بارها از شدت تأسف لبهای خودم رو گاز گرفتهام، بابت جدی گرفتن نظرات کسانی که نباید جدی گرفته میشدند؛ تا اینکه لیست کسانی که این تأسف رو بیشتر میکرد انقدر طولانی شد که به نظر رسید داره همه رو شامل میشه. و وقتی همه رو شامل شد، دیگه فقط خودم رو داشتم. در حالی که میدونستم خیلی خالیام. و ترکیب این دو، یعنی فقط خود را داشتن، و آگاهی از خالی بودن، یک وضعیت روحی بغرنج رو ایجاد میکنه؛ چون مطمئنی که در فکرت قطعا ایرادی وجود داره، اما کسی نیست که ایرادش رو بت بگه، چون همه صرفا مشغول تراوش همون نظراتی هستند، که نباید جدی گرفته بشن. مثل اینه که عملا نابینایی، ولی میدونی که یه جایی از لباست یک حرف زشت نوشته شده، و خودت نمیدونی کجاست.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
❤7
Anarchonomy
تاریخ را فاتحان مینویسند. ولی دولتپرستها برای ما روایتش کردند. آخوند، از شیخ صدوق گرفته تا همین وحوش فعلی، بدبختِ امپراتوری بودند (معادل آکادمیک مناسبی برای بدبخت امپراتوری بودن پیدا نکردم)، و از همون زاویه دید، به تاریخ اسلام نگاه کردند، و با همون نگاه…
درست دو روز بعد ازین پست یک مقاله منتشر شد درباره یافتههای زمینشناسی در شبه جزیره عربستان که نشون میده درست همدوره با انقلاب اسلام، یک خشکسالی شدید این سرزمین رو فرا گرفته بوده. من این فاکتور محیطی رو لحاظ نکرده بودم، ولی اگه کسی دنبال انگیزههای سیاسی بازیگران مطرح اون موقعه، میتونه ازین به بعد خشکسالی خانمانبرانداز رو هم در نظر بگیره.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
❤4
از نظر ناصرخان کرمی، سرنوشت کره زمین به دولتها گره خورده، که کار ایکس را انجام دهد، یا کار ایگرگ را. اینکه یه مدت هیچ کاری انجام ندهد و در هیچ چیز دخالت نکند تا ببینیم در اون صورت چه خواهد شد، اصلا جزء گزینهها نیست.
https://t.me/nasserkaramii/3976
https://t.me/nasserkaramii/3976
Telegram
ناصر کرمی
🔴 واقعیت سخت
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
باور نکردنیه ولی خیلیها همینقدر باکرهاند که تصور میکنند خلاصی از استبداد، یعنی روزی که همه ما ایرانیها از همدیگه خوشمون میاد! دوباره همسایه هوای همسایه رو خواهد داشت! دوباره جمع میشیم تو پشتبوم میخوابیم! دوباره با پسرعموها و دخترخالهها میریم مسافرت و حرف و حدیثی پیش نمیاد! دوباره بیتعارف میریم خونه همدیگه برای شبنشینی و شام نون و سبزی میخوریم! دوباره دستی پول میدیم به غریبه و سراغش هم نمیگیریم تا خودش بیاره بده!
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
❤4
مردم ایران اگر معجزه هم بسازند و این شقیترین افراد عالم رو از قدرت به زیر بکشند و یک حکومت دموکراتیک تأسیس کنند، باز نفعی برای من نخواهد داشت. پس اگه میگم این کشور به یک دوره انتقالی «غیر دموکراتیک» نیاز داره رو یک نوع تقدیم تجربه مجانی در نظر بگیرید. تجربه من، که در بین جماعت بسیجی و آخوند به دست اومده بم میگه این مردم در دولت دموکراتیک هم از پسشون برنخواهند اومد. به دو دلیل. اول اینکه قبل از شروع رقابت دموکراتیک، باید اهرمهای وحوش شیعه ازشون گرفته بشه. اختاپوس با مذاکره چیزی رو ول نمیکنه. شما نمیتونی پیاده با کسی که سوار موتوره رقابت کنی. افغانستان به خوبی نشون داد که چطور دولت دموکراتیک نوپا در مورد گرفتن اهرمهای طالبان از دستشون، کند و فشل عمل میکنه. دوم اینکه کار سیاسی نیاز به شبکهسازی داره، که وحوششیعه توش قویترند و تجربه زیادی دارند. اونها یک شبه میتونند هزاران نفر رو ترغیب به انجام کارهای مجانی کنند، در حالی که بقیه مردم حتی یک روز تجربه انجام کار حزبی ندارند. ما بعد از چهل و اندی سال، هنوز یک مانیفست حزبی و تشکیلاتی ننوشتیم، کار سازمانیافته بماند.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
❤5
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راههای فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچهها به فروشگاههای پر زرق و برق. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند.
اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که مجسمه مصائب عالمم! که نیستم).
اگه گرسنه باشی و یک میلیون دلار بت بدن اولین کاری که میکنی چیه؟ غذا میخری. تا زنده بمونی.
مردم نمیدونند اگزما یعنی چه، و همچنین نمیدونند اگه ناحیه مقعد رو درگیر کنه یعنی چه. این اتفاق سادهایه که سیستم ایمنی میتونه در یک چشم بهم زدن، ایجاد کنه. و وقتی ایجاد کرد، دوست داری یک چیز تیز پیدا کنی و رگت رو بزنی، تا دیگه هیچ سیگنالی به مغزت ارسال نشه. اگه یک میلیون دلار به حسابت واریز بشه، حاضر میشی همه رو بدی و اون چیز تیز رو به دست بیاری. این فرق فقر، و محرومیت از سلامتیه.
میخوای فشار اقتصادی برات قابل تحملتر بشه؟ به این فکر کن که فعلا مغزت لازم نیست اون سیگنال رو دریافت کنه.
اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که مجسمه مصائب عالمم! که نیستم).
اگه گرسنه باشی و یک میلیون دلار بت بدن اولین کاری که میکنی چیه؟ غذا میخری. تا زنده بمونی.
مردم نمیدونند اگزما یعنی چه، و همچنین نمیدونند اگه ناحیه مقعد رو درگیر کنه یعنی چه. این اتفاق سادهایه که سیستم ایمنی میتونه در یک چشم بهم زدن، ایجاد کنه. و وقتی ایجاد کرد، دوست داری یک چیز تیز پیدا کنی و رگت رو بزنی، تا دیگه هیچ سیگنالی به مغزت ارسال نشه. اگه یک میلیون دلار به حسابت واریز بشه، حاضر میشی همه رو بدی و اون چیز تیز رو به دست بیاری. این فرق فقر، و محرومیت از سلامتیه.
میخوای فشار اقتصادی برات قابل تحملتر بشه؟ به این فکر کن که فعلا مغزت لازم نیست اون سیگنال رو دریافت کنه.
❤3
Anarchonomy
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راههای فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچهها به فروشگاههای پر زرق و برق. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند. اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که…
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند.
فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با وضع واقعی خودش احساس فقر کنه. ملت دارند بیشتر از مقدار متناسب با وضع واقعیشون احساسش میکنند. البته میدونم که فرهنگ چسناله باعث شده باور کنند که عدم تناسب اهمیتی نداره اگه آب از یه حدی بالاتر اومده باشه. اما این جهانبینی یک آدم شلختهست. و کسی که دیسیپلین نداره به فاک خواهد رفت.
فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با وضع واقعی خودش احساس فقر کنه. ملت دارند بیشتر از مقدار متناسب با وضع واقعیشون احساسش میکنند. البته میدونم که فرهنگ چسناله باعث شده باور کنند که عدم تناسب اهمیتی نداره اگه آب از یه حدی بالاتر اومده باشه. اما این جهانبینی یک آدم شلختهست. و کسی که دیسیپلین نداره به فاک خواهد رفت.
❤4
Anarchonomy
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند. فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با…
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم
گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید غم کوری رو به خود مشکلات کوری اضافه کرد، در سختافزار مغزش کد شده. شما ناچارید نرمافزاری اضافهش کنید. فکر کردن به فقر، نباید به خود فقر اضافه بشه. و گرنه بیش از مقداری که متناسب با وضع واقعیتونه، متحمل فشار خواهید شد.
گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید غم کوری رو به خود مشکلات کوری اضافه کرد، در سختافزار مغزش کد شده. شما ناچارید نرمافزاری اضافهش کنید. فکر کردن به فقر، نباید به خود فقر اضافه بشه. و گرنه بیش از مقداری که متناسب با وضع واقعیتونه، متحمل فشار خواهید شد.
❤4
Anarchonomy
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید…
«از انسان توقع یک ربات را داری».
خیر. از انسان توقع دارم خودشو جمع کنه.
پسربچهها فکر میکنند دانشجویان خلبانی ارتش رو با لباس و صندلی میندازن تو استخر تا ازشون سوپرمن یا حداقل هری هودینی بسازند. اما هدف اینه که بش نشون بدن طبیعت به اونجاش هم نیست که درگیر احساسات هستی، و بت تخفیف نمیده، و اون زیر باید به چیزی که باید فکر کنی، و به چیزی که نباید فکر نکنی.
خیر. از انسان توقع دارم خودشو جمع کنه.
پسربچهها فکر میکنند دانشجویان خلبانی ارتش رو با لباس و صندلی میندازن تو استخر تا ازشون سوپرمن یا حداقل هری هودینی بسازند. اما هدف اینه که بش نشون بدن طبیعت به اونجاش هم نیست که درگیر احساسات هستی، و بت تخفیف نمیده، و اون زیر باید به چیزی که باید فکر کنی، و به چیزی که نباید فکر نکنی.
❤4
در طرح صیانت جدید چین، کسی که یک عکس رو منتشر میکنه مسئول کامنتهاییه که زیرش مینویسند.
خیلی با رمان ۱۹۸۴ تطبیق داره. اما مردم دقت ندارند که این قوانین جدید، به تنهایی ثابت میکنه دولت مرکزی با وجود هزاران مهندس توسعهدهنده نرمافزار و میلیاردها دلار بودجه، نتونسته و نمیتونه کار سانسور رو به تنهایی انجام بده، بنابراین مجبور میشه سانسور رو به خود مردم برونسپاری کنه، تا به صورت توزیعشده و غیرمتمرکز انجام بشه.
خیلی با رمان ۱۹۸۴ تطبیق داره. اما مردم دقت ندارند که این قوانین جدید، به تنهایی ثابت میکنه دولت مرکزی با وجود هزاران مهندس توسعهدهنده نرمافزار و میلیاردها دلار بودجه، نتونسته و نمیتونه کار سانسور رو به تنهایی انجام بده، بنابراین مجبور میشه سانسور رو به خود مردم برونسپاری کنه، تا به صورت توزیعشده و غیرمتمرکز انجام بشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت میکنند بت چاقو میزنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمانیافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمانیافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط میشی. ولی این همه جای دنیا صادقه، اگه با خلافها در بیفتی. من ترجیح میدم تو جامعهای زندگی کنم که مجبوری به یک سری ازون خلافکارها احترام بذاری اما احتمال خشونت رندوم صفره. تو انگلیس هم باید به خلافکارها احترام گذاشت، هم اون قضیه خشونت رندوم وجود داره».
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤1
Anarchonomy
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت میکنند بت چاقو میزنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمانیافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمانیافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط…
در سایه وجود دولتی که هست اما ضعیف است، مافیا شکل میگیره، چون خلافکارها با تجربه روزمره کشف میکنند که میتونند همه کارهایی که قاعدتا بر عهده دولت است رو انجام بدن، و حتی بهتر انجام بدن. مافیای سیسیل دقیقا به همین شکل متولد شد. کشورهای اروپای شرقی، تجربه اروپای غربی رو در دولتسازی ندارند. مثلا در بلغارستان، همه میدونند که همه فاسدند. در صربستان اگه معذوریت اتحادیه نبود هرروز یک خبرنگار رو تو وان حمام خفه میکردند. در چنین محیطی خلافکارها خیلی زود میفهمند که دولت خودش رو هم نمیتونه جمع کنه، پس خلائش رو ما پر میکنیم.
دولت در اروپای غربی، میتونه امورات رو اداره کنه، و ابزارهای قانونی و تکنولوژیکی متنوعی داره که اگه بخواد از خلافکارهای بزرگ تا دلهدزدها رو به غلطکردن بندازه. اما چون بیش از حد بزرگ شده، تحرک معنادار نداره. تحرک داره. مثلا ممکنه بیفته دنبال کسی که به مسلمانان فحش داده. اما معنادار نیست. چون محیط رو برای حتی همون مسلمانان هم امن نمیکنه، و نوجوانها همچنان ممکنه تو خیابون چاقو بخورند. راستگرایانشون وقتی این تناقض رو میبینند، فکر میکنند دولتشون ایدیولوژیک شده. در حالی که ربطی به ایدئولوژی نداره. به سایز و ابعاد ربط داره. یه کرگدن میتونه به سمت خاصی نره، اما در همون جا که هست یکی رو لگد کنه، و یکی رو شاخ بزنه، و به یکی هم هیچ آسیبی نزنه. اینکه میگه خلافکارها هستند، خشونت رندوم هم هست، برای اینه که کل تحرک دولت رندومه. نه اینکه هیچ تحرکی در کار نیست. پس هم خلافکارها بقا دارند، هم دلهدزدها، در عین حال که زندانها مملو از جمعیته. یعنی حاصلجمع بدترین گزینهها.
و این باعث شده آدم غربی بتدریج به این فکر کنه که ما بیشتر در معرض آنارشی هستیم تا اقتدارگرایی. چون مردم دارند میبینند که دولت داره عملا مجموع بدترینها رو فراهم میکنه.
دولت در اروپای غربی، میتونه امورات رو اداره کنه، و ابزارهای قانونی و تکنولوژیکی متنوعی داره که اگه بخواد از خلافکارهای بزرگ تا دلهدزدها رو به غلطکردن بندازه. اما چون بیش از حد بزرگ شده، تحرک معنادار نداره. تحرک داره. مثلا ممکنه بیفته دنبال کسی که به مسلمانان فحش داده. اما معنادار نیست. چون محیط رو برای حتی همون مسلمانان هم امن نمیکنه، و نوجوانها همچنان ممکنه تو خیابون چاقو بخورند. راستگرایانشون وقتی این تناقض رو میبینند، فکر میکنند دولتشون ایدیولوژیک شده. در حالی که ربطی به ایدئولوژی نداره. به سایز و ابعاد ربط داره. یه کرگدن میتونه به سمت خاصی نره، اما در همون جا که هست یکی رو لگد کنه، و یکی رو شاخ بزنه، و به یکی هم هیچ آسیبی نزنه. اینکه میگه خلافکارها هستند، خشونت رندوم هم هست، برای اینه که کل تحرک دولت رندومه. نه اینکه هیچ تحرکی در کار نیست. پس هم خلافکارها بقا دارند، هم دلهدزدها، در عین حال که زندانها مملو از جمعیته. یعنی حاصلجمع بدترین گزینهها.
و این باعث شده آدم غربی بتدریج به این فکر کنه که ما بیشتر در معرض آنارشی هستیم تا اقتدارگرایی. چون مردم دارند میبینند که دولت داره عملا مجموع بدترینها رو فراهم میکنه.
اولین باری که لفظ چاکرا رو از یک آدم میانسال شنیدم فکر کنم بیست سالم بود، و از خودم پرسیدم این تا الان چطور زنده مونده؟ اصلا چطور خانواده تشکیل داده و بچههاش رو بزرگ کرده؟ مگه اینجوری نبود که آدمهای کندذهن که مثل پینوکیو فریب میخورند، تو زندگی شکست میخورند و همهچیزشون رو از دست میدن، حتی جونشون رو.. پس اینها چطور زندهاند و شکست نخوردن و همه اموراتشون هم داره میگذره و حالت الحمدللهی هم دارند؟
❤4
Forwarded from اقوال الانعام
باید یک فیلم بسازند به نام «موقعیت طائب». چون یک وضعیت خاصه. چون هرکس از هر زاویه ببینه با یک سوپر افتضاح مواجه میشه. مثلا میتونی ازین زاویه ببینی که جاسوس اسراییل بود. چه فضاحتی ازین بالاتر؟ تقریبا معنیش اینه که موساد غیر از خود خامنهای بقیه رو خریده! که شبیه یک جوک میمونه.
یا میتونی ازین زاویه ببینی که پسر خلیفه، که این بالاترین عنصر امنیتی نظام رو در اختیار داشت، در ترکیه از موساد رکب خورد و مجبور شد عقبنشینی کنه! و این از زدن سلیمانی هم بدتره، چون حتی یک گلوله هم شلیک نشد.
اما از هر زاویهای که ببینی، در نهایت مهم ویوی بالاست. از بالا فقط یک #گله_گاو میبینی.
یا میتونی ازین زاویه ببینی که پسر خلیفه، که این بالاترین عنصر امنیتی نظام رو در اختیار داشت، در ترکیه از موساد رکب خورد و مجبور شد عقبنشینی کنه! و این از زدن سلیمانی هم بدتره، چون حتی یک گلوله هم شلیک نشد.
اما از هر زاویهای که ببینی، در نهایت مهم ویوی بالاست. از بالا فقط یک #گله_گاو میبینی.
❤2
اگه مقالات پژوهشی درباره یک موضوع صنعتی رو دنبال کنید، علاوه بر محتوایی که عایدتون میشه، و ممکنه نشه؛ این مزیت رو داره که میفهمید چه سنگهایی جلوی پای اون صنعت هست، چون تمام پژوهشها درباره اینه که اون سنگها برداشته بشه. توی تبلیغات و روزنامه و مجله درباره اون سنگها چیزی نمینویسند.
پیگیری پژوهشهای بهروز در حوزه شیرینسازی آب هم به آدم یک دید واقعیتری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمیکنند بین پابرهنهها.
پیگیری پژوهشهای بهروز در حوزه شیرینسازی آب هم به آدم یک دید واقعیتری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمیکنند بین پابرهنهها.
هرروز صبح از خواب بیدار میشی میبینی یه گوشه از کشور، حتی از فقیرترین یا مذهبیترین شهرستانها، باز یه عده از تینایجرها حرکتی میزنند که خارج از رنج پیشبینیهای بزرگترهای تحلیلگره! و بلافاصله سرکوب میشن و گریه میکنند و تعهد میدن، و دوباره فردا تعدادی دیگه در لوکیشنی دیگه و حرکتی دیگه و سرکوبی دیگه، که انگار هیچ اثری از عبرت از حرکت قبلی در اون وجود نداره؛ گویی نه تنها بیخبرند ازینکه تحت سلطه یک حکومت فاشیستی مذهبی هستند، بلکه بیخبرند که اون حکومت قبلا و در جایی دیگه عدهای مشابه رو سرکوب کرده تا این کارها تکرار نشه. و این بیخبری چیزیه که خیلی بیشتر از خود حرکتشون فاشیستها رو عصبانی میکنه. اقتدارگرایی وقتی تحقیر میشه که نادیده گرفته بشه. و نیهیلیسم این تینایجرها باعث میشه عادت نسلیشون مبنی بر نادیده گرفتن همهچیز، شامل نادیده گرفتن مقتدران هم بشه. صحبت چرا اونطور که مطلوب است تربیت نشدهاید نیست. دیگه صحبت چرا ما رو با اینهمه قدرت نمیبینید لعنتیها؟ است.
👍6
برای عادی جلوه دادن رشد ۶۰۰ درصدی کالاهایی که نیاز روزانه مردم هستند، که در هیچجای دنیا نمونه مشابه نداره، به عوام، مخصوصا همون نسلی که چهار دهه پیش به طرفداری ازشون به خیابان ریختند، و حتی بچههاشون رو قربانی کردند، و اما هنوز سواد و اطلاعات کافی ندارند، میگن «همه جای دنیا تورم بالا رفته». که طبیعیه، چون تشکیلاتی که فرزندان همین نسل رو به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده میکرد، دلیلی نمیبینه الان به عنوان میلیونها پینوکیوی چوبی، خرشون نکنه.
چیزی که طبیعی نیست اینه که جوان تحصیلکرده هم به همین شکل خر بشه. احتمالا چون منبع شناختش از اقتصاد، یه تعداد دیگه از جوانان تحصیلکرده هستند که به کشورهای خارجی مهاجرت کردهاند و طبق قاعده ایرونی «شما نیایید، خار داره» بشون گفتهاند که اینجا قیمتها وحشتناک شده! اما آیا همین مهاجران ایرونی! وحشتزده از قیمتها، وقتی پایین اومدند هم به دوستان و آشنایانشون در ایران گزارش ارسال میکنند، یا مسکوت خواهد موند؟ چون قیمتی که به خاطر عوامل غیر تورمی، مثل رکود، مثل بهم خوردن شبکه حمل و نقل، مثل شوک عرضه، بالا رفته؛ بالاخره میاد پایین.
استناد جوان باسواد به «مهرنوش اینا که دالاس هستن میگن اینجوری»، از لحاظ ساختاری تفاوتی با طرز کسب آگاهی در نسل چوپون و چوپونزاده که انقلاب کردند، نداره.
چیزی که طبیعی نیست اینه که جوان تحصیلکرده هم به همین شکل خر بشه. احتمالا چون منبع شناختش از اقتصاد، یه تعداد دیگه از جوانان تحصیلکرده هستند که به کشورهای خارجی مهاجرت کردهاند و طبق قاعده ایرونی «شما نیایید، خار داره» بشون گفتهاند که اینجا قیمتها وحشتناک شده! اما آیا همین مهاجران ایرونی! وحشتزده از قیمتها، وقتی پایین اومدند هم به دوستان و آشنایانشون در ایران گزارش ارسال میکنند، یا مسکوت خواهد موند؟ چون قیمتی که به خاطر عوامل غیر تورمی، مثل رکود، مثل بهم خوردن شبکه حمل و نقل، مثل شوک عرضه، بالا رفته؛ بالاخره میاد پایین.
استناد جوان باسواد به «مهرنوش اینا که دالاس هستن میگن اینجوری»، از لحاظ ساختاری تفاوتی با طرز کسب آگاهی در نسل چوپون و چوپونزاده که انقلاب کردند، نداره.
شما هم اخبار ساعت ۲ رو از روی تصادف یا تحمیل میبینید؟ مثل استنداپ کمدی شده. به بهانه تبلیغ مطب یک پزشک ارتوپد، گزارشی پخش میکنه درباره جلوافتادگی گردن، که خبرنگار چادری یه دمبل گرفته دستش و افتاده تو پیادهرو خیابون انقلاب، چون کارکنان صداسیما هیچوقت تنگ نمیکنند که جای دورتری برن، و به رهگذرها میگه میدونید وقتی با گوشیتون کار میکنید گردنتون باید وزن سرتون که معادل این دمبله رو تحمل کنه؟ فکر میکنید چند دقیقه میتونید با گردنتون این دمبل رو نگه دارید؟ اونا هم دهنشون باز میمونه که مگه میشه؟! یعنی یکی نیست که بفهمه اگه دمبل رو با طناب آویزان کنی از گردنت، معادل نگه داشتن سر توسط ستون فقرات نیست. سرت جلوتر بیفته به مهرهها و اعصاب فشار میاد، ولی نه اونجوری که با گردنبند دمبلی فشار میاد! یه مسئله فیزیکی سادهست. عکاسانی که دوربین خبرنگاری از گردنشون آویزان میکنند این رو خوب میدونند، و سعی میکنند که آویزان نکنند. در حالی که اونها هم مثل بقیه مردم معتاد گوشی و تبلت هستند.
بخش بعدی ازین هم جالبتر بود. رئیس سازمان انرژی اتمی رفته بوشهر که عملیات بتنریزی فاز بعدی نیروگاه رو استارت بزنند. چون در طول این چهل سال مهمترین کاری که در حوزه اتمی انجام دادن همون ریختن بتنه. ما شاید هیچوقت نفهمیم که ترکیب آب و سیمان و میلگرد، چقدر آب و نان داشت برای نظام. اینها اگه اشتیاقی هم برای پیدا کردن قبر فاطمه دارند برای ریختن بتن در اطرافشه. یک مقدار از لحاظ دلاری در مضیقهاند و گرنه سپاه حد فاصل کربلا تا مشهد رو صحن سرپوشیده میکرد. حالا خبرنگار صداسیما رئیس سازمان انرژی اتمی رو آورده جلوی ساختمان نیروگاه، تا موقع مصاحبه حتما گنبد ملکوتی نیروگاه دیده بشه، اما سر و صدا انقدر شدیده که صدا به صدا نمیرسه و یارو همینجور حرف میزد و نه خودش میشنید و نه خبرنگار و نه بچههای توی خونه. البته خبرنگاره داشت میفهمید و تو چشماش معلوم بود که داره میگه بعیده ملت چیزی بشنوند، ولی با قدرت مصاحبه رو ادامه داد، تا اینکه خودشون در تهران قطعش کردند و پوزش طلبیدند. یعنی بیسیکترین چیزی که یک الفبچه آماتور که تازه دوربین و میکروفون خریده و حتی هیجانزدهست هم میدونه و رعایت میکنه، چک کردن سر و صدای زمینه و دور شدن از منبع نویزه. اما برای کارکنان سازمان صداسیما با اون بودجه هنگفت، هنوز در حد آزمون و خطاست.
#گله_گاو
بخش بعدی ازین هم جالبتر بود. رئیس سازمان انرژی اتمی رفته بوشهر که عملیات بتنریزی فاز بعدی نیروگاه رو استارت بزنند. چون در طول این چهل سال مهمترین کاری که در حوزه اتمی انجام دادن همون ریختن بتنه. ما شاید هیچوقت نفهمیم که ترکیب آب و سیمان و میلگرد، چقدر آب و نان داشت برای نظام. اینها اگه اشتیاقی هم برای پیدا کردن قبر فاطمه دارند برای ریختن بتن در اطرافشه. یک مقدار از لحاظ دلاری در مضیقهاند و گرنه سپاه حد فاصل کربلا تا مشهد رو صحن سرپوشیده میکرد. حالا خبرنگار صداسیما رئیس سازمان انرژی اتمی رو آورده جلوی ساختمان نیروگاه، تا موقع مصاحبه حتما گنبد ملکوتی نیروگاه دیده بشه، اما سر و صدا انقدر شدیده که صدا به صدا نمیرسه و یارو همینجور حرف میزد و نه خودش میشنید و نه خبرنگار و نه بچههای توی خونه. البته خبرنگاره داشت میفهمید و تو چشماش معلوم بود که داره میگه بعیده ملت چیزی بشنوند، ولی با قدرت مصاحبه رو ادامه داد، تا اینکه خودشون در تهران قطعش کردند و پوزش طلبیدند. یعنی بیسیکترین چیزی که یک الفبچه آماتور که تازه دوربین و میکروفون خریده و حتی هیجانزدهست هم میدونه و رعایت میکنه، چک کردن سر و صدای زمینه و دور شدن از منبع نویزه. اما برای کارکنان سازمان صداسیما با اون بودجه هنگفت، هنوز در حد آزمون و خطاست.
#گله_گاو
واکنش آخوند شیعه، اگه واکنشی داشته باشه، به پروندهی الکی امنیتیِ هروآبادی، و فرار زنش، و فرار خودش، و بازداشتش، یک کپی خاورمیانهای از سبک و سیاق اوباش استالینی-کمونیستیه. یعنی تأیید آزارهای بیهدف هیچکارهها توسط حکومت، و سپس تمسخر و تحقیر آزاردیده. که البته تا همین الانش هم در روسیه وجود داره و روسها اوکراینیهایی که با ابتداییترین امکانات سعی دارند از زمین اجدادیشون دفاع کنند رو مسخره میکنند. انگار این مرد بودنه که تحقیرآمیزه. که اصلا جای تعجب نداره، چون فرهنگ استالینی، مردها رو از لحاظ مردانگی عقیم کرد، و عقیم شدن آثار درازمدت داره و لذا اغراق نیست که بگیم ملت روسیه تا حد زیادی خواجهاند.
اما چرا سبک اوباش استالینی در جوامع امپراتوریزده انقدر جذابه که حتی مبلغان دین هم بش دچارند؟ چون در اینجور ممالک، غلبه بر ضعیف، یک ارزش تعریف شده. سپاهیها وقتی روستاهای کردستان رو با توپ میزدند و با خاک یکسان میکردند، بیشتر حس پیروزی و غرور بشون دست میداد، تا وقتی که پایگاه هوایی صدام رو زده بودند.
اما هرروز نمیشه به این حس غلبه بر ضعیف دست پیدا کرد. پس براش غرفه ایجاد میکنند.
در یکی از کشورهای بیچاره جهانسومی یک جوک مرسوم شد که میپرسند چرا در کشور شما انقدر کودتا رخ میده؟ و طرف میگه: چون هنوز خیلیها رییسجمهور نشدهاند!
طبق منطق مشابهی، اینجا هم آزار و اذیت امنیتی ادامه پیدا میکنه، چون هنوز خیلیها هستند که بازجو یا شکنجهگر، یا پروندهساز نشدهاند. بسیاری از زندانیان سیاسی بعد از آزادی یک شخص پاپتی رو میبینند و میگن عه این! این بازجوی من بود! و سپس تصور میکنند که آدم مهمی بوده. در حالی که نبوده. بلکه تشکیلات هیئتی نظام یک غرفه بش اجاره داده بوده برای بازجویی. برای آزار دادن. و البته این تشکیلات غرفههای متنوعی داره. غرفه آزار خانواده مخالفان. غرفه اعدام. غرفه صدور حکمهای حبس طولانی. غرفه دواندن فرد در دادگاههای مختلف. غرفه تخریب سنگ قبر اعدامشدگان.
اما اینطور نیست که همه غرفهها در همین سطوح باشه. حتی حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه هم از نظام خواسته بود یک غرفه بش بدن برای انجام عملیاتهای تروریستی در خارج از کشور؛ که البته غرفه رو ازش گرفتن.
در شوروی خیلی از کسانی که حتی ایمان راسخ به کمونیسم داشتند، و بدون هیچ دلیلی سر از اردوگاههای کار اجباری درآوردند، تا چند هفته قبل از مرگشون بر اثر سوء تغذیه یا سرما، فکر میکردند یک اشتباه در کارهای اداری پیش اومده. در حالی که غرفهداران بعدها داستان کسانی که رندوم انتخاب و به قتلگاه یخی فرستاده شده بودند رو برای همدیگه تعریف میکردند و به اینکه انقدر شانسی میشه آدم کشت میخندیدند. آخوند شیعه هم دنبال همون خندههاست. اگه میخواد قدس رو از یهودیها و فدک رو از سعودیها پس بگیره، فقط برای اینه که در طول این راه طولانی، بتونه به ضعیفها بخنده.
اما چرا سبک اوباش استالینی در جوامع امپراتوریزده انقدر جذابه که حتی مبلغان دین هم بش دچارند؟ چون در اینجور ممالک، غلبه بر ضعیف، یک ارزش تعریف شده. سپاهیها وقتی روستاهای کردستان رو با توپ میزدند و با خاک یکسان میکردند، بیشتر حس پیروزی و غرور بشون دست میداد، تا وقتی که پایگاه هوایی صدام رو زده بودند.
اما هرروز نمیشه به این حس غلبه بر ضعیف دست پیدا کرد. پس براش غرفه ایجاد میکنند.
در یکی از کشورهای بیچاره جهانسومی یک جوک مرسوم شد که میپرسند چرا در کشور شما انقدر کودتا رخ میده؟ و طرف میگه: چون هنوز خیلیها رییسجمهور نشدهاند!
طبق منطق مشابهی، اینجا هم آزار و اذیت امنیتی ادامه پیدا میکنه، چون هنوز خیلیها هستند که بازجو یا شکنجهگر، یا پروندهساز نشدهاند. بسیاری از زندانیان سیاسی بعد از آزادی یک شخص پاپتی رو میبینند و میگن عه این! این بازجوی من بود! و سپس تصور میکنند که آدم مهمی بوده. در حالی که نبوده. بلکه تشکیلات هیئتی نظام یک غرفه بش اجاره داده بوده برای بازجویی. برای آزار دادن. و البته این تشکیلات غرفههای متنوعی داره. غرفه آزار خانواده مخالفان. غرفه اعدام. غرفه صدور حکمهای حبس طولانی. غرفه دواندن فرد در دادگاههای مختلف. غرفه تخریب سنگ قبر اعدامشدگان.
اما اینطور نیست که همه غرفهها در همین سطوح باشه. حتی حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه هم از نظام خواسته بود یک غرفه بش بدن برای انجام عملیاتهای تروریستی در خارج از کشور؛ که البته غرفه رو ازش گرفتن.
در شوروی خیلی از کسانی که حتی ایمان راسخ به کمونیسم داشتند، و بدون هیچ دلیلی سر از اردوگاههای کار اجباری درآوردند، تا چند هفته قبل از مرگشون بر اثر سوء تغذیه یا سرما، فکر میکردند یک اشتباه در کارهای اداری پیش اومده. در حالی که غرفهداران بعدها داستان کسانی که رندوم انتخاب و به قتلگاه یخی فرستاده شده بودند رو برای همدیگه تعریف میکردند و به اینکه انقدر شانسی میشه آدم کشت میخندیدند. آخوند شیعه هم دنبال همون خندههاست. اگه میخواد قدس رو از یهودیها و فدک رو از سعودیها پس بگیره، فقط برای اینه که در طول این راه طولانی، بتونه به ضعیفها بخنده.