Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
از طبقه مرفه تهران بود، اما علاقه داشت به بچه‌های فقیر درس بده. گهگاه با من درباره کلاسش حرف می‌زد، و ازینکه نمیشه اینجا متدهای علمی آموزش رو پیاده کرد غر می‌زد. و من می‌گفتم متد علمی چیه این بدبخت‌ها پول لازم دارند! و همین باعث میشد به این نتیجه برسه که اصلا با همدیگه تطبیق‌پذیری نداریم. نمی‌دونم چرا امید داشتم روزی تغییر پیدا کنه. نمی‌تونستم تو روی خودش بگم ولی نظرم این بود که به خاطر دهک بالاتری که در اون قرار داشت، فکر می‌کرد میدونه چه چیزی برای کودکان کار بهتر است، و فکر می‌کرد من، که چون از دهک پایین‌تری هستم همه‌چیز رو به پول وصل می‌کنم، نمیدونم که براشون چه چیزی بهتر است. اما سال‌ها گذشت و رفت ینگه و ازین حالت در نیومد. یعنی اگر در حالتی که بود ثابت میموند، بد نبود. یک مقاله ازش دیدم که نشون میداد ثابت نمونده و بدتر شده! درباره عدالت در رواندا بود. عدالت، در فاکینگ رواندا. حتی مهملاتی که تو اون دانشگاه‌ها تولید می‌کنند رو نمی‌تونم خلاصه کنم و اینجا بنویسم. که اساسا سالاد کلمات آکادمیک رو چطور میشه خلاصه کرد؟ ولی چیزی در این حوالی بود که مثلا چه کار کنیم زن روآندایی که مورد تجاوز خشن قرار گرفته، خاطراتش رو کنار بذاره و گوشه‌گیری نکنه و به محیط اجتماعی برگرده! یه سری موسسه مکنده پول هم هست که غربی‌ها میان برای اینجور بیچاره‌ها کمپ‌های آموزشی برپا می‌کنند. ازین‌ها که جمع میشن می‌رقصند و نقاشی می‌کشند. که مثلا یادشون بره نسل‌کشی چی بود! همون روده‌درازی‌ها که درباره کودکان کار تهران به من تحویل می‌داد، تو این مقاله هم بود، اما آکادمیک، و ریسرچ‌طور و شیک و پیک! در حالی که جواب من به معضل زن رواندایی گوشه‌گیر هم همون بود: پول لازم داره! که مستقل باشه، که دیگه به خاطر فقر از هیچ مردی نترسه، که بتونه ازون گه‌دونی فرار کنه.

من اصلا متد علمی رو رد نمی‌کردم و نمی‌کنم. بلکه ادعا می‌کنم علمی‌ترین متد اینه که یه کاری کنیم به پول برسند. و اگه نمی‌تونیم چنین کاری براشون بکنیم، بهتره بزنیم به چاک! کل این قضیه که من شهری که یه گوزن بیاد جلو ماشینم با اینکه اونی که تو ماشینه منم و اونی که بیرونه اون گوزنه‌ست، قالب تهی می‌کنم، برم به یه بدبخت در یک برهوتی بگم «آخ عزیز بذار کمکت کنم» غیر ازینکه مضحکه، نشانه‌ای است ازینکه نگاه بالا به پایین به اون‌ها دارم. البته در مسائل عقیدتی و نظری، به خیلی‌ها نگاه بالا به پایین دارم و هیچ شرمی ازین بابت حس نمی‌کنم. اما در مورد جریان کلی زندگی، اصلا نمیتونم و نباید چنین نگاهی داشته باشم. آدم‌ها پروژه عمرانی نیستند، که یه جای کار به بن‌بست بخوره، که بعد چهارتا مهندس رو بفرستن سر سایت تا درستش کنند. تو که خودت تو خیابون وقتی متلک میشنوی، وقتی رسیدی خونه باید سه لیوان آب بخوری تا خشمت فرو بنشینه، نباید حتی فکر کنی که میتونی بری به زن روآندایی که یه شب کسانی که سابقه سر بریدن نوزاد رو هم داشتن، پشت بوته‌ها به خونریزی انداختنش، چیزی یاد بدی، یا از حالتی خارج و به حالت دیگه‌ای واردش کنی. شهر جنگلیه که توش خوب پول درمیاد. و این تنها چیزیه که تو میدونی و ممکنه به درد اون زن بخوره. اما حتی اگه ندونی که چطور میشه روش‌های پول درآوردن شهر رو به شرایط جایی پرت، ترجمه کرد؛ باز هم بهتره برگردی خونه.
5
دانشجوی ایرانی که بدون اهمیت دادن به ملاحظات اخلاقی، و سیاسی، خودش رو وقف کاری می‌کنه که فقط دستگاه سرکوب حکومتی ازش بهره‌برداری خواهد کرد، در برابر دانشجویان چینی که این کار رو برای حزب کمونیست انجام میدن، چه از نظر تعداد و چه از نظر کیفیت کار، تقریبا هیچ به نظر میاد.
این یه کار دانشگاهی جدی برای ارتقاء دوربین‌های نظارتیه که یک «درخت دوربین» متشکل از تعداد زیادی از دوربین‌ها با مشخصات متفاوت، تعریف می‌کنه، که با یک سری تردستی‌های نرم‌افزاری یک تصویر واحد از ده‌ها تصویر بدست میاره. در نتیجه بدون نیاز به دوربین‌های گران‌قیمت، «پوشش گسترده» و «بزرگنمایی زیاد» رو همزمان فراهم می‌کنه. یک خوش‌خدمتی ایده‌آل برای حکومت، تا هزینه نظارتش رو کاهش بده. علاوه بر اینکه امکانات بیشتری بشون میده، از جمله دنبال کردن مسیر حرکت هر فرد پیاده تا چندصدمتر!
خادمه داشت ملت رو به سمت ضریح هدایت می‌کرد که یه آخوند پیر توقف کرد و وسط ترافیک زوار بش تذکر داد ریشش رو نباید بزنه! ازین خدام ورژن جدید بود که ریش ندارند. مردک خون جلوی چشمش رو گرفت و درست جلوی ضریح امام رضا و در مقابل جمع، به آخونده گفت فضولی نکن! همون خادمی که به دخترها بابت کج رفتن چادرشون تذکر میداد، حالا خودش تذکر گرفته بود، و این کفرش رو در میاورد.

«ما همه خادم‌الرضاییم» شعار خس و خاشاکه. چون یعنی خادم آستان قدسیم. خادم یک باند فاسد که توسط تعدادی دزد اداره میشه. و در کنارش، خودمون رو با زیارت‌بازی سرگرم کردیم.
ازونجایی که خود حضرت گفت شرط لااله‌الاالله است، خادم‌الرضا کسیه که خادم لااله‌الاالله شده. و کسی که خادم این جمله‌ست، کسیه که نمیشه بش حکومت کرد. چه برسه به اینکه بشه یه پلاکارد حکومتی داد دستش.
4
سیاست اسراییل همیشه اینطور بوده که خودش رو بازیگر نقش دوم جا بزنه. که یعنی بازیگر نقش اولی هست، و ما متناسب با اون بازی می‌کنیم. بازیگر نقش اول یک روز اردنه، یک روز مصر، یک روز سوریه، یک روز عراق، یک روز ایران. و ما باید در برابر اقدامات این‌ها، اقداماتی انجام بدیم. در حالی که در داخل دستگاه دولتی، خودش رو نقش اول فرض گرفته و همه‌چیز رو بر این مبنا برنامه‌ریزی کرد: ما تعیین می‌کنیم مرز کجاست، بقیه باید واکنش بدهند. ما تعیین می‌کنیم کدام حکومت منطقه خطرناک است، بقیه باید واکنش بدهند. ما تعیین می‌کنیم چه کسی باید سلاح داشته باشد، بقیه باید واکنش نشان بدهند. سپس برای واکنش‌ها، برنامه مختص خودش رو طراحی می‌کنیم.
که البته استراتژی درستی بود. در برابر وحوش خاورمیانه، باید همیشه چند قدم جلوتر بود.
محور سنی-عربی، مصر اردن عربستان، مهار شدند. چون با وجود قابلیت‌های خودتخریبی جهادی در بین مردم‌شون، قبایل حاکم به سالم ماندن مملکت اهمیت میدادند. و همین باعث شد بشون رحم بشه. در محور شیعه، ایران عراق سوریه لبنان، لبنان به فلاکت افتاده، سوریه با خاک یکسان شده، و عراق به امان خدا رها شده. فقط ایران باقی مونده که تکلیفش تعیین بشه. ازونجایی که خانواده حاکم بر ایران اهمیتی به سالم ماندن ایران نمیدن، آپشن دوم روش اجرا میشه، که یعنی ترحمی در کار نخواهد بود.
ازشون بپرسید «بازده بیشتر» رو دقیق و واضح توضیح بدن چی هست. اگه تونستند، بیایید القاب توهین‌آمیز به من بزنید.
4
ذهن خاورمیانه‌ای حاضر نیست بپذیره عقبه. بنابراین ترجیح میده فکر کنه بش اجحاف شده! کار حتی به جزییات هم رسیده، و میگن به ازای این تعداد موشک ضدتانک، ما تانک‌های بیشتری زدیم، نسبت به اوکراینی‌ها! (در حالی که دو زمین کاملا متفاوته، و دو ارتش متفاوت. روسیه یکی از بزرگترین نیروهای هوایی دنیا رو داره که دارند نیروی زمینی رو ساپورت می‌کنند. سوریه چهارتا هلی‌کوپتر نمی‌تونست بلند کنه).
حاضر نیست بپذیره همون اوکراین فاسد، هم جامعه مدنی قوی‌تری داره هم نهادهای ریشه‌دارتری. رییس‌جمهور سابقش که سیبل انواع فحش‌هاست، که حکام دفتری و حکام بیابانی خاورمیانه یک دهم اون همه فحش هم نمی‌تونند تحمل کنند، نه تنها فرار نکرد، که داره پول جمع می‌کنه جنس میفرسته جبهه. تو سوریه برادر گلوی برادر تنی رو می‌برید. گفتن یه ارتش آزاد داریم که سکولاره! میرفتی تو سنگر میدیدی نوبتی دارن نماز شب میخونن و تو قنوت دعا می‌کنند که زودتر شهید بشن!
بازدهی!
5
زمان بچگی یه همکلاسی داشتم که مشخص بود خانواده فقیری داره. یک‌بار ازم خواست برای کمک به انجام تکالیفش برم خونه‌شون. چون به خاطر سرماخوردگی چندروز نیومده بود مدرسه و از درس عقب افتاده بود. من هم قبول کردم. اون موقع زمستان بود و شیفت ما بعدازظهری بود. که یعنی وقتی تعطیل می‌شدیم هوا تاریک بود. و چون تاریک بود مادرم اجازه نداد تنهایی برم. با اینکه فاصله کمی با ما داشتند. ما سر خیابون بودیم، و اون‌ها تهش. و این خیابونی بود که قاعدتا باید کوچه می‌بود. من نمی‌دونستم خونه‌شون چه شکلیه، ولی برای هر سطحی از فلاکت آماده بودم. وقتی رسیدیم اولین چیزی که باش برخورد کردیم توالت بود. ازین خونه‌هایی بود که توالت‌شون بیرون از خونه‌ست، در حالی که حتی حیاط هم نداشت. یک راهرو مستقیم وصل میشد به اتاق پذیرایی، و ابتدای اون راهرو توالت بود. توالتی که هیچ زیرساختی جز یک آفتابه نداشت. که مشخص بود از پس وضعیت چاه برنمیاد. مادرم تا بو رو شنید چادرش رو کشید بالاتر و آورد جلوی صورتش تا کار ماسک تنفسی رو انجام بده. وقتی در رو باز کردند و خلاصه‌ای از شرایط داخل دیده شد، مادرم گفت خودت برو تو، من دم در منتظر میمونم. رفتم نشستم و چیزهای که لازم بود بنویسه رو براش ردیف کردم. هر از چندی نگاهم رو قاچاقی از روی دفتر و کتاب برمیداشتم و یک گوشه دیگه از خونه رو اسکن می‌کردم، و سریع برمی‌گشتم روی کاغذها. ازین اسکن‌ها اینطور بر می‌اومد که این‌ها استفاده چندانی از آشپزخانه ندارند، برای همین به مرور به یک آبدارخانه تبدیل شده و چراغ علاء‌الدین بیشتر کارهاشون رو راه میندازه. چون حتی برای ناهار هم سیب‌زمینی آب‌پز می‌کنند و می‌خورند.
مادرم هیچ‌وقت در زندگی مرفه نبود، و انقدر سختی و دردسر تحمل کرده بود که به نظرش جوانی و سلامتیش به باد رفته. سختی‌های در حد کوزت. اما از انتهای خیابون خودمون هم خبر نداشت. در حدی که براش شوکه‌کننده بود. و اگه همکلاسی بودن من و اون پسر نبود، شاید هیچوقت هم خبردار نمی‌شد. مخصوصا که چند سال بعد ازونجا رفتند و اون خونه تخریب شد، طوری که انگار قبلش هیچ انسانی اونجا نبوده.
امروز کار مملکت به جایی رسیده که خیلی‌ها دارند به اینکه ناهار هم فقط یک سیب‌زمینی بخورند، فکر می‌کنند، و عده زیادی بودجه همونش هم ندارند، چون هر کیلوسیب‌زمینی بیست هزارتومنه، که باز هم این عدد باقی نمیمونه و ممکنه این پست به خاطر این عدد، خیلی زود قدیمی به نظر برسه. اون آشنایی ناخواسته با فلاکت، که تقریبا تصادفی رخ داد، به یک آشنایی با تجربه شخصی تبدیل شده، ولی با یک تأخیر سی ساله. اون خانواده‌ای که مردم نمی‌دیدن‌شون، و ما تصادفی دیدیم‌شون، سی سال پیش داشت مثل وضعیت بحرانی امروز خیلی‌ها زندگی میکرد. سی سال بی‌اعتنایی به واقعیت، به شکل یک هیولا دراومد، و این هیولا یقه همه رو گرفت، و مردم رو به همونجایی برد که اون‌ها اون موقع بودند.
ریشه این بی‌اعتنایی اونجا بود که همه فکر می‌کردند اوضاع عادیه، و اون‌ها فقرایی هستند که در اوضاع عادی هم ممکنه پیدا بشه. میدونم که با دقت کافی نخوندید. پس لطفا دوباره بخونید: ما فکر می‌کردیم اون‌ها فقرای شرایط عادی هستند.
ترکیه در شرایط عادی بود. فقیر هم داشت. فقرای ترکیه، فقرای شرایط عادی بودند. و مصر. و قبرس. و ایتالیا. و هند. و ژاپن. شرایط عادی، یعنی یه سری چیزها هست، از شانس گرفته تا خصوصیت‌های جغرافیایی که به نفع اقتصاد تموم میشه؛ و یه چیزهایی نیست، مثل شهرداری کارآمد، مثل مدرسه کافی، مثل آب به خاطر خشکسالی. دوره‌های خوب هست، و دوره‌های بد. روزهای شیرین هست، و روزهای تلخ. سناتورهای بد میرن و سناتورهای خوب میان، و برعکس. اتفاقات خوب میفته، و اتفاقات بد. و اتفاقات بد جبران میشه. و گاهی نمیشه. این شرایط عادیه، و در اون فقر هم وجود داره.
ولی ما تو شرایط عادی نبودیم. دست کشور ما رو بسته بودن، و داشتن جلوی چشمش همه‌چیزش رو میبردن. اون خانواده، فقیر شرایط سرقت بودند. مثل وقتی که دزد کنار جاده‌ای یه اتوبوس رو نگه میداره، میاد بالا و از صندلی جلو شروع می‌کنه به لخت کردن مسافرها. بیشتر مردم ته اتوبوس نشسته و مشغول تخمه آفتابگردان بودند. گاهی بیرون رو هم نگاه می‌کردند و ازین غر می‌زدند که چرا حرکت نمی‌کنیم. مسافری که نمیدونه موضوع چیه، فکر می‌کنه مشکل اصلی توقفه. برای همین تا همین اوائل دهه هشتاد، هنوز امیدوار بود که با کمک رنو، یکی از خودروسازهای مطرح جهان میشیم، و خوب نیست که در این صنعت «توقف» داشتیم. و این فقط یک مثاله، از مجموعه نگاهش به محیط، که نشون میداد نمی‌دونه موضوع چیه.


حالا نوبت ته اتوبوسی‌ها شده.
16
تاریخ را فاتحان می‌نویسند. ولی دولت‌پرست‌ها برای ما روایتش کردند. آخوند، از شیخ صدوق گرفته تا همین وحوش فعلی، بدبختِ امپراتوری بودند (معادل آکادمیک مناسبی برای بدبخت امپراتوری بودن پیدا نکردم)، و از همون زاویه دید، به تاریخ اسلام نگاه کردند، و با همون نگاه برای بقیه روایتش کردند. و اینطور روایت کردند که «دعوایی بود بین محمد، که میخواست حکومت ایکس را بر پا کند، و فلان بن فلان، که میخواست حکومت ایگرگ را بر پا کند. ولی فقط حکومت ایکس، حق بود، و ایگرگ باطل بود!». چون چیزی غیر ازین رو هضم نمی‌کرد، و دوست هم نداشت که هضم کنه. اما در واقعیت دعوایی بود بین محمد، که نمیذاشت حکومت تشکیل بشه، و بقیه، که میخواستند حکومت داشته باشند. تقابلش با امپراتوری‌های همسایه هم درباره گسترش اسلام نبود. درباره گسترش تجارت، منهای باج دادن به حکومت‌ها بود. تا وقتی زنده بود، کسی جرئت نداشت این برنامه رو تغییر بده. اما بلافاصله بعد از مرگش، بلند شدند و حکومت مرکزی ساختند. اون درگیری با امپراتوری‌های همسایه رو هم، از جهاد برای گسترش تجارت تبدیل کردند به جهاد برای گسترش تصاحب! جنگ داخلی وقتی پیش اومد که فکر کردند علی بعد از بیست و پنج سال، پذیرفته که «حالا دیگه حکومت مرکزی داریم»، ولی اشتباه کردند، چون نپذیرفته بود. «من فقط به سنت محمد عمل می‌کنم» یعنی «مسافران عزیز، برمیگردیم به وضعیت بدون حکومت». و این چیزی نبود که باش کنار بیان. هرچند پای ما ایرانی‌ها هم به این جنگ داخلی کشیده شد، اما ما هم نسخه عجم امپراتورپرستی بودیم. فقط مشکل‌مون با ایگرگ بود. سر اینکه «صاحب» کی باشه (همونطور که الان ناراحتیم که بی‌صاحابیم!). بعدتر، حسین رو محاصره کردند، چون نمی‌تونستند ولش کنند، چون اگر ولش می‌کردند می‌رفت روستا به روستا، آبادی به آبادی، عوام رو بر می‌گردوند به دوره «عرب آزاد»، که تن به هیچ حکومتی نمیداد. این‌ها دنبال نوستالژی نبودند. باورشون این بود که زیر سایه حکومت مرکزی، نمیشه آدم سالمی باقی موند.
و آخوند هیچوقت این رو نفهمید.
👍12
Anarchonomy
تاریخ را فاتحان می‌نویسند. ولی دولت‌پرست‌ها برای ما روایتش کردند. آخوند، از شیخ صدوق گرفته تا همین وحوش فعلی، بدبختِ امپراتوری بودند (معادل آکادمیک مناسبی برای بدبخت امپراتوری بودن پیدا نکردم)، و از همون زاویه دید، به تاریخ اسلام نگاه کردند، و با همون نگاه…
برای تست، می‌تونید به همه محتویات تولید شده توسط روحانیت شیعه دقت کنید و هرجا مفاهیمی که به عظمت‌طلبی مربوط بود رو پیدا کنید، و ببینید چند درصد کل محتویات رو در برمیگیره. راهنمایی: بسیار زیاد.
یک جنبه عظمت‌طلبی هم شامل فخرفروشی درباره علم میشه. از هندوکش تا جبل‌الطارق، هر کسی که چیزی به یافته‌های بشر اضافه کرده بوده، یا کامنتی درست یا غلط درباره یافته‌های قبلی نوشته رو، جزء دستاوردهای اسلام جا می‌زنند! چون استفاده از دانش فنی به عنوان سرمایه، و سپس سلاح، برای برتری‌جویی، فخر امپراتوری بود. و آخوند فقط ارزش‌های حکومتی رو هضم می‌کنه.



https://t.me/AnimalsQuotes/4906
من هم به شما نمیگم که الان می‌تونید برگردید به موقعیت عرب آزاد. هرچند که اگه قابل احیاء بود و تجربه‌ش می‌کردید، ممکن بود دیگه ولش نکنید.

اما موضوع امکان‌پذیری بازگشت به آزادی بدوی، نیست. موضوع اینه که همه، درباره درگیری‌شون با آخوندیسم دچار سوء تفاهمند. هرچند این اوباش، به صورت فردی اسطوره‌های وقاحت و رکوردار پلشتی در تاریخند، ولی چیزی که این‌ها رو حاکم کرده نه تنها چیز جدیدی نیست، بلکه همون مکانیزمیه که مردم روسیه رو گرفتار امثال پوتین کرده، و مردم چین رو گرفتار شی جین پینگ. وقتی بدبخت امپراتوری باشید، نمی‌تونید یه جا به دولت مرکزی بگید «تا همینجا بسه». چون دامنه تسلطش ته نداره.
3
ولی آخوند این آدرس غلط رو داد که علی هم حاکم بود، ولی از نوع حاکم زاهد! که بولشتی بیش نیست.

ما در فهماندن همین مطلب به بچه مسلمان‌هایی که به زعم خودشون آخوندستیز شده‌اند، مشکل داریم. چون کل دریافتی‌شون از دین، همون چیزیه که از آخوندها گرفته‌اند.
4
یکی از شگفتی‌های دولت در تاریخچه شرکت هواپیمایی ال‌ایتالیا فشرده شده. این شرکت در طول ۷۵ سال فعالیتش، که پارسال به پایان رسید و منحل شد، فقط یک سال سوددهی گزارش کرد! که اون هم مربوط به دو دهه پیش بود.
توصیه می‌کنم صفحه ویکیپدیاش رو مطالعه کنید. یک‌جور موزه برای عبرته‌.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Alitalia
1
میگه تو گفتی تا ۲۰۶۰ تغییر محسوسی در ایران نخواهیم داشت، و یکی از دلایلت هم این بود نسل پنجاه و هفتی باید به طور کامل از جا کنده بشه، اما اگه این فاکتور مهمیه چرا مردم روسیه یک قرن بعد از ظهور کمونیسم هنوز استالین‌‌پرست هستند؟


اول اینکه با وجود همه تشابه‌ها، و رفتارهای گاوی که با نسخه‌های بومی ما مو نمیزنه، خیلی در یکسان‌پنداری اینجا و اونجا، زیاده‌روی نکنید. ما گرفتار استالینیسم‌ شیعی هستیم که یک سویه خطرناک‌تر از ویروس استالینیسمه.

دوم اینکه مردم روسیه از استالین‌هایی که در ادوار مختلف میاد بالا سرشون، نتیجه می‌بینند. اینکه فهم‌شون نمیرسه که نباید به این نتایج اهمیت بدن، یک موضوع دیگه‌ست. ولی یه چیزهایی می‌بینند. به عنوان مثال، پوتین با هر خلافکاری که ممکن بود، کشورشون رو به بزرگترین صادرکننده انرژی تبدیل کرد. یا شهرهای بزرگ رو سر تا پا اروپایی کرد. اینجور چیزها عوام رو متقاعد می‌کنه که میشه در مملکت کارهایی رو به جلو پیش برد. #گله_گاو حاکم بر ما، نمیتونه این امیدواری رو، حتی از نوع واهی، در مردم ایجاد کنه.
14
دامدار رو عمدی ورشکسته می‌کنند، بعد میگن فم‌تریپ برای اقتصاد توریسم کشور لازمه و اگه بش بگید خون‌شوری یعنی با توسعه ایران مشکل دارید.
7
کردهای عزیز.. کدوم یکی ازین دو گزینه خفت‌بارتر بود؟ اینکه به خواست ترکیه تن بدید و پرچم پ‌ک‌ک و عکس اوجالان رو بیارید پایین، یا پرچم و عکس کثیف‌ترین آدم‌کش منطقه رو ببرید بالا؟
این چه محاسبه‌ای بود؟
5
همون جانور آکادمیک که گفتم هی میگه باید در دونتسک و لوهانسک رفراندوم تجزیه برگزار بشه تا روسیه بی‌خیال بشه، الان که روس‌ها حتی در خرسون (که در جنوبه و اصلا ربطی به اون دو استان نداره) دارند پاسپورت توزیع می‌کنند، میگه اگه رفراندوم برگزار شده بود الان اینا اینجا نبودند!


دنیای جانور آکادمیک اینجوریه. هیچ‌وقت در موقعیت خطا نیست و اشتباه نمی‌کنه. هیچ اتفاقی در جهان بیرون رخ نمیده که بتونه ثابت کنه در اشتباه بوده. چون سواد داره! همه در برابرش در یکی ازین دو موقعیت هستند ۱- اگه به من گوش ندید اوضاع بد میشه ۲- اوضاع بده چون به من گوش ندادید.
جمله خودت یکم برات آشنا نیست نفتالی جان؟ همین الان اوکراین مشابه همین رو نمیگه؟ نشنیدی که صدبار گفتن «روسیه به زودی نیمی از اوکراین را اشغال می‌کند، مگر اینکه غرب به ما سلاح برساند». و شما عین صدبارش رو شنیدی، و سلاح نفرستادی؟ البته بیمارستان صحرایی احداث کردی، که دمت هم گرم. ولی اون هم به خاطر اسراییلی‌های اوکراینی‌تبار بود که نمی‌تونستند آروم بشینند. شما میخوای غرب در برابر روسیه‌ی متجاوز تکون نخوره، خب یه عده هم میخوان غرب در برابر اتمی شدن ایران تکون نخوره. حس خوبی داره نه؟ اوکراینی‌ها دارند می‌چشند، شما هم بچشید. شما که حتی خوشگلتر از اوکراینی‌ها نیستید.
نخست‌وزیر کانادا فرموده اسلحه گرم نباید برای دفاع شخصی استفاده بشه. که ترجمه فارسیش میشه اینکه مردم نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند.

در آمریکای شمالی، فضای سیاسی و قانونی به شکلیه که سیاستمدار مجبوره بیاد چنین جمله‌ای بگه و مخالفان رو عصبانی کنه. اما فکرش رو بکنید.. در ۱۲۰ کشور دیگه مردم قبل ازینکه حتی چنین جمله‌ای به زبان آورده بشه پذیرفتنش! چه شمای ایرانی، چه آلمانی‌ها، چه ژاپنی‌ها.. همه پذیرفتن که نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند. و این نشون میده با چه مقیاس وسیعی و با چه عمق زیادی، میشه بشر رو خر کرد.
Anarchonomy
نخست‌وزیر کانادا فرموده اسلحه گرم نباید برای دفاع شخصی استفاده بشه. که ترجمه فارسیش میشه اینکه مردم نباید اجازه داشته باشند از خودشون دفاع کنند. در آمریکای شمالی، فضای سیاسی و قانونی به شکلیه که سیاستمدار مجبوره بیاد چنین جمله‌ای بگه و مخالفان رو عصبانی کنه.…
در قانون اساسی آمریکا، حق مالکیت اسلحه برای شهروندان رو با این منطق که باید همواره آماده دفاع در برابر شرارت دولت مرکزی باشند، تعریف کرده. مخالفان امروزی این حق، استدلال می‌کنند که اون زمان سطح تسلیحاتی دولت و شهروند، بهم نزدیک بود. اما الان دولت اف۱۵ داره و ناو داره و بمب هسته‌ای؛ و با اسلحه شخصی نمیشه جلوی چنین ارتشی ایستاد، پس اون متمم قانون اساسی که چنین حقی رو تعریف کرده دیگه موضوعیت نداره. در حالی که در همین یکسال گذشته دوبار ثابت شده که اینطور نیست. یک‌بار در افغانستان، که تعدادی پشت‌کوهی مسلح، دولت مرکزی کابل رو در عرض ۷۲ ساعت ساقط کردند. ممکنه گفته بشه دولت کابل معیار نیست، چون یک دولت ضعیف و وابسته بود. اما تضمینی وجود نداره دولت‌های دیگه به وضعیت مشابه دچار نشن. هیچ دولتی در دنیا نمیتونه ضمانت کنه که سربازانش تا آخرین نفس براش خواهند جنگید. مهم اینه که از لحاظ تاکتیکی ثابت شد که میشه دولت رو با کلاشینکف از پا انداخت. مورد دوم در اوکراین بود که به دلیل کمبود امکانات، ارتش اوکراین ناچار شد از پهپادهای تجاری برای پایین انداختن نارنجک‌های ضدتانک استفاده کنه. که البته این کانسپت قبلا در سوریه امتحان شده بود، اما در هیچ‌جا مثل اوکراین در تعداد انبوه مورد استفاده قرار نگرفته بود، تا جایی که تا همین الان روسیه صدها سرباز و نفربر رو به خاطر همین پهپادهایی که تو کوله‌پشتی جا میشن از دست داده.
در زمان تدوین قانون اساسی آمریکا، اسلحه شخصی یک ابزار تخصصی بود، و فقط یک نوع ازش وجود داشت. اما الان هرچیزی میتونه یک سلاح مرگبار باشه. حتی چیزهایی که در تیراژ انبوه تولید میشن. پس منطق دفاع در برابر شرارت دولت مرکزی، نه تنها از موضوعیت خارج نشده، بلکه امروز موضوعیت بیشتری داره. و اما نکته مهم در اینه که اسلحه شخصی فقط بخشی از امکانات قابل استفاده در برابر دولته، و قرار نیست کارایی مجموعه‌ای از ابزارها رو با کارایی یکی ازون‌ها سنجید. توان خود ارتش دولتی رو هم فقط با اف۱۵‌هایی که داره نمی‌سنجند، بلکه توانش رو در کنار مجموعه‌ای از ابزارهای دیگه مثل ماهواره‌ها و رادارها اندازه می‌گیرند. با گسترش ارتباطات و انتقال وسیع اطلاعات، میشه کارهایی علیه دولت انجام داد، که فقط یکیش خرابکاری‌های سایبریه. (کسانی که از نزدیک با زیرساخت‌های دولت‌ها آشنا هستند می‌دونند که اگه تا الان توسط حملات عمدی فرو نریخته اینه که هیچ نیرویی در داخل جامعه قصد جدی برای انجامش نداره، و خیلی ساده مردم نمیخوان دولت‌شون رو فلج کنند. ولی میشد بکنند اگر اراده می‌کردند. این وقتی بولد میشه که اون اراده توسط یک دولت خارجی ایجاد میشه!). و کارایی سلاح شخصی رو باید در کنار همه این قابلیت‌های بالقوه بررسی کرد.
بنابراین این ادعا که شهروندان از طرق نظامی، شانسی در برابر دولت ندارند؛ امروز بیشتر یک تلقین رسانه‌ایه و با واقعیت‌های اون بیرون تطبیق نداره.
7