جانور آکادمیک نه تنها جلوی پاش رو نمیبینه، که به بالاسرش هم نگاه نمیکنه.
عرض کم کوچههای رشت باعث میشد شیروانی خونهها بتونه کوچه رو هم پوشش بده، و موقع بارندگیهای شدید بشه بدون تبدیل شدن به موش آبکشیده شده تردد کرد. اما با خودش گفت این خوبه که کمپرسی بتونه از کوچه رد بشه! و چندصدسال تجربه محلی، یکشبه محو شد.
#استفراغات_معماران
عرض کم کوچههای رشت باعث میشد شیروانی خونهها بتونه کوچه رو هم پوشش بده، و موقع بارندگیهای شدید بشه بدون تبدیل شدن به موش آبکشیده شده تردد کرد. اما با خودش گفت این خوبه که کمپرسی بتونه از کوچه رد بشه! و چندصدسال تجربه محلی، یکشبه محو شد.
#استفراغات_معماران
Anarchonomy
Photo
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست میکنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید همشکل باشند. این همشکلی به همهچیز، از جمله معماری هم سرایت میکنه. تا جایی که آپارتمان نوساز ایرانی امروزی، در یزد همون شکلی رو داره که در اهواز داره، و همون شکلی رو داره که در رشت داره. برخلاف تصور رایج، هر اتفاقی که در شوروی میفتاد میوه یک دستور نبود. میوه مجموعهای از شرایط بود که فضای استالینی رو ایجاد کرده بودند. معمار، لونههایِ سگِ پنجاه متریِ مشابه همِ پونصد واحدی میساخت، چون اینطور بش گفته بودند که اینطوری بهینهست! فکر نمیکردند که دارند خلاف جریان بازار آزاد حرکت میکنند! فکر میکردند در بهینهسازی دارند از بازار آزاد بهتر عمل میکنند، بدون اینکه بیبند و باری بازار آزاد رو داشته باشند!
در بین کسانی که درباره تنوع معماری اروپا مطالعه میکنند این بحث وجود داشت که اصلا میشد با وجود بازار آزاد این میراثهای محلی رو حفظ کرد؟ چون تا الان این محدودیتهای محلی بوده که تونسته این میراث رو حفظ کنه. مثلا مقامات محلی اجازه ندادهاند که کسی بیاد خانهای بسازه که منطبق با استانداردهای معماری همون محل نیست.
اینها به بازار با همون چشم کمونیستی نگاه میکنند: بازاری که سگ صاحابش را نمیشناسد و هرکس هرکاری خواست میکند.
اما آزادی بازار دقیقا درباره این بود که استانداردهای محلی امکان تنفس داشته باشند، تا مشتری انتخابهای بیشتری داشته باشه. بازار ادویه ونیز یک بازار رنگینکمانی بود، چون هر کدوم ازون ادویهها داشت از روستایی میاومد که همه داشتند همون ادویه رو میکاشتند و نمیذاشتند یکی یهو بیاد اون وسط چغندر بکاره!
بازار آزاد، درباره حذف همه محدودیتها، تا ریزترین سلول جغرافیایی نیست. درباره اینه که فرصت داشته باشی بین میوه محدودیتهای مختلف، اون چیزی رو که میخوای انتخاب کنی. و این فرصتهای بیشمار، غیر از شکوفایی اقتصادی، به زندگی تک تک افراد مملکت، ابعاد میده. کشور ما صرفا یک کشور چهار فصل نبود. بازار ونیزی از فرهنگها و معماریهای مختلف بود، طوری که یک مسافر که عرض سرزمین رو عبور میکرد، از دنیایی وارد دنیای دیگه میشد. و این به زندگیش ابعاد بیشتری میداد.
در بین کسانی که درباره تنوع معماری اروپا مطالعه میکنند این بحث وجود داشت که اصلا میشد با وجود بازار آزاد این میراثهای محلی رو حفظ کرد؟ چون تا الان این محدودیتهای محلی بوده که تونسته این میراث رو حفظ کنه. مثلا مقامات محلی اجازه ندادهاند که کسی بیاد خانهای بسازه که منطبق با استانداردهای معماری همون محل نیست.
اینها به بازار با همون چشم کمونیستی نگاه میکنند: بازاری که سگ صاحابش را نمیشناسد و هرکس هرکاری خواست میکند.
اما آزادی بازار دقیقا درباره این بود که استانداردهای محلی امکان تنفس داشته باشند، تا مشتری انتخابهای بیشتری داشته باشه. بازار ادویه ونیز یک بازار رنگینکمانی بود، چون هر کدوم ازون ادویهها داشت از روستایی میاومد که همه داشتند همون ادویه رو میکاشتند و نمیذاشتند یکی یهو بیاد اون وسط چغندر بکاره!
بازار آزاد، درباره حذف همه محدودیتها، تا ریزترین سلول جغرافیایی نیست. درباره اینه که فرصت داشته باشی بین میوه محدودیتهای مختلف، اون چیزی رو که میخوای انتخاب کنی. و این فرصتهای بیشمار، غیر از شکوفایی اقتصادی، به زندگی تک تک افراد مملکت، ابعاد میده. کشور ما صرفا یک کشور چهار فصل نبود. بازار ونیزی از فرهنگها و معماریهای مختلف بود، طوری که یک مسافر که عرض سرزمین رو عبور میکرد، از دنیایی وارد دنیای دیگه میشد. و این به زندگیش ابعاد بیشتری میداد.
Anarchonomy
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست میکنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید همشکل باشند. این همشکلی به همهچیز، از جمله معماری…
حاکم دوبی هرچقدر هم دلسوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این.
ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسانهای بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسانهای بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
Anarchonomy
حاکم دوبی هرچقدر هم دلسوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این. ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسانهای بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
یمنیهای قدیم، حتی در لوکیشنی که هوای بهتری نسبت به امارات داشت، خونهها رو چنان به هم نزدیک میکردند که غیر از وسط ظهر، در تمام روز سایه وجود داشت. از هر طرف شهر به اون طرفش میشد با ده دقیقه پیادهروی دسترسی داشت. و دیوار داشت که معلوم باشه از کجا به بعد دیگه نباید چیزی ساخت.
ولی خب این طرح جالبی نیست.. اگه بخوای بخشی از زندگیت رو داخل اتاق یه ماشین شش سیلندر بگذرونی.
ولی خب این طرح جالبی نیست.. اگه بخوای بخشی از زندگیت رو داخل اتاق یه ماشین شش سیلندر بگذرونی.
مجبورند دوباره به پیادهروی برگردند. به دو دلیل. ۱- فیزیک شهر اجازه ادامه این لایف استایل رو نمیده. هرچقدر معابر رو تعریض میکنی باز برای تعداد ماشینها کفایت نمیکنه. دوبی همین الانش درگیر ترافیکه. خیلیها تو شانگهای یه دور مفصل تو ترافیک میخوابند بعد میرسند خونه، در حالی که یه شهر نوساز حساب میاد. ۲- داریم به بنبست انرژی نزدیک میشیم، یعنی جایی که با تکنولوژی موجود، انرژی لازم برای همه کارهایی که الان در شهرها انجام میشه استخراج نمیشه. وقتی انرژی محدوده، باید همون قدری که هست رو به صنعت بدی، و به جاش تو بخش مصرف قید بعضی چیزها رو بزنی، یا از ریشه تغییرشون بدی. در اون شرایط دیگه مهم نیست چقدر حاضری قیمت بالاتری برای انرژی پرداخت کنی. وقتی نیست، یعنی نیست.
اینهم یه نمونه دیگه از اتصال بک تو بک عقل به میمهای اینترنتی. فقط داخل این میمه که میتونه از ادعاش دفاع کنه، نه در دنیای بیرون.
در دنیای بیرون، این دو نه ربطی به سرمایهداری دارند نه به سوسیالیسم. هر دو اینها به اقتصاد دولتی ارتباط دارند.
قطارهای سریعالسیر چین محصول ارگانیک بازار آزاد نیست. محصول جاهطلبیهای سیاستمدارها برای خودنماییه. و برای همینه که سوددهی ندارند و بعضی خطها عملا ورشکستهاند.
قطارهای انبوهبر هند هم محصول اقتصاد معتاد به سوبسیده که این باور رو در ذهن همه دهاتیها ایجاد کرده که سفر و حمل و نقل، اساسا یه سرویس مفت است، و چیز مفت رو نباید از دست داد.
در دنیای بیرون، این دو نه ربطی به سرمایهداری دارند نه به سوسیالیسم. هر دو اینها به اقتصاد دولتی ارتباط دارند.
قطارهای سریعالسیر چین محصول ارگانیک بازار آزاد نیست. محصول جاهطلبیهای سیاستمدارها برای خودنماییه. و برای همینه که سوددهی ندارند و بعضی خطها عملا ورشکستهاند.
قطارهای انبوهبر هند هم محصول اقتصاد معتاد به سوبسیده که این باور رو در ذهن همه دهاتیها ایجاد کرده که سفر و حمل و نقل، اساسا یه سرویس مفت است، و چیز مفت رو نباید از دست داد.
اوکراینیه یه کاریکاتور از پاپ گذاشته که یه گردنبند داره که ازش حرف Z آویزونه. که یعنی اینم مالهکش پوتینه. که تصویرسازی درستیه. کسی که بین متجاوز خلافکار، و قربانی؛ میخواد وسط رو بگیره، طرفدار متجاوزه. اما یه اوکراینی دیگه اومد نوشت این کاریکاتورها رو منتشر نکنید بابا تو این وضعیت، ایتالیاییها تو جنگ بمون کمک کردند، همزمان پاپشون هم دوست دارند، اینجوری کنید بدشون میاد از ما دیگه کمک نمیفرستند!
این همون چالهایه که پراگماتیستها خودشون و مملکت رو میندازن توش. چون میخوان طبق فرمول «اصولگرایی نباید مانع برنده شدن بشه» (که قبلا دربارهش نوشتم) پیش برن. غافل ازینکه شفافیت درباره آدم بدها، صرفا جزء قسمت اصولگرایی نیست، جزء قسمت برنده شدنه. چون برنده شدن فقط درباره پس گرفتن زمینهای اشغالشده نیست. درباره حفظ ارزش خونه. امثال پاپ با وسطبازی، خون اوکراین رو بیارزش میکنند. اگه این کشور زمینش رو از دست بده اما خونش با ارزش بمونه، به مراتب بهتره تا اینکه زمینها رو پس بگیره اما خونش بیارزش بشه. چیزی که افغانستان زیاد داره زمینه، اما خون مردمش ارزشی نداره. تا جایی که تکههای بدن کسی که از چرخ هواپیما آویزان شده بود رو با کاردک جمعآوری میکنند، و خیلی ساده میگن تقصیر کسی نبود! البته تقصیر خلبان نبود، چون اون زیر هواپیما رو نمیبینه. اما اون افتضاح در فرودگاه کابل یک حادثه طبیعی مثل رعد و برق که نبود. یه عده مقصر بودند قطعا. خب الان کجا هستند اون مقصرها؟ کسی اهمیت نمیده. چون خون افغان ارزش نداره.
به وسطبازها نباید رحم کرد، حتی اگه عواقب سنگینی داشته باشه. چون عواقبش نمیتونه سنگینتر از بیارزش شدن خون مردم باشه.
این همون چالهایه که پراگماتیستها خودشون و مملکت رو میندازن توش. چون میخوان طبق فرمول «اصولگرایی نباید مانع برنده شدن بشه» (که قبلا دربارهش نوشتم) پیش برن. غافل ازینکه شفافیت درباره آدم بدها، صرفا جزء قسمت اصولگرایی نیست، جزء قسمت برنده شدنه. چون برنده شدن فقط درباره پس گرفتن زمینهای اشغالشده نیست. درباره حفظ ارزش خونه. امثال پاپ با وسطبازی، خون اوکراین رو بیارزش میکنند. اگه این کشور زمینش رو از دست بده اما خونش با ارزش بمونه، به مراتب بهتره تا اینکه زمینها رو پس بگیره اما خونش بیارزش بشه. چیزی که افغانستان زیاد داره زمینه، اما خون مردمش ارزشی نداره. تا جایی که تکههای بدن کسی که از چرخ هواپیما آویزان شده بود رو با کاردک جمعآوری میکنند، و خیلی ساده میگن تقصیر کسی نبود! البته تقصیر خلبان نبود، چون اون زیر هواپیما رو نمیبینه. اما اون افتضاح در فرودگاه کابل یک حادثه طبیعی مثل رعد و برق که نبود. یه عده مقصر بودند قطعا. خب الان کجا هستند اون مقصرها؟ کسی اهمیت نمیده. چون خون افغان ارزش نداره.
به وسطبازها نباید رحم کرد، حتی اگه عواقب سنگینی داشته باشه. چون عواقبش نمیتونه سنگینتر از بیارزش شدن خون مردم باشه.
کلا در دنیا سه نوع نظام اقتصادی داریم.
یک: کمونیسم، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند، ولی قفسهها همیشه خالیه.
دو: کاپیتالیسم، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند و پر از جنسه و ملت مثل زامبی میریزن و خالیشون میکنند و دوباره قفسهها پر میشه و باز زامبیها میان و این چرخه همینطور ادامه داره.
سه: اقتصاد مقاومتی، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند، و چون مردم پول ندارند چیزی بخرند قفسهها همیشه پره و جنسها دست نمیخوره.
یک: کمونیسم، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند، ولی قفسهها همیشه خالیه.
دو: کاپیتالیسم، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند و پر از جنسه و ملت مثل زامبی میریزن و خالیشون میکنند و دوباره قفسهها پر میشه و باز زامبیها میان و این چرخه همینطور ادامه داره.
سه: اقتصاد مقاومتی، که در اون فروشگاههای زنجیرهای وجود دارند، و چون مردم پول ندارند چیزی بخرند قفسهها همیشه پره و جنسها دست نمیخوره.
خدای من.. خیلی بامزهست. وایب نسیم طالب من رو یاد وایب بچه بسیجیها در اوائل دهه هشتاد میندازه. داره به بیتکوینیها هشدار میده که با سقوط قیمت و ضرر کردن خیلیها، منتظر موج پروندههای قضایی علیهشون باشند چون در آمریکا توصیههای مالی که منجر به خسارت بشه، میتونه به مالباخته حق شکایت بده. که البته در شرایط فعلی که قانون هنوز تکلیف خودش رو مشخص نکرده که رمزارز رو چه نوع دارایی حساب میکنه و اصلا دارایی حساب میکنه یا نه، این حرف باد هواست، اما به باد هوا بودنش کاری ندارم. این وایبشه که بامزهست. اوائل دهه هشتاد هم وقتی کار بحث سیاسی بالا میگرفت یارو میاومد تو چت خصوصی و میگفت «آیپیت رو پیدا کردیم» که طرف بترسه. ما هم میگفتیم خب مبارکه که پیدا کردید، حالا چرا به خودم میگید؟ برید بقیه کارهای اداریش رو پیگیری کنید خب :)
یادش بخیر عجب دورانی بود. بندگان خدا آشنایی چندانی با محیط نداشتن و نمیدونستن مکانیزم فضای اینترنتی با مکانیزم لاتبازیهای دروازه غار فرق داره. هرچند که پرویز پرستویی تا همین الانش متوجه این فرق نشده.
اگه باید کسانی بازخواست بشن و مسئولیت بپذیرند صاحبان صرافیها هستند، و گردانندگان شتکوینهایی که بر پایه شوخی یا کلاهبرداری ساخته شدهاند، و همچنین سلبریتیها و بازیگرها و خوانندهها که مزخرفات انافتی رو به خلقالله میفروختند. آیا از بیتکوینستیزها، از جمله جناب طالب حتی یک کلمه علیه اینها شنیدید؟ با یک زرنگبازی چیپ که فقط از پیرمردها برمیاد، بیتکوین رو با بقیه آت و آشغالهای دیفای جمع میزنند و کلمه کریپتو رو برای همشون استفاده میکنند، تا کینه شخصیشون علیه بیتکوین و اختصاصا بیتکوین رو مخفی کنه. در حالی که ربطی بهم ندارند. این دقیقا جامعه بیتکوین بود که زبونش مو در آورد از بس که به مردم درباره کلاهبرداریهای صرافیها و شتکوینها و توکنها و انافتیها هشدار داد.
همه در زندگی داخل موجهای احساسی که درونشون جریان پیدا میکنه، میفتن. هرچند که در شصت سالگی وجهه جالبی نداره. هنوز کاملا چهار سال نگذشته از تاریخ پست خود طالب در وبلاگش که بیتکوین رو بیمهای در برابر شرارت پول دولتی عنوان کرده بود. که پاکش کرده. اگه اون پست علامت غلبه احساسات بوده، و به همین دلیل پاک شده، چرا نباید نتیجه گرفت این بسیجیبازی علیه بچههای بیتکوین هم نوع دیگهای از غلبه احساسات نیست؟
راستی پرستویی و طالب، هر دو متولد خاورمیانه، اختلاف سنی چندانی هم ندارند. اون متولد سی و پنجه و این چهل. نسلی که هرگز نپذیرفت عن خاصی نیست.
یادش بخیر عجب دورانی بود. بندگان خدا آشنایی چندانی با محیط نداشتن و نمیدونستن مکانیزم فضای اینترنتی با مکانیزم لاتبازیهای دروازه غار فرق داره. هرچند که پرویز پرستویی تا همین الانش متوجه این فرق نشده.
اگه باید کسانی بازخواست بشن و مسئولیت بپذیرند صاحبان صرافیها هستند، و گردانندگان شتکوینهایی که بر پایه شوخی یا کلاهبرداری ساخته شدهاند، و همچنین سلبریتیها و بازیگرها و خوانندهها که مزخرفات انافتی رو به خلقالله میفروختند. آیا از بیتکوینستیزها، از جمله جناب طالب حتی یک کلمه علیه اینها شنیدید؟ با یک زرنگبازی چیپ که فقط از پیرمردها برمیاد، بیتکوین رو با بقیه آت و آشغالهای دیفای جمع میزنند و کلمه کریپتو رو برای همشون استفاده میکنند، تا کینه شخصیشون علیه بیتکوین و اختصاصا بیتکوین رو مخفی کنه. در حالی که ربطی بهم ندارند. این دقیقا جامعه بیتکوین بود که زبونش مو در آورد از بس که به مردم درباره کلاهبرداریهای صرافیها و شتکوینها و توکنها و انافتیها هشدار داد.
همه در زندگی داخل موجهای احساسی که درونشون جریان پیدا میکنه، میفتن. هرچند که در شصت سالگی وجهه جالبی نداره. هنوز کاملا چهار سال نگذشته از تاریخ پست خود طالب در وبلاگش که بیتکوین رو بیمهای در برابر شرارت پول دولتی عنوان کرده بود. که پاکش کرده. اگه اون پست علامت غلبه احساسات بوده، و به همین دلیل پاک شده، چرا نباید نتیجه گرفت این بسیجیبازی علیه بچههای بیتکوین هم نوع دیگهای از غلبه احساسات نیست؟
راستی پرستویی و طالب، هر دو متولد خاورمیانه، اختلاف سنی چندانی هم ندارند. اون متولد سی و پنجه و این چهل. نسلی که هرگز نپذیرفت عن خاصی نیست.
ما غرب، و آلترناتیوهایش، نداریم. ما فقط غرب را داریم، و کسانی که در برابرش مقاومت میکنند. انسان پریشان خاورمیانهای هم جزء کسانی بود که مقاومت میکنند. غرب درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو هم چیزی میگی، چون ما آزادیم که چیزی بگیم». استارت همهچیز از همین نقطه بود. جبهه مقاومت درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو گوش میدی، و گرنه اوضاع بهم میریزه».
میتونید ربط این واقعیت رو با این عکس درک کنید؟
https://t.me/AnimalsQuotes/5051
میتونید ربط این واقعیت رو با این عکس درک کنید؟
https://t.me/AnimalsQuotes/5051
Telegram
اقوال الانعام
ما باید رانت را بدهیم بهرحال، ولی خود فرد باید عارف و زاهد باشد و نپذیرد.
#پفیوزیسم_فقهی
#پفیوزیسم_فقهی
ایمانی که با تغییرات احوال روانی تحت تأثیر قرار بگیره، ایمان نیست. اشتراک یک باشگاهه. مادربزرگ من، شیعه نبود. عضو باشگاه شیعیان یک روستا بود. و بله گاهی آدم کفرش در میاد، و کارت اشتراکش رو میسوزونه.
ایمان، حسی که یک بچه پولدار اتریشی از دنیا میگیره رو پیوند نمیده به حسی که یک پدر فقیر که نمیدونه هزینه جراحی پسرش رو از کجا بیاره، از دنیا میگیره. ایمان هر دو اینها رو پوشش میده، و چون پوشش میده تکلیف رو تعیین میکنه. چه در هتلی لاکشری در دامنه آلپ باشی، چه زیر لگد شکنجهگر. برای همینه که ابراهیم از سوزانده شدن توسط آخوندها نمیترسه. چون ایمانش از قبل، تکلیف وضعیت «سوزانده شدن توسط تعدادی آدم سخیف» رو تعیین کرده.
کارت باشگاه اما اینجوری نیست. یه جاهایی کارت رو میذاری روی دستگاه و کدش رو نمیشناسه، و پشت در میمونی. فکر میکنی برای چی گفتند ابراهیم از آتش، و موسی از دریا «عبور» کرد؟ میخواستن بگن اونها پشت در نمیموندند.
ایمان، حسی که یک بچه پولدار اتریشی از دنیا میگیره رو پیوند نمیده به حسی که یک پدر فقیر که نمیدونه هزینه جراحی پسرش رو از کجا بیاره، از دنیا میگیره. ایمان هر دو اینها رو پوشش میده، و چون پوشش میده تکلیف رو تعیین میکنه. چه در هتلی لاکشری در دامنه آلپ باشی، چه زیر لگد شکنجهگر. برای همینه که ابراهیم از سوزانده شدن توسط آخوندها نمیترسه. چون ایمانش از قبل، تکلیف وضعیت «سوزانده شدن توسط تعدادی آدم سخیف» رو تعیین کرده.
کارت باشگاه اما اینجوری نیست. یه جاهایی کارت رو میذاری روی دستگاه و کدش رو نمیشناسه، و پشت در میمونی. فکر میکنی برای چی گفتند ابراهیم از آتش، و موسی از دریا «عبور» کرد؟ میخواستن بگن اونها پشت در نمیموندند.
❤6
یک گروه تلگرامی مختصر دارم و سر درش به عنوان یک قانون به وضوح نوشتم در مطالبی که مینویسید بین خطوط اینتر نزنید تا اندازه مطلب بیش از مقداری که لازم داره نشه. بیش از دو سال گذشته و هنوز باید هرروز نفر به نفر تذکر بدم که آقا خانوم این کار رو انجام ندهید! اگه در این دو سال تعدادی موش صحرایی میآوردم خونه، که میدونید مغزشون چه سایزی داره، و بشون میگفتم عبور از سفره غذا ممنوعه، تا الان طوری مقید به قانون شده بودند که محدوده سفره رو چیزی مشابه یک پادگان نظامی حساس در نظر میگرفتند.
دارم به شدت مقاومت میکنم که این رو تعمیم ندم به کل جامعه ایرانی.
دارم به شدت مقاومت میکنم که این رو تعمیم ندم به کل جامعه ایرانی.
آدم پخش کردن در خیابانهای استانبول برای پیدا کردن و کشتن حداقل یک شهروند اسراییلی، و همزمان گوشمالی دادن به طرفداران جلیلی در داخل، کار یک حکومت که طبق برنامه سازمانی خودش عمل میکنه نیست. هنوز نوع نگاه مردم به این هیولا اینه که یه دکوری داره، و یه عده مثل جادوگر شهر آز، اون پشتش نشستن و دارن صدا درمیارن. ولی اون پشت کسی وجود نداره. کاش میشد این امید واهی که اون پشت کسی وجود داره رو از مردم گرفت. شاید چون خیلی میترسن ازینکه بش فکر کنند.
این تشکیلات رو باید به شکل جنازهای تصور کرد که خیلی وقته که از زمان فوتش گذشته اما آلوده به مواد رادیو اکتیوه و نمیشه نزدیکش شد. شما برنامههای به هم متصل رو نمیبینید. دارید اپیزودهای جداگانهای از تشعشعات مرگبار رو میبینید. هیچ اتاق کنترلی وجود نداره که در بزنی بری داخل و بگی آقا آدم باش! فقط باید کل جنازه رو در همون حالتی که هست، بدون اینکه خیلی تکونش بدی و به اینطرف و اونطرف بمالی، دفن کنی.
این تشکیلات رو باید به شکل جنازهای تصور کرد که خیلی وقته که از زمان فوتش گذشته اما آلوده به مواد رادیو اکتیوه و نمیشه نزدیکش شد. شما برنامههای به هم متصل رو نمیبینید. دارید اپیزودهای جداگانهای از تشعشعات مرگبار رو میبینید. هیچ اتاق کنترلی وجود نداره که در بزنی بری داخل و بگی آقا آدم باش! فقط باید کل جنازه رو در همون حالتی که هست، بدون اینکه خیلی تکونش بدی و به اینطرف و اونطرف بمالی، دفن کنی.
بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه.
ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار بودهاند، در حالی که در ایران از یک اقلیت دردسرساز برای تهران، فراتر نرفتهاند. جناب علوی تصور میکنه در جریان یک انتخاباتبازی آزاد در ایران، شانس کردهای ایران برای کسب حداقلی از اختیارات محلی چقدر باشه؟ یک عدد بده شاهدخان.
ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار بودهاند، در حالی که در ایران از یک اقلیت دردسرساز برای تهران، فراتر نرفتهاند. جناب علوی تصور میکنه در جریان یک انتخاباتبازی آزاد در ایران، شانس کردهای ایران برای کسب حداقلی از اختیارات محلی چقدر باشه؟ یک عدد بده شاهدخان.
Anarchonomy
بابک به عنوان یک «چپ سابق» داره خوب مینوازه. ولی چیزی که میطلبه ازش تعجب کرد، نظر شاهدخان علویه. چون حداقل انتظار اینه که به عنوان یک فعال کرد، وضعیت کردستان عراق در دموکراسی صرفا انتخاباتی رو ببینه. تازه در عراق، کردها مدتهاست که یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار…
توهماتی که زیر سایه استبداد شکل گرفته میتونه به دوره دموکراسی هم به ارث برسه. در دموکراسی صرفا انتخاباتی، که نمونهش رو در عراق میبینیم، نه فقط کردها، که ترکزبانها هم درگیر موهومات زیادی هستند. مردمی که فکر میکنند ۴۵ درصد جمعیت ایران رو تشکیل میدن اگه کمتر از ۴۵ درصد آراء ایران رو بدست بیارن، عصبانی خواهند شد، و چون دموکراسی رو هضم نمیکنند به محض عصبانیت، کافه رو بهم خواهند ریخت.
قدیمیها مشکل کمتری برای راهنمایی کردن کوچکترها داشتند. میگفتند این کار رو بکن و اون کار رو نکن. یا طرف انجام میداد یا نمیداد. اما در هرصورت سرش رو مینداخت پایین و گوش میداد، و آخرش میگفت چشم. در مواردی که خطاب به جمع خانوادگی بود، فقط یکی دو نفر حق تکلم داشتند. مثلا اگه عمو یا دایی داشت نطق میکرد که فلان کار اشتباه است، فقط پدر اجازه داشت انقلت بیاره، بقیه باید صرفا گوش میدادند. هیچ بچهای اجازه نداشت دهان باز کنه، چه برسه به اینکه طرف یکی از بزرگترها رو بگیره.
اما الان اینجوری نیست. به بچه هجده ساله میگی فلان کار درست است و فلان کار نادرست، میگه موافقم، یا موافق نیستم! و نمیشه بش گفت بچه مگه همکلاسی من هستی و دارم بات بحث تئوریک میکنم؟ موافقم مخالفم چیه؟
شبکههای اجتماعی که به تکثیر و تکثر نظردهی منجر شد، یک فرهنگ رو شکل داد که از همون بچگی تصور میکنند هر کلامی، یک کوئیزه! و هر مکالمهای یک میزگرده!
ما ازون فرهنگ پدرسالار قبیلهای که هر مردی در خانه یک شیخ منبری بود و بقیه باید فقط مستمع میبودند، خیلی لخت پریدیم وسط این حمام زنانه اینترنتی! و فرصت نشد یک کد رفتاری نرمال شکل بگیره برای انتقال تجربه از بزرگترها به کوچکترها، و از بیشتر دنیادیدهها به کمتر دنیادیدهها.
اما الان اینجوری نیست. به بچه هجده ساله میگی فلان کار درست است و فلان کار نادرست، میگه موافقم، یا موافق نیستم! و نمیشه بش گفت بچه مگه همکلاسی من هستی و دارم بات بحث تئوریک میکنم؟ موافقم مخالفم چیه؟
شبکههای اجتماعی که به تکثیر و تکثر نظردهی منجر شد، یک فرهنگ رو شکل داد که از همون بچگی تصور میکنند هر کلامی، یک کوئیزه! و هر مکالمهای یک میزگرده!
ما ازون فرهنگ پدرسالار قبیلهای که هر مردی در خانه یک شیخ منبری بود و بقیه باید فقط مستمع میبودند، خیلی لخت پریدیم وسط این حمام زنانه اینترنتی! و فرصت نشد یک کد رفتاری نرمال شکل بگیره برای انتقال تجربه از بزرگترها به کوچکترها، و از بیشتر دنیادیدهها به کمتر دنیادیدهها.