Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
آدرس‌های غلط می‌تونند انقدر عمیق و خبیثانه بشن که تا یک قرن همه رو گمراه کنند. اینکه استیبل‌کوین‌ها، قابل اعتماد نیستند، به این دلیل نیست که نمیشه استیبل‌کوین قابل اعتمادی ساخت. به این دلیله که فعلا اون‌هایی که پشت استیبل‌کوین‌ها هستند روده‌های راستی در شکم‌شون ندارند‌. اما اقتصاددان‌ها و جانوران آکادمیک بانک مرکزی، ازین دلیل برای رد کردن استیبل‌کوین‌ها استفاده نمی‌کنند. اون‌ها میگن بانک‌داری آزاد رو یه بار امتحان کردیم، و جواب نداد. و منظورشون یه دوره‌ کوتاهی در تاریخ آمریکاست که بانک‌های خصوصی اجازه داشتند پول خودشون رو منتشر کنند. که تقریبا، و با کمی تخفیف، نسخه آنالوگ استیبل‌کوین‌های امروزی بود. اینکه جواب نداد، حرف درستیه. و اساسا چون جواب نداد، جمعش کردند. اما دلیل اینکه جواب نداد خود دولت بود، نه اصل انتشار پول خصوصی. دولت بشون گفته بود می‌تونید پول خودتون رو منتشر کنید، ولی اجازه ندارید جای دیگه آمریکا شعبه بزنید! یعنی عملا یک آزادی نصفه نیمه بود. وقتی بانک اجازه نداشت در یک موقعیت جغرافیایی دیگه که شرایط بیزینس متفاوته، شعبه بزنه، نمی‌تونست ریسک رو توزیع کنه و در نتیجه در یک شرایط شکننده قرار می‌گرفت، و ورشکست می‌شد. این قسمتش رو هیچوقت ذکر نمی‌کنند.
چون مرض دارند.
در دنبال کردن اخبار اقتصادی، همواره فاکتور هوچی‌گری غربی رو مدنظر قرار بدید. اون‌ها برخلاف جماعت جهان‌سومی، از سیاه‌نمایی یا اغراق شرم ندارند.‌ با وجود اینهمه سر و صدا، نرخ افزایش اجاره مسکن آمریکا به طور متوسط فقط ۵ درصد بالا رفته. اینکه در شهرهایی مثل لس‌آنجلس ۳۰ درصد افزایش نشون میده به خاطر محدودیت‌هاییه که شورای شهر برای ساخت و ساز وضع کرده. نه تورم. اما حتی همین ۳۰ درصد هم مربوط به خانه‌های اجاره‌ای خالیه، نه اونایی که توش مستاجر نشسته.
در واقعیت، و در مقایسه با وضع فلاکت‌بار ما، صرفا یه هندوانه افتاده تو حوض حیاط‌شون. اما یه جوری سر و صدا می‌کنند که انگار شهاب‌سنگ خورده به دریاچه.
هرچند که الان مسئله نزدیک شدن حکومت به سلاح هسته‌ای خیلی بولد شده، ولی برای خود حکومت اصل موضوع این نیست. چون از تعدادی دزد تشکیل شده که فقط به پول فکر می‌کنند. و برای رسیدن به پول بیشتر، لازمه که واردات انجام بدن. برخلاف تصور عموم، که تحریم رو بهترین فرصت کاسبی حکومتی‌ها در نظر می‌گیرند، تحریم نمیتونه همه دزدها رو سیر کنه. این وارداته که میتونه اینکارو بکنه.
اشتباه خیلی‌ها اینه که الیگارشی اینجا رو با روسیه مقایسه می‌کنند. در حالی که فرق‌های زیادی وجود داره. خود پوتین، یک نفت‌فروشه؛ و تمام حرکت‌هایی که انجام میده رو باید از دریچه غارتگری تفسیر کرد. و بقیه سرمایه‌دارهای روس هم یا باش شریکند، یا سعی می‌کنند باشند. اونجا دزد اعظم تعیین می‌کنه که باید به کدوم کاروان بزنند، و وقتی تعیین کرد بقیه باید بگن چشم! برای همینه که در وقایع اخیر به نظر رسید که الیگارش‌های روس ضعیف‌تر ازونی هستند که به نظر می‌رسید، چون نتونستند روی تصمیمات سیاسی حکومت اثری بگذارند.
اما اینجا فرق می‌کنه. در ایران، یک واردکننده میتونه به بیت رهبری مراجعه کنه، و فرداش خلیفه پشت تریبون اعلام کنه که فلان کالا بد است، و فلان کالا خوب است. درسته که این تشکیلات هم مثل یک گنگ خلافکار اداره میشه، اما یک گنگ خلافکار نرمال نیست. یک گنگ خلافکار هیئتیه، که همه روی همدیگه اثر دارند.
Anarchonomy
هرچند که الان مسئله نزدیک شدن حکومت به سلاح هسته‌ای خیلی بولد شده، ولی برای خود حکومت اصل موضوع این نیست. چون از تعدادی دزد تشکیل شده که فقط به پول فکر می‌کنند. و برای رسیدن به پول بیشتر، لازمه که واردات انجام بدن. برخلاف تصور عموم، که تحریم رو بهترین فرصت…
طبیعتا واردات دو سمت داره. اونطرف هم یکی هست که اصرار داره جنسش رو بفروشه.‌ حتی اگه واردکننده یک دزد باشه، و حتی اگه این دزد یک جنایتکار جنگی باشه. شرکت‌های اروپایی صادرات فلوراید به سوریه رو وقتی متوقف کردند که جنگ داخلی ماه‌ها بود شروع شده بود، و تنها دلیل توقف این بود که اتحادیه اروپا دولت اسد رو تحریم کرد. چون انتقال کالا به مانع برخورد، فلوراید هم متوقف شد، نه به این دلیل که فلوراید به طور خاص ممنوع شده باشه! وقتی خبرنگار از روسای این شرکت‌ها می‌پرسید اینهمه فلوراید برای چی صادر شد به کشوری که اصلا صنعتی نیست، گفتند فکر کردیم برای خمیردندانه فقط! که یه بچه هم ممکن بود به خنده بیفته ازین حرف. هرچند که ممکن بود اون بچه در حملات شیمیایی ارتش اسد کشته شده باشه، و دیگه نتونه بخنده. البته خیلی چیزها با وجود تحریم هم متوقف نشد. داخل تانک‌های روسی دستگاهی بود که ساخت تالس فرانسه‌ست. هیچ‌کدوم ازون بچه‌کشی‌های عمدی که در سوریه انجام دادند باعث نشد صادرات اون دستگاه به روسیه متوقف بشه. فرمول خیلی ساده بود: از روس‌ها گاز میخریم، یورو می‌دهیم، آن‌ها یورویی که ما بهشان دادیم را به ما پس می‌دهند تا برای ارتش‌شان قطعه بسازیم (غیر از یوروهایی که با پولشویی پس می‌دهند). امروز خط لوله نورد استریم متوقف شده چون یکی از پمپ‌ها از کار افتاده که ساخت زیمنس آلمانه، که فعلا نمیتونه یه پمپ نو بفرسته. و تنها دلیلی که نمیتونه بفرسته تحریم کانادا علیه روسیه‌ست. نه اینکه خود شرکت بگه الان جنگه نمیفرستم، یا دولت آلمان ازش بخواد که نفرسته.
اینکه آخوندهای ایران به بمب هسته‌ای مسلح بشن، چیزی نیست که اروپا بخواد. اما اینکه به دلیل هسته‌ای شدن به وضعیت کره شمالی سقوط کنه و دیگه هیچ‌چیز وارد نکنه هم چیزی نیست که اروپا بخواد. و واردکننده‌های حکومت هم باشون موافقند.
جانور آکادمیک نه تنها جلوی پاش رو نمی‌بینه، که به بالاسرش هم نگاه نمی‌کنه.
عرض کم کوچه‌های رشت باعث میشد شیروانی خونه‌ها بتونه کوچه رو هم پوشش بده، و موقع بارندگی‌های شدید بشه بدون تبدیل شدن به موش آب‌کشیده شده تردد کرد. اما با خودش گفت این خوبه که کمپرسی بتونه از کوچه رد بشه! و چندصدسال تجربه محلی، یک‌شبه محو شد.

#استفراغات_معماران
Anarchonomy
Photo
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست می‌کنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید هم‌شکل باشند. این هم‌شکلی به همه‌چیز، از جمله معماری هم سرایت می‌کنه. تا جایی که آپارتمان نوساز ایرانی امروزی، در یزد همون شکلی رو داره که در اهواز داره، و همون شکلی رو داره که در رشت داره. برخلاف تصور رایج، هر اتفاقی که در شوروی میفتاد میوه یک دستور نبود. میوه مجموعه‌ای از شرایط بود که فضای استالینی رو ایجاد کرده بودند. معمار، لونه‌هایِ سگِ پنجاه متریِ مشابه همِ پونصد واحدی میساخت، چون اینطور بش گفته بودند که اینطوری بهینه‌ست! فکر نمی‌کردند که دارند خلاف جریان بازار آزاد حرکت می‌کنند! فکر می‌کردند در بهینه‌سازی دارند از بازار آزاد بهتر عمل می‌کنند، بدون اینکه بی‌بند و باری بازار آزاد رو داشته باشند!

در بین کسانی که درباره تنوع معماری اروپا مطالعه می‌کنند این بحث وجود داشت که اصلا میشد با وجود بازار آزاد این میراث‌های محلی رو حفظ کرد؟ چون تا الان این محدودیت‌های محلی بوده که تونسته این میراث رو حفظ کنه. مثلا مقامات محلی اجازه نداده‌اند که کسی بیاد خانه‌ای بسازه که منطبق با استانداردهای معماری همون محل نیست.
این‌ها به بازار با همون چشم کمونیستی نگاه می‌کنند: بازاری که سگ صاحابش را نمی‌شناسد و هرکس هرکاری خواست می‌کند.
اما آزادی بازار دقیقا درباره این بود که استانداردهای محلی امکان تنفس داشته باشند، تا مشتری انتخاب‌های بیشتری داشته باشه. بازار ادویه ونیز یک بازار رنگین‌کمانی بود، چون هر کدوم ازون ادویه‌ها داشت از روستایی می‌اومد که همه داشتند همون ادویه رو می‌کاشتند و نمیذاشتند یکی یهو بیاد اون وسط چغندر بکاره!
بازار آزاد، درباره حذف همه محدودیت‌ها، تا ریزترین سلول جغرافیایی نیست‌. درباره اینه که فرصت داشته باشی بین میوه محدودیت‌های مختلف، اون چیزی رو که میخوای انتخاب کنی. و این فرصت‌های بیشمار، غیر از شکوفایی اقتصادی، به زندگی تک تک افراد مملکت، ابعاد میده. کشور ما صرفا یک کشور چهار فصل نبود. بازار ونیزی از فرهنگ‌ها و معماری‌های مختلف بود، طوری که یک مسافر که عرض سرزمین رو عبور می‌کرد، از دنیایی وارد دنیای دیگه میشد. و این به زندگیش ابعاد بیشتری میداد.
Anarchonomy
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست می‌کنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید هم‌شکل باشند. این هم‌شکلی به همه‌چیز، از جمله معماری…
حاکم دوبی هرچقدر هم دل‌سوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این.
ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسان‌های بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
Anarchonomy
حاکم دوبی هرچقدر هم دل‌سوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این. ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسان‌های بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
یمنی‌های قدیم، حتی در لوکیشنی که هوای بهتری نسبت به امارات داشت، خونه‌ها رو چنان به هم نزدیک میکردند که غیر از وسط ظهر، در تمام روز سایه وجود داشت. از هر طرف شهر به اون طرفش میشد با ده دقیقه پیاده‌روی دسترسی داشت. و دیوار داشت که معلوم باشه از کجا به بعد دیگه نباید چیزی ساخت.
ولی خب این طرح جالبی نیست.. اگه بخوای بخشی از زندگیت رو داخل اتاق یه ماشین شش سیلندر بگذرونی.
مجبورند دوباره به پیاده‌روی برگردند. به دو دلیل. ۱- فیزیک شهر اجازه ادامه این لایف استایل رو نمیده. هرچقدر معابر رو تعریض می‌کنی باز برای تعداد ماشین‌ها کفایت نمی‌کنه. دوبی همین الانش درگیر ترافیکه. خیلی‌ها تو شانگهای یه دور مفصل تو ترافیک میخوابند بعد میرسند خونه، در حالی که یه شهر نوساز حساب میاد.‌ ۲- داریم به بن‌بست انرژی نزدیک میشیم، یعنی جایی که با تکنولوژی موجود، انرژی لازم برای همه کارهایی که الان در شهرها انجام میشه استخراج نمیشه. وقتی انرژی محدوده، باید همون قدری که هست رو به صنعت بدی، و به جاش تو بخش مصرف قید بعضی چیزها رو بزنی، یا از ریشه تغییرشون بدی. در اون شرایط دیگه مهم نیست چقدر حاضری قیمت بالاتری برای انرژی پرداخت کنی. وقتی نیست، یعنی نیست.
اینهم یه نمونه دیگه از اتصال بک تو بک عقل به میم‌های اینترنتی. فقط داخل این میمه که میتونه از ادعاش دفاع کنه، نه در دنیای بیرون.
در دنیای بیرون، این دو نه ربطی به سرمایه‌داری دارند نه به سوسیالیسم. هر دو این‌ها به اقتصاد دولتی ارتباط دارند.
قطارهای سریع‌السیر چین محصول ارگانیک بازار آزاد نیست.‌ محصول جاه‌طلبی‌های سیاستمدارها برای خودنماییه. و برای همینه که سوددهی ندارند و بعضی خط‌ها عملا ورشکسته‌اند.
قطارهای انبوه‌بر هند هم محصول اقتصاد معتاد به سوبسیده که این باور رو در ذهن همه دهاتی‌ها ایجاد کرده که سفر و حمل و نقل، اساسا یه سرویس مفت است، و چیز مفت رو نباید از دست داد.
خیلی خوبه که هنوز کتونی و تیشرت رو درنمیاری، حتی با انتقاداتی که ازت کردند. باید معلوم باشه کشورت جنگ زده‌ست و هنوز مردم دارند قتل عام میشن. کت شلوار باشه برای اونایی که برای قصاب‌ها هم احترام قائلند.
اوکراینیه یه کاریکاتور از پاپ گذاشته که یه گردنبند داره که ازش حرف Z آویزونه. که یعنی اینم ماله‌کش پوتینه. که تصویرسازی درستیه. کسی که بین متجاوز خلافکار، و قربانی؛ میخواد وسط رو بگیره، طرفدار متجاوزه. اما یه اوکراینی دیگه اومد نوشت این کاریکاتورها رو منتشر نکنید بابا تو این وضعیت، ایتالیایی‌ها تو جنگ بمون کمک کردند، همزمان پاپ‌شون هم دوست دارند، اینجوری کنید بدشون میاد از ما دیگه کمک نمی‌فرستند!

این همون چاله‌ایه که پراگماتیست‌ها خودشون و مملکت رو میندازن توش. چون میخوان طبق فرمول «اصولگرایی نباید مانع برنده شدن بشه» (که قبلا درباره‌ش نوشتم) پیش برن. غافل ازینکه شفافیت درباره آدم بدها، صرفا جزء قسمت اصولگرایی نیست، جزء قسمت برنده شدنه. چون برنده شدن فقط درباره پس گرفتن زمین‌های اشغال‌شده نیست. درباره حفظ ارزش خونه. امثال پاپ با وسط‌بازی، خون اوکراین رو بی‌ارزش می‌کنند. اگه این کشور زمینش رو از دست بده اما خونش با ارزش بمونه، به مراتب بهتره تا اینکه زمین‌ها رو پس بگیره اما خونش بی‌ارزش بشه. چیزی که افغانستان زیاد داره زمینه، اما خون مردمش ارزشی نداره. تا جایی که تکه‌های بدن کسی که از چرخ هواپیما آویزان شده بود رو با کاردک جمع‌آوری می‌کنند، و خیلی ساده میگن تقصیر کسی نبود! البته تقصیر خلبان نبود، چون اون زیر هواپیما رو نمی‌بینه. اما اون افتضاح در فرودگاه کابل یک حادثه طبیعی مثل رعد و برق که نبود. یه عده مقصر بودند قطعا. خب الان کجا هستند اون مقصرها؟ کسی اهمیت نمیده. چون خون افغان ارزش نداره.

به وسط‌بازها نباید رحم کرد، حتی اگه عواقب سنگینی داشته باشه. چون عواقبش نمیتونه سنگین‌تر از بی‌ارزش شدن خون مردم باشه.
کلا در دنیا سه نوع نظام اقتصادی داریم.

یک: کمونیسم، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند، ولی قفسه‌ها همیشه خالیه.
دو: کاپیتالیسم، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند و پر از جنسه و ملت مثل زامبی میریزن و خالی‌شون می‌کنند و دوباره قفسه‌ها پر میشه و باز زامبی‌ها میان و این چرخه همینطور ادامه داره.
سه: اقتصاد مقاومتی، که در اون فروشگاه‌های زنجیره‌ای وجود دارند، و چون مردم پول ندارند چیزی بخرند قفسه‌ها همیشه پره و جنس‌ها دست نمیخوره.
خدای من.. خیلی بامزه‌ست. وایب نسیم طالب من رو یاد وایب بچه بسیجی‌ها در اوائل دهه هشتاد میندازه. داره به بیت‌کوینی‌ها هشدار میده که با سقوط قیمت و ضرر کردن خیلی‌ها، منتظر موج پرونده‌های قضایی علیه‌شون باشند چون در آمریکا توصیه‌های مالی که منجر به خسارت بشه، میتونه به مالباخته حق شکایت بده. که البته در شرایط فعلی که قانون هنوز تکلیف خودش رو مشخص نکرده که رمزارز رو چه نوع دارایی حساب می‌کنه و اصلا دارایی حساب می‌کنه یا نه، این حرف باد هواست، اما به باد هوا بودنش کاری ندارم. این وایبشه که بامزه‌ست. اوائل دهه هشتاد هم وقتی کار بحث سیاسی بالا می‌گرفت یارو می‌اومد تو چت خصوصی و می‌گفت «آی‌پیت رو پیدا کردیم» که طرف بترسه. ما هم می‌گفتیم خب مبارکه که پیدا کردید، حالا چرا به خودم میگید؟ برید بقیه کارهای اداریش رو پیگیری کنید خب :)
یادش بخیر عجب دورانی بود. بندگان خدا آشنایی چندانی با محیط نداشتن و نمی‌دونستن مکانیزم فضای اینترنتی با مکانیزم لات‌بازی‌های دروازه غار فرق داره. هرچند که پرویز پرستویی تا همین الانش متوجه این فرق نشده.


اگه باید کسانی بازخواست بشن و مسئولیت بپذیرند صاحبان صرافی‌ها هستند، و گردانندگان شت‌کوین‌هایی که بر پایه شوخی یا کلاهبرداری ساخته شده‌اند، و همچنین سلبریتی‌ها و بازیگرها و خواننده‌ها که مزخرفات ان‌اف‌تی رو به خلق‌الله میفروختند. آیا از بیت‌کوین‌ستیزها، از جمله جناب طالب حتی یک کلمه علیه این‌ها شنیدید؟ با یک زرنگ‌بازی چیپ که فقط از پیرمردها برمیاد، بیت‌کوین رو با بقیه آت و آشغال‌های دیفای جمع می‌زنند و کلمه کریپتو رو برای همشون استفاده می‌کنند، تا کینه شخصی‌شون علیه بیت‌کوین و اختصاصا بیت‌کوین رو مخفی کنه. در حالی که ربطی بهم ندارند. این دقیقا جامعه بیت‌کوین بود که زبونش مو در آورد از بس که به مردم درباره کلاهبرداری‌های صرافی‌ها و شت‌کوین‌ها و توکن‌ها و ان‌اف‌تی‌ها هشدار داد.

همه در زندگی داخل موج‌های احساسی که درونشون جریان پیدا می‌کنه، میفتن. هرچند که در شصت سالگی وجهه جالبی نداره. هنوز کاملا چهار سال نگذشته از تاریخ پست خود طالب در وبلاگش که بیت‌کوین رو بیمه‌ای در برابر شرارت پول دولتی عنوان کرده بود. که پاکش کرده. اگه اون پست علامت غلبه احساسات بوده، و به همین دلیل پاک شده، چرا نباید نتیجه گرفت این بسیجی‌بازی علیه بچه‌های بیت‌کوین هم نوع دیگه‌ای از غلبه احساسات نیست؟

راستی پرستویی و طالب، هر دو متولد خاورمیانه، اختلاف سنی چندانی هم ندارند. اون متولد سی و پنجه و این چهل. نسلی که هرگز نپذیرفت عن خاصی نیست.
ما غرب، و آلترناتیوهایش، نداریم. ما فقط غرب را داریم، و کسانی که در برابرش مقاومت می‌کنند. انسان پریشان خاورمیانه‌ای هم جزء کسانی بود که مقاومت می‌کنند. غرب درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو هم چیزی میگی، چون ما آزادیم که چیزی بگیم». استارت همه‌چیز از همین نقطه بود. جبهه مقاومت درباره این بود که «من چیزی میگم، و تو گوش میدی، و گرنه اوضاع بهم میریزه».

می‌تونید ربط این واقعیت رو با این عکس درک کنید؟

https://t.me/AnimalsQuotes/5051
ایمانی که با تغییرات احوال روانی تحت تأثیر قرار بگیره، ایمان نیست. اشتراک یک باشگاهه. مادربزرگ من، شیعه نبود. عضو باشگاه شیعیان یک روستا بود. و بله گاهی آدم کفرش در میاد، و کارت اشتراکش رو میسوزونه.
ایمان، حسی که یک بچه پولدار اتریشی از دنیا می‌گیره رو پیوند نمیده به حسی که یک پدر فقیر که نمیدونه هزینه جراحی پسرش رو از کجا بیاره، از دنیا می‌گیره. ایمان هر دو این‌ها رو پوشش میده، و چون پوشش میده تکلیف رو تعیین می‌کنه. چه در هتلی لاکشری در دامنه آلپ باشی، چه زیر لگد شکنجه‌گر. برای همینه که ابراهیم از سوزانده شدن توسط آخوندها نمیترسه. چون ایمانش از قبل، تکلیف وضعیت «سوزانده شدن توسط تعدادی آدم سخیف» رو تعیین کرده.
کارت باشگاه اما اینجوری نیست. یه جاهایی کارت رو میذاری روی دستگاه و کدش رو نمیشناسه، و پشت در میمونی. فکر می‌کنی برای چی گفتند ابراهیم از آتش، و موسی از دریا «عبور» کرد؟ میخواستن بگن اون‌ها پشت در نمی‌موندند.
6
پارلمان مملکت خودش رو درگیر یه پورت یو اس بی کرده!
و سوال هم اینه که آیا اجباریش کنیم یا نکنیم!
خوب شد فردریک باستیا ندید این روزها رو، که دولت مرکزی شکل یک پورت رو هم تعیین کنه! و از انحصارش در اعمال خشونت، استفاده کنه برای اجبارش! چون از شدت یأس، دچار جنون میشد و به مواد مخدر خطرناک رو می‌آورد.
یک گروه تلگرامی مختصر دارم و سر درش به عنوان یک قانون به وضوح نوشتم در مطالبی که می‌نویسید بین خطوط اینتر نزنید تا اندازه مطلب بیش از مقداری که لازم داره نشه. بیش از دو سال گذشته و هنوز باید هرروز نفر به نفر تذکر بدم که آقا خانوم این کار رو انجام ندهید! اگه در این دو سال تعدادی موش صحرایی می‌آوردم خونه، که می‌دونید مغزشون چه سایزی داره، و بشون می‌گفتم عبور از سفره غذا ممنوعه، تا الان طوری مقید به قانون شده بودند که محدوده سفره رو چیزی مشابه یک پادگان نظامی حساس در نظر می‌گرفتند.
دارم به شدت مقاومت می‌کنم که این رو تعمیم ندم به کل جامعه ایرانی.
آدم پخش کردن در خیابان‌های استانبول برای پیدا کردن و کشتن حداقل یک شهروند اسراییلی، و همزمان گوشمالی دادن به طرفداران جلیلی در داخل، کار یک حکومت که طبق برنامه سازمانی خودش عمل می‌کنه نیست. هنوز نوع نگاه مردم به این هیولا اینه که یه دکوری داره، و یه عده مثل جادوگر شهر آز، اون پشتش نشستن و دارن صدا درمیارن. ولی اون پشت کسی وجود نداره. کاش میشد این امید واهی که اون پشت کسی وجود داره رو از مردم گرفت. شاید چون خیلی میترسن ازینکه بش فکر کنند.
این تشکیلات رو باید به شکل جنازه‌ای تصور کرد که خیلی وقته که از زمان فوتش گذشته اما آلوده به مواد رادیو اکتیوه و نمیشه نزدیکش شد. شما برنامه‌های به هم متصل رو نمی‌بینید. دارید اپیزودهای جداگانه‌ای از تشعشعات مرگبار رو می‌بینید. هیچ اتاق کنترلی وجود نداره که در بزنی بری داخل و بگی آقا آدم باش! فقط باید کل جنازه رو در همون حالتی که هست، بدون اینکه خیلی تکونش بدی و به اینطرف و اونطرف بمالی، دفن کنی.
کارت پستال آلمانی، که زیرش نوشته «پاریس مال ماست».
همون کشوری که اون روزها می‌گفت فلانجا مال ماست بهمانجا مال ماست، الان بیشترین همکاری اقتصادی و صنعتی رو با روسیه داره که میگه فلانجا مال ماست بهمانجا مال ماست.

بعضیا عوض نمیشن شاید.