این ویدئو رو ندیده بودم.. خیلی جالبه. پوتین میره دیدن یه کارخونه که میخوان تعطیلش کنن، بعد جلسه میذاره میگه این قابل قبول نیست، باید دوباره راهش بندازیم، و میندازیم، حتی بدون شما. بعد صاحب میلیاردر کارخونه رو هم جلو دوربین مجبور میکنه موافقتنامهای رو امضاء کنه که کارگرها اخراج نشن (ظاهرا میخواسته اخراج کنه بدون اینکه حقوقشون رو بده. مشابهش در ایران زیاد پیش میاد این روزها). یه جوری بازخواستشون میکنه که انگار تو اتاق بازجویی هستن و اینم واقعا مامور کاگبست.
همونطور که در انتهای ویدئو گفته میشه، اگه تو یه کشور برای رسیدگی به امورات یه کارخونه لازمه «ارباب» شخصا بیاد و رسیدگی کنه و کار رو راه بندازه، اونم انقدر دیکتاتوری و استالینی، یعنی اون کشور اصلا اوضاعش خوب نیست.
ولی سبک رهبری حتی همین استالین کوچولو هم برای ایرانیها آرزو شده. درسته، این سبک از مملکتداری ذاتا غلطه. درسته، پوتین یه عوضی مردمفریبه. ولی بعضی وقتها یه دروغ که خودت هم میدونی دروغه، بهتر از هیچیه. مقامات حکومت ما حتی کاملا نمایشی و الکی هم این مقدار دلسوزی برای مردم رو نشون نمیدن. آره، پوتین همه این نخالههای پولدار رو تو سیستم رانتی خودش پرورش داده و بعد میاد جلو دوربین سکه یه پولشون میکنه تا بگه من در راه خدمت به مردم، گوش همه سرمایهدارهای طمعکار رو میپیچونم! اما حتی همین ادابازی رو هم مسئولان ما انجام نمیدن. تا حالا دیدید یک مقام بلندپایه به مسئول زیردستش یا به یک رانت خوار پرخاش کنه؟ پوتین میگه وقتی رسیدم کارخونه همتون عین «سوسک» پراکنده شدید!
شاید دلیل پشت شعار «رضاشاه روحت شاد» همین باشه. اینجا برای مردم پرخاش نمیکنند. به مردم پرخاش میکنند.
https://youtu.be/3GsDLrUieJg
همونطور که در انتهای ویدئو گفته میشه، اگه تو یه کشور برای رسیدگی به امورات یه کارخونه لازمه «ارباب» شخصا بیاد و رسیدگی کنه و کار رو راه بندازه، اونم انقدر دیکتاتوری و استالینی، یعنی اون کشور اصلا اوضاعش خوب نیست.
ولی سبک رهبری حتی همین استالین کوچولو هم برای ایرانیها آرزو شده. درسته، این سبک از مملکتداری ذاتا غلطه. درسته، پوتین یه عوضی مردمفریبه. ولی بعضی وقتها یه دروغ که خودت هم میدونی دروغه، بهتر از هیچیه. مقامات حکومت ما حتی کاملا نمایشی و الکی هم این مقدار دلسوزی برای مردم رو نشون نمیدن. آره، پوتین همه این نخالههای پولدار رو تو سیستم رانتی خودش پرورش داده و بعد میاد جلو دوربین سکه یه پولشون میکنه تا بگه من در راه خدمت به مردم، گوش همه سرمایهدارهای طمعکار رو میپیچونم! اما حتی همین ادابازی رو هم مسئولان ما انجام نمیدن. تا حالا دیدید یک مقام بلندپایه به مسئول زیردستش یا به یک رانت خوار پرخاش کنه؟ پوتین میگه وقتی رسیدم کارخونه همتون عین «سوسک» پراکنده شدید!
شاید دلیل پشت شعار «رضاشاه روحت شاد» همین باشه. اینجا برای مردم پرخاش نمیکنند. به مردم پرخاش میکنند.
https://youtu.be/3GsDLrUieJg
YouTube
Putin Calls Billionaire Oligarchs "Cockroaches" For Closing Factory Live On Camera
You don't want to miss this: On LIVE camera, Putin calls the most powerful men in Russia "cockroaches" and forces them to not close a factory, so thousands of workers don''t lose their jobs...
❤3
در آمریکا ممکنه یک نفر رو به قتل برسونی، میان دم در خونه خیلی بااحترام بت دستبند میزنن و میبرن. و ممکنه فقط یه پاکت سیگار دزدیده باشی ولی موقع فرار لگد بزنی به مأمور پلیس. فاتحهت خوندهست. چون دست بلند کردن رو پلیس (یا جفتک زدن بش)، مثل اینه که خودت درخواست داری اعدامت کنند. خود اون پلیس هم همونجا حکم رو اجرا میکنه. خیلیها تیر خوردن، چون از چراغ قرمز رد شدن، و آژیرو شنیدن و واینسادن! و خیلیها کشته شدن چون پیاده نشدن.
بعد اینجا متخلف میاد مأمور پلیس رو جلو انظار عموم به باد کتک میگیره، چون ماشینش که گرون بوده از بین رفته!
فعلا تأکید روی اینه که طرف باید به شکل اشد مجازات شه. حق هم دارند. این یه جرم عادی نیست. اگه پلیس نتونه از خودش دفاع کنه، یعنی نمیتونه از مردم دفاع کنه، و اگه حتی پلیس هم نتونه از مردم دفاع کنه، یعنی اوضاع خیلی خرابه، و این بدترین نوع حس ناامنی رو به مردم منتقل میکنه. حتی برای حیثیت پلیس هم که شده، باید پیگیری موضوع رو جدی بگیرن.
اما این نخاله رو کی تربیت کرده؟ این تازه به دوران رسیدهها رو کی سوار لندکروز کرد جز همین حکومت فاسد؟ یه نگاه به کلیت وجودی اینها که بندازید متوجه شباهت عجیبشون به خود جمهوریاسلامی میشین حتما. هیچی نیستن، مثل مقامات نظام، اما با رانت به جاهایی رسیدن که لیاقتش رو ندارن، مثل مقامات نظام، همه رو رعیت خودشون میبینن، مثل مقامات نظام، قانون رو به اونجاشون هم نمیگیرن، مثل مقامات نظام، و راه حلهاشون در بهترین حالت، خرکی، و در بدترین حالت پر از خشونته، مثل مقامات نظام. این مجرم ضدامنیت ملی، از پستان این نظام شیر خورده، طبیعیه که الان انقدر شبیهش شده باشه.
تا گاو شیرده سرپاست، شلاق زدن گوسالهها دردی رو دوا نمیکنه.
بعد اینجا متخلف میاد مأمور پلیس رو جلو انظار عموم به باد کتک میگیره، چون ماشینش که گرون بوده از بین رفته!
فعلا تأکید روی اینه که طرف باید به شکل اشد مجازات شه. حق هم دارند. این یه جرم عادی نیست. اگه پلیس نتونه از خودش دفاع کنه، یعنی نمیتونه از مردم دفاع کنه، و اگه حتی پلیس هم نتونه از مردم دفاع کنه، یعنی اوضاع خیلی خرابه، و این بدترین نوع حس ناامنی رو به مردم منتقل میکنه. حتی برای حیثیت پلیس هم که شده، باید پیگیری موضوع رو جدی بگیرن.
اما این نخاله رو کی تربیت کرده؟ این تازه به دوران رسیدهها رو کی سوار لندکروز کرد جز همین حکومت فاسد؟ یه نگاه به کلیت وجودی اینها که بندازید متوجه شباهت عجیبشون به خود جمهوریاسلامی میشین حتما. هیچی نیستن، مثل مقامات نظام، اما با رانت به جاهایی رسیدن که لیاقتش رو ندارن، مثل مقامات نظام، همه رو رعیت خودشون میبینن، مثل مقامات نظام، قانون رو به اونجاشون هم نمیگیرن، مثل مقامات نظام، و راه حلهاشون در بهترین حالت، خرکی، و در بدترین حالت پر از خشونته، مثل مقامات نظام. این مجرم ضدامنیت ملی، از پستان این نظام شیر خورده، طبیعیه که الان انقدر شبیهش شده باشه.
تا گاو شیرده سرپاست، شلاق زدن گوسالهها دردی رو دوا نمیکنه.
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقدر خندیدم دلم درد گرفت
ولی هیچکدوم اینا خندشون نمیگیره از بس که این وضعیت تکرار شده
عادت، چیز عجیبیه.
ولی هیچکدوم اینا خندشون نمیگیره از بس که این وضعیت تکرار شده
عادت، چیز عجیبیه.
Anarchonomy
Photo
بعضی از هموطنان یه نگاه خاصی به براندازی دارند که انگار کسی قراره یه کیف زنانه بشون بفروشه! بعد یکم نگاش میکنن میگن نه، طرحش جذبم نکرد!
این خیلی بامزهست در نوع خودش. به شخص میگیم آقا ما باید ازین وضعیت سگی خارج شیم، میگه ازت خوشم نمیاد!.. انگار دارم واسه یه شبکه هرمی بازاریابی میکنم! خب از من خوشت نیاد، نظرت درباره وضعیت سگی چیه؟ شوقت رو برنمیانگیزه؟ مگه من باید شوق ایجاد کنم برات؟ خودت شوق خلاص شدن نداری؟ عصیانگری موجود، یک برند نیست. که کسی خوشش بیاد یا نیاد. اگه شما از عصیانگر ایکس و ایگرگ خوشت نمیاد، خودت بیا عصیانگر بهتری باش. نه اینکه بگی ایکس و ایگرگ از آخوندا بدترن پس نباید عصیانگری کنیم! عصیانت مربوط به زندگی خودته.
ما خیلی وقته که ازون مرحله گذشتیم که درباره اینکه باید عصیانگر بود یا نه بحث کنیم. طلبه عدالتطلبی که صحنه دادگاه مشایی رو دیده، نباید عصیان کنه؟ دیگه باید چی رو ببینه که نتیجه بگیره این سیستم باید فرو بریزه؟
این خیلی بامزهست در نوع خودش. به شخص میگیم آقا ما باید ازین وضعیت سگی خارج شیم، میگه ازت خوشم نمیاد!.. انگار دارم واسه یه شبکه هرمی بازاریابی میکنم! خب از من خوشت نیاد، نظرت درباره وضعیت سگی چیه؟ شوقت رو برنمیانگیزه؟ مگه من باید شوق ایجاد کنم برات؟ خودت شوق خلاص شدن نداری؟ عصیانگری موجود، یک برند نیست. که کسی خوشش بیاد یا نیاد. اگه شما از عصیانگر ایکس و ایگرگ خوشت نمیاد، خودت بیا عصیانگر بهتری باش. نه اینکه بگی ایکس و ایگرگ از آخوندا بدترن پس نباید عصیانگری کنیم! عصیانت مربوط به زندگی خودته.
ما خیلی وقته که ازون مرحله گذشتیم که درباره اینکه باید عصیانگر بود یا نه بحث کنیم. طلبه عدالتطلبی که صحنه دادگاه مشایی رو دیده، نباید عصیان کنه؟ دیگه باید چی رو ببینه که نتیجه بگیره این سیستم باید فرو بریزه؟
Anarchonomy
Photo
بعضی وقتا میدیدم فرد خاصی اعتنا نمیکنه بم. اولین حدسی که میزدم این بود که خب لابد از قیافه و تیپم خوشش نمیاد. اما بعدا خودمو تو فیلمهای ضبط شده دیدم و فهمیدم مشکل این بوده که با طرف eye contact ندارم. موضوع قیافه نبوده. درست ارتباط برقرار نکردن بوده.
حالا وضعیت مشابهی رو داریم با «دلسوزان خاورمیانهایها». خود عراقیه زیاد ناراحت نیست که نگاهمون بش مثل نگاهمون به آلمانیها نیست، ولی ماموران مخفی «پلیس نژادپرستی» ناراحتن. هیچ هم احتمال نمیدن شاید این اختلاف نوع نگاه، به خاطر چیزهایی فراتر از رنگ چشم و مو باشه.
جماعت ایرانی، هرچیز خوبی که تو زندگیش داره از اروپاییها داره. از بانک، تا برق سراسری، تا پمپ بنزین، تا حتی مدرسه. انقدر خیر دیده از اروپا، که شرشون رو نادیده میگیره (مثل این واقعیت که انگلیس خیلی قبلتر از عراق به ایران حمله کرد). اما همسایگان همسطح خودش چه ارمغانی براش داشتن؟ جز جنگ و درگیری و مهاجرت.. حتی گوسفندان ایران هم از آلودگیهای پاکستان در امان نیستند. الان هم که چندی ازین همسایگان به نان و نوایی رسیدن، منفعتی ندارند برای ما. که تازه شاخ هم میزنند. حتی به شکل مصادره میراث فرهنگی و تاریخی ما. اینکه ایرانی از اینکه عراقیها «ریختن تو مملکت»، خوششون نمیاد، انقدر دلیل تقریبا موجه داره که نوبت به DNA نمیرسه. اونم عراقیای که درآمد چندانی برای کشور ایجاد نمیکنه.
مدتیه ژاپن داره سیاستهای مهاجرتیش رو اصلاح میکنه تا از حالت ایزوله (که سابقه تاریخی داره) خارج بشه. مثلا الان خیلی راحتتر از گذشته ویزای کار میدن. ولی این اصلاحات اصلا اونطوری که مشتاقان مهاجرت انتظارش رو داشتن نبود. به مرور مشخص شد هدف ژاپن این نبوده که به آدمایی که میخوان از به قول ترامپ shithole فرار کنن و به سرزمین آرزوهاشون برسن کمک کنه. بلکه فقط میخواسته «کمبود نیروی کار متخصص شرکتها» رو از خارج تأمین کنه!
من نمیدونم چرا ژاپنیها این حق رو دارن که قبل ازینکه کسی رو راه بدن بررسی کنن که به درد میخورن یا نه و اگه «بریزن تو مملکت» چه اتفاقاتی ممکنه بیفته، ولی ما ایرانیها حق نداریم.
حالا وضعیت مشابهی رو داریم با «دلسوزان خاورمیانهایها». خود عراقیه زیاد ناراحت نیست که نگاهمون بش مثل نگاهمون به آلمانیها نیست، ولی ماموران مخفی «پلیس نژادپرستی» ناراحتن. هیچ هم احتمال نمیدن شاید این اختلاف نوع نگاه، به خاطر چیزهایی فراتر از رنگ چشم و مو باشه.
جماعت ایرانی، هرچیز خوبی که تو زندگیش داره از اروپاییها داره. از بانک، تا برق سراسری، تا پمپ بنزین، تا حتی مدرسه. انقدر خیر دیده از اروپا، که شرشون رو نادیده میگیره (مثل این واقعیت که انگلیس خیلی قبلتر از عراق به ایران حمله کرد). اما همسایگان همسطح خودش چه ارمغانی براش داشتن؟ جز جنگ و درگیری و مهاجرت.. حتی گوسفندان ایران هم از آلودگیهای پاکستان در امان نیستند. الان هم که چندی ازین همسایگان به نان و نوایی رسیدن، منفعتی ندارند برای ما. که تازه شاخ هم میزنند. حتی به شکل مصادره میراث فرهنگی و تاریخی ما. اینکه ایرانی از اینکه عراقیها «ریختن تو مملکت»، خوششون نمیاد، انقدر دلیل تقریبا موجه داره که نوبت به DNA نمیرسه. اونم عراقیای که درآمد چندانی برای کشور ایجاد نمیکنه.
مدتیه ژاپن داره سیاستهای مهاجرتیش رو اصلاح میکنه تا از حالت ایزوله (که سابقه تاریخی داره) خارج بشه. مثلا الان خیلی راحتتر از گذشته ویزای کار میدن. ولی این اصلاحات اصلا اونطوری که مشتاقان مهاجرت انتظارش رو داشتن نبود. به مرور مشخص شد هدف ژاپن این نبوده که به آدمایی که میخوان از به قول ترامپ shithole فرار کنن و به سرزمین آرزوهاشون برسن کمک کنه. بلکه فقط میخواسته «کمبود نیروی کار متخصص شرکتها» رو از خارج تأمین کنه!
من نمیدونم چرا ژاپنیها این حق رو دارن که قبل ازینکه کسی رو راه بدن بررسی کنن که به درد میخورن یا نه و اگه «بریزن تو مملکت» چه اتفاقاتی ممکنه بیفته، ولی ما ایرانیها حق نداریم.
❤7
فعالان کُرد، آتشسوزی درختان در مریوان رو نتیجه شلیک توپخانه سپاه عنوان میکنند. ولی من در تصاویر چیزی ندیدم که چنین چیزی رو تأیید کنه. مخصوصا اینکه برای از بین بردن جنگل، راههای خیلی سادهتر، ارزانتر وکمسروصداتری هست. البته برای محکمکاری هم که شده، با رفتارهای کاملا غیرمعقولی که از نظام (مخصوصا بخش مسلحش) سراغ داریم، هیچ چیزی رو نباید رد کرد.
اما مجموعا چیزی که این جنگلها رو در معرض نابودی قرار داده، علاوه بر تخریبهای سپاه، و تخریبهای عمدی خرابکارها و سودجوها، و تخریبهای گردشگران سهلانگار (یا بیمار!) وضعیت بغرنج توسعه مردم محلیه، که درختها رو برای استفاده از چوبشون به عنوان سوخت، قطع میکنند. برای حل این مشکل سه راه بیشتر وجود نداره: یا ساکنان محلی و روستایی رو منتقل کنند به شهرها، که با توجه به تبعات اجتماعیش گزینه مطلوبی نیست. یا سوخت مورد نیازشون از گاز تا گازوییل رو به هرترتیبی هست تأمین کنند، که به خاطر پراکندگی و حتی عدم صرفه اقتصادی، این هم گزینه جالبی نیست، یا اینکه مثل کشورهای پیشرفته اروپایی که هنوز هم در خیلی از مناطقشون از چوب به عنوان سوخت استفاده میکنند، جنگلهای صنعتی مخصوص بهرهبرداری چوب، ساخته بشه. همه اینا، و مخصوصا ترکیبی از هر سه، به بودجه و برنامهریزی کلان نیاز داره، ولی قبل از بودجه، به گفتگو و تعامل بین مردم، فعالان، و حکومت نیاز داره. چیزی که الان در کل ایران، و با غلظت خیلی بیشتری در غرب ایران، کاملا مسدوده. چون سیستم گوشش بدهکار نیست. در چنین شرایطی که اصلا نمیشه با حکومت حرف زد، میشه گفت حکومتی وجود نداره. بله، در مریوان پاسگاه و پادگان و مأمور و جاسوس هست، اما حاکمیت، نیست. کاملا بیصاحب و رهاشده. همین الان در بخشهایی از سوریه هم چنین وضعیتی رو داریم. یعنی منطقهای هست که ظاهرا از دست داعش یا سایر گروههای مسلح خارج شده و تو نقشه با رنگ سبز نشونش میدن، ولی در واقع کل اون رنگ سبز بر مبنای یه برجکه که توش سرباز ارتش اسد ایستاده و داره نگهبانی میده. و گرنه مردم رها شدن و معلوم نیست کی به کیه. ازین لحاظ میشه گفت بخشهایی از ایران، همین الانش سوریهای شدند، و این دیگه یه وضعیت قرمز که احتمال بدیم در آینده رخ بده نیست.
یک واقعیت جانبی جالب هم اینه که در طول سی سال گذشته، چهره کشور لبنان، که تحت قیومیت حکومت ایران هستند، خیلی سبزتر شده! کسانی که به این کشور مسافرت میکنند فکر میکنند از قدیم به همین شکل بوده، ولی واقعا به همین شکل نبوده. تو همون بازه زمانی که محیط زیست ایران به فنا رفت، محیط زیست لبنان احیاء شد. مهمترین علتش این بود که اونجا هیچکس قدرت مطلق و حداکثری نداره، و همه در اقلیتند. بنابراین به حرف هم گوش میدن، چون مجبورند که گوش بدن. این دیگه سوییس نیست که بگیم با ما خیلی فرق دارند. این بغل گوش خودمونه. تا وقتی سیستم حاکمه ایران، حرفشنوی نداره، روند سوریهای شدن ایران که میره تا به نابودی کامل برسه، متوقف نخواهد شد.
اما مجموعا چیزی که این جنگلها رو در معرض نابودی قرار داده، علاوه بر تخریبهای سپاه، و تخریبهای عمدی خرابکارها و سودجوها، و تخریبهای گردشگران سهلانگار (یا بیمار!) وضعیت بغرنج توسعه مردم محلیه، که درختها رو برای استفاده از چوبشون به عنوان سوخت، قطع میکنند. برای حل این مشکل سه راه بیشتر وجود نداره: یا ساکنان محلی و روستایی رو منتقل کنند به شهرها، که با توجه به تبعات اجتماعیش گزینه مطلوبی نیست. یا سوخت مورد نیازشون از گاز تا گازوییل رو به هرترتیبی هست تأمین کنند، که به خاطر پراکندگی و حتی عدم صرفه اقتصادی، این هم گزینه جالبی نیست، یا اینکه مثل کشورهای پیشرفته اروپایی که هنوز هم در خیلی از مناطقشون از چوب به عنوان سوخت استفاده میکنند، جنگلهای صنعتی مخصوص بهرهبرداری چوب، ساخته بشه. همه اینا، و مخصوصا ترکیبی از هر سه، به بودجه و برنامهریزی کلان نیاز داره، ولی قبل از بودجه، به گفتگو و تعامل بین مردم، فعالان، و حکومت نیاز داره. چیزی که الان در کل ایران، و با غلظت خیلی بیشتری در غرب ایران، کاملا مسدوده. چون سیستم گوشش بدهکار نیست. در چنین شرایطی که اصلا نمیشه با حکومت حرف زد، میشه گفت حکومتی وجود نداره. بله، در مریوان پاسگاه و پادگان و مأمور و جاسوس هست، اما حاکمیت، نیست. کاملا بیصاحب و رهاشده. همین الان در بخشهایی از سوریه هم چنین وضعیتی رو داریم. یعنی منطقهای هست که ظاهرا از دست داعش یا سایر گروههای مسلح خارج شده و تو نقشه با رنگ سبز نشونش میدن، ولی در واقع کل اون رنگ سبز بر مبنای یه برجکه که توش سرباز ارتش اسد ایستاده و داره نگهبانی میده. و گرنه مردم رها شدن و معلوم نیست کی به کیه. ازین لحاظ میشه گفت بخشهایی از ایران، همین الانش سوریهای شدند، و این دیگه یه وضعیت قرمز که احتمال بدیم در آینده رخ بده نیست.
یک واقعیت جانبی جالب هم اینه که در طول سی سال گذشته، چهره کشور لبنان، که تحت قیومیت حکومت ایران هستند، خیلی سبزتر شده! کسانی که به این کشور مسافرت میکنند فکر میکنند از قدیم به همین شکل بوده، ولی واقعا به همین شکل نبوده. تو همون بازه زمانی که محیط زیست ایران به فنا رفت، محیط زیست لبنان احیاء شد. مهمترین علتش این بود که اونجا هیچکس قدرت مطلق و حداکثری نداره، و همه در اقلیتند. بنابراین به حرف هم گوش میدن، چون مجبورند که گوش بدن. این دیگه سوییس نیست که بگیم با ما خیلی فرق دارند. این بغل گوش خودمونه. تا وقتی سیستم حاکمه ایران، حرفشنوی نداره، روند سوریهای شدن ایران که میره تا به نابودی کامل برسه، متوقف نخواهد شد.
❤5
دشمنان اهلبیت اغلب ترول بودند. مثلا مأمون دستور داد پیکر امام رضا رو همونجایی که قبر باباش یعنی هارونالرشید قرار داشت دفن کنند. اینجوری تا همیشهی خدا هروقت شیعیان میرن در مقام بالاسر نماز زیارت میخونن، دارند بالا سر هارون هم میخونند! ضمنا نمیشه مثل خلخالی رفت و رو قبرش شاشید. چون هر نوع ازین اعمال قبیحه که انجام بشه، وهن و بیحرمتی امام رضا هم هست.
اما این فقط عباسیان نبودن که در ترول، حرفهای بودند. سابقهش به صدر اسلام برمیگرده. وقتی که پیامبر به مدینه رسید و قرار شد مسجدی بنا کنند، کل مساحت موجود اندازه یه اتاق سه در دو هم نمیشد. یه زمینی کنارش بود و تصمیم گرفتن اونو ملحق کنند بهش. صاحبش رو پیدا کردند پیامبر گفت چند؟ نماینده صاحب ملک گفت حرفشم نزن، مال خودته. حضرت گفت نمیشه، باید پولشو بدیم. طرف قیمت داد، و ابوبکر سریع اومد جلو حساب کرد (کلا در تمام طول هجرت که این دو با هم بودند، ابوبکر مادرخرج بود).. بعدا پیامبر اون پول رو به ابوبکر نداد، و میشه گفت ابوبکر اون زمین رو وقف مسجد کرد. بنابراین تا همین امروز شیعیان که وارد قسمت اصلی مسجدالنبی میشن، در واقع دارن تو موقوفه ابوبکر راه میرن!
بنیامیه هم از هنر ترول بیبهره نبودند. البته روش اونها خشونت بالایی داشت. چون میدونستند که خاندانشون دوامبیار نیست، تصمیم گرفتند کاری کنند که لاقل اسمشون باقی بمونه، حتی به بدنامی. اونا به خود اسم اهمیت میدادن و خوب و بدش مهم نبود. لذا نوه پیامبر و پسرانش رو قتل عام کردند، و همین باعث شد تا شیعیان وادار بشن هی لعنشون کنند و در نتیجه تا هزاران سال بعد اسامی معاویه و یزید و ابنزیاد و اینها، زنده بمونه. در حالی که در حالتی غیر ازین ممکن نبود کسی بدونه اینها چه کسانی بودند.
یه سری از ترولها هم دقیقا مثل ترولهایی امروزی بودند، یعنی مسلسلوار کامنت میدادند. در زمان امام صادق چند نفر ازینها انقدر درباره فقه و شریعت اسلام کامنت دادند که مجموعه کامنتهاشون تبدیل شد به یک فرقه! و این فرقهها انقدر زیاد شد که فقه شیعه به حاشیه رفت!
اگه تو فضای مجازی از دست ترولها به ستوه اومدید، زیاد غصه نخورید. به این فکر کنید که اینها نه حتی فقط نشانههای خدا بر روی زمین، بلکه مفهوم «زمان» رو هم از پا درآوردن. من و شما که چیزی نیستیم.
اما این فقط عباسیان نبودن که در ترول، حرفهای بودند. سابقهش به صدر اسلام برمیگرده. وقتی که پیامبر به مدینه رسید و قرار شد مسجدی بنا کنند، کل مساحت موجود اندازه یه اتاق سه در دو هم نمیشد. یه زمینی کنارش بود و تصمیم گرفتن اونو ملحق کنند بهش. صاحبش رو پیدا کردند پیامبر گفت چند؟ نماینده صاحب ملک گفت حرفشم نزن، مال خودته. حضرت گفت نمیشه، باید پولشو بدیم. طرف قیمت داد، و ابوبکر سریع اومد جلو حساب کرد (کلا در تمام طول هجرت که این دو با هم بودند، ابوبکر مادرخرج بود).. بعدا پیامبر اون پول رو به ابوبکر نداد، و میشه گفت ابوبکر اون زمین رو وقف مسجد کرد. بنابراین تا همین امروز شیعیان که وارد قسمت اصلی مسجدالنبی میشن، در واقع دارن تو موقوفه ابوبکر راه میرن!
بنیامیه هم از هنر ترول بیبهره نبودند. البته روش اونها خشونت بالایی داشت. چون میدونستند که خاندانشون دوامبیار نیست، تصمیم گرفتند کاری کنند که لاقل اسمشون باقی بمونه، حتی به بدنامی. اونا به خود اسم اهمیت میدادن و خوب و بدش مهم نبود. لذا نوه پیامبر و پسرانش رو قتل عام کردند، و همین باعث شد تا شیعیان وادار بشن هی لعنشون کنند و در نتیجه تا هزاران سال بعد اسامی معاویه و یزید و ابنزیاد و اینها، زنده بمونه. در حالی که در حالتی غیر ازین ممکن نبود کسی بدونه اینها چه کسانی بودند.
یه سری از ترولها هم دقیقا مثل ترولهایی امروزی بودند، یعنی مسلسلوار کامنت میدادند. در زمان امام صادق چند نفر ازینها انقدر درباره فقه و شریعت اسلام کامنت دادند که مجموعه کامنتهاشون تبدیل شد به یک فرقه! و این فرقهها انقدر زیاد شد که فقه شیعه به حاشیه رفت!
اگه تو فضای مجازی از دست ترولها به ستوه اومدید، زیاد غصه نخورید. به این فکر کنید که اینها نه حتی فقط نشانههای خدا بر روی زمین، بلکه مفهوم «زمان» رو هم از پا درآوردن. من و شما که چیزی نیستیم.
❤10
حقیقتا ما یک ملت pathetic هستیم. برای این کلمه معادلهای فارسی زیادی هست، از ترحمبرانگیز تا نگونبخت. ولی هیچکدوم اونجوری که باید وضع فعلی ما رو توصیف نمیکنه. شاید طفلک معادل مناسبتری باشه. بله ما یک ملت طفلکیم. دختری که به خاطر کشف حجاب به یک سال حبس محکوم کردند رهسپار زندان میکنند و سرش رو برمیگردونه و به دوربین لبخند میزنه. و همین میشه اوج پیروزی ما بر سپاه تاریکی! «امید رو تو چشماش دیدی؟»، «ما رو به زندان بندازید، ولی اراده ما رو نمیتونید بشکنید»، «تحویل بگیرید آقایان.. این جوانان پر از انرژی، کامتان را تلخ خواهند کرد»... بلا بلا بلا..!
از عکس حماسی، مملکت را چه حاصل؟ از عکس دانشجوی چینی که در میدان تیانانمن جلوی تانکها ایستاد، چی گیر جامعه چین اومد؟ هنوز کمونیستها سرجاشون هستند و قدرتمندتر از همیشه. حتی حماسی بودن عکس هم دوام زیادی نداشت، و الان بیشتر سوژه ممهای فکاهی اینترنته، که بالای سر دانشجوعه مینویسند «من» و بالای تانکها مینویسند «امتحانات ترم». ما طفلکیم که دل خوش به فیگورهای فوتوژنیک زندانیان سیاسی هستیم. ما طفلکیم که فعال محیطزیست بیآزارمون رو به کشتن میدن، و ما با تشییع جنازه باشکوه! جوابشون رو میدیم. ما طفلکیم که باید به پلیس بگیم کارگر معترض رو نزنه، و به رانتخوار نوکیسه بگیم پلیس رو نزنه. ما طفلکیم که خانوادههای بازنشستهمون به ماهیانه ۱۵۰ دلار مستمری میگن «ثبات»، که نباید به بهانه «آزادی» خرابش کرد! ما طفلکیم که پسانداز میکنیم که بریم مشهد به امام رضا بگیم دیگه با پساندازها هیچی نمیشه خرید، خودت یه نظری کن!.. ما طفلکیم که حتی نشست دانشجویان انقلابی رو هم تعطیل میکنند، و سخنرانش منتظر اینه که «انشاءالله دور بعدی کمی برخوردها منطقیتر بشه». انگار گلابی برداشت کردند و خراب دراومده و فصل بعد احتمالا بهترش درمیاد و انگار نه انگار که این عمر ماست که داره میره. ما طفلکیم که دعوای جاری حوزه علمیهش بین دو طرفه که یکیش میگه چرا به اندازه پولی که میگیرید دم تکون نمیدید برای خلیفه، و اون طرفش میگه «تحجر مستقل و استقلال در تحجر» ما رو تهدید نکن! ما طفلکیم که نه رومون میشه به مهاجر افغان بگیم برو نه رومون میشه بش بگیم بیا و نه رومون میشه به اونی که اومده بگیم بمون! ما طفلکیم که فرارمون منبع درآمد کشورهاست و هر دهه تقویم شمسی یکیشون رو آباد میکنیم، یک بار امارات، یک بار ترکیه، و حالا گرجستان. حتی ما براندازان هم طفلکیم که میدونیم سقوط سیستم در عمر کوتاه ما رخ نمیده و با یک خیال خودفریبانه دنبال این هستیم که زمان رو فشرده کنیم تا موعدش برسه. طرفداران «معجزه هزاره سوم» هم طفلکند که آرامترین ولی کوبندهترین سرکوب تاریخ بعد از انقلاب رو تجربه کردند و هنوز فکر میکنند وقتش خواهد شد که آرمانهای انقلاب رو پس بگیرند! کارگران ما هم طفلکند که نمایندهشون با بغض میگه کشور سرمایهداریه، چون همهچی دست سرمایهداره! ولی اگه پول داشت و زبان بلد بود و مهارت داشت، مهاجرت میکرد به نزدیکترین کشور سرمایهداری منطقه. ما طفلکیم که قربانیانمون نمیدونن قربانیِ چی هستند. یک قشر، یک گروه، یک قومیت، یک نژاد، یک صنف، یک طیف در ایران مثال بزنید که طفلک نباشند. ما انقدر طفلکیم که وقتی مجله توریسم خارجی به خوانندگانش توصیه میکنه به روستایی در همدان سر بزنند، میشه تیتر خبرگزاریهامون. ما انقدر طفلکیم که وقتی سایتهای نظامی سعی میکنند سر دربیارند که جنگنده کوثر چیست، باید کامنت بذاریم و بگیم اینا مخشون تاب داره جدی نگیرید. ما طفلکیم که بیرون کشیدن غرور ملی از لای این همه فضاحت، برامون مثل کشیدن کره از آبه. ما انقدر طفلکیم که مهاجران خارجنشینمون به جای اینکه صدای ما گروگانها باشند، صدای برونمرزی گروگانیر هستند! ما انقدر طفلکیم که باید به چامسکی احمق هم بفهمونیم که اینجا نسبت به عربستان، حکم نروژ رو نداره! اما نمیتونیم، و دانشجوی احمقترش با همین ذهنیت میاد تو روی ما وایمیسه میگه «به نسبت وضعتون خوبه که». ما انقدر طفلکیم که یه بچه سوسول سانفرانسیسکویی که حتی از آفتاب خاورمیانه درکی نداره واسه ما «نسبت» رو تعریف میکنه. ما انقدر طفلکیم که نه تنها به خارجیها، بلکه باید به هموطن خودمون هم بفهمونیم اینجا یک کشور عادی نیست، ولی به خدا ما آدمای عادی هستیم.
عنوان کشور رو باید عوض کنند و بذارن
Islamic Pathetic Republic of Iran
جمهور طفلکها!
از عکس حماسی، مملکت را چه حاصل؟ از عکس دانشجوی چینی که در میدان تیانانمن جلوی تانکها ایستاد، چی گیر جامعه چین اومد؟ هنوز کمونیستها سرجاشون هستند و قدرتمندتر از همیشه. حتی حماسی بودن عکس هم دوام زیادی نداشت، و الان بیشتر سوژه ممهای فکاهی اینترنته، که بالای سر دانشجوعه مینویسند «من» و بالای تانکها مینویسند «امتحانات ترم». ما طفلکیم که دل خوش به فیگورهای فوتوژنیک زندانیان سیاسی هستیم. ما طفلکیم که فعال محیطزیست بیآزارمون رو به کشتن میدن، و ما با تشییع جنازه باشکوه! جوابشون رو میدیم. ما طفلکیم که باید به پلیس بگیم کارگر معترض رو نزنه، و به رانتخوار نوکیسه بگیم پلیس رو نزنه. ما طفلکیم که خانوادههای بازنشستهمون به ماهیانه ۱۵۰ دلار مستمری میگن «ثبات»، که نباید به بهانه «آزادی» خرابش کرد! ما طفلکیم که پسانداز میکنیم که بریم مشهد به امام رضا بگیم دیگه با پساندازها هیچی نمیشه خرید، خودت یه نظری کن!.. ما طفلکیم که حتی نشست دانشجویان انقلابی رو هم تعطیل میکنند، و سخنرانش منتظر اینه که «انشاءالله دور بعدی کمی برخوردها منطقیتر بشه». انگار گلابی برداشت کردند و خراب دراومده و فصل بعد احتمالا بهترش درمیاد و انگار نه انگار که این عمر ماست که داره میره. ما طفلکیم که دعوای جاری حوزه علمیهش بین دو طرفه که یکیش میگه چرا به اندازه پولی که میگیرید دم تکون نمیدید برای خلیفه، و اون طرفش میگه «تحجر مستقل و استقلال در تحجر» ما رو تهدید نکن! ما طفلکیم که نه رومون میشه به مهاجر افغان بگیم برو نه رومون میشه بش بگیم بیا و نه رومون میشه به اونی که اومده بگیم بمون! ما طفلکیم که فرارمون منبع درآمد کشورهاست و هر دهه تقویم شمسی یکیشون رو آباد میکنیم، یک بار امارات، یک بار ترکیه، و حالا گرجستان. حتی ما براندازان هم طفلکیم که میدونیم سقوط سیستم در عمر کوتاه ما رخ نمیده و با یک خیال خودفریبانه دنبال این هستیم که زمان رو فشرده کنیم تا موعدش برسه. طرفداران «معجزه هزاره سوم» هم طفلکند که آرامترین ولی کوبندهترین سرکوب تاریخ بعد از انقلاب رو تجربه کردند و هنوز فکر میکنند وقتش خواهد شد که آرمانهای انقلاب رو پس بگیرند! کارگران ما هم طفلکند که نمایندهشون با بغض میگه کشور سرمایهداریه، چون همهچی دست سرمایهداره! ولی اگه پول داشت و زبان بلد بود و مهارت داشت، مهاجرت میکرد به نزدیکترین کشور سرمایهداری منطقه. ما طفلکیم که قربانیانمون نمیدونن قربانیِ چی هستند. یک قشر، یک گروه، یک قومیت، یک نژاد، یک صنف، یک طیف در ایران مثال بزنید که طفلک نباشند. ما انقدر طفلکیم که وقتی مجله توریسم خارجی به خوانندگانش توصیه میکنه به روستایی در همدان سر بزنند، میشه تیتر خبرگزاریهامون. ما انقدر طفلکیم که وقتی سایتهای نظامی سعی میکنند سر دربیارند که جنگنده کوثر چیست، باید کامنت بذاریم و بگیم اینا مخشون تاب داره جدی نگیرید. ما طفلکیم که بیرون کشیدن غرور ملی از لای این همه فضاحت، برامون مثل کشیدن کره از آبه. ما انقدر طفلکیم که مهاجران خارجنشینمون به جای اینکه صدای ما گروگانها باشند، صدای برونمرزی گروگانیر هستند! ما انقدر طفلکیم که باید به چامسکی احمق هم بفهمونیم که اینجا نسبت به عربستان، حکم نروژ رو نداره! اما نمیتونیم، و دانشجوی احمقترش با همین ذهنیت میاد تو روی ما وایمیسه میگه «به نسبت وضعتون خوبه که». ما انقدر طفلکیم که یه بچه سوسول سانفرانسیسکویی که حتی از آفتاب خاورمیانه درکی نداره واسه ما «نسبت» رو تعریف میکنه. ما انقدر طفلکیم که نه تنها به خارجیها، بلکه باید به هموطن خودمون هم بفهمونیم اینجا یک کشور عادی نیست، ولی به خدا ما آدمای عادی هستیم.
عنوان کشور رو باید عوض کنند و بذارن
Islamic Pathetic Republic of Iran
جمهور طفلکها!
❤12
سیاهپوستان آمریکا ۱۴ درصد جمعیت این کشور رو تشکیل میدن، ولی نزدیک ۲۲ درصد خرید عطرهای زنانه توسط اینها انجام میشه! این عطرها معمولا اجناس لاکشری محسوب میشن و ارزش افزودهشون بالاست. اما از یک شهروند رندوم بپرسی، نظرش اینه که وضع محلههای سیاهپوستنشین اصلا جالب نیست. هر دوش واقعیت داره. و میشه نتیجه گرفت اختلاف طبقاتیای که انقدر ازش مینالند، اختلاف بین سفیدها و خودشون نیست، بلکه اختلاف بین خودشون و پولدارهای همنژاد خودشونه. حالا این سوال پیش میاد که جامعه سیاهپوست اگه انقدر که ادعاش رو داره یک جامعه هویتدار و فرهنگداره و روش غیرت دارند، چرا پولدارهای این جامعه برای فقرای این جامعه آستین بالا نمیزنند؟ چرا منتظرند سفیدها یه کاری براشون بکنند؟
یه جا دیدم که جوان سیاهپوست میگفت ما دوست داریم معلم بچهمون سیاه باشه. نه اینکه با سفیدها مشکلی داشته باشیم، ولی ما فرق داریم، فرهنگ خودمونو داریم. باید یکی مثل خودمون بچهمون رو آموزش بده!.. به نظر موجه میاد. ولی چرا سیاههای پولدار نمیرن معلم سیاه استخدام کنند برای مناطق فقیر؟
اونا میگن آمریکا هنوز مشکلات نژادپرستی داره، ولی شما باور نکنید. یه سری مشکلات فرهنگی هست تو اقلیتها اونم به مرور درست میشه. اگه همین هیاهوهای الکی رو هم راه نندازن که از خوشی حوصلهشون سر میره.
یه جا دیدم که جوان سیاهپوست میگفت ما دوست داریم معلم بچهمون سیاه باشه. نه اینکه با سفیدها مشکلی داشته باشیم، ولی ما فرق داریم، فرهنگ خودمونو داریم. باید یکی مثل خودمون بچهمون رو آموزش بده!.. به نظر موجه میاد. ولی چرا سیاههای پولدار نمیرن معلم سیاه استخدام کنند برای مناطق فقیر؟
اونا میگن آمریکا هنوز مشکلات نژادپرستی داره، ولی شما باور نکنید. یه سری مشکلات فرهنگی هست تو اقلیتها اونم به مرور درست میشه. اگه همین هیاهوهای الکی رو هم راه نندازن که از خوشی حوصلهشون سر میره.
❤7
یک موضوعی هست با عنوان بیچاره شدن صیادان ایران (هم در کوتاه مدت، هم در دراز مدت). یک موضوع دیگه هم هست با عنوان فروختن دار و ندار طبیعی ایران به چین (هم در کوتاه مدت، هم در دراز مدت). این دو کاملا به هم مرتبط هستند، اما در چرخه خبری کاملا از هم تفکیک میشن. تا جایی که وزیر خارجه مملکت میاد تو یه برنامه صبحگاهی (که لابد فکر میکنه چی کم داره از فاکس اند فرندز؟) و به آخوندیترین حالت ممکن موضوع دوم رو ماستمالی میکنه، در حالی که موضوع اول کاملا غایبه. برای اینکه دو نوع واقعیت در حال جریانه. یک واقعیت مخصوص مصرف طبقه شهرنشین و مخصوصا ساکنین پایتخته. اینکه بالاخره ایران دارد فروش میرود یا نمیرود. هم حاکمیت ضروری میبینه که به این واقعیت واکنش نشون بده، هم رسانه ضروری میبینه که دربارهش مطالبه کنه. یک واقعیت هم همون زندگیه که در مثلا چابهار جریان داره. اینکه ماستمالی وزیر خارجه قانعکننده باشه یا نباشه مهم نیست، مهم اینه که فقط حول واقعیت مخصوص پایتخته. به واقعیت چابهار کاری نداره. مخاطب هم داخل همین بازیه. اگه ایرادی میبینه، تو موذیگری در جابجاکردن «اجازه» و «اجاره» میبینه، نه در غیبت واقعیت چابهار.
مثال دیگهش وضعیت یک دستفروش در مثلا شهر رشته. یک واقعیت وجود داره با عنوان بیچارگی دستفروشان. یک واقعیت دیگه هم وجود داره با عنوان خشونت ماموران شهرداری با دستفروش. مصرفکننده پایتخت در مورد دومی یه ویدئو میبینه که سیلی میزنن تو گوش دستفروش، برافروخته میشه. شهردار میبینه آبروش تو پایتخت رفت. میره دستفروشه رو ماچ میکنه و از صحنه ماچ فیلم میگیرند. مصرفکننده پایتخت، ویدئو دوم رو میبینه، موضوع براش خاتمه پیدا میکنه و میره سراغ محتوای مصرفی بعدی. اون دستفروش ماچشده، فردا همچنان گرفتار بیچارگیهای دیروزش خواهد بود.
قاعدتا نباید نیازی باشه از شهردار بپرسیم که کسی رو ماچ کرد یا نکرد. باید بریم از دستفروش بپرسیم که وضع بهتر شد یا نشد. نباید از حکومت بپرسیم که اجاره داد یا نداد، باید از صیاد بپرسیم زندگیت نابود شده یا نشده؟ اما نمیپرسیم، چون با واقعیت چابهار کاری نداریم. ما مصرفکننده واقعیتهای تولید تهرانیم.
مثال دیگهش وضعیت یک دستفروش در مثلا شهر رشته. یک واقعیت وجود داره با عنوان بیچارگی دستفروشان. یک واقعیت دیگه هم وجود داره با عنوان خشونت ماموران شهرداری با دستفروش. مصرفکننده پایتخت در مورد دومی یه ویدئو میبینه که سیلی میزنن تو گوش دستفروش، برافروخته میشه. شهردار میبینه آبروش تو پایتخت رفت. میره دستفروشه رو ماچ میکنه و از صحنه ماچ فیلم میگیرند. مصرفکننده پایتخت، ویدئو دوم رو میبینه، موضوع براش خاتمه پیدا میکنه و میره سراغ محتوای مصرفی بعدی. اون دستفروش ماچشده، فردا همچنان گرفتار بیچارگیهای دیروزش خواهد بود.
قاعدتا نباید نیازی باشه از شهردار بپرسیم که کسی رو ماچ کرد یا نکرد. باید بریم از دستفروش بپرسیم که وضع بهتر شد یا نشد. نباید از حکومت بپرسیم که اجاره داد یا نداد، باید از صیاد بپرسیم زندگیت نابود شده یا نشده؟ اما نمیپرسیم، چون با واقعیت چابهار کاری نداریم. ما مصرفکننده واقعیتهای تولید تهرانیم.
❤4
کل حرف رییسجمهور در مجلس این بود که همهچی داشت خوب پیش میرفت که عدهای در داخل نظام تظاهرات فیک! در سراسر کشور راه انداختن و باعث شدن آمریکا فکر کنه نظام ماندنی نیست!
یه حقیقت تلخ (برای نظام، نه برای ما) در این وجود داره، و اونم اینه که با این حرف داره میگه پایههای نظام ذاتا سست هستند. و این سستی ازونجا ناشی شده که «ملت» حتی بعد از چهل سال، «حکومت» رو نپذیرفته، و چون نپذیرفته فرقی نداره چقدر از سال ۵۷ فاصله داریم، هر اعتراضی، اتوماتیک میره به سمت براندازی! و تا وقتی این گپ وجود داره بین ملت و حکومت، دنیا، و یا لاقل کدخداش، روابطش رو با این کشور عادی نخواهد کرد. و گرنه تظاهرات در همه جای دنیا رخ میده، حتی در کشورهای خیلی مرفه، اون هم در ابعادی وسیعتر و حتی با آشوبی به مراتب سنگینتر. مثلا در پاریس ممکنه صدها خودروی پارکشده رو آتش بزنند. ولی هیچ اتفاقی نمیفته. فرداش پول ملی سقوط نمیکنه، سیاست کشورها درباره اون کشور تغییر نمیکنه، ثبات کشور فرو نمیریزه. سرمایهها فرار نمیکنند. تنها اتفاقی که فرداش میفته اینه که به پلیسها و آتشنشانها مرخصی داده میشه تا برن استراحت کنند و خستگی شبهای آشوب از تنشون بیرون بره.
یه سری اسباببازی هست برای سنجش هوش کودکان که یه جور سطله و درش سوراخهایی با اشکال مختلف داره. بچه باید قطعهای که دایره شکله وارد سوراخ دایرهای کنه، و قطعه مربعشکل رو وارد سوراخ مربعی کنه. بعضی بچهها که مغزشون به اندازه کافی رشد نکرده سعی میکنند قطعه دایرهای رو وارد سوراخ مربعی کنند اما موفق نمیشن، و اینکارو تکرار میکنند و با زور بیشتر. فکر میکنند اشکال اینکه وارد نمیشه اینه که دفعه قبل زور کافی وارد نکردند.
اونهایی که فکر میکنند که جمهوریاسلامی به ملت ایران چفت میشه هم ذهنشون خوب رشد نکرده. هی تکرار میکنند و هی زور میزنند. ولی نتیجه تغییر نمیکنه.
یه حقیقت تلخ (برای نظام، نه برای ما) در این وجود داره، و اونم اینه که با این حرف داره میگه پایههای نظام ذاتا سست هستند. و این سستی ازونجا ناشی شده که «ملت» حتی بعد از چهل سال، «حکومت» رو نپذیرفته، و چون نپذیرفته فرقی نداره چقدر از سال ۵۷ فاصله داریم، هر اعتراضی، اتوماتیک میره به سمت براندازی! و تا وقتی این گپ وجود داره بین ملت و حکومت، دنیا، و یا لاقل کدخداش، روابطش رو با این کشور عادی نخواهد کرد. و گرنه تظاهرات در همه جای دنیا رخ میده، حتی در کشورهای خیلی مرفه، اون هم در ابعادی وسیعتر و حتی با آشوبی به مراتب سنگینتر. مثلا در پاریس ممکنه صدها خودروی پارکشده رو آتش بزنند. ولی هیچ اتفاقی نمیفته. فرداش پول ملی سقوط نمیکنه، سیاست کشورها درباره اون کشور تغییر نمیکنه، ثبات کشور فرو نمیریزه. سرمایهها فرار نمیکنند. تنها اتفاقی که فرداش میفته اینه که به پلیسها و آتشنشانها مرخصی داده میشه تا برن استراحت کنند و خستگی شبهای آشوب از تنشون بیرون بره.
یه سری اسباببازی هست برای سنجش هوش کودکان که یه جور سطله و درش سوراخهایی با اشکال مختلف داره. بچه باید قطعهای که دایره شکله وارد سوراخ دایرهای کنه، و قطعه مربعشکل رو وارد سوراخ مربعی کنه. بعضی بچهها که مغزشون به اندازه کافی رشد نکرده سعی میکنند قطعه دایرهای رو وارد سوراخ مربعی کنند اما موفق نمیشن، و اینکارو تکرار میکنند و با زور بیشتر. فکر میکنند اشکال اینکه وارد نمیشه اینه که دفعه قبل زور کافی وارد نکردند.
اونهایی که فکر میکنند که جمهوریاسلامی به ملت ایران چفت میشه هم ذهنشون خوب رشد نکرده. هی تکرار میکنند و هی زور میزنند. ولی نتیجه تغییر نمیکنه.
❤4
به این قطعه از واکنش زیباکلام به بد و بیراهی که معمولا بارش میکنند گوش کنید. خیلی بامزهست.
🇮🇷خیانت خواص
Voice message
ایشون میگه میدونید چرا به من بد و بیراه میگن؟ چون من مستقلم!.. بعد چند ثانیه جلوتر میگه میدونید چرا فحشم میدن؟ چون توسعه سیاسی نداریم! بعد چند ثانیه جلوتر میگه این میراث حزب تودهست!
بالاخره مشخص نشد، این فحشها به خاطر مستقل بودن ایشونه، یا به خاطر فقدان توسعه سیاسیه، یا به خاطر میراث مارکسیسم در تاریخ معاصر ایران!.. گویی از چند جهت و همزمان چند اتفاق ناگوار افتاده تا اینکه ایشون مورد اهانت واقع شده!
اینکه «به من فحش میدهند، پس من مستقلم» یک استدلال نیست، یک مغلطهست، که هر کسی میتونه استفاده کنه. جنتی هم میتونه بگه میدونید چرا سن منو مسخره میکنن؟ چون من مستقلم! ضمن اینکه صرف مستقل بودن و یونیک بودن که فضیلتی نیست. از بعضی لحاظ، استالین هم آدم مستقل و یونیکی بود، طوری که هنوز کسی شبیهش پیدا نشده و اگه کسی هم بخوایم شبیهش معرفی کنیم میگیم «استالین کوچک». باید نشون بدی به واسطه این استقلال چی داری عرضه میکنی و اون چیزی که داری عرضه میکنی چقدر میارزه.
اینکه «به من فحش میدهند چون توسعه سیاسی نداریم» واقعا تأسفباره. هم ازین جهت که طرف خودش رو چنان مهم تلقی میکنه که تحقیر شدن خودش رو ادلهای محکم برای قضاوت یک ملت میدونه! گویی سطح توسعه ما بستگی به این داره که این آقا فحش بخوره یا نخوره! و هم ازین جهت که استاد علوم سیاسی مملکت از وضعیت سیاسی کشورهای توسعهیافته بیخبره! اگه بیخبر نبود میدونست که اتفاقا تو کشورهایی که در اوج توسعه سیاسی هستند، انتقاد تند و بیرحمانه و حتی تخریب شخصیت چهرههای شناختهشده سیاسی جزء اتفاقات روتین این جوامعه. آیا انگلیس که هفتصدساله پارلمان داره دچار فقدان توسعه سیاسیه که بیشمار کاریکاتور میشه تو رسانههاش پیدا کرد درباره رییس حزب که به شکل خوک نشونش میده؟ شما نمیتونید تو آمریکا یه «صاحبنظر» سیاسی پیدا کنید، که رادیو تلویزیون ازش دعوت میکنند برای مناظره و مصاحبه، که تو اینترنت سر تا پاش رو به فحش نبسته باشند، فارغ ازینکه تو کدوم طیف سیاسی قرار گرفته باشه.
اینکه تخریب شخصیت به جای نقد فنی، میراث مارکسیستهاست، یک دروغ بیشرمانهست. در دوران قبل از انقلاب، اگه قشری در ایران وجود داشت که واقعا سواد داشت و قابلیت نقد فنی و بحث داشت، همون مارکسیستها بودن. در زمان همون دکتر مصدق که ایشون به عنوان یک بت پرستشش میکنه، از هر ده نفری که کتابخون بودند، هشتنفرشون مارکسیست بودند. این یک واقعیته، و نظر شخصی من درباره مارکسیستها (که نظر فوقالعاده منفیایه) روی این واقعیت هیچ تأثیری نداره. اما ایشون نمیتونه واقعیت رو از احساسات و کینه شخصیش از مارکسیستها تفکیک کنه.
هر فحشی، ناسزا نیست. چون ممکنه طرف سزاوار اون صفت باشه. و هر ناسزایی از ناتوانی از استدلال نیست، چون ممکنه از سر ناامیدی از سطح درک طرف مقابل باشه. لابد خیلیها از اینکه آقای زیباکلام بتونه بعضی چیزها رو درک کنه ناامید شدن که به ناسزا بسنده میکنند.
همونطور که به آیدااحدیانی (ورژن اینستاگرامی و صورتیرنگ زیباکلام) گفتم، اگه تحمل بد و بیراه رو ندارید، اصلا نباید وارد عرصه عمومی میشدید. عرصه عمومی یعنی داوطلبانه خود را در معرض بیشمار قضاوت قرار دادن. آیا ما مشکل فرهنگی نداریم؟ چرا. آیا در فقر توسعه سیاسی نیستیم؟ چرا. آیا رسوبات مارکسیسم در همه جای تاریخ معاصرمون اثر نکرده؟ چرا. ولی سوسول بودن شما ارتباطی با این مسائل نداره.
بالاخره مشخص نشد، این فحشها به خاطر مستقل بودن ایشونه، یا به خاطر فقدان توسعه سیاسیه، یا به خاطر میراث مارکسیسم در تاریخ معاصر ایران!.. گویی از چند جهت و همزمان چند اتفاق ناگوار افتاده تا اینکه ایشون مورد اهانت واقع شده!
اینکه «به من فحش میدهند، پس من مستقلم» یک استدلال نیست، یک مغلطهست، که هر کسی میتونه استفاده کنه. جنتی هم میتونه بگه میدونید چرا سن منو مسخره میکنن؟ چون من مستقلم! ضمن اینکه صرف مستقل بودن و یونیک بودن که فضیلتی نیست. از بعضی لحاظ، استالین هم آدم مستقل و یونیکی بود، طوری که هنوز کسی شبیهش پیدا نشده و اگه کسی هم بخوایم شبیهش معرفی کنیم میگیم «استالین کوچک». باید نشون بدی به واسطه این استقلال چی داری عرضه میکنی و اون چیزی که داری عرضه میکنی چقدر میارزه.
اینکه «به من فحش میدهند چون توسعه سیاسی نداریم» واقعا تأسفباره. هم ازین جهت که طرف خودش رو چنان مهم تلقی میکنه که تحقیر شدن خودش رو ادلهای محکم برای قضاوت یک ملت میدونه! گویی سطح توسعه ما بستگی به این داره که این آقا فحش بخوره یا نخوره! و هم ازین جهت که استاد علوم سیاسی مملکت از وضعیت سیاسی کشورهای توسعهیافته بیخبره! اگه بیخبر نبود میدونست که اتفاقا تو کشورهایی که در اوج توسعه سیاسی هستند، انتقاد تند و بیرحمانه و حتی تخریب شخصیت چهرههای شناختهشده سیاسی جزء اتفاقات روتین این جوامعه. آیا انگلیس که هفتصدساله پارلمان داره دچار فقدان توسعه سیاسیه که بیشمار کاریکاتور میشه تو رسانههاش پیدا کرد درباره رییس حزب که به شکل خوک نشونش میده؟ شما نمیتونید تو آمریکا یه «صاحبنظر» سیاسی پیدا کنید، که رادیو تلویزیون ازش دعوت میکنند برای مناظره و مصاحبه، که تو اینترنت سر تا پاش رو به فحش نبسته باشند، فارغ ازینکه تو کدوم طیف سیاسی قرار گرفته باشه.
اینکه تخریب شخصیت به جای نقد فنی، میراث مارکسیستهاست، یک دروغ بیشرمانهست. در دوران قبل از انقلاب، اگه قشری در ایران وجود داشت که واقعا سواد داشت و قابلیت نقد فنی و بحث داشت، همون مارکسیستها بودن. در زمان همون دکتر مصدق که ایشون به عنوان یک بت پرستشش میکنه، از هر ده نفری که کتابخون بودند، هشتنفرشون مارکسیست بودند. این یک واقعیته، و نظر شخصی من درباره مارکسیستها (که نظر فوقالعاده منفیایه) روی این واقعیت هیچ تأثیری نداره. اما ایشون نمیتونه واقعیت رو از احساسات و کینه شخصیش از مارکسیستها تفکیک کنه.
هر فحشی، ناسزا نیست. چون ممکنه طرف سزاوار اون صفت باشه. و هر ناسزایی از ناتوانی از استدلال نیست، چون ممکنه از سر ناامیدی از سطح درک طرف مقابل باشه. لابد خیلیها از اینکه آقای زیباکلام بتونه بعضی چیزها رو درک کنه ناامید شدن که به ناسزا بسنده میکنند.
همونطور که به آیدااحدیانی (ورژن اینستاگرامی و صورتیرنگ زیباکلام) گفتم، اگه تحمل بد و بیراه رو ندارید، اصلا نباید وارد عرصه عمومی میشدید. عرصه عمومی یعنی داوطلبانه خود را در معرض بیشمار قضاوت قرار دادن. آیا ما مشکل فرهنگی نداریم؟ چرا. آیا در فقر توسعه سیاسی نیستیم؟ چرا. آیا رسوبات مارکسیسم در همه جای تاریخ معاصرمون اثر نکرده؟ چرا. ولی سوسول بودن شما ارتباطی با این مسائل نداره.
❤9
اینو فردی که تحصیلاتش به مراتب از من بالاتره (و دائما به کاپیتالیسم فحش میده) تو اینستاگرامش گذاشته.
اگه چیزی که اینستاگرام ازش میگیره بیش از منفعتشه، قاعدتا واکنشش نباید یک لعنت، ولو جاودانه، باشه، واکنشش باید توقف استفاده ازش باشه. اگه بت بگن ضرر الکل بیشتر از منفعتشه، ترکش میکنی، نمیگی لعنت به الکل! اونایی که میدونن ضرر الکل بیشتره، و مثلا عمر رو کوتاه میکنه، و باز مصرف میکنند، کوتاهی عمر رو ضرر حساب نمیکنن، بنابراین در معادله ضرر-منفعت، الکل براشون همچنان توجیه داره. و گرنه اگه برای کسی مرگ زودرس یا سرطان، ضرر محسوب بشه، کاری که نهایتا میکنه اینه که میذارتش کنار. نه اینکه بازم بخوره ولی لعنت هم بفرسته! مگر اینکه بخواد ترک کنه، و نتونه. و این حالت فقط در مورد یک معتاد صدق میکنه. چی میشه که یک معتاد میگه نمیتونم؟ وقتی که حس میکنه اگه بذاره کنار خواهد مُرد! یعنی باور داره که ضرر الکل بیش از منفعتشه، اما در حالتی که من داخلش هستم، ضرر ترک کردنش هم بیشتر از منفعت ترک کردنه! یعنی سرمایهداری ما رو مجبور کرد چیزی رو انتخاب کنیم که بعدا نتونیم ازش خلاص بشیم. مثلا اینستاگرام شر است، ولی نداشتن اینستاگرام هم یعنی دور افتادن از «اجتماعات بدیع، و بدعتهای اجتماع»، که اینم در نوع خودش شر است. چیزی که نمیگن اینه که چرا بین این دو شر، شر ماندن در اینستاگرام رو انتخاب میکنند؟ حالا که قراره در هر صورت ضرر بکنند، خب ضرری رو به جان بخرند که حداقل با بایکوت کردن سرمایهداری همراه باشه. لعنت جاودانه، چه آسیبی به سرمایهداری میزنه؟
عین همین نفاق رو در برادران و و خواهران ارزشی ضدصهیونیسم هم میبینیم.
وای که چقدر نقطه اشتراک هست بین اسلامگرایی و چپگرایی.. دیگه دارند عین خواهر برادر دوقلو میشن.
اگه چیزی که اینستاگرام ازش میگیره بیش از منفعتشه، قاعدتا واکنشش نباید یک لعنت، ولو جاودانه، باشه، واکنشش باید توقف استفاده ازش باشه. اگه بت بگن ضرر الکل بیشتر از منفعتشه، ترکش میکنی، نمیگی لعنت به الکل! اونایی که میدونن ضرر الکل بیشتره، و مثلا عمر رو کوتاه میکنه، و باز مصرف میکنند، کوتاهی عمر رو ضرر حساب نمیکنن، بنابراین در معادله ضرر-منفعت، الکل براشون همچنان توجیه داره. و گرنه اگه برای کسی مرگ زودرس یا سرطان، ضرر محسوب بشه، کاری که نهایتا میکنه اینه که میذارتش کنار. نه اینکه بازم بخوره ولی لعنت هم بفرسته! مگر اینکه بخواد ترک کنه، و نتونه. و این حالت فقط در مورد یک معتاد صدق میکنه. چی میشه که یک معتاد میگه نمیتونم؟ وقتی که حس میکنه اگه بذاره کنار خواهد مُرد! یعنی باور داره که ضرر الکل بیش از منفعتشه، اما در حالتی که من داخلش هستم، ضرر ترک کردنش هم بیشتر از منفعت ترک کردنه! یعنی سرمایهداری ما رو مجبور کرد چیزی رو انتخاب کنیم که بعدا نتونیم ازش خلاص بشیم. مثلا اینستاگرام شر است، ولی نداشتن اینستاگرام هم یعنی دور افتادن از «اجتماعات بدیع، و بدعتهای اجتماع»، که اینم در نوع خودش شر است. چیزی که نمیگن اینه که چرا بین این دو شر، شر ماندن در اینستاگرام رو انتخاب میکنند؟ حالا که قراره در هر صورت ضرر بکنند، خب ضرری رو به جان بخرند که حداقل با بایکوت کردن سرمایهداری همراه باشه. لعنت جاودانه، چه آسیبی به سرمایهداری میزنه؟
عین همین نفاق رو در برادران و و خواهران ارزشی ضدصهیونیسم هم میبینیم.
وای که چقدر نقطه اشتراک هست بین اسلامگرایی و چپگرایی.. دیگه دارند عین خواهر برادر دوقلو میشن.
❤4
کل تایمی که شریعتمداری داشت حرف میزد، مهاجرانی وقت داشت که برای جوابش فکر کنه، و فکر هم کرد، و تنها عددی که به ذهنش رسید ۱۰ سال بود! (یعنی از دهنش نپرید، ۱۰ رو در ذهن نگه داشته بود تا بگه). قاعدتا آدم اگه بخواد حرف از «محال» بزنه باید عددی دستنیافتنی رو به کار ببره. نه ۱۰ که عمر یه گربهست.
https://t.me/VahidOnline/31854
https://t.me/VahidOnline/31854
Telegram
Vahid Online وحید آنلاین
حسن #شریعتمداری: جمهوری اسلامی رو به سقوط است.
عطاالله #مهاجرانی: آرزومندان، ده سال دیگر هم همچنان آرزومند خواهند بود!
bbcpersian
📡 @VahidOnline
عطاالله #مهاجرانی: آرزومندان، ده سال دیگر هم همچنان آرزومند خواهند بود!
bbcpersian
📡 @VahidOnline