Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
توی مترو، اتوبوس، وسط خیابون، تو صف میوه‌فروشی، داروخانه.. با هندزفری موبایل صحبت می‌کنند، درباره چیزهایی که قاعدتا باید نشست تو یک اتاق و با آرامش و تسلط کامل بیان‌شون کرد، مثل موضوع یک طلاق، یا یک مسئله فلسفی درباره یک تصمیم مهم، یا تحلیل روانشناختی رفتار یکی از آشنایان مشترک، و از صفحه همون گوشی موبایل مشخصه که مکالمه بیست دقیقه‌ست که ادامه داره، یا حتی بیشتر!
انگار کسی که مدت زمان بیشتری بتونه یک نفس حرف‌های جدی بزنه، حتی کنار پیاده‌رو، امتیاز بیشتری می‌گیره!
این یک بیسوادی درباره تکنولوژی و تلفن همراه نیست. این جهالتی درباره خود مکالمه‌ دو طرفه‌ست. اصلا معنی «حرف زدن درباره موضوعی که نیاز به فکر و تمرکز دارد» رو نمی‌فهمند. این آداب فرهنگی که به کسی که اون طرف خطه بگی «الان جای مناسبی نیستم، بگو بیام یه جا درباره‌ش صحبت کنیم» براشون تعریف نشده‌ست. و اتفاقا همین یکی از عادت‌هاییه که مهارت‌های اجتماعی‌شون رو پایین نگه میداره. بخشی از وقت روزانه آدم اجتماعی به همین صحبت‌های متمرکز روی موضوعی خاص در مکانی مناسب، اختصاص پیدا می‌کنه. و این‌ها هنوز وقتی میرن کافه با خودشون چرتکه میندازن که این دو فنجون قهوه رو تو خونه دم می‌کردیم انقدر ارزون‌تر در می‌اومد، نمیارزه!
«ژانویه ۱۹۸۸ بود که تو سخنرانی کسینجر تو بنیاد هریتیج بودم، برگشت گفت شوروی از هم نمیپاشه و شانس اینکه کالیفرنیا از آمریکا تجزیه بشه بیشتر ازینه که اوکراین یک کشور مستقل بشه. چهار سال بعد تو کیف دیدمش که دنبال این بود که یه قرارداد رو امضاء کنه که بشه مشاور اولین رییس‌جمهور کشور تازه استقلال‌یافته ما».

این خاطره رو برای این تعریف می‌کنه که نظر امروز کسینجر اینه که نباید به اوکراین کمک نظامی فرستاد، چون خطرناکه!
بروکرات و مشاور دولتی تنها شغل دنیاست که میتونی یک عمر در اشتباه باشی ولی به عنوان کارشناس نخبه بت نگاه کنند.
5
پرهیزکاری نیاز به ثروت داره.
کنترل نفس، یک مهارته که میشه یاد گرفت؛ اما به تنهایی کار نمی‌کنه. باید پشتوانه‌ای از یک ثروت درونی داشته باشه.
کسی که حس می‌کنه اگه الان فلان حرف رو نزنه یا فلان جواب رو نده یا فلان حرکت رو انجام نده، چیز زیادی رو از دست میده؛ برای اینکه از فرصت استفاده نکنه، یعنی اون حرف رو نزنه و اون جواب رو نده و اون حرکت رو نشون نده؛ باید درگیری سنگینی با خودش داشته باشه. چون براش خیلی میارزند.
اما کسی که حس غنی بودن داره، فرصت‌هایی که میپرند رو مثل پول خردهایی که ممکنه از کیفش بیرون بریزند و ارزش خم شدن و برداشتن ندارند، می‌بینه.
آدم خالی نمیتونه پرهیزکار باشه.
2
حسن خمینی نوشته لیاقت مردم آبادان بیش ازین‌هاست.
میتونه کل تشکیلات آرامگاه پدربزرگش رو جمع‌آوری کنه و یک قبر خاکی مشابه قبر حاکم سابق امارات باقی بگذاره، و بودجه جاری صرفه‌جویی شده رو برای آبادان خرج کنه.
مانعش سپاه و شهرداری و حوزه علمیه نیست. اتفاقا مانعش طمع برای پول بیشتر هم نیست، چرا که در قالب آبادسازی آبادان هم میشه مفت‌خوری کرد. مگه فرمانداران شهرهای چین، که شهر تحت مدیریت خودشون رو آباد کردند امامزاده بودند؟

مانعش همون نسخه از مسلمانیه که در سطح مردمی، خودش رو با بی‌تفاوتی مذهبی نشون میده. همون نسخه‌ای که نذری گرفتن از پولدارهایی که همه می‌دونند اگه سالم بودند پولدار نمی‌شدند رو نرمالایز کرد‌‌.
2
«همه سدها بد نیستند» جواب بحران‌های زیست‌محیطی ایران و خاورمیانه نیست. سد، یک دخالت پایدار در یک سیستم پیچیده بود که بهینه‌سازی روی فقط یکی از اجزاء سیستم انجام میداد: توزیع آب. در یک سیستم پیچیده وقتی بهینه‌سازی روی فقط یک جزء متمرکز میشه، سیستم پاسخی میده که اثر اون بهینه‌سازی خنثی بشه. این رو پزشکان به سختی فهمیدند. آنتی‌بیوتیک یک اقدام بهینه‌ساز بود که فقط روی یک جزء تمرکز داشت. و در کوتاه مدت موفقیت‌آمیز بود، مثلا خیلی از عفونت‌ها کنترل شد. اما بعدها متوجه شدند که بدن انسان یک آکواریوم بیولوژیک جدا از دنیای پیرامون نیست. آنتی‌بیوتیکی که یک بیمار در آفریقای جنوبی مصرف میکرد، منجر به این شد که همون آنتی‌بیوتیک روی بیماری در سوئد جواب نده. بنابراین تزریق آنتی‌بیوتیک، تزریق به یک فرد نبود، تزریق به جهان بود. و جهان، به این دخالت پاسخ داد. و الان افتادیم تو مسابقه نفس‌گیر بین آنتی‌بیوتیک‌های قوی‌تر و باکتری‌های قوی‌تر.


اهالی دانشگاه به این مسئله که آب، باد، خاک، سیستم‌های دینامیک هستند واقفند. اما براشون نقش فاعلی قائل نیست. انسان قدیم که در دوران اسطوره‌ها زندگی می‌کرد، براشون قائل بود. خدای آب و خدای باد و خدای زمین و امثالهم، به این معنی بود که باور داشت فاعلند. انسان مدرن اسطوره‌های قدیمی رو کنار گذاشت با این ادعا که دیگه میدونه دنیا چطور کار می‌کنه؛ ولی رفتارش اینطور نشون نمیده که میدونه دنیا داره چطور کار می‌کنه. الان به قیافه تمدن ما میخوره که میدونیم دنیا چطور کار می‌کنه؟

در منطق اسطوره‌ای تمام اتفاقات فلاکت‌بار فعلی، قابل توضیحند: جمعیت زیاد آب زیاد می‌خورد، پس سد میزند. سد، آب را از خاک دریغ می‌کند. خاک با باد متحد می‌شود و بر سر آن جمعیت زیاد میریزد. زندگی برای مردم غیرقابل تحمل می‌شود و آنجا را ترک می‌کنند.
کافی نیست که فکر کنی سیستم داره رفلکس نشون میده. گاهی بهتره اینطور ببینی که سیستم داره انتقام می‌گیره. مزیت این نگاه، که اجداد دور ما داشتند، اینه که وقتی اوضاع خیت شد خم میشی میگی غلط کردم!

و برای همینه که صحبت از تطبیق با گرد و خاک بی‌معنیه. چون شما نمیتونی با شرایط انتقامی انطباق پیدا کنی. چون هزینه‌ش فراتر از ظرفیت انسانی جامعته. اگر سد نبود، که یعنی «اگر سیستم را انگولک نمی‌کردیم»، با دو مشکل کمبود آب برای شرب و کشاورزی، و سیلاب‌ها، مواجه میشدیم. اما هر دو این‌ها مشکلات پسیو بودند، نه فعال. میشد سکونتگاه‌ها رو طوری تنظیم کرد که در برابر سیلاب آسیب‌پذیر نباشند. میشد جمعیت رو طوری تنظیم کرد که با حداقل آب کنار بیاد‌. با کم‌آبی و سیل بهتر و راحت‌تر و ارزان‌تر میشه تطبیق پیدا کرد، تا با گرد و خاک شرایط مریخ!
و اینکه امارات تونسته تطبیق پیدا کنه یک ادعای بی‌اساسه. اون‌ها تطبیق پیدا نکرده‌اند، داخل برج‌ها سنگر گرفته‌اند. تکیه به کولرگازی‌های ال‌جی و هیتاچی اسمش انطباق نیست. و اتفاقا اقتصادش آماده تداوم این سنگرگیری‌ها نیست. چون نیاز به این داره که مردم از همه جای دنیا راغب باشند که به اونجا سفر کنند. اگه درآمد سوخت‌های فسیلی نبود، الان با مشکل بزرگی مواجه بودند. هنوز دنیا به اون مرحله نرسیده که بتونه یک فضا مثل فیلم بلید رانر رو اداره کنه.
مناطق آبی رنگ، روس‌زبان‌ها بیشترند. و مناطق قرمز، اوکراینی‌زبان‌ها. پوتین هم اراده داره و هم مجبوره، که «به عنوان دستاورد حداقلی» تمام مناطق آبی رو به خاک روسیه اضافه کنه.‌ هر تصور دیگه‌ای از رفتار این حیوانات، خیالپردازیه.

اما..
همین نقشه باعث شده ملی‌گرایان اوکراینی استدلال کنند که باید خیلی زودتر این دوگانگی زبانی رو از بین میبردیم، یا به عبارت دیگه: روس‌‌زبان‌ها رو مجبور می‌کردیم اوکراینی‌زبان بشن. چون همین دوگانگی زبانی بود که الان تمامیت ارضی ما رو در معرض خطر جدی قرار داده.

اما این یک استدلال غلطه. ملی‌گرایی، همان کشورگرایی نیست. میشه در یک مملکت همه زیر یک پرچم و ارزش‌های ملی مشترک قرار بگیرند، و همزمان هرکس زبان خودش رو داشته باشه، و حتی خودمختار باشه. یکسان‌سازی، اثر ملی‌گرایی نیست. اثر کشورگراییه، که الان خودش رو به شکل امپریالیسم دولتی نشون میده. یعنی همون کاری که داره روسیه می‌کنه. جواب امپریالیسم دولتی رو نباید با امپریالیسم دولتی داد. که برای خیلی از کشورها جواب هم نمیده البته، چون دولت آن‌ها میتواند بزرگ‌تر از دولت ما باشد، و زور امپریالیش بچربه. همونطور که در اوکراین داره میچربه.
Anarchonomy
مناطق آبی رنگ، روس‌زبان‌ها بیشترند. و مناطق قرمز، اوکراینی‌زبان‌ها. پوتین هم اراده داره و هم مجبوره، که «به عنوان دستاورد حداقلی» تمام مناطق آبی رو به خاک روسیه اضافه کنه.‌ هر تصور دیگه‌ای از رفتار این حیوانات، خیالپردازیه. اما.. همین نقشه باعث شده ملی‌گرایان…
اگه کتاب‌هایی که درباره تاریخ امپریالیسم نوشته شده رو چک کنید، ۹۹ درصدشون درباره امپریالیسم غربه! انگار نه انگار که روسیه، چین، مسلمانان، و ایران خودمون، در طول تاریخ پدر ملت‌های تحت سلطه‌شون رو درآوردن. تاریخی که پر از قلدری و اعمال زور، یکسان‌سازی، سرکوب فرهنگی و نسل‌کشی بوده.
الیت تحصیلکرده غربی چنان فضا رو با «نقد غرب» پر کرد که جا برای هیچ‌چیز دیگه‌ای باقی نموند. بعدها نسخه‌ای که برای کشورهای تازه استقلال‌یافته یا از سلطنت‌رهاشده می‌پیچید این بود که: دولت‌تون ضعیفه، دولت‌تون رو قوی و بزرگ کنید تا نخورن‌تون!
در حالی که هرچقدر دولت‌ این‌ها بزرگ‌تر و قوی‌تر میشد شانس‌شون در برابر ابرقدرت‌ها افزایش چشمگیری پیدا نمی‌کرد بهرحال. بعبارتی بدترین معامله ممکن از آب دراومد: هم همه بدبختی‌های دولت بزرگ گریبان‌شون رو گرفت، هم همچنان در برابر قدرت‌های خارجی، ضعیف و وابسته و توسری‌خور ماندند.
این رو تو دبیرستان هم خوندید.. مهم‌ترین و تاریخی‌ترین توصیه یک مستشار غربی به ایران چی بوده؟ «مالیات بگیرید!».
هیچوقت غربی‌ها نگفتند مملکت رو فدرالی کنید مثل آلمان ما. یا نگفتند هر منطقه رو خودمختار کنید و اجازه بدید راه خودشون رو پیدا کنند. هیچوقت بمون نگفتند ولایات متحده باشید. یک قلدر پیدا کردند و بش گفتند «قشون جمع کن، مالیات بگیر، بانک تأسیس کن!». یعنی نسخه کوچکتر و محدودتر سیستم‌های امپریالیستی بیرون از مرزهای خودت، که قراره بعدن از پس‌شون برنیای بهرحال رو بساز!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ ناخواسته یک اثر هنری شده.
مصاحبه‌شونده، علیرغم فیس و ادای خجالتی و حیامندش شهوت سخنرانی داره و البته ازوناییه که بدون نقل قول هم نمیتونه حرف بزنه، نسخه ویندوز ۹۵ مدیران ارزشی امروز نظام که سوالات فنی خبرنگار درباره پتروشیمی رو هم با روایتی از ابرهه و عبدالمطلب! میدن. وقتی مانیفست مرگ‌‌پرستی خودش رو اعلام می‌کنه، موتوریه می‌پرسه این مصاحبه کی از تلویزیون پخش میشه؟ در همون لحظه یکی که تا الان حتی تو کادر نبود میگه تا اون موقع نه من هستم نه شما! یعنی ما حتی تا زمان روی آنتن رفتن این مصاحبه هم زنده نمی‌مونیم! و موتوریه در حال خنده‌ای که حاصل از بهته با دست نشونش میده و انگار میخواد بگه اینو باش، تو ناامیدی برای زنده موندن سه هیچ از ما هم جلوتره!
خیلی راحت و با یک جمله کوتاه نشون میده که برای اینکه بگی قراره بمیریم منبر رفتن و نقل قول باکری و دکلمه لازم نیست. اونجوری هم که وانمود می‌کنی قرار نیست خیلی تقلا کنیم و خون بدیم. خیلی ساده و سریع قراره تا این فیلم‌ میرسه تهران بمیریم.

(پانوشت: میفرمایند این کلیپ ساختگیه. در این صورت هنری‌تر ازونیه که توصیف کردم).
3
یکی از کمیسیون‌های مجلس آمریکا با بانکدارهای این کشور جلسه گذاشته بود. صحبت این بود که چرا بعضی شهرهای ما شعبه بانکی ندارند! منظورشون از شهر، یه جایی بود که توش کلا ده تا مغازه وجود داره. از همونایی که یه جاده‌ست تو‌ یه برهوت، که سگ هم ازش رد نمیشه بعد طرفین این جاده چندتا خونه ساختن. از همونایی که لوک خوش‌شانس می‌اومد وارد تنها می‌ خونه اونجا میشد. با این فرق که الان به جای اسب، وانت بستن جلوی اون می‌ خونه. یکی از بانکدارها گفت جاهایی هست که کلا سی تا بیزینس هست و اونجا شعبه داریم اما برای نقل و انتقال پول نقد مشکل وجود داره، چون بعضی از اهالی نمیتونند خیلی با سرویس‌های آنلاین کار کنند، و باید برای این‌ها کاری کرد!
کنگره مملکت دنبال اینه که یه پیرزنی تو یه ده‌کوره‌ای بلد نیست با اینترنت کار کنه، چیکار کنیم که دسترسیش به خدمات بانکی محدود نشه!
بعد گاومیش‌های اینجا، کشوری که میلیون‌ها بیسواد داره و نرخ بیسوادیش داره افزایش هم پیدا می‌کنه، میخوان حتی خرید نان رو هم غیرنقدی و برخط کنند!
تفاوت در سطح شعور و نوع نگاه به همنوعان، قابل مقایسه نیست.
1
با سرهم کردن چندتا عکس و ویدئو میشد نشون داد که خبرنگار الجزیره با گلوله اسراییلی‌ها کشته شده، که هرچند متقن نبود، اما برای محکومیت کافی بود. اما طرف فلسطینی نه گلوله رو برای تحقیقات تحویل داد، نه جنازه رو. انگار وظیفه دارند حتی وقتی میشه اسراییل رو محکوم کرد، یه کاری کنند که به شکل یک دعوا باقی بمونه.

در دو کشور بچه‌های مدرسه‌ای تحت خطر کشتار هستند. افغانستان و آمریکا! (البته گاهی نیجریه هم به این دو اضافه میشه، ولی خیلی متداول نیست). به جای بررسی اینکه چرا در یک چیز با افغانستان به اشتراک رسیده‌اند، از بایدن میخوان تا دستور حکومتی بده برای ممنوعیت فروش اسلحه‌های نیمه اتوماتیک! که همه میدونند چنین حکمی نمیتونه از سد دادگاه عالی عبور کنه چون خلاف قانون اساسیه. پس نتیجه‌ای جز هوچیگری نداره. انگار وظیفه دارند مشکل رو همیشه در حد یک دعوا نگه دارند.

وقتی می‌بینی هدف از دعوا، خود دعواست، باید از جمعیتی که جمع شدن دور بشی.
3
فارغ از مهملاتی که گاوهای صادراتی نظام می‌نویسند، هر امیدی که مبتنی بر سن افراد باشه، یک امید واهیه. اگر استدلال‌تون برای اینکه دهه نودی‌ها چنین خواهند کرد و چنان خواهد شد فقط اینه که دهه نودی هستند، هنوز نمی‌دونید دنیا چطور کار می‌کنه.

https://t.me/AnimalsQuotes/4719
Anarchonomy
فارغ از مهملاتی که گاوهای صادراتی نظام می‌نویسند، هر امیدی که مبتنی بر سن افراد باشه، یک امید واهیه. اگر استدلال‌تون برای اینکه دهه نودی‌ها چنین خواهند کرد و چنان خواهد شد فقط اینه که دهه نودی هستند، هنوز نمی‌دونید دنیا چطور کار می‌کنه. https://t.me/AnimalsQuotes/4719
اشتباهات سیستماتیک حکومت در پروپاگاندا، به این معنی نیست که دقیقا عکسش صادقه. رقص تیک‌تاکی دختران بی‌حجاب برای «سید علی» به این معنی نیست که دهه نودی‌های بی‌حجاب ایران، استالینیست نخواهند بود. از دختران بلوند چشم عسلی روسیه که کل سر و وضع‌شون شکل و شمایل غربی داره که امروز قربون صدقه پوتین میرن چی کم دارند؟

مشکلی که حکومت با این‌ها خواهد داشت فرق دارد با مشکلی که ما با این‌ها خواهیم داشت. مشکل حکومت با جماعت سکولار استالینیست اینه که یک استالین مدرن کارشون رو راه میندازه و آخوند کاربردش رو از دست میده. و اگه آخوند کاربرد سیاسیش رو از دست بده جمهوری «اسلامی» با مشکل وجودی ناجوری مواجه میشه.
شما هنوز جرئت ندارید بنویسید رهبر ایران زمان را از دست داد، و می‌نویسید «از دست دادیم»؛ شما رو چه به صحبت از منافع ملی؟ ملی‌گرایی تخم میخواد که شما یکیش هم ندارید.

اما از جنس بنجل شماها که بگذریم، موضوع از دست دادن زمان نیست. موضوع اینه که دیکتاتورها رستگار نمی‌شوند. جمهوری‌اسلامی از گردن روسیه و چین آویزان بود، که هر دو راه جنون رو پیش گرفته‌اند. نه فقط روسیه که به خاطر مشتی موهومات امپریالیستی داره عقب‌گرد می‌کنه تا از یک کشور درجه۲ تبدیل بشه به یک کشور درجه۳؛ بلکه اون ابلهی که امروز رییس‌جمهور چینه هم داره اقتصادی که داشت از آمریکا سبقت می‌گرفت رو به ناکجاآباد می‌کشونه. وقتی سرنوشتت رو به دو قدرت لوزر گره زدی، چه انتظار دیگه‌ای داری؟
چرا حتی کسانی که مسیحی نیستند در یک کلیسا با معماری سنتی تحت تأثیر شکوه بنا و فضایی که ایجاد می‌کنه قرار می‌گیرند، اما از پادگان، دانشگاه، اداره، باشگاه، خانه و حتی کل شهر فراری‌اند؟ و چرا خیلی‌ها در پادگان، دانشگاه و اداره و باشگاه و خانه و شهر، راحتند؛ و کلیسا هیچ شکوهی براشون نداره؟

این روزها انتهای مسیر پیاده‌رویم رو جایی قرار میدم که وقتی بچه بودم اونجا می‌رفتیم، و یادمه در همون عوالم بچگی حس میکردم خیلی بزرگه و امکان نداره آدم توش گم نشه. اما الان حس می‌کنم یک محوطه خیلی کوچکه. که البته خیلی هم کوچک نیست، ولی به نظر میرسه که هست. چون الان هر قدمم انقدر بلند شده که ازین سر تا اون سرش رو در دو دقیقه طی می‌کنم.
فکر آدم هم همینطوره. هرچه قدم‌هایی که ذهنت میتونه برداره کوتاهتر باشه، دنیا رو بزرگ‌تر و بیکران می‌بینی؛ و هرچه قدم‌هایی که ذهنت میتونه برداره بلندتر باشه دنیا رو کوچک‌تر و محدود می‌بینی. و این اثری معکوس روی شخصیت فرد میذاره. کسی که دنیا رو بزرگ می‌بینه، محدوده‌ای که بش میپردازه رو کوچک می‌کنه، و کسی که دنیا رو کوچک می‌کنه، محدوده‌ای که بش میپردازه رو بزرگ می‌کنه.
کلیسا رو آدم‌هایی که قدم‌های فکرشون بزرگ بود و دنیا رو کوچک می‌دیدند، ساختند. و پادگان رو آدم‌هایی که قدم‌های فکرشون کوچک بود و دنیا رو بزرگ می‌دیدند، ساختند. بنابراین کسانی که کلیسا رو ساختند برای این تونستند طوری بسازنش که هزار سال منشاء شکوه باشه، که محدوده ذهن‌شون در دنیایی که کوچک است، بزرگ بود. و کسانی که پادگان رو ساختند برای این تونستند انقدر ضدانسانی بسازنش که محدوده ذهن‌شون در دنیایی که بزرگ است، کوچک بود.

پس جواب سوال بالا اینه: عدم تطبیق سایز. کسی که سایز ذهنش کوچکه، هضم نمی‌کنه که یک کلیسا چرا انقدر فراتر از یک ساختمانه. و کسی که سایز ذهنش بزرگه، با اینکه در پادگان، دانشگاه، اداره، باشگاه، شهر، انسان به یک حیوان بی‌مصرف تنزل پیدا می‌کنه کنار نمیاد.

تمدن رو مردم نمیسازند. کسانی که ذهن‌شون بزرگه میسازند، و سپس مردم، که ذهن‌شون کوچکه خرابش می‌کنند. این یک سیکله که مدام تکرار خواهد شد. الان در دنیایی که توش هستید بیشتر کلیساهایی هست که روح انسان رو تسخیر می‌کنند، یا چیزهایی که فراریش میدن؟ همه‌مون می‌دونیم کدومش بیشتره. پس در مرحله خراب کردن توسط مردم هستیم.
تجمع حمایت از پوتین بود، اتفاقا اون هم در ورزشگاه.. داشت با استناد به یک مشت کتاب و کوهی از سرنخ‌های تاریخی توضیح میداد که چی شد که امروز جامعه روسیه انقدر استالین‌پرسته و حرف Z یعنی چی. یکی برگشت گفت چرا انقدر خودتو اذیت می‌کنی عزیز؟ رد پول رو بگیر! یه عده درآمدشون و زندگی‌شون و آیفون‌شون وابسته به کرملینه، پوتین بخواد اینا جمیله هم میرقصن. به سال هزار و هفتصد و چند چیکار داری؟

ازونجایی که اون اوباش‌خونه مو نمیزنه با این اوباش‌خونه، شما هم به توصیه‌ش توجه کنید.
4
برای اینکه بفهمیم چرا ما اروپا نشدیم لازمه به جغرافیای سرزمین‌مون هم دقت کنیم.

شرایط جغرافیایی حاشیه مدیترانه طوری بود که امکان ایجاد دولت‌شهرها رو فراهم می‌کرد، که با هم رقابت هم داشتند. دولت‌شهر یعنی دولتی که در یک شهر خلاصه شده، که دلیل امکان‌پذیری ایجادش این بود که میتونست روی پای خودش بایسته. در تامین غذا، تجارت، و امنیت.

در ایران دولت‌شهر شکل نمی‌گرفت، چون هیچ جمعیت محلی هیچوقت نمی‌تونست در غذا و تجارت و امنیت، کاملا بی‌نیاز از بقیه باشه. بنابراین همیشه یک مجموعه از وابستگی‌ها بین‌شون وجود داشت.

برای اینکه وابستگی رو قطع کنند به خشونت متوسل می‌شدند. تا زمین کشاورزی، دام، آب، راه، که متعلق به یک جمعیت دیگه‌ست و بش وابسته هستند رو به زور ازشون بگیرند و دیگه وابسته نباشند.

بنابراین هر جمعیتی همواره خودش رو در معرض تجاوز می‌دید. و تجاوز مکرر، بی‌ثباتی و آشوب ایجاد می‌کرد که توسعه هرچیزی رو متوقف می‌کرد یا به عقب مینداخت. و این پایه تاریخی مطالبه عمومی برای ظهور یک امپراتور بود. که بیاد همه رو بنشونه سرجاشون.

و امپراتور، که کوروش بزرگ بود، ظهور کرد. برای اینکه امپراتور بتونه این تجاوزات رو پایان بده، باید همه‌چیز رو تحت کنترل خودش در می‌آورد و یک سیستم متمرکز و بسته بوجود می‌آورد.

چون امپراتوری کنترل همه‌چیز رو در اختیار می‌گرفت، همه ابعاد زندگی داخل دایره مدیریتش قرار می‌گرفت. حتی زیرساخت تجارت و ارتباطات. و به همین دلیل هخامنشیان اولین شبکه پستی دنیا رو ایجاد کردند. همونطور که الان دولت چین شخصا متولی احداث راه آهن مغناطیسی پرسرعت شده.‌

چون امپراتوری پروژه‌های بزرگ انجام میداد، هر چیزی که بزرگ بود از لحاظ وجودی وابسته به امپراتوری دیده می‌شد. چون مردم عادت کرده بودند که کارهای بزرگ امپراتوری رو ببینند، به تدریج در ذهن‌شون حک شد که بدون امپراتوری نمیشه کارهای بزرگ انجام داد. از جمله آباد کردن همه‌جا.

امپراتوری به مرور زیر وزن زیاد خودش خم میشه. و همزمان وظایف ذاتی خودش، که همان کنترل اوضاع در جهت ممانعت از تجاوزها بود رو دیگه نمیتونه انجام بده. چون به دلیل تغذیه قبیله متورم خودی‌ها، خودش به بزرگترین نیروی متجاوز تبدیل شده‌.

افزایش تجاوزات و فقدان کنترل کارآمد، دوباره وضعیت آشوب ایجاد می‌کنه. و وضعیت آشوب مطالبه برای ظهور یک امپراتور دیگه رو از نو ایجاد می‌کنه.

این چرخه تکراری تاریخ ماست، که اگه اراده نکنیم که ازش کنده بشیم، همچنان اسیرش باقی خواهیم ماند.
11
Anarchonomy
برای اینکه بفهمیم چرا ما اروپا نشدیم لازمه به جغرافیای سرزمین‌مون هم دقت کنیم. شرایط جغرافیایی حاشیه مدیترانه طوری بود که امکان ایجاد دولت‌شهرها رو فراهم می‌کرد، که با هم رقابت هم داشتند. دولت‌شهر یعنی دولتی که در یک شهر خلاصه شده، که دلیل امکان‌پذیری ایجادش…
یکی از چیزهایی که قربانی اعتیاد به امپراتوری متمرکز شد، خود حقیقت بود. چون به دو شقه شکافتش. دیگه دو حقیقت داشتیم. یک حقیقتی که از آسمان نشأت گرفته و ماوراییه. و یک حقیقتی که داخل امپراتوری معنا پیدا می‌کنه. به تناظر دو نوع دروغ هم ایجاد شد. دروغی درباره حقایق آسمانی، که گناه سنگینی بود و همه قبول داشتند گناهه. و دروغ مصلحتی، درباره منافع امپراتوری، که همه پذیرفتند قابل توجیهه. ازونجایی که منافع امپراتوری گسترده بود و گسترده‌تر هم می‌شد، دامنه دروغ مصلحتی هم گسترش پیدا کرد. تا جایی که دروغ به جزیی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد. به مرور این جزء، به یک روش رفتاری تکامل پیدا کرد. دیگه این خود زندگی اجتماعی بود که یک دروغ بود. بنابراین هر فرد، دو زندگی داشت. یکی زندگی که در خلوت عبادتگاه یا در خانه در کنار بستگانش داشت، که میتونست جسورانه، ملحدانه و شورشانه باشه، و یکی زندگی عمومی و پابلیک که طوری تنظیم شده که به نفع امپراتوری باشه.
Anarchonomy
یکی از چیزهایی که قربانی اعتیاد به امپراتوری متمرکز شد، خود حقیقت بود. چون به دو شقه شکافتش. دیگه دو حقیقت داشتیم. یک حقیقتی که از آسمان نشأت گرفته و ماوراییه. و یک حقیقتی که داخل امپراتوری معنا پیدا می‌کنه. به تناظر دو نوع دروغ هم ایجاد شد. دروغی درباره حقایق…
در یک خانواده چینی، اگه کسی حرفی علیه وضعیت کشور بزنه، اعضای همون خانواده بش میگن «زبونتو گاز بگیر». چون از چین نباید بدگویی کرد. نه به این دلیل که از دستگاه امنیتی دولت میترسند. این پرهیز مقدم بر ترسه. اول بدگویی درباره کشور رو بد می‌دونند، سپس از دستگاه امنیتی می‌ترسند.
چون زندگی واقعی داخل خونه رو نباید به زندگی دروغین بیرون نشت داد. چون این نشت به ضرر امپراتوری تموم میشه، و اگه امپراتوری رو ضعیف کنیم همه‌مون با هم ضعیف میشیم.
اولین قدم در شکستن زنجیر، اینه که مردم درک کنند اگه امپراتوری ضعیف بشه، و یا حتی از بین بره، چیزی‌شون نمیشه. که باید فقط یک زندگی داشت. و به فقط یک حقیقت پایبند بود.
در برابر اشرار هر حرکتی رو باید به اعتراض تبدیل کرد. حتی عصبانیت از ریزش یک ساختمان رو. نباید اهمیت داد که بگن «ملت دنبال بهانه‌اند که شلوغ کنند». بله دنبال بهانه‌ایم. تا وقتی اسیریم، همه‌چیز باید به عنوان بهانه‌ استفاده بشه. حتی اگه اتفافی بیفته که تقصیر کسی نباشه.

اما یه روزی که از دست این اشرار نجات پیدا کردیم، و مملکت روی ریل زندگی افتاد، باید بریزیم خیابون و فحش بدیم به فرهنگ سنتی خوزستان. که به راحتی دخترها رو سر میبره. که یادشون بندازیم آدم بی‌گناه، فقط اونایی که زیر بتن دفن میشن نیستن. دخترهایی که مورد تجاوز جنسیِ قانونی و شرعی قرار می‌گیرند، و فرار می‌کنند، و برگردانده میشن، و به قتل میرسن، و ازشون خونخواهی نمیشه هم بیگناهند.

امروز چشم‌مون رو به کاری که نظام با خوزستان می‌کنه نمی‌بندیم. ولی یه روز چشم‌مون رو به کاری که خوزستان با دخترها می‌کنه هم نخواهیم بست.
👍8
اینکه لوکیشن یک پایگاه زیرزمینی مثلا سری رو با یک عکس رسمی منتشر شده توسط خودشون لو میدن، در #گله_گاو چیز تازه‌ای نیست. چیزی که مهمه اینه که باید یکی به تحلیلگران غربی‌ها بگه انقدر این پایگاه‌های زیرزمینی رو جدی نگیرند. لوکیشن‌شون هرجا که باشه. متأسفانه تحلیلگر خارجی، که اصلا در باغ نیست، این فعالیت‌ها رو از روس‌ها و سگ‌های شیعه‌شون می‌بینه و به عنوان یک «دکترین امنیتی» تحلیل‌شون می‌کنه، که وای اینا دارن همه جا تونل میزنند سلاح میریزن توش!
غافل ازینکه ساخت اون تونل‌ها رو همون گاوهایی توجیه کردن که لوکیشن‌شون رو هم لو میدن‌ (در روسیه مسئله فراتر از نشت اطلاعاته. اونجا چیزهایی که در تونل‌ها انبارها می‌کنند، منقضی میشن!). آدم غربی با اتکا به اطلاعات عمومی خودش نمی‌تونه درک کنه که این روند کندن زمین تا عمق فلان متر، پروژه سازمان‌یافته یک مشت دزده برای مکیدن بودجه‌های نظامی، که از قضا نسبت‌های فامیلی جالبی با دزدهای رده بالاتر دارند.
البته مردم خودمون هم گاهی گول روندها رو میخورند و جدی می‌گیرندشون. چون حتی اگه به گاوی بودن تشکیلات یقین پیدا کرده باشند، متوجه نمیشن چطور یک سیستم گاوی میتونه روند ایجاد کنه‌. علت این عدم درک اینه که با قوانین دزدی آشنایی ندارند. چون سیستم گاوی آشوب‌گراست، معنیش این نیست که نمیشه توش روندهای باثبات ایجاد کرد. اتفاقا میشه ایجاد کرد اگه بدونی چطور طبق قوانین دزدی کنی. و اگه طبق قوانین باشه، مجوزت برای دزدی، میتونه مدام تمدید بشه.
همین اوپوزیسیون روس که در غرب ساکنه، اغلب کسانی بودند که تحت پیگرد قضایی قرار گرفتند. چون از کسی که نباید و به مقداری که نباید دزدیده بودند. تشکیلات پوتین به هیچ‌کس نمیگه دزدی نکن. بلکه ازشون میخواد طبق خط قرمزهای تعیین‌شده دزدی کنند. اونایی که مورد غضب قرار گرفتند، و فرار کردند، و الان به پوتین فحش میدن؛ کاراکترهایی بهتر از پوتین نیستند. فقط یه جا از آدمی که نباید دزدیدند. و اون‌هایی که یک عمره دارند خلاف می‌کنند اما هنوز مورد حمایت پوتین هستند، و در طی این حمایت طولانی موهاشون هم سفید شده، لزوما خدمت خاصی بش نکردن. فقط حواس‌شون بوده از کی میدزدند. اگه حواست باشه که از کی میدزدی، و از آدم‌هایی که نباید ندزدی، جات میتونه انقدر امن بشه که حتی از ارتش هم بدزدی، و در طول چند دهه بدزدی، و یه کاری کنی به دزدی تو بگن «ضرورت استراتژیک».
3
مرحوم خونه‌ای که بهترین جای شهر بود، و می‌تونست مطب یک پزشک خیر باشه رو وقف کرده بود.. تا حسینیه باشه! یک عمر اونجا پرچم زدند و چای دادند.
نهایتا وقتی فوت کرد صد و بیست میلیون تومن از ثروتش رو خرج کردند تا براش در «مکان مناسب» قبر بخرند.
این همون «جامعه مذهبی بی‌زکات» بود که محمد بیشتر تبلیغاتش رو علیه‌شون به کار گرفت. مذهبی بی‌زکات یعنی مذهبی‌ای که خرج می‌کند اما خاصیت فیزیکی برای جامعه ندارد. زکات بدهید یعنی «بدرد بخورید».
6