Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دهه سی پدر من اینجوری بود که ۷ ریال میذاشت کف دست کارگرش و می‌گفت برو یه دیزی بخور، که میگه شامل یک لیوان چای هم می‌شد. مزد کارگر عادی روزی ۵ تومان بود. یعنی با یک هفتم مزد روزانه‌ش می‌تونست ناهار دیزی بخوره. اگه امروز هم همین نسبت برقرار بود، یک کارگر ساختمانی عادی باید حداقل روزی یک میلیون دستمزد می‌گرفت. در حالی که امسال، با وجود افزایش جهشی، حداقل مزد روزانه ۱۴۰ هزارتومن شده. این یعنی در طول حدود شصت سال، کل دستمزد کارگر، به همون یک دیزی تنزل پیدا کرده.
اما این تنها سقوط اتفاق افتاده نیست. در طول این شصت سال، برای اینکه بتونیم همین‌طور با گوشت گوسفند دیزی درست کنیم، میلیون‌ها گوسفند رو ریختیم در مراتع ایران، و با وجود اقلیم خشک و کم‌آب شدیم چهارمین پرورش‌دهنده بزرگ گوسفند جهان! تا اینکه رسید به امروز و دیگه مرتعی باقی نمونده.
معلوم نیست آیندگان درباره این شصت هفتاد سال چه نظری خواهند داد، ولی احتمالا یه بخش عمده‌ش فحش خواهد بود.
نسل گذشته خاطرات و تجربیاتی از فلاکت داره که میتونه بشون تکیه کنه. مثلا وقتی گوشت از دسترس خارج میشه، میگه مگه قدیم چیکار میکردیم؟ آش میخوردیم!
اما متوجه نیستند که وقتی تناسبات اقتصادی بهم بریزه (طوری که همه بازنده هستند حتی اگه در موقعیت بهتری باشند) دیگه بازگشت به گذشته هم جواب نخواهد داد. چون همون آش هم تابع تناسبات همون زمان بود که میتونست صرفه‌جویی ایجاد کنه. الان دیگه ایجاد نمی‌کنه. و برای همینه که حتی نصایح اخلاقی کلاسیک هم دیگه کارایی ندارند. امیرالمومنین تصور می‌کرد قناعت، ثروت بی‌پایانه! و حق داشت، چون تناسبات اقتصادی که دیده بود همین رو بش می‌گفت. اما الان قناعت هیچ نفع معنی‌داری برات ایجاد نمی‌کنه. اون‌ها چیزی که ما داخلش هستیم رو تخیل هم نمی‌کردند.
استرالیایی‌ها راست‌هایی که چپ بودند رو کنار زدند و به چپ‌هایی که چپند رأی دادند. خود ملبورن و شهرهای بزرگ هم به سبزهایی که چپند رأی داد‌. هرچند که به چپ دنیا هم نیست که به چی رأی میدن.
«خبر جدید اینکه به گفته وزیر خارجه فرانسه عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا می‌تونه پونزده تا بیست سال زمان ببره!
مثل ترکیه که از ۱۹۶۰ قراره عضو بشه؟
ولی غصه نخور اوکراین. شما و گرجستان حداقل ویزای شنگتن گرفتید. به ما ترک‌ها همونش هم ندادن».


نمی‌دونم چه علاقه، و حالا عقده‌ای، دارند که بخش مهمی از اختیارات مملکت‌شون رو به بروکسل بسپارند. اما با گذشت زمان معلوم شد پس زدن درخواست عضویت ترکیه کار درستی نبود. ورود آزاد میلیون‌ها ترک خرمذهب به اروپا خیلی جالب نمی‌شد، اما قرار گرفتنش در چارچوب اتحادیه، جلوی خیلی از دلقک‌بازی‌های اردوغانی رو می‌گرفت.
پدر ملوانی که تو ناو مسکوا روسیه کشته شد هرروز داره حالش بدتر میشه.
کارش از حمایت از تجاوز به اوکراین شروع شد و الان به پوتین میگه سگ دروغگو!


نه روسیه به عزایی که در دل داره اهمیت میده، نه بقیه دنیا. روسیه پسرش رو گوشت جلوی توپ می‌دید، و خودش رو پدری که چون مصیبت‌زده‌ست داره دری وری میگه! و دنیا پسرش رو متجاوز می‌دید و خودش رو یک مدافع شر که قربانی شر شده.

بعضی‌ها فکر می‌کنند این بده که برات ناراحت باشند اما درکت نکنند. اما ازون بدتر اینه که درکت کنند، اما برات ناراحت نشن.
فقیر کردن مردم این کاربرد رو برای سیستم استبدادی داره که اعتراضات سازمان‌یافته رو عقیم می‌کنه، چون ملتی که لنگ نان شبه، نمیتونه حرکت سیاسی جدی انجام بده. یا لاقل تصور مستبد اینه که کاربردش اینه.
اما فقیر شدن مردم این ساید افکت رو داره که خارجی‌ها هم راحت‌تر می‌تونند برای کارهای اطلاعاتی امنیتی‌شون آدم اجیر کنند. در تورم هفتاد درصدی و در میان هفتاد میلیون یارانه بگیر، پیک موتوری‌هایی که موساد می‌گیره هم براش ارزونتر و راحت‌تر درمیاد.
با همین فرمون شما احتمالا اگه کتاب‌هایی که درباره سیاست خارجه و روابط بین‌الملل‌شون چاپ می‌کنند رو ببینی کرک و پرت بریزه. همین الان با اطلاعات پابلیک میشه یک دیپلمات حرفه‌ای تربیت کرد.
چرا تربیت نمیشه؟
این سوال گسترده‌ایه البته، و مختص جمهوری اسلامی نیست. خاطرات وزرای دوران شوروی رو بخونید می‌فهمید که وضع خیلی آماتوری بوده، در حالی که در بیرون وانمود می‌کردند هم‌طراز غربی‌ها هستند.
چون شما با کتاب خوندن ممکنه بتونید بینش فردی رو‌ بازتر کنید، اما نمی‌تونید یک سیستم پخته بسازید.
Anarchonomy
با همین فرمون شما احتمالا اگه کتاب‌هایی که درباره سیاست خارجه و روابط بین‌الملل‌شون چاپ می‌کنند رو ببینی کرک و پرت بریزه. همین الان با اطلاعات پابلیک میشه یک دیپلمات حرفه‌ای تربیت کرد. چرا تربیت نمیشه؟ این سوال گسترده‌ایه البته، و مختص جمهوری اسلامی نیست.…
یکی از ژانرهای پرفروش کتاب در ایران ژانر جاسوسیه، درباره خاطرات و سرگذشت واقعی جاسوس‌های جنگ جهانی و جنگ سرد.
برید از جوانان و نوجوانانی که این‌ها رو میخونند کوئیز بگیرید.
مثلا بپرسید بعد از خواندن کتاب فلان، نتیجه‌گیری شما ازینکه چرا شوروی انقدر نشتی اطلاعات داشت، چیست؟ شما از اینکه مأموران انگلیسی وطن خود را میفروختند تا دوستان خود را نجات دهند، چه برداشت کلی از جامعه انگلیس بدست می‌آورید؟

اگه چیزی غیر از دری وری تحویل‌تون دادند بیایید صورت من رو تف‌مال کنید.
Anarchonomy
یکی از ژانرهای پرفروش کتاب در ایران ژانر جاسوسیه، درباره خاطرات و سرگذشت واقعی جاسوس‌های جنگ جهانی و جنگ سرد. برید از جوانان و نوجوانانی که این‌ها رو میخونند کوئیز بگیرید. مثلا بپرسید بعد از خواندن کتاب فلان، نتیجه‌گیری شما ازینکه چرا شوروی انقدر نشتی اطلاعات…
کتابخوانی و نوع ژانری که خوانده میشه، میتونه حتی یک واکنش هویتی به تحولات اجتماعی باشه. مثل کسانی که کتاب‌های پزشکی رو میخونند نه برای اینکه بفهمند پزشکی چطور کار می‌کنه، بلکه برای اینکه مجهز به محتوا بشن تا بتونند ثابت کنند پزشکی کار نمی‌کند! چون هویت پزشکی‌ستیزشون این رو میطلبه.
ترند اجتماعی مردان بتا (که پسرانی که خیلی با دخترها فرق ندارند رو ستایش می‌کرد) در آمریکا هم یک ایمپالس هویتی ایجاد کرد که ظاهرا متضادش بود، و خودش رو در ترند «آلفاهای باشگاهی» نشون داد. کسانی که تمرینات فیتنس رو یک عبادت، باشگاه رو یک معبد، و اهمیت دادن به فیزیک بدنی و سلامت مردانه رو یک مقاومت در برابر شیاطین آخرالزمان می‌بینند. به این‌ها میشه لقب
Gym warriors
رو داد، که طبعا چون در اندیشه فقیر بود؛ در برابر آنتونی فائوچی، مبارز شیردل! بودند، و در برابر پوتین درنده‌خو، پاسیفیست و صلح‌طلب!
ژانر کتاب‌هایی که می‌خونند هم انعکاس‌دهنده این ایمپالسه: تغذیه سالم، شناخت پروتئین‌ها و آنزیم‌ها، بیوگرافی فلان وحشی آلفا که یه زمانی یک میلیون کیلومتر مربع رو با تبر تسخیر کرد، هنر گرفتن همه‌چیز به تخم چپ، خودت مهمی، چطور وال‌استریت موجب سرطان روده می‌شود و رسانه‌ها سکوت می‌کنند، استالین خوب بود دور و بری‌هاش بد بودند، دموکراسی بچه‌هایمان را گی می‌کند، چطور دود گازوییل بشریت را نجات داد، و ازین قبیل.
3
طمع سرمایه‌دار متمدن، با طمع سرمایه‌دار پشت‌کوهی فرق داره. سرمایه‌دار پشت‌کوهی از خیر سه طبقه اضافه هم نمیتونه بگذره.
ثروتمندان نوکیسه‌ای که به موهبت انقلاب آخوندهای سخیف و نفهم، به حجمی از پول دست پیدا کردند که لایقش نبودند، شبیه خود اون آخوندها بار اومدند. همونقدر سخیف و نفهم.
همه دارند اندازه می‌گیرند که چقدر تأمین‌کننده‌اند. مردها دارند خودشون رو پاره می‌کنند که تأمین‌کننده بقا باشند. زن‌ها دارند خودشون رو پاره می‌کنند که تأمین‌کننده چیزهایی باشند که بقا رو قابل تحمل می‌کنه. مثل آرامش. مثل سکس. مثل محبت.
زن‌ها تو شهرکی که زیر خط فقره چرا زندگی می‌کنند؟ چون اونجا هنوز مردهایی هستند که خودشون رو پاره کنند که همون درآمد زیر خط فقر رو تأمین کنند. مردها چرا تو اون شهرک زندگی می‌کنند؟ چون هنوز زن‌هایی هستند که بشه گفت چون این‌ها اینجا هستند میشه این شت‌هول رو تحمل کرد.

و این خوبه. و من بیشتر از هر کسی داد میزنم که این خوبه.
اما چیزهایی هست که باید در گوشی گفت. یا شاید نباید گفت.
که فرقی ندارد.‌ تأمین‌کننده بوده باشی یا نبوده باشی، فرقی ندارد.
ارزش‌های جامعه و خوب و بدها، بر مبنای کارهایی که انجام می‌شود یا نمی‌شود شکل گرفته. مرد بودن یا نبودن. زحمت کشیدن یا نکشیدن. بچه بزرگ کردن یا نکردن. جنگیدن یا نجنگیدن. باید هم همینطور باشه.
اما برای کلیت حیات، مهم کارهایی که انجام میشه نیست. همه کارها محو خواهد شد. چندهزارسال پیش وزیر مشاور پادشاه چین هر کاری کرد تا اربابش به پادشاهی برسه و شورش‌های اطراف رو کنترل کنه. وقتی موفق شد زیرآبش رو زدند، و همون پادشاه دستور داد اعدامش کنند‌. با روش متداول اون زمان برای مجازات خائنین: برش‌های متعدد روی بدن با تیغ وقتی که هنوز زنده‌ست. میگن آخرین جمله‌ای که گفت این بود که «همه تلاش‌های انسان به باد میره».
مهم تلاش‌ها نیستند. مهم دانستنه.
ما به بازی هستی وارد شدیم، تا بفهمیم، و اذیت بشیم.
البته این رو جایی نگید. خلاف ارزش‌های جامعه‌ست.
5
سن رو از هفتاد رد کرده و افسوس این رو میخوره که هیچوقت در عمرش کسی نبود که دستش رو بگیره و برن با هم دنیا رو بچرخند!
انگار کائنات هفتاد سال عمر رو بش بدهکار بوده ‌و پرداخت کرده، اما سفر و گردش آپشنال بوده و ندادن و کم‌لطفی کردن!

نه از بین رفتن همین چند وقت پیش جوان‌ها به خاطر کرونا، اثری روی ذهنیت‌شون داشت؛ نه حتی بستری شدن خودشون به خاطر همون ویروس!
پس چه رویدادی، چه حادثه‌ای، چه پروسه‌ای، برای خود یا دیگران، یا هم خود و هم دیگران، کافیه برای اینکه درک کنند جهان چیزی بشون بدهکار نبوده و خیلی‌ها فرصت همینقدر زندگی کردن رو هم پیدا نکردن؟

یقه کسانی که نذاشتند آب خوش از گلوی مردم پایین بره، و نتونند دنیا رو بچرخند یا هر فاکینگ تفریحی، رو باید گرفت و سپس دریدشون (و به کمتر از دریدن نباید راضی شد). اما سگ مطالبه‌گری رو باید گذاشت تو اتاق جامعه مدنی، و در رو بست. باید اونجا بتونه هرکسی رو گاز بگیره. اما اون سگ نباید بتونه وارد حریم نفس بشه.

قاطی کرده‌اند اساسا؛ پوزه اون سگ رو گرفتن رو به عرش الهی! در حالی که حتی برای یک روز از عمرشون هیچ دفاعیه‌ای ندارند. شما دارید؟ فرض کنید هرشب بگن یه توضیحی ارائه بده که حتما لازمه فردا هم اجازه بدیم زنده باشی. می‌تونید اون توضیح رو ارائه بدید؟ خیر. چون توضیحی وجود نداره. هفتاد سال بدون هیچ توضیحی اجازه داشته زنده باشه، و فکر می‌کنه کم‌لطفی شده و یه چیزایی کمه! چی کمه؟ مگه برای همینقدرش توضیحی داشتی که برای بیشترش داشته باشی؟

شکر، همون تسلیمه. دستات رو میبری بالا و میگی آقا من توضیحی ندارم. دم شما هم گرم.
همزمان اگه جلوی حق‌خوری اوباش نایستی، ناشکری کردی. بالاخره میتونی این دو رو از هم تفکیک کنی، یا بگیرم بزنمت؟
یه زمانی کوچه‌های دوبی این شکلی بود. دیوارها تا اونجایی که میشد بهم نزدیک بود تا غیر از وسط ظهر که نور آفتاب از بالا میفته، سایه ایجاد بشه، و سایبان‌هایی برای وسط ظهر.
اما یه عده بچه مهندس با خودشون گفتند اینجوری نمیشه به جهان فخرفروشی کرد. خیابون‌های پهن آفتاب‌گیر و برج‌های شیشه‌ای لازمه! تا تنور درست کنیم! شیخ پولدار هم به حرف‌شون گوش داد.
توی مترو، اتوبوس، وسط خیابون، تو صف میوه‌فروشی، داروخانه.. با هندزفری موبایل صحبت می‌کنند، درباره چیزهایی که قاعدتا باید نشست تو یک اتاق و با آرامش و تسلط کامل بیان‌شون کرد، مثل موضوع یک طلاق، یا یک مسئله فلسفی درباره یک تصمیم مهم، یا تحلیل روانشناختی رفتار یکی از آشنایان مشترک، و از صفحه همون گوشی موبایل مشخصه که مکالمه بیست دقیقه‌ست که ادامه داره، یا حتی بیشتر!
انگار کسی که مدت زمان بیشتری بتونه یک نفس حرف‌های جدی بزنه، حتی کنار پیاده‌رو، امتیاز بیشتری می‌گیره!
این یک بیسوادی درباره تکنولوژی و تلفن همراه نیست. این جهالتی درباره خود مکالمه‌ دو طرفه‌ست. اصلا معنی «حرف زدن درباره موضوعی که نیاز به فکر و تمرکز دارد» رو نمی‌فهمند. این آداب فرهنگی که به کسی که اون طرف خطه بگی «الان جای مناسبی نیستم، بگو بیام یه جا درباره‌ش صحبت کنیم» براشون تعریف نشده‌ست. و اتفاقا همین یکی از عادت‌هاییه که مهارت‌های اجتماعی‌شون رو پایین نگه میداره. بخشی از وقت روزانه آدم اجتماعی به همین صحبت‌های متمرکز روی موضوعی خاص در مکانی مناسب، اختصاص پیدا می‌کنه. و این‌ها هنوز وقتی میرن کافه با خودشون چرتکه میندازن که این دو فنجون قهوه رو تو خونه دم می‌کردیم انقدر ارزون‌تر در می‌اومد، نمیارزه!
«ژانویه ۱۹۸۸ بود که تو سخنرانی کسینجر تو بنیاد هریتیج بودم، برگشت گفت شوروی از هم نمیپاشه و شانس اینکه کالیفرنیا از آمریکا تجزیه بشه بیشتر ازینه که اوکراین یک کشور مستقل بشه. چهار سال بعد تو کیف دیدمش که دنبال این بود که یه قرارداد رو امضاء کنه که بشه مشاور اولین رییس‌جمهور کشور تازه استقلال‌یافته ما».

این خاطره رو برای این تعریف می‌کنه که نظر امروز کسینجر اینه که نباید به اوکراین کمک نظامی فرستاد، چون خطرناکه!
بروکرات و مشاور دولتی تنها شغل دنیاست که میتونی یک عمر در اشتباه باشی ولی به عنوان کارشناس نخبه بت نگاه کنند.
5
پرهیزکاری نیاز به ثروت داره.
کنترل نفس، یک مهارته که میشه یاد گرفت؛ اما به تنهایی کار نمی‌کنه. باید پشتوانه‌ای از یک ثروت درونی داشته باشه.
کسی که حس می‌کنه اگه الان فلان حرف رو نزنه یا فلان جواب رو نده یا فلان حرکت رو انجام نده، چیز زیادی رو از دست میده؛ برای اینکه از فرصت استفاده نکنه، یعنی اون حرف رو نزنه و اون جواب رو نده و اون حرکت رو نشون نده؛ باید درگیری سنگینی با خودش داشته باشه. چون براش خیلی میارزند.
اما کسی که حس غنی بودن داره، فرصت‌هایی که میپرند رو مثل پول خردهایی که ممکنه از کیفش بیرون بریزند و ارزش خم شدن و برداشتن ندارند، می‌بینه.
آدم خالی نمیتونه پرهیزکار باشه.
2
حسن خمینی نوشته لیاقت مردم آبادان بیش ازین‌هاست.
میتونه کل تشکیلات آرامگاه پدربزرگش رو جمع‌آوری کنه و یک قبر خاکی مشابه قبر حاکم سابق امارات باقی بگذاره، و بودجه جاری صرفه‌جویی شده رو برای آبادان خرج کنه.
مانعش سپاه و شهرداری و حوزه علمیه نیست. اتفاقا مانعش طمع برای پول بیشتر هم نیست، چرا که در قالب آبادسازی آبادان هم میشه مفت‌خوری کرد. مگه فرمانداران شهرهای چین، که شهر تحت مدیریت خودشون رو آباد کردند امامزاده بودند؟

مانعش همون نسخه از مسلمانیه که در سطح مردمی، خودش رو با بی‌تفاوتی مذهبی نشون میده. همون نسخه‌ای که نذری گرفتن از پولدارهایی که همه می‌دونند اگه سالم بودند پولدار نمی‌شدند رو نرمالایز کرد‌‌.
2
«همه سدها بد نیستند» جواب بحران‌های زیست‌محیطی ایران و خاورمیانه نیست. سد، یک دخالت پایدار در یک سیستم پیچیده بود که بهینه‌سازی روی فقط یکی از اجزاء سیستم انجام میداد: توزیع آب. در یک سیستم پیچیده وقتی بهینه‌سازی روی فقط یک جزء متمرکز میشه، سیستم پاسخی میده که اثر اون بهینه‌سازی خنثی بشه. این رو پزشکان به سختی فهمیدند. آنتی‌بیوتیک یک اقدام بهینه‌ساز بود که فقط روی یک جزء تمرکز داشت. و در کوتاه مدت موفقیت‌آمیز بود، مثلا خیلی از عفونت‌ها کنترل شد. اما بعدها متوجه شدند که بدن انسان یک آکواریوم بیولوژیک جدا از دنیای پیرامون نیست. آنتی‌بیوتیکی که یک بیمار در آفریقای جنوبی مصرف میکرد، منجر به این شد که همون آنتی‌بیوتیک روی بیماری در سوئد جواب نده. بنابراین تزریق آنتی‌بیوتیک، تزریق به یک فرد نبود، تزریق به جهان بود. و جهان، به این دخالت پاسخ داد. و الان افتادیم تو مسابقه نفس‌گیر بین آنتی‌بیوتیک‌های قوی‌تر و باکتری‌های قوی‌تر.


اهالی دانشگاه به این مسئله که آب، باد، خاک، سیستم‌های دینامیک هستند واقفند. اما براشون نقش فاعلی قائل نیست. انسان قدیم که در دوران اسطوره‌ها زندگی می‌کرد، براشون قائل بود. خدای آب و خدای باد و خدای زمین و امثالهم، به این معنی بود که باور داشت فاعلند. انسان مدرن اسطوره‌های قدیمی رو کنار گذاشت با این ادعا که دیگه میدونه دنیا چطور کار می‌کنه؛ ولی رفتارش اینطور نشون نمیده که میدونه دنیا داره چطور کار می‌کنه. الان به قیافه تمدن ما میخوره که میدونیم دنیا چطور کار می‌کنه؟

در منطق اسطوره‌ای تمام اتفاقات فلاکت‌بار فعلی، قابل توضیحند: جمعیت زیاد آب زیاد می‌خورد، پس سد میزند. سد، آب را از خاک دریغ می‌کند. خاک با باد متحد می‌شود و بر سر آن جمعیت زیاد میریزد. زندگی برای مردم غیرقابل تحمل می‌شود و آنجا را ترک می‌کنند.
کافی نیست که فکر کنی سیستم داره رفلکس نشون میده. گاهی بهتره اینطور ببینی که سیستم داره انتقام می‌گیره. مزیت این نگاه، که اجداد دور ما داشتند، اینه که وقتی اوضاع خیت شد خم میشی میگی غلط کردم!

و برای همینه که صحبت از تطبیق با گرد و خاک بی‌معنیه. چون شما نمیتونی با شرایط انتقامی انطباق پیدا کنی. چون هزینه‌ش فراتر از ظرفیت انسانی جامعته. اگر سد نبود، که یعنی «اگر سیستم را انگولک نمی‌کردیم»، با دو مشکل کمبود آب برای شرب و کشاورزی، و سیلاب‌ها، مواجه میشدیم. اما هر دو این‌ها مشکلات پسیو بودند، نه فعال. میشد سکونتگاه‌ها رو طوری تنظیم کرد که در برابر سیلاب آسیب‌پذیر نباشند. میشد جمعیت رو طوری تنظیم کرد که با حداقل آب کنار بیاد‌. با کم‌آبی و سیل بهتر و راحت‌تر و ارزان‌تر میشه تطبیق پیدا کرد، تا با گرد و خاک شرایط مریخ!
و اینکه امارات تونسته تطبیق پیدا کنه یک ادعای بی‌اساسه. اون‌ها تطبیق پیدا نکرده‌اند، داخل برج‌ها سنگر گرفته‌اند. تکیه به کولرگازی‌های ال‌جی و هیتاچی اسمش انطباق نیست. و اتفاقا اقتصادش آماده تداوم این سنگرگیری‌ها نیست. چون نیاز به این داره که مردم از همه جای دنیا راغب باشند که به اونجا سفر کنند. اگه درآمد سوخت‌های فسیلی نبود، الان با مشکل بزرگی مواجه بودند. هنوز دنیا به اون مرحله نرسیده که بتونه یک فضا مثل فیلم بلید رانر رو اداره کنه.
مناطق آبی رنگ، روس‌زبان‌ها بیشترند. و مناطق قرمز، اوکراینی‌زبان‌ها. پوتین هم اراده داره و هم مجبوره، که «به عنوان دستاورد حداقلی» تمام مناطق آبی رو به خاک روسیه اضافه کنه.‌ هر تصور دیگه‌ای از رفتار این حیوانات، خیالپردازیه.

اما..
همین نقشه باعث شده ملی‌گرایان اوکراینی استدلال کنند که باید خیلی زودتر این دوگانگی زبانی رو از بین میبردیم، یا به عبارت دیگه: روس‌‌زبان‌ها رو مجبور می‌کردیم اوکراینی‌زبان بشن. چون همین دوگانگی زبانی بود که الان تمامیت ارضی ما رو در معرض خطر جدی قرار داده.

اما این یک استدلال غلطه. ملی‌گرایی، همان کشورگرایی نیست. میشه در یک مملکت همه زیر یک پرچم و ارزش‌های ملی مشترک قرار بگیرند، و همزمان هرکس زبان خودش رو داشته باشه، و حتی خودمختار باشه. یکسان‌سازی، اثر ملی‌گرایی نیست. اثر کشورگراییه، که الان خودش رو به شکل امپریالیسم دولتی نشون میده. یعنی همون کاری که داره روسیه می‌کنه. جواب امپریالیسم دولتی رو نباید با امپریالیسم دولتی داد. که برای خیلی از کشورها جواب هم نمیده البته، چون دولت آن‌ها میتواند بزرگ‌تر از دولت ما باشد، و زور امپریالیش بچربه. همونطور که در اوکراین داره میچربه.
Anarchonomy
مناطق آبی رنگ، روس‌زبان‌ها بیشترند. و مناطق قرمز، اوکراینی‌زبان‌ها. پوتین هم اراده داره و هم مجبوره، که «به عنوان دستاورد حداقلی» تمام مناطق آبی رو به خاک روسیه اضافه کنه.‌ هر تصور دیگه‌ای از رفتار این حیوانات، خیالپردازیه. اما.. همین نقشه باعث شده ملی‌گرایان…
اگه کتاب‌هایی که درباره تاریخ امپریالیسم نوشته شده رو چک کنید، ۹۹ درصدشون درباره امپریالیسم غربه! انگار نه انگار که روسیه، چین، مسلمانان، و ایران خودمون، در طول تاریخ پدر ملت‌های تحت سلطه‌شون رو درآوردن. تاریخی که پر از قلدری و اعمال زور، یکسان‌سازی، سرکوب فرهنگی و نسل‌کشی بوده.
الیت تحصیلکرده غربی چنان فضا رو با «نقد غرب» پر کرد که جا برای هیچ‌چیز دیگه‌ای باقی نموند. بعدها نسخه‌ای که برای کشورهای تازه استقلال‌یافته یا از سلطنت‌رهاشده می‌پیچید این بود که: دولت‌تون ضعیفه، دولت‌تون رو قوی و بزرگ کنید تا نخورن‌تون!
در حالی که هرچقدر دولت‌ این‌ها بزرگ‌تر و قوی‌تر میشد شانس‌شون در برابر ابرقدرت‌ها افزایش چشمگیری پیدا نمی‌کرد بهرحال. بعبارتی بدترین معامله ممکن از آب دراومد: هم همه بدبختی‌های دولت بزرگ گریبان‌شون رو گرفت، هم همچنان در برابر قدرت‌های خارجی، ضعیف و وابسته و توسری‌خور ماندند.
این رو تو دبیرستان هم خوندید.. مهم‌ترین و تاریخی‌ترین توصیه یک مستشار غربی به ایران چی بوده؟ «مالیات بگیرید!».
هیچوقت غربی‌ها نگفتند مملکت رو فدرالی کنید مثل آلمان ما. یا نگفتند هر منطقه رو خودمختار کنید و اجازه بدید راه خودشون رو پیدا کنند. هیچوقت بمون نگفتند ولایات متحده باشید. یک قلدر پیدا کردند و بش گفتند «قشون جمع کن، مالیات بگیر، بانک تأسیس کن!». یعنی نسخه کوچکتر و محدودتر سیستم‌های امپریالیستی بیرون از مرزهای خودت، که قراره بعدن از پس‌شون برنیای بهرحال رو بساز!