Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
در اوکراین جنگ‌زده، حتی در بین ویرانی‌های بمباران، حواس‌شون به سگ و گربه‌ها هست. آیا فرقی نیست بین ملتی که شفقت نسبت به موجودات زنده رو تعطیل نمی‌کنه، و ملتی که همه حیوانات رو موذی می‌بینه؟ قطعا فرق هست.
این نشون میده سیاست حالتون رو خراب کرده. و گرنه آدم نرمال وقتی با موضوع «شفقت نسبت به حیوانات حتی در بدترین شرایط» مواجه میشه، یاد بمب شیمیایی و بن‌سلمان نمیفته. سیاست‌زدگی باعث شده نتونید واقعیت‌ها رو از همدیگه تفکیک کنید.
اینکه انسان موجود خطرناکیست، و تنها دستاویز بشر برای کنترل این خطر، نهادهای مدنی قوی هستند، که غرب بشون مجهزه، و ما نیستیم؛ یک موضوعه. اینکه مردم دو جامعه در طول زمان می‌تونند به طور متفاوتی تربیت بشن تا جایی که رفتارشون درست متضاد همدیگه دربیاد، یک موضوع دیگه‌ست. اینکه هر جامعه‌ای ظرفیت محدودی برای حمایت‌گری داره و اون ظرفیت رو خرج وابستگان مجاورش می‌کنه، یک موضوع دیگه‌ست.
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاری‌های شانگهای هیچ‌وقت خودجوش قرنطینه اعمال نمی‌کردند و ویروس همینطور پراکنده می‌شد».

با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان می‌گرفت» کار نداریم، که یک بحث مفصل دیگه‌ست. به اون قسمتش که «دولت نفع ما رو به نفع بازار ترجیح میده» باید دقت کرد. آیا واقعا اینطوره؟ پس چرا جلوی کارگاه‌های تولید مواد مخدر صنعتی رو نمی‌گیره؟ یعنی سرکوب چندتا کارگاه از تعطیل کردن یک شهر بیست و پنج میلیون نفری با میلیاردها دلار تجارت روزانه، سخت‌تره؟ قطعا نیست.
Anarchonomy
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاری‌های شانگهای هیچ‌وقت خودجوش قرنطینه اعمال نمی‌کردند و ویروس همینطور پراکنده می‌شد». با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان می‌گرفت»…
یه چیزی هست که دولت‌پرست‌ها و دولت‌ستیزها به یک اندازه نمی‌فهمند: کسانی که دارند دولت رو اداره می‌کنند، خودشون بخشی از بازار هستند. نانسی پلوسی داره از سهام‌هایی که خریده پول در میاره. پوتین، یک تاجر زیرزمینیه. البته این دو ربطی بهم ندارند‌. پلوسی توسط قوه قضاییه و نهادهای نظارتی و همچنین رسانه‌ها، مهار شده، اما پوتین هیچ مهاری نداره و مافوق قانونه. اما سپردن سرکوب بازار به این‌ها، به یک اندازه بی‌معنیه. دولت‌پرست فکر می‌کنه کسانی که خودشون داخل بازی تجارت هستند، می‌تونند مردم رو از تبعات بازی‌های تجاری حفظ کنند! و دولت‌ستیز فکر می‌کنه چون این‌ها داخل بازی تجارت نیستند، تو چیزی که نمی‌دونند چیه دخالت می‌کنند و بازی رو بهم می‌زنند!
میلیاردر نفتی روس بر اثر مصرف سمی که از یک نوع وزغ به دست میاد فوت کرده! ظاهرا این ماده خواص توهم‌زایی داره که از بقیه مواد رایج نمیشه تجربه کرد.

عقل چیزیه که با کوهی از پول هم نمیشه خریدش.
وقتی در سیستم بسته، فشل بودن و فلج بودن رو می‌بینی، اگه پیش‌بینی کنی که همه خرابکاری‌ها تکرار خواهد شد، شانس زیادی وجود داره که پیش‌بینیت درست از آب دربیاد. حتی در جزئیات و مسائل پیش پا افتاده. مثلا میتونی با اطمینان بگی در جشن ۹ می سال بعد هم سوتی‌هایی خواهند داد، همونطور که هرسال دارن میدن. اما در سیستم باز یا بازتر، مثل دموکراسی دست و پا شکسته اوکراین، هر پیش‌بینی‌ای ممکنه غلط دربیاد. اینکه همه، از جمله خودم، پیش‌بینی می‌کردیم که در عرض یک هفته تسخیر میشه، از روی باد معده نبود. از روی اطلاعات گذشته بود. اگه اطلاعات‌تون از اوکراین مربوط به هشت سال قبل بود، منطقی‌ترین نتیجه‌گیری همین بود که بگید در عرض یک هفته کار تمومه. اما در این هشت سال اتفاقات زیادی افتاده. که مهم‌ترینش سازمان‌دهی نیروهای مسلح بوده. اشتباهاتی داشته‌اند؟ البته که داشته‌اند. چه در ارتش، چه در دولت. اما اصلاحات قابل توجهی هم انجام شده. در زمان چه کسانی؟ درست در دوره سیاستمدارانی که امروز به عنوان شخصیت‌های فاسد و بی‌کفایت شناخته میشن.

این چیزیه که باید به نسل جدید یاد داد: در سیستم باز، حتی در زمان حکمرانی مفسدان، اصلاحات ساختاری امکان‌پذیره؛ اما در سیستم بسته حتی در زمان حکمرانی کسانی که میخوان «خدمت به مردم» کنند، تابلوترین و بدیهی‌ترین و جلوی چشم‌ترین اشتباهات هم، بارها و بارها تکرار میشن؛ چه برسه ایرادات ساختاری.


https://t.me/AnimalsQuotes/4551
اگه به خاطر افزایش حجم پول، قیمت بذر و سم و سوخت و دستمزد بالا رفته باشه، و به تبعش قیمت گندم بره بالا، اسمش تورمه. اما اگه گندم رو برداشت کرده باشند و بار کشتی هم کرده باشند، اما بندر محاصره باشه و نذارن عبور کنه، و به بازار نرسه و قیمت بره بالا، اون دیگه تورم نیست. اون اسمش شوکه. چطور حتی اقتصادخوانده‌ها این دو رو از هم تفکیک نمی‌کنند، از مسائل مرموز دوران ماست.
Anarchonomy
۲۲ ماه بعد، دوباره گرفتم.
وقتی بدن پیرمردها و پیرزن‌ها اومیکرون رو راحت‌تر از من هندل می‌کنه یعنی طول عمرم خیلی پایین‌تر از میانگین کشوری خواهد بود، که البته خبر بدی نیست.
هزارسال پیش اگه از پشت جبهه غذا نمی‌رسید، کار ارتش تموم بود. البته الان هم تمومه، اما سرباز نمی‌تونست با تانک بره تو فروشگاه زنجیره‌ای یکی از شهرهای بین راه، و به اندازه مصرف یک هفته‌ش کنسرو و بیسکوئیت و شکلات برداره ببره. و در چین زیاد پیش می‌اومد که غذا نیاد و در نتیجه زیاد پیش می‌اومد که کار به آدم‌خواری بکشه. و البته اولویت خوردن جنازه سربازان دشمن بود. اما اگه فرمانده اجازه می‌داد، جنازه سربازان خودی هم به سفره اضافه می‌شد‌. اما گاهی جنازه‌ای هم وجود نداشت. در این موارد، فرمانده خدمتکاران خودش رو قربانی می‌کرد. و اگه می‌خواست نهایت مسئولیت‌پذیری رو نشون بده، کنیز خودش رو هم میداد. میگن لیوبی هم این کارو کرده بود. اما گاهی کار به دستور فرمانده نمی‌رسید. بلکه خود کنیز یا خدمتکار داوطلب می‌شد‌. کلیشه یکی فدای همه، همه فدای یکی، در همه جوامع وجود داشته؛ اما پدیده «لطفا من را بخورید»، حداقل به صورت مستند، مختص چینه.
در چین راه‌سازی انقدر دشوار بود که هروقت پادشاهی راه میساخت بش می‌گفت پادشاه عادل! و چون راه دسترسی کم بود، بیشتر سکونتگاه‌ها با بلای قحطی آشنا بودند. چون حتی اگه کسی خبر داشت که فلان آبادی با بحران غذا مواجه شده، نمی‌تونست براشون غذا ببره. و وقتی بحران همیشه نزدیک باشه، و زود به زود سر بزنه، دیگه همه‌چیزخواری یک اتفاق عجیب نخواهد بود؛ و ممکنه به فرهنگ عامه هم اضافه بشه. شاید علت سخت‌گیری ادیان ابراهیمی در ممنوع کردن مردارخواری و مخصوصا خوردن گوشت انسان، این بود که حتی یک بار هم اتفاق نیفته، چون حتی یک‌بارش میتونه به عادی‌سازی منجر بشه. اما همه سخت‌گیری ادیان ابراهیمی، درباره کسی بود که میخورَد؛ نه درباره کسی که خورده می‌شود! شاید به ذهن‌ پیامبران بنی‌اسرائیل نمی‌رسید کسی خودش رو برای خورده شدن داوطلب کنه، که بعد چنین کاری رو حرام کنند. چون این رفتار در بستری رخ میداد که در بین‌النهرین و جایی که امروز بش میگیم خاورمیانه وجود نداشت. بستری اجتماعی که در اون انسان چنان از فردیت تخلیه شده که حتی گوشت بدنش رو هم جزء سرمایه‌های مردمی می‌بینه! جایی نوشته نشده که در یکی ازین آدم‌خواری‌ها کسی بلند شده باشه و به خورندگان یا داوطلبان، گفته باشه «نکنید». اگر گفته بود حتما مستند می‌شد. مخصوصا که در بعضی موارد توسط چند طرف مستند می‌شد، و اگه یکی‌شون نمی‌دید، باید اون یکی می‌دید. و این نشون میده که عرف، «ما عددی نیستیم در برابر منافع جمع» رو چنان پذیرفته بوده که همه این‌ها براش طبیعی جلوه می‌کرده.
اون عرف هنوز در چین زنده‌ست، و چون زنده‌ست میشه شهرهای بیست سی میلیون نفری رو قرنطینه کرد. مردم رو در آمارهای چندصدهزارنفری در قفس قرار داد. در آپارتمان‌ها رو مهر و موم کرد، و پهپاد فرستاد که با بلندگو اعلام کنه اگه گرسنه هستید شلوغ نکنید، بشینید و صبر کنید تا سهمیه غذاتون برسه!

خیلی‌ها دوست دارند می‌شد همه‌جا چنین مردمی داشت، مخصوصا حیواناتی که بر ما ایرانی‌ها حاکمند. اما ما هیچ‌وقت در تاریخ‌مون چنین بستری نداشتیم. مردم فکر می‌کنند در چمدان نسل ما، چیز زیادی از گذشتگان باقی نمونده. فرکانس بالای تحولات در دنیای مدرن باعث شده این تصور ایجاد بشه که از تاریخ خیلی دوریم، اما یک شهروند چینی امروزی، فقط ۶۵ نسل با لیوبی فاصله داره. ما به اجدادمون، ازون چیزی که به نظر میاد، نزدیک‌تر هستیم. چینی‌ها واقعا به پدران‌شون قرابت دارند، و ما به پدران‌مون. اتفاقا از جهاتی تحولات ماقبل ما، کمتر از تحولات ماقبل انسان دوهزارسال پیشه. فاصله ما با عیسی مسیح، معادل فاصله بابلیان با عیسی مسیح بوده. مردم از پرستش خدای آب و خدای جنگ و خدای زایش، به پرستش خدای واحد نادیدنی رسیدند. که یک تحول تدریجی اما زیر و رو کننده بود. اما انسان مابعد عیسی، بعد از گذشت دو هزار سال چیزی رو جایگزینش نکرده. اگه تکنولوژی رو کنار بگذاریم، اگر یک انسان از تمدن بابلی، تاریخ دو هزار ساله ما رو مرور می‌کرد، احتمالا به نظرش کسل‌کننده می‌اومد. اینکه می‌تونیم نوشته‌های فیلسوف‌های یونانی رو بخونیم و حس کنیم دارند حرف دل ما رو می‌زنند، یک نشانه از همین نزدیکی زیاد به اجدادمون در این فاصله دو هزارساله‌ست.
امارات بهشت نیست، یک پروژه عمرانیه. اما بیایید ارفاق بدیم و فرض کنیم یک بهشت رفاهیه. آیا این بهشت رفاهی رو خود خلیفه ساخته؟ خیر. القای اینکه یک نفر تنهایی یک کشور میسازد، و تازه از نوع بهشتی‌اش؛ رسوبات فکری زمان اسکندره! هرچند که حتی اسکندر کبیر هم فهمید که نمیتونه کشورسازی کنه، و به خود طبقه الیت ایرانی سپرد که آبادی‌ها رو اداره کنند. اینکه حاکم پاش رو از گلوی مردم برداره، تا آزادانه فعالیت اقتصادی کنند، تحرک اون حاکم نیست؛ عدم تحرکشه. میخوای این عدم تحرک رو گرامی بداری، گرامی بدار؛ ولی معکوس جلوه‌ش نده.
اما آیا خلیفه بن زاید هیچ تحرکی نداشت؟ چرا. در تحمیل قواعد قبیله‌ای هشتصدسال پیش به جامعه قرن بیست و یکمی، که شامل سرکوب دموکراسی و حقوق بشر سکولار هم می‌شد، تحرکات ویژه‌ای داشت.
خدا عصبانیت ما ایرانی‌ها از حکومت‌مون رو درک می‌کنه، اما تصحیح برگه‌ها رو متأثر از احساسات ما انجام نمیده.
«به دلیلی نامربوط لازم به ذکره وقتی چین رسوایی خودش رو درباره شیر خشک نوزادان داشت، اونایی که مسئول بودن رو اعدام کرد».

عدم درک ریشه‌های تاریخی مملکت‌داری در کشورهای آسیایی، ناظر غربی رو گاهی به اشتباه میندازه. چون در هنگام بحران، همه دنبال واکنش‌های سریع هستند. و نسخه‌های تثبیت‌شده این واکنش‌ها به وفور در آسیا موجوده.


اما واقعیت اینه که اگه روش مملکت‌داری چینی درست بود، رسوایی‌ای رخ نمیداد، که بعدش بییند باید کی رو اعدام کنند. این همون نظام چینی بود که مادران معترض که شیرخشک گیر نیاورده بودند رو سرکوب کرد و اجازه نداد به موقع اطلاع‌رسانی کنند. و چون نظامیه که درست کار نمی‌کنه، دوباره این سرکوب رو در مورد پزشکان بیمارستان ووهان تکرار کرد، و کرونا شد آن چه شد.
روی همون صندلی که داری بورس کالا رو تحلیل می‌کنی، نباید درباره سیاست و آینده جامعه نظر بدی. نه تنها منطق‌شون متفاوتند، بلکه اسکیل زمانی متفاوتی دارند.
یکی از مشاوران پوتین، که البته اخیرا کنار رفت؛ با اینکه مخالف جنگ نبود مخالف جنگ بود! در جنون عقب‌گرای امپریالیستی فرقی با بقیه روس‌ها و بقیه بدنه دولت نداشت، اما معتقد بود الان وقتش نیست، چون الان اولویت باید رفع وابستگی به نفت و گاز باشه، چون «مشتریان اصلی‌مون دارند به هر دری می‌زنند تا دیگه انرژی فسیلی مصرف نکنند». در حالی که تحلیل‌گر بورس کلا چیز دیگه‌ای می‌بینه. داره می‌بینه از آغاز جنگ، فروش نفت و‌ گاز روسیه بیشتر هم شده! اما سوال «جامعه ما پنجاه سال بعد چه خاکی میخواد بریزه روی سر خودش؟» یه سوال کاملا متفاوته. مردم فکر می‌کنند نفت رو وقتی دیگه نمیشه فروخت که دیگه نفتی در چاه‌ها نمونده باشه. اما پدیده تخریب تقاضا، نمیذاره کار به اونجا بکشه. وقتی یک کالا انقدر گران، یا پردردسر بشه که بازار سعی کنه ازش فاصله بگیره، حتی وقتی قیمتش پایین اومد و دردسرش هم کمتر شد، به فروش سابق برنمیگرده. چون عادت‌های مصرفی تغییر کرده. که یعنی تقاضا، تخریب شده. وقتی قید نفت رو زدند، دیگه نمیتونی بگی با نصف قیمت میدم، با پولش جنگ نیابتی راه نمیندازم، به جایی حمله نمی‌کنم، قول میدم! چون اون موقع دیگه خیلی دیره.

همه غده‌های سرطانی دنیا که دارند از تمرکز بیش از حد منابع فسیلی تغذیه می‌کنند، از جمله جمهوری اسلامی؛ محصول یک دوره استثنایی هستند که این تمرکز ارزش استراتژیک داشته، و مثل هر دوره استثنایی پایانی داره. ایران نفتی، مثل جزیره‌ای در اقیانوسه که با فوران آتشفشان از زیر آب بیرون زد، و با فوران دوباره‌ش به زیر آب خواهد رفت.‌ ما داخل اون دوره کوتاهی هستیم که بیرون زده. و دور نیست روزی که دوباره بره زیر آب.‌

نظام حاکم بر ایران، چون وابسته به استثنایی بودن این دوره‌ست، با خود این دوره هم‌سرنوشته. بنابراین فارغ ازینکه هرکس چه آرزویی داشته باشه، و چه فعالیتی بکنه، فرو میریزه. اثر فعالیت همه کسانی که اثری دارند، در خود فروریزی نیست، بلکه در شکل‌گیری بعدشه. برای همین هیچ‌کس نمیدونه نتیجه اقداماتش چه خواهد بود.‌

ممکنه من با بی‌پروایی یک جوان لر که خودش رو در برابر گلوله قرار میده و نهایتا هیچ اتفاق مثبتی به نفع قبیله یا مملکتش نمیفته، به دلیل بی‌برنامگی در مبارزه، یا هر دلیل تاکتیکی دیگه‌ای، مخالف باشم. اما هیچ‌کدام ما نمی‌دونیم اثر دراز مدت همه این‌ها چیست. تاریخ با مجموعه‌ای از اتفاقات ریز و غیرمنتظره و برنامه‌ریزی نشده، توسط افرادی که نمی‌دونستند قراره چه افکتی داشته باشند، شکل گرفته.
👍5
زمان فروپاشی شوروی یکی از دلایلی که ارتش نتونست اوضاع داخلی رو جمع کنه این بود که نیرو نداشت! کجا بود نیروهاش؟ وسط مزارع!
یکی از برنامه‌های «توسعه» دولت افزایش نجومی کشت سیب‌زمینی بود، و چون ماشین‌آلاتی که بتونند اون حجم نجومی از سیب‌زمینی رو از دل خاک در بیارند در اختیار نداشتند، هر سرباز ارتش موظف می‌شد چندماه از هر سال رو اعزام بشه به مزارع و سیب‌زمینی رو از تو خاک دربیاره! و البته نمیشد سرباز رو سرخود فرستاد به دهات، بنابراین با یگانش می‌رفت، و مافوقش و مابقی تشکیلات. بنابراین در طول دوره برداشت، بخشی از ارتش ظفرمند روسیه، معطل سیب‌زمینی بود!
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روش‌ها همون روش‌های رژیم اسد. حتی استایل اجرا هم کپی پیست شده.
👍1
می‌تونم کمی غر بزنم؟
اوکی.


آغاز غر

شاسگول گاو میگه جراح اقتصادی لازم بود اما دولت باید با برنامه منسجم‌تری وارد این کار می‌شد!
برنامه منسجم رو باید بکنند تو مقعد تو. مرتیکه میمون. یکی دو تا هم نیستند. یه مشت جانور آکادمیک بی‌خاصیت تو دانشگاه با چهارتا کلمه درباره بازار آزاد آشناشون کردن حالا زرت و زرت واسه ما درباره بد بودن سوبسید و قیمت واقعی زر میزنند! اول باید قیمت واقعی مادر تو رو دربیاریم جاکش! یه عده کارمند در آستانه خودکشی اعتصاب می‌کنند میگه وای این حرکات کمونیستی خطرناکه! خفه‌خون بگیر! چپ و راستش رو تشخیص نمیده برای من درباره خطر چپ هشدار میده گوزو. روغن خوراکی رو دارند به قیمت آمریکا میفروشن اما به کارگری که داره تو کارخونه اون برند روغن کار میکنه ماهی دویست دلار میدن! این موضوع با همه موضوعاتی که تو دانشگاه درباره یوگسلاوی و شیلی خوندی فرق داره عقب‌افتاده الاغ. این درباره هیچ ایسمی نیست، این درباره داعشه. داعشی که اوپراتور موبایل داره، تولیدکننده لبنیاته، صاحب زمین‌های حاصلخیزه، و پلی‌اتیلن میفروشه. توی گوساله نمیخواد به من بگی چپ چیه راست چیه لیبرالیسم چیه.

پایان غر.
👍12
چقدر سوء تفاهم در سه خط نوشته فشرده شده.

حکومت استبدادی جهان‌سومی درکی از ساختار باز یک کشور دموکراتیک نداره، بنابراین واقعا برای «نفوذ» برنامه‌ریزی می‌کنه. در حالی که یک کار ابتره.‌ چون در سیستمی که متمرکز و بسته نیست، نفوذ به یک نهاد مدنی، فقط اضافه کردن یک حرف به دریایی از حرف‌هاست. تو همون مطبوعاتی که روسپی‌های سپاه دارند مطلب می‌نویسند، روسپی‌های قطر هم دارند می‌نویسند، و روسپی‌های پکن و کرملین، و تل‌آویو. و همه اون سرمایه‌گذاری به باد میره، وقتی حرف‌های دیگه‌ای به میدان میان.
سپس، هموطن جهان‌سومی‌مون هم اون کار ابتر حکومت رو تعمیم میده به همه‌جا. انگار حکم رطوبت رو داره! چون نم به مطبوعات رسیده پس به اینستاگرام هم رسیده! در حالی که دو موضوع کاملا متفاوتند. ولید بن طلال که حتی سهم داشت و داره در توعیتر، نمی‌تونست محتوایی که علیه‌ خودش تولید می‌شد رو کنترل کنه.
👍2
👍1
Anarchonomy
Photo
این سیاست‌ها تحت تأثیر چیزهایی که تو توعیتر ترند میشه که نیست.

وقتی اروپا همین الان حاضره علی‌الحساب پنجاه درصد خاک اوکراین رو به روسیه تقدیم کنه، و به زودی تقدیم خواهد کرد؛ شانس ما برای اینکه بتونیم علیه جمهوری اسلامی ازشون حمایتی بگیریم نزدیک به صفره. چرا؟ قبلا بارها نوشتم این‌ها سگ روسیه رو به ما ترجیح میدن، اما خیلی درباره‌ش توضیح ندادم. دلایل فرهنگی تاریخی مذهبی زیادی وجود داره. اما یک جنبه مهمش برمیگرده به ناسیونالیسم.
خیلی خلاصه‌ش کنیم اینجوری میشه: یه زمان طولانی اروپا دست امپراتوری‌ها بود، که اقوام مختلف رو کنترل می‌کردند. بعد جنگ جهانی که همشون از هم پاشیدند، مسئله ناسیونالیسم مطرح شد و هرکس یه گوشه یه کشور تشکیل داد. این روندی بود که نمیشد جلوش رو گرفت. ولی خیلی‌ها رو ناخرسند کرد. بعدها همون‌ها گفتند ناسیونالیسم یه محصول فیکه که روشنفکرها قالب کردن به عوام، و گرنه درستش همون بود که همه زیر سایه امپراتوری باشیم. بنابراین هر نوع حرکت ملی‌گرایانه رو تحقیر کردند. خیلی از لیبرال‌های اروپایی از همین قماشند، و آرزو داشتند با تشکیل اتحادیه اروپا بساط این ملی‌گرایی برای همیشه جمع بشه. که نشد. از طرفی اوباش کرملین هم به دلیل دیگه‌ای، به نفع‌شون بود که ملی‌گرایی سرکوب بشه (اساسا برای دزد جماعت اینجوری بهتره که هر ارزش جمع‌گرایانه‌ای که منافع الیگارشی رو تهدید کنه، منسوخ بشه) بنابراین این دو طرف با اینکه الان ظاهرا روبروی هم هستند، با هم توافقات زیادی دارند. ملی‌گرایی غلیظ اوکراینی‌ها در این جنگ، چیزی بود که نه میخواستنش، نه پیش‌بینیش میکردن.
حالا سعی کنید با این نگاه، رفتار کانادا رو قضاوت کنید.

کلا سه گروه با ملی‌گرایی ملت‌ها مشکل داشتند، و دارند‌. امپریالیست‌ها، چون ملی‌گرایی در تضاد با تمرکز قدرت امپراتوری و قربانی شدن هر هویتی به پای اون تمرکزه. سوسیالیست‌ها، چون آرمان سوسیالیستی بدون یکپارچه شدن ملت‌ها زیر یک یک استاندارد واحد بدست نمیاد. و کاپیتالیست‌ها، چون ملی‌گرایی میتونه مانعی در برابر تجارت مطلقا آزاد و مطلقا جهانی باشه. سوسیالیسم که فاتحه‌ش خونده شد. سلطنت هم دیگه محلی از اعراب نداره. چیزی که باقی مونده ترکیبی از اون دوتاست: کاپیتالیسم گلوبالیستی بعلاوه امپریالیسم دولتی. (دقت کنید که بازار آزادی در کار نیست. بازاری که این نیروی ترکیبی کنترلش می‌کنه، در کاره). حالا این ترکیب، برای تخطئه ناسیونالیسم از محتویات و مدعیات چه کسانی استفاده کرد؟ سوسیالیست‌ها. چون یه زمانی حرف‌های جالبی علیه ملی‌گرایی زده بودند. مثلا می‌گفتند ملیت از نژاد ریشه می‌گیره، و به فرهنگ میرسه، و بعد به نظام طبقاتی و اقتصاد و این چیزها میرسه. و این بده. چون آخرش یه جور نژادپرستی و تبعیض و این چیزهاست. ملیت ایرانی و ملیت ترک و ملیت عراقی همه ضدانسانیه، چون یعنی خلاصه کردن کل آن کشور، به عده‌ای از مردم آن کشور! که ظاهرا هم منطقی بود و به مذاق اقلیت‌ها خوش می‌اومد، و مثلا کردها می‌گفتند رو چه حسابی باید ترک‌ها رو هموطن حساب کنم؟ آدم‌های گنده‌ای هم این حرف‌ها رو می‌زدند البته. اما در اصل مطلب، مهمل بود. چون ملیت میتونه به همین سادگی شکل بگیره که یه عده تصمیم بگیرن خودشون رو از یک وطن بدونند. حتی اگه قبلا سابقه تاریخی در اشتراک نداشته باشند. مثلا من و یک ترکمن در شمال شرق ایران می‌تونیم متعهد به ایران باشیم، در حالی که اجداد اون هزار ساله با آدم‌هایی زندگی کرده بودند که الان در ترکمنستان هستند. چرا؟ چون اینجوری میخوایم، به کسی هم مربوط نیست.


خب. حالا در این زمین بازی، توی ایرانی که میخوای برمبنای ارزش‌های ملی خودت تعیین کنی که مجموعه هشتاد نود میلیون نفری ما، خودمون تعیین کنیم که چی می‌خوایم، یکم داستان میشه؛ و اون نیروی ترکیبی خوشش نمیاد. پس میشه اینجوری خلاصه‌ش کرد: ما همون اوکراینی هستیم که میخواد در برابر متجاوزی که قصد داره ملیتش رو از بین ببره، بایسته؛ اما چون در مورد ما اون حالت خاص و تعارفی که برای اوکراین وجود داره ایجاد نشده، میتونند با خیال راحت بمون اسلحه ندن و حمایت نکنند و نگاه هم نکنند.
👍3
Anarchonomy
این سیاست‌ها تحت تأثیر چیزهایی که تو توعیتر ترند میشه که نیست. وقتی اروپا همین الان حاضره علی‌الحساب پنجاه درصد خاک اوکراین رو به روسیه تقدیم کنه، و به زودی تقدیم خواهد کرد؛ شانس ما برای اینکه بتونیم علیه جمهوری اسلامی ازشون حمایتی بگیریم نزدیک به صفره. چرا؟…
نوشته «پیش‌بینی مقاومت ششماهه کابل و سقوط چهل و هشت ساعته کیف توسط سازمان سیا، که هر دو معکوس شدند؛ نشان می‌دهد که این سازمان توان اضافه کردن معنا به عکس‌های ماهواره‌ای را ندارد».

وزارت خارجه آمریکا، که اون عملکرد شرم‌آور رو در عملیات خروج از کابل انجام داد، و نشون داد از چه سطحی از بی‌کفایتی بروکراتیک رنج میبره؛ یک بازوی اطلاعاتی داره.‌ برخلاف همه دستگاه‌های اطلاعاتی دولت آمریکا، بازوی اطلاعاتی وزارت خارجه تنها دستگاهی بود که درست پیش‌بینی کرده بود.‌

برای اینکه بدونید دولت چطور کار می‌کند، کافی نیست درک کنید که چطور در انجام کارها گند میزنه. بلکه باید درک کنید چطور بعضی کارها رو درست انجام میده.‌
مأمور اطلاعاتی وزارت خارجه فقط با اطلاعات خام طرف نبود. با مردم عادی ارتباط داشت، و بوی ملی‌گرایی اوکراینی به مشامش خورده بود.‌ اما تیز بودن یک مأمور کافیه تا نتیجه یک گزارش تغییر کنه. و نکته کلیدی همینه: تعداد معدودی از افراد در دولت می‌تونند تک پروژه‌هایی رو که وابسته به پیرامون شخصه به درستی انجام بدن، اما گندزدن‌ها محصول رفتار همه مجموعه‌ست.‌
👍1