Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
کردهای عزیز.. کدوم یکی ازین دو گزینه خفت‌بارتر بود؟ اینکه به خواست ترکیه تن بدید و پرچم پ‌ک‌ک و عکس اوجالان رو بیارید پایین، یا پرچم و عکس کثیف‌ترین آدم‌کش منطقه رو ببرید بالا؟
این چه محاسبه‌ای بود؟
5
همون جانور آکادمیک که گفتم هی میگه باید در دونتسک و لوهانسک رفراندوم تجزیه برگزار بشه تا روسیه بی‌خیال بشه، الان که روس‌ها حتی در خرسون (که در جنوبه و اصلا ربطی به اون دو استان نداره) دارند پاسپورت توزیع می‌کنند، میگه اگه رفراندوم برگزار شده بود الان اینا اینجا نبودند!


دنیای جانور آکادمیک اینجوریه. هیچ‌وقت در موقعیت خطا نیست و اشتباه نمی‌کنه. هیچ اتفاقی در جهان بیرون رخ نمیده که بتونه ثابت کنه در اشتباه بوده. چون سواد داره! همه در برابرش در یکی ازین دو موقعیت هستند ۱- اگه به من گوش ندید اوضاع بد میشه ۲- اوضاع بده چون به من گوش ندادید.
جمله خودت یکم برات آشنا نیست نفتالی جان؟ همین الان اوکراین مشابه همین رو نمیگه؟ نشنیدی که صدبار گفتن «روسیه به زودی نیمی از اوکراین را اشغال می‌کند، مگر اینکه غرب به ما سلاح برساند». و شما عین صدبارش رو شنیدی، و سلاح نفرستادی؟ البته بیمارستان صحرایی احداث کردی، که دمت هم گرم. ولی اون هم به خاطر اسراییلی‌های اوکراینی‌تبار بود که نمی‌تونستند آروم بشینند. شما میخوای غرب در برابر روسیه‌ی متجاوز تکون نخوره، خب یه عده هم میخوان غرب در برابر اتمی شدن ایران تکون نخوره. حس خوبی داره نه؟ اوکراینی‌ها دارند می‌چشند، شما هم بچشید. شما که حتی خوشگلتر از اوکراینی‌ها نیستید.
نخست‌وزیر کانادا فرموده اسلحه گرم نباید برای دفاع شخصی استفاده بشه. که ترجمه فارسیش میشه اینکه مردم نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند.

در آمریکای شمالی، فضای سیاسی و قانونی به شکلیه که سیاستمدار مجبوره بیاد چنین جمله‌ای بگه و مخالفان رو عصبانی کنه. اما فکرش رو بکنید.. در ۱۲۰ کشور دیگه مردم قبل ازینکه حتی چنین جمله‌ای به زبان آورده بشه پذیرفتنش! چه شمای ایرانی، چه آلمانی‌ها، چه ژاپنی‌ها.. همه پذیرفتن که نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند. و این نشون میده با چه مقیاس وسیعی و با چه عمق زیادی، میشه بشر رو خر کرد.
Anarchonomy
نخست‌وزیر کانادا فرموده اسلحه گرم نباید برای دفاع شخصی استفاده بشه. که ترجمه فارسیش میشه اینکه مردم نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند. در آمریکای شمالی، فضای سیاسی و قانونی به شکلیه که سیاستمدار مجبوره بیاد چنین جمله‌ای بگه و مخالفان رو عصبانی کنه.…
در قانون اساسی آمریکا، حق مالکیت اسلحه برای شهروندان رو با این منطق که باید همواره آماده دفاع در برابر شرارت دولت مرکزی باشند، تعریف کرده. مخالفان امروزی این حق، استدلال می‌کنند که اون زمان سطح تسلیحاتی دولت و شهروند، بهم نزدیک بود. اما الان دولت اف۱۵ داره و ناو داره و بمب هسته‌ای؛ و با اسلحه شخصی نمیشه جلوی چنین ارتشی ایستاد، پس اون متمم قانون اساسی که چنین حقی رو تعریف کرده دیگه موضوعیت نداره. در حالی که در همین یکسال گذشته دوبار ثابت شده که اینطور نیست. یک‌بار در افغانستان، که تعدادی پشت‌کوهی مسلح، دولت مرکزی کابل رو در عرض ۷۲ ساعت ساقط کردند. ممکنه گفته بشه دولت کابل معیار نیست، چون یک دولت ضعیف و وابسته بود. اما تضمینی وجود نداره دولت‌های دیگه به وضعیت مشابه دچار نشن. هیچ دولتی در دنیا نمیتونه ضمانت کنه که سربازانش تا آخرین نفس براش خواهند جنگید. مهم اینه که از لحاظ تاکتیکی ثابت شد که میشه دولت رو با کلاشینکف از پا انداخت. مورد دوم در اوکراین بود که به دلیل کمبود امکانات، ارتش اوکراین ناچار شد از پهپادهای تجاری برای پایین انداختن نارنجک‌های ضدتانک استفاده کنه. که البته این کانسپت قبلا در سوریه امتحان شده بود، اما در هیچ‌جا مثل اوکراین در تعداد انبوه مورد استفاده قرار نگرفته بود، تا جایی که تا همین الان روسیه صدها سرباز و نفربر رو به خاطر همین پهپادهایی که تو کوله‌پشتی جا میشن از دست داده.
در زمان تدوین قانون اساسی آمریکا، اسلحه شخصی یک ابزار تخصصی بود، و فقط یک نوع ازش وجود داشت. اما الان هرچیزی میتونه یک سلاح مرگبار باشه. حتی چیزهایی که در تیراژ انبوه تولید میشن. پس منطق دفاع در برابر شرارت دولت مرکزی، نه تنها از موضوعیت خارج نشده، بلکه امروز موضوعیت بیشتری داره. و اما نکته مهم در اینه که اسلحه شخصی فقط بخشی از امکانات قابل استفاده در برابر دولته، و قرار نیست کارایی مجموعه‌ای از ابزارها رو با کارایی یکی ازون‌ها سنجید. توان خود ارتش دولتی رو هم فقط با اف۱۵‌هایی که داره نمی‌سنجند، بلکه توانش رو در کنار مجموعه‌ای از ابزارهای دیگه مثل ماهواره‌ها و رادارها اندازه می‌گیرند. با گسترش ارتباطات و انتقال وسیع اطلاعات، میشه کارهایی علیه دولت انجام داد، که فقط یکیش خرابکاری‌های سایبریه. (کسانی که از نزدیک با زیرساخت‌های دولت‌ها آشنا هستند می‌دونند که اگه تا الان توسط حملات عمدی فرو نریخته اینه که هیچ نیرویی در داخل جامعه قصد جدی برای انجامش نداره، و خیلی ساده مردم نمیخوان دولت‌شون رو فلج کنند. ولی میشد بکنند اگر اراده می‌کردند. این وقتی بولد میشه که اون اراده توسط یک دولت خارجی ایجاد میشه!). و کارایی سلاح شخصی رو باید در کنار همه این قابلیت‌های بالقوه بررسی کرد.
بنابراین این ادعا که شهروندان از طرق نظامی، شانسی در برابر دولت ندارند؛ امروز بیشتر یک تلقین رسانه‌ایه و با واقعیت‌های اون بیرون تطبیق نداره.
7
Anarchonomy
در قانون اساسی آمریکا، حق مالکیت اسلحه برای شهروندان رو با این منطق که باید همواره آماده دفاع در برابر شرارت دولت مرکزی باشند، تعریف کرده. مخالفان امروزی این حق، استدلال می‌کنند که اون زمان سطح تسلیحاتی دولت و شهروند، بهم نزدیک بود. اما الان دولت اف۱۵ داره…
نقطه آغاز لگالیسم در چین، یا همون «مهندسی جامعه از بالا» که منجر به تمرکز شدید امپراتوری شد، نه چارچوب‌دهی به قانون جهت حفظ امنیت و نظم، که ادعای ظاهریش این بود، بلکه نیاز به چارچوب‌دهی به طبقه‌بندی اجتماعی بود، تا جمعیت به دو دسته «کسانی که قانون را اعمال می‌کنند» و «کسانی که قانون به آن‌ها اعمال می‌شود» تقسیم بشن. اون‌هایی که میخواستن در طبقه اول باشند، نظم و امنیت رو بهانه کردند. چیزی که همین الان هم داره انجام میشه. کسی که در طبقه اوله، و اطرافش رو بادیگاردهای مسلح گرفتن، به طبقه دوم میگه شما نباید برای دفاع از خودتون اسلحه داشته باشید، چون نظم و امنیت بهم میریزه.
در لگالیسم هر مسئله‌ای رو میشه با وضع مجازات قانونی حل کرد. باستانی بودن مجازات‌های چینی هم به همین برمیگرده، و نه فقط خود دولت بلکه مردم چین هم دولت کارآمد رو دولتی می‌دونند که خوب و موثر مجازات می‌کنه! ولی این فلسفه مختص چین نیست و با تورم بروکراتیک دولت‌های غربی هم به همه‌جا گسترش پیدا کرده. تا جایی که بعید نیست دولتی‌ها یک روز از خواب بیدار بشن و اعلام کنند از فردا هیچ انگوری نباید هسته‌دار باشه، چون ممکنه بره زیر دندان ترمیم‌شده و روکش رو بشکنه! و وقتی مسائل حل نمیشن، ادعا می‌کنه به علت اجرا نکردن قوانین مصوب قبلی بوده! این‌طور نیست که این سیستم سهوا اتصالی با جهان فیزیکی نداره، بلکه ذاتا نیازی نمی‌بینه که اتصالی با جهان فیزیکی داشته باشه.
یک نمونه از عدم اتصال اینه که با وجود تصویب صدها بند قانونی درباره خرید سلاح نیمه اتوماتیک، هنوز یک بچه هجده ساله میتونه به تنهایی خرید رو انجام بده. این در حالیه که در گذشته حتی برای ازدواج باید چند شاهد وجود می‌داشت. با اینکه ازدواج خطر حیاتی برای کسی ایجاد نمی‌کنه. اما یک مکانیزم بود تا این کار مهم، اول توسط بزرگترهای محلی مورد سنجش و تأیید قرار بگیره، بعد وارد مرحله قانونی بشه. لگالیست‌ها برای این فیلتر محلی هیچ ارزشی قائل نبودند، چون «خدای مرکز» بهتر از هرکسی میتونه سنجش رو انجام بده! که البته در عمل ثابت شد بدتر از هر کسی انجامش میده.
اگه هر فردی که قراره برای اولین بار اسلحه بخره، فارغ از سن و سالش، ملزم بود که چهار نفر شاهد بزرگتر از خودش که سابقه نگهداری اسلحه دارند هم با خودش به فروشگاه بیاره و اون‌ها امضاء کنند که بش اعتماد دارند، اوضاع می‌تونست خیلی فرق کنه. اما لگالیست، که همزمان یک جانور آکادمیکه، این رو نمی‌فهمه، چون اون رو سنتی مربوط به گذشته‌های دور که غرق در هرج و مرج بودند می‌دونه، چون باور داره که مردم قدیم هیچ‌چیز نمی‌فهمیدند.
دانشگاه رو ترک کردن.
اوه.. شما نرفتید اونجا که ترکش کنید. شما رفتید اونجا که بعدا بتونید به یه جا اپلای بدید که بتونید از ایران برید. پس فکر کنید پادگانه و قراره کارت پایان خدمت بدن که باش بتونید از ایران فرار کنید.
جدی چه فکر دیگه‌ای کردید؟ اگه بتون بگن یکی با پای خودش رفته خدمت و همونجا عکس خامنه‌ای رو پاره کرده نمیگید مخش تاب داره؟ چرا نباید همین نظر رو درباره «مقابله» احتمالی شما داشت؟
نخست‌وزیر دولت خودگردان فلسطین: به استثناء الجزایر، همه کشورهای عربی ارسال پول به ما را متوقف کرده‌اند.

#لبخند_شبانه
یه نکته انگیزشی

اگه اسراییلی‌ها قرار بود هرروز صبح به خودشون بگن «فایده نداره»، هیچوقت نمی‌تونستن دونه دونه افرادی که تو برنامه‌های هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند رو از بین ببرند.
برای اهداف زندگیت، مثل مأموران موساد باش.
10
چرا حداقل برای پروژه‌های خون‌شویی مهره‌هایی انتخاب نمی‌کنند که خیلی زود همه‌چیز رو تابلو نکنه؟

چون تو سیستم گاوی، نمیشه یه جاهایی رو سلفون کشید که فساد بش نفوذ نکنه. در نتیجه نه تنها از آسفالت خیابان تا ساخت موشک، دزدی و رانت دخالت مستقیم داره، بلکه در خود پروژه‌هایی که برای تطهیر سیستم از دزدی و رانت تعریف شده هم، دزدی و رانت جریان داره.
مصیبت میتونه به سرگرمی تبدیل بشه. و این رو میشد به صورت کاملا تئوریک هم توضیح داد. اینکه بعدن دیدیم که حتی مادر یک چهره اینستاگرامی که فوت کرده از زیارت قبر فرزندش محتوای لایک‌‌خور میسازه، فقط نمونه‌ای بیرونی برای اون تئوری بود. چون تکرار و رکود، مردم رو شکنجه میده، و برای فرار ازش به هرچیزی چنگ می‌زنند. حتی به مصیبت.
و این میتونه انقدر پخش بشه که جنبه اجتماعی پیدا کنه. تا جایی که مصیبت‌های ملی هم جزء سرگرمی‌های جامعه بشن. به سوژه‌ای برای حرف زدن، و بحث کردن، و تز دادن، و سناریو نوشتن، و پادکست ساختن.
You know what I mean.
یکی از کلیشه‌های هالیوودی (که البته ممکنه ریشه‌ش به سینمای تایوان یا ژاپن برگرده، این رو باید از خوره‌های فیلم پرسید) اینه که یک استاد مسلط به فنون رزمی یا یک شمشیرزن ماهر، یا یه هفت‌تیرکش، حکومت و شهر رو ول می‌کنه و میره تو کوهی جنگلی جایی تنهایی زندگی می‌کنه، بعد حکومت، یا شهر، تو مخمصه میفته و در به در دنبال این استاد میگردن و وقتی هم پیداش کردن کلی نازش رو میکشن که بیا برای ما بجنگ داریم به فاک میریم.
تو دنیای واقعی تقریبا چنین چیزی وجود نداشت. رزمی‌کارهای امروزی دوست داشتند گذشته‌ی حرفه‌شون، چنین سابقه‌ای داشته باشه و این داستان‌ها رو ساختند. ژانر «بقیه به ما نیاز دارن، نه ما به بقیه». در دنیای واقعی، شکل سیاسی این وضعیت بود که وجود داشت، و اتفاقا بارها تکرار شد. حکومت چین یک دپارتمان نظارتی داشت که وظیفه کارمندانش این بود که به کارگزاران حکومت و حتی مقامات بلندپایه بگن که پاشون رو باید کجا بذارن، و کجا نذارن. با اینکه تحت فرمان امپراتور بودند، اما سایه‌شون روی امپراتور بود. تا جایی که تربیت ولیعهد هم به عهده این‌ها بود. و در نتیجه قدرت زیادی هم داشتند. مثلا ممکن بود وزیر اعظم رو بفرستن حبس خانگی. یا بگن فلان مشاور اعلیحضرت خائنه باید اعدام بشه. و گاهی اوضاع بهم میریخت، و خودشون قربانی توطئه یا کودتا میشدند. یا اینکه خود امپراتور از دست‌شون عصبانی میشد و تبعیدشون می‌کرد. اما خیلی ازین‌ها که تبعید میشدند، خیلی طولانی در تبعید باقی نمیموندند. خود امپراتور، یا بعدا پسرش، یا جانشینش، به شکرخوری میفتاد و آدم میفرستاد سراغ طرف، که ممکن بود هر ده‌کوره‌ای باشه، و می‌گفت برگرد، حکومت بت نیاز داره، داریم به فاک میریم!

وقتی درباره ضعف‌های سیستماتیک سیستم‌های بسته در برابر سیستم باز غربی صحبت می‌کنیم، نباید این تصور رو ایجاد کنه که همه سیستم‌های بسته مثل هم هستند. که بهتره بگیم بودند. چون دیگه چنین مکانیزمی وجود نداره، حتی در خود چین؛ با وجود همه تئاترهایی که درباره مبارزه با فساد به نمایش میذارن.
اگه اون سلسله‌های پادشاهی در چین تونستند به دوره‌های ثبات طولانی برسند، یک علتش این دپارتمان تربیت و نظارت بود. چون این نگاه بالا به پایین و سازمانی وجود داشت که ۱- مملکت‌داری یک کار تخصصی است و افراد پاپتی نباید واردش بشن، و ۲- اون تخصص نیاز به تعلیم داره، و برای این تعلیم باید برنامه‌ریزی کرد، و ۳- حتی فرد تعلیم‌یافته رو هم نباید ول کرد که هر کاری خواست بکنه.

نکته مهم اینه که توافق سر این سه موضوع، دو طرفه بود. به این معنی که هم اون مقام ناظر آماده بود که روی زندگی خودش ریسک کنه تا جلوی امپراتور رو بگیره، و هم امپراتور حاضر بود پا روی غرورش بذاره و بره سراغش.

دقیقا چیزی که در سیستم‌های بسته امروزی، مثل نظام ایران، وجود نداره.
Anarchonomy
یکی از کلیشه‌های هالیوودی (که البته ممکنه ریشه‌ش به سینمای تایوان یا ژاپن برگرده، این رو باید از خوره‌های فیلم پرسید) اینه که یک استاد مسلط به فنون رزمی یا یک شمشیرزن ماهر، یا یه هفت‌تیرکش، حکومت و شهر رو ول می‌کنه و میره تو کوهی جنگلی جایی تنهایی زندگی می‌کنه،…
اروپایی‌ها به واسطه تجاوز روسیه به اوکراین، که منجر به از دست رفتن حداقل نیمی از مساحت اوکراین خواهد شد، فهمیدند که همه اون سیاست‌های صلح‌طلبانه و ضدجنگ، در واقع یک پشتیبان داشته، و اون پشتیبان همونایی بودند که به عنوان جنگ‌طلب ازشون یاد می‌کردند! در واقع همه اون فریادها که «پول رو خرج تسلیحات نکنید، خرج آموزش و پرورش و بیمه درمان کنید» که برای چند دهه در سراسر خیابان‌های اروپا شنیده می‌شد، برای این موفق شد به سیاست دولت تبدیل بشه، که یکی مثل آمریکا وظیفه دفاع از اروپا رو به عهده گرفت، تا لازم نباشه خود اروپایی‌ها خرجش رو بدن. و این کار رو کسانی در آمریکا حمایت کردند، که اروپا جنگ‌طلب حساب‌شون می‌کنه! مثل کسینجر. مثل بوش. مثل کاتن. و این کشف خیلی مهمیه. اما چرا باید قاره سبز با این جمعیت، و با این همه بضاعت آکادمیک، و بیشمار آدم تحصیلکرده و کتاب‌خوان، وقتی به این کشف نائل بشه که دیر شده؟

این مثال رو برای این زدم که یادآوری کنم اگه اروپا گاهی حقایق واضح جلوی بینی خودش رو هم نمی‌تونه ببینه، توقع از سیستم دموکراتیکی که در ایران ممکنه وجود داشته باشه رو باید خیلی خیلی پایین آورد. در حالی که توقع مردم ما از حاکمیت، مخصوصا بعد از دیدن بی‌عرضگی‌های فعلی، خیلی بالاست. و این چیزیه که اپوزیسیون، اگر قائل باشیم که وجود داره، اصلا بش توجهی نشون نمیده. تقریبا تصور همه اینه که اگه ایران به یک فرد مناسب و لایق دست پیدا کنه، و قدرت به اون فرد برسه، همه‌چیز میفته روی ریل. اما این یک خیال خام است.
نه تنها عوام، بلکه طبقه‌ی، بذارید نگیم روشنفکر.. بگیم طبقه‌ی آگاه، هم شناخت درستی ازینکه سیستم چطور ممکن است کار کند، ندارند. که اگر داشتند امروز به جای سوژگی «فرد لایق»، صحبت درباره دپارتمان نظارت بر امپراتور می‌بود. بعبارتی اینکه شاه کیست، مهم نیست. اینکه کی شاه رو تربیت می‌کنه مهمه. مردم ما امپراتور میخوان، یا میشه اینطور گفت: توقعات مردم ما، فقط از جنسیه که فقط از دست یک امپراتور برمیاد. ولی ما دستگاه تربیت امپراتور نداریم. هر گزینه محتملی که مردم بش فکر کنند، یا نکنند، یک گزینه رندوم خواهد بود.
و البته منظور از تربیت صرفا تربیت ولیعهد از خردسالی نیست. امپراتور رو در حین حکمرانی هم میشه تربیت کرد. کاری که در پادشاهی چین انجام میشد. دپارتمان تربیت و نظارت، یک مجلس یا شورای فرمایشی متشکل از تعدادی دایناسور نبود. بلکه یک سازمان فعال بود، که حتی مستقلا از خود حکومت جاسوسی می‌کرد. و این سازمان رو یک دانشگاه پشتیبانی علمی می‌کرد. مهم‌ترین چیزی که همه این ناظران باید مطالعه می‌کردند، تاریخ بود. کسی که به حکومت می‌گفت سیاست کلی باید در چه راستایی باشه، هر کتاب تاریخی که تا اون زمان وجود داشت رو از بر کرده بود. و برای همین همیشه نگاه دراز مدت داشتند. و برای همین ناظر میتونست بگه «من رو بکشند هم عیب نداره، مهم اینه که طبق سیاست کلی پیش بریم!».

بنابراین به جای بحث درباره اینکه فلانی پسر فلانی، گزینه خوبی است یا نیست، باید بحث درباره این باشه که قراره چطور به امپراتور بعدی بگیم که سر خر را کج کند؟ اما قبل ازینکه مکانیزمی برای شدنی کردن این مسئله پیدا کنیم، باید ابتدا این ذهنیت در کل جامعه تثبیت بشه که لازمه سایه یه عده بالاسر امپراتور قرار بگیره. و مردم فعلا این رو قبول ندارند. چون با رسوبات فرهنگ شخص‌پرستی به شدت در تناقضه.
شرکت‌های چندملیتی به کنگو میگن کانفلیکت زون! یعنی جایی که توش دعواست، و سر بهره‌برداری از معادن آدم می‌کشند. و به سهام‌داران‌شون وعده میدن که دیگه برای محصولات‌مون از مواد معدنی کانفلیکت زون استفاده نمی‌کنیم! عوضش از کجا تأمین می‌کنیم؟ چین! چون اونجا کانفلیکت زون نیست. انگار هیچ کانفلیکتی در چین وجود نداره. در حالی که وجود داره. اما چه فرقی هست؟ تو کنگو همه طرف‌های دعوا اسلحه دارند. اما تو چین فقط دولت اسلحه داره. پس به عبارتی، شرکت‌ها، و فعالان حقوق‌بشری که به شرکت‌ها فشار میارن، دارند به دولت‌ها میگن: اگه می‌تونید مردم رو سرکوب کنید، خرید از شما مشکل اخلاقی نداره، ولی اگه نمی‌تونید و طرف مقابل هم میتونه شلیک کنه، خرید از شما اخلاقی نیست!

زیبا نیست؟
آدرس‌های غلط می‌تونند انقدر عمیق و خبیثانه بشن که تا یک قرن همه رو گمراه کنند. اینکه استیبل‌کوین‌ها، قابل اعتماد نیستند، به این دلیل نیست که نمیشه استیبل‌کوین قابل اعتمادی ساخت. به این دلیله که فعلا اون‌هایی که پشت استیبل‌کوین‌ها هستند روده‌های راستی در شکم‌شون ندارند‌. اما اقتصاددان‌ها و جانوران آکادمیک بانک مرکزی، ازین دلیل برای رد کردن استیبل‌کوین‌ها استفاده نمی‌کنند. اون‌ها میگن بانک‌داری آزاد رو یه بار امتحان کردیم، و جواب نداد. و منظورشون یه دوره‌ کوتاهی در تاریخ آمریکاست که بانک‌های خصوصی اجازه داشتند پول خودشون رو منتشر کنند. که تقریبا، و با کمی تخفیف، نسخه آنالوگ استیبل‌کوین‌های امروزی بود. اینکه جواب نداد، حرف درستیه. و اساسا چون جواب نداد، جمعش کردند. اما دلیل اینکه جواب نداد خود دولت بود، نه اصل انتشار پول خصوصی. دولت بشون گفته بود می‌تونید پول خودتون رو منتشر کنید، ولی اجازه ندارید جای دیگه آمریکا شعبه بزنید! یعنی عملا یک آزادی نصفه نیمه بود. وقتی بانک اجازه نداشت در یک موقعیت جغرافیایی دیگه که شرایط بیزینس متفاوته، شعبه بزنه، نمی‌تونست ریسک رو توزیع کنه و در نتیجه در یک شرایط شکننده قرار می‌گرفت، و ورشکست می‌شد. این قسمتش رو هیچوقت ذکر نمی‌کنند.
چون مرض دارند.
در دنبال کردن اخبار اقتصادی، همواره فاکتور هوچی‌گری غربی رو مدنظر قرار بدید. اون‌ها برخلاف جماعت جهان‌سومی، از سیاه‌نمایی یا اغراق شرم ندارند.‌ با وجود اینهمه سر و صدا، نرخ افزایش اجاره مسکن آمریکا به طور متوسط فقط ۵ درصد بالا رفته. اینکه در شهرهایی مثل لس‌آنجلس ۳۰ درصد افزایش نشون میده به خاطر محدودیت‌هاییه که شورای شهر برای ساخت و ساز وضع کرده. نه تورم. اما حتی همین ۳۰ درصد هم مربوط به خانه‌های اجاره‌ای خالیه، نه اونایی که توش مستاجر نشسته.
در واقعیت، و در مقایسه با وضع فلاکت‌بار ما، صرفا یه هندوانه افتاده تو حوض حیاط‌شون. اما یه جوری سر و صدا می‌کنند که انگار شهاب‌سنگ خورده به دریاچه.
هرچند که الان مسئله نزدیک شدن حکومت به سلاح هسته‌ای خیلی بولد شده، ولی برای خود حکومت اصل موضوع این نیست. چون از تعدادی دزد تشکیل شده که فقط به پول فکر می‌کنند. و برای رسیدن به پول بیشتر، لازمه که واردات انجام بدن. برخلاف تصور عموم، که تحریم رو بهترین فرصت کاسبی حکومتی‌ها در نظر می‌گیرند، تحریم نمیتونه همه دزدها رو سیر کنه. این وارداته که میتونه اینکارو بکنه.
اشتباه خیلی‌ها اینه که الیگارشی اینجا رو با روسیه مقایسه می‌کنند. در حالی که فرق‌های زیادی وجود داره. خود پوتین، یک نفت‌فروشه؛ و تمام حرکت‌هایی که انجام میده رو باید از دریچه غارتگری تفسیر کرد. و بقیه سرمایه‌دارهای روس هم یا باش شریکند، یا سعی می‌کنند باشند. اونجا دزد اعظم تعیین می‌کنه که باید به کدوم کاروان بزنند، و وقتی تعیین کرد بقیه باید بگن چشم! برای همینه که در وقایع اخیر به نظر رسید که الیگارش‌های روس ضعیف‌تر ازونی هستند که به نظر می‌رسید، چون نتونستند روی تصمیمات سیاسی حکومت اثری بگذارند.
اما اینجا فرق می‌کنه. در ایران، یک واردکننده میتونه به بیت رهبری مراجعه کنه، و فرداش خلیفه پشت تریبون اعلام کنه که فلان کالا بد است، و فلان کالا خوب است. درسته که این تشکیلات هم مثل یک گنگ خلافکار اداره میشه، اما یک گنگ خلافکار نرمال نیست. یک گنگ خلافکار هیئتیه، که همه روی همدیگه اثر دارند.