Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اوکراینیه یه کاریکاتور از پاپ گذاشته که یه گردنبند داره که ازش حرف Z آویزونه. که یعنی اینم ماله‌کش پوتینه. که تصویرسازی درستیه. کسی که بین متجاوز خلافکار، و قربانی؛ میخواد وسط رو بگیره، طرفدار متجاوزه. اما یه اوکراینی دیگه اومد نوشت این کاریکاتورها رو منتشر نکنید بابا تو این وضعیت، ایتالیایی‌ها تو جنگ بمون کمک کردند، همزمان پاپ‌شون هم دوست دارند، اینجوری کنید بدشون میاد از ما دیگه کمک نمی‌فرستند!

این همون چاله‌ایه که پراگماتیست‌ها خودشون و مملکت رو میندازن توش. چون میخوان طبق فرمول «اصولگرایی نباید مانع برنده شدن بشه» (که قبلا درباره‌ش نوشتم) پیش برن. غافل ازینکه شفافیت درباره آدم بدها، صرفا جزء قسمت اصولگرایی نیست، جزء قسمت برنده شدنه. چون برنده شدن فقط درباره پس گرفتن زمین‌های اشغال‌شده نیست. درباره حفظ ارزش خونه. امثال پاپ با وسط‌بازی، خون اوکراین رو بی‌ارزش می‌کنند. اگه این کشور زمینش رو از دست بده اما خونش با ارزش بمونه، به مراتب بهتره تا اینکه زمین‌ها رو پس بگیره اما خونش بی‌ارزش بشه. چیزی که افغانستان زیاد داره زمینه، اما خون مردمش ارزشی نداره. تا جایی که تکه‌های بدن کسی که از چرخ هواپیما آویزان شده بود رو با کاردک جمع‌آوری می‌کنند، و خیلی ساده میگن تقصیر کسی نبود! البته تقصیر خلبان نبود، چون اون زیر هواپیما رو نمی‌بینه. اما اون افتضاح در فرودگاه کابل یک حادثه طبیعی مثل رعد و برق که نبود. یه عده مقصر بودند قطعا. خب الان کجا هستند اون مقصرها؟ کسی اهمیت نمیده. چون خون افغان ارزش نداره.

به وسط‌بازها نباید رحم کرد، حتی اگه عواقب سنگینی داشته باشه. چون عواقبش نمیتونه سنگین‌تر از بی‌ارزش شدن خون مردم باشه.
کلا در دنیا سه نوع نظام اقتصادی داریم.

یک: کمونیسم، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند، ولی قفسه‌ها همیشه خالیه.
دو: کاپیتالیسم، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند و پر از جنسه و ملت مثل زامبی میریزن و خالی‌شون می‌کنند و دوباره قفسه‌ها پر میشه و باز زامبی‌ها میان و این چرخه همینطور ادامه داره.
سه: اقتصاد مقاومتی، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند، و چون مردم پول ندارند چیزی بخرند قفسه‌ها همیشه پره و جنس‌ها دست نمیخوره.
خدای من.. خیلی بامزه‌ست. وایب نسیم طالب من رو یاد وایب بچه بسیجی‌ها در اوائل دهه هشتاد میندازه. داره به بیت‌کوینی‌ها هشدار میده که با سقوط قیمت و ضرر کردن خیلی‌ها، منتظر موج پرونده‌های قضایی علیه‌شون باشند چون در آمریکا توصیه‌های مالی که منجر به خسارت بشه، میتونه به مالباخته حق شکایت بده. که البته در شرایط فعلی که قانون هنوز تکلیف خودش رو مشخص نکرده که رمزارز رو چه نوع دارایی حساب می‌کنه و اصلا دارایی حساب می‌کنه یا نه، این حرف باد هواست، اما به باد هوا بودنش کاری ندارم. این وایبشه که بامزه‌ست. اوائل دهه هشتاد هم وقتی کار بحث سیاسی بالا می‌گرفت یارو می‌اومد تو چت خصوصی و می‌گفت «آی‌پیت رو پیدا کردیم» که طرف بترسه. ما هم می‌گفتیم خب مبارکه که پیدا کردید، حالا چرا به خودم میگید؟ برید بقیه کارهای اداریش رو پیگیری کنید خب :)
یادش بخیر عجب دورانی بود. بندگان خدا آشنایی چندانی با محیط نداشتن و نمی‌دونستن مکانیزم فضای اینترنتی با مکانیزم لات‌بازی‌های دروازه غار فرق داره. هرچند که پرویز پرستویی تا همین الانش متوجه این فرق نشده.


اگه باید کسانی بازخواست بشن و مسئولیت بپذیرند صاحبان صرافی‌ها هستند، و گردانندگان شت‌کوین‌هایی که بر پایه شوخی یا کلاهبرداری ساخته شده‌اند، و همچنین سلبریتی‌ها و بازیگرها و خواننده‌ها که مزخرفات ان‌اف‌تی رو به خلق‌الله میفروختند. آیا از بیت‌کوین‌ستیزها، از جمله جناب طالب حتی یک کلمه علیه این‌ها شنیدید؟ با یک زرنگ‌بازی چیپ که فقط از پیرمردها برمیاد، بیت‌کوین رو با بقیه آت و آشغال‌های دیفای جمع می‌زنند و کلمه کریپتو رو برای همشون استفاده می‌کنند، تا کینه شخصی‌شون علیه بیت‌کوین و اختصاصا بیت‌کوین رو مخفی کنه. در حالی که ربطی بهم ندارند. این دقیقا جامعه بیت‌کوین بود که زبونش مو در آورد از بس که به مردم درباره کلاهبرداری‌های صرافی‌ها و شت‌کوین‌ها و توکن‌ها و ان‌اف‌تی‌ها هشدار داد.

همه در زندگی داخل موج‌های احساسی که درونشون جریان پیدا می‌کنه، میفتن. هرچند که در شصت سالگی وجهه جالبی نداره. هنوز کاملا چهار سال نگذشته از تاریخ پست خود طالب در وبلاگش که بیت‌کوین رو بیمه‌ای در برابر شرارت پول دولتی عنوان کرده بود. که پاکش کرده. اگه اون پست علامت غلبه احساسات بوده، و به همین دلیل پاک شده، چرا نباید نتیجه گرفت این بسیجی‌بازی علیه بچه‌های بیت‌کوین هم نوع دیگه‌ای از غلبه احساسات نیست؟

راستی پرستویی و طالب، هر دو متولد خاورمیانه، اختلاف سنی چندانی هم ندارند. اون متولد سی و پنجه و این چهل. نسلی که هرگز نپذیرفت عن خاصی نیست.
ما غرب، و آلترناتیوهایش، نداریم. ما فقط غرب را داریم، و کسانی که در برابرش مقاومت می‌کنند. انسان پریشان خاورمیانه‌ای هم جزء کسانی بود که مقاومت می‌کنند. غرب درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو هم چیزی میگی، چون ما آزادیم که چیزی بگیم». استارت همه‌چیز از همین نقطه بود. جبهه مقاومت درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو گوش میدی، و گرنه اوضاع بهم میریزه».

می‌تونید ربط این واقعیت رو با این عکس درک کنید؟

https://t.me/AnimalsQuotes/5051
ایمانی که با تغییرات احوال روانی تحت تأثیر قرار بگیره، ایمان نیست. اشتراک یک باشگاهه. مادربزرگ من، شیعه نبود. عضو باشگاه شیعیان یک روستا بود. و بله گاهی آدم کفرش در میاد، و کارت اشتراکش رو میسوزونه.
ایمان، حسی که یک بچه پولدار اتریشی از دنیا می‌گیره رو پیوند نمیده به حسی که یک پدر فقیر که نمیدونه هزینه جراحی پسرش رو از کجا بیاره، از دنیا می‌گیره. ایمان هر دو این‌ها رو پوشش میده، و چون پوشش میده تکلیف رو تعیین می‌کنه. چه در هتلی لاکشری در دامنه آلپ باشی، چه زیر لگد شکنجه‌گر. برای همینه که ابراهیم از سوزانده شدن توسط آخوندها نمیترسه. چون ایمانش از قبل، تکلیف وضعیت «سوزانده شدن توسط تعدادی آدم سخیف» رو تعیین کرده.
کارت باشگاه اما اینجوری نیست. یه جاهایی کارت رو میذاری روی دستگاه و کدش رو نمیشناسه، و پشت در میمونی. فکر می‌کنی برای چی گفتند ابراهیم از آتش، و موسی از دریا «عبور» کرد؟ میخواستن بگن اون‌ها پشت در نمی‌موندند.
6
پارلمان مملکت خودش رو درگیر یه پورت یو اس بی کرده!
و سوال هم اینه که آیا اجباریش کنیم یا نکنیم!
خوب شد فردریک باستیا ندید این روزها رو، که دولت مرکزی شکل یک پورت رو هم تعیین کنه! و از انحصارش در اعمال خشونت، استفاده کنه برای اجبارش! چون از شدت یأس، دچار جنون میشد و به مواد مخدر خطرناک رو می‌آورد.
یک گروه تلگرامی مختصر دارم و سر درش به عنوان یک قانون به وضوح نوشتم در مطالبی که می‌نویسید بین خطوط اینتر نزنید تا اندازه مطلب بیش از مقداری که لازم داره نشه. بیش از دو سال گذشته و هنوز باید هرروز نفر به نفر تذکر بدم که آقا خانوم این کار رو انجام ندهید! اگه در این دو سال تعدادی موش صحرایی می‌آوردم خونه، که می‌دونید مغزشون چه سایزی داره، و بشون می‌گفتم عبور از سفره غذا ممنوعه، تا الان طوری مقید به قانون شده بودند که محدوده سفره رو چیزی مشابه یک پادگان نظامی حساس در نظر می‌گرفتند.
دارم به شدت مقاومت می‌کنم که این رو تعمیم ندم به کل جامعه ایرانی.
آدم پخش کردن در خیابان‌های استانبول برای پیدا کردن و کشتن حداقل یک شهروند اسراییلی، و همزمان گوشمالی دادن به طرفداران جلیلی در داخل، کار یک حکومت که طبق برنامه سازمانی خودش عمل می‌کنه نیست. هنوز نوع نگاه مردم به این هیولا اینه که یه دکوری داره، و یه عده مثل جادوگر شهر آز، اون پشتش نشستن و دارن صدا درمیارن. ولی اون پشت کسی وجود نداره. کاش میشد این امید واهی که اون پشت کسی وجود داره رو از مردم گرفت. شاید چون خیلی میترسن ازینکه بش فکر کنند.
این تشکیلات رو باید به شکل جنازه‌ای تصور کرد که خیلی وقته که از زمان فوتش گذشته اما آلوده به مواد رادیو اکتیوه و نمیشه نزدیکش شد. شما برنامه‌های به هم متصل رو نمی‌بینید. دارید اپیزودهای جداگانه‌ای از تشعشعات مرگبار رو می‌بینید. هیچ اتاق کنترلی وجود نداره که در بزنی بری داخل و بگی آقا آدم باش! فقط باید کل جنازه رو در همون حالتی که هست، بدون اینکه خیلی تکونش بدی و به اینطرف و اونطرف بمالی، دفن کنی.
کارت پستال آلمانی، که زیرش نوشته «پاریس مال ماست».
همون کشوری که اون روزها می‌گفت فلانجا مال ماست بهمانجا مال ماست، الان بیشترین همکاری اقتصادی و صنعتی رو با روسیه داره که میگه فلانجا مال ماست بهمانجا مال ماست.

بعضیا عوض نمیشن شاید.
بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه.
ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدت‌هاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار بوده‌اند، در حالی که در ایران از یک اقلیت دردسرساز برای تهران، فراتر نرفته‌اند. جناب علوی تصور می‌کنه در جریان یک انتخابات‌بازی آزاد در ایران، شانس کردهای ایران برای کسب حداقلی از اختیارات محلی چقدر باشه؟ یک عدد بده شاهدخان.
Anarchonomy
بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه. ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدت‌هاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار…
توهماتی که زیر سایه استبداد شکل گرفته میتونه به دوره دموکراسی هم به ارث برسه. در دموکراسی صرفا انتخاباتی، که نمونه‌ش رو در عراق می‌بینیم، نه فقط کردها، که ترک‌زبان‌ها هم درگیر موهومات زیادی هستند. مردمی که فکر می‌کنند ۴۵ درصد جمعیت ایران رو تشکیل میدن اگه کمتر از ۴۵ درصد آراء ایران رو بدست بیارن، عصبانی خواهند شد، و چون دموکراسی رو هضم نمی‌کنند به محض عصبانیت، کافه رو بهم خواهند ریخت.
قدیمی‌ها مشکل کمتری برای راهنمایی کردن کوچکترها داشتند. می‌گفتند این کار رو بکن و اون کار رو نکن. یا طرف انجام میداد یا نمیداد. اما در هرصورت سرش رو مینداخت پایین و گوش میداد، و آخرش می‌گفت چشم. در مواردی که خطاب به جمع خانوادگی بود، فقط یکی دو نفر حق تکلم داشتند. مثلا اگه عمو یا دایی داشت نطق میکرد که فلان کار اشتباه است، فقط پدر اجازه داشت ان‌قلت بیاره، بقیه باید صرفا گوش میدادند. هیچ بچه‌ای اجازه نداشت دهان باز کنه، چه برسه به اینکه طرف یکی از بزرگترها رو بگیره‌.

اما الان اینجوری نیست. به بچه هجده ساله میگی فلان کار درست است و فلان کار نادرست، میگه موافقم، یا موافق نیستم! و نمیشه بش گفت بچه مگه همکلاسی من هستی و دارم بات بحث تئوریک می‌کنم؟ موافقم مخالفم چیه؟
شبکه‌های اجتماعی که به تکثیر و تکثر نظردهی منجر شد، یک فرهنگ رو شکل داد که از همون بچگی تصور می‌کنند هر کلامی، یک کوئیزه! و هر مکالمه‌ای یک میزگرده!

ما ازون فرهنگ پدرسالار قبیله‌ای که هر مردی در خانه یک شیخ منبری بود و بقیه باید فقط مستمع می‌بودند، خیلی لخت پریدیم وسط این حمام زنانه اینترنتی! و فرصت نشد یک کد رفتاری نرمال شکل بگیره برای انتقال تجربه از بزرگترها به کوچکترها، و از بیشتر دنیادیده‌ها به کمتر دنیادیده‌ها.
شاه عباس دقیقا تا محدوده‌ای پیش رفته بود که کل مسیر دجله از ابتدا تا خلیج فارس رو پوشش میداد. اگه می‌تونستیم این محدوده رو حفظ کنیم، الان نه تنها وضعیت محیط‌زیستی و آب منطقه یک شکل دیگه می‌بود، بلکه شاید خاورمیانه از لحاظ سیاسی و اجتماعی و امنیتی یک مسیر کاملا متفاوت رو طی می‌کرد.
باید می‌نوشتم آقای XS245 تا بفهمید موضوع خود شاه نیست؟
اون نقشه رو برای این گذاشتم که یادآوری کنم خیلی از معضلاتی که امروز «ریشه‌دار» معرفی میشن، میتونه حاصل چند تا اتفاق ساده در چند صدسال قبل باشه، نه اینکه چون ما ایرانی‌ها اینطوریم، پس اینطور شد!
صحبت این بود که آیا یهو باید رفت تو دل دموکراسی، یا لازمه به مدت ده سال یک آدم با خودمحوری اتاق رو مرتب کنه، بعد تحویل دموکراسی بده. این نقشه یک شاهد تاریخی ازین واقعیت است که «مهم است چطور تحویل‌مان بدهند».
دستگاه امنیتی پاکستان عکس یکی از اعضای طالبان پاکستان رو که دستگیر کردن منتشر کرده. ولی باید ازشون پرسید قراره چی دستگیرمون بشه ازین عکس؟

#لبخند_شبانه
5
آدم هیئتی هیچوقت فهمی از سیستم‌ها پیدا نمی‌کنه، بنابراین حتی مشاهدات زیادش هم به فهمش اضافه نمی‌‌کنه.
وقتی بمب کنار جاده‌ای در افغانستان باعث از کار افتادن خودروهای زرهی آمریکا میشد، می‌گفت اون بمب که یه دهاتی دفنش کرده بود، حداکثر ۱۰۰ دلار خرج برداشته بود، اما ماشین ۱۰۰ هزار دلاری ارتش آمریکا رو اسقاطی کرد. پس مجهزترین ارتش دنیا رو هم میشه خیلی ارزون از کار انداخت!
سپس همین خط رو ادامه داد و بعدا گفت با یک موشک پدافندی خیلی ارزان پهپاد ۱۰۰ میلیون دلاری آمریکا رو زدیم! و باز ادامه داد و گفت اگه حماس به پرتاب راکت‌های ارزان خودش ادامه بده، دیگه کل اقتصاد اسراییل هم از عهده هزینه‌ موشک‌های گنبد آهنین برنمیاد، پس مجهزترین ارتش‌ها رو هم با روش‌های ارزان میشه ورشکست کرد!

یادمه همون روزها بود که به یکی ازین هیئتی‌ها گفتم اگه اینطوره چرا بادیگارد مقامات نظام به جای اسلحه گرم، چاقو حمل نمی‌کنند؟ خیلی ارزونتره، کاراییش هم بارها در پایین شهر اثبات شده. مرحوم داداشی با اون هیکل رو با یه چاقو ضامن‌دار کامپکت کشتن.

خیلی نگذشته که اسراییل داره خودش رو برای پدافند لیزری آماده می‌کنه (هنوز یکم کار داره)، که از بین بردن هر راکت براش ۱ دلار میفته. و کوادکوپترهای بیست سی میلیون تومنی که برای مراسم عروسی استفاده می‌شد، در حاشیه حتی تهران، مشغول زدن سوله‌های موشک‌سازی و مهندسان هوافضای سپاه هستند، و تشکیلات پدافندی موجود هیچ ایده‌ای برای مقابله باش نداره.


هدف سیستم، گران‌سازی نبوده‌. امکاناتش گران هستند چون قبلا وجود نداشتند و الان وجود پیدا کرده‌اند. اگه چیزی رو بخوای که قبلا وجود نداشته، گرون درمیاد. چاقو ده هزار ساله که وجود داره. اما چون سازمان‌یافتگی، همه‌چیز رو پوشش میده، چیزهایی که قبلا وجود داشتند، به چیزهایی که دارند بوجود میان اضافه میشن، و کار همدیگه رو تکمیل می‌کنند. اسراییل اول تکنیک‌های گران‌قیمت رهگیری اهداف رو توسعه داد، بعد لیزر هم بش اضافه کرد. اول راه‌های گران‌قیمت نفوذ به داخل خاک ایران رو توسعه داد، بعد قطعات کوادکوپترها و مهمات رو فرستاد که اینجا مونتاژ کنند و به پرواز دربیارند.

آدم هیئتی اما این رو نمی‌فهمید، و هر تقابلی رو به صورت ایزوله می‌دید. انگار فقط یک نبرد وجود داره. فقط بین یک راکت، و یک موشک پدافندی. و معلومه که اگه فکر کنی یک اتفاق ایزوله‌ست، فکر می‌کنی اون راکت ارزان برنده شده.
3
در توکیو تمام خانه‌های دوبلکس، که یعنی خیلی از خانه‌های توکیو، این حق رو دارند که طبقه همکف رو به مغازه تبدیل کنند و برای این مغازه نیاز به اخذ جواز کسب ندارند. در نتیجه در این شهر تعداد بیشماری بیزینس خانگی در کوچه خیابون ایجاد شده که از انواع نان تا انواع مربا و شیرینی‌جات میفروشند.
و اینجا خیابان‌هایی داریم به طول یک کیلومتر! تشکیل شده از آپارتمان محض، و نه هیچ‌چیز دیگه‌ای، که ساکنین برای رسیدن به نزدیک‌ترین مغازه، باید حداقل بیست دقیقه پیاده‌روی کنند، که چون نمی‌کنند، ماشین رو میارن بیرون.
قبلا فکر نمی‌کردند اینطور باشه، که همونش هم میتونه شعورشون رو زیر سوال ببره، اما الان که فهمیدن اینطوره چرا ادامه میدن؟ چرا هنوز تو این بازار فعالند؟
بالاخره یا قبول داری که اون طرف سفره خلیفه نشسته‌ و تو اینطرفش هستی، یا قبول نداری. اگه قبول داری دیگه باید هرچیزی میذارن جلوت بخوری.
کاش من خستگی‌ناپذیری این‌ها رو داشتم.
شوروی با هر نیرویی که میخواست ازون دیگ لجن جدا بشه با مشت آهنین برخورد می‌کرد، و یکی ازون نیروها هم نیروهای دفاع میهنی استونی بود. اما خیلی وقت‌ها این سرکوب بهانه بود برای دزدی. تو این حکم طرف رو به اعدام محکوم کردند، و خانواده‌ش رو فرستادند به سیبری. به جرم اینکه عضو این نیرو بوده، و ۱۲۷ هکتار زمین و ۳۰ تا گاو داشته!

یکم آشنا نیست؟ البته اینجا وقتی زمین‌های طرف رو بالا می‌کشند اسمش میشه انفال، چون از مفسد فی‌الارض گرفته شده.