در بیفتی. من ترجیح میدم تو جامعه‌ای زندگی کنم که مجبوری به یک سری ازون خلافکارها احترام بذاری اما احتمال خشونت رندوم صفره. تو انگلیس هم باید به خلافکارها احترام گذاشت، هم اون قضیه خشونت رندوم وجود داره».

#لبخند_شبانه
1
Anarchonomy
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت می‌کنند بت چاقو می‌زنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمان‌یافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمان‌یافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط…
در سایه وجود دولتی که هست اما ضعیف است، مافیا شکل می‌گیره، چون خلافکارها با تجربه روزمره کشف می‌کنند که می‌تونند همه کارهایی که قاعدتا بر عهده دولت است رو انجام بدن، و حتی بهتر انجام بدن. مافیای سیسیل دقیقا به همین شکل متولد شد. کشورهای اروپای شرقی، تجربه اروپای غربی رو در دولت‌سازی ندارند. مثلا در بلغارستان، همه می‌دونند که همه فاسدند. در صربستان اگه معذوریت اتحادیه نبود هرروز یک خبرنگار رو تو وان حمام خفه می‌کردند. در چنین محیطی خلافکارها خیلی زود می‌فهمند که دولت خودش رو هم نمیتونه جمع کنه، پس خلائش رو ما پر می‌کنیم.
دولت در اروپای غربی، میتونه امورات رو اداره کنه، و ابزارهای قانونی و تکنولوژیکی متنوعی داره که اگه بخواد از خلافکارهای بزرگ تا دله‌دزدها رو به غلط‌کردن بندازه. اما چون بیش از حد بزرگ شده، تحرک معنادار نداره. تحرک داره. مثلا ممکنه بیفته دنبال کسی که به مسلمانان فحش داده. اما معنادار نیست. چون محیط رو برای حتی همون مسلمانان هم امن نمی‌کنه، و نوجوان‌ها همچنان ممکنه تو خیابون چاقو بخورند. راست‌گرایان‌شون وقتی این تناقض رو می‌بینند، فکر می‌کنند دولت‌شون ایدیولوژیک شده. در حالی که ربطی به ایدئولوژی نداره. به سایز و ابعاد ربط داره. یه کرگدن میتونه به سمت خاصی نره، اما در همون جا که هست یکی رو لگد کنه، و یکی رو شاخ بزنه، و به یکی هم هیچ آسیبی نزنه. اینکه میگه خلافکارها هستند، خشونت رندوم هم هست، برای اینه که کل تحرک دولت رندومه. نه اینکه هیچ تحرکی در کار نیست. پس هم خلافکارها بقا دارند، هم دله‌دزدها، در عین حال که زندان‌ها مملو از جمعیته. یعنی حاصلجمع بدترین گزینه‌ها.
و این باعث شده آدم غربی بتدریج به این فکر کنه که ما بیشتر در معرض آنارشی هستیم تا اقتدارگرایی. چون مردم دارند می‌بینند که دولت داره عملا مجموع بدترین‌ها رو فراهم میکنه.
اولین باری که لفظ چاکرا رو از یک آدم میانسال شنیدم فکر کنم بیست سالم بود، و از خودم پرسیدم این تا الان چطور زنده مونده؟ اصلا چطور خانواده تشکیل داده و بچه‌هاش رو بزرگ کرده؟ مگه اینجوری نبود که آدم‌های کندذهن که مثل پینوکیو فریب می‌خورند، تو زندگی شکست می‌خورند و همه‌چیزشون رو از دست میدن، حتی جون‌شون رو.. پس این‌ها چطور زنده‌اند و شکست نخوردن و‌ همه امورات‌شون هم داره میگذره و حالت الحمدللهی هم دارند؟
4
باید یک فیلم بسازند به نام «موقعیت طائب». چون یک وضعیت خاصه. چون هرکس از هر زاویه ببینه با یک سوپر افتضاح مواجه میشه. مثلا میتونی ازین زاویه ببینی که جاسوس اسراییل بود. چه فضاحتی ازین بالاتر؟ تقریبا معنیش اینه که موساد غیر از خود خامنه‌ای بقیه رو خریده! که شبیه یک جوک میمونه.
یا میتونی ازین زاویه ببینی که پسر خلیفه، که این بالاترین عنصر امنیتی نظام رو در اختیار داشت، در ترکیه از موساد رکب خورد و مجبور شد عقب‌نشینی کنه! و این از زدن سلیمانی هم بدتره، چون حتی یک گلوله هم شلیک نشد.
اما از هر زاویه‌ای که ببینی، در نهایت مهم ویوی بالاست. از بالا فقط یک #گله_گاو می‌بینی.
2
اگه مقالات پژوهشی درباره یک موضوع صنعتی رو دنبال کنید، علاوه بر محتوایی که عایدتون میشه، و ممکنه نشه؛ این مزیت رو داره که می‌فهمید چه سنگ‌هایی جلوی پای اون صنعت هست، چون تمام پژوهش‌ها درباره اینه که اون سنگ‌ها برداشته بشه. توی تبلیغات و روزنامه و مجله درباره اون سنگ‌ها چیزی نمی‌نویسند.
پیگیری پژوهش‌های به‌روز در حوزه شیرین‌سازی آب هم به آدم یک دید واقعی‌تری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمی‌کنند بین پابرهنه‌ها.
هرروز صبح از خواب بیدار میشی می‌بینی یه گوشه از کشور، حتی از فقیرترین یا مذهبی‌‌ترین شهرستان‌ها، باز یه عده از تین‌ایجرها حرکتی می‌زنند که خارج از رنج پیش‌بینی‌های بزرگترهای تحلیل‌گره! و بلافاصله سرکوب میشن و گریه می‌کنند و تعهد میدن، و دوباره فردا تعدادی دیگه در لوکیشنی دیگه و حرکتی دیگه و سرکوبی دیگه، که انگار هیچ اثری از عبرت از حرکت قبلی در اون وجود نداره؛ گویی نه تنها بی‌خبرند ازینکه تحت سلطه یک حکومت فاشیستی مذهبی هستند، بلکه بی‌خبرند که اون حکومت قبلا و در جایی دیگه عده‌ای مشابه رو سرکوب کرده تا این کارها تکرار نشه. و این بی‌خبری چیزیه که خیلی بیشتر از خود حرکت‌شون فاشیست‌ها رو عصبانی می‌کنه. اقتدارگرایی وقتی تحقیر میشه که نادیده گرفته بشه. و نیهیلیسم این تین‌ایجرها باعث میشه عادت نسلی‌شون مبنی بر نادیده گرفتن همه‌چیز، شامل نادیده گرفتن مقتدران هم بشه. صحبت چرا اونطور که مطلوب است تربیت نشده‌اید نیست. دیگه صحبت چرا ما رو با اینهمه قدرت نمی‌بینید لعنتی‌ها؟ است.
👍6
باید بزرگ بشه و دوره‌ش رو طی کنه. دوره‌ «اگه زیر آفتاب داغ و روی سنگ داغ‌تر عبادت کنم به آدم بهتری تبدیل میشم» رو.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مملکت یه جوریه که رندوم یه تهمتی میزنی هم نهایتا درست درمیاد.

#لبخند_شبانه
برای عادی جلوه دادن رشد ۶۰۰ درصدی کالاهایی که نیاز روزانه مردم هستند، که در هیچ‌جای دنیا نمونه مشابه نداره، به عوام، مخصوصا همون نسلی که چهار دهه پیش به طرفداری ازشون به خیابان ریختند، و حتی بچه‌هاشون رو قربانی کردند، و اما هنوز سواد و اطلاعات کافی ندارند، میگن «همه جای دنیا تورم بالا رفته». که طبیعیه، چون تشکیلاتی که فرزندان همین نسل رو به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده می‌کرد، دلیلی نمی‌بینه الان به عنوان میلیون‌ها پینوکیوی چوبی، خرشون نکنه.
چیزی که طبیعی نیست اینه که جوان تحصیلکرده هم به همین شکل خر بشه.‌ احتمالا چون منبع شناختش از اقتصاد، یه تعداد دیگه از جوانان تحصیلکرده هستند که به کشورهای خارجی مهاجرت کرده‌اند و طبق قاعده ایرونی «شما نیایید، خار داره» بشون گفته‌اند که اینجا قیمت‌ها وحشتناک شده! اما آیا همین مهاجران ایرونی! وحشت‌زده از قیمت‌ها، وقتی پایین اومدند هم به دوستان و آشنایان‌شون در ایران گزارش ارسال می‌کنند، یا مسکوت خواهد موند؟ چون قیمتی که به خاطر عوامل غیر تورمی، مثل رکود، مثل بهم خوردن شبکه حمل و نقل، مثل شوک عرضه، بالا رفته؛ بالاخره میاد پایین.

استناد جوان باسواد به «مهرنوش اینا که دالاس هستن میگن اینجوری»، از لحاظ ساختاری تفاوتی با طرز کسب آگاهی در نسل چوپون و چوپون‌زاده که انقلاب کردند، نداره.
شما هم اخبار ساعت ۲ رو از روی تصادف یا تحمیل می‌بینید؟ مثل استنداپ کمدی شده. به بهانه تبلیغ مطب یک پزشک ارتوپد، گزارشی پخش می‌کنه درباره جلوافتادگی گردن، که خبرنگار چادری یه دمبل گرفته دستش و افتاده تو پیاده‌رو خیابون انقلاب، چون کارکنان صداسیما هیچوقت تنگ نمی‌کنند که جای دورتری برن، و به رهگذرها میگه میدونید وقتی با گوشی‌تون کار می‌کنید گردن‌تون باید وزن سرتون که معادل این دمبله رو تحمل کنه؟ فکر می‌کنید چند دقیقه میتونید با گردن‌تون این دمبل رو نگه دارید؟ اونا هم دهن‌شون باز میمونه که مگه میشه؟! یعنی یکی نیست که بفهمه اگه دمبل رو با طناب آویزان کنی از گردنت، معادل نگه داشتن سر توسط ستون فقرات نیست. سرت جلوتر بیفته به مهره‌ها و اعصاب فشار میاد، ولی نه اونجوری که با گردنبند دمبلی فشار میاد! یه مسئله فیزیکی ساده‌ست. عکاسانی که دوربین خبرنگاری از گردن‌شون آویزان می‌کنند این رو خوب می‌دونند، و سعی می‌کنند که آویزان نکنند. در حالی که اون‌ها هم مثل بقیه مردم معتاد گوشی و تبلت هستند.
بخش بعدی ازین هم جالب‌تر بود. رئیس سازمان انرژی اتمی رفته بوشهر که عملیات بتن‌ریزی فاز بعدی نیروگاه رو استارت بزنند. چون در طول این چهل سال مهم‌ترین کاری که در حوزه اتمی انجام دادن همون ریختن بتنه. ما شاید هیچوقت نفهمیم که ترکیب آب و سیمان و میلگرد، چقدر آب و نان داشت برای نظام. این‌ها اگه اشتیاقی هم برای پیدا کردن قبر فاطمه دارند برای ریختن بتن در اطرافشه. یک مقدار از لحاظ دلاری در مضیقه‌اند و گرنه سپاه حد فاصل کربلا تا مشهد رو صحن سرپوشیده میکرد. حالا خبرنگار صداسیما رئیس سازمان انرژی اتمی رو آورده جلوی ساختمان نیروگاه، تا موقع مصاحبه حتما گنبد ملکوتی نیروگاه دیده بشه، اما سر و صدا انقدر شدیده که صدا به صدا نمیرسه و یارو همینجور حرف میزد و نه خودش می‌شنید و نه خبرنگار و نه بچه‌های توی خونه. البته خبرنگاره داشت می‌فهمید و تو چشماش معلوم بود که داره میگه بعیده ملت چیزی بشنوند، ولی با قدرت مصاحبه رو ادامه داد، تا اینکه خودشون در تهران قطعش کردند و پوزش طلبیدند. یعنی بیسیک‌ترین چیزی که یک الف‌بچه آماتور که تازه دوربین و میکروفون خریده و حتی هیجان‌زده‌ست هم میدونه و رعایت می‌کنه، چک کردن سر و صدای زمینه‌ و دور شدن از منبع نویزه. اما برای کارکنان سازمان صداسیما با اون بودجه هنگفت، هنوز در حد آزمون و خطاست.
#گله_گاو
واکنش آخوند شیعه، اگه واکنشی داشته باشه، به پرونده‌ی الکی امنیتیِ هروآبادی، و فرار زنش، و فرار خودش، و بازداشتش، یک کپی خاورمیانه‌ای از سبک و سیاق اوباش استالینی-کمونیستیه. یعنی تأیید آزارهای بی‌هدف هیچ‌کاره‌ها توسط حکومت، و‌ سپس تمسخر و تحقیر آزاردیده. که البته تا همین الانش هم در روسیه وجود داره و روس‌ها اوکراینی‌هایی که با ابتدایی‌ترین امکانات سعی دارند از زمین اجدادی‌شون دفاع کنند رو مسخره می‌کنند. انگار این مرد بودنه که تحقیرآمیزه. که اصلا جای تعجب نداره، چون فرهنگ استالینی، مردها رو از لحاظ مردانگی عقیم کرد، و عقیم شدن آثار درازمدت داره و لذا اغراق نیست که بگیم ملت روسیه تا حد زیادی خواجه‌اند.
اما چرا سبک اوباش استالینی در جوامع امپراتوری‌زده انقدر جذابه که حتی مبلغان دین هم بش دچارند؟ چون در اینجور ممالک، غلبه بر ضعیف، یک ارزش تعریف شده. سپاهی‌ها وقتی روستاهای کردستان رو با توپ می‌زدند و با خاک یکسان می‌کردند، بیشتر حس پیروزی و غرور بشون دست میداد، تا وقتی که پایگاه هوایی صدام رو زده بودند.
اما هرروز نمیشه به این حس غلبه بر ضعیف دست پیدا کرد. پس براش غرفه ایجاد می‌کنند.
در یکی از کشورهای بیچاره جهان‌سومی یک جوک مرسوم شد که می‌پرسند چرا در کشور شما انقدر کودتا رخ میده؟ و طرف میگه: چون هنوز خیلی‌ها رییس‌جمهور نشده‌اند!
طبق منطق مشابهی، اینجا هم آزار و اذیت امنیتی ادامه پیدا می‌کنه، چون هنوز خیلی‌ها هستند که بازجو یا شکنجه‌گر، یا پرونده‌ساز نشده‌اند. بسیاری از زندانیان سیاسی بعد از آزادی یک شخص پاپتی رو می‌بینند و میگن عه این! این بازجوی من بود! و سپس تصور می‌کنند که آدم مهمی بوده. در حالی که نبوده. بلکه تشکیلات هیئتی نظام یک غرفه بش اجاره داده بوده برای بازجویی. برای آزار دادن. و البته این تشکیلات غرفه‌های متنوعی داره. غرفه آزار خانواده مخالفان. غرفه اعدام. غرفه صدور حکم‌های حبس طولانی‌. غرفه دواندن فرد در دادگاه‌های مختلف. غرفه تخریب سنگ قبر اعدام‌شدگان.
اما اینطور نیست که همه غرفه‌ها در همین سطوح باشه. حتی حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه هم از نظام خواسته بود یک غرفه بش بدن برای انجام عملیات‌های تروریستی در خارج از کشور؛ که البته غرفه رو ازش گرفتن.

در شوروی خیلی از کسانی که حتی ایمان راسخ به کمونیسم داشتند، و بدون هیچ دلیلی سر از اردوگاه‌های کار اجباری درآوردند، تا چند هفته قبل از مرگ‌شون بر اثر سوء تغذیه یا سرما، فکر می‌کردند یک اشتباه در کارهای اداری پیش اومده. در حالی که غرفه‌داران بعدها داستان کسانی که رندوم انتخاب و به قتلگاه یخی فرستاده شده بودند رو برای همدیگه تعریف می‌کردند و به اینکه انقدر شانسی میشه آدم کشت می‌خندیدند. آخوند شیعه هم دنبال همون خنده‌هاست. اگه میخواد قدس رو از یهودی‌ها و فدک رو از سعودی‌ها پس بگیره، فقط برای اینه که در طول این راه طولانی، بتونه به ضعیف‌ها بخنده.
وحیدخان حالا بذار بوی بازداشتگاه طالبان شیعی از لباسات خارج بشه بعد به خودت استرس طالبانیزه شدن آمریکا رو وارد کن. حق سقط جنین در قانون اساسی آمریکا نیومده، و لذا تا الان آمریکا هیچ قانون محکمی در این زمینه نداشت و صرفا به یک پرونده قدیمی استناد می‌کردند، و برای همین در بین کشورهای غربی، افراطی‌ترین نوع سقط جنین، که ماه‌های انتهایی بارداری رو در نظر نمی‌گیره، در آمریکا دیده شد؛ که یعنی همین الان خیلی از کشورهای اروپایی، که حتی درصد آتئیست‌هاشون به بیش از پنجاه درصد جمعیت رسیده، قانون سقط جنین سخت‌گیرانه‌تری نسبت به آمریکا دارند. حالا هم آسمان به زمین نرسیده، فقط تصمیم‌گیری درباره اینجور پرونده‌ها به ایالت‌ها واگذار شده که درستش هم همین بود. شما و خانوم‌تون اگر تشریف بردید به ینگه، به کالیفرنیا مراجعه کنید، اگه به نظرتون تگزاس و ننگرهار فرق چندانی ندارند.
2
تغییر محاسبه، میتونه منجر به اتخاذ تصمیمات سراسیمه بشه، که لزوما غیرمنطقی نیست. همسایه‌ای داشتیم که یک روز صبح دیدند داره سراسیمه مغازه‌ش رو خالی می‌کنه و ملک رو گذاشته برای فروش. وقتی پرسیده بودند چرا اینجوری میکنی، گفته بود من دخل و خرجم رو ذهنی حساب می‌کردم تا الان، اما دیشب نشستم روی کاغذ حساب کردم و دیدم سود که هیچ، دو ساله دارم از سرمایه میخورم! یک ساعت هم زودتر اینجا رو جمع کنم به نفعه.
همه در اولین روزهای ازدواج دچار یک یأس مخفی میشن، چون سقف لذت جنسی‌شون رو، و اینکه قرار نیست جای پیشرفت داشته باشه رو کشف می‌کنند؛ در حالی که می‌دونند هزینه‌ها و گرفتاری‌های زندگی مشترک قراره پیشرفت چشمگیری داشته باشه، بنابراین نسبت هزینه به کارکرد ازدواج بالا خواهد رفت. اما حتی همین هم مربوط به شرایط نرماله. در شرایطی که قیمت‌ها به وضعی رسیده که وقتی یک شانه تخم مرغ میخری از بقالی باید بذاریش تو کیف سنتور و بیاری خونه، محاسبات تغییر پیدا می‌کنه. چون اون نسبت هزینه به کارکرد به قدری بالا میره که سوال عجیب «مگه سکس چقدر میارزه؟» مطرح میشه. در نتیجه خیلی از زوج‌های جوان سراسیمه طلاق می‌گیرند تا به خونه والدین‌شون برگردند، اما نه لزوما برای اینکه دیگه ازدواج نکنند، بلکه تنظیمات رو ریست کنند و با تنظیمات جدیدی که با شرایط جدید اجاست شده، وارد یک معامله دیگه بشن.
این اجاست کردن تنظیمات چیزیه که در شرایط دیگه‌ای هم رخ میده. مثل جنگ. مثلا همونطور که پیداست زندگی در اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی و یمنی و سوری، متوقف نشده؛ و سکس هست و ازدواج هست و تولید مثل هست. اما با تنظیماتی کاملا متفاوت. همون دختر شهری که تصور می‌کرد یک گوهر تابناک در بین پاهاش داره، و باید براش بجنگند تا تصاحبش کنند، توی اردوگاه میفهمه گوشتی که خیلی راحت و رایگان و به زور می‌تونند ازش بهر‌ه‌برداری کنند، کارایی بیشتری خواهد داشت اگه وارد بازار آزاد بشه. ممکنه برای مدتی از عریان بودن متریالیسم حاکم بر اردوگاه شوکه باشه، اما تنظیماتش رو اجاست خواهد کرد.
در سطح عمومی جامعه، تصمیمات سراسیمه همه، انقدر سنگین نخواهد بود، اما همه مجبور خواهند شد که ریست کنند.
خانواده یک فلسطینی در کرانه باختری که اخیرا به اتهام مشارکت در یک انفجار و ارتباط با حماس بازداشت شده، جمع شدن و از تشکیلات خودگردان میخوان که آزادش کنه. چون در جلسه دادگاه از حال ظاهریش معلوم بود که شکنجه شده‌.
شکنجه در زندان‌های فلسطین، چه در طرف اینها و چه در غزه، چیزیه که همه ازش خبر دارند، ولی به طور رسمی انکار میشه. درست مثل جمهوری اسلامی. اما یک تفاوت وجود داره. وکیل این یارو، خیلی راحت می‌چرخه و مصاحبه می‌کنه و علنا میگه شکنجه سیستماتیک و سیاسی جریان داره، و هیچ اتفاقی براش نمیفته. کاری که یک وکیل در ایران نمیتونه انجام بده. حتی یک سازمان مردم‌نهاد علیه شکنجه و نقض حقوق بشر هم دارند. چیزی که در ایران نمیشه تأسیس کرد.
مادر بچه بیاد بشینه تو باشگاه تکواندو تا کلاس بچه‌ش تموم بشه رو دیده بودیم، اما اینکه مادرها بیان بشینند تو کلاس آموزش قرائت قرآن پسرشون، صحنه تازه‌ای بود. شاید اثر سعید طوسیه، شاید هم نیست. ولی زمان ما اینطور نبود. در هر صورت وضعیت مضحکی ساخته. انگار یک حالت جنگیه و مجبورند این آرایش حفاظتی رو به خودشون بگیرند، چون کلاس تابستانی خیلی واجبه!
نه تکواندو به درد مبارزه میخوره، نه قرائت قرآن آدم معنوی میسازه. اگه عقلانیتی در کار بود از فرصت تابستان استفاده می‌کردند برای دور کردن بچه‌ها از شهر، و مالیدن تن‌شون به خشونت طبیعت. سنگ بزرگ نشانه نزدنه. آدم مبارز و معنوی که بهرحال تربیت نخواهد شد، پس بهتره حداقل روی تربیت آدم‌هایی که می‌تونند راه بقا رو پیدا کنند تمرکز بشه.
2