بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه.
ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار بودهاند، در حالی که در ایران از یک اقلیت دردسرساز برای تهران، فراتر نرفتهاند. جناب علوی تصور میکنه در جریان یک انتخاباتبازی آزاد در ایران، شانس کردهای ایران برای کسب حداقلی از اختیارات محلی چقدر باشه؟ یک عدد بده شاهدخان.
ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار بودهاند، در حالی که در ایران از یک اقلیت دردسرساز برای تهران، فراتر نرفتهاند. جناب علوی تصور میکنه در جریان یک انتخاباتبازی آزاد در ایران، شانس کردهای ایران برای کسب حداقلی از اختیارات محلی چقدر باشه؟ یک عدد بده شاهدخان.
Anarchonomy
بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه. ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار…
توهماتی که زیر سایه استبداد شکل گرفته میتونه به دوره دموکراسی هم به ارث برسه. در دموکراسی صرفا انتخاباتی، که نمونهش رو در عراق میبینیم، نه فقط کردها، که ترکزبانها هم درگیر موهومات زیادی هستند. مردمی که فکر میکنند ۴۵ درصد جمعیت ایران رو تشکیل میدن اگه کمتر از ۴۵ درصد آراء ایران رو بدست بیارن، عصبانی خواهند شد، و چون دموکراسی رو هضم نمیکنند به محض عصبانیت، کافه رو بهم خواهند ریخت.
قدیمیها مشکل کمتری برای راهنمایی کردن کوچکترها داشتند. میگفتند این کار رو بکن و اون کار رو نکن. یا طرف انجام میداد یا نمیداد. اما در هرصورت سرش رو مینداخت پایین و گوش میداد، و آخرش میگفت چشم. در مواردی که خطاب به جمع خانوادگی بود، فقط یکی دو نفر حق تکلم داشتند. مثلا اگه عمو یا دایی داشت نطق میکرد که فلان کار اشتباه است، فقط پدر اجازه داشت انقلت بیاره، بقیه باید صرفا گوش میدادند. هیچ بچهای اجازه نداشت دهان باز کنه، چه برسه به اینکه طرف یکی از بزرگترها رو بگیره.
اما الان اینجوری نیست. به بچه هجده ساله میگی فلان کار درست است و فلان کار نادرست، میگه موافقم، یا موافق نیستم! و نمیشه بش گفت بچه مگه همکلاسی من هستی و دارم بات بحث تئوریک میکنم؟ موافقم مخالفم چیه؟
شبکههای اجتماعی که به تکثیر و تکثر نظردهی منجر شد، یک فرهنگ رو شکل داد که از همون بچگی تصور میکنند هر کلامی، یک کوئیزه! و هر مکالمهای یک میزگرده!
ما ازون فرهنگ پدرسالار قبیلهای که هر مردی در خانه یک شیخ منبری بود و بقیه باید فقط مستمع میبودند، خیلی لخت پریدیم وسط این حمام زنانه اینترنتی! و فرصت نشد یک کد رفتاری نرمال شکل بگیره برای انتقال تجربه از بزرگترها به کوچکترها، و از بیشتر دنیادیدهها به کمتر دنیادیدهها.
اما الان اینجوری نیست. به بچه هجده ساله میگی فلان کار درست است و فلان کار نادرست، میگه موافقم، یا موافق نیستم! و نمیشه بش گفت بچه مگه همکلاسی من هستی و دارم بات بحث تئوریک میکنم؟ موافقم مخالفم چیه؟
شبکههای اجتماعی که به تکثیر و تکثر نظردهی منجر شد، یک فرهنگ رو شکل داد که از همون بچگی تصور میکنند هر کلامی، یک کوئیزه! و هر مکالمهای یک میزگرده!
ما ازون فرهنگ پدرسالار قبیلهای که هر مردی در خانه یک شیخ منبری بود و بقیه باید فقط مستمع میبودند، خیلی لخت پریدیم وسط این حمام زنانه اینترنتی! و فرصت نشد یک کد رفتاری نرمال شکل بگیره برای انتقال تجربه از بزرگترها به کوچکترها، و از بیشتر دنیادیدهها به کمتر دنیادیدهها.
باید مینوشتم آقای XS245 تا بفهمید موضوع خود شاه نیست؟
اون نقشه رو برای این گذاشتم که یادآوری کنم خیلی از معضلاتی که امروز «ریشهدار» معرفی میشن، میتونه حاصل چند تا اتفاق ساده در چند صدسال قبل باشه، نه اینکه چون ما ایرانیها اینطوریم، پس اینطور شد!
صحبت این بود که آیا یهو باید رفت تو دل دموکراسی، یا لازمه به مدت ده سال یک آدم با خودمحوری اتاق رو مرتب کنه، بعد تحویل دموکراسی بده. این نقشه یک شاهد تاریخی ازین واقعیت است که «مهم است چطور تحویلمان بدهند».
اون نقشه رو برای این گذاشتم که یادآوری کنم خیلی از معضلاتی که امروز «ریشهدار» معرفی میشن، میتونه حاصل چند تا اتفاق ساده در چند صدسال قبل باشه، نه اینکه چون ما ایرانیها اینطوریم، پس اینطور شد!
صحبت این بود که آیا یهو باید رفت تو دل دموکراسی، یا لازمه به مدت ده سال یک آدم با خودمحوری اتاق رو مرتب کنه، بعد تحویل دموکراسی بده. این نقشه یک شاهد تاریخی ازین واقعیت است که «مهم است چطور تحویلمان بدهند».
دستگاه امنیتی پاکستان عکس یکی از اعضای طالبان پاکستان رو که دستگیر کردن منتشر کرده. ولی باید ازشون پرسید قراره چی دستگیرمون بشه ازین عکس؟
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤5
آدم هیئتی هیچوقت فهمی از سیستمها پیدا نمیکنه، بنابراین حتی مشاهدات زیادش هم به فهمش اضافه نمیکنه.
وقتی بمب کنار جادهای در افغانستان باعث از کار افتادن خودروهای زرهی آمریکا میشد، میگفت اون بمب که یه دهاتی دفنش کرده بود، حداکثر ۱۰۰ دلار خرج برداشته بود، اما ماشین ۱۰۰ هزار دلاری ارتش آمریکا رو اسقاطی کرد. پس مجهزترین ارتش دنیا رو هم میشه خیلی ارزون از کار انداخت!
سپس همین خط رو ادامه داد و بعدا گفت با یک موشک پدافندی خیلی ارزان پهپاد ۱۰۰ میلیون دلاری آمریکا رو زدیم! و باز ادامه داد و گفت اگه حماس به پرتاب راکتهای ارزان خودش ادامه بده، دیگه کل اقتصاد اسراییل هم از عهده هزینه موشکهای گنبد آهنین برنمیاد، پس مجهزترین ارتشها رو هم با روشهای ارزان میشه ورشکست کرد!
یادمه همون روزها بود که به یکی ازین هیئتیها گفتم اگه اینطوره چرا بادیگارد مقامات نظام به جای اسلحه گرم، چاقو حمل نمیکنند؟ خیلی ارزونتره، کاراییش هم بارها در پایین شهر اثبات شده. مرحوم داداشی با اون هیکل رو با یه چاقو ضامندار کامپکت کشتن.
خیلی نگذشته که اسراییل داره خودش رو برای پدافند لیزری آماده میکنه (هنوز یکم کار داره)، که از بین بردن هر راکت براش ۱ دلار میفته. و کوادکوپترهای بیست سی میلیون تومنی که برای مراسم عروسی استفاده میشد، در حاشیه حتی تهران، مشغول زدن سولههای موشکسازی و مهندسان هوافضای سپاه هستند، و تشکیلات پدافندی موجود هیچ ایدهای برای مقابله باش نداره.
هدف سیستم، گرانسازی نبوده. امکاناتش گران هستند چون قبلا وجود نداشتند و الان وجود پیدا کردهاند. اگه چیزی رو بخوای که قبلا وجود نداشته، گرون درمیاد. چاقو ده هزار ساله که وجود داره. اما چون سازمانیافتگی، همهچیز رو پوشش میده، چیزهایی که قبلا وجود داشتند، به چیزهایی که دارند بوجود میان اضافه میشن، و کار همدیگه رو تکمیل میکنند. اسراییل اول تکنیکهای گرانقیمت رهگیری اهداف رو توسعه داد، بعد لیزر هم بش اضافه کرد. اول راههای گرانقیمت نفوذ به داخل خاک ایران رو توسعه داد، بعد قطعات کوادکوپترها و مهمات رو فرستاد که اینجا مونتاژ کنند و به پرواز دربیارند.
آدم هیئتی اما این رو نمیفهمید، و هر تقابلی رو به صورت ایزوله میدید. انگار فقط یک نبرد وجود داره. فقط بین یک راکت، و یک موشک پدافندی. و معلومه که اگه فکر کنی یک اتفاق ایزولهست، فکر میکنی اون راکت ارزان برنده شده.
وقتی بمب کنار جادهای در افغانستان باعث از کار افتادن خودروهای زرهی آمریکا میشد، میگفت اون بمب که یه دهاتی دفنش کرده بود، حداکثر ۱۰۰ دلار خرج برداشته بود، اما ماشین ۱۰۰ هزار دلاری ارتش آمریکا رو اسقاطی کرد. پس مجهزترین ارتش دنیا رو هم میشه خیلی ارزون از کار انداخت!
سپس همین خط رو ادامه داد و بعدا گفت با یک موشک پدافندی خیلی ارزان پهپاد ۱۰۰ میلیون دلاری آمریکا رو زدیم! و باز ادامه داد و گفت اگه حماس به پرتاب راکتهای ارزان خودش ادامه بده، دیگه کل اقتصاد اسراییل هم از عهده هزینه موشکهای گنبد آهنین برنمیاد، پس مجهزترین ارتشها رو هم با روشهای ارزان میشه ورشکست کرد!
یادمه همون روزها بود که به یکی ازین هیئتیها گفتم اگه اینطوره چرا بادیگارد مقامات نظام به جای اسلحه گرم، چاقو حمل نمیکنند؟ خیلی ارزونتره، کاراییش هم بارها در پایین شهر اثبات شده. مرحوم داداشی با اون هیکل رو با یه چاقو ضامندار کامپکت کشتن.
خیلی نگذشته که اسراییل داره خودش رو برای پدافند لیزری آماده میکنه (هنوز یکم کار داره)، که از بین بردن هر راکت براش ۱ دلار میفته. و کوادکوپترهای بیست سی میلیون تومنی که برای مراسم عروسی استفاده میشد، در حاشیه حتی تهران، مشغول زدن سولههای موشکسازی و مهندسان هوافضای سپاه هستند، و تشکیلات پدافندی موجود هیچ ایدهای برای مقابله باش نداره.
هدف سیستم، گرانسازی نبوده. امکاناتش گران هستند چون قبلا وجود نداشتند و الان وجود پیدا کردهاند. اگه چیزی رو بخوای که قبلا وجود نداشته، گرون درمیاد. چاقو ده هزار ساله که وجود داره. اما چون سازمانیافتگی، همهچیز رو پوشش میده، چیزهایی که قبلا وجود داشتند، به چیزهایی که دارند بوجود میان اضافه میشن، و کار همدیگه رو تکمیل میکنند. اسراییل اول تکنیکهای گرانقیمت رهگیری اهداف رو توسعه داد، بعد لیزر هم بش اضافه کرد. اول راههای گرانقیمت نفوذ به داخل خاک ایران رو توسعه داد، بعد قطعات کوادکوپترها و مهمات رو فرستاد که اینجا مونتاژ کنند و به پرواز دربیارند.
آدم هیئتی اما این رو نمیفهمید، و هر تقابلی رو به صورت ایزوله میدید. انگار فقط یک نبرد وجود داره. فقط بین یک راکت، و یک موشک پدافندی. و معلومه که اگه فکر کنی یک اتفاق ایزولهست، فکر میکنی اون راکت ارزان برنده شده.
❤3
در توکیو تمام خانههای دوبلکس، که یعنی خیلی از خانههای توکیو، این حق رو دارند که طبقه همکف رو به مغازه تبدیل کنند و برای این مغازه نیاز به اخذ جواز کسب ندارند. در نتیجه در این شهر تعداد بیشماری بیزینس خانگی در کوچه خیابون ایجاد شده که از انواع نان تا انواع مربا و شیرینیجات میفروشند.
و اینجا خیابانهایی داریم به طول یک کیلومتر! تشکیل شده از آپارتمان محض، و نه هیچچیز دیگهای، که ساکنین برای رسیدن به نزدیکترین مغازه، باید حداقل بیست دقیقه پیادهروی کنند، که چون نمیکنند، ماشین رو میارن بیرون.
و اینجا خیابانهایی داریم به طول یک کیلومتر! تشکیل شده از آپارتمان محض، و نه هیچچیز دیگهای، که ساکنین برای رسیدن به نزدیکترین مغازه، باید حداقل بیست دقیقه پیادهروی کنند، که چون نمیکنند، ماشین رو میارن بیرون.
شوروی با هر نیرویی که میخواست ازون دیگ لجن جدا بشه با مشت آهنین برخورد میکرد، و یکی ازون نیروها هم نیروهای دفاع میهنی استونی بود. اما خیلی وقتها این سرکوب بهانه بود برای دزدی. تو این حکم طرف رو به اعدام محکوم کردند، و خانوادهش رو فرستادند به سیبری. به جرم اینکه عضو این نیرو بوده، و ۱۲۷ هکتار زمین و ۳۰ تا گاو داشته!
یکم آشنا نیست؟ البته اینجا وقتی زمینهای طرف رو بالا میکشند اسمش میشه انفال، چون از مفسد فیالارض گرفته شده.
یکم آشنا نیست؟ البته اینجا وقتی زمینهای طرف رو بالا میکشند اسمش میشه انفال، چون از مفسد فیالارض گرفته شده.
فارغ ازصحت یا عدم صحت این ادعاها، اگه در ایرانخودرو هم عملیات خرابکاری انجام بشه و انفجاری صورت بگیره و چندتا از مهندسها کشته بشن، باز میگید پول به آقا احسان ساخت؟
نه، اشتباه نکنید. پیشنهاد من این نیست که درباره احسان وزارت دفاعی و سپاهی این رو نگید. پیشنهاد من اینه که به احسان خودرویی، احسان مپنایی، احسان پالایشگاهی هم این رو بگید. چون نه تنها درسته، بلکه شما رو از تناقض هم خارج میکنه.
ولی نمیگید. چون تو ذهنتون حکومت رو دو شقه کردید، که یک بخشش مکتبیه، و یه بخشش خدماتی. و اون بخش خدماتی رو عاری از گناه «کار کردن برای نظام» میدونید.
خیلی رک بودم؟ پس ولومش رو بیشتر میکنم: شما لازم داشتید بخش خدماتی رو منزه بدونید، چون بایکوت کردن بخش مکتبی آسون بود. به خودتون میگفتید فوقش برای سپاه کار نمیکنم، هزار جای دیگه میشه کار کرد. بایکوت کردن سپاه کار سختی نیست (مگر اینکه خودشون بیان سراغت). اما بایکوت کردن بقیه حکومت آسون نیست. چون یعنی رد کردن خیلی از موقعیتها. بعضی وقتها یعنی فقیر شدن، یا ماندن.
نه، اشتباه نکنید. پیشنهاد من این نیست که درباره احسان وزارت دفاعی و سپاهی این رو نگید. پیشنهاد من اینه که به احسان خودرویی، احسان مپنایی، احسان پالایشگاهی هم این رو بگید. چون نه تنها درسته، بلکه شما رو از تناقض هم خارج میکنه.
ولی نمیگید. چون تو ذهنتون حکومت رو دو شقه کردید، که یک بخشش مکتبیه، و یه بخشش خدماتی. و اون بخش خدماتی رو عاری از گناه «کار کردن برای نظام» میدونید.
خیلی رک بودم؟ پس ولومش رو بیشتر میکنم: شما لازم داشتید بخش خدماتی رو منزه بدونید، چون بایکوت کردن بخش مکتبی آسون بود. به خودتون میگفتید فوقش برای سپاه کار نمیکنم، هزار جای دیگه میشه کار کرد. بایکوت کردن سپاه کار سختی نیست (مگر اینکه خودشون بیان سراغت). اما بایکوت کردن بقیه حکومت آسون نیست. چون یعنی رد کردن خیلی از موقعیتها. بعضی وقتها یعنی فقیر شدن، یا ماندن.
❤3
من نگفتم، خودشون گفتن شرع میگه اگه در یک جلسهای، شراب هم در سفره بود، بر مومن واجبه که در اون جلسه شرکت نکنه. چون نگن مومن با مشروبخورها میپلکید! چون شأن مومن مهم است.
اتفاقا منطقی هم است. اما همین منطق رو درباره طلبگی به کار نمیگیرند. اگه قاعده زمانه اینه که طلبگی، قرار گرفتن در سایه حکومته، مردم حق دارند هر طلبهای رو متصل به حکومت بدونند؛ پس معنی نداره طلبه بگه «من کاری به حکومت ندارم، دارم درس دین میخونم!». این بولشت است.
لذا طلبه، تافته جدا بافته است، چون طلبه است. حتی اگه لباس استتار بپوشه.
اتفاقا منطقی هم است. اما همین منطق رو درباره طلبگی به کار نمیگیرند. اگه قاعده زمانه اینه که طلبگی، قرار گرفتن در سایه حکومته، مردم حق دارند هر طلبهای رو متصل به حکومت بدونند؛ پس معنی نداره طلبه بگه «من کاری به حکومت ندارم، دارم درس دین میخونم!». این بولشت است.
لذا طلبه، تافته جدا بافته است، چون طلبه است. حتی اگه لباس استتار بپوشه.
یک کاسه آب رو بذاریم کنار #گله_گاو انقدر توش تاپاله میفته که به هرچیزی شبیه خواهد شد غیر از آب. بیزینس در ایران هم وضعیت همون کاسه آب رو پیدا کرده؛ و در نتیجه کاملا طبیعیه که پزشک فرار کنه، تاجر فرار کنه، کشاورز فرار کنه، دامدار فرار کنه.. که بعضیاشون پول کافی دارند و به خارج از کشور فرار میکنند، و بعضیاشون هم ندارند و مجبور خواهند شد به سمت کوهها و غارها فرار کنند.
اما جدا از مسئلهای که با حجم عظیم تاپاله داریم، تولید در ایران مبتنی بر این فرض بوده که «چیزهایی بسازیم که لازم نباشد از خارج بخریم». مردم فکر میکنند پمپهای پیشرفته پالایشگاهی مشمول این فرض هستند، اما حتی گوشت و شیر هم بر همین مبنا تولید میشد. و این فرض از ابتدا یک صنعت فلج رو پایهریزی کرد، چون بیزینس هر واحد تولیدی طوری تعریف میشد که فقط و فقط برای بازار ایران جواب بده. و بازار ایران دست دولت بود، که میتونست یک شبه همهچیز رو بهم بریزه. و بهم ریخت، به دفعات. و هر دفعه سنگینتر از دفعه قبل.
هدفگیری تولید باید بازار جهانی باشه، و اگه نمیتونه چیزی به دنیا عرضه کنه که بقیه نمیتونند، یا با اون قیمت نمیتونند، تأسیسش از همون ابتدا خطاست، و باعث اتلاف سرمایه میشه. «صرفهجویی ارزی» یه شعار بیمعنی برای توجیه این اتلاف سرمایه بود. اینطور وانمود میشه که صنعت ایران قربانی یک مشت روانی زنجیری در حکومت شده. کارشناسان اقتصادی اون بیرون این رو نمیگن که واحدهای صنعتی ایران با این شرط که بازار دست یک مشت روانی زنجیری باقی بمونه، شروع به فعالیت کردند (چون جیب خود خیلی از این کارشناسان به این صنعت وصله). حکمرانی زنجیریها، مانعشون نبود؛ شرط فعالیتشون بود. چون اگر این شرط برقرار نبود، بیشتر این واحدها هیچوقت تأسیس نمیشدند، و در عوض واحدهای دیگهای که کاملا متفاوتند ایجاد میشدند.
اما جدا از مسئلهای که با حجم عظیم تاپاله داریم، تولید در ایران مبتنی بر این فرض بوده که «چیزهایی بسازیم که لازم نباشد از خارج بخریم». مردم فکر میکنند پمپهای پیشرفته پالایشگاهی مشمول این فرض هستند، اما حتی گوشت و شیر هم بر همین مبنا تولید میشد. و این فرض از ابتدا یک صنعت فلج رو پایهریزی کرد، چون بیزینس هر واحد تولیدی طوری تعریف میشد که فقط و فقط برای بازار ایران جواب بده. و بازار ایران دست دولت بود، که میتونست یک شبه همهچیز رو بهم بریزه. و بهم ریخت، به دفعات. و هر دفعه سنگینتر از دفعه قبل.
هدفگیری تولید باید بازار جهانی باشه، و اگه نمیتونه چیزی به دنیا عرضه کنه که بقیه نمیتونند، یا با اون قیمت نمیتونند، تأسیسش از همون ابتدا خطاست، و باعث اتلاف سرمایه میشه. «صرفهجویی ارزی» یه شعار بیمعنی برای توجیه این اتلاف سرمایه بود. اینطور وانمود میشه که صنعت ایران قربانی یک مشت روانی زنجیری در حکومت شده. کارشناسان اقتصادی اون بیرون این رو نمیگن که واحدهای صنعتی ایران با این شرط که بازار دست یک مشت روانی زنجیری باقی بمونه، شروع به فعالیت کردند (چون جیب خود خیلی از این کارشناسان به این صنعت وصله). حکمرانی زنجیریها، مانعشون نبود؛ شرط فعالیتشون بود. چون اگر این شرط برقرار نبود، بیشتر این واحدها هیچوقت تأسیس نمیشدند، و در عوض واحدهای دیگهای که کاملا متفاوتند ایجاد میشدند.
👍4
بارها از شدت تأسف لبهای خودم رو گاز گرفتهام، بابت جدی گرفتن نظرات کسانی که نباید جدی گرفته میشدند؛ تا اینکه لیست کسانی که این تأسف رو بیشتر میکرد انقدر طولانی شد که به نظر رسید داره همه رو شامل میشه. و وقتی همه رو شامل شد، دیگه فقط خودم رو داشتم. در حالی که میدونستم خیلی خالیام. و ترکیب این دو، یعنی فقط خود را داشتن، و آگاهی از خالی بودن، یک وضعیت روحی بغرنج رو ایجاد میکنه؛ چون مطمئنی که در فکرت قطعا ایرادی وجود داره، اما کسی نیست که ایرادش رو بت بگه، چون همه صرفا مشغول تراوش همون نظراتی هستند، که نباید جدی گرفته بشن. مثل اینه که عملا نابینایی، ولی میدونی که یه جایی از لباست یک حرف زشت نوشته شده، و خودت نمیدونی کجاست.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
هنوز حواستون اینجاست؟
اوکی
وقتی فقط خودت رو داری، و میدونی که یه جای کار ایراد داره، اما کاری از دستت برنمیاد؛ متحمل یک تراژدی میشی. تراژدی ناگزیر بودن انحراف. که باید بپذیری در حالی خواهی مُرد، که اگه یک انسان فاضل تو رو میدید، میگفت طفلک نفهمید و مُرد!
و این اولش آدم رو خرد میکنه. خرد مثل پودر قهوه که انقدر نرم آسیاب شده که اگه نزدیکش نفس بکشی با نیروی بازدم هم بلند میشه.
ولی باید این تراژدی رو هضم و سپس عبور کرد. باید بپذیری که منحرف خواهی مُرد، و با علم به این حقیقت، ادامه بدی به یادگیری از دیگران، و همزمان پافشاری بر دفاع از چیزهایی که برات ارزش دارند، که میتونه منجر بشه به ستیز با خیلیها، حتی کسانی که ازشون چیزهای زیادی یاد گرفتی.
❤7
Anarchonomy
تاریخ را فاتحان مینویسند. ولی دولتپرستها برای ما روایتش کردند. آخوند، از شیخ صدوق گرفته تا همین وحوش فعلی، بدبختِ امپراتوری بودند (معادل آکادمیک مناسبی برای بدبخت امپراتوری بودن پیدا نکردم)، و از همون زاویه دید، به تاریخ اسلام نگاه کردند، و با همون نگاه…
درست دو روز بعد ازین پست یک مقاله منتشر شد درباره یافتههای زمینشناسی در شبه جزیره عربستان که نشون میده درست همدوره با انقلاب اسلام، یک خشکسالی شدید این سرزمین رو فرا گرفته بوده. من این فاکتور محیطی رو لحاظ نکرده بودم، ولی اگه کسی دنبال انگیزههای سیاسی بازیگران مطرح اون موقعه، میتونه ازین به بعد خشکسالی خانمانبرانداز رو هم در نظر بگیره.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
این بیآبی در حدی بوده که حکومت مستقر دچار فروپاشی شده، و همه آبادیها در معرض تسلط پادشاهیهای همسایه قرار گرفته بودند، اما هیچوقت نتونستن جای حکومت قبلی رو پر کنند. در نتیجه یک خلاء قدرت ایجاد شده و زیر سایه این خلاء، مردم یک استقلال تصادفی از حکومت مرکزی رو تجربه میکنند و قدرت محلی قبایل بیشتر میشه. و محمد از دل یکی ازون قبایل میاد بیرون.
❤4
از نظر ناصرخان کرمی، سرنوشت کره زمین به دولتها گره خورده، که کار ایکس را انجام دهد، یا کار ایگرگ را. اینکه یه مدت هیچ کاری انجام ندهد و در هیچ چیز دخالت نکند تا ببینیم در اون صورت چه خواهد شد، اصلا جزء گزینهها نیست.
https://t.me/nasserkaramii/3976
https://t.me/nasserkaramii/3976
Telegram
ناصر کرمی
🔴 واقعیت سخت
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
در سواحل خلیج فارس، یا باید کویت و دوحه و ابوظبی و دوبی و مسقط بود یا باید مهاجرت کرد. حاکمیت باید به آبادان و بوشهر و بندرعباس و … بگوید طبق این برنامه شما در مسیر تابآوری و پیشرفت هستید یا کمک کند مردم مهاجرت کنند به مناطق دیگر. این زندگی…
باور نکردنیه ولی خیلیها همینقدر باکرهاند که تصور میکنند خلاصی از استبداد، یعنی روزی که همه ما ایرانیها از همدیگه خوشمون میاد! دوباره همسایه هوای همسایه رو خواهد داشت! دوباره جمع میشیم تو پشتبوم میخوابیم! دوباره با پسرعموها و دخترخالهها میریم مسافرت و حرف و حدیثی پیش نمیاد! دوباره بیتعارف میریم خونه همدیگه برای شبنشینی و شام نون و سبزی میخوریم! دوباره دستی پول میدیم به غریبه و سراغش هم نمیگیریم تا خودش بیاره بده!
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
نه عزیزجان.. دیگه اون روزها برنمیگرده. جنگل آسفالت قواعد خودشو داره، و از هم پاشیدن ساختارهای سنتی، عواقب خودش رو. ضمنا در سایه آزادی، خیلیها خودشون رو بروز خواهند داد که قبلا نمیدادند. کسانی که کلا با ما فرق دارند. ما قراره همچنان حالمون از هم بهم بخوره، و تهوعمون بیشتر هم بشه. من یکی که منتظر روز موعودی نموندم، و خیلی وقته که دارم بالا میارم.
ولی موضوع این نیست. موضوع شریک شدن کشور با کسانیه که دقیقا حالم ازشون بهم میخوره (فرقی نداره چه کشوری باشه)؛ بدون اینکه کار به دریدن همدیگه بکشه.
❤4
مردم ایران اگر معجزه هم بسازند و این شقیترین افراد عالم رو از قدرت به زیر بکشند و یک حکومت دموکراتیک تأسیس کنند، باز نفعی برای من نخواهد داشت. پس اگه میگم این کشور به یک دوره انتقالی «غیر دموکراتیک» نیاز داره رو یک نوع تقدیم تجربه مجانی در نظر بگیرید. تجربه من، که در بین جماعت بسیجی و آخوند به دست اومده بم میگه این مردم در دولت دموکراتیک هم از پسشون برنخواهند اومد. به دو دلیل. اول اینکه قبل از شروع رقابت دموکراتیک، باید اهرمهای وحوش شیعه ازشون گرفته بشه. اختاپوس با مذاکره چیزی رو ول نمیکنه. شما نمیتونی پیاده با کسی که سوار موتوره رقابت کنی. افغانستان به خوبی نشون داد که چطور دولت دموکراتیک نوپا در مورد گرفتن اهرمهای طالبان از دستشون، کند و فشل عمل میکنه. دوم اینکه کار سیاسی نیاز به شبکهسازی داره، که وحوششیعه توش قویترند و تجربه زیادی دارند. اونها یک شبه میتونند هزاران نفر رو ترغیب به انجام کارهای مجانی کنند، در حالی که بقیه مردم حتی یک روز تجربه انجام کار حزبی ندارند. ما بعد از چهل و اندی سال، هنوز یک مانیفست حزبی و تشکیلاتی ننوشتیم، کار سازمانیافته بماند.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
میفرمایند از کجا معلوم اون فردی که دوره انتقال رو بش سپردیم، در انتهای دوره، قدرت رو تحویل دولت دموکراتیک بده؟
حالشون خوش نیست. خب تحویل نده. یعنی موجودی بدتر از آخوند از مادر زاده شده؟ اگه شده بذارید باش آشنا بشیم. مشکل ما اون فرد نیست. ابهام بسیار مهمتر اینه که آیا این ملت تو همون فرصت دوره انتقالی حاضر میشه یه تکونی به خودش بده یا نه.
❤5