وقتی بچه کولبر رو با تیر میزنند میگن مملکت مرز داره قانون داره هرج و مرج که نیست. وقتی میخوان قیمت آرد رو پنج برابر کنند میگن هرروز هزاران تن آرد گندم میره خارج از کشور و نمیشه کنترلش کرد! انگار مملکت مرزبانی نداره و همه میرن و میان و هیشکی به هیشکیه مثل زمان تیمورلنگ.
بنابراین ما دو تا مرز داریم. یک مرز برای پسران فقیر. که وجود داره و خیلی بلنده و خطرناکه. و یک مرز برای پسران پولدار، که نامرئیه و هیچخبری در اطرافش نیست.
اون یارو معلم چینی رو که در پاکستان کشتند، یه خبرنگار پرتی از رفیقش پرسید این موسسه کنفوسیوس چیه که اینا رفتن جلوش خودشونو ترکوندند؟ اونم بش گفته بود اینا در واقع مبلغان بینالمللی حزب کمونیست چین هستند. و اینم گفته بود عااا.. حالا کمی معنی پیدا کرد. چینیتبارها عصبانی شدند و گفتند این چه حرفیه میزنی که معنی پیدا کرد؟ داری ترور معلم رو توجیه میکنی. مغز شاخکی، که قبلا دربارهش نوشتم، به این جور توضیحات حساسیت نشون میده، چون فکر میکنه وقتی خشونتی رخ داد فقط باید محکوم کنی و هیچ حرف دیگهای نزنی. اگه خدای نکرده پرسپکتیوی بدی که این خشونت در چنین بستری رخ داده، نتیجه میگیره که خوشت اومده ازین خشونت! اما به مغز شاخکی نباید اهمیت داد. پرسپکتیو مهم است. باید خیلی حواست باشه که نماینده چه چیزی هستی. تو بلوچستان که هرروز یه عده رو به جرم امنیتی میربایند و دیگه اثری ازشون پیدا نمیشه، خشم ایجاد شده معلم چینی رو معلم زبان نمیبینه، سرباز نظام سرکوبگر میبینه.
خیلیها در مملکت ما نیز هستند که در جایگاه اون معلم چینی قرار دارند، و فکر میکنند چون خودشون رو معلم میدونند بقیه هم معلم میبینندشون. ولی اینطور نیست، و داره پیش میره به سمتی که دیگه اینطور نباشه. خشم در حال تجمیع، به مرور همهچیز رو باینری میکنه: یا نماینده نظام هستی، یا نیستی. و خیلیها حواسشون نیست که هستند.
بنابراین ما دو تا مرز داریم. یک مرز برای پسران فقیر. که وجود داره و خیلی بلنده و خطرناکه. و یک مرز برای پسران پولدار، که نامرئیه و هیچخبری در اطرافش نیست.
اون یارو معلم چینی رو که در پاکستان کشتند، یه خبرنگار پرتی از رفیقش پرسید این موسسه کنفوسیوس چیه که اینا رفتن جلوش خودشونو ترکوندند؟ اونم بش گفته بود اینا در واقع مبلغان بینالمللی حزب کمونیست چین هستند. و اینم گفته بود عااا.. حالا کمی معنی پیدا کرد. چینیتبارها عصبانی شدند و گفتند این چه حرفیه میزنی که معنی پیدا کرد؟ داری ترور معلم رو توجیه میکنی. مغز شاخکی، که قبلا دربارهش نوشتم، به این جور توضیحات حساسیت نشون میده، چون فکر میکنه وقتی خشونتی رخ داد فقط باید محکوم کنی و هیچ حرف دیگهای نزنی. اگه خدای نکرده پرسپکتیوی بدی که این خشونت در چنین بستری رخ داده، نتیجه میگیره که خوشت اومده ازین خشونت! اما به مغز شاخکی نباید اهمیت داد. پرسپکتیو مهم است. باید خیلی حواست باشه که نماینده چه چیزی هستی. تو بلوچستان که هرروز یه عده رو به جرم امنیتی میربایند و دیگه اثری ازشون پیدا نمیشه، خشم ایجاد شده معلم چینی رو معلم زبان نمیبینه، سرباز نظام سرکوبگر میبینه.
خیلیها در مملکت ما نیز هستند که در جایگاه اون معلم چینی قرار دارند، و فکر میکنند چون خودشون رو معلم میدونند بقیه هم معلم میبینندشون. ولی اینطور نیست، و داره پیش میره به سمتی که دیگه اینطور نباشه. خشم در حال تجمیع، به مرور همهچیز رو باینری میکنه: یا نماینده نظام هستی، یا نیستی. و خیلیها حواسشون نیست که هستند.
❤6
زمانی که ساکن خانه حیاطدار بودیم و هنوز ساخت و ساز اطراف انقدر توحش پیدا نکرده بود که منظره رو بدره، آفتاب تا آخرین لحظه غروب فرصت پیدا میکرد سرخیش رو بپاشه به در و دیوار اتاقهامون. و یکی ازون روزها جایی نوشتم آدمی که در چنین خانهای زندگی میکنه، روح و روانی متفاوت از کسی که در لانههای آپارتمانی محروم از نور محبوس شده، خواهد داشت. از چیزی که نوشتم نتیجه گرفتند که دارم میگم من به واسطه خانهای، که مال خودم هم نیست، آدم سالمتری هستم، تا شما.
توضیح اینکه منظورم خودم نیست بلکه دارم درباره افکت فیزیک محیط روی روان آدمها صحبت میکنم، فایدهای نداشت. مخصوصا که نمیشد گفت شخص من، که یک استثناست، در خود بهشت هم میتونم افسرده باشم.
الان که اعترافات اسرای روس رو میبینم درباره اون نظر دچار تردید شدم. اون نظریهام میگفت اگر استثنائات، از جمله خودم رو، کنار بگذاریم؛ بین دو گروه که یکیشون هرروز غروب رو میبینند، و یکیشون که اصلا نور ندارند؛ اون گروهی که غروب رو میبینند به صورت میانگین آدمهای سالمتری خواهند بود. ولی این سربازان روس، به راحتی توضیح میدن که در زمان حمله به شهرها و روستاها، افراد عادی و رهگذرها رو بدون هیچ دلیلی به رگبار میبستند؛ و در زمان ادای این جملات هیچ رفلکس احساسی در چهره و بدنشون دیده نمیشه. انگار متوجه تفاوت جنایت، با بقیه کارهای معمولی و روزانه نیستند. و بیشترشون از مناطق ضعیف و دورافتاده روسیه هستند. برخلاف ایران، رابطه مستقیمی وجود داره بین فلاکت و منظره طبیعی. بسیاری از کسانی که ساکن خانههای ویلایی هستند، از بیچارگان جامعه هستند که حتی توان مهاجرت به شهرهای بتنی-شیشهای رو ندارند. و اگه هوا خوب باشه، و حداقل در نیمه اول سال، غروب رو تا آخرین لحظهش میبینند. مخصوصا در زمینهای کاملا فلت و بدون کوه روسیه. ولی نتیجه کلی این بوده که خیلیهاشون بیمار روانی، سایکوپت، و کاملا غیرقابل نجات شدهاند.
یکی از تریگرهای نظریهم، منزل شخصی چارلز دیکنز بود که بش این امکان رو میداده که هرروز صبح منظره شهر و عبور و مرور خورشید از بالای سر شهر رو ببینه. ولی برداشت غلطی بوده. منظره طبیعی، کسی رو به آدم سالم تبدیل نمیکنه. بلکه به آدم سالم کمک میکنه که بیشتر دوام بیاره.
توضیح اینکه منظورم خودم نیست بلکه دارم درباره افکت فیزیک محیط روی روان آدمها صحبت میکنم، فایدهای نداشت. مخصوصا که نمیشد گفت شخص من، که یک استثناست، در خود بهشت هم میتونم افسرده باشم.
الان که اعترافات اسرای روس رو میبینم درباره اون نظر دچار تردید شدم. اون نظریهام میگفت اگر استثنائات، از جمله خودم رو، کنار بگذاریم؛ بین دو گروه که یکیشون هرروز غروب رو میبینند، و یکیشون که اصلا نور ندارند؛ اون گروهی که غروب رو میبینند به صورت میانگین آدمهای سالمتری خواهند بود. ولی این سربازان روس، به راحتی توضیح میدن که در زمان حمله به شهرها و روستاها، افراد عادی و رهگذرها رو بدون هیچ دلیلی به رگبار میبستند؛ و در زمان ادای این جملات هیچ رفلکس احساسی در چهره و بدنشون دیده نمیشه. انگار متوجه تفاوت جنایت، با بقیه کارهای معمولی و روزانه نیستند. و بیشترشون از مناطق ضعیف و دورافتاده روسیه هستند. برخلاف ایران، رابطه مستقیمی وجود داره بین فلاکت و منظره طبیعی. بسیاری از کسانی که ساکن خانههای ویلایی هستند، از بیچارگان جامعه هستند که حتی توان مهاجرت به شهرهای بتنی-شیشهای رو ندارند. و اگه هوا خوب باشه، و حداقل در نیمه اول سال، غروب رو تا آخرین لحظهش میبینند. مخصوصا در زمینهای کاملا فلت و بدون کوه روسیه. ولی نتیجه کلی این بوده که خیلیهاشون بیمار روانی، سایکوپت، و کاملا غیرقابل نجات شدهاند.
یکی از تریگرهای نظریهم، منزل شخصی چارلز دیکنز بود که بش این امکان رو میداده که هرروز صبح منظره شهر و عبور و مرور خورشید از بالای سر شهر رو ببینه. ولی برداشت غلطی بوده. منظره طبیعی، کسی رو به آدم سالم تبدیل نمیکنه. بلکه به آدم سالم کمک میکنه که بیشتر دوام بیاره.
❤7
به دلایلی، بازار جهانی با کمبود دلار مواجه شده، در نتیجه هر کشوری باید مقدار بیشتری از ارز خودش رو بده تا دلار بگیره، در نتیجه ارزش ارز خودش یک مقدار کاهش پیدا میکنه، و این خارج از کنترل دولتهاست. اما ذهن دولتپرست، که اصلا باور نمیکنه اتفاقات اون بیرون چیزی جز طرح و برنامه دولت باشند، از نمودار بالا نتیجه میگیره که دولت چین عمدا داره دستکاریهایی میکنه تا ارزش یوان رو بیاره پایین! یه عده ازینها در قسمت بیو مینویسند کارشناس بورس و فارکس!
Anarchonomy
در آلمان، که اگه به عنوان شغل تمام وقت، ماتحت سگ رو هم طهارت بگیری ماهی ۲ هزار یورو بت میدن، اگه برند برات مهم نباشه، میتونی با ۱۵ یورو و هشتاد سنت، ۲۰ بسته پونصد گرمی ماکارونی بخری، که میشه بستهای ۲۳ هزار تومن. و این با احتساب مالیاته، و مالیاتشون نزدیک…
باز اینکه کلمه به کلمه کپی نمیکنید یعنی پیشرفت داشتیم 😄
ارزان کردن انرژی، هنر سرمایهداری بود؛ اما سرمایهداری نمیتونه درمان بلاهت باشه. ارزان کردن انرژی، معادل بینهایت کردنش نیست. فعلا هیچ راهی نداریم که به انرژی بینهایت دست پیدا کنیم. پس باید انقدر عقل داشت که انرژی، با هرقیمتی، برای چیزی که ارزش نداره، صرف نشه. لب دریا و درست رو به آفتاب سوزان میامی، آپارتمان آکواریومی ساختن، کار عاقلان نیست.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
❤3
اوضاع سفارشات آنلاین دنیا کمی بهم ریخته و خیلی از محصولات خیلی دیر به دست مشتری میرسند. اگه کالای ایکس رو سفارش بدید، ولی اشتباها کالای ایگرگ رو بفرستند که میدونید صف سفارش طولانیای داره و خیلیها دنبالش هستند، پس میفرستید یا صداتون رو درنمیارید؟
Final Results
55%
پس میفرستم، شاید یکی بیشتر از من نیاز داشت.
45%
پس نمیفرستم، مشکل شرکته که نظم نداره.
Anarchonomy
اوضاع سفارشات آنلاین دنیا کمی بهم ریخته و خیلی از محصولات خیلی دیر به دست مشتری میرسند. اگه کالای ایکس رو سفارش بدید، ولی اشتباها کالای ایگرگ رو بفرستند که میدونید صف سفارش طولانیای داره و خیلیها دنبالش هستند، پس میفرستید یا صداتون رو درنمیارید؟
هرچند که این سوال اخلاقی به نظر میرسه اما خیلی به اخلاق مربوط نیست. بیشتر به رفتارشناسی مشتریان مربوط میشه. اگه عده زیادی منتظر اپل واچ هستند و باید سه ماه صبر کنند تا سفارششون بیاد، و شما ساعت دیگهای با همون قیمت سفارش دادی، که دو روزه تحویل داده میشه؛ و اشتباها اپل واچ برای شما میاد، اگه پس نفرستید مدیون کسانی که دنبال اپل واچ هستند نیستید. چون اونها هنوز مالکش نشدهاند و حقی روش ندارند. شما فقط مدیون فروشگاه هستید، چون مالکش اونه. اینکه این دین رو چطور بپردازید به تصمیم خود مالک مربوطه. بنابراین باید ازش پرسید. شاید نخواست پس بگیره. البته چون یک اتفاق قابل پیشبینیه، نباید به مثابه «توپی که افتاد تو حیاط ما» بش نگاه کرد. فروشگاهی که از قبل پیامی برای این اتفاق قابل پیشبینی آماده نکرده، و به مشتریان اطلاع نداده که باید چه کنند، میتونه این معنی رو داشته باشه که براش مهم نیست. مخصوصا وقتی که با یک نظرسنجی ساده هم میشه فهمید که حداقل نصف مردم پس نمیفرستند.
باید غمخوار چه کسی بود؟
پسران جوان اوکراینی که برای جنگ آموزش ندیدهاند و ابتداییترین امکانات جنگ هم در اختیار ندارند، اما چارهای ندارند جز شرکت در جنگی که قرار نیست در اون پیروز باشند؟
پسران جوان افغان که دارند متوجه میشن در انتهای تونل هیچ اشعهای از نور دیده نمیشه، و اگه هم نوری در کار باشه این تونل انقدر طولانیه که انتهاش رو در عمر خودشون نخواهند دید؟
یا پسران جوان ایران، که از شدت ضربات دفعی حکومت به زندگیشون، دیگه توان تحلیل موقعیت رو هم از دست دادن و دارند به وضعیت گیجیِ جمعی میرسند؟
باید بیشتر از همه غمخوار ایران بود، چون هر تجاوز بیرحمانهای که هرگوشه جهان هست، بدترش رو اینجا داریم. چون هر یأسی که هر گوشه جهان هست، ما بیشترش رو اینجا داریم. هر خرابی که هر گوشه جهان هست، ما عمیقترش رو اینجا داریم. هر تونل تاریکی که هر گوشه جهان هست، طولانیترش رو اینجا داریم. و همه اینها در حالیه که دستخالیترینیم.
غم ایران، صدیه که نود هم در خودش داره. غم ایران غم هرجای دیگه دنیا رو هم در خودش داره. چون غم ایران، نقطه اوج غم دنیاست.
پسران جوان اوکراینی که برای جنگ آموزش ندیدهاند و ابتداییترین امکانات جنگ هم در اختیار ندارند، اما چارهای ندارند جز شرکت در جنگی که قرار نیست در اون پیروز باشند؟
پسران جوان افغان که دارند متوجه میشن در انتهای تونل هیچ اشعهای از نور دیده نمیشه، و اگه هم نوری در کار باشه این تونل انقدر طولانیه که انتهاش رو در عمر خودشون نخواهند دید؟
یا پسران جوان ایران، که از شدت ضربات دفعی حکومت به زندگیشون، دیگه توان تحلیل موقعیت رو هم از دست دادن و دارند به وضعیت گیجیِ جمعی میرسند؟
باید بیشتر از همه غمخوار ایران بود، چون هر تجاوز بیرحمانهای که هرگوشه جهان هست، بدترش رو اینجا داریم. چون هر یأسی که هر گوشه جهان هست، ما بیشترش رو اینجا داریم. هر خرابی که هر گوشه جهان هست، ما عمیقترش رو اینجا داریم. هر تونل تاریکی که هر گوشه جهان هست، طولانیترش رو اینجا داریم. و همه اینها در حالیه که دستخالیترینیم.
غم ایران، صدیه که نود هم در خودش داره. غم ایران غم هرجای دیگه دنیا رو هم در خودش داره. چون غم ایران، نقطه اوج غم دنیاست.
پنجمین ایرلاین پاکستان به زودی کار خودش رو شروع میکنه، و اسمش رو گذاشتن فلای جناح!
مثل اینه که ما ایرلاین بزنیم اسمش رو بذاریم مصدقفلای!
وقتی ایدیولوژی رو میریزی تو بیزینس، یه فاجعه تو مارکتینگ و برندینگ بوجود میاد که مشتری بینالمللی تلفظش هم نمیتونه بکنه.
اما حداقل پاکستان بیزینسی داره که ایدئولوژی رو بریزه توش. مثل کشور اول منطقه نیست که صنعت هواییش تو چاه فاضلاب باشه.
مثل اینه که ما ایرلاین بزنیم اسمش رو بذاریم مصدقفلای!
وقتی ایدیولوژی رو میریزی تو بیزینس، یه فاجعه تو مارکتینگ و برندینگ بوجود میاد که مشتری بینالمللی تلفظش هم نمیتونه بکنه.
اما حداقل پاکستان بیزینسی داره که ایدئولوژی رو بریزه توش. مثل کشور اول منطقه نیست که صنعت هواییش تو چاه فاضلاب باشه.
چجوری در یک پاراگراف ادعای خودتون رو نقض میکنید؟
حتی در تفکرات حجتیه منطقی وجود داره. و اونی که این منطق رو به عنوان یک سیاست دنبال میکنه، از عقلی برخورداره که راه این سیاست رو باز کنه. شر ایدئولوژیک، یک بوته خار سرگردان نیست که باد ببردش اینطرف و آنطرف. این حتی در متن مقدس هم یادآوری شده، که شیطان به خدا میگه «پس به من فرصت بده». کسی که برنامه داره، فرصت میطلبه.
چطور خودتون به درستی درک کردهاید که پشت جریانات فعلی هیچ منطقی نیست، و همزمان ادعا میکنید یک شر برنامهدار در جریانه؟
نظام سیاسی ایران، یک نظام ایدئولوژیکه، مثلا؛ ولی شرش ایدئولوژیک نیست. شرش از نوع شر یک طاعونه. یعنی یک شر کور و بیمعنی و بیهدف، که داره توسط یک سیستم فاقد شعور تولید میشه.
حتی در تفکرات حجتیه منطقی وجود داره. و اونی که این منطق رو به عنوان یک سیاست دنبال میکنه، از عقلی برخورداره که راه این سیاست رو باز کنه. شر ایدئولوژیک، یک بوته خار سرگردان نیست که باد ببردش اینطرف و آنطرف. این حتی در متن مقدس هم یادآوری شده، که شیطان به خدا میگه «پس به من فرصت بده». کسی که برنامه داره، فرصت میطلبه.
چطور خودتون به درستی درک کردهاید که پشت جریانات فعلی هیچ منطقی نیست، و همزمان ادعا میکنید یک شر برنامهدار در جریانه؟
نظام سیاسی ایران، یک نظام ایدئولوژیکه، مثلا؛ ولی شرش ایدئولوژیک نیست. شرش از نوع شر یک طاعونه. یعنی یک شر کور و بیمعنی و بیهدف، که داره توسط یک سیستم فاقد شعور تولید میشه.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درونها همهچیز جنگ رو تغییر دادند. که فقط یکیش جنبه بصری جنگ بود.
Anarchonomy
درونها همهچیز جنگ رو تغییر دادند. که فقط یکیش جنبه بصری جنگ بود.
خیلی جالبه.. هرچقدر هم توضیح داده میشه، جفنگگوییها متوقف نمیشه. خیر، دوران تانکها تمام نشده. خیر، پهپادها نتیجه جنگ رو تعیین نکردهاند. خیر، روسیه شکست نخورده.
ما ایرانیها زیر چنان فلاکتی هستیم که برای خیلیها خیلی فرق نمیکنه در اوکراین و تراژدی نابودیش، چه میگذره، اما میشه از همین جفنگگوییها نشانههایی دریافت کرد که در مورد بقیه مسائل، که برای ایرانیها مهم است یا خواهد بود، چه اراجیفی تولید میشه، و خواهد شد. منظورم اینه که کسانی که در مورد مسئله ایکس، مخشون تاب دارد، در مورد مسئله ایگرگ هم بسیار محتمل است که تاب داشته باشد. پس از قبل آمادگی داشته باشید.
ما ایرانیها زیر چنان فلاکتی هستیم که برای خیلیها خیلی فرق نمیکنه در اوکراین و تراژدی نابودیش، چه میگذره، اما میشه از همین جفنگگوییها نشانههایی دریافت کرد که در مورد بقیه مسائل، که برای ایرانیها مهم است یا خواهد بود، چه اراجیفی تولید میشه، و خواهد شد. منظورم اینه که کسانی که در مورد مسئله ایکس، مخشون تاب دارد، در مورد مسئله ایگرگ هم بسیار محتمل است که تاب داشته باشد. پس از قبل آمادگی داشته باشید.
Anarchonomy
خیلی جالبه.. هرچقدر هم توضیح داده میشه، جفنگگوییها متوقف نمیشه. خیر، دوران تانکها تمام نشده. خیر، پهپادها نتیجه جنگ رو تعیین نکردهاند. خیر، روسیه شکست نخورده. ما ایرانیها زیر چنان فلاکتی هستیم که برای خیلیها خیلی فرق نمیکنه در اوکراین و تراژدی نابودیش،…
چیزی که در جنگهای امروزی داره کاربرد خودش رو از دست میده اینه. خاکریز. که تقریبا تمام وقت ایرانیها در جنگ هشت ساله توشون گذشت. راه حلی پرزحمت، متعلق به جنگ جهانی اول. چون آتش همیشه از روبرو میاومد. اگه هم از بالا میریخت، انقدر رندوم بود که این باریکه حکم یک تسبیح در بیابان رو داشت و شانس تلفات رو کاهش میداد.
اما الان آتش بیشتر از بالا میاد، و انقدر دقیق میاد که میتونه روی نخ تسبیح اصابت کنه.
تو همین تصویر یک نفر هست که لحاف تشک انداخته. الان تو اوکراین نمیشه اینطور لش کرد. دیگه جبهه جای خوابیدن و زیارت عاشورا خوندن نیست.
اما الان آتش بیشتر از بالا میاد، و انقدر دقیق میاد که میتونه روی نخ تسبیح اصابت کنه.
تو همین تصویر یک نفر هست که لحاف تشک انداخته. الان تو اوکراین نمیشه اینطور لش کرد. دیگه جبهه جای خوابیدن و زیارت عاشورا خوندن نیست.
مثلا میخواستند نسخه کاغذی رو حذف کنند، حالا کد رهگیری رو مینویسند روی کاغذ دفترچه پیرمرد پیرزنها و میفرستنشون سراغ داروخانهها. عملا خود کاغذ حذف نشد، دستخط دکتر حذف شد. ظاهرا مغز برنامهنویس حکومتی، سیستمی که کد رهگیری لازم نداشته باشه رو هضم نمیکنه. اینکه وارد هر داروخانهای در هرجای کشور بشی و کارت شناساییت رو نشون بدی و دارویی که توسط هر پزشکی در هرجای کشور برات تجویز شده رو تحویل بگیری، پروژهایه که یک دانشجو هم میتونه کدش رو بزنه. اما باید حتما یک سنگی تو کار قرار داد که مردم به نحوی گرفتار بمونند.
Anarchonomy
مثلا میخواستند نسخه کاغذی رو حذف کنند، حالا کد رهگیری رو مینویسند روی کاغذ دفترچه پیرمرد پیرزنها و میفرستنشون سراغ داروخانهها. عملا خود کاغذ حذف نشد، دستخط دکتر حذف شد. ظاهرا مغز برنامهنویس حکومتی، سیستمی که کد رهگیری لازم نداشته باشه رو هضم نمیکنه.…
و درست همزمان با این معجون گرفتاریها، تیم کوک در حالی که پشت میزش نشسته میتونه روی مانیتورش ببینه، که در همون لحظه، در هر کدوم از فروشگاههای مجازی و فیزیکی اپل در سراسر دنیا، چندتا آیفون فروش رفته و از کدوم مدلها.
چرا؟ چون نگفت «ما میتوانیم». پول داد به شرکت اوراکل تا براش این سیستم رو راهاندازی کنه.
گله گاو همهچیز رو به شوخی میگیره، و هزینهش رو مردم میدن.
چرا؟ چون نگفت «ما میتوانیم». پول داد به شرکت اوراکل تا براش این سیستم رو راهاندازی کنه.
گله گاو همهچیز رو به شوخی میگیره، و هزینهش رو مردم میدن.
Anarchonomy
و درست همزمان با این معجون گرفتاریها، تیم کوک در حالی که پشت میزش نشسته میتونه روی مانیتورش ببینه، که در همون لحظه، در هر کدوم از فروشگاههای مجازی و فیزیکی اپل در سراسر دنیا، چندتا آیفون فروش رفته و از کدوم مدلها. چرا؟ چون نگفت «ما میتوانیم». پول داد به…
خودمون فیبر میکشیم، خودمون سوئیچ شبکه میزنیم، خودمون نیروگاه میسازیم، خودمون نرمافزار اتوماسیون طراحی میکنیم، خودمون لجستیک رو به عهده میگیریم، و.... تا میرسه به جایی که خودمون میرینیم به کشور.
با دو نسخه برای یک بیمار دچار قولنج مغزی میشی مهندس؟ کجای کاری.. من اگه مسئول دولتی بودم میگفتم اگه داروخانه همه داروهای نسخه رو نداشت، همونایی که داره رو تحویل بده، و مریض بقیهش رو ببره از یه داروخانه دیگه بگیره، بدون اینکه هیچ قبض و کاغذی دستش باشه. چرا؟ چون من دولتم، و قراره کار شهروندم رو راه بندازم، نه کار توی مهندس رو. و اگه نتونی در مهلت تعیین شده راه حل ارائه بدی، هیچ خبری از پول نخواهد بود. ولی تو میگی راه حلی ندارم و بازم پولت رو میگیری، چرا؟ چون اینجا ایرانه و ما دولت نداریم.