فارغ ازصحت یا عدم صحت این ادعاها، اگه در ایرانخودرو هم عملیات خرابکاری انجام بشه و انفجاری صورت بگیره و چندتا از مهندسها کشته بشن، باز میگید پول به آقا احسان ساخت؟
نه، اشتباه نکنید. پیشنهاد من این نیست که درباره احسان وزارت دفاعی و سپاهی این رو نگید. پیشنهاد من اینه که به احسان خودرویی، احسان مپنایی، احسان پالایشگاهی هم این رو بگید. چون نه تنها درسته، بلکه شما رو از تناقض هم خارج میکنه.
ولی نمیگید. چون تو ذهنتون حکومت رو دو شقه کردید، که یک بخشش مکتبیه، و یه بخشش خدماتی. و اون بخش خدماتی رو عاری از گناه «کار کردن برای نظام» میدونید.
خیلی رک بودم؟ پس ولومش رو بیشتر میکنم: شما لازم داشتید بخش خدماتی رو منزه بدونید، چون بایکوت کردن بخش مکتبی آسون بود. به خودتون میگفتید فوقش برای سپاه کار نمیکنم، هزار جای دیگه میشه کار کرد. بایکوت کردن سپاه کار سختی نیست (مگر اینکه خودشون بیان سراغت). اما بایکوت کردن بقیه حکومت آسون نیست. چون یعنی رد کردن خیلی از موقعیتها. بعضی وقتها یعنی فقیر شدن، یا ماندن.
نه، اشتباه نکنید. پیشنهاد من این نیست که درباره احسان وزارت دفاعی و سپاهی این رو نگید. پیشنهاد من اینه که به احسان خودرویی، احسان مپنایی، احسان پالایشگاهی هم این رو بگید. چون نه تنها درسته، بلکه شما رو از تناقض هم خارج میکنه.
ولی نمیگید. چون تو ذهنتون حکومت رو دو شقه کردید، که یک بخشش مکتبیه، و یه بخشش خدماتی. و اون بخش خدماتی رو عاری از گناه «کار کردن برای نظام» میدونید.
خیلی رک بودم؟ پس ولومش رو بیشتر میکنم: شما لازم داشتید بخش خدماتی رو منزه بدونید، چون بایکوت کردن بخش مکتبی آسون بود. به خودتون میگفتید فوقش برای سپاه کار نمیکنم، هزار جای دیگه میشه کار کرد. بایکوت کردن سپاه کار سختی نیست (مگر اینکه خودشون بیان سراغت). اما بایکوت کردن بقیه حکومت آسون نیست. چون یعنی رد کردن خیلی از موقعیتها. بعضی وقتها یعنی فقیر شدن، یا ماندن.
❤3
من نگفتم، خودشون گفتن شرع میگه اگه در یک جلسهای، شراب هم در سفره بود، بر مومن واجبه که در اون جلسه شرکت نکنه. چون نگن مومن با مشروبخورها میپلکید! چون شأن مومن مهم است.
اتفاقا منطقی هم است. اما همین منطق رو درباره طلبگی به کار نمیگیرند. اگه قاعده زمانه اینه که طلبگی، قرار گرفتن در سایه حکومته، مردم حق دارند هر طلبهای رو متصل به حکومت بدونند؛ پس معنی نداره طلبه بگه «من کاری به حکومت ندارم، دارم درس دین میخونم!». این بولشت است.
لذا طلبه، تافته جدا بافته است، چون طلبه است. حتی اگه لباس استتار بپوشه.
اتفاقا منطقی هم است. اما همین منطق رو درباره طلبگی به کار نمیگیرند. اگه قاعده زمانه اینه که طلبگی، قرار گرفتن در سایه حکومته، مردم حق دارند هر طلبهای رو متصل به حکومت بدونند؛ پس معنی نداره طلبه بگه «من کاری به حکومت ندارم، دارم درس دین میخونم!». این بولشت است.
لذا طلبه، تافته جدا بافته است، چون طلبه است. حتی اگه لباس استتار بپوشه.
یک کاسه آب رو بذاریم کنار #گله_گاو انقدر توش تاپاله میفته که به هرچیزی شبیه خواهد شد غیر از آب. بیزینس در ایران هم وضعیت همون کاسه آب رو پیدا کرده؛ و در نتیجه کاملا طبیعیه که پزشک فرار کنه، تاجر فرار کنه، کشاورز فرار کنه، دامدار فرار کنه.. که بعضیاشون پول کافی دارند و به خارج از کشور فرار میکنند، و بعضیاشون هم ندارند و مجبور خواهند شد به سمت کوهها و غارها فرار کنند.
اما جدا از مسئلهای که با حجم عظیم تاپاله داریم، تولید در ایران مبتنی بر این فرض بوده که «چیزهایی بسازیم که لازم نباشد از خارج بخریم». مردم فکر میکنند پمپهای پیشرفته پالایشگاهی مشمول این فرض هستند، اما حتی گوشت و شیر هم بر همین مبنا تولید میشد. و این فرض از ابتدا یک صنعت فلج رو پایهریزی کرد، چون بیزینس هر واحد تولیدی طوری تعریف میشد که فقط و فقط برای بازار ایران جواب بده. و بازار ایران دست دولت بود، که میتونست یک شبه همهچیز رو بهم بریزه. و بهم ریخت، به دفعات. و هر دفعه سنگینتر از دفعه قبل.
هدفگیری تولید باید بازار جهانی باشه، و اگه نمیتونه چیزی به دنیا عرضه کنه که بقیه نمیتونند، یا با اون قیمت نمیتونند، تأسیسش از همون ابتدا خطاست، و باعث اتلاف سرمایه میشه. «صرفهجویی ارزی» یه شعار بیمعنی برای توجیه این اتلاف سرمایه بود. اینطور وانمود میشه که صنعت ایران قربانی یک مشت روانی زنجیری در حکومت شده. کارشناسان اقتصادی اون بیرون این رو نمیگن که واحدهای صنعتی ایران با این شرط که بازار دست یک مشت روانی زنجیری باقی بمونه، شروع به فعالیت کردند (چون جیب خود خیلی از این کارشناسان به این صنعت وصله). حکمرانی زنجیریها، مانعشون نبود؛ شرط فعالیتشون بود. چون اگر این شرط برقرار نبود، بیشتر این واحدها هیچوقت تأسیس نمیشدند، و در عوض واحدهای دیگهای که کاملا متفاوتند ایجاد میشدند.
اما جدا از مسئلهای که با حجم عظیم تاپاله داریم، تولید در ایران مبتنی بر این فرض بوده که «چیزهایی بسازیم که لازم نباشد از خارج بخریم». مردم فکر میکنند پمپهای پیشرفته پالایشگاهی مشمول این فرض هستند، اما حتی گوشت و شیر هم بر همین مبنا تولید میشد. و این فرض از ابتدا یک صنعت فلج رو پایهریزی کرد، چون بیزینس هر واحد تولیدی طوری تعریف میشد که فقط و فقط برای بازار ایران جواب بده. و بازار ایران دست دولت بود، که میتونست یک شبه همهچیز رو بهم بریزه. و بهم ریخت، به دفعات. و هر دفعه سنگینتر از دفعه قبل.
هدفگیری تولید باید بازار جهانی باشه، و اگه نمیتونه چیزی به دنیا عرضه کنه که بقیه نمیتونند، یا با اون قیمت نمیتونند، تأسیسش از همون ابتدا خطاست، و باعث اتلاف سرمایه میشه. «صرفهجویی ارزی» یه شعار بیمعنی برای توجیه این اتلاف سرمایه بود. اینطور وانمود میشه که صنعت ایران قربانی یک مشت روانی زنجیری در حکومت شده. کارشناسان اقتصادی اون بیرون این رو نمیگن که واحدهای صنعتی ایران با این شرط که بازار دست یک مشت روانی زنجیری باقی بمونه، شروع به فعالیت کردند (چون جیب خود خیلی از این کارشناسان به این صنعت وصله). حکمرانی زنجیریها، مانعشون نبود؛ شرط فعالیتشون بود. چون اگر این شرط برقرار نبود، بیشتر این واحدها هیچوقت تأسیس نمیشدند، و در عوض واحدهای دیگهای که کاملا متفاوتند ایجاد میشدند.
👍4
بارها از شدت تأسف لبهای خودم رو گاز گرفتهام، بابت جدی گرفتن نظرات کسانی که نباید جدی گرفته میشدند؛ تا اینکه لیست کسانی که این تأسف رو بیشتر میکرد انقدر طولانی شد که به نظر رسید داره همه رو شامل میشه. و وقتی همه رو شامل شد، دیگه فقط خودم رو داشتم. در حالی که میدونستم خیلی خالیام. و ترکیب این دو، یعنی فقط خود را داشتن، و آگاهی از خالی بودن، یک وضعیت روحی بغرنج رو ایجاد میکنه؛ چون مطمئنی که در فکرت قطعا ایرادی وجود داره، اما کسی نیست که ایرادش رو بت بگه، چون همه صرفا مشغول تراوش همون نظراتی هستند، که نباید جدی گرفته بشن. مثل اینه که عملا نابینایی، ولی میدونی که یه جایی از لباست یک حرف زشت نوشته شده، و خودت نمیدونی کجاست.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
❤7
Anarchonomy
تاریخ را فاتحان مینویسند. ولی دولتپرستها برای ما روایتش کردند. آخوند، از شیخ صدوق گرفته تا همین وحوش فعلی، بدبختِ امپراتوری بودند (معادل آکادمیک مناسبی برای بدبخت امپراتوری بودن پیدا نکردم)، و از همون زاویه دید، به تاریخ اسلام نگاه کردند، و با همون نگاه…
درست دو روز بعد ازین پست یک مقاله منتشر شد درباره یافتههای زمینشناسی در شبه جزیره عربستان که نشون میده درست همدوره با انقلاب اسلام، یک خشکسالی شدید این سرزمین رو فرا گرفته بوده. من این فاکتور محیطی رو لحاظ نکرده بودم، ولی اگه کسی دنبال انگیزههای سیاسی بازیگران مطرح اون موقعه، میتونه ازین به بعد خشکسالی خانمانبرانداز رو هم در نظر بگیره.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
❤4
از نظر ناصرخان کرمی، سرنوشت کره زمین به دولتها گره خورده، که کار ایکس را انجام دهد، یا کار ایگرگ را. اینکه یه مدت هیچ کاری انجام ندهد و در هیچ چیز دخالت نکند تا ببینیم در اون صورت چه خواهد شد، اصلا جزء گزینهها نیست.
https://t.me/nasserkaramii/3976
https://t.me/nasserkaramii/3976
Telegram
ناصر کرمی
🔴 واقعیت سخت
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
باور نکردنیه ولی خیلیها همینقدر باکرهاند که تصور میکنند خلاصی از استبداد، یعنی روزی که همه ما ایرانیها از همدیگه خوشمون میاد! دوباره همسایه هوای همسایه رو خواهد داشت! دوباره جمع میشیم تو پشتبوم میخوابیم! دوباره با پسرعموها و دخترخالهها میریم مسافرت و حرف و حدیثی پیش نمیاد! دوباره بیتعارف میریم خونه همدیگه برای شبنشینی و شام نون و سبزی میخوریم! دوباره دستی پول میدیم به غریبه و سراغش هم نمیگیریم تا خودش بیاره بده!
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
❤4
مردم ایران اگر معجزه هم بسازند و این شقیترین افراد عالم رو از قدرت به زیر بکشند و یک حکومت دموکراتیک تأسیس کنند، باز نفعی برای من نخواهد داشت. پس اگه میگم این کشور به یک دوره انتقالی «غیر دموکراتیک» نیاز داره رو یک نوع تقدیم تجربه مجانی در نظر بگیرید. تجربه من، که در بین جماعت بسیجی و آخوند به دست اومده بم میگه این مردم در دولت دموکراتیک هم از پسشون برنخواهند اومد. به دو دلیل. اول اینکه قبل از شروع رقابت دموکراتیک، باید اهرمهای وحوش شیعه ازشون گرفته بشه. اختاپوس با مذاکره چیزی رو ول نمیکنه. شما نمیتونی پیاده با کسی که سوار موتوره رقابت کنی. افغانستان به خوبی نشون داد که چطور دولت دموکراتیک نوپا در مورد گرفتن اهرمهای طالبان از دستشون، کند و فشل عمل میکنه. دوم اینکه کار سیاسی نیاز به شبکهسازی داره، که وحوششیعه توش قویترند و تجربه زیادی دارند. اونها یک شبه میتونند هزاران نفر رو ترغیب به انجام کارهای مجانی کنند، در حالی که بقیه مردم حتی یک روز تجربه انجام کار حزبی ندارند. ما بعد از چهل و اندی سال، هنوز یک مانیفست حزبی و تشکیلاتی ننوشتیم، کار سازمانیافته بماند.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
❤5
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راههای فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچهها به فروشگاههای پر زرق و برق. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند.
اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که مجسمه مصائب عالمم! که نیستم).
اگه گرسنه باشی و یک میلیون دلار بت بدن اولین کاری که میکنی چیه؟ غذا میخری. تا زنده بمونی.
مردم نمیدونند اگزما یعنی چه، و همچنین نمیدونند اگه ناحیه مقعد رو درگیر کنه یعنی چه. این اتفاق سادهایه که سیستم ایمنی میتونه در یک چشم بهم زدن، ایجاد کنه. و وقتی ایجاد کرد، دوست داری یک چیز تیز پیدا کنی و رگت رو بزنی، تا دیگه هیچ سیگنالی به مغزت ارسال نشه. اگه یک میلیون دلار به حسابت واریز بشه، حاضر میشی همه رو بدی و اون چیز تیز رو به دست بیاری. این فرق فقر، و محرومیت از سلامتیه.
میخوای فشار اقتصادی برات قابل تحملتر بشه؟ به این فکر کن که فعلا مغزت لازم نیست اون سیگنال رو دریافت کنه.
اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که مجسمه مصائب عالمم! که نیستم).
اگه گرسنه باشی و یک میلیون دلار بت بدن اولین کاری که میکنی چیه؟ غذا میخری. تا زنده بمونی.
مردم نمیدونند اگزما یعنی چه، و همچنین نمیدونند اگه ناحیه مقعد رو درگیر کنه یعنی چه. این اتفاق سادهایه که سیستم ایمنی میتونه در یک چشم بهم زدن، ایجاد کنه. و وقتی ایجاد کرد، دوست داری یک چیز تیز پیدا کنی و رگت رو بزنی، تا دیگه هیچ سیگنالی به مغزت ارسال نشه. اگه یک میلیون دلار به حسابت واریز بشه، حاضر میشی همه رو بدی و اون چیز تیز رو به دست بیاری. این فرق فقر، و محرومیت از سلامتیه.
میخوای فشار اقتصادی برات قابل تحملتر بشه؟ به این فکر کن که فعلا مغزت لازم نیست اون سیگنال رو دریافت کنه.
❤3
Anarchonomy
رسانه حکومتی حق نداره به مردم راههای فائق آمدن بر مصایب فقر رو یاد بده، مثل نبردن بچهها به فروشگاههای پر زرق و برق. چون کسانی که مسبب این وضع هستند این حق رو ندارند که پیشنهادی برای تحمل کردنش ارائه کنند. اما من این حق رو دارم. (قطعا نه به این دلیل که…
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند.
فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با وضع واقعی خودش احساس فقر کنه. ملت دارند بیشتر از مقدار متناسب با وضع واقعیشون احساسش میکنند. البته میدونم که فرهنگ چسناله باعث شده باور کنند که عدم تناسب اهمیتی نداره اگه آب از یه حدی بالاتر اومده باشه. اما این جهانبینی یک آدم شلختهست. و کسی که دیسیپلین نداره به فاک خواهد رفت.
فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با وضع واقعی خودش احساس فقر کنه. ملت دارند بیشتر از مقدار متناسب با وضع واقعیشون احساسش میکنند. البته میدونم که فرهنگ چسناله باعث شده باور کنند که عدم تناسب اهمیتی نداره اگه آب از یه حدی بالاتر اومده باشه. اما این جهانبینی یک آدم شلختهست. و کسی که دیسیپلین نداره به فاک خواهد رفت.
❤4
Anarchonomy
فارسی به زودی در ایران منقرض میشه، چون هرروز تعداد کمتری قادر به فهمیدنش هستند. فکر میکنند روش درمان فقر رو نوشتم! در حالی که معنیش این بود که اگه سلامتی بدن رو در داراییها حساب کنید، وضعتون خیلی بهتر ازون سطحی که فکر میکنید، است. و هر کس باید متناسب با…
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم
گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید غم کوری رو به خود مشکلات کوری اضافه کرد، در سختافزار مغزش کد شده. شما ناچارید نرمافزاری اضافهش کنید. فکر کردن به فقر، نباید به خود فقر اضافه بشه. و گرنه بیش از مقداری که متناسب با وضع واقعیتونه، متحمل فشار خواهید شد.
گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید غم کوری رو به خود مشکلات کوری اضافه کرد، در سختافزار مغزش کد شده. شما ناچارید نرمافزاری اضافهش کنید. فکر کردن به فقر، نباید به خود فقر اضافه بشه. و گرنه بیش از مقداری که متناسب با وضع واقعیتونه، متحمل فشار خواهید شد.
❤4
Anarchonomy
و معلوم نیست چند بار باید زیرنویس کنم گربه اگه یک چشمش کور شد، هرروز به خودش نمیگه یک چشم ندارم. یک روز از درد میناله، و روز بعد رو اینطوری شروع میکنه: من یک موجود یک چشم هستم و باید زنده بمونم. سپس میفته دنبال غذا طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اینکه نباید…
«از انسان توقع یک ربات را داری».
خیر. از انسان توقع دارم خودشو جمع کنه.
پسربچهها فکر میکنند دانشجویان خلبانی ارتش رو با لباس و صندلی میندازن تو استخر تا ازشون سوپرمن یا حداقل هری هودینی بسازند. اما هدف اینه که بش نشون بدن طبیعت به اونجاش هم نیست که درگیر احساسات هستی، و بت تخفیف نمیده، و اون زیر باید به چیزی که باید فکر کنی، و به چیزی که نباید فکر نکنی.
خیر. از انسان توقع دارم خودشو جمع کنه.
پسربچهها فکر میکنند دانشجویان خلبانی ارتش رو با لباس و صندلی میندازن تو استخر تا ازشون سوپرمن یا حداقل هری هودینی بسازند. اما هدف اینه که بش نشون بدن طبیعت به اونجاش هم نیست که درگیر احساسات هستی، و بت تخفیف نمیده، و اون زیر باید به چیزی که باید فکر کنی، و به چیزی که نباید فکر نکنی.
❤4
در طرح صیانت جدید چین، کسی که یک عکس رو منتشر میکنه مسئول کامنتهاییه که زیرش مینویسند.
خیلی با رمان ۱۹۸۴ تطبیق داره. اما مردم دقت ندارند که این قوانین جدید، به تنهایی ثابت میکنه دولت مرکزی با وجود هزاران مهندس توسعهدهنده نرمافزار و میلیاردها دلار بودجه، نتونسته و نمیتونه کار سانسور رو به تنهایی انجام بده، بنابراین مجبور میشه سانسور رو به خود مردم برونسپاری کنه، تا به صورت توزیعشده و غیرمتمرکز انجام بشه.
خیلی با رمان ۱۹۸۴ تطبیق داره. اما مردم دقت ندارند که این قوانین جدید، به تنهایی ثابت میکنه دولت مرکزی با وجود هزاران مهندس توسعهدهنده نرمافزار و میلیاردها دلار بودجه، نتونسته و نمیتونه کار سانسور رو به تنهایی انجام بده، بنابراین مجبور میشه سانسور رو به خود مردم برونسپاری کنه، تا به صورت توزیعشده و غیرمتمرکز انجام بشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت میکنند بت چاقو میزنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمانیافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمانیافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط میشی. ولی این همه جای دنیا صادقه، اگه با خلافها در بیفتی. من ترجیح میدم تو جامعهای زندگی کنم که مجبوری به یک سری ازون خلافکارها احترام بذاری اما احتمال خشونت رندوم صفره. تو انگلیس هم باید به خلافکارها احترام گذاشت، هم اون قضیه خشونت رندوم وجود داره».
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤1
Anarchonomy
«در انگلیس، جرم میتونه رندوم باشه. داری تو خیابون راه میری، جای بد و زمان باشه، خفتت میکنند بت چاقو میزنند. تو رومانی احتمال حمله رندوم اینجوری صفره- به خاطر مافیا و سازمانیافتگی و اینا؟ آره. البته اگه با اون خلافکارهای سازمانیافته سرشاخ بشی، از هستی ساقط…
در سایه وجود دولتی که هست اما ضعیف است، مافیا شکل میگیره، چون خلافکارها با تجربه روزمره کشف میکنند که میتونند همه کارهایی که قاعدتا بر عهده دولت است رو انجام بدن، و حتی بهتر انجام بدن. مافیای سیسیل دقیقا به همین شکل متولد شد. کشورهای اروپای شرقی، تجربه اروپای غربی رو در دولتسازی ندارند. مثلا در بلغارستان، همه میدونند که همه فاسدند. در صربستان اگه معذوریت اتحادیه نبود هرروز یک خبرنگار رو تو وان حمام خفه میکردند. در چنین محیطی خلافکارها خیلی زود میفهمند که دولت خودش رو هم نمیتونه جمع کنه، پس خلائش رو ما پر میکنیم.
دولت در اروپای غربی، میتونه امورات رو اداره کنه، و ابزارهای قانونی و تکنولوژیکی متنوعی داره که اگه بخواد از خلافکارهای بزرگ تا دلهدزدها رو به غلطکردن بندازه. اما چون بیش از حد بزرگ شده، تحرک معنادار نداره. تحرک داره. مثلا ممکنه بیفته دنبال کسی که به مسلمانان فحش داده. اما معنادار نیست. چون محیط رو برای حتی همون مسلمانان هم امن نمیکنه، و نوجوانها همچنان ممکنه تو خیابون چاقو بخورند. راستگرایانشون وقتی این تناقض رو میبینند، فکر میکنند دولتشون ایدیولوژیک شده. در حالی که ربطی به ایدئولوژی نداره. به سایز و ابعاد ربط داره. یه کرگدن میتونه به سمت خاصی نره، اما در همون جا که هست یکی رو لگد کنه، و یکی رو شاخ بزنه، و به یکی هم هیچ آسیبی نزنه. اینکه میگه خلافکارها هستند، خشونت رندوم هم هست، برای اینه که کل تحرک دولت رندومه. نه اینکه هیچ تحرکی در کار نیست. پس هم خلافکارها بقا دارند، هم دلهدزدها، در عین حال که زندانها مملو از جمعیته. یعنی حاصلجمع بدترین گزینهها.
و این باعث شده آدم غربی بتدریج به این فکر کنه که ما بیشتر در معرض آنارشی هستیم تا اقتدارگرایی. چون مردم دارند میبینند که دولت داره عملا مجموع بدترینها رو فراهم میکنه.
دولت در اروپای غربی، میتونه امورات رو اداره کنه، و ابزارهای قانونی و تکنولوژیکی متنوعی داره که اگه بخواد از خلافکارهای بزرگ تا دلهدزدها رو به غلطکردن بندازه. اما چون بیش از حد بزرگ شده، تحرک معنادار نداره. تحرک داره. مثلا ممکنه بیفته دنبال کسی که به مسلمانان فحش داده. اما معنادار نیست. چون محیط رو برای حتی همون مسلمانان هم امن نمیکنه، و نوجوانها همچنان ممکنه تو خیابون چاقو بخورند. راستگرایانشون وقتی این تناقض رو میبینند، فکر میکنند دولتشون ایدیولوژیک شده. در حالی که ربطی به ایدئولوژی نداره. به سایز و ابعاد ربط داره. یه کرگدن میتونه به سمت خاصی نره، اما در همون جا که هست یکی رو لگد کنه، و یکی رو شاخ بزنه، و به یکی هم هیچ آسیبی نزنه. اینکه میگه خلافکارها هستند، خشونت رندوم هم هست، برای اینه که کل تحرک دولت رندومه. نه اینکه هیچ تحرکی در کار نیست. پس هم خلافکارها بقا دارند، هم دلهدزدها، در عین حال که زندانها مملو از جمعیته. یعنی حاصلجمع بدترین گزینهها.
و این باعث شده آدم غربی بتدریج به این فکر کنه که ما بیشتر در معرض آنارشی هستیم تا اقتدارگرایی. چون مردم دارند میبینند که دولت داره عملا مجموع بدترینها رو فراهم میکنه.
اولین باری که لفظ چاکرا رو از یک آدم میانسال شنیدم فکر کنم بیست سالم بود، و از خودم پرسیدم این تا الان چطور زنده مونده؟ اصلا چطور خانواده تشکیل داده و بچههاش رو بزرگ کرده؟ مگه اینجوری نبود که آدمهای کندذهن که مثل پینوکیو فریب میخورند، تو زندگی شکست میخورند و همهچیزشون رو از دست میدن، حتی جونشون رو.. پس اینها چطور زندهاند و شکست نخوردن و همه اموراتشون هم داره میگذره و حالت الحمدللهی هم دارند؟
❤4
Forwarded from اقوال الانعام
باید یک فیلم بسازند به نام «موقعیت طائب». چون یک وضعیت خاصه. چون هرکس از هر زاویه ببینه با یک سوپر افتضاح مواجه میشه. مثلا میتونی ازین زاویه ببینی که جاسوس اسراییل بود. چه فضاحتی ازین بالاتر؟ تقریبا معنیش اینه که موساد غیر از خود خامنهای بقیه رو خریده! که شبیه یک جوک میمونه.
یا میتونی ازین زاویه ببینی که پسر خلیفه، که این بالاترین عنصر امنیتی نظام رو در اختیار داشت، در ترکیه از موساد رکب خورد و مجبور شد عقبنشینی کنه! و این از زدن سلیمانی هم بدتره، چون حتی یک گلوله هم شلیک نشد.
اما از هر زاویهای که ببینی، در نهایت مهم ویوی بالاست. از بالا فقط یک #گله_گاو میبینی.
یا میتونی ازین زاویه ببینی که پسر خلیفه، که این بالاترین عنصر امنیتی نظام رو در اختیار داشت، در ترکیه از موساد رکب خورد و مجبور شد عقبنشینی کنه! و این از زدن سلیمانی هم بدتره، چون حتی یک گلوله هم شلیک نشد.
اما از هر زاویهای که ببینی، در نهایت مهم ویوی بالاست. از بالا فقط یک #گله_گاو میبینی.
❤2
اگه مقالات پژوهشی درباره یک موضوع صنعتی رو دنبال کنید، علاوه بر محتوایی که عایدتون میشه، و ممکنه نشه؛ این مزیت رو داره که میفهمید چه سنگهایی جلوی پای اون صنعت هست، چون تمام پژوهشها درباره اینه که اون سنگها برداشته بشه. توی تبلیغات و روزنامه و مجله درباره اون سنگها چیزی نمینویسند.
پیگیری پژوهشهای بهروز در حوزه شیرینسازی آب هم به آدم یک دید واقعیتری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمیکنند بین پابرهنهها.
پیگیری پژوهشهای بهروز در حوزه شیرینسازی آب هم به آدم یک دید واقعیتری میده ازینکه چرا این کار سخته، و چرا گرونه، و چرا مقرون به صرفه نیست فعلا، و چرا اگه مقرون به صرفه شد تکنولوژیش رو در قالب نذری سفره حضرت قاسم پخش نمیکنند بین پابرهنهها.
هرروز صبح از خواب بیدار میشی میبینی یه گوشه از کشور، حتی از فقیرترین یا مذهبیترین شهرستانها، باز یه عده از تینایجرها حرکتی میزنند که خارج از رنج پیشبینیهای بزرگترهای تحلیلگره! و بلافاصله سرکوب میشن و گریه میکنند و تعهد میدن، و دوباره فردا تعدادی دیگه در لوکیشنی دیگه و حرکتی دیگه و سرکوبی دیگه، که انگار هیچ اثری از عبرت از حرکت قبلی در اون وجود نداره؛ گویی نه تنها بیخبرند ازینکه تحت سلطه یک حکومت فاشیستی مذهبی هستند، بلکه بیخبرند که اون حکومت قبلا و در جایی دیگه عدهای مشابه رو سرکوب کرده تا این کارها تکرار نشه. و این بیخبری چیزیه که خیلی بیشتر از خود حرکتشون فاشیستها رو عصبانی میکنه. اقتدارگرایی وقتی تحقیر میشه که نادیده گرفته بشه. و نیهیلیسم این تینایجرها باعث میشه عادت نسلیشون مبنی بر نادیده گرفتن همهچیز، شامل نادیده گرفتن مقتدران هم بشه. صحبت چرا اونطور که مطلوب است تربیت نشدهاید نیست. دیگه صحبت چرا ما رو با اینهمه قدرت نمیبینید لعنتیها؟ است.
👍6