Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«ساختمان امپایر استیت تو ۱۳ ماه ساخته شد. ساختمون کرایسلر در طول ۳۶ ماه و بدون تلفات. این در آمریکای امروز قابل تصور هم نیست. ما باید بهتر و سریعتر ازین عمل کنیم‌».

دولت فضول، و کوهی از مقررات، نمی‌ذاره این آمارها تکرار بشه. بعضی مجوزها به تنهایی چندماه زمان می‌برند. اما شما دارید درباره نیویورک صحبت می‌کنید که تمرکز ثروت در اون همینطور افزایش داشته. بدیهیه که طرف‌های درگیر در معامله بیشتر و حریص‌تر و مداخله‌جوتر شده باشند.
شما می‌خواهید همه‌کس و همه‌چیز رو در یک محیط کوچک جمع کنید و انتظار داشته باشید همه‌چیز مثل ساعت کار کنه و هیچ ناهنجاری پیش نیاد. نات گوئینگ تو هپن.
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولت‌شون داشتند. همه ما همینقدر ساده‌دلیم.
تمرکز همه‌چیز در یک شهر، حتی اگه یک مشت اوباش تبهکار مدیرش نباشند، یک ریسک بزرگه. چون عقل حکم می‌کنه که انسان خودش رو بیش از حد در معرض بقیه انسان‌ها قرار نده. در یک شهر چندمیلیون نفری، در معرض تعداد خیلی بیشتری از رفتارهای غیرعادی هستی. و همچنین در معرض تعداد بیشتری از مصنوعاتی که توسط اون‌ها ساخته شده. و وقتی مدیریت، در دست اوباش تبهکار باشه، ریسک به صورت تصاعدی بالا میره. اینطور نیست که کسی این ریسک تصاعدی بالارفته رو نبینه. مگه ایرانی‌ای باقی موند که انفجار قطار نیشابور رو ندیده باشه، یا صدها مورد دیگه؟ تنها چیزی که باعث میشه این ریسک بزرگ نادیده گرفته بشه، اعتماده.
Anarchonomy
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولت‌شون داشتند. همه ما همینقدر ساده‌دلیم. تمرکز همه‌چیز در یک…
اعتماد درباره گزینه‌هایی در درون شماست، نه در بیرون شما‌. و درون شما همیشه انتخاب وجود داره. هیچ موقعیتی ناچارتر از موقعیت سربازی که محاصره شده نیست، اما حتی در اون موقعیت هم میتونه انتخاب کنه که تسلیم بشه، یا نشه. اگه تسلیم بشه، یعنی داره به دشمنی که محاصره‌ش کرده اعتماد می‌کنه که طبق قوانین بین‌المللی باش برخورد خواهند کرد. و گرنه مرگ با شکنجه رو به مرگ سریع ترجیح نمیداد.
رفتار هموطنان گروگان من نشون نمیده که انتخاب درونی‌شون رو درست انجام داده باشند. این سطح از اعتماد متناسب با شرارتی که شاهدیم و بش شناخت داریم نیست. مردم اصرار دارند در برابر داعش، محسن حججی باشند.
روسیه برای اشغال اوکراین رسما اعلام جنگ نکرد تا کار به سربازگیری اجباری نکشه و طبقه متوسط مسکونشین آزرده‌خاطر نشن، بنابراین هر کی که فرستادن جبهه، قراردادی هستند.
این یکی صورتش از بچگی دفرمه بوده و پول جراحی پلاستیک نداشته‌. ثبت‌نام کرده برای اعزام تا با پولی که بش میدن بعدا جراحی انجام بده. اما توی تابوت برگشته.

مرحوم متوجه نبود که زشت‌ترین حالت برای هرکسی اینه که مغزش دفرمه باشه، نه صورتش.
یه کلیپی هست که محمدرضا پهلوی داره به تعدادی آخوند میگه باید برای مردم «برق اتمیک» تهیه کنیم، تا زنده بمانند، چون قاعدتا باید زنده بمانند که بتوانند به شعائر اسلامی عمل کنند. اون‌ آخوندها هم درست مثل گاوی که داره یک زبان بیگانه رو میشنوه، حتی نمی‌دونستند کجای جمله اعلیحضرت باید سرشون رو به نشانه تأیید تکان بدن. معلوم نیست شاه چه فکری کرد با خودش.. که یک مشت روضه‌خوان بتونند بفهمند برق اتمی چیست و چه ربطی به موازین شرعی داره؟! اما مشخصه چیزی که اصلا بش فکر نکرده بود این بوده که داره مردم رو رعیت خودش می‌پنداره، نه شهروند. این رعیته که باید آب و نان‌ و برق‌شون رو تأمین کنی. شهروند خودش این کارها رو انجام میده؛ اگه بش اجازه بدن. البته شاهان کلاسیک ایران، حتی برای رعیت هم این وظیفه تامین‌کنندگی رو به عهده نمی‌گرفتند و روزی‌شون رو به خدا میسپردند. ولی رعیت‌داری در قرن بیستم با میلیون‌ها شهرنشین، نمی‌تونست هیچ‌ شباهتی به نظم دوران شاهان قدیم ایران داشته باشه. جامعه عشایری و روستانشینی که حداقل در غذا مستقلند رو راحت میشه به امان خدا سپرد. اما شهرنشینان برای تأمین مایحتاج‌شون باید از مکانیزم‌ مدرنی که متناسب با زندگی صنعتیه، استفاده کنند؛ و اگه اون مکانیزم بهم بریزه، خیلی سریع کار به جاهای باریک می‌کشه.
کسانی که حاضر نیستند شهروند شدن رعیت رو بپذیرند، که همین الان هم دارند بر ایران حکومت می‌کنند (با اینکه ریخت و قیافه‌شون خیلی با شاه فرق داره)، متوجه این واقعیت نیستند که کنترل، سابقه ایجاد می‌کنه، و سابقه انتظار ایجاد می‌کنه، و انتظار رفتار رو تغییر میده. قحطی زمان جنگ جهانی در ایران، بیشتر از مقداری که باید تلفات گرفت، چون انتظار مردم از کنترل حکومتی این بود که نمیذاره کار به فوت بر اثر گرسنگی بکشه، و رفتارشون رو با همین انتظار تنظیم کرده بودند. وقتی که واقعیت خودش رو عریان کرد، اتفاقاتی افتاد که همه فکر می‌کردند فقط متعلق به داستان‌ها و کتاب‌هاست. مثلا دختر متاهل از پدرش تقاضای نان می‌کرد، و اون هم می‌گفت در صورتی میدم که بیای خونه من و بخوری و برگردی. و دختره همین کارو میکرد. در نتیجه چیزی به شوهرش نمی‌رسید. و شوهره از گرسنگی میمرد. چون موقعیت کشور داشت شهری می‌شد، اما موقعیت مردم در حالت رعیتی باقی مونده بود، و شاه هم رعیت رو ول کرده بود. کشوری که شهری شده، اگه شهری اداره نشه، به یک تله بزرگ تبدیل میشه که میتونه میلیون‌ها نفر رو ببلعه.
بعد از یک قرن ما دوباره در همون موقعیتیم. ایران به طور کامل شهری شده‌. حتی روستاها هم دیگه تنور ندارند (از جمله لجبازی‌های آخوند شیعه میشه به مورد تنور هم اشاره کرد، که در زمان توسعه‌گرایی دولت پهلوی به روستاییان می‌گفتند تنورهاتون رو جمع نکنید، رو این دولت نمیشه حساب کرد، این‌ها میخوان شیعیان رو گرسنه کنند بعدا. اما پنجاه سال بعد، به روستاییان گفتند دیگه تنور لازم ندارید، جمع‌شون کنید، گاز آوردیم براتون)، اما هنوز اقتصاد شهری نشده و مردم چیزی بیش از هشتاد میلیون رعیت گرسنه نیستند‌. و بدیهیه که در سیستم رعیتی، مهم‌ترین مسائل اقتصاد، تخم‌مرغ و ماست و نان لواش و قند و شکر باشه. پمپاژ پول نفت، صرفا باعث شد قلدر وقت که در تهران بر تخت نشسته، در تأمین نیازمندی‌های رعیت، موقتا، باعرضه‌تر از چیزی که بود به نظر برسه. برای همینه که هروقت نفت ارزان میشه، یا گرونه اما پولش نمیرسه، عبارت مملکت «بی‌صاحاب» با فرکانس بیشتری از دهان مردم خارج میشه. چون خود مردم هم هنوز در برابر شهروند شدن مقاومت نشون میدن و مایلند رعیت باقی بمونند، و ازین شاکی‌اند که ارباب، خوب رعیت‌داری نمی‌کنه. که این آدرس غلط رو بوجود آورده که «دیگه انسان شریفی پیدا نمیشه که ارباب ما باشه». در حالی که آدرس درست اینه: «نمیشه هشتاد میلیون رعیت داشت، اون هم در قرن بیست و یکم، اون هم در شرایطی که همه‌چیز شهری شده. پس شریف‌ترین انسان‌ها هم نمی‌تونند ارباب خوب باشند». به جای اینکه از امکان‌پذیری رعیتی اداره شدن مملکت مأیوس بشن، از امکان‌پذیری ظهور انسان‌های شریف مأیوس میشن. و این دقیقا ذهنیت بازنده مسلک رعیت ترسوئه.
6
دموکراتیزه شدن عکاسی توسط اسمارتفون‌ها که دوربین رو در جیب میلیاردها نفر قرار داد، باعث شد استعدادهای پنهان زیادی شکوفا بشه. اما همزمان ثابت کرد بیشتر مردم هیچ علاقه‌ای به عکاسی ندارند‌، یا اصلا انگیزه‌ای برای اینکه به جزییات محیط دقت کنند، ندارند.
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدم‌شون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد» رو تکرار کنند معنیش این نیست که لیبرال شدن. معنیش اینه که میخوان پروژه‌شون رو نجات بدن.
منظور یک دزد از مقررات بد، اینه که چرا نمیذارن یه برج رو با مقوا بسازم. منظور یک کارآفرین از مقررات بد اینه که چرا قانون ارث رو یه جوری تنظیم کردید که تو بافت فرسوده هر کی صاحب پنجاه متر زمین شده که توش نمیشه هیچی ساخت.
Anarchonomy
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدم‌شون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد»…
در مملکتی که دزدها و تبهکاران نه یک نیروی موازی با حکومت، بلکه خود بدنه حاکمیت هستند، فوکوس کردن روی استانداردهای فنی، گزافه‌گوییه. به عنوان یک کشور جهان سومی که هیچ‌وقت واقعا صنعتی نشد، استانداردهای به‌روزی نداریم. اما اهمیتی نداشت اگه به‌روزترین استانداردها رو هم می‌داشتیم. همون اوباشی که استاندارد ضعیف رو دور می‌زنند، استاندارد قوی رو هم دور خواهند زد.
1
لعنت به «باعث و بانی» یعنی شلیک تیر هوایی، که فقط شلیک باشه، به جایی نخوره مهم نیست. همه مسببان این وضعیت اسم دارند و شناخته‌شده هستند.‌ لعنت یعنی دشمنم برای من راهی جز خشونت باقی نگذاشته اما من دست به خشونت نمی‌زنم، و با یک نفرین مذهبی، که در مورد من، که مذهبی هم نیستم کاربردی نداره، جایگزینش می‌کنم.
Anarchonomy
لعنت به «باعث و بانی» یعنی شلیک تیر هوایی، که فقط شلیک باشه، به جایی نخوره مهم نیست. همه مسببان این وضعیت اسم دارند و شناخته‌شده هستند.‌ لعنت یعنی دشمنم برای من راهی جز خشونت باقی نگذاشته اما من دست به خشونت نمی‌زنم، و با یک نفرین مذهبی، که در مورد من، که…
هرجا به جای استدلال از عکس بچه استفاده کردند، بحث رو ادامه ندید.‌ اینکه باید با روسیه جنگید به این دلیل نیست که بچه‌ها رو می‌کشه. اگه هیچ بچه‌ای هم کشته نشده بود هم باید با روسیه می‌جنگیدیم. دلیل اینکه باید مسئله غزه حل بشه این نیست که بچه‌های غزه کشته میشن. اگه همه بچه‌ها رو ازون باریکه خارج میکردن و همه زن‌های غزه توان باردار شدن رو از دست میدادند هم باز مسئله غزه باید حل میشد. اگه هیچ بچه‌ای در ایران استرسی درباره قدرت خرید مادرش نداشت هم باید جمهوری‌اسلامی رو زنده به گور می‌کردیم. اگه به جای یارانه نقدی، هر ماه یک شمش طلا هم درب منزل تحویل‌مون میدادند، باز هم باید این نظام رو نابود می‌کردیم.
3
مرز خیلی ظریف و خطرناکی وجود داره بین فرهنگ
No pain, no gain
و فرهنگی که از روانشناسی امروزی حاصل شده که هر مشکل شخصیتی رو ربط میده به اوضاع اسف‌بار دوران کودکی!
بچه‌ای که زیر بمباران استرس‌های پولیه، یه جوری بزرگ میشه که در بزرگسالی باید خیلی به خودش فشار بیاره که دامنه دیدش رو از «با پول میشه همه‌چیز رو درست کرد» وسیع‌تر کنه. اما خوب نیست اصلا تحت چنین استرس‌هایی نبوده باشه. نه به دلیل ارزش‌های مزخرف شرقی که فقر رو نوعی ویتامین معرفی می‌کنه! بلکه به این دلیل که نمیشه دنیا رو بدون جذب مقادیر قابل توجهی از استرس شناخت. کسی که تحت این استرس‌ها نبوده، نمی‌فهمه که دقیقا در چه دنیایی زندگی می‌کنه. و اگه دیر بفهمه که دقیقا در چه دنیایی قرار داره، دردهای سنگین‌تری بش تحمیل خواهد شد.
بعضی از عزیزان طوری فارسی رو نگارش می‌کنند که با نگاهی به متون خودم حس می‌کنم یک ادیب فرزانه‌م.

#لبخند_شبانه
چندسال پیش که اینجا زلزله خفیفی اومد، و مردم ریخته بودند خیابون تا مثلا در معرض ریزش آوار نباشند، همسایه ما که پارکینگ نداشت و ماشینش همیشه بیرون پارک بود، لحاف پتو رو آورد و خانوادگی همونجا داخل ماشین خوابیدند. اما هر بیست دقیقه یادش میفتاد یه چیزی رو اگه می‌آورد بهتر بود، و می‌رفت بالا پیداش می‌کرد می‌آورد. یه بار چراغ قوه، یه بار آفتابه، یه بار اسپیکر بلوتوث، یه بار اون یکی زیرشلواری که خشتکش پاره نیست! و در نتیجه دائم در راه پله در رفت آمد بود. طوری که انگار هدف این نبود که تا حد امکان داخل ساختمان نباشیم، بلکه قراره امشب احیاء بگیریم، ولی تو خیابون!

ما زندگی کردن بلد نیستیم، برای همین همه بحران‌ها خیلی سریع به جوک تبدیل میشه. حتی وقتی که تحت استرس هستیم، در نقش یک کمدین قرار می‌گیریم. و سپس خیلی سریع جوک رو وصل می‌کنیم به عزاداری. برخلاف باور کلیشه‌ای، زندگی ما سینوسی و مشابه جریان برق اِی سی نیست. بلکه مشابه جریان دی‌سی است. چون جوک، بلافاصله به عزا، و عزا بلافاصله به جوک تبدیل میشه و این رفت و برگشت همینطور ادامه پیدا می‌کنه. در مواقعی نزدیکی دو انقدر بالاست که به نظر میرسه در هم ادغام شده. آواربرداری متروپل یک نمونه ازین حالت ادغام شدگیه، که در صحنه هم جوک رو میشه دید و هم عزا رو.

فاکتورهای بیرونی مثل آموزش قطعا خیلی مهمند. ما تقریبا برای هیچ‌‌چیز آموزش نمی‌بینیم. اما دقت در رفتار مردم نشون میده عوامل دیگه‌ای هم دخالت داره. مثلا به نظر میرسه هر فرد، یک موجود در خود فرو ریخته‌ست. انقدر از فضای بیرون بیزاره، و در خودش فرو رفته، که ارتباطش رو با بیرون به کلی از دست داده. خطر فیزیکی یا حوادث، مجبورش می‌کنه ارتباط با بیرون رو تازه کنه. و این براش خوشایند نیست. بنابراین در مواجهه با حادثه، اولویت اول تلاشش اینه که همه‌چی زودتر تموم بشه! از تقلای همسایه ما در بالا پایین رفتن هم میشد این رو دید که انگار داره درون خودش این تلقین ناخودآگاه رو انجام میده که «این کار ایکس هم انجام بدم دیگه میتونیم برگردیم به حالت همیشگی دیگه، نه؟ پس بدوئم برم انجام بدم!». تا جایی که هدف از انجام اون کارها، به حاشیه میره. حتی اگه اون هدف، زنده ماندن یا سالم ماندن باشه.
برای همینه که ما در بحران، حتی عجله کردن نمی‌بینیم. شلوغ کردن می‌بینیم.
5
اینکه دو نفر بیان تو خونه و صاحبخونه رو که یک سرهنگ نظامیه بلند کنند و ببرند تو تراس و پرتش کنند پایین، چیزیه که تو فیلم‌های اکشن تایوانی که میخوان بیننده رو همون اول فیلم شوکه کنند، دیده میشه. چون واقعا ترسناکه. اما به نظر میرسه اسراییل صحنه‌های فیلم‌ها رو داره تو محدوده کرج و تهران انجام میده. و این در شرایطیه که هنوز جنگی شروع نشده. قاعدتا نباید در نمایش توانایی‌های امنیتی اطلاعاتی دست و دلباز بود. چون نباید به حریف نشون داد که لبه تسلط تا کجا پیش رفته. اما حاضرند این دست و دلبازی رو به خرج بدن تا این هشدار رو داده باشند که در صورت درگیری نظامی، پایتخت از داخل مورد حمله قرار می‌گیره، نه از بیرون. و برای آخوند هیچی خطرناک‌تر ازین نیست که خودش قبل از گوشت‌های قربانیش، هدف قرار بگیره.

بعیده نهایتا درگیری رسمی رخ بده، ولی اگه رخ داد شاید اولین جنگ ایران باشه که بتونیم لم بدیم رو مبل و فقط تماشا کنیم.
5
ازین‌هایی که آداب معاشرت عرفی درباره کسانی که متفاوتند رو رعایت می‌کنند نیستم، و مثلا اگه آدمی ببینم که یک پا نداره ممکنه ازش بپرسم اون یکی پات کو؟ در دوران دبستان هم یه همکلاسی داشتم که صدای کلفت خاصی داشت، طوری که انگار نفسش از یه زانوی چهل و پنج درجه رد میشه بعد میاد بیرون. یک بار به اون هم گفتم چرا صدات اینجوریه؟ و ناراحت شد، و کلا دیگه از من خوشش نمی‌اومد. الان فهمیدم خواننده شده، و صداش واقعا مناسب خوانندگیه. اون زانوی تو گلوش به دردش خورد. اما متاسفانه نه سایتی داره، نه پروفایلی در سرویس‌های پخش موسیقی، و اگه عکسش نبود و کج شدن دهنش موقع خندیدن نبود، خودم هم نمی‌تونستم بشناسمش. معتبرترین جایی که باشون کار کرده، یکی ازیناست که دی‌جی میفرستن به عروسی‌ها. مطمئنم از زندگیش راضیه، چون از همون بچگی به نظر می‌رسید خانواده‌ش به صورت دیفالت محتاج نان شب نخواهند شد. اما تلف شدن استعداد، خودش تجسمی از فقر شدیده. مقایسه با آمریکایی‌ها که یک فرد سیب‌زمینی مانند رو هم می‌تونند به عرصه‌های جهانی وارد کنند، نشون میده که ما اساسا بلد نیستیم در بیزینس، خودمون و دیگران رو بالا بکشیم.
4
قرآن، که کتاب مسلمان‌هاست، به خودش نمیگه کتاب. به انجیل و تورات میگه کتاب. از اولین آیه، خودش رو چیزی خواندنی معرفی می‌کنه، نه چیزی نوشتنی. محمد نبود که مکتوبش کرد. این امپراتوری نوظهور عربی بود که مکتوبش کرد. شاید برای توسعه قلمرو لازمش داشت‌. شفاهی نگه داشتن قرآن از ساحت مادی جداش می‌کرد، و این از تقدس‌گرایی دور نگهش میداشت. به قرآنی که جایی نوشته نشده نمیشه توهین کرد. به محض اینکه مکتوب شد، دعوا هم شروع شد. کاغذش رو زدن بالای نیزه‌ها و مخالف سیاسی‌شون رو تخطئه کردند.

این امپراتوری ایرانی بود که امام رضا رو کاغذی، آجری، سرامیکی، فولادی، طلایی کرد. برای همین الان به نقشه مشهد از بالا هم نباید توهین کرد.
11
وزیر خارجه آمریکا یاد قربانیان کشتار میدان تیان‌آنمن رو گرامی میداره. شیپورچی دولت چین پایینش لینک یک صفحه درباره کشتار روستاییان ویتنامی توسط سربازان آمریکایی رو میذاره.
جهان‌سومی‌های امپراتوری‌پرست، ممکنه از دولت امپریالیستی پول بگیرند تا «پس خودتون چی، هان؟» رو تبلیغ کنند. ولی اگه پول نمی‌گرفتند هم در درک تفاوت‌ها عاجز بودند. همون اتفاقی که در ویتنام رخ داد در رسانه‌های آمریکا بازتاب زیادی پیدا کرد و جزء اتفاقاتی بود که موج ضدجنگ رو تقویت کرد. همون مثالی که استفاده می‌کنه تا بگه آمریکا با بقیه گه‌دونی‌های شرقی فرقی نداره، دقیقا یک مثال تاریخیه که چرا آمریکا هیچ شباهتی به گه‌دونی‌های شرقی نداره.
7
دختره با چندتا عکس نود مخش رو زده و به شام دعوتش کرده و مسمومش کرده و همون شب از ایران رفته.

یک نفر برای انجام دادن این کار با من کافیه، اما انجام دادن این کار با یه مهندس که داره گرفتاری‌های موشکی نظام رو برطرف می‌کنه، یه تیم میخواد. و این تیم قطعا در حفاظت اطلاعات سپاه هم آدم داره.
36