Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دانشگاه رو ترک کردن.
اوه.. شما نرفتید اونجا که ترکش کنید. شما رفتید اونجا که بعدا بتونید به یه جا اپلای بدید که بتونید از ایران برید. پس فکر کنید پادگانه و قراره کارت پایان خدمت بدن که باش بتونید از ایران فرار کنید.
جدی چه فکر دیگه‌ای کردید؟ اگه بتون بگن یکی با پای خودش رفته خدمت و همونجا عکس خامنه‌ای رو پاره کرده نمیگید مخش تاب داره؟ چرا نباید همین نظر رو درباره «مقابله» احتمالی شما داشت؟
نخست‌وزیر دولت خودگردان فلسطین: به استثناء الجزایر، همه کشورهای عربی ارسال پول به ما را متوقف کرده‌اند.

#لبخند_شبانه
یه نکته انگیزشی

اگه اسراییلی‌ها قرار بود هرروز صبح به خودشون بگن «فایده نداره»، هیچوقت نمی‌تونستن دونه دونه افرادی که تو برنامه‌های هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند رو از بین ببرند.
برای اهداف زندگیت، مثل مأموران موساد باش.
10
چرا حداقل برای پروژه‌های خون‌شویی مهره‌هایی انتخاب نمی‌کنند که خیلی زود همه‌چیز رو تابلو نکنه؟

چون تو سیستم گاوی، نمیشه یه جاهایی رو سلفون کشید که فساد بش نفوذ نکنه. در نتیجه نه تنها از آسفالت خیابان تا ساخت موشک، دزدی و رانت دخالت مستقیم داره، بلکه در خود پروژه‌هایی که برای تطهیر سیستم از دزدی و رانت تعریف شده هم، دزدی و رانت جریان داره.
مصیبت میتونه به سرگرمی تبدیل بشه. و این رو میشد به صورت کاملا تئوریک هم توضیح داد. اینکه بعدن دیدیم که حتی مادر یک چهره اینستاگرامی که فوت کرده از زیارت قبر فرزندش محتوای لایک‌‌خور میسازه، فقط نمونه‌ای بیرونی برای اون تئوری بود. چون تکرار و رکود، مردم رو شکنجه میده، و برای فرار ازش به هرچیزی چنگ می‌زنند. حتی به مصیبت.
و این میتونه انقدر پخش بشه که جنبه اجتماعی پیدا کنه. تا جایی که مصیبت‌های ملی هم جزء سرگرمی‌های جامعه بشن. به سوژه‌ای برای حرف زدن، و بحث کردن، و تز دادن، و سناریو نوشتن، و پادکست ساختن.
You know what I mean.
یکی از کلیشه‌های هالیوودی (که البته ممکنه ریشه‌ش به سینمای تایوان یا ژاپن برگرده، این رو باید از خوره‌های فیلم پرسید) اینه که یک استاد مسلط به فنون رزمی یا یک شمشیرزن ماهر، یا یه هفت‌تیرکش، حکومت و شهر رو ول می‌کنه و میره تو کوهی جنگلی جایی تنهایی زندگی می‌کنه، بعد حکومت، یا شهر، تو مخمصه میفته و در به در دنبال این استاد میگردن و وقتی هم پیداش کردن کلی نازش رو میکشن که بیا برای ما بجنگ داریم به فاک میریم.
تو دنیای واقعی تقریبا چنین چیزی وجود نداشت. رزمی‌کارهای امروزی دوست داشتند گذشته‌ی حرفه‌شون، چنین سابقه‌ای داشته باشه و این داستان‌ها رو ساختند. ژانر «بقیه به ما نیاز دارن، نه ما به بقیه». در دنیای واقعی، شکل سیاسی این وضعیت بود که وجود داشت، و اتفاقا بارها تکرار شد. حکومت چین یک دپارتمان نظارتی داشت که وظیفه کارمندانش این بود که به کارگزاران حکومت و حتی مقامات بلندپایه بگن که پاشون رو باید کجا بذارن، و کجا نذارن. با اینکه تحت فرمان امپراتور بودند، اما سایه‌شون روی امپراتور بود. تا جایی که تربیت ولیعهد هم به عهده این‌ها بود. و در نتیجه قدرت زیادی هم داشتند. مثلا ممکن بود وزیر اعظم رو بفرستن حبس خانگی. یا بگن فلان مشاور اعلیحضرت خائنه باید اعدام بشه. و گاهی اوضاع بهم میریخت، و خودشون قربانی توطئه یا کودتا میشدند. یا اینکه خود امپراتور از دست‌شون عصبانی میشد و تبعیدشون می‌کرد. اما خیلی ازین‌ها که تبعید میشدند، خیلی طولانی در تبعید باقی نمیموندند. خود امپراتور، یا بعدا پسرش، یا جانشینش، به شکرخوری میفتاد و آدم میفرستاد سراغ طرف، که ممکن بود هر ده‌کوره‌ای باشه، و می‌گفت برگرد، حکومت بت نیاز داره، داریم به فاک میریم!

وقتی درباره ضعف‌های سیستماتیک سیستم‌های بسته در برابر سیستم باز غربی صحبت می‌کنیم، نباید این تصور رو ایجاد کنه که همه سیستم‌های بسته مثل هم هستند. که بهتره بگیم بودند. چون دیگه چنین مکانیزمی وجود نداره، حتی در خود چین؛ با وجود همه تئاترهایی که درباره مبارزه با فساد به نمایش میذارن.
اگه اون سلسله‌های پادشاهی در چین تونستند به دوره‌های ثبات طولانی برسند، یک علتش این دپارتمان تربیت و نظارت بود. چون این نگاه بالا به پایین و سازمانی وجود داشت که ۱- مملکت‌داری یک کار تخصصی است و افراد پاپتی نباید واردش بشن، و ۲- اون تخصص نیاز به تعلیم داره، و برای این تعلیم باید برنامه‌ریزی کرد، و ۳- حتی فرد تعلیم‌یافته رو هم نباید ول کرد که هر کاری خواست بکنه.

نکته مهم اینه که توافق سر این سه موضوع، دو طرفه بود. به این معنی که هم اون مقام ناظر آماده بود که روی زندگی خودش ریسک کنه تا جلوی امپراتور رو بگیره، و هم امپراتور حاضر بود پا روی غرورش بذاره و بره سراغش.

دقیقا چیزی که در سیستم‌های بسته امروزی، مثل نظام ایران، وجود نداره.
Anarchonomy
یکی از کلیشه‌های هالیوودی (که البته ممکنه ریشه‌ش به سینمای تایوان یا ژاپن برگرده، این رو باید از خوره‌های فیلم پرسید) اینه که یک استاد مسلط به فنون رزمی یا یک شمشیرزن ماهر، یا یه هفت‌تیرکش، حکومت و شهر رو ول می‌کنه و میره تو کوهی جنگلی جایی تنهایی زندگی می‌کنه،…
اروپایی‌ها به واسطه تجاوز روسیه به اوکراین، که منجر به از دست رفتن حداقل نیمی از مساحت اوکراین خواهد شد، فهمیدند که همه اون سیاست‌های صلح‌طلبانه و ضدجنگ، در واقع یک پشتیبان داشته، و اون پشتیبان همونایی بودند که به عنوان جنگ‌طلب ازشون یاد می‌کردند! در واقع همه اون فریادها که «پول رو خرج تسلیحات نکنید، خرج آموزش و پرورش و بیمه درمان کنید» که برای چند دهه در سراسر خیابان‌های اروپا شنیده می‌شد، برای این موفق شد به سیاست دولت تبدیل بشه، که یکی مثل آمریکا وظیفه دفاع از اروپا رو به عهده گرفت، تا لازم نباشه خود اروپایی‌ها خرجش رو بدن. و این کار رو کسانی در آمریکا حمایت کردند، که اروپا جنگ‌طلب حساب‌شون می‌کنه! مثل کسینجر. مثل بوش. مثل کاتن. و این کشف خیلی مهمیه. اما چرا باید قاره سبز با این جمعیت، و با این همه بضاعت آکادمیک، و بیشمار آدم تحصیلکرده و کتاب‌خوان، وقتی به این کشف نائل بشه که دیر شده؟

این مثال رو برای این زدم که یادآوری کنم اگه اروپا گاهی حقایق واضح جلوی بینی خودش رو هم نمی‌تونه ببینه، توقع از سیستم دموکراتیکی که در ایران ممکنه وجود داشته باشه رو باید خیلی خیلی پایین آورد. در حالی که توقع مردم ما از حاکمیت، مخصوصا بعد از دیدن بی‌عرضگی‌های فعلی، خیلی بالاست. و این چیزیه که اپوزیسیون، اگر قائل باشیم که وجود داره، اصلا بش توجهی نشون نمیده. تقریبا تصور همه اینه که اگه ایران به یک فرد مناسب و لایق دست پیدا کنه، و قدرت به اون فرد برسه، همه‌چیز میفته روی ریل. اما این یک خیال خام است.
نه تنها عوام، بلکه طبقه‌ی، بذارید نگیم روشنفکر.. بگیم طبقه‌ی آگاه، هم شناخت درستی ازینکه سیستم چطور ممکن است کار کند، ندارند. که اگر داشتند امروز به جای سوژگی «فرد لایق»، صحبت درباره دپارتمان نظارت بر امپراتور می‌بود. بعبارتی اینکه شاه کیست، مهم نیست. اینکه کی شاه رو تربیت می‌کنه مهمه. مردم ما امپراتور میخوان، یا میشه اینطور گفت: توقعات مردم ما، فقط از جنسیه که فقط از دست یک امپراتور برمیاد. ولی ما دستگاه تربیت امپراتور نداریم. هر گزینه محتملی که مردم بش فکر کنند، یا نکنند، یک گزینه رندوم خواهد بود.
و البته منظور از تربیت صرفا تربیت ولیعهد از خردسالی نیست. امپراتور رو در حین حکمرانی هم میشه تربیت کرد. کاری که در پادشاهی چین انجام میشد. دپارتمان تربیت و نظارت، یک مجلس یا شورای فرمایشی متشکل از تعدادی دایناسور نبود. بلکه یک سازمان فعال بود، که حتی مستقلا از خود حکومت جاسوسی می‌کرد. و این سازمان رو یک دانشگاه پشتیبانی علمی می‌کرد. مهم‌ترین چیزی که همه این ناظران باید مطالعه می‌کردند، تاریخ بود. کسی که به حکومت می‌گفت سیاست کلی باید در چه راستایی باشه، هر کتاب تاریخی که تا اون زمان وجود داشت رو از بر کرده بود. و برای همین همیشه نگاه دراز مدت داشتند. و برای همین ناظر میتونست بگه «من رو بکشند هم عیب نداره، مهم اینه که طبق سیاست کلی پیش بریم!».

بنابراین به جای بحث درباره اینکه فلانی پسر فلانی، گزینه خوبی است یا نیست، باید بحث درباره این باشه که قراره چطور به امپراتور بعدی بگیم که سر خر را کج کند؟ اما قبل ازینکه مکانیزمی برای شدنی کردن این مسئله پیدا کنیم، باید ابتدا این ذهنیت در کل جامعه تثبیت بشه که لازمه سایه یه عده بالاسر امپراتور قرار بگیره. و مردم فعلا این رو قبول ندارند. چون با رسوبات فرهنگ شخص‌پرستی به شدت در تناقضه.
شرکت‌های چندملیتی به کنگو میگن کانفلیکت زون! یعنی جایی که توش دعواست، و سر بهره‌برداری از معادن آدم می‌کشند. و به سهام‌داران‌شون وعده میدن که دیگه برای محصولات‌مون از مواد معدنی کانفلیکت زون استفاده نمی‌کنیم! عوضش از کجا تأمین می‌کنیم؟ چین! چون اونجا کانفلیکت زون نیست. انگار هیچ کانفلیکتی در چین وجود نداره. در حالی که وجود داره. اما چه فرقی هست؟ تو کنگو همه طرف‌های دعوا اسلحه دارند. اما تو چین فقط دولت اسلحه داره. پس به عبارتی، شرکت‌ها، و فعالان حقوق‌بشری که به شرکت‌ها فشار میارن، دارند به دولت‌ها میگن: اگه می‌تونید مردم رو سرکوب کنید، خرید از شما مشکل اخلاقی نداره، ولی اگه نمی‌تونید و طرف مقابل هم میتونه شلیک کنه، خرید از شما اخلاقی نیست!

زیبا نیست؟
آدرس‌های غلط می‌تونند انقدر عمیق و خبیثانه بشن که تا یک قرن همه رو گمراه کنند. اینکه استیبل‌کوین‌ها، قابل اعتماد نیستند، به این دلیل نیست که نمیشه استیبل‌کوین قابل اعتمادی ساخت. به این دلیله که فعلا اون‌هایی که پشت استیبل‌کوین‌ها هستند روده‌های راستی در شکم‌شون ندارند‌. اما اقتصاددان‌ها و جانوران آکادمیک بانک مرکزی، ازین دلیل برای رد کردن استیبل‌کوین‌ها استفاده نمی‌کنند. اون‌ها میگن بانک‌داری آزاد رو یه بار امتحان کردیم، و جواب نداد. و منظورشون یه دوره‌ کوتاهی در تاریخ آمریکاست که بانک‌های خصوصی اجازه داشتند پول خودشون رو منتشر کنند. که تقریبا، و با کمی تخفیف، نسخه آنالوگ استیبل‌کوین‌های امروزی بود. اینکه جواب نداد، حرف درستیه. و اساسا چون جواب نداد، جمعش کردند. اما دلیل اینکه جواب نداد خود دولت بود، نه اصل انتشار پول خصوصی. دولت بشون گفته بود می‌تونید پول خودتون رو منتشر کنید، ولی اجازه ندارید جای دیگه آمریکا شعبه بزنید! یعنی عملا یک آزادی نصفه نیمه بود. وقتی بانک اجازه نداشت در یک موقعیت جغرافیایی دیگه که شرایط بیزینس متفاوته، شعبه بزنه، نمی‌تونست ریسک رو توزیع کنه و در نتیجه در یک شرایط شکننده قرار می‌گرفت، و ورشکست می‌شد. این قسمتش رو هیچوقت ذکر نمی‌کنند.
چون مرض دارند.
در دنبال کردن اخبار اقتصادی، همواره فاکتور هوچی‌گری غربی رو مدنظر قرار بدید. اون‌ها برخلاف جماعت جهان‌سومی، از سیاه‌نمایی یا اغراق شرم ندارند.‌ با وجود اینهمه سر و صدا، نرخ افزایش اجاره مسکن آمریکا به طور متوسط فقط ۵ درصد بالا رفته. اینکه در شهرهایی مثل لس‌آنجلس ۳۰ درصد افزایش نشون میده به خاطر محدودیت‌هاییه که شورای شهر برای ساخت و ساز وضع کرده. نه تورم. اما حتی همین ۳۰ درصد هم مربوط به خانه‌های اجاره‌ای خالیه، نه اونایی که توش مستاجر نشسته.
در واقعیت، و در مقایسه با وضع فلاکت‌بار ما، صرفا یه هندوانه افتاده تو حوض حیاط‌شون. اما یه جوری سر و صدا می‌کنند که انگار شهاب‌سنگ خورده به دریاچه.
هرچند که الان مسئله نزدیک شدن حکومت به سلاح هسته‌ای خیلی بولد شده، ولی برای خود حکومت اصل موضوع این نیست. چون از تعدادی دزد تشکیل شده که فقط به پول فکر می‌کنند. و برای رسیدن به پول بیشتر، لازمه که واردات انجام بدن. برخلاف تصور عموم، که تحریم رو بهترین فرصت کاسبی حکومتی‌ها در نظر می‌گیرند، تحریم نمیتونه همه دزدها رو سیر کنه. این وارداته که میتونه اینکارو بکنه.
اشتباه خیلی‌ها اینه که الیگارشی اینجا رو با روسیه مقایسه می‌کنند. در حالی که فرق‌های زیادی وجود داره. خود پوتین، یک نفت‌فروشه؛ و تمام حرکت‌هایی که انجام میده رو باید از دریچه غارتگری تفسیر کرد. و بقیه سرمایه‌دارهای روس هم یا باش شریکند، یا سعی می‌کنند باشند. اونجا دزد اعظم تعیین می‌کنه که باید به کدوم کاروان بزنند، و وقتی تعیین کرد بقیه باید بگن چشم! برای همینه که در وقایع اخیر به نظر رسید که الیگارش‌های روس ضعیف‌تر ازونی هستند که به نظر می‌رسید، چون نتونستند روی تصمیمات سیاسی حکومت اثری بگذارند.
اما اینجا فرق می‌کنه. در ایران، یک واردکننده میتونه به بیت رهبری مراجعه کنه، و فرداش خلیفه پشت تریبون اعلام کنه که فلان کالا بد است، و فلان کالا خوب است. درسته که این تشکیلات هم مثل یک گنگ خلافکار اداره میشه، اما یک گنگ خلافکار نرمال نیست. یک گنگ خلافکار هیئتیه، که همه روی همدیگه اثر دارند.
Anarchonomy
هرچند که الان مسئله نزدیک شدن حکومت به سلاح هسته‌ای خیلی بولد شده، ولی برای خود حکومت اصل موضوع این نیست. چون از تعدادی دزد تشکیل شده که فقط به پول فکر می‌کنند. و برای رسیدن به پول بیشتر، لازمه که واردات انجام بدن. برخلاف تصور عموم، که تحریم رو بهترین فرصت…
طبیعتا واردات دو سمت داره. اونطرف هم یکی هست که اصرار داره جنسش رو بفروشه.‌ حتی اگه واردکننده یک دزد باشه، و حتی اگه این دزد یک جنایتکار جنگی باشه. شرکت‌های اروپایی صادرات فلوراید به سوریه رو وقتی متوقف کردند که جنگ داخلی ماه‌ها بود شروع شده بود، و تنها دلیل توقف این بود که اتحادیه اروپا دولت اسد رو تحریم کرد. چون انتقال کالا به مانع برخورد، فلوراید هم متوقف شد، نه به این دلیل که فلوراید به طور خاص ممنوع شده باشه! وقتی خبرنگار از روسای این شرکت‌ها می‌پرسید اینهمه فلوراید برای چی صادر شد به کشوری که اصلا صنعتی نیست، گفتند فکر کردیم برای خمیردندانه فقط! که یه بچه هم ممکن بود به خنده بیفته ازین حرف. هرچند که ممکن بود اون بچه در حملات شیمیایی ارتش اسد کشته شده باشه، و دیگه نتونه بخنده. البته خیلی چیزها با وجود تحریم هم متوقف نشد. داخل تانک‌های روسی دستگاهی بود که ساخت تالس فرانسه‌ست. هیچ‌کدوم ازون بچه‌کشی‌های عمدی که در سوریه انجام دادند باعث نشد صادرات اون دستگاه به روسیه متوقف بشه. فرمول خیلی ساده بود: از روس‌ها گاز میخریم، یورو می‌دهیم، آن‌ها یورویی که ما بهشان دادیم را به ما پس می‌دهند تا برای ارتش‌شان قطعه بسازیم (غیر از یوروهایی که با پولشویی پس می‌دهند). امروز خط لوله نورد استریم متوقف شده چون یکی از پمپ‌ها از کار افتاده که ساخت زیمنس آلمانه، که فعلا نمیتونه یه پمپ نو بفرسته. و تنها دلیلی که نمیتونه بفرسته تحریم کانادا علیه روسیه‌ست. نه اینکه خود شرکت بگه الان جنگه نمیفرستم، یا دولت آلمان ازش بخواد که نفرسته.
اینکه آخوندهای ایران به بمب هسته‌ای مسلح بشن، چیزی نیست که اروپا بخواد. اما اینکه به دلیل هسته‌ای شدن به وضعیت کره شمالی سقوط کنه و دیگه هیچ‌چیز وارد نکنه هم چیزی نیست که اروپا بخواد. و واردکننده‌های حکومت هم باشون موافقند.
جانور آکادمیک نه تنها جلوی پاش رو نمی‌بینه، که به بالاسرش هم نگاه نمی‌کنه.
عرض کم کوچه‌های رشت باعث میشد شیروانی خونه‌ها بتونه کوچه رو هم پوشش بده، و موقع بارندگی‌های شدید بشه بدون تبدیل شدن به موش آب‌کشیده شده تردد کرد. اما با خودش گفت این خوبه که کمپرسی بتونه از کوچه رد بشه! و چندصدسال تجربه محلی، یک‌شبه محو شد.

#استفراغات_معماران
Anarchonomy
Photo
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست می‌کنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید هم‌شکل باشند. این هم‌شکلی به همه‌چیز، از جمله معماری هم سرایت می‌کنه. تا جایی که آپارتمان نوساز ایرانی امروزی، در یزد همون شکلی رو داره که در اهواز داره، و همون شکلی رو داره که در رشت داره. برخلاف تصور رایج، هر اتفاقی که در شوروی میفتاد میوه یک دستور نبود. میوه مجموعه‌ای از شرایط بود که فضای استالینی رو ایجاد کرده بودند. معمار، لونه‌هایِ سگِ پنجاه متریِ مشابه همِ پونصد واحدی میساخت، چون اینطور بش گفته بودند که اینطوری بهینه‌ست! فکر نمی‌کردند که دارند خلاف جریان بازار آزاد حرکت می‌کنند! فکر می‌کردند در بهینه‌سازی دارند از بازار آزاد بهتر عمل می‌کنند، بدون اینکه بی‌بند و باری بازار آزاد رو داشته باشند!

در بین کسانی که درباره تنوع معماری اروپا مطالعه می‌کنند این بحث وجود داشت که اصلا میشد با وجود بازار آزاد این میراث‌های محلی رو حفظ کرد؟ چون تا الان این محدودیت‌های محلی بوده که تونسته این میراث رو حفظ کنه. مثلا مقامات محلی اجازه نداده‌اند که کسی بیاد خانه‌ای بسازه که منطبق با استانداردهای معماری همون محل نیست.
این‌ها به بازار با همون چشم کمونیستی نگاه می‌کنند: بازاری که سگ صاحابش را نمی‌شناسد و هرکس هرکاری خواست می‌کند.
اما آزادی بازار دقیقا درباره این بود که استانداردهای محلی امکان تنفس داشته باشند، تا مشتری انتخاب‌های بیشتری داشته باشه. بازار ادویه ونیز یک بازار رنگین‌کمانی بود، چون هر کدوم ازون ادویه‌ها داشت از روستایی می‌اومد که همه داشتند همون ادویه رو می‌کاشتند و نمیذاشتند یکی یهو بیاد اون وسط چغندر بکاره!
بازار آزاد، درباره حذف همه محدودیت‌ها، تا ریزترین سلول جغرافیایی نیست‌. درباره اینه که فرصت داشته باشی بین میوه محدودیت‌های مختلف، اون چیزی رو که میخوای انتخاب کنی. و این فرصت‌های بیشمار، غیر از شکوفایی اقتصادی، به زندگی تک تک افراد مملکت، ابعاد میده. کشور ما صرفا یک کشور چهار فصل نبود. بازار ونیزی از فرهنگ‌ها و معماری‌های مختلف بود، طوری که یک مسافر که عرض سرزمین رو عبور می‌کرد، از دنیایی وارد دنیای دیگه میشد. و این به زندگیش ابعاد بیشتری میداد.
Anarchonomy
جامعه استالینی همزمان با اینکه ملت رو هول میده به سمت دورویی و دروغگویی و بازیگری، زندگی خارج از خانه رو یکدست می‌کنه. نه تنها آدم داخل خانه باید صد و هشتاد درجه با آدم بیرون فرق کنه، بلکه در بیرون همه باید هم‌شکل باشند. این هم‌شکلی به همه‌چیز، از جمله معماری…
حاکم دوبی هرچقدر هم دل‌سوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این.
ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسان‌های بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
Anarchonomy
حاکم دوبی هرچقدر هم دل‌سوز، نمیتونه یک ابرانسان باشه. و کسی که ابرانسان نیست نمیتونه ابعاد بیشمار ایجاد کنه. بنابراین نتیجه تولید مسکنش میشه این. ابعاد بیشمار، از دل زندگی انسان‌های بیشمار بیرون میاد، که اجازه داشته باشند استانداردهای خودشون رو تعریف کنند.
یمنی‌های قدیم، حتی در لوکیشنی که هوای بهتری نسبت به امارات داشت، خونه‌ها رو چنان به هم نزدیک میکردند که غیر از وسط ظهر، در تمام روز سایه وجود داشت. از هر طرف شهر به اون طرفش میشد با ده دقیقه پیاده‌روی دسترسی داشت. و دیوار داشت که معلوم باشه از کجا به بعد دیگه نباید چیزی ساخت.
ولی خب این طرح جالبی نیست.. اگه بخوای بخشی از زندگیت رو داخل اتاق یه ماشین شش سیلندر بگذرونی.
مجبورند دوباره به پیاده‌روی برگردند. به دو دلیل. ۱- فیزیک شهر اجازه ادامه این لایف استایل رو نمیده. هرچقدر معابر رو تعریض می‌کنی باز برای تعداد ماشین‌ها کفایت نمی‌کنه. دوبی همین الانش درگیر ترافیکه. خیلی‌ها تو شانگهای یه دور مفصل تو ترافیک میخوابند بعد میرسند خونه، در حالی که یه شهر نوساز حساب میاد.‌ ۲- داریم به بن‌بست انرژی نزدیک میشیم، یعنی جایی که با تکنولوژی موجود، انرژی لازم برای همه کارهایی که الان در شهرها انجام میشه استخراج نمیشه. وقتی انرژی محدوده، باید همون قدری که هست رو به صنعت بدی، و به جاش تو بخش مصرف قید بعضی چیزها رو بزنی، یا از ریشه تغییرشون بدی. در اون شرایط دیگه مهم نیست چقدر حاضری قیمت بالاتری برای انرژی پرداخت کنی. وقتی نیست، یعنی نیست.