یکی از حیوانات سپاهی اخیرا گفت که مردم ایران نان زیاد میخورند. اینکه بعد از ۴۳ سال هنوز کسی نتونسته حرف زدن رو به اینها یاد بده، یعنی واژه «حیوانات» برازندشونه.
اما این مهملات فقط حرف کسانی که حرف زدن بلد نیستند نیست. از دهان افراد ظاهرا متمدنتری هم بیرون میاد. که ریشه اصلی اون در تفرعن بروکراتیکه. دولت متمرکز، افرادی که برای سیستم حکم مورچه رو دارند، دچار این توهم میکنه که پرنده هما هستند! فقط به این دلیل که قدرت صدور بخشنامه و مصوبه دارند.
هر ملتی ممکنه یک ماده غذایی رو بیشتر از هر ماده غذایی دیگهای بخوره. مردم ما نان سنتی بیشتر میخورند، و چینیها کاهو بیشتر میخورند. خیلی بهتر بود که اگه قراره چیزی رو بیشتر از همه مواد خوراکی دیگه بخوریم، چیزی مثل کاهو باشه تا نان سنتی. اما این جنبه سلامتی سوژهست. از لحاظ اقتصادی تفاوتی ندارند. در چین هم اگه اتفاقی برای مزارع کاهو بیفته، یک مشکل ملی بوجود میاد. میشه عادت مردم رو تغییر داد، که البته حتی با معقولترین برنامهریزیها هم زمانبره؛ اما نمیشه خود عادت رو از صحنه زندگی حذف کرد. اگه حتی تونستی عادت خاصی رو تغییر بدی، مشکلات مبتلا بودن به عادت قبلی، منتقل میشه به عادت جدید. اگه همین امشب مردم ما به شکلی معجزهوار تصمیم بگیرند نان رو بذارن کنار و فقط سیبزمینی بخورند، دولت در مورد قیمت سیبزمینی هم دچار بحران خواهد شد و کارت سهمیه سیبزمینی صادر خواهد کرد.
امنیت غذایی در واقع امنیت ادامه عادتهاست. که یک دغدغه واقعیه. اما اینکه مورچههای بروکرات میتونند امنیت این عادت رو تأمین کنند یک افسانهست. مثلا حکومت ایران در سالهای اخیر زمینهای زیادی رو در اوکراین اجاره کرد برای گندم، در حالی که کارشناس و غیرکارشناس، وقوع جنگ در این کشور رو پیشبینی میکردند؛ و الان اون جنگ رخ داده و نمیتونند گندمی که قانونا متعلق به ایرانه رو به کشور وارد کنند. درسته که بخش خصوصی هم ممکنه در محاسبه ریسک اشتباه کنه، اما بقای بخش خصوصی وابسته به جدی گرفتن ریسکهاست. دولت، چیزی به عنوان ریسک رو درک نمیکنه، که سپس براش مهم باشه که چطور باید محاسبهش کرد. دولت فقط امر سیاسی رو درک میکنه، یا هرچیزی رو به عنوان امر سیاسی، درک میکنه. حتی قند و شکر رو.
آیا امنیت عادت غذایی مردم رو باید سپرد به بازار آزاد؟ بحث درباره جواب این سوال زیاده. استدلال سوسیالیستها اینه که حتی اگر دولت فشل باشد، نباید به شرکتها اعتماد کرد، چون نه تنها مسئولیت اجتماعی نمیپذیرند، بلکه گاهی انگیزه مالی دارند که مسئولیت اجتماعی نپذیرند.
اما اصل مطلب اینه که خود زیرساخت و لجستیکی که عادتهای بزرگ نیاز دارند، فقط در صورتی قابل پیادهسازیه که توزیعشده باشه، و در بازار آزاد و آنارشیستی میتونه توزیعشده باشه. اینکه یک میلیارد نفر کاهوخور باشند، به خودی خود یک معضل نیست. وقتی معضل میشه که همه تخممرغهای تولید و توزیع در یک سبد قرار میگیره.
به عبارتی شما نمیتوانید امنیت یک عادت را تأمین کنید، مگر اینکه همه در تأمینش سهیم باشند. و همه چطور سهیم میشن؟ وقتی انگیزههای بازاری براشون بوجود اومده باشه.
حیرتانگیز به نظر میرسه اما هرجای دنیا که بحران غذایی بوجود اومده، در همون مردم گرسنه انگیزهای برای تولید و تأمین غذا وجود نداشته.
اما این مهملات فقط حرف کسانی که حرف زدن بلد نیستند نیست. از دهان افراد ظاهرا متمدنتری هم بیرون میاد. که ریشه اصلی اون در تفرعن بروکراتیکه. دولت متمرکز، افرادی که برای سیستم حکم مورچه رو دارند، دچار این توهم میکنه که پرنده هما هستند! فقط به این دلیل که قدرت صدور بخشنامه و مصوبه دارند.
هر ملتی ممکنه یک ماده غذایی رو بیشتر از هر ماده غذایی دیگهای بخوره. مردم ما نان سنتی بیشتر میخورند، و چینیها کاهو بیشتر میخورند. خیلی بهتر بود که اگه قراره چیزی رو بیشتر از همه مواد خوراکی دیگه بخوریم، چیزی مثل کاهو باشه تا نان سنتی. اما این جنبه سلامتی سوژهست. از لحاظ اقتصادی تفاوتی ندارند. در چین هم اگه اتفاقی برای مزارع کاهو بیفته، یک مشکل ملی بوجود میاد. میشه عادت مردم رو تغییر داد، که البته حتی با معقولترین برنامهریزیها هم زمانبره؛ اما نمیشه خود عادت رو از صحنه زندگی حذف کرد. اگه حتی تونستی عادت خاصی رو تغییر بدی، مشکلات مبتلا بودن به عادت قبلی، منتقل میشه به عادت جدید. اگه همین امشب مردم ما به شکلی معجزهوار تصمیم بگیرند نان رو بذارن کنار و فقط سیبزمینی بخورند، دولت در مورد قیمت سیبزمینی هم دچار بحران خواهد شد و کارت سهمیه سیبزمینی صادر خواهد کرد.
امنیت غذایی در واقع امنیت ادامه عادتهاست. که یک دغدغه واقعیه. اما اینکه مورچههای بروکرات میتونند امنیت این عادت رو تأمین کنند یک افسانهست. مثلا حکومت ایران در سالهای اخیر زمینهای زیادی رو در اوکراین اجاره کرد برای گندم، در حالی که کارشناس و غیرکارشناس، وقوع جنگ در این کشور رو پیشبینی میکردند؛ و الان اون جنگ رخ داده و نمیتونند گندمی که قانونا متعلق به ایرانه رو به کشور وارد کنند. درسته که بخش خصوصی هم ممکنه در محاسبه ریسک اشتباه کنه، اما بقای بخش خصوصی وابسته به جدی گرفتن ریسکهاست. دولت، چیزی به عنوان ریسک رو درک نمیکنه، که سپس براش مهم باشه که چطور باید محاسبهش کرد. دولت فقط امر سیاسی رو درک میکنه، یا هرچیزی رو به عنوان امر سیاسی، درک میکنه. حتی قند و شکر رو.
آیا امنیت عادت غذایی مردم رو باید سپرد به بازار آزاد؟ بحث درباره جواب این سوال زیاده. استدلال سوسیالیستها اینه که حتی اگر دولت فشل باشد، نباید به شرکتها اعتماد کرد، چون نه تنها مسئولیت اجتماعی نمیپذیرند، بلکه گاهی انگیزه مالی دارند که مسئولیت اجتماعی نپذیرند.
اما اصل مطلب اینه که خود زیرساخت و لجستیکی که عادتهای بزرگ نیاز دارند، فقط در صورتی قابل پیادهسازیه که توزیعشده باشه، و در بازار آزاد و آنارشیستی میتونه توزیعشده باشه. اینکه یک میلیارد نفر کاهوخور باشند، به خودی خود یک معضل نیست. وقتی معضل میشه که همه تخممرغهای تولید و توزیع در یک سبد قرار میگیره.
به عبارتی شما نمیتوانید امنیت یک عادت را تأمین کنید، مگر اینکه همه در تأمینش سهیم باشند. و همه چطور سهیم میشن؟ وقتی انگیزههای بازاری براشون بوجود اومده باشه.
حیرتانگیز به نظر میرسه اما هرجای دنیا که بحران غذایی بوجود اومده، در همون مردم گرسنه انگیزهای برای تولید و تأمین غذا وجود نداشته.
❤2
Anarchonomy
در اوکراین جنگزده، حتی در بین ویرانیهای بمباران، حواسشون به سگ و گربهها هست. آیا فرقی نیست بین ملتی که شفقت نسبت به موجودات زنده رو تعطیل نمیکنه، و ملتی که همه حیوانات رو موذی میبینه؟ قطعا فرق هست.
این نشون میده سیاست حالتون رو خراب کرده. و گرنه آدم نرمال وقتی با موضوع «شفقت نسبت به حیوانات حتی در بدترین شرایط» مواجه میشه، یاد بمب شیمیایی و بنسلمان نمیفته. سیاستزدگی باعث شده نتونید واقعیتها رو از همدیگه تفکیک کنید.
اینکه انسان موجود خطرناکیست، و تنها دستاویز بشر برای کنترل این خطر، نهادهای مدنی قوی هستند، که غرب بشون مجهزه، و ما نیستیم؛ یک موضوعه. اینکه مردم دو جامعه در طول زمان میتونند به طور متفاوتی تربیت بشن تا جایی که رفتارشون درست متضاد همدیگه دربیاد، یک موضوع دیگهست. اینکه هر جامعهای ظرفیت محدودی برای حمایتگری داره و اون ظرفیت رو خرج وابستگان مجاورش میکنه، یک موضوع دیگهست.
اینکه انسان موجود خطرناکیست، و تنها دستاویز بشر برای کنترل این خطر، نهادهای مدنی قوی هستند، که غرب بشون مجهزه، و ما نیستیم؛ یک موضوعه. اینکه مردم دو جامعه در طول زمان میتونند به طور متفاوتی تربیت بشن تا جایی که رفتارشون درست متضاد همدیگه دربیاد، یک موضوع دیگهست. اینکه هر جامعهای ظرفیت محدودی برای حمایتگری داره و اون ظرفیت رو خرج وابستگان مجاورش میکنه، یک موضوع دیگهست.
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاریهای شانگهای هیچوقت خودجوش قرنطینه اعمال نمیکردند و ویروس همینطور پراکنده میشد».
با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان میگرفت» کار نداریم، که یک بحث مفصل دیگهست. به اون قسمتش که «دولت نفع ما رو به نفع بازار ترجیح میده» باید دقت کرد. آیا واقعا اینطوره؟ پس چرا جلوی کارگاههای تولید مواد مخدر صنعتی رو نمیگیره؟ یعنی سرکوب چندتا کارگاه از تعطیل کردن یک شهر بیست و پنج میلیون نفری با میلیاردها دلار تجارت روزانه، سختتره؟ قطعا نیست.
با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان میگرفت» کار نداریم، که یک بحث مفصل دیگهست. به اون قسمتش که «دولت نفع ما رو به نفع بازار ترجیح میده» باید دقت کرد. آیا واقعا اینطوره؟ پس چرا جلوی کارگاههای تولید مواد مخدر صنعتی رو نمیگیره؟ یعنی سرکوب چندتا کارگاه از تعطیل کردن یک شهر بیست و پنج میلیون نفری با میلیاردها دلار تجارت روزانه، سختتره؟ قطعا نیست.
Anarchonomy
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاریهای شانگهای هیچوقت خودجوش قرنطینه اعمال نمیکردند و ویروس همینطور پراکنده میشد». با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان میگرفت»…
یه چیزی هست که دولتپرستها و دولتستیزها به یک اندازه نمیفهمند: کسانی که دارند دولت رو اداره میکنند، خودشون بخشی از بازار هستند. نانسی پلوسی داره از سهامهایی که خریده پول در میاره. پوتین، یک تاجر زیرزمینیه. البته این دو ربطی بهم ندارند. پلوسی توسط قوه قضاییه و نهادهای نظارتی و همچنین رسانهها، مهار شده، اما پوتین هیچ مهاری نداره و مافوق قانونه. اما سپردن سرکوب بازار به اینها، به یک اندازه بیمعنیه. دولتپرست فکر میکنه کسانی که خودشون داخل بازی تجارت هستند، میتونند مردم رو از تبعات بازیهای تجاری حفظ کنند! و دولتستیز فکر میکنه چون اینها داخل بازی تجارت نیستند، تو چیزی که نمیدونند چیه دخالت میکنند و بازی رو بهم میزنند!
وقتی در سیستم بسته، فشل بودن و فلج بودن رو میبینی، اگه پیشبینی کنی که همه خرابکاریها تکرار خواهد شد، شانس زیادی وجود داره که پیشبینیت درست از آب دربیاد. حتی در جزئیات و مسائل پیش پا افتاده. مثلا میتونی با اطمینان بگی در جشن ۹ می سال بعد هم سوتیهایی خواهند داد، همونطور که هرسال دارن میدن. اما در سیستم باز یا بازتر، مثل دموکراسی دست و پا شکسته اوکراین، هر پیشبینیای ممکنه غلط دربیاد. اینکه همه، از جمله خودم، پیشبینی میکردیم که در عرض یک هفته تسخیر میشه، از روی باد معده نبود. از روی اطلاعات گذشته بود. اگه اطلاعاتتون از اوکراین مربوط به هشت سال قبل بود، منطقیترین نتیجهگیری همین بود که بگید در عرض یک هفته کار تمومه. اما در این هشت سال اتفاقات زیادی افتاده. که مهمترینش سازماندهی نیروهای مسلح بوده. اشتباهاتی داشتهاند؟ البته که داشتهاند. چه در ارتش، چه در دولت. اما اصلاحات قابل توجهی هم انجام شده. در زمان چه کسانی؟ درست در دوره سیاستمدارانی که امروز به عنوان شخصیتهای فاسد و بیکفایت شناخته میشن.
این چیزیه که باید به نسل جدید یاد داد: در سیستم باز، حتی در زمان حکمرانی مفسدان، اصلاحات ساختاری امکانپذیره؛ اما در سیستم بسته حتی در زمان حکمرانی کسانی که میخوان «خدمت به مردم» کنند، تابلوترین و بدیهیترین و جلوی چشمترین اشتباهات هم، بارها و بارها تکرار میشن؛ چه برسه ایرادات ساختاری.
https://t.me/AnimalsQuotes/4551
این چیزیه که باید به نسل جدید یاد داد: در سیستم باز، حتی در زمان حکمرانی مفسدان، اصلاحات ساختاری امکانپذیره؛ اما در سیستم بسته حتی در زمان حکمرانی کسانی که میخوان «خدمت به مردم» کنند، تابلوترین و بدیهیترین و جلوی چشمترین اشتباهات هم، بارها و بارها تکرار میشن؛ چه برسه ایرادات ساختاری.
https://t.me/AnimalsQuotes/4551
Telegram
اقوال الانعام
برگ زرین دیگری از دستاوردهای گاوهای روس
برای پوسترهای جشن ۹ می، از عکس نیروهای آمریکایی استفاده کردن
یارو تو گوگل سرچ کرده سرباز+جنگ جهانی
برای پوسترهای جشن ۹ می، از عکس نیروهای آمریکایی استفاده کردن
یارو تو گوگل سرچ کرده سرباز+جنگ جهانی
اگه به خاطر افزایش حجم پول، قیمت بذر و سم و سوخت و دستمزد بالا رفته باشه، و به تبعش قیمت گندم بره بالا، اسمش تورمه. اما اگه گندم رو برداشت کرده باشند و بار کشتی هم کرده باشند، اما بندر محاصره باشه و نذارن عبور کنه، و به بازار نرسه و قیمت بره بالا، اون دیگه تورم نیست. اون اسمش شوکه. چطور حتی اقتصادخواندهها این دو رو از هم تفکیک نمیکنند، از مسائل مرموز دوران ماست.
Anarchonomy
۲۲ ماه بعد، دوباره گرفتم.
وقتی بدن پیرمردها و پیرزنها اومیکرون رو راحتتر از من هندل میکنه یعنی طول عمرم خیلی پایینتر از میانگین کشوری خواهد بود، که البته خبر بدی نیست.
هزارسال پیش اگه از پشت جبهه غذا نمیرسید، کار ارتش تموم بود. البته الان هم تمومه، اما سرباز نمیتونست با تانک بره تو فروشگاه زنجیرهای یکی از شهرهای بین راه، و به اندازه مصرف یک هفتهش کنسرو و بیسکوئیت و شکلات برداره ببره. و در چین زیاد پیش میاومد که غذا نیاد و در نتیجه زیاد پیش میاومد که کار به آدمخواری بکشه. و البته اولویت خوردن جنازه سربازان دشمن بود. اما اگه فرمانده اجازه میداد، جنازه سربازان خودی هم به سفره اضافه میشد. اما گاهی جنازهای هم وجود نداشت. در این موارد، فرمانده خدمتکاران خودش رو قربانی میکرد. و اگه میخواست نهایت مسئولیتپذیری رو نشون بده، کنیز خودش رو هم میداد. میگن لیوبی هم این کارو کرده بود. اما گاهی کار به دستور فرمانده نمیرسید. بلکه خود کنیز یا خدمتکار داوطلب میشد. کلیشه یکی فدای همه، همه فدای یکی، در همه جوامع وجود داشته؛ اما پدیده «لطفا من را بخورید»، حداقل به صورت مستند، مختص چینه.
در چین راهسازی انقدر دشوار بود که هروقت پادشاهی راه میساخت بش میگفت پادشاه عادل! و چون راه دسترسی کم بود، بیشتر سکونتگاهها با بلای قحطی آشنا بودند. چون حتی اگه کسی خبر داشت که فلان آبادی با بحران غذا مواجه شده، نمیتونست براشون غذا ببره. و وقتی بحران همیشه نزدیک باشه، و زود به زود سر بزنه، دیگه همهچیزخواری یک اتفاق عجیب نخواهد بود؛ و ممکنه به فرهنگ عامه هم اضافه بشه. شاید علت سختگیری ادیان ابراهیمی در ممنوع کردن مردارخواری و مخصوصا خوردن گوشت انسان، این بود که حتی یک بار هم اتفاق نیفته، چون حتی یکبارش میتونه به عادیسازی منجر بشه. اما همه سختگیری ادیان ابراهیمی، درباره کسی بود که میخورَد؛ نه درباره کسی که خورده میشود! شاید به ذهن پیامبران بنیاسرائیل نمیرسید کسی خودش رو برای خورده شدن داوطلب کنه، که بعد چنین کاری رو حرام کنند. چون این رفتار در بستری رخ میداد که در بینالنهرین و جایی که امروز بش میگیم خاورمیانه وجود نداشت. بستری اجتماعی که در اون انسان چنان از فردیت تخلیه شده که حتی گوشت بدنش رو هم جزء سرمایههای مردمی میبینه! جایی نوشته نشده که در یکی ازین آدمخواریها کسی بلند شده باشه و به خورندگان یا داوطلبان، گفته باشه «نکنید». اگر گفته بود حتما مستند میشد. مخصوصا که در بعضی موارد توسط چند طرف مستند میشد، و اگه یکیشون نمیدید، باید اون یکی میدید. و این نشون میده که عرف، «ما عددی نیستیم در برابر منافع جمع» رو چنان پذیرفته بوده که همه اینها براش طبیعی جلوه میکرده.
اون عرف هنوز در چین زندهست، و چون زندهست میشه شهرهای بیست سی میلیون نفری رو قرنطینه کرد. مردم رو در آمارهای چندصدهزارنفری در قفس قرار داد. در آپارتمانها رو مهر و موم کرد، و پهپاد فرستاد که با بلندگو اعلام کنه اگه گرسنه هستید شلوغ نکنید، بشینید و صبر کنید تا سهمیه غذاتون برسه!
خیلیها دوست دارند میشد همهجا چنین مردمی داشت، مخصوصا حیواناتی که بر ما ایرانیها حاکمند. اما ما هیچوقت در تاریخمون چنین بستری نداشتیم. مردم فکر میکنند در چمدان نسل ما، چیز زیادی از گذشتگان باقی نمونده. فرکانس بالای تحولات در دنیای مدرن باعث شده این تصور ایجاد بشه که از تاریخ خیلی دوریم، اما یک شهروند چینی امروزی، فقط ۶۵ نسل با لیوبی فاصله داره. ما به اجدادمون، ازون چیزی که به نظر میاد، نزدیکتر هستیم. چینیها واقعا به پدرانشون قرابت دارند، و ما به پدرانمون. اتفاقا از جهاتی تحولات ماقبل ما، کمتر از تحولات ماقبل انسان دوهزارسال پیشه. فاصله ما با عیسی مسیح، معادل فاصله بابلیان با عیسی مسیح بوده. مردم از پرستش خدای آب و خدای جنگ و خدای زایش، به پرستش خدای واحد نادیدنی رسیدند. که یک تحول تدریجی اما زیر و رو کننده بود. اما انسان مابعد عیسی، بعد از گذشت دو هزار سال چیزی رو جایگزینش نکرده. اگه تکنولوژی رو کنار بگذاریم، اگر یک انسان از تمدن بابلی، تاریخ دو هزار ساله ما رو مرور میکرد، احتمالا به نظرش کسلکننده میاومد. اینکه میتونیم نوشتههای فیلسوفهای یونانی رو بخونیم و حس کنیم دارند حرف دل ما رو میزنند، یک نشانه از همین نزدیکی زیاد به اجدادمون در این فاصله دو هزارسالهست.
در چین راهسازی انقدر دشوار بود که هروقت پادشاهی راه میساخت بش میگفت پادشاه عادل! و چون راه دسترسی کم بود، بیشتر سکونتگاهها با بلای قحطی آشنا بودند. چون حتی اگه کسی خبر داشت که فلان آبادی با بحران غذا مواجه شده، نمیتونست براشون غذا ببره. و وقتی بحران همیشه نزدیک باشه، و زود به زود سر بزنه، دیگه همهچیزخواری یک اتفاق عجیب نخواهد بود؛ و ممکنه به فرهنگ عامه هم اضافه بشه. شاید علت سختگیری ادیان ابراهیمی در ممنوع کردن مردارخواری و مخصوصا خوردن گوشت انسان، این بود که حتی یک بار هم اتفاق نیفته، چون حتی یکبارش میتونه به عادیسازی منجر بشه. اما همه سختگیری ادیان ابراهیمی، درباره کسی بود که میخورَد؛ نه درباره کسی که خورده میشود! شاید به ذهن پیامبران بنیاسرائیل نمیرسید کسی خودش رو برای خورده شدن داوطلب کنه، که بعد چنین کاری رو حرام کنند. چون این رفتار در بستری رخ میداد که در بینالنهرین و جایی که امروز بش میگیم خاورمیانه وجود نداشت. بستری اجتماعی که در اون انسان چنان از فردیت تخلیه شده که حتی گوشت بدنش رو هم جزء سرمایههای مردمی میبینه! جایی نوشته نشده که در یکی ازین آدمخواریها کسی بلند شده باشه و به خورندگان یا داوطلبان، گفته باشه «نکنید». اگر گفته بود حتما مستند میشد. مخصوصا که در بعضی موارد توسط چند طرف مستند میشد، و اگه یکیشون نمیدید، باید اون یکی میدید. و این نشون میده که عرف، «ما عددی نیستیم در برابر منافع جمع» رو چنان پذیرفته بوده که همه اینها براش طبیعی جلوه میکرده.
اون عرف هنوز در چین زندهست، و چون زندهست میشه شهرهای بیست سی میلیون نفری رو قرنطینه کرد. مردم رو در آمارهای چندصدهزارنفری در قفس قرار داد. در آپارتمانها رو مهر و موم کرد، و پهپاد فرستاد که با بلندگو اعلام کنه اگه گرسنه هستید شلوغ نکنید، بشینید و صبر کنید تا سهمیه غذاتون برسه!
خیلیها دوست دارند میشد همهجا چنین مردمی داشت، مخصوصا حیواناتی که بر ما ایرانیها حاکمند. اما ما هیچوقت در تاریخمون چنین بستری نداشتیم. مردم فکر میکنند در چمدان نسل ما، چیز زیادی از گذشتگان باقی نمونده. فرکانس بالای تحولات در دنیای مدرن باعث شده این تصور ایجاد بشه که از تاریخ خیلی دوریم، اما یک شهروند چینی امروزی، فقط ۶۵ نسل با لیوبی فاصله داره. ما به اجدادمون، ازون چیزی که به نظر میاد، نزدیکتر هستیم. چینیها واقعا به پدرانشون قرابت دارند، و ما به پدرانمون. اتفاقا از جهاتی تحولات ماقبل ما، کمتر از تحولات ماقبل انسان دوهزارسال پیشه. فاصله ما با عیسی مسیح، معادل فاصله بابلیان با عیسی مسیح بوده. مردم از پرستش خدای آب و خدای جنگ و خدای زایش، به پرستش خدای واحد نادیدنی رسیدند. که یک تحول تدریجی اما زیر و رو کننده بود. اما انسان مابعد عیسی، بعد از گذشت دو هزار سال چیزی رو جایگزینش نکرده. اگه تکنولوژی رو کنار بگذاریم، اگر یک انسان از تمدن بابلی، تاریخ دو هزار ساله ما رو مرور میکرد، احتمالا به نظرش کسلکننده میاومد. اینکه میتونیم نوشتههای فیلسوفهای یونانی رو بخونیم و حس کنیم دارند حرف دل ما رو میزنند، یک نشانه از همین نزدیکی زیاد به اجدادمون در این فاصله دو هزارسالهست.
امارات بهشت نیست، یک پروژه عمرانیه. اما بیایید ارفاق بدیم و فرض کنیم یک بهشت رفاهیه. آیا این بهشت رفاهی رو خود خلیفه ساخته؟ خیر. القای اینکه یک نفر تنهایی یک کشور میسازد، و تازه از نوع بهشتیاش؛ رسوبات فکری زمان اسکندره! هرچند که حتی اسکندر کبیر هم فهمید که نمیتونه کشورسازی کنه، و به خود طبقه الیت ایرانی سپرد که آبادیها رو اداره کنند. اینکه حاکم پاش رو از گلوی مردم برداره، تا آزادانه فعالیت اقتصادی کنند، تحرک اون حاکم نیست؛ عدم تحرکشه. میخوای این عدم تحرک رو گرامی بداری، گرامی بدار؛ ولی معکوس جلوهش نده.
اما آیا خلیفه بن زاید هیچ تحرکی نداشت؟ چرا. در تحمیل قواعد قبیلهای هشتصدسال پیش به جامعه قرن بیست و یکمی، که شامل سرکوب دموکراسی و حقوق بشر سکولار هم میشد، تحرکات ویژهای داشت.
خدا عصبانیت ما ایرانیها از حکومتمون رو درک میکنه، اما تصحیح برگهها رو متأثر از احساسات ما انجام نمیده.
اما آیا خلیفه بن زاید هیچ تحرکی نداشت؟ چرا. در تحمیل قواعد قبیلهای هشتصدسال پیش به جامعه قرن بیست و یکمی، که شامل سرکوب دموکراسی و حقوق بشر سکولار هم میشد، تحرکات ویژهای داشت.
خدا عصبانیت ما ایرانیها از حکومتمون رو درک میکنه، اما تصحیح برگهها رو متأثر از احساسات ما انجام نمیده.
«به دلیلی نامربوط لازم به ذکره وقتی چین رسوایی خودش رو درباره شیر خشک نوزادان داشت، اونایی که مسئول بودن رو اعدام کرد».
عدم درک ریشههای تاریخی مملکتداری در کشورهای آسیایی، ناظر غربی رو گاهی به اشتباه میندازه. چون در هنگام بحران، همه دنبال واکنشهای سریع هستند. و نسخههای تثبیتشده این واکنشها به وفور در آسیا موجوده.
اما واقعیت اینه که اگه روش مملکتداری چینی درست بود، رسواییای رخ نمیداد، که بعدش بییند باید کی رو اعدام کنند. این همون نظام چینی بود که مادران معترض که شیرخشک گیر نیاورده بودند رو سرکوب کرد و اجازه نداد به موقع اطلاعرسانی کنند. و چون نظامیه که درست کار نمیکنه، دوباره این سرکوب رو در مورد پزشکان بیمارستان ووهان تکرار کرد، و کرونا شد آن چه شد.
عدم درک ریشههای تاریخی مملکتداری در کشورهای آسیایی، ناظر غربی رو گاهی به اشتباه میندازه. چون در هنگام بحران، همه دنبال واکنشهای سریع هستند. و نسخههای تثبیتشده این واکنشها به وفور در آسیا موجوده.
اما واقعیت اینه که اگه روش مملکتداری چینی درست بود، رسواییای رخ نمیداد، که بعدش بییند باید کی رو اعدام کنند. این همون نظام چینی بود که مادران معترض که شیرخشک گیر نیاورده بودند رو سرکوب کرد و اجازه نداد به موقع اطلاعرسانی کنند. و چون نظامیه که درست کار نمیکنه، دوباره این سرکوب رو در مورد پزشکان بیمارستان ووهان تکرار کرد، و کرونا شد آن چه شد.
روی همون صندلی که داری بورس کالا رو تحلیل میکنی، نباید درباره سیاست و آینده جامعه نظر بدی. نه تنها منطقشون متفاوتند، بلکه اسکیل زمانی متفاوتی دارند.
یکی از مشاوران پوتین، که البته اخیرا کنار رفت؛ با اینکه مخالف جنگ نبود مخالف جنگ بود! در جنون عقبگرای امپریالیستی فرقی با بقیه روسها و بقیه بدنه دولت نداشت، اما معتقد بود الان وقتش نیست، چون الان اولویت باید رفع وابستگی به نفت و گاز باشه، چون «مشتریان اصلیمون دارند به هر دری میزنند تا دیگه انرژی فسیلی مصرف نکنند». در حالی که تحلیلگر بورس کلا چیز دیگهای میبینه. داره میبینه از آغاز جنگ، فروش نفت و گاز روسیه بیشتر هم شده! اما سوال «جامعه ما پنجاه سال بعد چه خاکی میخواد بریزه روی سر خودش؟» یه سوال کاملا متفاوته. مردم فکر میکنند نفت رو وقتی دیگه نمیشه فروخت که دیگه نفتی در چاهها نمونده باشه. اما پدیده تخریب تقاضا، نمیذاره کار به اونجا بکشه. وقتی یک کالا انقدر گران، یا پردردسر بشه که بازار سعی کنه ازش فاصله بگیره، حتی وقتی قیمتش پایین اومد و دردسرش هم کمتر شد، به فروش سابق برنمیگرده. چون عادتهای مصرفی تغییر کرده. که یعنی تقاضا، تخریب شده. وقتی قید نفت رو زدند، دیگه نمیتونی بگی با نصف قیمت میدم، با پولش جنگ نیابتی راه نمیندازم، به جایی حمله نمیکنم، قول میدم! چون اون موقع دیگه خیلی دیره.
همه غدههای سرطانی دنیا که دارند از تمرکز بیش از حد منابع فسیلی تغذیه میکنند، از جمله جمهوری اسلامی؛ محصول یک دوره استثنایی هستند که این تمرکز ارزش استراتژیک داشته، و مثل هر دوره استثنایی پایانی داره. ایران نفتی، مثل جزیرهای در اقیانوسه که با فوران آتشفشان از زیر آب بیرون زد، و با فوران دوبارهش به زیر آب خواهد رفت. ما داخل اون دوره کوتاهی هستیم که بیرون زده. و دور نیست روزی که دوباره بره زیر آب.
نظام حاکم بر ایران، چون وابسته به استثنایی بودن این دورهست، با خود این دوره همسرنوشته. بنابراین فارغ ازینکه هرکس چه آرزویی داشته باشه، و چه فعالیتی بکنه، فرو میریزه. اثر فعالیت همه کسانی که اثری دارند، در خود فروریزی نیست، بلکه در شکلگیری بعدشه. برای همین هیچکس نمیدونه نتیجه اقداماتش چه خواهد بود.
ممکنه من با بیپروایی یک جوان لر که خودش رو در برابر گلوله قرار میده و نهایتا هیچ اتفاق مثبتی به نفع قبیله یا مملکتش نمیفته، به دلیل بیبرنامگی در مبارزه، یا هر دلیل تاکتیکی دیگهای، مخالف باشم. اما هیچکدام ما نمیدونیم اثر دراز مدت همه اینها چیست. تاریخ با مجموعهای از اتفاقات ریز و غیرمنتظره و برنامهریزی نشده، توسط افرادی که نمیدونستند قراره چه افکتی داشته باشند، شکل گرفته.
یکی از مشاوران پوتین، که البته اخیرا کنار رفت؛ با اینکه مخالف جنگ نبود مخالف جنگ بود! در جنون عقبگرای امپریالیستی فرقی با بقیه روسها و بقیه بدنه دولت نداشت، اما معتقد بود الان وقتش نیست، چون الان اولویت باید رفع وابستگی به نفت و گاز باشه، چون «مشتریان اصلیمون دارند به هر دری میزنند تا دیگه انرژی فسیلی مصرف نکنند». در حالی که تحلیلگر بورس کلا چیز دیگهای میبینه. داره میبینه از آغاز جنگ، فروش نفت و گاز روسیه بیشتر هم شده! اما سوال «جامعه ما پنجاه سال بعد چه خاکی میخواد بریزه روی سر خودش؟» یه سوال کاملا متفاوته. مردم فکر میکنند نفت رو وقتی دیگه نمیشه فروخت که دیگه نفتی در چاهها نمونده باشه. اما پدیده تخریب تقاضا، نمیذاره کار به اونجا بکشه. وقتی یک کالا انقدر گران، یا پردردسر بشه که بازار سعی کنه ازش فاصله بگیره، حتی وقتی قیمتش پایین اومد و دردسرش هم کمتر شد، به فروش سابق برنمیگرده. چون عادتهای مصرفی تغییر کرده. که یعنی تقاضا، تخریب شده. وقتی قید نفت رو زدند، دیگه نمیتونی بگی با نصف قیمت میدم، با پولش جنگ نیابتی راه نمیندازم، به جایی حمله نمیکنم، قول میدم! چون اون موقع دیگه خیلی دیره.
همه غدههای سرطانی دنیا که دارند از تمرکز بیش از حد منابع فسیلی تغذیه میکنند، از جمله جمهوری اسلامی؛ محصول یک دوره استثنایی هستند که این تمرکز ارزش استراتژیک داشته، و مثل هر دوره استثنایی پایانی داره. ایران نفتی، مثل جزیرهای در اقیانوسه که با فوران آتشفشان از زیر آب بیرون زد، و با فوران دوبارهش به زیر آب خواهد رفت. ما داخل اون دوره کوتاهی هستیم که بیرون زده. و دور نیست روزی که دوباره بره زیر آب.
نظام حاکم بر ایران، چون وابسته به استثنایی بودن این دورهست، با خود این دوره همسرنوشته. بنابراین فارغ ازینکه هرکس چه آرزویی داشته باشه، و چه فعالیتی بکنه، فرو میریزه. اثر فعالیت همه کسانی که اثری دارند، در خود فروریزی نیست، بلکه در شکلگیری بعدشه. برای همین هیچکس نمیدونه نتیجه اقداماتش چه خواهد بود.
ممکنه من با بیپروایی یک جوان لر که خودش رو در برابر گلوله قرار میده و نهایتا هیچ اتفاق مثبتی به نفع قبیله یا مملکتش نمیفته، به دلیل بیبرنامگی در مبارزه، یا هر دلیل تاکتیکی دیگهای، مخالف باشم. اما هیچکدام ما نمیدونیم اثر دراز مدت همه اینها چیست. تاریخ با مجموعهای از اتفاقات ریز و غیرمنتظره و برنامهریزی نشده، توسط افرادی که نمیدونستند قراره چه افکتی داشته باشند، شکل گرفته.
👍5
زمان فروپاشی شوروی یکی از دلایلی که ارتش نتونست اوضاع داخلی رو جمع کنه این بود که نیرو نداشت! کجا بود نیروهاش؟ وسط مزارع!
یکی از برنامههای «توسعه» دولت افزایش نجومی کشت سیبزمینی بود، و چون ماشینآلاتی که بتونند اون حجم نجومی از سیبزمینی رو از دل خاک در بیارند در اختیار نداشتند، هر سرباز ارتش موظف میشد چندماه از هر سال رو اعزام بشه به مزارع و سیبزمینی رو از تو خاک دربیاره! و البته نمیشد سرباز رو سرخود فرستاد به دهات، بنابراین با یگانش میرفت، و مافوقش و مابقی تشکیلات. بنابراین در طول دوره برداشت، بخشی از ارتش ظفرمند روسیه، معطل سیبزمینی بود!
یکی از برنامههای «توسعه» دولت افزایش نجومی کشت سیبزمینی بود، و چون ماشینآلاتی که بتونند اون حجم نجومی از سیبزمینی رو از دل خاک در بیارند در اختیار نداشتند، هر سرباز ارتش موظف میشد چندماه از هر سال رو اعزام بشه به مزارع و سیبزمینی رو از تو خاک دربیاره! و البته نمیشد سرباز رو سرخود فرستاد به دهات، بنابراین با یگانش میرفت، و مافوقش و مابقی تشکیلات. بنابراین در طول دوره برداشت، بخشی از ارتش ظفرمند روسیه، معطل سیبزمینی بود!
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشها همون روشهای رژیم اسد. حتی استایل اجرا هم کپی پیست شده.
👍1
میتونم کمی غر بزنم؟
اوکی.
آغاز غر
شاسگول گاو میگه جراح اقتصادی لازم بود اما دولت باید با برنامه منسجمتری وارد این کار میشد!
برنامه منسجم رو باید بکنند تو مقعد تو. مرتیکه میمون. یکی دو تا هم نیستند. یه مشت جانور آکادمیک بیخاصیت تو دانشگاه با چهارتا کلمه درباره بازار آزاد آشناشون کردن حالا زرت و زرت واسه ما درباره بد بودن سوبسید و قیمت واقعی زر میزنند! اول باید قیمت واقعی مادر تو رو دربیاریم جاکش! یه عده کارمند در آستانه خودکشی اعتصاب میکنند میگه وای این حرکات کمونیستی خطرناکه! خفهخون بگیر! چپ و راستش رو تشخیص نمیده برای من درباره خطر چپ هشدار میده گوزو. روغن خوراکی رو دارند به قیمت آمریکا میفروشن اما به کارگری که داره تو کارخونه اون برند روغن کار میکنه ماهی دویست دلار میدن! این موضوع با همه موضوعاتی که تو دانشگاه درباره یوگسلاوی و شیلی خوندی فرق داره عقبافتاده الاغ. این درباره هیچ ایسمی نیست، این درباره داعشه. داعشی که اوپراتور موبایل داره، تولیدکننده لبنیاته، صاحب زمینهای حاصلخیزه، و پلیاتیلن میفروشه. توی گوساله نمیخواد به من بگی چپ چیه راست چیه لیبرالیسم چیه.
پایان غر.
اوکی.
آغاز غر
شاسگول گاو میگه جراح اقتصادی لازم بود اما دولت باید با برنامه منسجمتری وارد این کار میشد!
برنامه منسجم رو باید بکنند تو مقعد تو. مرتیکه میمون. یکی دو تا هم نیستند. یه مشت جانور آکادمیک بیخاصیت تو دانشگاه با چهارتا کلمه درباره بازار آزاد آشناشون کردن حالا زرت و زرت واسه ما درباره بد بودن سوبسید و قیمت واقعی زر میزنند! اول باید قیمت واقعی مادر تو رو دربیاریم جاکش! یه عده کارمند در آستانه خودکشی اعتصاب میکنند میگه وای این حرکات کمونیستی خطرناکه! خفهخون بگیر! چپ و راستش رو تشخیص نمیده برای من درباره خطر چپ هشدار میده گوزو. روغن خوراکی رو دارند به قیمت آمریکا میفروشن اما به کارگری که داره تو کارخونه اون برند روغن کار میکنه ماهی دویست دلار میدن! این موضوع با همه موضوعاتی که تو دانشگاه درباره یوگسلاوی و شیلی خوندی فرق داره عقبافتاده الاغ. این درباره هیچ ایسمی نیست، این درباره داعشه. داعشی که اوپراتور موبایل داره، تولیدکننده لبنیاته، صاحب زمینهای حاصلخیزه، و پلیاتیلن میفروشه. توی گوساله نمیخواد به من بگی چپ چیه راست چیه لیبرالیسم چیه.
پایان غر.
👍12
چقدر سوء تفاهم در سه خط نوشته فشرده شده.
حکومت استبدادی جهانسومی درکی از ساختار باز یک کشور دموکراتیک نداره، بنابراین واقعا برای «نفوذ» برنامهریزی میکنه. در حالی که یک کار ابتره. چون در سیستمی که متمرکز و بسته نیست، نفوذ به یک نهاد مدنی، فقط اضافه کردن یک حرف به دریایی از حرفهاست. تو همون مطبوعاتی که روسپیهای سپاه دارند مطلب مینویسند، روسپیهای قطر هم دارند مینویسند، و روسپیهای پکن و کرملین، و تلآویو. و همه اون سرمایهگذاری به باد میره، وقتی حرفهای دیگهای به میدان میان.
سپس، هموطن جهانسومیمون هم اون کار ابتر حکومت رو تعمیم میده به همهجا. انگار حکم رطوبت رو داره! چون نم به مطبوعات رسیده پس به اینستاگرام هم رسیده! در حالی که دو موضوع کاملا متفاوتند. ولید بن طلال که حتی سهم داشت و داره در توعیتر، نمیتونست محتوایی که علیه خودش تولید میشد رو کنترل کنه.
حکومت استبدادی جهانسومی درکی از ساختار باز یک کشور دموکراتیک نداره، بنابراین واقعا برای «نفوذ» برنامهریزی میکنه. در حالی که یک کار ابتره. چون در سیستمی که متمرکز و بسته نیست، نفوذ به یک نهاد مدنی، فقط اضافه کردن یک حرف به دریایی از حرفهاست. تو همون مطبوعاتی که روسپیهای سپاه دارند مطلب مینویسند، روسپیهای قطر هم دارند مینویسند، و روسپیهای پکن و کرملین، و تلآویو. و همه اون سرمایهگذاری به باد میره، وقتی حرفهای دیگهای به میدان میان.
سپس، هموطن جهانسومیمون هم اون کار ابتر حکومت رو تعمیم میده به همهجا. انگار حکم رطوبت رو داره! چون نم به مطبوعات رسیده پس به اینستاگرام هم رسیده! در حالی که دو موضوع کاملا متفاوتند. ولید بن طلال که حتی سهم داشت و داره در توعیتر، نمیتونست محتوایی که علیه خودش تولید میشد رو کنترل کنه.
👍2