Anarchonomy
مهمل شماره ۱۰: «لکس فریدمن: غربیها فکر میکنند روسها تحت تأثیر پروپاگاندا هستند، و روسها هم فکر میکنند غربیها تحت تأثیر پروپاگاندای رسانهها هستند، که هر دو میتونه درست باشه..». نه جاهل عزیز، هر دو نمیتونه درست باشه. فقط یکیش درسته. روسها تحت تأثیر…
و یک کامنت جانبی درباره قماش لکس فریدمن
اینها با اینکه ژست «در هرصورت من یک آمریکاییام و بس» میگیرند، اما دلشون غنج میره برای «روسیهی کبیر مقتدر که احدی جرئت نداره خش بندازه به کاپوتش». فقط آرزو میکنند که کاش این روسیه کبیر میتونست اقتدارش رو در وضعیتی بدست بیاره که یه سری از افتضاحات مثل سرشاخ شدن پرهزینه با غرب، که ما داریم توش زندگی میکنیم، و یه سری از بیعرضگیها، که تو غرب خوب به نمایش درمیاد و حیثیت نمیمونه، رخ نمیداد. اگه کیف یک شبه و بدون خونریزی اشغال میشد اینها از فرط شعف در پوست خود نمیگنجدیدند. دقیقا نسخه اسلاو خرچسونههای ایرانی ساکن تورنتو هستند که ایران رو یک ایران آخوندی مقتدر که همه ازش میترسند میپسندند، اما آرزو دارند مسائل آبروبری مثل مستعان ۱۱۰ و مسائل تحقیرکنندهای مثل کتلت شدنهای مکرر سرداران نظام، رخ نمیداد. برای اونها، تجاوز و کشتار غیرنظامیان اوکراین و ویران کردن شهرهاشون، در حد یک لکه رسانهایه که یکم در غرب، که این لکهها رو خوب نشون میده، کار رو برای طرفداری از وطن مقتدر سخت میکنه. برای اینها هم تورم هفتاد درصدی و یمنیزه شدن طبقات زیر خط فقر و پاکستانیزه شدن طبقه متوسط ایران، لکههایی هستند که یکم کار رو برای تبلیغ ایران آخوندیِ مقتدر، سخت میکنه.
کسانی که براشون میصرفه زندگی آدمها نابود بشه تا موهومات امپریالیستیشون به واقعیت بپیونده رو در هر لباسی و از هر نژادی باشند خوب بشناسید و در موقعیتهای مناسب بشاشید تو دهنشون.
اینها با اینکه ژست «در هرصورت من یک آمریکاییام و بس» میگیرند، اما دلشون غنج میره برای «روسیهی کبیر مقتدر که احدی جرئت نداره خش بندازه به کاپوتش». فقط آرزو میکنند که کاش این روسیه کبیر میتونست اقتدارش رو در وضعیتی بدست بیاره که یه سری از افتضاحات مثل سرشاخ شدن پرهزینه با غرب، که ما داریم توش زندگی میکنیم، و یه سری از بیعرضگیها، که تو غرب خوب به نمایش درمیاد و حیثیت نمیمونه، رخ نمیداد. اگه کیف یک شبه و بدون خونریزی اشغال میشد اینها از فرط شعف در پوست خود نمیگنجدیدند. دقیقا نسخه اسلاو خرچسونههای ایرانی ساکن تورنتو هستند که ایران رو یک ایران آخوندی مقتدر که همه ازش میترسند میپسندند، اما آرزو دارند مسائل آبروبری مثل مستعان ۱۱۰ و مسائل تحقیرکنندهای مثل کتلت شدنهای مکرر سرداران نظام، رخ نمیداد. برای اونها، تجاوز و کشتار غیرنظامیان اوکراین و ویران کردن شهرهاشون، در حد یک لکه رسانهایه که یکم در غرب، که این لکهها رو خوب نشون میده، کار رو برای طرفداری از وطن مقتدر سخت میکنه. برای اینها هم تورم هفتاد درصدی و یمنیزه شدن طبقات زیر خط فقر و پاکستانیزه شدن طبقه متوسط ایران، لکههایی هستند که یکم کار رو برای تبلیغ ایران آخوندیِ مقتدر، سخت میکنه.
کسانی که براشون میصرفه زندگی آدمها نابود بشه تا موهومات امپریالیستیشون به واقعیت بپیونده رو در هر لباسی و از هر نژادی باشند خوب بشناسید و در موقعیتهای مناسب بشاشید تو دهنشون.
❤5
فکر میکنند برای پیشبینی روندهای اجتماعی باید نوستراداموس بود اما برای برای پیشبینی روندهای اقتصادی چندتا نمودار کافیه! اما ترکیه یک نمونهست که نشون میده اتفاقا میتونه دقیقا برعکس باشه. برای پیشبینی روند اقتصادی ترکیه باید نوستراداموس بود، چون در حال حاضر هم امکان این وجود داره که از منجلاب فعلی خارج و به یک اقتصاد متنوع و قوی تبدیل بشه، و هم امکان این وجود داره که به آرژانتین۲ و سپس به ونزوئلا ۲ تبدیل بشه. اما پیشبینی روند اجتماعیش آسونه، و خیلی راحت میشه گفت رو به توالته. نشانهای که برای من کافیه اینه: مملکتی که اصرار داره کلیساها رو مسجد کنه، اما هنوز نمیذاره زنها در مسجد نماز بخونند، یعنی داره پایینی میره، نه بالایی. اگه هر کدوم ازین دو به تنهایی در حال وقوع بود، نمیشد خیلی مطمئن گفت رو به پایینه. چون کاملا همزمان و موازی هم در حال وقوعه، میشه مطمئن بود.
❤2
Anarchonomy
مرحوم خونهای که بهترین جای شهر بود، و میتونست مطب یک پزشک خیر باشه رو وقف کرده بود.. تا حسینیه باشه! یک عمر اونجا پرچم زدند و چای دادند. نهایتا وقتی فوت کرد صد و بیست میلیون تومن از ثروتش رو خرج کردند تا براش در «مکان مناسب» قبر بخرند. این همون «جامعه مذهبی…
کسی که نمیتونه به خانوادهش زکات بده به جامعهش هم نخواهد داد. و زکات به خانواده با پول نقد محاسبه نمیشه. این چیزی نیست که بشه کارت به کارت کرد. گاهی بدرد خوردن، خود خرج کردن پول نیست، نوع خرج کردن پوله.
برای هزاران سال، ارزش مادی در زمین و زن خلاصه میشد. و هدف در این سه خلاصه میشد: باید زمین و زن بدست آورد. باید زمین و زن را حفظ کرد. باید به زمین و زن، افزود! این تقریبا چکیدهای از همه دعواهای پدرها با پسرها، پدرها با پدرها، و پسرها با پسرها بوده. کسی نمیگفت پدرم ما رو هیچوقت به مسافرت نبرد! میگفت پدرم برای ما هیچ زمینی باقی نذاشت!
اما با نفوذ ارزشهای مدرن غربی، دیگه اوضاع فرق کرده. دیگه زمین و زن مطرح نیست. درست یا غلط، تجربه، تنها چیزیه که ارزش داره. پولی که باش میشه تجربههای زیادی رو چشید، پوله. پولی که نمیشه این تجربهها رو داشت، پول نیست. به جوان امروزی حتی اگه یک تکه زمین در وسط برهوت اهدا کنی، اول ازت میپرسه اینو متری چند میخرند؟ و اگه بشه فروختش، سریع میفروشن تا باش چیزهایی بخرند که فقط تجربهست. مثل تجربه سوار شدن روی وسیله خاصی. تجربه سفر کردن به لوکیشن خاصی. تجربه شرکت کردن در پارتی خاصی. تجربه بازی با اسباببازی خاصی.
و پولدارهای ما این رو نمیفهمند (شاید چون فاصله نسلی زیادی با عشایر ندارند). ازونجایی که نمیتونند برای بچههاشون تجربه فراهم کنند، اون بچهها با اینکه امکانات مالی خریدن خیلی چیزها رو دارند، به فضای مجازی فرار میکنند. و ما شاهد پدیده اجتماعی حیرتانگیزی هستیم که فرزندان خانوادههای نسبتا ثروتمند، در همون موقعیت فراری هستند که فرزندان خانوادههای فقیر در اون قرار دارند. یعنی ترجیح میدن با دوستان مجازیشون در فضای مجازی، تجربهای مجازی داشته باشند، اما با پدر و مادرشون وقت نگذرونند. و اون پدر و مادر ثروتمند، این ناکامی رو اینطور ترجمه میکنه که این اعتیاد به فضای مجازی، حاصل یک اعتیاد اپیدمیکه و بچه خودشون هم یکی از بسیاره، و کاریش نمیشه کرد.
برای هزاران سال، ارزش مادی در زمین و زن خلاصه میشد. و هدف در این سه خلاصه میشد: باید زمین و زن بدست آورد. باید زمین و زن را حفظ کرد. باید به زمین و زن، افزود! این تقریبا چکیدهای از همه دعواهای پدرها با پسرها، پدرها با پدرها، و پسرها با پسرها بوده. کسی نمیگفت پدرم ما رو هیچوقت به مسافرت نبرد! میگفت پدرم برای ما هیچ زمینی باقی نذاشت!
اما با نفوذ ارزشهای مدرن غربی، دیگه اوضاع فرق کرده. دیگه زمین و زن مطرح نیست. درست یا غلط، تجربه، تنها چیزیه که ارزش داره. پولی که باش میشه تجربههای زیادی رو چشید، پوله. پولی که نمیشه این تجربهها رو داشت، پول نیست. به جوان امروزی حتی اگه یک تکه زمین در وسط برهوت اهدا کنی، اول ازت میپرسه اینو متری چند میخرند؟ و اگه بشه فروختش، سریع میفروشن تا باش چیزهایی بخرند که فقط تجربهست. مثل تجربه سوار شدن روی وسیله خاصی. تجربه سفر کردن به لوکیشن خاصی. تجربه شرکت کردن در پارتی خاصی. تجربه بازی با اسباببازی خاصی.
و پولدارهای ما این رو نمیفهمند (شاید چون فاصله نسلی زیادی با عشایر ندارند). ازونجایی که نمیتونند برای بچههاشون تجربه فراهم کنند، اون بچهها با اینکه امکانات مالی خریدن خیلی چیزها رو دارند، به فضای مجازی فرار میکنند. و ما شاهد پدیده اجتماعی حیرتانگیزی هستیم که فرزندان خانوادههای نسبتا ثروتمند، در همون موقعیت فراری هستند که فرزندان خانوادههای فقیر در اون قرار دارند. یعنی ترجیح میدن با دوستان مجازیشون در فضای مجازی، تجربهای مجازی داشته باشند، اما با پدر و مادرشون وقت نگذرونند. و اون پدر و مادر ثروتمند، این ناکامی رو اینطور ترجمه میکنه که این اعتیاد به فضای مجازی، حاصل یک اعتیاد اپیدمیکه و بچه خودشون هم یکی از بسیاره، و کاریش نمیشه کرد.
یه مربی یوگا یه بار بش گفته بود اگه معدهتون تو هضم مشکل داره دنبال غذا و رژیم خاص نباشید. ذهنتون مسائل زندگی رو هضم نمیکنه که معدهتون هم غذاها رو هضم نمیکنه. سوء هاضمه فکری، به سوء هاضمه گوارشی منجر شده.
اون زمان معدهدردهای شدیدی داشت. تا جایی که از شدت درد خم میشد و شکمش رو با دستاش میگرفت و صداهای رنجورانهای از خودش در میآورد. تا اینکه رفت آزمایش داد معلوم شد عفونت هلیکوباکتری بوده. یه دوره آنتیبیوتیک خورد درست شد.
میخوام بگم حرفهای با وایب معنوی رو جدی نگیرید. مگر اینکه من بتون بگم.
اون زمان معدهدردهای شدیدی داشت. تا جایی که از شدت درد خم میشد و شکمش رو با دستاش میگرفت و صداهای رنجورانهای از خودش در میآورد. تا اینکه رفت آزمایش داد معلوم شد عفونت هلیکوباکتری بوده. یه دوره آنتیبیوتیک خورد درست شد.
میخوام بگم حرفهای با وایب معنوی رو جدی نگیرید. مگر اینکه من بتون بگم.
❤7
«ساختمان امپایر استیت تو ۱۳ ماه ساخته شد. ساختمون کرایسلر در طول ۳۶ ماه و بدون تلفات. این در آمریکای امروز قابل تصور هم نیست. ما باید بهتر و سریعتر ازین عمل کنیم».
دولت فضول، و کوهی از مقررات، نمیذاره این آمارها تکرار بشه. بعضی مجوزها به تنهایی چندماه زمان میبرند. اما شما دارید درباره نیویورک صحبت میکنید که تمرکز ثروت در اون همینطور افزایش داشته. بدیهیه که طرفهای درگیر در معامله بیشتر و حریصتر و مداخلهجوتر شده باشند.
شما میخواهید همهکس و همهچیز رو در یک محیط کوچک جمع کنید و انتظار داشته باشید همهچیز مثل ساعت کار کنه و هیچ ناهنجاری پیش نیاد. نات گوئینگ تو هپن.
دولت فضول، و کوهی از مقررات، نمیذاره این آمارها تکرار بشه. بعضی مجوزها به تنهایی چندماه زمان میبرند. اما شما دارید درباره نیویورک صحبت میکنید که تمرکز ثروت در اون همینطور افزایش داشته. بدیهیه که طرفهای درگیر در معامله بیشتر و حریصتر و مداخلهجوتر شده باشند.
شما میخواهید همهکس و همهچیز رو در یک محیط کوچک جمع کنید و انتظار داشته باشید همهچیز مثل ساعت کار کنه و هیچ ناهنجاری پیش نیاد. نات گوئینگ تو هپن.
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولتشون داشتند. همه ما همینقدر سادهدلیم.
تمرکز همهچیز در یک شهر، حتی اگه یک مشت اوباش تبهکار مدیرش نباشند، یک ریسک بزرگه. چون عقل حکم میکنه که انسان خودش رو بیش از حد در معرض بقیه انسانها قرار نده. در یک شهر چندمیلیون نفری، در معرض تعداد خیلی بیشتری از رفتارهای غیرعادی هستی. و همچنین در معرض تعداد بیشتری از مصنوعاتی که توسط اونها ساخته شده. و وقتی مدیریت، در دست اوباش تبهکار باشه، ریسک به صورت تصاعدی بالا میره. اینطور نیست که کسی این ریسک تصاعدی بالارفته رو نبینه. مگه ایرانیای باقی موند که انفجار قطار نیشابور رو ندیده باشه، یا صدها مورد دیگه؟ تنها چیزی که باعث میشه این ریسک بزرگ نادیده گرفته بشه، اعتماده.
تمرکز همهچیز در یک شهر، حتی اگه یک مشت اوباش تبهکار مدیرش نباشند، یک ریسک بزرگه. چون عقل حکم میکنه که انسان خودش رو بیش از حد در معرض بقیه انسانها قرار نده. در یک شهر چندمیلیون نفری، در معرض تعداد خیلی بیشتری از رفتارهای غیرعادی هستی. و همچنین در معرض تعداد بیشتری از مصنوعاتی که توسط اونها ساخته شده. و وقتی مدیریت، در دست اوباش تبهکار باشه، ریسک به صورت تصاعدی بالا میره. اینطور نیست که کسی این ریسک تصاعدی بالارفته رو نبینه. مگه ایرانیای باقی موند که انفجار قطار نیشابور رو ندیده باشه، یا صدها مورد دیگه؟ تنها چیزی که باعث میشه این ریسک بزرگ نادیده گرفته بشه، اعتماده.
Anarchonomy
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولتشون داشتند. همه ما همینقدر سادهدلیم. تمرکز همهچیز در یک…
اعتماد درباره گزینههایی در درون شماست، نه در بیرون شما. و درون شما همیشه انتخاب وجود داره. هیچ موقعیتی ناچارتر از موقعیت سربازی که محاصره شده نیست، اما حتی در اون موقعیت هم میتونه انتخاب کنه که تسلیم بشه، یا نشه. اگه تسلیم بشه، یعنی داره به دشمنی که محاصرهش کرده اعتماد میکنه که طبق قوانین بینالمللی باش برخورد خواهند کرد. و گرنه مرگ با شکنجه رو به مرگ سریع ترجیح نمیداد.
رفتار هموطنان گروگان من نشون نمیده که انتخاب درونیشون رو درست انجام داده باشند. این سطح از اعتماد متناسب با شرارتی که شاهدیم و بش شناخت داریم نیست. مردم اصرار دارند در برابر داعش، محسن حججی باشند.
رفتار هموطنان گروگان من نشون نمیده که انتخاب درونیشون رو درست انجام داده باشند. این سطح از اعتماد متناسب با شرارتی که شاهدیم و بش شناخت داریم نیست. مردم اصرار دارند در برابر داعش، محسن حججی باشند.
روسیه برای اشغال اوکراین رسما اعلام جنگ نکرد تا کار به سربازگیری اجباری نکشه و طبقه متوسط مسکونشین آزردهخاطر نشن، بنابراین هر کی که فرستادن جبهه، قراردادی هستند.
این یکی صورتش از بچگی دفرمه بوده و پول جراحی پلاستیک نداشته. ثبتنام کرده برای اعزام تا با پولی که بش میدن بعدا جراحی انجام بده. اما توی تابوت برگشته.
مرحوم متوجه نبود که زشتترین حالت برای هرکسی اینه که مغزش دفرمه باشه، نه صورتش.
این یکی صورتش از بچگی دفرمه بوده و پول جراحی پلاستیک نداشته. ثبتنام کرده برای اعزام تا با پولی که بش میدن بعدا جراحی انجام بده. اما توی تابوت برگشته.
مرحوم متوجه نبود که زشتترین حالت برای هرکسی اینه که مغزش دفرمه باشه، نه صورتش.
یه کلیپی هست که محمدرضا پهلوی داره به تعدادی آخوند میگه باید برای مردم «برق اتمیک» تهیه کنیم، تا زنده بمانند، چون قاعدتا باید زنده بمانند که بتوانند به شعائر اسلامی عمل کنند. اون آخوندها هم درست مثل گاوی که داره یک زبان بیگانه رو میشنوه، حتی نمیدونستند کجای جمله اعلیحضرت باید سرشون رو به نشانه تأیید تکان بدن. معلوم نیست شاه چه فکری کرد با خودش.. که یک مشت روضهخوان بتونند بفهمند برق اتمی چیست و چه ربطی به موازین شرعی داره؟! اما مشخصه چیزی که اصلا بش فکر نکرده بود این بوده که داره مردم رو رعیت خودش میپنداره، نه شهروند. این رعیته که باید آب و نان و برقشون رو تأمین کنی. شهروند خودش این کارها رو انجام میده؛ اگه بش اجازه بدن. البته شاهان کلاسیک ایران، حتی برای رعیت هم این وظیفه تامینکنندگی رو به عهده نمیگرفتند و روزیشون رو به خدا میسپردند. ولی رعیتداری در قرن بیستم با میلیونها شهرنشین، نمیتونست هیچ شباهتی به نظم دوران شاهان قدیم ایران داشته باشه. جامعه عشایری و روستانشینی که حداقل در غذا مستقلند رو راحت میشه به امان خدا سپرد. اما شهرنشینان برای تأمین مایحتاجشون باید از مکانیزم مدرنی که متناسب با زندگی صنعتیه، استفاده کنند؛ و اگه اون مکانیزم بهم بریزه، خیلی سریع کار به جاهای باریک میکشه.
کسانی که حاضر نیستند شهروند شدن رعیت رو بپذیرند، که همین الان هم دارند بر ایران حکومت میکنند (با اینکه ریخت و قیافهشون خیلی با شاه فرق داره)، متوجه این واقعیت نیستند که کنترل، سابقه ایجاد میکنه، و سابقه انتظار ایجاد میکنه، و انتظار رفتار رو تغییر میده. قحطی زمان جنگ جهانی در ایران، بیشتر از مقداری که باید تلفات گرفت، چون انتظار مردم از کنترل حکومتی این بود که نمیذاره کار به فوت بر اثر گرسنگی بکشه، و رفتارشون رو با همین انتظار تنظیم کرده بودند. وقتی که واقعیت خودش رو عریان کرد، اتفاقاتی افتاد که همه فکر میکردند فقط متعلق به داستانها و کتابهاست. مثلا دختر متاهل از پدرش تقاضای نان میکرد، و اون هم میگفت در صورتی میدم که بیای خونه من و بخوری و برگردی. و دختره همین کارو میکرد. در نتیجه چیزی به شوهرش نمیرسید. و شوهره از گرسنگی میمرد. چون موقعیت کشور داشت شهری میشد، اما موقعیت مردم در حالت رعیتی باقی مونده بود، و شاه هم رعیت رو ول کرده بود. کشوری که شهری شده، اگه شهری اداره نشه، به یک تله بزرگ تبدیل میشه که میتونه میلیونها نفر رو ببلعه.
بعد از یک قرن ما دوباره در همون موقعیتیم. ایران به طور کامل شهری شده. حتی روستاها هم دیگه تنور ندارند (از جمله لجبازیهای آخوند شیعه میشه به مورد تنور هم اشاره کرد، که در زمان توسعهگرایی دولت پهلوی به روستاییان میگفتند تنورهاتون رو جمع نکنید، رو این دولت نمیشه حساب کرد، اینها میخوان شیعیان رو گرسنه کنند بعدا. اما پنجاه سال بعد، به روستاییان گفتند دیگه تنور لازم ندارید، جمعشون کنید، گاز آوردیم براتون)، اما هنوز اقتصاد شهری نشده و مردم چیزی بیش از هشتاد میلیون رعیت گرسنه نیستند. و بدیهیه که در سیستم رعیتی، مهمترین مسائل اقتصاد، تخممرغ و ماست و نان لواش و قند و شکر باشه. پمپاژ پول نفت، صرفا باعث شد قلدر وقت که در تهران بر تخت نشسته، در تأمین نیازمندیهای رعیت، موقتا، باعرضهتر از چیزی که بود به نظر برسه. برای همینه که هروقت نفت ارزان میشه، یا گرونه اما پولش نمیرسه، عبارت مملکت «بیصاحاب» با فرکانس بیشتری از دهان مردم خارج میشه. چون خود مردم هم هنوز در برابر شهروند شدن مقاومت نشون میدن و مایلند رعیت باقی بمونند، و ازین شاکیاند که ارباب، خوب رعیتداری نمیکنه. که این آدرس غلط رو بوجود آورده که «دیگه انسان شریفی پیدا نمیشه که ارباب ما باشه». در حالی که آدرس درست اینه: «نمیشه هشتاد میلیون رعیت داشت، اون هم در قرن بیست و یکم، اون هم در شرایطی که همهچیز شهری شده. پس شریفترین انسانها هم نمیتونند ارباب خوب باشند». به جای اینکه از امکانپذیری رعیتی اداره شدن مملکت مأیوس بشن، از امکانپذیری ظهور انسانهای شریف مأیوس میشن. و این دقیقا ذهنیت بازنده مسلک رعیت ترسوئه.
کسانی که حاضر نیستند شهروند شدن رعیت رو بپذیرند، که همین الان هم دارند بر ایران حکومت میکنند (با اینکه ریخت و قیافهشون خیلی با شاه فرق داره)، متوجه این واقعیت نیستند که کنترل، سابقه ایجاد میکنه، و سابقه انتظار ایجاد میکنه، و انتظار رفتار رو تغییر میده. قحطی زمان جنگ جهانی در ایران، بیشتر از مقداری که باید تلفات گرفت، چون انتظار مردم از کنترل حکومتی این بود که نمیذاره کار به فوت بر اثر گرسنگی بکشه، و رفتارشون رو با همین انتظار تنظیم کرده بودند. وقتی که واقعیت خودش رو عریان کرد، اتفاقاتی افتاد که همه فکر میکردند فقط متعلق به داستانها و کتابهاست. مثلا دختر متاهل از پدرش تقاضای نان میکرد، و اون هم میگفت در صورتی میدم که بیای خونه من و بخوری و برگردی. و دختره همین کارو میکرد. در نتیجه چیزی به شوهرش نمیرسید. و شوهره از گرسنگی میمرد. چون موقعیت کشور داشت شهری میشد، اما موقعیت مردم در حالت رعیتی باقی مونده بود، و شاه هم رعیت رو ول کرده بود. کشوری که شهری شده، اگه شهری اداره نشه، به یک تله بزرگ تبدیل میشه که میتونه میلیونها نفر رو ببلعه.
بعد از یک قرن ما دوباره در همون موقعیتیم. ایران به طور کامل شهری شده. حتی روستاها هم دیگه تنور ندارند (از جمله لجبازیهای آخوند شیعه میشه به مورد تنور هم اشاره کرد، که در زمان توسعهگرایی دولت پهلوی به روستاییان میگفتند تنورهاتون رو جمع نکنید، رو این دولت نمیشه حساب کرد، اینها میخوان شیعیان رو گرسنه کنند بعدا. اما پنجاه سال بعد، به روستاییان گفتند دیگه تنور لازم ندارید، جمعشون کنید، گاز آوردیم براتون)، اما هنوز اقتصاد شهری نشده و مردم چیزی بیش از هشتاد میلیون رعیت گرسنه نیستند. و بدیهیه که در سیستم رعیتی، مهمترین مسائل اقتصاد، تخممرغ و ماست و نان لواش و قند و شکر باشه. پمپاژ پول نفت، صرفا باعث شد قلدر وقت که در تهران بر تخت نشسته، در تأمین نیازمندیهای رعیت، موقتا، باعرضهتر از چیزی که بود به نظر برسه. برای همینه که هروقت نفت ارزان میشه، یا گرونه اما پولش نمیرسه، عبارت مملکت «بیصاحاب» با فرکانس بیشتری از دهان مردم خارج میشه. چون خود مردم هم هنوز در برابر شهروند شدن مقاومت نشون میدن و مایلند رعیت باقی بمونند، و ازین شاکیاند که ارباب، خوب رعیتداری نمیکنه. که این آدرس غلط رو بوجود آورده که «دیگه انسان شریفی پیدا نمیشه که ارباب ما باشه». در حالی که آدرس درست اینه: «نمیشه هشتاد میلیون رعیت داشت، اون هم در قرن بیست و یکم، اون هم در شرایطی که همهچیز شهری شده. پس شریفترین انسانها هم نمیتونند ارباب خوب باشند». به جای اینکه از امکانپذیری رعیتی اداره شدن مملکت مأیوس بشن، از امکانپذیری ظهور انسانهای شریف مأیوس میشن. و این دقیقا ذهنیت بازنده مسلک رعیت ترسوئه.
❤6
Anarchonomy
یه کلیپی هست که محمدرضا پهلوی داره به تعدادی آخوند میگه باید برای مردم «برق اتمیک» تهیه کنیم، تا زنده بمانند، چون قاعدتا باید زنده بمانند که بتوانند به شعائر اسلامی عمل کنند. اون آخوندها هم درست مثل گاوی که داره یک زبان بیگانه رو میشنوه، حتی نمیدونستند کجای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ذهنیت رعیتداری با ژانر علمی-تخیلی هم میانه خوبی داره. مثل فضایی که در اون هر خانواده ایرانی یک منزل در تهران داره، و یک منزل در شهرستانی که ازش فرار کردهاند، و یک منزل هم در یک جای خوش آب و هوا!
دموکراتیزه شدن عکاسی توسط اسمارتفونها که دوربین رو در جیب میلیاردها نفر قرار داد، باعث شد استعدادهای پنهان زیادی شکوفا بشه. اما همزمان ثابت کرد بیشتر مردم هیچ علاقهای به عکاسی ندارند، یا اصلا انگیزهای برای اینکه به جزییات محیط دقت کنند، ندارند.
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدمشون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد» رو تکرار کنند معنیش این نیست که لیبرال شدن. معنیش اینه که میخوان پروژهشون رو نجات بدن.
منظور یک دزد از مقررات بد، اینه که چرا نمیذارن یه برج رو با مقوا بسازم. منظور یک کارآفرین از مقررات بد اینه که چرا قانون ارث رو یه جوری تنظیم کردید که تو بافت فرسوده هر کی صاحب پنجاه متر زمین شده که توش نمیشه هیچی ساخت.
منظور یک دزد از مقررات بد، اینه که چرا نمیذارن یه برج رو با مقوا بسازم. منظور یک کارآفرین از مقررات بد اینه که چرا قانون ارث رو یه جوری تنظیم کردید که تو بافت فرسوده هر کی صاحب پنجاه متر زمین شده که توش نمیشه هیچی ساخت.
Anarchonomy
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدمشون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد»…
در مملکتی که دزدها و تبهکاران نه یک نیروی موازی با حکومت، بلکه خود بدنه حاکمیت هستند، فوکوس کردن روی استانداردهای فنی، گزافهگوییه. به عنوان یک کشور جهان سومی که هیچوقت واقعا صنعتی نشد، استانداردهای بهروزی نداریم. اما اهمیتی نداشت اگه بهروزترین استانداردها رو هم میداشتیم. همون اوباشی که استاندارد ضعیف رو دور میزنند، استاندارد قوی رو هم دور خواهند زد.
❤1
لعنت به «باعث و بانی» یعنی شلیک تیر هوایی، که فقط شلیک باشه، به جایی نخوره مهم نیست. همه مسببان این وضعیت اسم دارند و شناختهشده هستند. لعنت یعنی دشمنم برای من راهی جز خشونت باقی نگذاشته اما من دست به خشونت نمیزنم، و با یک نفرین مذهبی، که در مورد من، که مذهبی هم نیستم کاربردی نداره، جایگزینش میکنم.
Anarchonomy
لعنت به «باعث و بانی» یعنی شلیک تیر هوایی، که فقط شلیک باشه، به جایی نخوره مهم نیست. همه مسببان این وضعیت اسم دارند و شناختهشده هستند. لعنت یعنی دشمنم برای من راهی جز خشونت باقی نگذاشته اما من دست به خشونت نمیزنم، و با یک نفرین مذهبی، که در مورد من، که…
هرجا به جای استدلال از عکس بچه استفاده کردند، بحث رو ادامه ندید. اینکه باید با روسیه جنگید به این دلیل نیست که بچهها رو میکشه. اگه هیچ بچهای هم کشته نشده بود هم باید با روسیه میجنگیدیم. دلیل اینکه باید مسئله غزه حل بشه این نیست که بچههای غزه کشته میشن. اگه همه بچهها رو ازون باریکه خارج میکردن و همه زنهای غزه توان باردار شدن رو از دست میدادند هم باز مسئله غزه باید حل میشد. اگه هیچ بچهای در ایران استرسی درباره قدرت خرید مادرش نداشت هم باید جمهوریاسلامی رو زنده به گور میکردیم. اگه به جای یارانه نقدی، هر ماه یک شمش طلا هم درب منزل تحویلمون میدادند، باز هم باید این نظام رو نابود میکردیم.
❤3
مرز خیلی ظریف و خطرناکی وجود داره بین فرهنگ
No pain, no gain
و فرهنگی که از روانشناسی امروزی حاصل شده که هر مشکل شخصیتی رو ربط میده به اوضاع اسفبار دوران کودکی!
بچهای که زیر بمباران استرسهای پولیه، یه جوری بزرگ میشه که در بزرگسالی باید خیلی به خودش فشار بیاره که دامنه دیدش رو از «با پول میشه همهچیز رو درست کرد» وسیعتر کنه. اما خوب نیست اصلا تحت چنین استرسهایی نبوده باشه. نه به دلیل ارزشهای مزخرف شرقی که فقر رو نوعی ویتامین معرفی میکنه! بلکه به این دلیل که نمیشه دنیا رو بدون جذب مقادیر قابل توجهی از استرس شناخت. کسی که تحت این استرسها نبوده، نمیفهمه که دقیقا در چه دنیایی زندگی میکنه. و اگه دیر بفهمه که دقیقا در چه دنیایی قرار داره، دردهای سنگینتری بش تحمیل خواهد شد.
No pain, no gain
و فرهنگی که از روانشناسی امروزی حاصل شده که هر مشکل شخصیتی رو ربط میده به اوضاع اسفبار دوران کودکی!
بچهای که زیر بمباران استرسهای پولیه، یه جوری بزرگ میشه که در بزرگسالی باید خیلی به خودش فشار بیاره که دامنه دیدش رو از «با پول میشه همهچیز رو درست کرد» وسیعتر کنه. اما خوب نیست اصلا تحت چنین استرسهایی نبوده باشه. نه به دلیل ارزشهای مزخرف شرقی که فقر رو نوعی ویتامین معرفی میکنه! بلکه به این دلیل که نمیشه دنیا رو بدون جذب مقادیر قابل توجهی از استرس شناخت. کسی که تحت این استرسها نبوده، نمیفهمه که دقیقا در چه دنیایی زندگی میکنه. و اگه دیر بفهمه که دقیقا در چه دنیایی قرار داره، دردهای سنگینتری بش تحمیل خواهد شد.
بعضی از عزیزان طوری فارسی رو نگارش میکنند که با نگاهی به متون خودم حس میکنم یک ادیب فرزانهم.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
چندسال پیش که اینجا زلزله خفیفی اومد، و مردم ریخته بودند خیابون تا مثلا در معرض ریزش آوار نباشند، همسایه ما که پارکینگ نداشت و ماشینش همیشه بیرون پارک بود، لحاف پتو رو آورد و خانوادگی همونجا داخل ماشین خوابیدند. اما هر بیست دقیقه یادش میفتاد یه چیزی رو اگه میآورد بهتر بود، و میرفت بالا پیداش میکرد میآورد. یه بار چراغ قوه، یه بار آفتابه، یه بار اسپیکر بلوتوث، یه بار اون یکی زیرشلواری که خشتکش پاره نیست! و در نتیجه دائم در راه پله در رفت آمد بود. طوری که انگار هدف این نبود که تا حد امکان داخل ساختمان نباشیم، بلکه قراره امشب احیاء بگیریم، ولی تو خیابون!
ما زندگی کردن بلد نیستیم، برای همین همه بحرانها خیلی سریع به جوک تبدیل میشه. حتی وقتی که تحت استرس هستیم، در نقش یک کمدین قرار میگیریم. و سپس خیلی سریع جوک رو وصل میکنیم به عزاداری. برخلاف باور کلیشهای، زندگی ما سینوسی و مشابه جریان برق اِی سی نیست. بلکه مشابه جریان دیسی است. چون جوک، بلافاصله به عزا، و عزا بلافاصله به جوک تبدیل میشه و این رفت و برگشت همینطور ادامه پیدا میکنه. در مواقعی نزدیکی دو انقدر بالاست که به نظر میرسه در هم ادغام شده. آواربرداری متروپل یک نمونه ازین حالت ادغام شدگیه، که در صحنه هم جوک رو میشه دید و هم عزا رو.
فاکتورهای بیرونی مثل آموزش قطعا خیلی مهمند. ما تقریبا برای هیچچیز آموزش نمیبینیم. اما دقت در رفتار مردم نشون میده عوامل دیگهای هم دخالت داره. مثلا به نظر میرسه هر فرد، یک موجود در خود فرو ریختهست. انقدر از فضای بیرون بیزاره، و در خودش فرو رفته، که ارتباطش رو با بیرون به کلی از دست داده. خطر فیزیکی یا حوادث، مجبورش میکنه ارتباط با بیرون رو تازه کنه. و این براش خوشایند نیست. بنابراین در مواجهه با حادثه، اولویت اول تلاشش اینه که همهچی زودتر تموم بشه! از تقلای همسایه ما در بالا پایین رفتن هم میشد این رو دید که انگار داره درون خودش این تلقین ناخودآگاه رو انجام میده که «این کار ایکس هم انجام بدم دیگه میتونیم برگردیم به حالت همیشگی دیگه، نه؟ پس بدوئم برم انجام بدم!». تا جایی که هدف از انجام اون کارها، به حاشیه میره. حتی اگه اون هدف، زنده ماندن یا سالم ماندن باشه.
برای همینه که ما در بحران، حتی عجله کردن نمیبینیم. شلوغ کردن میبینیم.
ما زندگی کردن بلد نیستیم، برای همین همه بحرانها خیلی سریع به جوک تبدیل میشه. حتی وقتی که تحت استرس هستیم، در نقش یک کمدین قرار میگیریم. و سپس خیلی سریع جوک رو وصل میکنیم به عزاداری. برخلاف باور کلیشهای، زندگی ما سینوسی و مشابه جریان برق اِی سی نیست. بلکه مشابه جریان دیسی است. چون جوک، بلافاصله به عزا، و عزا بلافاصله به جوک تبدیل میشه و این رفت و برگشت همینطور ادامه پیدا میکنه. در مواقعی نزدیکی دو انقدر بالاست که به نظر میرسه در هم ادغام شده. آواربرداری متروپل یک نمونه ازین حالت ادغام شدگیه، که در صحنه هم جوک رو میشه دید و هم عزا رو.
فاکتورهای بیرونی مثل آموزش قطعا خیلی مهمند. ما تقریبا برای هیچچیز آموزش نمیبینیم. اما دقت در رفتار مردم نشون میده عوامل دیگهای هم دخالت داره. مثلا به نظر میرسه هر فرد، یک موجود در خود فرو ریختهست. انقدر از فضای بیرون بیزاره، و در خودش فرو رفته، که ارتباطش رو با بیرون به کلی از دست داده. خطر فیزیکی یا حوادث، مجبورش میکنه ارتباط با بیرون رو تازه کنه. و این براش خوشایند نیست. بنابراین در مواجهه با حادثه، اولویت اول تلاشش اینه که همهچی زودتر تموم بشه! از تقلای همسایه ما در بالا پایین رفتن هم میشد این رو دید که انگار داره درون خودش این تلقین ناخودآگاه رو انجام میده که «این کار ایکس هم انجام بدم دیگه میتونیم برگردیم به حالت همیشگی دیگه، نه؟ پس بدوئم برم انجام بدم!». تا جایی که هدف از انجام اون کارها، به حاشیه میره. حتی اگه اون هدف، زنده ماندن یا سالم ماندن باشه.
برای همینه که ما در بحران، حتی عجله کردن نمیبینیم. شلوغ کردن میبینیم.
❤5
اینکه دو نفر بیان تو خونه و صاحبخونه رو که یک سرهنگ نظامیه بلند کنند و ببرند تو تراس و پرتش کنند پایین، چیزیه که تو فیلمهای اکشن تایوانی که میخوان بیننده رو همون اول فیلم شوکه کنند، دیده میشه. چون واقعا ترسناکه. اما به نظر میرسه اسراییل صحنههای فیلمها رو داره تو محدوده کرج و تهران انجام میده. و این در شرایطیه که هنوز جنگی شروع نشده. قاعدتا نباید در نمایش تواناییهای امنیتی اطلاعاتی دست و دلباز بود. چون نباید به حریف نشون داد که لبه تسلط تا کجا پیش رفته. اما حاضرند این دست و دلبازی رو به خرج بدن تا این هشدار رو داده باشند که در صورت درگیری نظامی، پایتخت از داخل مورد حمله قرار میگیره، نه از بیرون. و برای آخوند هیچی خطرناکتر ازین نیست که خودش قبل از گوشتهای قربانیش، هدف قرار بگیره.
بعیده نهایتا درگیری رسمی رخ بده، ولی اگه رخ داد شاید اولین جنگ ایران باشه که بتونیم لم بدیم رو مبل و فقط تماشا کنیم.
بعیده نهایتا درگیری رسمی رخ بده، ولی اگه رخ داد شاید اولین جنگ ایران باشه که بتونیم لم بدیم رو مبل و فقط تماشا کنیم.
❤5