Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مثلا می‌خواستند نسخه کاغذی رو حذف کنند، حالا کد رهگیری رو می‌نویسند روی کاغذ دفترچه پیرمرد پیرزن‌ها و میفرستن‌شون سراغ داروخانه‌ها. عملا خود کاغذ حذف نشد، دست‌خط دکتر حذف شد. ظاهرا مغز برنامه‌نویس حکومتی، سیستمی که کد رهگیری لازم نداشته باشه رو هضم نمی‌کنه. اینکه وارد هر داروخانه‌ای در هرجای کشور بشی و کارت شناساییت رو نشون بدی و دارویی که توسط هر پزشکی در هرجای کشور برات تجویز شده رو تحویل بگیری، پروژه‌ایه که یک دانشجو هم میتونه کدش رو بزنه‌. اما باید حتما یک سنگی تو کار قرار داد که مردم به نحوی گرفتار بمونند.
Anarchonomy
مثلا می‌خواستند نسخه کاغذی رو حذف کنند، حالا کد رهگیری رو می‌نویسند روی کاغذ دفترچه پیرمرد پیرزن‌ها و میفرستن‌شون سراغ داروخانه‌ها. عملا خود کاغذ حذف نشد، دست‌خط دکتر حذف شد. ظاهرا مغز برنامه‌نویس حکومتی، سیستمی که کد رهگیری لازم نداشته باشه رو هضم نمی‌کنه.…
و درست همزمان با این معجون گرفتاری‌ها، تیم کوک در حالی که پشت میزش نشسته میتونه روی مانیتورش ببینه، که در همون لحظه، در هر کدوم از فروشگاه‌های مجازی و فیزیکی اپل در سراسر دنیا، چندتا آیفون فروش رفته و از کدوم مدل‌ها.
چرا؟ چون نگفت «ما می‌توانیم». پول داد به شرکت اوراکل تا براش این سیستم رو راه‌اندازی کنه.
گله گاو همه‌چیز رو به شوخی می‌گیره، و هزینه‌ش رو مردم میدن.
Anarchonomy
و درست همزمان با این معجون گرفتاری‌ها، تیم کوک در حالی که پشت میزش نشسته میتونه روی مانیتورش ببینه، که در همون لحظه، در هر کدوم از فروشگاه‌های مجازی و فیزیکی اپل در سراسر دنیا، چندتا آیفون فروش رفته و از کدوم مدل‌ها. چرا؟ چون نگفت «ما می‌توانیم». پول داد به…
خودمون فیبر می‌کشیم، خودمون سوئیچ شبکه می‌زنیم، خودمون نیروگاه میسازیم، خودمون نرم‌افزار اتوماسیون طراحی می‌کنیم، خودمون لجستیک رو به عهده می‌گیریم، و.... تا میرسه به جایی که خودمون میرینیم به کشور.
با دو نسخه برای یک بیمار دچار قولنج مغزی میشی مهندس؟ کجای کاری.. من اگه مسئول دولتی بودم می‌گفتم اگه داروخانه همه داروهای نسخه رو نداشت، همونایی که داره رو تحویل بده، و مریض بقیه‌ش رو ببره از یه داروخانه دیگه بگیره، بدون اینکه هیچ قبض و کاغذی دستش باشه. چرا؟ چون من دولتم، و قراره کار شهروندم رو راه بندازم، نه کار توی مهندس رو. و اگه نتونی در مهلت تعیین شده راه حل ارائه بدی، هیچ خبری از پول نخواهد بود. ولی تو میگی راه حلی ندارم و بازم پولت رو می‌گیری، چرا؟ چون اینجا ایرانه و ما دولت نداریم.
Anarchonomy
با دو نسخه برای یک بیمار دچار قولنج مغزی میشی مهندس؟ کجای کاری.. من اگه مسئول دولتی بودم می‌گفتم اگه داروخانه همه داروهای نسخه رو نداشت، همونایی که داره رو تحویل بده، و مریض بقیه‌ش رو ببره از یه داروخانه دیگه بگیره، بدون اینکه هیچ قبض و کاغذی دستش باشه. چرا؟…
یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگم الان داره برای یک شرکت آلمانی کار می‌کنه که اخیرا با پست آلمان قرارداد بستند. این‌ها به جای بارکد، بافت کاغذ رو اسکن می‌کنند، که جعلش غیرممکنه! فاکینگ بافت کاغذ! ایران که بود تو شاخه پردازش تصویر درس میخوند، و به جایی که میخواست رسید، و الان داره راه حل میده به دولت آلمان. چرا؟ چون اگه راه حل نده باید بشینه خونه چک بیکاری بگیره، که ازش خرج مواد آرایشش هم درنمیاد.
داره به سرباز اسیرشده روس میگه این خون پسر منه، الان باید چه حسی درباره تو داشته باشم؟

احساس این پدر قابل درکه، اما در سطح جامعه باید خیلی زودتر درباره این حس فکر می‌کردند. پسرش در حال نجات حیوانات باغ وحش کشته شد، چون ارتش روسیه به باغ وحش هم رحم نمی‌کنه. باید خیلی زودتر به این فکر می‌کردند که از دست روس‌ها چه کارهایی برمیاد. و اتفاقا اطلاعات کافی درباره‌ش وجود داشت. تنها لازم بود به سوریه نگاه کنند.
Anarchonomy
داره به سرباز اسیرشده روس میگه این خون پسر منه، الان باید چه حسی درباره تو داشته باشم؟ احساس این پدر قابل درکه، اما در سطح جامعه باید خیلی زودتر درباره این حس فکر می‌کردند. پسرش در حال نجات حیوانات باغ وحش کشته شد، چون ارتش روسیه به باغ وحش هم رحم نمی‌کنه.…
دختری که در سد لتیان گرفتنش و به زور کشیدنش تو ماشین هم دچار همین حس بود، که قبلا بش فکر نکرده بود. دقیقا به این دلیل که تا الان فکر نکرده بود که نظام ایران چه تشکیلاتی است، وقتی باش مواجه شد، جیغ و داد و شیون کرد. تا قبلش فکر می‌کرد قضیه اینجوریه که بلژیک پلیس داره، ما هم پلیس داریم، و این همونه، فقط امکانات پلیس ما کمتره! همونطور که برای یک اوکراینی دیره که بفهمه دشمن روس، یک دشمن عادی نیست؛ برای زن ایرانی هم دیره که بفهمه پلیس ما پلیس عادی نیست.
هر دو قبلا وقتی کسی بشون می‌گفت که قضیه چیه، در بهترین حالت بش بی‌اعتنایی می‌کردند، و در بدترین حالت به خشونت‌طلبی متهمش می‌کردند.
چین انیمه بالایی رو به پایینی تبدیل کرده، با این استدلال که نباید زنان را به عنوان موجود جنسی نشان داد!
برای جامعه‌ای که نیمی از جوانانش سینگل به گورند، و نصف بقیه تا جای ممکن از زن و سکس گریزانند، شاید بد نباشه یکم هم زن به شکل موجود جنسی دیده بشه، شاید یادشون افتاد که در طبیعت باید جذب ظاهر جنس مخالف شد و بش پیشنهاد سکس داد. چون اینطور به نظر میاد که خیلی‌ها این رو یادشون رفته.
اینجا خاورمیانه‌ست.
فلسطینی انتحاری دندوناش رو ارتودنسی می‌کنه، بعد می‌ره یه عملیات تروریستی انجام میده، که میدونه درجا خودش رو هم می‌کشند. ولی زنده می‌گیرنش‌.
مد فقط کتونی ایرفورس وان نایکی نیست، که حتی اگه کسی که خیلی اهل مد نیست در پس ذهنش «اگه همه‌چی خوب بود» رو اینطور تعریف کنه که «می‌تونستم هرچندتا ایرفورس که خواستم بخرم». مد شامل نوع دریافت عواطف هم میشه. سیصدسال پیش، «اگه همه‌چی خوب بود» رو در زندگی عاطفیش اینطور تعریف نمی‌کرد «کاش زیر بارون می‌خوابیدیم و با هم خیس می‌شدیم»، چون این کار براش بی‌معنی و مضحک می‌بود. با هم خیس شدن، می‌تونست یک تصادف شیرین باشه، اما چون خیلی دیده شده، دیگه یک تصادف نیست، یک فانتزیه!
وقتی عمر یک‌ مد از یک حدی بیشتر میشه، به فرهنگ تبدیل میشه. مثل کت‌شلوار مردانه، که یک تجویز پادگانی توسط جماعتی میلیتاریست برای جامعه بود. این مضحکه که نیمی از جمعیت جامعه، چیزی بپوشند که یک نسخه شهری شده از یونیفرم نظامیه، اما تبدیل به فرهنگ شده. عمر عواطف اینستاگرامی هم داره طولانی میشه و امکانش وجود داره که به فرهنگ تبدیل بشه، و وقتی شد، اونی که بش تن نمیده، جامعه‌ستیز، و در این مورد، عاطفه‌ستیز، به نظر میاد. این فرهنگ، مفهوم حب و محبت رو دفرمه کرده، و این دفرمگی همه محتویات فرهنگی رو در بر گرفته. ازونجایی که صنعت رسانه، به شدت بصری شده، طبیعیه که همه مفاهیم بیش از حد نرمال خودش ویژوالایز بشن. وقتی اصرار داشته باشی که مهرورزی رو با پیکسل‌ها نشون بدی، نهایتا مهرورزی رو به حرکاتی که نشان‌دادنی هستند خلاصه می‌کنی. انقدر «قفل کردن انگشت‌های دو طرف با هم وقتی که داخل ماشین هستند و یکیشون در حال رانندگیه» رو تصویرسازی کردی، که قفل کردن دست‌ها به همدیگه، مصداق مهرورزی شده؛ و وقتی انجام میشه ازش به گرمی رابطه، و وقتی دیگه انجام نمیشه ازش به سردی رابطه، تفسیر میشه. تصاویر همه برداشت‌ها رو آلوده کرده‌اند. و همین‌جا متوقف نمیشه، بلکه هرروز داره به ساز و برگش اضافه میشه. الان در شبکه‌های اجتماعی کار به جزییات بدیهی رسیده. مثل تصاویری از قرار دادن دست در لبه میز برای جلوگیری از خوردن سر دختر به تیزی اون، به عنوان «مرد حواس‌جمع» تبلیغ میشه.
و این تقصیر کسی نیست. تکامل طبیعی دنیاییه که به شدت تصویری شده. لزومی نداره با این تکامل جنگید. اما میشه واقعیت‌های بیشتری بش تزریق کرد. که بخش بزرگی از مهرورزی دیدنی نیست، یا قابل فیلمبرداری نیست، یا با گذشت مقدار قابل توجهی از زمان اثرش دیده میشه.
11
یکی از حیوانات سپاهی اخیرا گفت که مردم ایران نان زیاد می‌خورند. اینکه بعد از ۴۳ سال هنوز کسی نتونسته حرف زدن رو به این‌ها یاد بده، یعنی واژه «حیوانات» برازندشونه.
اما این مهملات فقط حرف کسانی که حرف زدن بلد نیستند نیست. از دهان افراد ظاهرا متمدن‌تری هم بیرون میاد. که ریشه اصلی اون در تفرعن بروکراتیکه. دولت متمرکز، افرادی که برای سیستم حکم مورچه رو دارند، دچار این توهم میکنه که پرنده هما هستند! فقط به این دلیل که قدرت صدور بخشنامه و مصوبه دارند‌.
هر ملتی ممکنه یک ماده غذایی رو بیشتر از هر ماده غذایی دیگه‌ای بخوره. مردم ما نان سنتی بیشتر می‌خورند، و چینی‌ها کاهو بیشتر می‌خورند. خیلی بهتر بود که اگه قراره چیزی رو بیشتر از همه مواد خوراکی دیگه بخوریم، چیزی مثل کاهو باشه تا نان سنتی. اما این جنبه سلامتی سوژه‌ست. از لحاظ اقتصادی تفاوتی ندارند. در چین هم اگه اتفاقی برای مزارع کاهو بیفته، یک مشکل ملی بوجود میاد. میشه عادت مردم رو تغییر داد، که البته حتی با معقول‌ترین برنامه‌ریزی‌ها هم زمان‌بره؛ اما نمیشه خود عادت رو از صحنه زندگی حذف کرد. اگه حتی تونستی عادت خاصی رو تغییر بدی، مشکلات مبتلا بودن به عادت قبلی، منتقل میشه به عادت جدید. اگه همین امشب مردم ما به شکلی معجزه‌وار تصمیم بگیرند نان رو بذارن کنار و فقط سیب‌زمینی بخورند، دولت در مورد قیمت سیب‌زمینی هم دچار بحران خواهد شد و کارت سهمیه سیب‌زمینی صادر خواهد کرد.
امنیت غذایی در واقع امنیت ادامه عادت‌هاست. که یک دغدغه واقعیه. اما اینکه مورچه‌های بروکرات می‌تونند امنیت این عادت رو تأمین کنند یک افسانه‌ست. مثلا حکومت ایران در سال‌های اخیر زمین‌های زیادی رو در اوکراین اجاره کرد برای گندم، در حالی که کارشناس و غیرکارشناس، وقوع جنگ در این کشور رو پیش‌بینی می‌کردند؛ و الان اون جنگ رخ داده و نمی‌تونند گندمی که قانونا متعلق به ایرانه رو به کشور وارد کنند. درسته که بخش خصوصی هم ممکنه در محاسبه ریسک اشتباه کنه، اما بقای بخش خصوصی وابسته به جدی گرفتن ریسک‌هاست. دولت، چیزی به عنوان ریسک رو درک نمی‌کنه، که سپس براش مهم باشه که چطور باید محاسبه‌ش کرد. دولت فقط امر سیاسی رو درک می‌کنه، یا هرچیزی رو به عنوان امر سیاسی، درک می‌کنه. حتی قند و شکر رو.
آیا امنیت عادت غذایی مردم رو باید سپرد به بازار آزاد؟ بحث درباره جواب این سوال زیاده. استدلال سوسیالیست‌ها اینه که حتی اگر دولت فشل باشد، نباید به شرکت‌ها اعتماد کرد، چون نه تنها مسئولیت اجتماعی نمی‌پذیرند، بلکه گاهی انگیزه مالی دارند که مسئولیت اجتماعی نپذیرند.

اما اصل مطلب اینه که خود زیرساخت و لجستیکی که عادت‌های بزرگ نیاز دارند، فقط در صورتی قابل پیاده‌سازیه که توزیع‌شده باشه، و در بازار آزاد و آنارشیستی میتونه توزیع‌شده باشه. اینکه یک میلیارد نفر کاهوخور باشند، به خودی خود یک معضل نیست. وقتی معضل میشه که همه تخم‌مرغ‌های تولید و توزیع در یک سبد قرار می‌گیره.
به عبارتی شما نمی‌توانید امنیت یک عادت را تأمین کنید، مگر اینکه همه در تأمینش سهیم باشند. و همه چطور سهیم میشن؟ وقتی انگیزه‌های بازاری براشون بوجود اومده باشه.
حیرت‌انگیز به نظر میرسه اما هرجای دنیا که بحران غذایی بوجود اومده، در همون مردم گرسنه انگیزه‌ای برای تولید و تأمین غذا وجود نداشته.
2
در اوکراین جنگ‌زده، حتی در بین ویرانی‌های بمباران، حواس‌شون به سگ و گربه‌ها هست.
آیا فرقی نیست بین ملتی که شفقت نسبت به موجودات زنده رو تعطیل نمی‌کنه، و ملتی که همه حیوانات رو موذی می‌بینه؟ قطعا فرق هست.
Anarchonomy
در اوکراین جنگ‌زده، حتی در بین ویرانی‌های بمباران، حواس‌شون به سگ و گربه‌ها هست. آیا فرقی نیست بین ملتی که شفقت نسبت به موجودات زنده رو تعطیل نمی‌کنه، و ملتی که همه حیوانات رو موذی می‌بینه؟ قطعا فرق هست.
این نشون میده سیاست حالتون رو خراب کرده. و گرنه آدم نرمال وقتی با موضوع «شفقت نسبت به حیوانات حتی در بدترین شرایط» مواجه میشه، یاد بمب شیمیایی و بن‌سلمان نمیفته. سیاست‌زدگی باعث شده نتونید واقعیت‌ها رو از همدیگه تفکیک کنید.
اینکه انسان موجود خطرناکیست، و تنها دستاویز بشر برای کنترل این خطر، نهادهای مدنی قوی هستند، که غرب بشون مجهزه، و ما نیستیم؛ یک موضوعه. اینکه مردم دو جامعه در طول زمان می‌تونند به طور متفاوتی تربیت بشن تا جایی که رفتارشون درست متضاد همدیگه دربیاد، یک موضوع دیگه‌ست. اینکه هر جامعه‌ای ظرفیت محدودی برای حمایت‌گری داره و اون ظرفیت رو خرج وابستگان مجاورش می‌کنه، یک موضوع دیگه‌ست.
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاری‌های شانگهای هیچ‌وقت خودجوش قرنطینه اعمال نمی‌کردند و ویروس همینطور پراکنده می‌شد».

با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان می‌گرفت» کار نداریم، که یک بحث مفصل دیگه‌ست. به اون قسمتش که «دولت نفع ما رو به نفع بازار ترجیح میده» باید دقت کرد. آیا واقعا اینطوره؟ پس چرا جلوی کارگاه‌های تولید مواد مخدر صنعتی رو نمی‌گیره؟ یعنی سرکوب چندتا کارگاه از تعطیل کردن یک شهر بیست و پنج میلیون نفری با میلیاردها دلار تجارت روزانه، سخت‌تره؟ قطعا نیست.
Anarchonomy
از مهملات متداول: «دولت باید گاهی بازار رو سرکوب کنه، مثلا اگه چین این کار رو نمیکرد، خود بازاری‌های شانگهای هیچ‌وقت خودجوش قرنطینه اعمال نمی‌کردند و ویروس همینطور پراکنده می‌شد». با اون قسمتش که «اگه اینجوری میشد به پاندمی پایان داد همون دفعه قبل پایان می‌گرفت»…
یه چیزی هست که دولت‌پرست‌ها و دولت‌ستیزها به یک اندازه نمی‌فهمند: کسانی که دارند دولت رو اداره می‌کنند، خودشون بخشی از بازار هستند. نانسی پلوسی داره از سهام‌هایی که خریده پول در میاره. پوتین، یک تاجر زیرزمینیه. البته این دو ربطی بهم ندارند‌. پلوسی توسط قوه قضاییه و نهادهای نظارتی و همچنین رسانه‌ها، مهار شده، اما پوتین هیچ مهاری نداره و مافوق قانونه. اما سپردن سرکوب بازار به این‌ها، به یک اندازه بی‌معنیه. دولت‌پرست فکر می‌کنه کسانی که خودشون داخل بازی تجارت هستند، می‌تونند مردم رو از تبعات بازی‌های تجاری حفظ کنند! و دولت‌ستیز فکر می‌کنه چون این‌ها داخل بازی تجارت نیستند، تو چیزی که نمی‌دونند چیه دخالت می‌کنند و بازی رو بهم می‌زنند!
میلیاردر نفتی روس بر اثر مصرف سمی که از یک نوع وزغ به دست میاد فوت کرده! ظاهرا این ماده خواص توهم‌زایی داره که از بقیه مواد رایج نمیشه تجربه کرد.

عقل چیزیه که با کوهی از پول هم نمیشه خریدش.
وقتی در سیستم بسته، فشل بودن و فلج بودن رو می‌بینی، اگه پیش‌بینی کنی که همه خرابکاری‌ها تکرار خواهد شد، شانس زیادی وجود داره که پیش‌بینیت درست از آب دربیاد. حتی در جزئیات و مسائل پیش پا افتاده. مثلا میتونی با اطمینان بگی در جشن ۹ می سال بعد هم سوتی‌هایی خواهند داد، همونطور که هرسال دارن میدن. اما در سیستم باز یا بازتر، مثل دموکراسی دست و پا شکسته اوکراین، هر پیش‌بینی‌ای ممکنه غلط دربیاد. اینکه همه، از جمله خودم، پیش‌بینی می‌کردیم که در عرض یک هفته تسخیر میشه، از روی باد معده نبود. از روی اطلاعات گذشته بود. اگه اطلاعات‌تون از اوکراین مربوط به هشت سال قبل بود، منطقی‌ترین نتیجه‌گیری همین بود که بگید در عرض یک هفته کار تمومه. اما در این هشت سال اتفاقات زیادی افتاده. که مهم‌ترینش سازمان‌دهی نیروهای مسلح بوده. اشتباهاتی داشته‌اند؟ البته که داشته‌اند. چه در ارتش، چه در دولت. اما اصلاحات قابل توجهی هم انجام شده. در زمان چه کسانی؟ درست در دوره سیاستمدارانی که امروز به عنوان شخصیت‌های فاسد و بی‌کفایت شناخته میشن.

این چیزیه که باید به نسل جدید یاد داد: در سیستم باز، حتی در زمان حکمرانی مفسدان، اصلاحات ساختاری امکان‌پذیره؛ اما در سیستم بسته حتی در زمان حکمرانی کسانی که میخوان «خدمت به مردم» کنند، تابلوترین و بدیهی‌ترین و جلوی چشم‌ترین اشتباهات هم، بارها و بارها تکرار میشن؛ چه برسه ایرادات ساختاری.


https://t.me/AnimalsQuotes/4551
اگه به خاطر افزایش حجم پول، قیمت بذر و سم و سوخت و دستمزد بالا رفته باشه، و به تبعش قیمت گندم بره بالا، اسمش تورمه. اما اگه گندم رو برداشت کرده باشند و بار کشتی هم کرده باشند، اما بندر محاصره باشه و نذارن عبور کنه، و به بازار نرسه و قیمت بره بالا، اون دیگه تورم نیست. اون اسمش شوکه. چطور حتی اقتصادخوانده‌ها این دو رو از هم تفکیک نمی‌کنند، از مسائل مرموز دوران ماست.