Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
می‌تونم کمی غر بزنم؟
اوکی.


آغاز غر

شاسگول گاو میگه جراح اقتصادی لازم بود اما دولت باید با برنامه منسجم‌تری وارد این کار می‌شد!
برنامه منسجم رو باید بکنند تو مقعد تو. مرتیکه میمون. یکی دو تا هم نیستند. یه مشت جانور آکادمیک بی‌خاصیت تو دانشگاه با چهارتا کلمه درباره بازار آزاد آشناشون کردن حالا زرت و زرت واسه ما درباره بد بودن سوبسید و قیمت واقعی زر میزنند! اول باید قیمت واقعی مادر تو رو دربیاریم جاکش! یه عده کارمند در آستانه خودکشی اعتصاب می‌کنند میگه وای این حرکات کمونیستی خطرناکه! خفه‌خون بگیر! چپ و راستش رو تشخیص نمیده برای من درباره خطر چپ هشدار میده گوزو. روغن خوراکی رو دارند به قیمت آمریکا میفروشن اما به کارگری که داره تو کارخونه اون برند روغن کار میکنه ماهی دویست دلار میدن! این موضوع با همه موضوعاتی که تو دانشگاه درباره یوگسلاوی و شیلی خوندی فرق داره عقب‌افتاده الاغ. این درباره هیچ ایسمی نیست، این درباره داعشه. داعشی که اوپراتور موبایل داره، تولیدکننده لبنیاته، صاحب زمین‌های حاصلخیزه، و پلی‌اتیلن میفروشه. توی گوساله نمیخواد به من بگی چپ چیه راست چیه لیبرالیسم چیه.

پایان غر.
👍12
چقدر سوء تفاهم در سه خط نوشته فشرده شده.

حکومت استبدادی جهان‌سومی درکی از ساختار باز یک کشور دموکراتیک نداره، بنابراین واقعا برای «نفوذ» برنامه‌ریزی می‌کنه. در حالی که یک کار ابتره.‌ چون در سیستمی که متمرکز و بسته نیست، نفوذ به یک نهاد مدنی، فقط اضافه کردن یک حرف به دریایی از حرف‌هاست. تو همون مطبوعاتی که روسپی‌های سپاه دارند مطلب می‌نویسند، روسپی‌های قطر هم دارند می‌نویسند، و روسپی‌های پکن و کرملین، و تل‌آویو. و همه اون سرمایه‌گذاری به باد میره، وقتی حرف‌های دیگه‌ای به میدان میان.
سپس، هموطن جهان‌سومی‌مون هم اون کار ابتر حکومت رو تعمیم میده به همه‌جا. انگار حکم رطوبت رو داره! چون نم به مطبوعات رسیده پس به اینستاگرام هم رسیده! در حالی که دو موضوع کاملا متفاوتند. ولید بن طلال که حتی سهم داشت و داره در توعیتر، نمی‌تونست محتوایی که علیه‌ خودش تولید می‌شد رو کنترل کنه.
👍2
👍1
Anarchonomy
Photo
این سیاست‌ها تحت تأثیر چیزهایی که تو توعیتر ترند میشه که نیست.

وقتی اروپا همین الان حاضره علی‌الحساب پنجاه درصد خاک اوکراین رو به روسیه تقدیم کنه، و به زودی تقدیم خواهد کرد؛ شانس ما برای اینکه بتونیم علیه جمهوری اسلامی ازشون حمایتی بگیریم نزدیک به صفره. چرا؟ قبلا بارها نوشتم این‌ها سگ روسیه رو به ما ترجیح میدن، اما خیلی درباره‌ش توضیح ندادم. دلایل فرهنگی تاریخی مذهبی زیادی وجود داره. اما یک جنبه مهمش برمیگرده به ناسیونالیسم.
خیلی خلاصه‌ش کنیم اینجوری میشه: یه زمان طولانی اروپا دست امپراتوری‌ها بود، که اقوام مختلف رو کنترل می‌کردند. بعد جنگ جهانی که همشون از هم پاشیدند، مسئله ناسیونالیسم مطرح شد و هرکس یه گوشه یه کشور تشکیل داد. این روندی بود که نمیشد جلوش رو گرفت. ولی خیلی‌ها رو ناخرسند کرد. بعدها همون‌ها گفتند ناسیونالیسم یه محصول فیکه که روشنفکرها قالب کردن به عوام، و گرنه درستش همون بود که همه زیر سایه امپراتوری باشیم. بنابراین هر نوع حرکت ملی‌گرایانه رو تحقیر کردند. خیلی از لیبرال‌های اروپایی از همین قماشند، و آرزو داشتند با تشکیل اتحادیه اروپا بساط این ملی‌گرایی برای همیشه جمع بشه. که نشد. از طرفی اوباش کرملین هم به دلیل دیگه‌ای، به نفع‌شون بود که ملی‌گرایی سرکوب بشه (اساسا برای دزد جماعت اینجوری بهتره که هر ارزش جمع‌گرایانه‌ای که منافع الیگارشی رو تهدید کنه، منسوخ بشه) بنابراین این دو طرف با اینکه الان ظاهرا روبروی هم هستند، با هم توافقات زیادی دارند. ملی‌گرایی غلیظ اوکراینی‌ها در این جنگ، چیزی بود که نه میخواستنش، نه پیش‌بینیش میکردن.
حالا سعی کنید با این نگاه، رفتار کانادا رو قضاوت کنید.

کلا سه گروه با ملی‌گرایی ملت‌ها مشکل داشتند، و دارند‌. امپریالیست‌ها، چون ملی‌گرایی در تضاد با تمرکز قدرت امپراتوری و قربانی شدن هر هویتی به پای اون تمرکزه. سوسیالیست‌ها، چون آرمان سوسیالیستی بدون یکپارچه شدن ملت‌ها زیر یک یک استاندارد واحد بدست نمیاد. و کاپیتالیست‌ها، چون ملی‌گرایی میتونه مانعی در برابر تجارت مطلقا آزاد و مطلقا جهانی باشه. سوسیالیسم که فاتحه‌ش خونده شد. سلطنت هم دیگه محلی از اعراب نداره. چیزی که باقی مونده ترکیبی از اون دوتاست: کاپیتالیسم گلوبالیستی بعلاوه امپریالیسم دولتی. (دقت کنید که بازار آزادی در کار نیست. بازاری که این نیروی ترکیبی کنترلش می‌کنه، در کاره). حالا این ترکیب، برای تخطئه ناسیونالیسم از محتویات و مدعیات چه کسانی استفاده کرد؟ سوسیالیست‌ها. چون یه زمانی حرف‌های جالبی علیه ملی‌گرایی زده بودند. مثلا می‌گفتند ملیت از نژاد ریشه می‌گیره، و به فرهنگ میرسه، و بعد به نظام طبقاتی و اقتصاد و این چیزها میرسه. و این بده. چون آخرش یه جور نژادپرستی و تبعیض و این چیزهاست. ملیت ایرانی و ملیت ترک و ملیت عراقی همه ضدانسانیه، چون یعنی خلاصه کردن کل آن کشور، به عده‌ای از مردم آن کشور! که ظاهرا هم منطقی بود و به مذاق اقلیت‌ها خوش می‌اومد، و مثلا کردها می‌گفتند رو چه حسابی باید ترک‌ها رو هموطن حساب کنم؟ آدم‌های گنده‌ای هم این حرف‌ها رو می‌زدند البته. اما در اصل مطلب، مهمل بود. چون ملیت میتونه به همین سادگی شکل بگیره که یه عده تصمیم بگیرن خودشون رو از یک وطن بدونند. حتی اگه قبلا سابقه تاریخی در اشتراک نداشته باشند. مثلا من و یک ترکمن در شمال شرق ایران می‌تونیم متعهد به ایران باشیم، در حالی که اجداد اون هزار ساله با آدم‌هایی زندگی کرده بودند که الان در ترکمنستان هستند. چرا؟ چون اینجوری میخوایم، به کسی هم مربوط نیست.


خب. حالا در این زمین بازی، توی ایرانی که میخوای برمبنای ارزش‌های ملی خودت تعیین کنی که مجموعه هشتاد نود میلیون نفری ما، خودمون تعیین کنیم که چی می‌خوایم، یکم داستان میشه؛ و اون نیروی ترکیبی خوشش نمیاد. پس میشه اینجوری خلاصه‌ش کرد: ما همون اوکراینی هستیم که میخواد در برابر متجاوزی که قصد داره ملیتش رو از بین ببره، بایسته؛ اما چون در مورد ما اون حالت خاص و تعارفی که برای اوکراین وجود داره ایجاد نشده، میتونند با خیال راحت بمون اسلحه ندن و حمایت نکنند و نگاه هم نکنند.
👍3
Anarchonomy
این سیاست‌ها تحت تأثیر چیزهایی که تو توعیتر ترند میشه که نیست. وقتی اروپا همین الان حاضره علی‌الحساب پنجاه درصد خاک اوکراین رو به روسیه تقدیم کنه، و به زودی تقدیم خواهد کرد؛ شانس ما برای اینکه بتونیم علیه جمهوری اسلامی ازشون حمایتی بگیریم نزدیک به صفره. چرا؟…
نوشته «پیش‌بینی مقاومت ششماهه کابل و سقوط چهل و هشت ساعته کیف توسط سازمان سیا، که هر دو معکوس شدند؛ نشان می‌دهد که این سازمان توان اضافه کردن معنا به عکس‌های ماهواره‌ای را ندارد».

وزارت خارجه آمریکا، که اون عملکرد شرم‌آور رو در عملیات خروج از کابل انجام داد، و نشون داد از چه سطحی از بی‌کفایتی بروکراتیک رنج میبره؛ یک بازوی اطلاعاتی داره.‌ برخلاف همه دستگاه‌های اطلاعاتی دولت آمریکا، بازوی اطلاعاتی وزارت خارجه تنها دستگاهی بود که درست پیش‌بینی کرده بود.‌

برای اینکه بدونید دولت چطور کار می‌کند، کافی نیست درک کنید که چطور در انجام کارها گند میزنه. بلکه باید درک کنید چطور بعضی کارها رو درست انجام میده.‌
مأمور اطلاعاتی وزارت خارجه فقط با اطلاعات خام طرف نبود. با مردم عادی ارتباط داشت، و بوی ملی‌گرایی اوکراینی به مشامش خورده بود.‌ اما تیز بودن یک مأمور کافیه تا نتیجه یک گزارش تغییر کنه. و نکته کلیدی همینه: تعداد معدودی از افراد در دولت می‌تونند تک پروژه‌هایی رو که وابسته به پیرامون شخصه به درستی انجام بدن، اما گندزدن‌ها محصول رفتار همه مجموعه‌ست.‌
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طالبان جلوی ورود دانشجویان دختری که روسری رنگی دارند رو به دانشگاه گرفته.
کاریکاتور قضیه اون شعر اقباله که بالای سر در نوشتن: علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ، مغز می‌باید نه ملبوس فرنگ!
گیر دادن تخمی روشنفکر مسلمان به شکل لباس، دست به دست شد تا رسید به همین جا که هستند.
👍2
اشتباه برداشت کردید، موضوع فقط گیر دادن به ملبوس فرنگ نبود. موضوع اصلی تفکیک جاهلانه ملبوس از فرهنگ و اندیشه بود. که بعد تبدیل شد به این کلیشه مضحک که «باید از غرب چیزهای خوبشو گرفت و چیزهای بدش رو رد کرد». انگار مثلا یه جور گیاه داروییه که گلش رو بندازیم دور، فقط ریشه‌ش رو دم کنیم!
برای اینکه از ابتدا نه فقط غرب، که خود آزادی رو هضم نمی‌کردند. طفلان صغیری بودند محصول جامعه پرورش‌یافته در سلسله امپراتوری‌ها‌ و حکام ملوک‌الطوایفی. وقتی آزادی جا افتاده باشه، (یا ناخواسته گسترده شده باشه) طبیعیه که لباس‌ها جاشون رو بهمدیگه بدن. که میتونه حتی موقتی باشه. و میتونه نباشه، اگه متصل به یک فرهنگ قوی‌تر باشه. معنی نداره یک انسان فاضل ازش احساس خطر کنه، و بعد درباره‌ش درس عرفانی، هویتی، و حتی سیاسی بسازه. اینا فکر می‌کردند دارند مردم بیسوادشون رو آگاه می‌کنند، در حالی که خودشون آگاه نبودند.
👍1
Anarchonomy
اشتباه برداشت کردید، موضوع فقط گیر دادن به ملبوس فرنگ نبود. موضوع اصلی تفکیک جاهلانه ملبوس از فرهنگ و اندیشه بود. که بعد تبدیل شد به این کلیشه مضحک که «باید از غرب چیزهای خوبشو گرفت و چیزهای بدش رو رد کرد». انگار مثلا یه جور گیاه داروییه که گلش رو بندازیم…
الان کدوم یک ازین‌‌ها ملبوس فرنگه؟
همشون. با اینکه یکی دهن‌کجی به اون یکیه.
البته این چیزی نبود که فقط اقبال نفهمه، همین الان محافظه‌کار مسیحی هم نمی‌فهمه و فکر می‌کنه تحت تهاجم فرهنگی قرار گرفته! در حالی که خودش دیگه حاضر نیست لباس مسیحیان سنت‌گرای قدیم رو بپوشه و به تیپ نفر اول سمت راست میگه «تیپ درست یک مرد!».
👍1
یکی از مزیت‌های شبکه‌های اجتماعی این بود که لیبرتارین‌ها رو برهنه کرد تا معلوم بشه چه جماعت پوچی هستند.
در تأیید عدم دخالت دولت از آمار هزینه‌های پزشکی استفاده می‌کنه که هزینه تقریبا همه خدمات در چند دهه گذشته همگام با تورم و حتی بیشتر از تورم افزایش پیدا کرده، غیر از خدمات زیبایی که زیر چتر بیمه نیست و تقریبا خارج از کنترل دولته؛ که بلکه با کاهش هزینه هم مواجه بوده. مثلا هزینه اپیلاسیون لیزری از معادل ۷۰۰ و اندی دلار رسیده به ۱۰۰ و اندی دلار، که یک کاهش چشمگیره.

بله دخالت‌های دولتی و بیمه‌های اجباری، کل نظام قیمت‌گذاری بازار خدمات پزشکی رو بهم ریخته، طوری که حتی نمیشه یک افق امیدوارکننده براش متصور بود؛ اما مثال بارزش قیمت اپیلاسیون نیست! نه تنها این سرویس، نیاز به دانش خاصی نداره، بلکه سال‌هاست که هیچ تغییری نکرده، و مهمترین فاکتور تعیین‌کننده در قیمتش یک دستگاهه که به مدد تکنولوژی هرروز ارزان‌تر و در دسترس‌تر شده. و چه بسا عدم ورود تخصص پزشکی به این کار، باعث آسیب‌های جسمانی به مشتریان شده باشه، که یعنی مردم عملا با قربانی کردن بدن‌شون از قیمت پایین‌تر بهره‌مند شده‌اند.
از طرف دیگه، همه افزایش‌ها در هزینه‌های پزشکی، مربوط به دخالت دولتی نیست؛ بلکه مربوط به رشد پیچیدگی خدماته. مثلا کارهایی که امروز برای تشخیص و کند کردن سرطان انجام میدن، قابل مقایسه با کارهای سی سال پیش نیست. داروهای فعلی هم قابل مقایسه با داروهای پنجاه سال پیش نیست. اینکه همه این پیچیدگی‌ها لازمه و مفیده، یا نه، یک بحث است، اینکه قابل مقایسه نیست با گذشته، یک بحث دیگه. چطور سه برابر شدن هزینه آیفون در طول فقط ده سال رو به خاطر اضافه شدن تکنولوژی پیشرفته‌تر می‌پذیرند، اما همین روند رو از صنعت پزشکی نمی‌پذیرند؟

اگر دولت دخالت نمی‌کرد خیلی چیزها ارزان‌تر می‌شد‌. اما هرگز اینطور نمی‌شد که چیزهای گرانتر بیشتری وارد بازار نشه.
👍2
سراب بودن این فکر خام که محوری آلترناتیو در برابر غرب وجود داره انقدر عیانه که نیاز به شاهد دوباره نداره، اما شواهدش همه‌جا پراکنده‌ست. غربی‌ها با وجود همه لفاظی‌هایی که علیه همدیگه دارند، مجموعا در یک راستا حرکت می‌کنند؛ با اینکه کمترین آسیب‌پذیری رو از بحران‌های فعلی دارند. اما کشورهای اصطلاحا جنوب، مثل مرغ‌های وحشت‌زده‌ای که گوشه‌ای از لانه‌شون آتش گرفته رفتار می‌کنند. به لفظ عامیانه هیشکی به هیشکی نیست! هیچ‌کدوم تره‌ای برای دیگری خرد نمی‌کنند. حتی اگه ذخایر مازاد غلات داشته باشند، سریع صادرات رو متوقف می‌کنند و به احدی نمیفروشند. انگار کل سیاست استراتژیک و سیاست خارجه‌شون مبتنی بر اصل «کلاه خودمون رو سفت نگه داریم زرنگیم» شکل گرفته. که لزوما بد نیست (هرچند که گاهی عوامفریبانه‌ست)؛ اما هیچ اثری از «محور» توش نیست.
اما کشورهای جنوب نه فقط در مواجهه با بحران، بلکه حتی در هدایت گفتمان هم دست خالی هستند. کمبود فعلی گندم به علت اختلال در کشاورزی اوکراین نیست. اثر اختلال در کشاورزی در فصل بعد مشخص میشه. کمبود فعلی به علت محاصره دریایی اوکراین توسط روسیه‌ست. این روسیه‌ست که اجازه نمیده ماده غذایی به نیازمندانش برسه، نه خود جنگ. کاری که اگه آمریکا می‌کرد جیغ بنفش‌شون تا آسمان هفتم می‌رفت. و نیازمندانش چه کسانی هستند؟ کشورهای جنوب! سکوت و بی‌عملی در برابر این جنایت که مستقیما خودشون رو هدف قرار داده، ثابت می‌کنه که هیچ وزن سیاسی ایدیولوژیک در دنیا ندارند.
با اینکه برقی‌سازی وسایل نقلیه تا الان فقط در حد پاورقی بوده، معادل ۱ و نیم میلیون بشکه نفت در روز از تقاضای جهانی رو کاهش داده! که هرچند نسبت به مصرف کل روزانه عدد بزرگی نیست، اما معادل اینه که یک ایرانِ صادرکننده نفت از بازار حذف شده باشه!
باتری، یا هیدروژن، معضلات زیادی دارند هنوز، اما بازگشتی در کار نیست. و این یکی از دلایلیه که وضعیت ایران رو در ۲۰۶۰ دیدنی می‌کنه.
6
داشتم ایمیلم رو پاکسازی می‌کردم دیدم سال ۲۰۱۰ ایمیلی زدم به زیباکلام و ازش پرسیدم چرا هیچ مقاله‌ای پایان‌نامه‌ای رساله‌ای چیزی به فارسی درباره مقایسه احزاب انگلیس و تاریخ‌شون وجود نداره و تو اون دانشگاه دارید چه غلطی می‌کنید؟

از یک طرف خجالت‌آوره و از یک طرف مأیوس‌کننده. خجالت‌آور بابت اینکه وقتم رو صرف تایپ کردن چه سوالاتی با چه پاسخ‌های واضحی از چه آدم‌های توخالی‌ای می‌کردم. و مأیوس‌کننده بابت اینکه دیگه هیچ‌کسی رو ندارم که ازش سوال بپرسم.
یک نمونه تاریخی در رد افسانه «الان همه‌چیز رو یه جوری میسازندکه زود خراب بشه».
در دهه ۱۹۴۰ هزینه سالانه تعمیر تلویزیون ۵۰ دلار بوده! و همه پذیرفته بودند که باید هی خرجش کنند.
دلسوزیت برای مردم اگه صرفا واکنشی باشه، میتونه به مردم‌سوزی منجر بشه.
پولدارترین الیگارش اوکراین نه اهل کیف بود نه لویو. اهل همین دونتسکی بود که الان اشغال شده. هرروز بحث و جدل بود که فاسده، رانت‌خواره، رشوه میده، سیاستمدارها رو میخره. اون اواخر کار داشت به مصادره همه اموالش هم می‌کشید. حالا ارتش ظفرمند روسیه اومده تا مردم دونتسک رو از «فساد و رانت نازی‌ها» نجات بده. و سر راهش هرچیزی که می‌شد مصادره کرد، از بین برده. دیگه نه شرکتی باقی مونده نه کارخانه‌ای نه زیرساختی. مردم یا آواره‌اند، یا همه‌چیزشون رو از دست دادن. اون پولداره هنوز اوکراینه و جایی نرفته. کارخونه‌هاش رو از دست داد، ولی آپارتمان‌های لوکسش تو لندن و نیویورک سالمند.

اگه مردم ما ازین چیزها عبرت نگیرند، آخر فیلم ما خیلی بد تموم میشه.
دهه شصت آلو رو با جعبه می‌خریدیم. نه فقط ما، بقیه هم همینطور بودند. و ازین جعبه چوبی‌ها بود. که از سنگینی به زحمت میشد تکونش داد. هنوز این پلاستیکی‌ها وجود خارجی نداشتند. اگه کسی لواشک درست نمی‌کرد، از روی نداشتن وقت و حوصله و گاهی مکان مناسب برای پهن کردن بود. نه از نداشتن پول. پشت‌بوم‌ها پر از سینی‌هایی با مایعی غلیظ قرمز یا طلایی میشد که روشون توری کشیده بودن. مابقی از رخت لباس آویخته می‌شدند. به تعدادی که وقتی وارد حیاط می‌شدی پنجره‌ها دیده نمیشدند. حتی اگه زنی سر برهنه بود هم دیده نمیشد. چون همه‌چیز پشت ورقه‌های بزرگ لواشک‌ قرار می‌گرفت. زردآلو رو در حجمی می‌خریدند که کیسه سنگینش شونه‌شون رو به یک سمت مینداخت، و سربالایی رو با نفس نفس بالا می‌اومدند. تعداد هسته‌هایی که ازش باقی میموند انقدری بود که یک روز از هفته رو اختصاص می‌دادیم به شکستن‌ و استخراج مغز داخلشون. اون موقع اگه به میوه‌فروش می‌گفتی یک کیلو میخوام بت محل نمیذاشت و فکر میکرد میخوای اذیتش کنی.

تورم عوض شدن چند عدد نیست.‌ تورم عوض شدن زندگیه. اون چیزهایی که می‌تونست در اختیار خیلی‌ها باشه، ازشون دزدیده شد.‌ تورم زندگی مردم ایران رو ازشون دزدید. اما هنوز درک نکردن که این‌ها تغییرات زمانه نیست. تغییرات حاصل از دزدیه. زمانه، هرچقدر هم بد، با لواشک‌های ما کاری نداشت.
«مردم را چینی‌سوار کرده‌اند».
این اخیرا داره زیاد تکرار و کپی‌ پیست میشه.
خیر، مردم را چینی‌سوار نکرده‌اند، خود مردم چینی‌سوار شده‌اند. ماشین شاسی‌بلند چینی، از ضروریات زندگی نیست. وقتی با دو یا سه برابر قیمت واقعیش فروخته میشه، یعنی خریدار پذیرفته که سرش کلاه بگذارند. که نه تنها کمک به این ساختار بیمار و گروگانگیر داعشیه، بلکه بی‌احترامی به خود پول هم است (بله، در اخلاق پروتستانی، پول احترام داره).
نمی‌فهمند که حتی اگه در برابر شر، معذوریت موجه باشه، مربوط به کف انتخاب‌هاست، نه سقف‌شون. اگه مجبورت کنند فقط گوشت سگ بخوری، باید حداقلی که برای بقا نیازه بخوری، نه معادل مقداری که قبل از قرار گرفتن در این وضعیت اجباری، میخوردی. اگه از کف، فراتر بری، دیگه از محدوده ناچاری خارجی، و مسئولیتش به عهده خودته.


https://t.me/mamlekate/66272
دهه سی پدر من اینجوری بود که ۷ ریال میذاشت کف دست کارگرش و می‌گفت برو یه دیزی بخور، که میگه شامل یک لیوان چای هم می‌شد. مزد کارگر عادی روزی ۵ تومان بود. یعنی با یک هفتم مزد روزانه‌ش می‌تونست ناهار دیزی بخوره. اگه امروز هم همین نسبت برقرار بود، یک کارگر ساختمانی عادی باید حداقل روزی یک میلیون دستمزد می‌گرفت. در حالی که امسال، با وجود افزایش جهشی، حداقل مزد روزانه ۱۴۰ هزارتومن شده. این یعنی در طول حدود شصت سال، کل دستمزد کارگر، به همون یک دیزی تنزل پیدا کرده.
اما این تنها سقوط اتفاق افتاده نیست. در طول این شصت سال، برای اینکه بتونیم همین‌طور با گوشت گوسفند دیزی درست کنیم، میلیون‌ها گوسفند رو ریختیم در مراتع ایران، و با وجود اقلیم خشک و کم‌آب شدیم چهارمین پرورش‌دهنده بزرگ گوسفند جهان! تا اینکه رسید به امروز و دیگه مرتعی باقی نمونده.
معلوم نیست آیندگان درباره این شصت هفتاد سال چه نظری خواهند داد، ولی احتمالا یه بخش عمده‌ش فحش خواهد بود.
نسل گذشته خاطرات و تجربیاتی از فلاکت داره که میتونه بشون تکیه کنه. مثلا وقتی گوشت از دسترس خارج میشه، میگه مگه قدیم چیکار میکردیم؟ آش میخوردیم!
اما متوجه نیستند که وقتی تناسبات اقتصادی بهم بریزه (طوری که همه بازنده هستند حتی اگه در موقعیت بهتری باشند) دیگه بازگشت به گذشته هم جواب نخواهد داد. چون همون آش هم تابع تناسبات همون زمان بود که میتونست صرفه‌جویی ایجاد کنه. الان دیگه ایجاد نمی‌کنه. و برای همینه که حتی نصایح اخلاقی کلاسیک هم دیگه کارایی ندارند. امیرالمومنین تصور می‌کرد قناعت، ثروت بی‌پایانه! و حق داشت، چون تناسبات اقتصادی که دیده بود همین رو بش می‌گفت. اما الان قناعت هیچ نفع معنی‌داری برات ایجاد نمی‌کنه. اون‌ها چیزی که ما داخلش هستیم رو تخیل هم نمی‌کردند.
استرالیایی‌ها راست‌هایی که چپ بودند رو کنار زدند و به چپ‌هایی که چپند رأی دادند. خود ملبورن و شهرهای بزرگ هم به سبزهایی که چپند رأی داد‌. هرچند که به چپ دنیا هم نیست که به چی رأی میدن.
«خبر جدید اینکه به گفته وزیر خارجه فرانسه عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا می‌تونه پونزده تا بیست سال زمان ببره!
مثل ترکیه که از ۱۹۶۰ قراره عضو بشه؟
ولی غصه نخور اوکراین. شما و گرجستان حداقل ویزای شنگتن گرفتید. به ما ترک‌ها همونش هم ندادن».


نمی‌دونم چه علاقه، و حالا عقده‌ای، دارند که بخش مهمی از اختیارات مملکت‌شون رو به بروکسل بسپارند. اما با گذشت زمان معلوم شد پس زدن درخواست عضویت ترکیه کار درستی نبود. ورود آزاد میلیون‌ها ترک خرمذهب به اروپا خیلی جالب نمی‌شد، اما قرار گرفتنش در چارچوب اتحادیه، جلوی خیلی از دلقک‌بازی‌های اردوغانی رو می‌گرفت.