زمانی اوکراینیها لهستانیها رو نسلکشی میکردند. لهستانی لیتوانیاییها رو نسلکشی میکردند. و هرسه همدیگه رو، به تلافی. الان اون دو دارند هرچه دارند در اختیار اوکراین میذارن.
و این چیزیه که خیلیها درک نمیکنند. زخم شرارتهای محلی، قابل ترمیمه. ولی شرارتهای امپریالیستی، نیست. مردمی که کنار هم زندگی میکنند، میتونند همدیگه رو بدرند، و بعدها همدیگه رو ببخشند. اما زخم شرارت امپریالیستی هیچوقت خوب نمیشه.
و این چیزیه که خیلیها درک نمیکنند. زخم شرارتهای محلی، قابل ترمیمه. ولی شرارتهای امپریالیستی، نیست. مردمی که کنار هم زندگی میکنند، میتونند همدیگه رو بدرند، و بعدها همدیگه رو ببخشند. اما زخم شرارت امپریالیستی هیچوقت خوب نمیشه.
توبه گرگ مرگه رو نباید درباره آخوندی که از استشمام بوی شورشهای زنجیرهای ناگهان خودش رو عزادار آبادان نشون میده به کار برد. چون این حتی توبه ریاکارانه هم نیست. گرگ شاید گلوی همه گله رو پاره کنه، اما جنازهدزد و عزادزد نیست. شاید حرمت آبروی گرگ اندازه حرمت کعبه نباشه؛ اما نباید هر چیزی رو بش نسبت داد.
میگه ایرانیها خشمگینند، اما نمیدونند چی میخوان.
ولی اینکه ندونی چی بخوای مرحله پیشرفتهایه، چون معطوف به آیندهست.
مردم ایران اول باید گذشتهشون رو بفهمند.
ولی اینکه ندونی چی بخوای مرحله پیشرفتهایه، چون معطوف به آیندهست.
مردم ایران اول باید گذشتهشون رو بفهمند.
❤3
Anarchonomy
میگه ایرانیها خشمگینند، اما نمیدونند چی میخوان. ولی اینکه ندونی چی بخوای مرحله پیشرفتهایه، چون معطوف به آیندهست. مردم ایران اول باید گذشتهشون رو بفهمند.
بخشی از فهم گذشته فهم اینه که خیلی از اتفاقات دیروز رو نباید به امروز و سپس به فردا تعمیم داد.
بخش دیگهای از فهم گذشته، تشخیص و تفکیک دورههای استثنایی و دورههای تکرارشوندهست.
بخش دیگهای از فهم گذشته، تشخیص و تفکیک دورههای استثنایی و دورههای تکرارشوندهست.
به تایوان گفتند دموکراسی رمز موفقیته! بازار آزاد، رمز قدرته! این دو رو داشته باشی دیگه کسی بت حمله نمیکنه. نه ارتش بزرگی لازم داری، نه سلاح غیرمتعارفی. اما به داعش شیعه گفتند حالا امروز بمب هستهای نساز، بذار فردا بساز، فردا رو که خدا ازت نگرفته. به بچههاتون ویزا میدیم نساز. پول نقد میدیم نساز. جون مادرت نساز. و بعد که ساخت، خواهند گفت عه ساختی؟ ای جلب. جماعت چندمیلیاردنفری جهانسومیهای جهان، چه نتیجهای ازین تفاوت خواهند گرفت؟
ببینید کار ما چقدر سخته که باید در ایران از دموکراسیای دفاع کنیم، که خود غرب هم انداختهش زیر پا.
ببینید کار ما چقدر سخته که باید در ایران از دموکراسیای دفاع کنیم، که خود غرب هم انداختهش زیر پا.
مهمل شماره ۱۰: «لکس فریدمن: غربیها فکر میکنند روسها تحت تأثیر پروپاگاندا هستند، و روسها هم فکر میکنند غربیها تحت تأثیر پروپاگاندای رسانهها هستند، که هر دو میتونه درست باشه..».
نه جاهل عزیز، هر دو نمیتونه درست باشه. فقط یکیش درسته. روسها تحت تأثیر پروپاگاندا هستند. کاری که سیانان و فاکسنیوز میکنند برای شکلدهی برای افکار عمومی، پروپاگاندا نیست. تبلیغاته. و برای همین میشه ترنآفش کرد. پروپاگاندا رو نمیتونی خاموش کنی، یا بزنی یه کانال دیگه. چون توسط حکومت که انحصار خشونت داره، پخش میشه. سیانان و فاکسنیوز نه تنها انحصاری در خشونت ندارند، بلکه توان اعمال خشونت ندارند. اونها صرفا فروشنده محتوا هستند. ممکنه من بواسطه نوشتههام در حال تربیت ذهن شما باشم، اما به محض اینکه از کانالم لفت بدید، تمام اهرمی که روی شما دارم، که ندارم، میپره. اگه اونایی که دارند محتوا رو به خوردت میدن، همونایی هستند که ممکنه تو خیابون بدون هیچ توضیحی بگیرنت و بندازنت تو ون و ببرن؛ یعنی تحت پروپاگاندا قرار داری. اگه غیر ازینه، اسمش پروپاگاندا نیست. صرفا در معرض تبلیغاتی. و میتونی توجه نکنی. یا اگه خیلی حوصله داشته باشی، میتونی علیه اون تبلیغات، تبلیغات کنی. و اینجوری میشه که در جامعه دو قطبی پیش میاد. خود دو قطبی، یعنی پروپاگاندایی وجود ندارد، یا کار نمیکند. در جامعهای که پروپاگاندا وجود ندارد یا کار نمیکند، ممکن است یکدستی بوجود بیاید. اما در جامعهای که پروپاگاندا وجود دارد، هر یکدستی ایجاد شده، محصول پروپاگانداست.
احمقها فکر میکنند این چیزها رو میشه خاکستری دید و وسطبازی کرد. اتفاقا این چیزها دقیقا سیاه و سفیدند.
نه جاهل عزیز، هر دو نمیتونه درست باشه. فقط یکیش درسته. روسها تحت تأثیر پروپاگاندا هستند. کاری که سیانان و فاکسنیوز میکنند برای شکلدهی برای افکار عمومی، پروپاگاندا نیست. تبلیغاته. و برای همین میشه ترنآفش کرد. پروپاگاندا رو نمیتونی خاموش کنی، یا بزنی یه کانال دیگه. چون توسط حکومت که انحصار خشونت داره، پخش میشه. سیانان و فاکسنیوز نه تنها انحصاری در خشونت ندارند، بلکه توان اعمال خشونت ندارند. اونها صرفا فروشنده محتوا هستند. ممکنه من بواسطه نوشتههام در حال تربیت ذهن شما باشم، اما به محض اینکه از کانالم لفت بدید، تمام اهرمی که روی شما دارم، که ندارم، میپره. اگه اونایی که دارند محتوا رو به خوردت میدن، همونایی هستند که ممکنه تو خیابون بدون هیچ توضیحی بگیرنت و بندازنت تو ون و ببرن؛ یعنی تحت پروپاگاندا قرار داری. اگه غیر ازینه، اسمش پروپاگاندا نیست. صرفا در معرض تبلیغاتی. و میتونی توجه نکنی. یا اگه خیلی حوصله داشته باشی، میتونی علیه اون تبلیغات، تبلیغات کنی. و اینجوری میشه که در جامعه دو قطبی پیش میاد. خود دو قطبی، یعنی پروپاگاندایی وجود ندارد، یا کار نمیکند. در جامعهای که پروپاگاندا وجود ندارد یا کار نمیکند، ممکن است یکدستی بوجود بیاید. اما در جامعهای که پروپاگاندا وجود دارد، هر یکدستی ایجاد شده، محصول پروپاگانداست.
احمقها فکر میکنند این چیزها رو میشه خاکستری دید و وسطبازی کرد. اتفاقا این چیزها دقیقا سیاه و سفیدند.
❤5
Anarchonomy
مهمل شماره ۱۰: «لکس فریدمن: غربیها فکر میکنند روسها تحت تأثیر پروپاگاندا هستند، و روسها هم فکر میکنند غربیها تحت تأثیر پروپاگاندای رسانهها هستند، که هر دو میتونه درست باشه..». نه جاهل عزیز، هر دو نمیتونه درست باشه. فقط یکیش درسته. روسها تحت تأثیر…
و یک کامنت جانبی درباره قماش لکس فریدمن
اینها با اینکه ژست «در هرصورت من یک آمریکاییام و بس» میگیرند، اما دلشون غنج میره برای «روسیهی کبیر مقتدر که احدی جرئت نداره خش بندازه به کاپوتش». فقط آرزو میکنند که کاش این روسیه کبیر میتونست اقتدارش رو در وضعیتی بدست بیاره که یه سری از افتضاحات مثل سرشاخ شدن پرهزینه با غرب، که ما داریم توش زندگی میکنیم، و یه سری از بیعرضگیها، که تو غرب خوب به نمایش درمیاد و حیثیت نمیمونه، رخ نمیداد. اگه کیف یک شبه و بدون خونریزی اشغال میشد اینها از فرط شعف در پوست خود نمیگنجدیدند. دقیقا نسخه اسلاو خرچسونههای ایرانی ساکن تورنتو هستند که ایران رو یک ایران آخوندی مقتدر که همه ازش میترسند میپسندند، اما آرزو دارند مسائل آبروبری مثل مستعان ۱۱۰ و مسائل تحقیرکنندهای مثل کتلت شدنهای مکرر سرداران نظام، رخ نمیداد. برای اونها، تجاوز و کشتار غیرنظامیان اوکراین و ویران کردن شهرهاشون، در حد یک لکه رسانهایه که یکم در غرب، که این لکهها رو خوب نشون میده، کار رو برای طرفداری از وطن مقتدر سخت میکنه. برای اینها هم تورم هفتاد درصدی و یمنیزه شدن طبقات زیر خط فقر و پاکستانیزه شدن طبقه متوسط ایران، لکههایی هستند که یکم کار رو برای تبلیغ ایران آخوندیِ مقتدر، سخت میکنه.
کسانی که براشون میصرفه زندگی آدمها نابود بشه تا موهومات امپریالیستیشون به واقعیت بپیونده رو در هر لباسی و از هر نژادی باشند خوب بشناسید و در موقعیتهای مناسب بشاشید تو دهنشون.
اینها با اینکه ژست «در هرصورت من یک آمریکاییام و بس» میگیرند، اما دلشون غنج میره برای «روسیهی کبیر مقتدر که احدی جرئت نداره خش بندازه به کاپوتش». فقط آرزو میکنند که کاش این روسیه کبیر میتونست اقتدارش رو در وضعیتی بدست بیاره که یه سری از افتضاحات مثل سرشاخ شدن پرهزینه با غرب، که ما داریم توش زندگی میکنیم، و یه سری از بیعرضگیها، که تو غرب خوب به نمایش درمیاد و حیثیت نمیمونه، رخ نمیداد. اگه کیف یک شبه و بدون خونریزی اشغال میشد اینها از فرط شعف در پوست خود نمیگنجدیدند. دقیقا نسخه اسلاو خرچسونههای ایرانی ساکن تورنتو هستند که ایران رو یک ایران آخوندی مقتدر که همه ازش میترسند میپسندند، اما آرزو دارند مسائل آبروبری مثل مستعان ۱۱۰ و مسائل تحقیرکنندهای مثل کتلت شدنهای مکرر سرداران نظام، رخ نمیداد. برای اونها، تجاوز و کشتار غیرنظامیان اوکراین و ویران کردن شهرهاشون، در حد یک لکه رسانهایه که یکم در غرب، که این لکهها رو خوب نشون میده، کار رو برای طرفداری از وطن مقتدر سخت میکنه. برای اینها هم تورم هفتاد درصدی و یمنیزه شدن طبقات زیر خط فقر و پاکستانیزه شدن طبقه متوسط ایران، لکههایی هستند که یکم کار رو برای تبلیغ ایران آخوندیِ مقتدر، سخت میکنه.
کسانی که براشون میصرفه زندگی آدمها نابود بشه تا موهومات امپریالیستیشون به واقعیت بپیونده رو در هر لباسی و از هر نژادی باشند خوب بشناسید و در موقعیتهای مناسب بشاشید تو دهنشون.
❤5
فکر میکنند برای پیشبینی روندهای اجتماعی باید نوستراداموس بود اما برای برای پیشبینی روندهای اقتصادی چندتا نمودار کافیه! اما ترکیه یک نمونهست که نشون میده اتفاقا میتونه دقیقا برعکس باشه. برای پیشبینی روند اقتصادی ترکیه باید نوستراداموس بود، چون در حال حاضر هم امکان این وجود داره که از منجلاب فعلی خارج و به یک اقتصاد متنوع و قوی تبدیل بشه، و هم امکان این وجود داره که به آرژانتین۲ و سپس به ونزوئلا ۲ تبدیل بشه. اما پیشبینی روند اجتماعیش آسونه، و خیلی راحت میشه گفت رو به توالته. نشانهای که برای من کافیه اینه: مملکتی که اصرار داره کلیساها رو مسجد کنه، اما هنوز نمیذاره زنها در مسجد نماز بخونند، یعنی داره پایینی میره، نه بالایی. اگه هر کدوم ازین دو به تنهایی در حال وقوع بود، نمیشد خیلی مطمئن گفت رو به پایینه. چون کاملا همزمان و موازی هم در حال وقوعه، میشه مطمئن بود.
❤2
Anarchonomy
مرحوم خونهای که بهترین جای شهر بود، و میتونست مطب یک پزشک خیر باشه رو وقف کرده بود.. تا حسینیه باشه! یک عمر اونجا پرچم زدند و چای دادند. نهایتا وقتی فوت کرد صد و بیست میلیون تومن از ثروتش رو خرج کردند تا براش در «مکان مناسب» قبر بخرند. این همون «جامعه مذهبی…
کسی که نمیتونه به خانوادهش زکات بده به جامعهش هم نخواهد داد. و زکات به خانواده با پول نقد محاسبه نمیشه. این چیزی نیست که بشه کارت به کارت کرد. گاهی بدرد خوردن، خود خرج کردن پول نیست، نوع خرج کردن پوله.
برای هزاران سال، ارزش مادی در زمین و زن خلاصه میشد. و هدف در این سه خلاصه میشد: باید زمین و زن بدست آورد. باید زمین و زن را حفظ کرد. باید به زمین و زن، افزود! این تقریبا چکیدهای از همه دعواهای پدرها با پسرها، پدرها با پدرها، و پسرها با پسرها بوده. کسی نمیگفت پدرم ما رو هیچوقت به مسافرت نبرد! میگفت پدرم برای ما هیچ زمینی باقی نذاشت!
اما با نفوذ ارزشهای مدرن غربی، دیگه اوضاع فرق کرده. دیگه زمین و زن مطرح نیست. درست یا غلط، تجربه، تنها چیزیه که ارزش داره. پولی که باش میشه تجربههای زیادی رو چشید، پوله. پولی که نمیشه این تجربهها رو داشت، پول نیست. به جوان امروزی حتی اگه یک تکه زمین در وسط برهوت اهدا کنی، اول ازت میپرسه اینو متری چند میخرند؟ و اگه بشه فروختش، سریع میفروشن تا باش چیزهایی بخرند که فقط تجربهست. مثل تجربه سوار شدن روی وسیله خاصی. تجربه سفر کردن به لوکیشن خاصی. تجربه شرکت کردن در پارتی خاصی. تجربه بازی با اسباببازی خاصی.
و پولدارهای ما این رو نمیفهمند (شاید چون فاصله نسلی زیادی با عشایر ندارند). ازونجایی که نمیتونند برای بچههاشون تجربه فراهم کنند، اون بچهها با اینکه امکانات مالی خریدن خیلی چیزها رو دارند، به فضای مجازی فرار میکنند. و ما شاهد پدیده اجتماعی حیرتانگیزی هستیم که فرزندان خانوادههای نسبتا ثروتمند، در همون موقعیت فراری هستند که فرزندان خانوادههای فقیر در اون قرار دارند. یعنی ترجیح میدن با دوستان مجازیشون در فضای مجازی، تجربهای مجازی داشته باشند، اما با پدر و مادرشون وقت نگذرونند. و اون پدر و مادر ثروتمند، این ناکامی رو اینطور ترجمه میکنه که این اعتیاد به فضای مجازی، حاصل یک اعتیاد اپیدمیکه و بچه خودشون هم یکی از بسیاره، و کاریش نمیشه کرد.
برای هزاران سال، ارزش مادی در زمین و زن خلاصه میشد. و هدف در این سه خلاصه میشد: باید زمین و زن بدست آورد. باید زمین و زن را حفظ کرد. باید به زمین و زن، افزود! این تقریبا چکیدهای از همه دعواهای پدرها با پسرها، پدرها با پدرها، و پسرها با پسرها بوده. کسی نمیگفت پدرم ما رو هیچوقت به مسافرت نبرد! میگفت پدرم برای ما هیچ زمینی باقی نذاشت!
اما با نفوذ ارزشهای مدرن غربی، دیگه اوضاع فرق کرده. دیگه زمین و زن مطرح نیست. درست یا غلط، تجربه، تنها چیزیه که ارزش داره. پولی که باش میشه تجربههای زیادی رو چشید، پوله. پولی که نمیشه این تجربهها رو داشت، پول نیست. به جوان امروزی حتی اگه یک تکه زمین در وسط برهوت اهدا کنی، اول ازت میپرسه اینو متری چند میخرند؟ و اگه بشه فروختش، سریع میفروشن تا باش چیزهایی بخرند که فقط تجربهست. مثل تجربه سوار شدن روی وسیله خاصی. تجربه سفر کردن به لوکیشن خاصی. تجربه شرکت کردن در پارتی خاصی. تجربه بازی با اسباببازی خاصی.
و پولدارهای ما این رو نمیفهمند (شاید چون فاصله نسلی زیادی با عشایر ندارند). ازونجایی که نمیتونند برای بچههاشون تجربه فراهم کنند، اون بچهها با اینکه امکانات مالی خریدن خیلی چیزها رو دارند، به فضای مجازی فرار میکنند. و ما شاهد پدیده اجتماعی حیرتانگیزی هستیم که فرزندان خانوادههای نسبتا ثروتمند، در همون موقعیت فراری هستند که فرزندان خانوادههای فقیر در اون قرار دارند. یعنی ترجیح میدن با دوستان مجازیشون در فضای مجازی، تجربهای مجازی داشته باشند، اما با پدر و مادرشون وقت نگذرونند. و اون پدر و مادر ثروتمند، این ناکامی رو اینطور ترجمه میکنه که این اعتیاد به فضای مجازی، حاصل یک اعتیاد اپیدمیکه و بچه خودشون هم یکی از بسیاره، و کاریش نمیشه کرد.
یه مربی یوگا یه بار بش گفته بود اگه معدهتون تو هضم مشکل داره دنبال غذا و رژیم خاص نباشید. ذهنتون مسائل زندگی رو هضم نمیکنه که معدهتون هم غذاها رو هضم نمیکنه. سوء هاضمه فکری، به سوء هاضمه گوارشی منجر شده.
اون زمان معدهدردهای شدیدی داشت. تا جایی که از شدت درد خم میشد و شکمش رو با دستاش میگرفت و صداهای رنجورانهای از خودش در میآورد. تا اینکه رفت آزمایش داد معلوم شد عفونت هلیکوباکتری بوده. یه دوره آنتیبیوتیک خورد درست شد.
میخوام بگم حرفهای با وایب معنوی رو جدی نگیرید. مگر اینکه من بتون بگم.
اون زمان معدهدردهای شدیدی داشت. تا جایی که از شدت درد خم میشد و شکمش رو با دستاش میگرفت و صداهای رنجورانهای از خودش در میآورد. تا اینکه رفت آزمایش داد معلوم شد عفونت هلیکوباکتری بوده. یه دوره آنتیبیوتیک خورد درست شد.
میخوام بگم حرفهای با وایب معنوی رو جدی نگیرید. مگر اینکه من بتون بگم.
❤7
«ساختمان امپایر استیت تو ۱۳ ماه ساخته شد. ساختمون کرایسلر در طول ۳۶ ماه و بدون تلفات. این در آمریکای امروز قابل تصور هم نیست. ما باید بهتر و سریعتر ازین عمل کنیم».
دولت فضول، و کوهی از مقررات، نمیذاره این آمارها تکرار بشه. بعضی مجوزها به تنهایی چندماه زمان میبرند. اما شما دارید درباره نیویورک صحبت میکنید که تمرکز ثروت در اون همینطور افزایش داشته. بدیهیه که طرفهای درگیر در معامله بیشتر و حریصتر و مداخلهجوتر شده باشند.
شما میخواهید همهکس و همهچیز رو در یک محیط کوچک جمع کنید و انتظار داشته باشید همهچیز مثل ساعت کار کنه و هیچ ناهنجاری پیش نیاد. نات گوئینگ تو هپن.
دولت فضول، و کوهی از مقررات، نمیذاره این آمارها تکرار بشه. بعضی مجوزها به تنهایی چندماه زمان میبرند. اما شما دارید درباره نیویورک صحبت میکنید که تمرکز ثروت در اون همینطور افزایش داشته. بدیهیه که طرفهای درگیر در معامله بیشتر و حریصتر و مداخلهجوتر شده باشند.
شما میخواهید همهکس و همهچیز رو در یک محیط کوچک جمع کنید و انتظار داشته باشید همهچیز مثل ساعت کار کنه و هیچ ناهنجاری پیش نیاد. نات گوئینگ تو هپن.
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولتشون داشتند. همه ما همینقدر سادهدلیم.
تمرکز همهچیز در یک شهر، حتی اگه یک مشت اوباش تبهکار مدیرش نباشند، یک ریسک بزرگه. چون عقل حکم میکنه که انسان خودش رو بیش از حد در معرض بقیه انسانها قرار نده. در یک شهر چندمیلیون نفری، در معرض تعداد خیلی بیشتری از رفتارهای غیرعادی هستی. و همچنین در معرض تعداد بیشتری از مصنوعاتی که توسط اونها ساخته شده. و وقتی مدیریت، در دست اوباش تبهکار باشه، ریسک به صورت تصاعدی بالا میره. اینطور نیست که کسی این ریسک تصاعدی بالارفته رو نبینه. مگه ایرانیای باقی موند که انفجار قطار نیشابور رو ندیده باشه، یا صدها مورد دیگه؟ تنها چیزی که باعث میشه این ریسک بزرگ نادیده گرفته بشه، اعتماده.
تمرکز همهچیز در یک شهر، حتی اگه یک مشت اوباش تبهکار مدیرش نباشند، یک ریسک بزرگه. چون عقل حکم میکنه که انسان خودش رو بیش از حد در معرض بقیه انسانها قرار نده. در یک شهر چندمیلیون نفری، در معرض تعداد خیلی بیشتری از رفتارهای غیرعادی هستی. و همچنین در معرض تعداد بیشتری از مصنوعاتی که توسط اونها ساخته شده. و وقتی مدیریت، در دست اوباش تبهکار باشه، ریسک به صورت تصاعدی بالا میره. اینطور نیست که کسی این ریسک تصاعدی بالارفته رو نبینه. مگه ایرانیای باقی موند که انفجار قطار نیشابور رو ندیده باشه، یا صدها مورد دیگه؟ تنها چیزی که باعث میشه این ریسک بزرگ نادیده گرفته بشه، اعتماده.
Anarchonomy
در اینکه مردم زیر آوار متروپل کشته شدند، فقط خود حکومت مقصره. اما اینکه افرادی که قربانی شدند، زیرش بودند، به این دلیله که به این حکومت همیشه مقصر اعتماد داشتند. همون اعتمادی که مردم بیروت به دولتشون داشتند. همه ما همینقدر سادهدلیم. تمرکز همهچیز در یک…
اعتماد درباره گزینههایی در درون شماست، نه در بیرون شما. و درون شما همیشه انتخاب وجود داره. هیچ موقعیتی ناچارتر از موقعیت سربازی که محاصره شده نیست، اما حتی در اون موقعیت هم میتونه انتخاب کنه که تسلیم بشه، یا نشه. اگه تسلیم بشه، یعنی داره به دشمنی که محاصرهش کرده اعتماد میکنه که طبق قوانین بینالمللی باش برخورد خواهند کرد. و گرنه مرگ با شکنجه رو به مرگ سریع ترجیح نمیداد.
رفتار هموطنان گروگان من نشون نمیده که انتخاب درونیشون رو درست انجام داده باشند. این سطح از اعتماد متناسب با شرارتی که شاهدیم و بش شناخت داریم نیست. مردم اصرار دارند در برابر داعش، محسن حججی باشند.
رفتار هموطنان گروگان من نشون نمیده که انتخاب درونیشون رو درست انجام داده باشند. این سطح از اعتماد متناسب با شرارتی که شاهدیم و بش شناخت داریم نیست. مردم اصرار دارند در برابر داعش، محسن حججی باشند.
روسیه برای اشغال اوکراین رسما اعلام جنگ نکرد تا کار به سربازگیری اجباری نکشه و طبقه متوسط مسکونشین آزردهخاطر نشن، بنابراین هر کی که فرستادن جبهه، قراردادی هستند.
این یکی صورتش از بچگی دفرمه بوده و پول جراحی پلاستیک نداشته. ثبتنام کرده برای اعزام تا با پولی که بش میدن بعدا جراحی انجام بده. اما توی تابوت برگشته.
مرحوم متوجه نبود که زشتترین حالت برای هرکسی اینه که مغزش دفرمه باشه، نه صورتش.
این یکی صورتش از بچگی دفرمه بوده و پول جراحی پلاستیک نداشته. ثبتنام کرده برای اعزام تا با پولی که بش میدن بعدا جراحی انجام بده. اما توی تابوت برگشته.
مرحوم متوجه نبود که زشتترین حالت برای هرکسی اینه که مغزش دفرمه باشه، نه صورتش.
یه کلیپی هست که محمدرضا پهلوی داره به تعدادی آخوند میگه باید برای مردم «برق اتمیک» تهیه کنیم، تا زنده بمانند، چون قاعدتا باید زنده بمانند که بتوانند به شعائر اسلامی عمل کنند. اون آخوندها هم درست مثل گاوی که داره یک زبان بیگانه رو میشنوه، حتی نمیدونستند کجای جمله اعلیحضرت باید سرشون رو به نشانه تأیید تکان بدن. معلوم نیست شاه چه فکری کرد با خودش.. که یک مشت روضهخوان بتونند بفهمند برق اتمی چیست و چه ربطی به موازین شرعی داره؟! اما مشخصه چیزی که اصلا بش فکر نکرده بود این بوده که داره مردم رو رعیت خودش میپنداره، نه شهروند. این رعیته که باید آب و نان و برقشون رو تأمین کنی. شهروند خودش این کارها رو انجام میده؛ اگه بش اجازه بدن. البته شاهان کلاسیک ایران، حتی برای رعیت هم این وظیفه تامینکنندگی رو به عهده نمیگرفتند و روزیشون رو به خدا میسپردند. ولی رعیتداری در قرن بیستم با میلیونها شهرنشین، نمیتونست هیچ شباهتی به نظم دوران شاهان قدیم ایران داشته باشه. جامعه عشایری و روستانشینی که حداقل در غذا مستقلند رو راحت میشه به امان خدا سپرد. اما شهرنشینان برای تأمین مایحتاجشون باید از مکانیزم مدرنی که متناسب با زندگی صنعتیه، استفاده کنند؛ و اگه اون مکانیزم بهم بریزه، خیلی سریع کار به جاهای باریک میکشه.
کسانی که حاضر نیستند شهروند شدن رعیت رو بپذیرند، که همین الان هم دارند بر ایران حکومت میکنند (با اینکه ریخت و قیافهشون خیلی با شاه فرق داره)، متوجه این واقعیت نیستند که کنترل، سابقه ایجاد میکنه، و سابقه انتظار ایجاد میکنه، و انتظار رفتار رو تغییر میده. قحطی زمان جنگ جهانی در ایران، بیشتر از مقداری که باید تلفات گرفت، چون انتظار مردم از کنترل حکومتی این بود که نمیذاره کار به فوت بر اثر گرسنگی بکشه، و رفتارشون رو با همین انتظار تنظیم کرده بودند. وقتی که واقعیت خودش رو عریان کرد، اتفاقاتی افتاد که همه فکر میکردند فقط متعلق به داستانها و کتابهاست. مثلا دختر متاهل از پدرش تقاضای نان میکرد، و اون هم میگفت در صورتی میدم که بیای خونه من و بخوری و برگردی. و دختره همین کارو میکرد. در نتیجه چیزی به شوهرش نمیرسید. و شوهره از گرسنگی میمرد. چون موقعیت کشور داشت شهری میشد، اما موقعیت مردم در حالت رعیتی باقی مونده بود، و شاه هم رعیت رو ول کرده بود. کشوری که شهری شده، اگه شهری اداره نشه، به یک تله بزرگ تبدیل میشه که میتونه میلیونها نفر رو ببلعه.
بعد از یک قرن ما دوباره در همون موقعیتیم. ایران به طور کامل شهری شده. حتی روستاها هم دیگه تنور ندارند (از جمله لجبازیهای آخوند شیعه میشه به مورد تنور هم اشاره کرد، که در زمان توسعهگرایی دولت پهلوی به روستاییان میگفتند تنورهاتون رو جمع نکنید، رو این دولت نمیشه حساب کرد، اینها میخوان شیعیان رو گرسنه کنند بعدا. اما پنجاه سال بعد، به روستاییان گفتند دیگه تنور لازم ندارید، جمعشون کنید، گاز آوردیم براتون)، اما هنوز اقتصاد شهری نشده و مردم چیزی بیش از هشتاد میلیون رعیت گرسنه نیستند. و بدیهیه که در سیستم رعیتی، مهمترین مسائل اقتصاد، تخممرغ و ماست و نان لواش و قند و شکر باشه. پمپاژ پول نفت، صرفا باعث شد قلدر وقت که در تهران بر تخت نشسته، در تأمین نیازمندیهای رعیت، موقتا، باعرضهتر از چیزی که بود به نظر برسه. برای همینه که هروقت نفت ارزان میشه، یا گرونه اما پولش نمیرسه، عبارت مملکت «بیصاحاب» با فرکانس بیشتری از دهان مردم خارج میشه. چون خود مردم هم هنوز در برابر شهروند شدن مقاومت نشون میدن و مایلند رعیت باقی بمونند، و ازین شاکیاند که ارباب، خوب رعیتداری نمیکنه. که این آدرس غلط رو بوجود آورده که «دیگه انسان شریفی پیدا نمیشه که ارباب ما باشه». در حالی که آدرس درست اینه: «نمیشه هشتاد میلیون رعیت داشت، اون هم در قرن بیست و یکم، اون هم در شرایطی که همهچیز شهری شده. پس شریفترین انسانها هم نمیتونند ارباب خوب باشند». به جای اینکه از امکانپذیری رعیتی اداره شدن مملکت مأیوس بشن، از امکانپذیری ظهور انسانهای شریف مأیوس میشن. و این دقیقا ذهنیت بازنده مسلک رعیت ترسوئه.
کسانی که حاضر نیستند شهروند شدن رعیت رو بپذیرند، که همین الان هم دارند بر ایران حکومت میکنند (با اینکه ریخت و قیافهشون خیلی با شاه فرق داره)، متوجه این واقعیت نیستند که کنترل، سابقه ایجاد میکنه، و سابقه انتظار ایجاد میکنه، و انتظار رفتار رو تغییر میده. قحطی زمان جنگ جهانی در ایران، بیشتر از مقداری که باید تلفات گرفت، چون انتظار مردم از کنترل حکومتی این بود که نمیذاره کار به فوت بر اثر گرسنگی بکشه، و رفتارشون رو با همین انتظار تنظیم کرده بودند. وقتی که واقعیت خودش رو عریان کرد، اتفاقاتی افتاد که همه فکر میکردند فقط متعلق به داستانها و کتابهاست. مثلا دختر متاهل از پدرش تقاضای نان میکرد، و اون هم میگفت در صورتی میدم که بیای خونه من و بخوری و برگردی. و دختره همین کارو میکرد. در نتیجه چیزی به شوهرش نمیرسید. و شوهره از گرسنگی میمرد. چون موقعیت کشور داشت شهری میشد، اما موقعیت مردم در حالت رعیتی باقی مونده بود، و شاه هم رعیت رو ول کرده بود. کشوری که شهری شده، اگه شهری اداره نشه، به یک تله بزرگ تبدیل میشه که میتونه میلیونها نفر رو ببلعه.
بعد از یک قرن ما دوباره در همون موقعیتیم. ایران به طور کامل شهری شده. حتی روستاها هم دیگه تنور ندارند (از جمله لجبازیهای آخوند شیعه میشه به مورد تنور هم اشاره کرد، که در زمان توسعهگرایی دولت پهلوی به روستاییان میگفتند تنورهاتون رو جمع نکنید، رو این دولت نمیشه حساب کرد، اینها میخوان شیعیان رو گرسنه کنند بعدا. اما پنجاه سال بعد، به روستاییان گفتند دیگه تنور لازم ندارید، جمعشون کنید، گاز آوردیم براتون)، اما هنوز اقتصاد شهری نشده و مردم چیزی بیش از هشتاد میلیون رعیت گرسنه نیستند. و بدیهیه که در سیستم رعیتی، مهمترین مسائل اقتصاد، تخممرغ و ماست و نان لواش و قند و شکر باشه. پمپاژ پول نفت، صرفا باعث شد قلدر وقت که در تهران بر تخت نشسته، در تأمین نیازمندیهای رعیت، موقتا، باعرضهتر از چیزی که بود به نظر برسه. برای همینه که هروقت نفت ارزان میشه، یا گرونه اما پولش نمیرسه، عبارت مملکت «بیصاحاب» با فرکانس بیشتری از دهان مردم خارج میشه. چون خود مردم هم هنوز در برابر شهروند شدن مقاومت نشون میدن و مایلند رعیت باقی بمونند، و ازین شاکیاند که ارباب، خوب رعیتداری نمیکنه. که این آدرس غلط رو بوجود آورده که «دیگه انسان شریفی پیدا نمیشه که ارباب ما باشه». در حالی که آدرس درست اینه: «نمیشه هشتاد میلیون رعیت داشت، اون هم در قرن بیست و یکم، اون هم در شرایطی که همهچیز شهری شده. پس شریفترین انسانها هم نمیتونند ارباب خوب باشند». به جای اینکه از امکانپذیری رعیتی اداره شدن مملکت مأیوس بشن، از امکانپذیری ظهور انسانهای شریف مأیوس میشن. و این دقیقا ذهنیت بازنده مسلک رعیت ترسوئه.
❤6
Anarchonomy
یه کلیپی هست که محمدرضا پهلوی داره به تعدادی آخوند میگه باید برای مردم «برق اتمیک» تهیه کنیم، تا زنده بمانند، چون قاعدتا باید زنده بمانند که بتوانند به شعائر اسلامی عمل کنند. اون آخوندها هم درست مثل گاوی که داره یک زبان بیگانه رو میشنوه، حتی نمیدونستند کجای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ذهنیت رعیتداری با ژانر علمی-تخیلی هم میانه خوبی داره. مثل فضایی که در اون هر خانواده ایرانی یک منزل در تهران داره، و یک منزل در شهرستانی که ازش فرار کردهاند، و یک منزل هم در یک جای خوش آب و هوا!
دموکراتیزه شدن عکاسی توسط اسمارتفونها که دوربین رو در جیب میلیاردها نفر قرار داد، باعث شد استعدادهای پنهان زیادی شکوفا بشه. اما همزمان ثابت کرد بیشتر مردم هیچ علاقهای به عکاسی ندارند، یا اصلا انگیزهای برای اینکه به جزییات محیط دقت کنند، ندارند.
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدمشون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد» رو تکرار کنند معنیش این نیست که لیبرال شدن. معنیش اینه که میخوان پروژهشون رو نجات بدن.
منظور یک دزد از مقررات بد، اینه که چرا نمیذارن یه برج رو با مقوا بسازم. منظور یک کارآفرین از مقررات بد اینه که چرا قانون ارث رو یه جوری تنظیم کردید که تو بافت فرسوده هر کی صاحب پنجاه متر زمین شده که توش نمیشه هیچی ساخت.
منظور یک دزد از مقررات بد، اینه که چرا نمیذارن یه برج رو با مقوا بسازم. منظور یک کارآفرین از مقررات بد اینه که چرا قانون ارث رو یه جوری تنظیم کردید که تو بافت فرسوده هر کی صاحب پنجاه متر زمین شده که توش نمیشه هیچی ساخت.
Anarchonomy
اگه داعش برای نجات یکی از افرادش که اسیر شده بیاد درباره منشور حقوق بشر صحبت کنه شما میگی عه اینا به ایندیویژوالیسم اعتقاد پیدا کردن؟ نه. یه بچه هم میفهمه که فقط میخوان آدمشون رو نجات بدن. یه مشت دزد و راهزن هم اگه هی جمله «مقررات دست و پاگیر باید حذف گردد»…
در مملکتی که دزدها و تبهکاران نه یک نیروی موازی با حکومت، بلکه خود بدنه حاکمیت هستند، فوکوس کردن روی استانداردهای فنی، گزافهگوییه. به عنوان یک کشور جهان سومی که هیچوقت واقعا صنعتی نشد، استانداردهای بهروزی نداریم. اما اهمیتی نداشت اگه بهروزترین استانداردها رو هم میداشتیم. همون اوباشی که استاندارد ضعیف رو دور میزنند، استاندارد قوی رو هم دور خواهند زد.
❤1
لعنت به «باعث و بانی» یعنی شلیک تیر هوایی، که فقط شلیک باشه، به جایی نخوره مهم نیست. همه مسببان این وضعیت اسم دارند و شناختهشده هستند. لعنت یعنی دشمنم برای من راهی جز خشونت باقی نگذاشته اما من دست به خشونت نمیزنم، و با یک نفرین مذهبی، که در مورد من، که مذهبی هم نیستم کاربردی نداره، جایگزینش میکنم.