- برآورد وزارت دفاع انگلیس اینه که تا الان روسیه ۱۵ هزارنفر از نیروهاش رو از دست داده. اگه چچنیها و واگنر رو هم اضافه کنیم، آماری که دولت اوکراین از تلفات طرف مقابل میداده درست بوده. در موقعیتی عجیبی هستیم که یک طرف نیازی نداره جهت پروپاگاندا آمارسازی بکنه! و از طرفی نمیتونه هم بکنه، چون متحدانش و حامیانش یک سیستم باز دارند و به سیستم باز نمیشه دروغ گفت.
- پوتین و رفقاش از بین همه صنایع روسیه، نفت و گاز رو برای چپاول انتخاب کردند، نه فقط به این دلیل که گاو شیرده بود؛ بلکه به این دلیل که اداره کردنش آسانتر بود. اگه پول برای سرمایهگذاری باشه، قطعات و تکنولوژی هم از خارج بیاد؛ میشه نشست کنار چاه گاز و پولدار شدن رو تماشا کرد. اما صنایع دیگه که باید در بازار رقابت کنند، نیاز به این دارند که بیزینس رو بلد باشی. و یه مشت دزد حوصله این چیزها رو ندارند. و صنایع نفت و گاز هم مثل پوست تخممرغ شکننده هستند. تمرکز منافع شخصی گنگ پوتین روی این صنعت، موقعیتش رو آسیبپذیر کرده. پابرهنههای حوثی به این دلیل میتونند موی دماغ باشند که آب و نون عربستان از آرامکو تأمین میشه. اگه حوثیها با چینیها طرف بودند هیچکاری از دستشون برنمیاومد. کجای چین رو میخوای با پهپاد انتحاری بزنی که ثروت حزب حاکم رو یک شبه به باد بده؟ هیچجای چین چنین نقطهای وجود نداره. زدن انبارهای نفت روسیه با پهپادهای سبک، یکجور هشدار به پوتین و رفقاست که «میشه گاو شیردهت رو ذبح کرد. نمیخوایم اینکارو بکنیم، ولی میشه».
- زلنیسکی در موقعیتی قرار داره که اصلا دلم نمیخواد جای اون بودم. بیشتر مناطق اشغالی غیرقابل نجات دادن هستند، اما ملیگراها و خیلی از مردم اوکراین توقع غلیظی دارند که این مناطق حتما آزاد بشن. عملکرد خجالتآور ارتش روسیه از یک طرف، و کمکهای تسلیحاتی که داره به اوکراین میشه از طرف دیگه، این اعتماد به نفس کاذب رو بوجود آورده که میتونیم آزادشون کنیم! اگه به این توقع جواب منفی بده، با وجود کارنامه درخشانش تا الان، به عنوان یک خائن شناخته خواهد شد (خیلیها نمیدونند ملیگراهای اوکراین چقدر تند هستند). و اگه جواب مثبت بده، با از دست دادن بیشتر خاک کشور مواجه میشه. همچنین اصلا دلم نمیخواد جای روستبارهای اوکراین میبودم، که نتیجه گرایشات تجزیهطلبانهم رو با خرابی و نابودی همون شهرها و روستاهایی که مثلا میخواستم مستقل باشند، ببینم. احتمالی هم وجود داره که الان به زور به خاک روسیه منتقل شده بودم و میدیدم همون روسهایی که سنگشون رو به سینه میزدم و منتظر تانکهای آزادیبخششون بودم، حالا دارند مثل یک سگ بام برخورد میکنند. خیلی حس ضایعی داره که یک عمر نژادپرست باشی، و دقیقا از همنژادیهای خودت چوب بخوری.
- شرکتهای حوزه آیتی روسیه از دولت درخواست کردن در تأمین قطعات سختافزاری بشون کمک کنه. که ترجمه فارسیش اینه که «هیچی نشده تحریم دهنمون رو سرویس کرده، و از دست خودمون کاری برنمیاد، به اون داداشت تو بلاروس بگو یه خط واردات قاچاق برامون جور کنه». و لوکاشنکو هم عاشق اینه که روسها لنگش باشند. یک عزم جدی هم داره که تو این جنگ بار خودش رو ببنده. معمولا اونایی که ظاهر خلوضع دارند در سیاست زرنگتر هستند؛ و امثال پوتین که به عنوان شطرنجبازان قهار سیاست! معرفی میشن، در عمل مثل پخمهها رفتار میکنند.
- پوتین و رفقاش از بین همه صنایع روسیه، نفت و گاز رو برای چپاول انتخاب کردند، نه فقط به این دلیل که گاو شیرده بود؛ بلکه به این دلیل که اداره کردنش آسانتر بود. اگه پول برای سرمایهگذاری باشه، قطعات و تکنولوژی هم از خارج بیاد؛ میشه نشست کنار چاه گاز و پولدار شدن رو تماشا کرد. اما صنایع دیگه که باید در بازار رقابت کنند، نیاز به این دارند که بیزینس رو بلد باشی. و یه مشت دزد حوصله این چیزها رو ندارند. و صنایع نفت و گاز هم مثل پوست تخممرغ شکننده هستند. تمرکز منافع شخصی گنگ پوتین روی این صنعت، موقعیتش رو آسیبپذیر کرده. پابرهنههای حوثی به این دلیل میتونند موی دماغ باشند که آب و نون عربستان از آرامکو تأمین میشه. اگه حوثیها با چینیها طرف بودند هیچکاری از دستشون برنمیاومد. کجای چین رو میخوای با پهپاد انتحاری بزنی که ثروت حزب حاکم رو یک شبه به باد بده؟ هیچجای چین چنین نقطهای وجود نداره. زدن انبارهای نفت روسیه با پهپادهای سبک، یکجور هشدار به پوتین و رفقاست که «میشه گاو شیردهت رو ذبح کرد. نمیخوایم اینکارو بکنیم، ولی میشه».
- زلنیسکی در موقعیتی قرار داره که اصلا دلم نمیخواد جای اون بودم. بیشتر مناطق اشغالی غیرقابل نجات دادن هستند، اما ملیگراها و خیلی از مردم اوکراین توقع غلیظی دارند که این مناطق حتما آزاد بشن. عملکرد خجالتآور ارتش روسیه از یک طرف، و کمکهای تسلیحاتی که داره به اوکراین میشه از طرف دیگه، این اعتماد به نفس کاذب رو بوجود آورده که میتونیم آزادشون کنیم! اگه به این توقع جواب منفی بده، با وجود کارنامه درخشانش تا الان، به عنوان یک خائن شناخته خواهد شد (خیلیها نمیدونند ملیگراهای اوکراین چقدر تند هستند). و اگه جواب مثبت بده، با از دست دادن بیشتر خاک کشور مواجه میشه. همچنین اصلا دلم نمیخواد جای روستبارهای اوکراین میبودم، که نتیجه گرایشات تجزیهطلبانهم رو با خرابی و نابودی همون شهرها و روستاهایی که مثلا میخواستم مستقل باشند، ببینم. احتمالی هم وجود داره که الان به زور به خاک روسیه منتقل شده بودم و میدیدم همون روسهایی که سنگشون رو به سینه میزدم و منتظر تانکهای آزادیبخششون بودم، حالا دارند مثل یک سگ بام برخورد میکنند. خیلی حس ضایعی داره که یک عمر نژادپرست باشی، و دقیقا از همنژادیهای خودت چوب بخوری.
- شرکتهای حوزه آیتی روسیه از دولت درخواست کردن در تأمین قطعات سختافزاری بشون کمک کنه. که ترجمه فارسیش اینه که «هیچی نشده تحریم دهنمون رو سرویس کرده، و از دست خودمون کاری برنمیاد، به اون داداشت تو بلاروس بگو یه خط واردات قاچاق برامون جور کنه». و لوکاشنکو هم عاشق اینه که روسها لنگش باشند. یک عزم جدی هم داره که تو این جنگ بار خودش رو ببنده. معمولا اونایی که ظاهر خلوضع دارند در سیاست زرنگتر هستند؛ و امثال پوتین که به عنوان شطرنجبازان قهار سیاست! معرفی میشن، در عمل مثل پخمهها رفتار میکنند.
❤4
این آیات درخشان به روح پرفتوح استاد غنینژاد نازل شده. همون کسی که مخالف محدود کردن بازار آزاده!
من بدون هیچ کامنت اضافهای فقط چند کلمه رو تغییر میدم:
«وقتی کنترل دولتی بازار به قانون تبدیل میشود، معنی آن محدود کردن آزادی نیست، زیرا آزادی ذیل قانون تعریف شده است. وقتی اجماع جامعه متخصصین کنترل دولتی بازار را درست ارزیابی میکند، این ملاک قانونگذاری میشود و تبعیت از آن، نیاز زندگی در جامعه مدرن است».
من بدون هیچ کامنت اضافهای فقط چند کلمه رو تغییر میدم:
«وقتی کنترل دولتی بازار به قانون تبدیل میشود، معنی آن محدود کردن آزادی نیست، زیرا آزادی ذیل قانون تعریف شده است. وقتی اجماع جامعه متخصصین کنترل دولتی بازار را درست ارزیابی میکند، این ملاک قانونگذاری میشود و تبعیت از آن، نیاز زندگی در جامعه مدرن است».
❤3
Anarchonomy
این آیات درخشان به روح پرفتوح استاد غنینژاد نازل شده. همون کسی که مخالف محدود کردن بازار آزاده! من بدون هیچ کامنت اضافهای فقط چند کلمه رو تغییر میدم: «وقتی کنترل دولتی بازار به قانون تبدیل میشود، معنی آن محدود کردن آزادی نیست، زیرا آزادی ذیل قانون تعریف…
«نیاز زندگی در جامعه مدرن» هم ازون گوشتکوبهاست که برای تخطئه استفاده میشه. هر مشخصاتی که برای جامعه میپسندند رو ضروری زندگی مدرن جا میزنند تا طرف مقابل به زعم خودشون آچمز بشه. چون این معنی تلویحی رو داره که «اگه مشخصاتی که من برای جامعه میپسندم رو نمیپسندی، پشتکوهی هستی!».
البته در مورد بالا، مصداقش خیلی مضحک عنوان شده. انگار تبعیت از قانون ضروری جامعه ماقبل مدرن نبوده، و مثلا در شوش دو هزار سال پیش هیچکس نیاز نداشته به قانون اهمیتی بده!
البته در مورد بالا، مصداقش خیلی مضحک عنوان شده. انگار تبعیت از قانون ضروری جامعه ماقبل مدرن نبوده، و مثلا در شوش دو هزار سال پیش هیچکس نیاز نداشته به قانون اهمیتی بده!
از چهل و اندی میلیارد دلاری که ایلان ماسک باید بابت خرید توعیتر بپردازه، بیست و پنج میلیاردش وامه، که یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار بهره میخوره روش. وضعیت فعلی توعیتر در حدی نیست که حتی خود بهره رو هم بتونه با اطمینان پوشش بده. بنابراین یا باید یه کاری کنه که درآمد توعیتر رشد قابل توجهی پیدا کنه، که اصلا کار آسونی نیست؛ یا اینکه بعد یه مدت دوباره بیاردش تو بورس.
بحث آزادی بیان در گزارشهای مالی هیچ محلی از اعراب نداره. تو این گزارشها فقط پول معنا داره. و برای پولساز کردن توعیتر باید کارهای زیادی کرد، که شاید همهشون به نفع کاربران ایرانی نباشه.
بحث آزادی بیان در گزارشهای مالی هیچ محلی از اعراب نداره. تو این گزارشها فقط پول معنا داره. و برای پولساز کردن توعیتر باید کارهای زیادی کرد، که شاید همهشون به نفع کاربران ایرانی نباشه.
❤1
کامنت جالبی درباره شکست مارین لوپن:
«به نظر میاد خیلی از کسانی که کل حرفهشون رو حول جو دادن درباره محتوم بودن فتحالفتوح پوپولیسم ملی شکل دادند، از کنار اومدن با دنیایی که در اون زندگی سیاسی با موضوعاتی که شخصا هیچ علاقهای بشون ندارند احاطه شده، عاجزند».
منظور از موضوعاتی که هیچ علاقهای بشون ندارند، معضلات جاری کشورداریه. مثل تورم، اشتغال، رشد اقتصادی، تعهدات دولتی به بخش بهداشت، بیمه، آموزش.
پیام پوپولیستها، که این روزها راستگرایان تانکروسیپرست هم هستند اغلب، روی فقط این موضوع متمرکز شده که «لیبرالیسم اونجور که میگفتن خوب نبود، پس تاریخش منقضی شده». این پیام برای شلوغبازی کاربرد داره، اما به درد اداره کردن مملکت نمیخوره. چون مردم عادی که گرفتار روزمرگیها هستند به سبک حدادیان میپرسند: باشه لیبرالیسم، بد؛ ناهار چی داریم؟
«به نظر میاد خیلی از کسانی که کل حرفهشون رو حول جو دادن درباره محتوم بودن فتحالفتوح پوپولیسم ملی شکل دادند، از کنار اومدن با دنیایی که در اون زندگی سیاسی با موضوعاتی که شخصا هیچ علاقهای بشون ندارند احاطه شده، عاجزند».
منظور از موضوعاتی که هیچ علاقهای بشون ندارند، معضلات جاری کشورداریه. مثل تورم، اشتغال، رشد اقتصادی، تعهدات دولتی به بخش بهداشت، بیمه، آموزش.
پیام پوپولیستها، که این روزها راستگرایان تانکروسیپرست هم هستند اغلب، روی فقط این موضوع متمرکز شده که «لیبرالیسم اونجور که میگفتن خوب نبود، پس تاریخش منقضی شده». این پیام برای شلوغبازی کاربرد داره، اما به درد اداره کردن مملکت نمیخوره. چون مردم عادی که گرفتار روزمرگیها هستند به سبک حدادیان میپرسند: باشه لیبرالیسم، بد؛ ناهار چی داریم؟
میتونم کمی غر بزنم؟
اوکی.
آغاز غر:
تصاویر سفرههای افطاری عربها رو که میبینی کوهی از غذا رو جمع کردن اونجا، که همه از لحاظ کالری سنگین هستند. اینور گوشت، اونور گوشت، و همه چرب. و گاومیشها میخورند واقعا. روزهاند و افطار میکنند و میخورند. بعد اینجا افطار که میشه انگار روسهای مادرخراب بمب خوشهای انداختن.. هر کی پرت میشه یه طرف.. دو لقمه میذارن دهنشون و متلاشی میشن.. همه جنازه.. یکی میگه معدم ورم داره، یکی میگه طحالم پارهست، یکی میکه تهوع دارم، یکی میگه نه نه نه نه نه من شبا چیزی نمیخورم، یکی میگه لوزالمعدهم زده بیرون، یکی میگه رفلاکس دارم، اون یکی کمربندشو تنظیم میکنه، یکی میگه نه اون ماده غذایی رو نباید بعد اون یکی ماده خورد! انگار جوهر صنعتی میخواد درسته کنه تو شکمش!
چه مرگتونه پدسگا؟ چرا انقدر نفلهاید؟ نمیتونید چیزی بخورید نگیرید خب.. اون عربه روزه میگیره چون کیسه معدهش از کوله پشتی من بزرگتره. اینا فقط هفتصد گرم آلت دارن. اون باید روزه بگیره.. تو واسه چی میگیری که بعد وا بری؟ کلی اینور اونور میزنی غذا میذاری جلوش، عین سگی که صاحابشو کشتن سرشو میندازه پایین لب به چیزی نمیزنه..
خب نگیر دهن سرویس.
پایان غر.
اوکی.
آغاز غر:
تصاویر سفرههای افطاری عربها رو که میبینی کوهی از غذا رو جمع کردن اونجا، که همه از لحاظ کالری سنگین هستند. اینور گوشت، اونور گوشت، و همه چرب. و گاومیشها میخورند واقعا. روزهاند و افطار میکنند و میخورند. بعد اینجا افطار که میشه انگار روسهای مادرخراب بمب خوشهای انداختن.. هر کی پرت میشه یه طرف.. دو لقمه میذارن دهنشون و متلاشی میشن.. همه جنازه.. یکی میگه معدم ورم داره، یکی میگه طحالم پارهست، یکی میکه تهوع دارم، یکی میگه نه نه نه نه نه من شبا چیزی نمیخورم، یکی میگه لوزالمعدهم زده بیرون، یکی میگه رفلاکس دارم، اون یکی کمربندشو تنظیم میکنه، یکی میگه نه اون ماده غذایی رو نباید بعد اون یکی ماده خورد! انگار جوهر صنعتی میخواد درسته کنه تو شکمش!
چه مرگتونه پدسگا؟ چرا انقدر نفلهاید؟ نمیتونید چیزی بخورید نگیرید خب.. اون عربه روزه میگیره چون کیسه معدهش از کوله پشتی من بزرگتره. اینا فقط هفتصد گرم آلت دارن. اون باید روزه بگیره.. تو واسه چی میگیری که بعد وا بری؟ کلی اینور اونور میزنی غذا میذاری جلوش، عین سگی که صاحابشو کشتن سرشو میندازه پایین لب به چیزی نمیزنه..
خب نگیر دهن سرویس.
پایان غر.
❤7
جنگ با عراق تموم شده بود. شهادتطلبها و قدس آزادکنها رفتن خونهشون. هیچکس نموند که به بچههای محلی یاد بده مین چه شکلیه، که اگه یه جا دیدند، بش دست نزنند.
هر کس که «آلوده» به فرهنگ غربی شده بود، این کارو میکرد، همونطور که الان داره میکنه. ولی ما آلوده به فرهنگ غرب نشده بودیم. ما مجهز به اسلام بودیم.
هر کس که «آلوده» به فرهنگ غربی شده بود، این کارو میکرد، همونطور که الان داره میکنه. ولی ما آلوده به فرهنگ غرب نشده بودیم. ما مجهز به اسلام بودیم.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئوهای خودکشی با پرش از پل یا ساختمانهای بلند رو حتما دیدید. در خیلی از موارد طرف دچار تردید، استرس و ترس شدیده.
حالا اونها رو مقایسه کنید با این زن. عضو ارتش آزادیبخش بلوچستان پاکستان که خودش رو کنار ون اساتید دانشگاه که تبعه چین بودند منفجر میکنه (این بلوچها تجزیهطلبند و هر از چندی در کنار سربازان پاکستانی، چینیها رو هم ترور میکنند).
هیچ اثری از تردید، ترس و استرس وجود نداره. انگار به دنیا اومده بوده تا این کار رو انجام بده.
اونها، و اینها، انقدر در سیمکشی مغزی متفاوتند که انگار در دو سیاره جدا از هم زندگی میکنند.
حالا اونها رو مقایسه کنید با این زن. عضو ارتش آزادیبخش بلوچستان پاکستان که خودش رو کنار ون اساتید دانشگاه که تبعه چین بودند منفجر میکنه (این بلوچها تجزیهطلبند و هر از چندی در کنار سربازان پاکستانی، چینیها رو هم ترور میکنند).
هیچ اثری از تردید، ترس و استرس وجود نداره. انگار به دنیا اومده بوده تا این کار رو انجام بده.
اونها، و اینها، انقدر در سیمکشی مغزی متفاوتند که انگار در دو سیاره جدا از هم زندگی میکنند.
❤5
همون وزارت دفاع آمریکا که میگفت شش ماه طول میکشه طالبان کابل رو بگیره، و فقط ۷۲ ساعت طول میکشه که روسیه کیف رو بگیره، که هر دو به صورت مضحکی غلط از آب در اومدند، حالا میگه اوکراین میتواند پیروز جنگ باشد و ما هر کاری که لازم باشد برای پیروز کردنش انجام خواهیم داد!
شخصا فکر میکنم این هم اشتباهه. نه به خاطر سابقه بدی که آمریکاییها در پیشبینی آینده برای خودشون ایجاد کردند، بلکه متکی به این واقعیت که روسها چارهای جز غلبه ندارند، و چون حرمتی برای حیات انسانی قائل نیستند، حتی اگه از طریق متعارف نتونند به این غلبه برسند، از طریق نامتعارف بش خواهند رسید. البته بعضیها معتقدند ششماهی که برای کابل به کار بردند برای فریب افکار عمومی و ۷۲ ساعتی که برای کیف اعلام کردند، برای فریب روسیه بوده. ولی تا وقتی بیکفایتیهای بروکراتیک زیادی، مخصوصا در وزارت خارجه آمریکا، وجود داره؛ دلیلی نمیبینم گزینههایی مثل «ارسال عمدی سیگنال غلط» رو محتمل بدونم. کافیه به نحوه مذاکره دیپلماتهای آمریکایی با تیم مذاکرهکننده ایرانی دقت کنید تا بینید که ازینها اصلا بعید نیست همهچیز رو مخدوش و معکوس ببینند.
اما باید دید چه چیزی باعث ایجاد خوشبینی به پیروزی اوکراین در بین نظامیان آمریکایی شده.
برداشت من اینه که منشأ اصلی این خوشبینی، دیتاست. اغراق نیست اگه بگیم اون چیزی که تا الان ۲۰ هزار کشته از روسها گرفته، اطلاعاتی بوده که آمریکا به ارتش اوکراین داده. اینکه بدونی چی رو، و کجا رو بزنی، میتونه خیلی در صحنه جنگ تعیین کننده باشه. مخصوصا که دیتای دقیق میتونه هزینه تعیینکنندگی رو هم پایین بیاره. گاهی کافیه از ده کامیون دشمن، فقط یکی رو بزنی تا نیروهایی که در خط مقدم داره فلج بشن؛ به شرطی که بدونی که هر کامیون داره چی حمل میکنه. ابزارآلات جمعآوری دیتا که آمریکا در اختیار داره، تا الان برتری مطلقی بش داده، اما هیچوقت به اندازه الان کارکرد حداکثریش رو تجربه نکرده بودند. ماهواره تصویربرداری راداری، که میتونه تشخیص بده کدوم کامیون داره غذا میبره و کدومش مهمات بار زده، تو افغانستان خیلی کاربرد نداشت، ولی الان داره. طالبان چیز زیادی برای دیده شدن و بررسی شدن نداشت. آدم پابرهنهای که احتمال داره از هر کوچهای بیاد بیرون و سوار وانت بشه و به همراه بقیه به روستاها حمله کنه، چیزی نیست که بشه از راه دور کار اطلاعاتی و عملیاتی زیادی دربارهش کرد.
خوشبینی الان آمریکاییها به حامله کردن روسیه به این برمیگرده که بعد از سالها دارند به خودشون میگن: اوه پسر چه تجهیزات خفنی داریم!
شخصا فکر میکنم این هم اشتباهه. نه به خاطر سابقه بدی که آمریکاییها در پیشبینی آینده برای خودشون ایجاد کردند، بلکه متکی به این واقعیت که روسها چارهای جز غلبه ندارند، و چون حرمتی برای حیات انسانی قائل نیستند، حتی اگه از طریق متعارف نتونند به این غلبه برسند، از طریق نامتعارف بش خواهند رسید. البته بعضیها معتقدند ششماهی که برای کابل به کار بردند برای فریب افکار عمومی و ۷۲ ساعتی که برای کیف اعلام کردند، برای فریب روسیه بوده. ولی تا وقتی بیکفایتیهای بروکراتیک زیادی، مخصوصا در وزارت خارجه آمریکا، وجود داره؛ دلیلی نمیبینم گزینههایی مثل «ارسال عمدی سیگنال غلط» رو محتمل بدونم. کافیه به نحوه مذاکره دیپلماتهای آمریکایی با تیم مذاکرهکننده ایرانی دقت کنید تا بینید که ازینها اصلا بعید نیست همهچیز رو مخدوش و معکوس ببینند.
اما باید دید چه چیزی باعث ایجاد خوشبینی به پیروزی اوکراین در بین نظامیان آمریکایی شده.
برداشت من اینه که منشأ اصلی این خوشبینی، دیتاست. اغراق نیست اگه بگیم اون چیزی که تا الان ۲۰ هزار کشته از روسها گرفته، اطلاعاتی بوده که آمریکا به ارتش اوکراین داده. اینکه بدونی چی رو، و کجا رو بزنی، میتونه خیلی در صحنه جنگ تعیین کننده باشه. مخصوصا که دیتای دقیق میتونه هزینه تعیینکنندگی رو هم پایین بیاره. گاهی کافیه از ده کامیون دشمن، فقط یکی رو بزنی تا نیروهایی که در خط مقدم داره فلج بشن؛ به شرطی که بدونی که هر کامیون داره چی حمل میکنه. ابزارآلات جمعآوری دیتا که آمریکا در اختیار داره، تا الان برتری مطلقی بش داده، اما هیچوقت به اندازه الان کارکرد حداکثریش رو تجربه نکرده بودند. ماهواره تصویربرداری راداری، که میتونه تشخیص بده کدوم کامیون داره غذا میبره و کدومش مهمات بار زده، تو افغانستان خیلی کاربرد نداشت، ولی الان داره. طالبان چیز زیادی برای دیده شدن و بررسی شدن نداشت. آدم پابرهنهای که احتمال داره از هر کوچهای بیاد بیرون و سوار وانت بشه و به همراه بقیه به روستاها حمله کنه، چیزی نیست که بشه از راه دور کار اطلاعاتی و عملیاتی زیادی دربارهش کرد.
خوشبینی الان آمریکاییها به حامله کردن روسیه به این برمیگرده که بعد از سالها دارند به خودشون میگن: اوه پسر چه تجهیزات خفنی داریم!
❤4
Anarchonomy
ویدئوهای خودکشی با پرش از پل یا ساختمانهای بلند رو حتما دیدید. در خیلی از موارد طرف دچار تردید، استرس و ترس شدیده. حالا اونها رو مقایسه کنید با این زن. عضو ارتش آزادیبخش بلوچستان پاکستان که خودش رو کنار ون اساتید دانشگاه که تبعه چین بودند منفجر میکنه (این…
این زن با منفجر کردن خودش و سه تبعه چینی، این دوتا بچه خودش رو هم یتیم کرد. نه تنها ایرادی در این قضیه نمیبینند، بلکه با افتخار عکسشون رو منتشر میکنند. انگار خیلی خوبه که مادرشون کشت و کشته شد.
یک دقیقه بنشینید چیزی بهتون بگم، که لازمتون میشه.
تو روسیه هم آسیدپویانهای خودشون رو دارند. بعضیهاشون اطلاعاتیهایی هستند در قالب بسیجی مخلص، و بعضیهاشون بسیجیهای مخلصی هستند که چیزی هم گیرشون نمیاد. درست مثل اینجا. یکیشون مدتهاست وبلاگنویسی میکنه، و الان به عنوان نیروی داوطلب رفته اوکراین، تا به اصطلاح «نازیها» رو شکست بده. خلاصه گزارشاتش اینه که «ریدیم آقا، بد هم ریدیم». اما خللی در عقایدش ایجاد نمیشه، و همچنان معتقده باید اوکراین رو به خاک روسیه چسباند! همونطور که خللی در عقاید ارزشیهای اینجا ایجاد نمیشه، حتی اگه هرروز از نظام محبوبشون نشانههایی از توخالی بودن ببینند. و ناظر بیرونی از خودش میپرسه اینها باید چقدر دروغ ببینند تا منصرف بشن؟ غافل ازینکه اینها خودشون بخشی از دروغند. ماهی آکواریوم نمیتونه آب تانک رو تخلیه کنه.
آدمهایی دیدم در بخش خصوصی که سعی میکنند بفهمند که چرا هیچچیز در ایران کار نمیکند، و چرا هیچچیز در اینجا مشابهتی به متناظر بینالمللی خودش نداره، یا کسانی که اداره امورات رو در دست دارند «چرا اینجوری میکنند؟»، و نهایتا نتیجه گرفتهاند که «همهچیز در کشور ما خیلی پیچیدهست». بخش خصوصی ایران پر از دکترها و مهندسهاست، و به صورت سنتی این افراد در مملکت ما همیشه با این پیشفرض در خیابان قدم میزنند که هوش بالایی دارند، و گرنه مهندس نمیشدند. پس اگه نمیتونند مکانیزم ایران رو درک کنند، فقط میتونه این معنی رو داشته باشه که این مکانیزم زیادی پیچیدهست. خیلی هم متداوله که میگن «من خیلی روی این مسئله فکر کردم.. اما به نتیجه نرسیدم». خیلی جدی حس میکنند چندساعت تفکرشون، پرفرمنس بالایی داره. پس «اگه فکر کردنهای من هم جواب نمیده، پس با فکر کردن نمیشه به نتیجه رسید». این جمعبندیشون رو به عوام هم منتقل میکنند، که اینطور القاء بشه که ما دچار یک بیچارگی استثنایی هستیم که قابل توضیح نیست.
اگه وارد یه پنتهاوس لاکشری در شمال تهران بشید و ببینید در کنار مبل راحتی ایتالیایی و پیانو آکوستیک، یک شنکش از دیوار آویخته شده، چه واکنشی نشون میدید؟ مهمترین واکنش مغزتون پرسیدن رگباری سوالهای متعدده: آیا صاحب این خونه ازین دانشجوهای هنر خلوضعه؟ آیا این یه جور اثر تجسمی مدرنه و باید یه جوری ادا دربیاری که خوشت اومده؟ یه کشاورز اومده بوده اینجا؟ و اگه اومده چرا شنکش با خودش آورده؟ صاحبخونه شنکش خریده که بعدا اهدا کنه به یه کشاورز؟ یا خریده تا باش یه کلیپ جوک برای اینستاگرامش بسازه؟ جایگیری ساده یک شی، میتونه یک موقعیت پیچیده برای ذهنتون ایجاد کنه. چون یک جایگیری غلطه. چون شنکش متعلق به یک دنیای دیگهست، که در زمان دیگهای وجود داشته.
هرجای دنیا رو که میبینید نظام فکری غرب و فرهنگش رو نپذیرفتند و تسلیمش نشدهاند، آثار زیادی از بدویت دیده میشه. مردم روسیه خیلی راحت دارند درباره تجاوز به زن و بچههای اوکراینی صحبت میکنند. در ایران وقتی یک مرد سنتی کارگران جنسی رو به قتل میرسونه، نیمی از جامعه تحسینش میکنند؛ و نیم دیگه جامعه طوری دربارهش حرف میزنند که انگار دارنده هیچ حقی نیست و باید بشه هر نوع بلایی سرش آورد! در پاکستان وقتی یک متهم به بمبگذاری رو میگیرند دغدغه همه اینه که سریعتر ازش بازجویی بشه. برای هیچکس مهم نیست که چطور بازجویی بشه. در اندونزی کسی که موادفروشها رو به سرعت اعدام کنه، قهرمان ملی میشه! علوی دمشقنشین به کشتار دستهجمعی سنیها میگه «میارزید!». و اینها، در صورتی که صادق باشی، این سوال رو برات ایجاد میکنه که چرا جوامعی که سرتاپا غربی نیستند، مثل حیواناتند؟ و میرسی به همون بنبست «چرا اینجوری میکنند؟» که گاهی مهندس ایرانی در بیزینس روزانهش توش گیر میکنه.
اما پیچیدگی خاصی در کار نیست. این مردم، همون شنکش هستند که در یک آپارتمان مدرن قرار گرفتهاند. آدمهای سیصد سال پیش هستند، که در قرن بیست و یکم قرار گرفتهاند. همین.
🔽
تو روسیه هم آسیدپویانهای خودشون رو دارند. بعضیهاشون اطلاعاتیهایی هستند در قالب بسیجی مخلص، و بعضیهاشون بسیجیهای مخلصی هستند که چیزی هم گیرشون نمیاد. درست مثل اینجا. یکیشون مدتهاست وبلاگنویسی میکنه، و الان به عنوان نیروی داوطلب رفته اوکراین، تا به اصطلاح «نازیها» رو شکست بده. خلاصه گزارشاتش اینه که «ریدیم آقا، بد هم ریدیم». اما خللی در عقایدش ایجاد نمیشه، و همچنان معتقده باید اوکراین رو به خاک روسیه چسباند! همونطور که خللی در عقاید ارزشیهای اینجا ایجاد نمیشه، حتی اگه هرروز از نظام محبوبشون نشانههایی از توخالی بودن ببینند. و ناظر بیرونی از خودش میپرسه اینها باید چقدر دروغ ببینند تا منصرف بشن؟ غافل ازینکه اینها خودشون بخشی از دروغند. ماهی آکواریوم نمیتونه آب تانک رو تخلیه کنه.
آدمهایی دیدم در بخش خصوصی که سعی میکنند بفهمند که چرا هیچچیز در ایران کار نمیکند، و چرا هیچچیز در اینجا مشابهتی به متناظر بینالمللی خودش نداره، یا کسانی که اداره امورات رو در دست دارند «چرا اینجوری میکنند؟»، و نهایتا نتیجه گرفتهاند که «همهچیز در کشور ما خیلی پیچیدهست». بخش خصوصی ایران پر از دکترها و مهندسهاست، و به صورت سنتی این افراد در مملکت ما همیشه با این پیشفرض در خیابان قدم میزنند که هوش بالایی دارند، و گرنه مهندس نمیشدند. پس اگه نمیتونند مکانیزم ایران رو درک کنند، فقط میتونه این معنی رو داشته باشه که این مکانیزم زیادی پیچیدهست. خیلی هم متداوله که میگن «من خیلی روی این مسئله فکر کردم.. اما به نتیجه نرسیدم». خیلی جدی حس میکنند چندساعت تفکرشون، پرفرمنس بالایی داره. پس «اگه فکر کردنهای من هم جواب نمیده، پس با فکر کردن نمیشه به نتیجه رسید». این جمعبندیشون رو به عوام هم منتقل میکنند، که اینطور القاء بشه که ما دچار یک بیچارگی استثنایی هستیم که قابل توضیح نیست.
اگه وارد یه پنتهاوس لاکشری در شمال تهران بشید و ببینید در کنار مبل راحتی ایتالیایی و پیانو آکوستیک، یک شنکش از دیوار آویخته شده، چه واکنشی نشون میدید؟ مهمترین واکنش مغزتون پرسیدن رگباری سوالهای متعدده: آیا صاحب این خونه ازین دانشجوهای هنر خلوضعه؟ آیا این یه جور اثر تجسمی مدرنه و باید یه جوری ادا دربیاری که خوشت اومده؟ یه کشاورز اومده بوده اینجا؟ و اگه اومده چرا شنکش با خودش آورده؟ صاحبخونه شنکش خریده که بعدا اهدا کنه به یه کشاورز؟ یا خریده تا باش یه کلیپ جوک برای اینستاگرامش بسازه؟ جایگیری ساده یک شی، میتونه یک موقعیت پیچیده برای ذهنتون ایجاد کنه. چون یک جایگیری غلطه. چون شنکش متعلق به یک دنیای دیگهست، که در زمان دیگهای وجود داشته.
هرجای دنیا رو که میبینید نظام فکری غرب و فرهنگش رو نپذیرفتند و تسلیمش نشدهاند، آثار زیادی از بدویت دیده میشه. مردم روسیه خیلی راحت دارند درباره تجاوز به زن و بچههای اوکراینی صحبت میکنند. در ایران وقتی یک مرد سنتی کارگران جنسی رو به قتل میرسونه، نیمی از جامعه تحسینش میکنند؛ و نیم دیگه جامعه طوری دربارهش حرف میزنند که انگار دارنده هیچ حقی نیست و باید بشه هر نوع بلایی سرش آورد! در پاکستان وقتی یک متهم به بمبگذاری رو میگیرند دغدغه همه اینه که سریعتر ازش بازجویی بشه. برای هیچکس مهم نیست که چطور بازجویی بشه. در اندونزی کسی که موادفروشها رو به سرعت اعدام کنه، قهرمان ملی میشه! علوی دمشقنشین به کشتار دستهجمعی سنیها میگه «میارزید!». و اینها، در صورتی که صادق باشی، این سوال رو برات ایجاد میکنه که چرا جوامعی که سرتاپا غربی نیستند، مثل حیواناتند؟ و میرسی به همون بنبست «چرا اینجوری میکنند؟» که گاهی مهندس ایرانی در بیزینس روزانهش توش گیر میکنه.
اما پیچیدگی خاصی در کار نیست. این مردم، همون شنکش هستند که در یک آپارتمان مدرن قرار گرفتهاند. آدمهای سیصد سال پیش هستند، که در قرن بیست و یکم قرار گرفتهاند. همین.
🔽
❤2
سیستم فکری غرب، پیامبر نداره. چون یک سیستم بازه، و همه میتونند اهداکننده محتوا باشند. من هم میتونم همین امروز چیزی به غرب اضافه کنم. و به دلیل همین خاصیتش، آدمها رو در «اکنون» جهان قرار میده. جامعه سر تا پا غربی، جامعهایه که به قرن بیست و یکم رسیده. این به این معنی نیست که خطایی وجود نداره، جنایتی انجام نمیشه، حماقتی در کار نیست. بلکه به این معنیه که خطا، جنایت، و حماقتی متعلق به قرن بیست و یکم خواهند بود. آدمهای سیصدسال پیش، خطاها، جنایات و حماقتهای سیصدسال پیش رو حمل میکنند؛ و متعاقبا آرزوها و دغدغههای سیصدسال پیش رو هم دارند. برای همین هنوز قدرت رو در کشورگشایی میبینند، و در تسخیر شهرها و قلعهها و اسیر گرفتن مردان و تجاوز به زنانشون، و در داشتن حاکمی مقتدر! برای همین چت ناموسشون با مرد غریبه، براشون سنگینتر از بلاییه که دولت با تورم و محدودیتهای وارداتی و آزادی کسب و کار به سرشون میاره. چون سیصد سال پیش، حفظ ناموس، تسک بزرگی بود. ولی تورم سیستماتیک و وابستگی به اقتصاد جهانی معنی نداشت. چون دقیقا متعلق به سیصد سال پیشه، فکر میکنه دنیا داره مثل سیصد سال پیش کار میکنه، و وقتی رییسجمهور عازم سفر استانی میشه، عریضه مینویسه و میندازه تو کیسهای که بادیگارد رییسجمهور تو دستش گرفته و عریضهها رو جمع میکنه. چون این شبیهترین حالتی از رابطه حاکم و محکوم در دنیای سیصدسال پیشه. این رابطهایه که درکش میکنه، نه رابطهای که یک شهروند نیویورکی با فرماندار ایالت داره. نظر مردم تایوان برای مردم چین مهم نیست، چون سیصدسال پیش نظر مردم هیچ اهمیتی نداشت؛ چون نظر امپراتور بود که تعیینکننده بود. انسان چینی متعلق به سیصدسال پیش، امپراتور رو لزوما بهترین فرد جهان نمیدونه. بلکه معتقده «برای همه ما بهتر است که امپراتور را بهترین فرد جهان بدانیم». برای همینه که فکر میکنه دموکراسی خوب نیست، چون ممکنه دلقکها رأی بیارن!
غربی شدن شما رو و جامعه شما رو اخلاقیتر نمیکنه. بلکه شما رو به امروز وارد میکنه و به فردا میبره. حتی اگه عرضه نداشته باشید که یک آدم اخلاقی باشید، بهتره امروزی باشید و اخلاقی نباشید. پیانویی که کار نمیکنه بهتر از یک شنکش کثیفه.
غربی شدن شما رو و جامعه شما رو اخلاقیتر نمیکنه. بلکه شما رو به امروز وارد میکنه و به فردا میبره. حتی اگه عرضه نداشته باشید که یک آدم اخلاقی باشید، بهتره امروزی باشید و اخلاقی نباشید. پیانویی که کار نمیکنه بهتر از یک شنکش کثیفه.
❤8
کنگره تکرار همون لایحهای رو برای اوکراین تصویب کرد که در جنگ جهانی دوم نقش آمریکا رو پررنگ کرده بود: دادن اختیار به رئیسجمهور برای ارسال سلاح و کمکهای اطلاعاتی به متحدین درگیر جنگ، در قبال دریافت امتیازهای استراتژیک از آن کشورها. مثل بهرهبرداری از پایگاههای نظامی.
در صورتی که بایدن امضاش کنه، دیگه لازم نیست برای ارسال هر نوع کمکی از کنگره اجازه بگیره یا به کسی اطلاع بده. و این هر نوع کمکی، شامل خدمات مستقیم بخش خصوصی هم میشه. یعنی اگه لازم دید میتونه اجازه بده افراد آموزش دیده، خرابکارها، جاسوسها، آدمکشهای حرفهای، جنگجویان اجارهای، و کلا هر نوع نیرویی، طی قراردادهایی که علنی نخواهند شد، به جبهه اعزام بشن، و کارهایی انجام بدن که لزوما تحت نظارت دولت نیست. علاوه بر این پنتاگون برای صادرات تسلیحاتی که یا قرار بوده مختص خود آمریکا باشند، یا اطلاعاتش طبقهبندی شدهست، محدودیتی نخواهد داشت. و این یعنی در صورتی که رییس جمهور بخواد، میتونه تسلیحات اتمی در خاک اوکراین مستقر کنه و نیازی به هماهنگی با بقیه کشورهای ناتو هم نداره. این، دادن یک نوع چک سفید به رئیس جمهور برای بزرگتر کردن دامنه جنگه.
آیا تأثیری در نتیجه جنگ و سرنوشت اوکراین داره؟ بسیار بعیده. متأسفانه این کشور رو نمیشه نجات داد و اشرار روس، کاری که میخوان انجام بدن رو انجام خواهند داد. اما این، همزمان حماقت سیستماتیک جامعه روسیه رو نشون میده که با افتادن دنبال یک پیشوای فاسد متوهم، یک سفره تسلیحاتی رو دو دستی تقدیم ماشین جنگی آمریکا کردند.
در صورتی که بایدن امضاش کنه، دیگه لازم نیست برای ارسال هر نوع کمکی از کنگره اجازه بگیره یا به کسی اطلاع بده. و این هر نوع کمکی، شامل خدمات مستقیم بخش خصوصی هم میشه. یعنی اگه لازم دید میتونه اجازه بده افراد آموزش دیده، خرابکارها، جاسوسها، آدمکشهای حرفهای، جنگجویان اجارهای، و کلا هر نوع نیرویی، طی قراردادهایی که علنی نخواهند شد، به جبهه اعزام بشن، و کارهایی انجام بدن که لزوما تحت نظارت دولت نیست. علاوه بر این پنتاگون برای صادرات تسلیحاتی که یا قرار بوده مختص خود آمریکا باشند، یا اطلاعاتش طبقهبندی شدهست، محدودیتی نخواهد داشت. و این یعنی در صورتی که رییس جمهور بخواد، میتونه تسلیحات اتمی در خاک اوکراین مستقر کنه و نیازی به هماهنگی با بقیه کشورهای ناتو هم نداره. این، دادن یک نوع چک سفید به رئیس جمهور برای بزرگتر کردن دامنه جنگه.
آیا تأثیری در نتیجه جنگ و سرنوشت اوکراین داره؟ بسیار بعیده. متأسفانه این کشور رو نمیشه نجات داد و اشرار روس، کاری که میخوان انجام بدن رو انجام خواهند داد. اما این، همزمان حماقت سیستماتیک جامعه روسیه رو نشون میده که با افتادن دنبال یک پیشوای فاسد متوهم، یک سفره تسلیحاتی رو دو دستی تقدیم ماشین جنگی آمریکا کردند.
در آستانه روز قدس، بین امارات و اسراییل هواپیماهای ترابری نظامی جابجا میشه که خدا داند در حال انتقال چه کسانی و چه چیزهایی هستند. در حالی که محمولههای ارسالی ایران به سوریه و لبنان، همچنان بمباران میشن.
اگه احمد متوسلیان این وضعیت رو میدید نمیگفت «کار زیاد داریم». میگفت «دیگه کاری نمیشه کرد».
اگه احمد متوسلیان این وضعیت رو میدید نمیگفت «کار زیاد داریم». میگفت «دیگه کاری نمیشه کرد».
دایره آزادیخواهی همیشه تنگ بوده ناصرخان، چون هیچوقت تعداد آزادیخواهان جامعه از یک اقلیت محدود فراتر نرفته. اون چیزی که یک جامعه رو آزادتر از بقیه میکنه، کثرت آزادیخواهانش نیست. در آمریکا هم پوتینیسم کم طرفدار نداره. موضوع زیاد کردن تعداد آزادیخواهان نیست. اینکه اغلب مردم خوششون نمیاد از آزاد بودن دیگران، یک فکت بسیار سابقهداره. موضوع اینه که نظام حقوقی و مدنی رو چطور تنظیم کنیم که بشه تو جامعهای که اغلب مردم خوششون نمیاد از آزاد بودن دیگران، از شر دیگران در امان بود.
اهمیتی نداره که منفردزاده، یا هر خری، بیفته داخل دایره آزادیخواهی یا بیفته بیرونش. مهم اینه که از شرش در امان باشیم.
اهمیتی نداره که منفردزاده، یا هر خری، بیفته داخل دایره آزادیخواهی یا بیفته بیرونش. مهم اینه که از شرش در امان باشیم.
کارشناسان نظامی نمیتونند جنگ رو پیشبینی کنند. اونها فقط میتونند نظامیها رو پیشبینی کنند. مثلا اگه صدها تانک و نفربر پشت مرز پارک شده باشه، میتونند به ما بگن احتمال وقوع یک حمله با فلان ابعاد و با فلان اهداف چقدره. از کارشناس نظامی باید پرسید امکانات طالبان چه خطراتی برای مرز شرقی ما داره. نباید ازش پرسید که طالبان با ایران وارد جنگ میشه یا نه.
در دوره زمانه ما جای خیلیها برعکس چیزیه که باید باشه. تانکشناسها تحلیل سیاسی اجتماعی میکنند، و جامعهشناسها و سیاستشناسها، از تانکها آمارگیری میکنند!
درگیری نظامی، چه از سمت طالبان، چه از سمت بلوچستان، چه از سمت کردستان، چه از سمت ترکیه و آذربایجان، و چه از سمت اعراب؛ با اینکه به نظر میرسه منتظر یک بهمریختگی داخلی هستند تا بلافاصله به واقعیت تبدیل بشن؛ از واقعیت ایران دوره. چون همیشه جنگ در صورتی رخ میده که یکطرف به سلطه طرف مقابل پاسخ منفی میده. اما در حاکمیت فعلی ایران، این پاسخ منفی دیگه وجود نداره. هر قدرتی که هر سهمی از ایران بخواد، میتونه بیاد برداره. پس لزومی نداره جنگی شکل بگیره. این حرفهای صدمن یه غاز که در واتساپ و اینستاگرام و تلگرام پخش و پلا میشه که آمریکا عمدا افغانستان رو به طالبان سپرد تا ایران رو بگیرند، از دهان آدم باسواد و بینا بیرون نیومده. طالبان، یا هر نیرویی، اجازه اینکه در جریان بهرهبرداری قدرتها از ایران، خللی ایجاد کنه، نداره. مصرفشدن ایران داره با کمترین هزینه ممکن پیش میره، بنابراین اجازه نمیدن هزینهها بیشتر بشه.
حفاظتشدهترین حالت یک بانک زمانیه که سارقان مسلح گروگانگیر در داخل، و پلیس از بیرون، مواظبند آب از آب تکون نخوره.
در دوره زمانه ما جای خیلیها برعکس چیزیه که باید باشه. تانکشناسها تحلیل سیاسی اجتماعی میکنند، و جامعهشناسها و سیاستشناسها، از تانکها آمارگیری میکنند!
درگیری نظامی، چه از سمت طالبان، چه از سمت بلوچستان، چه از سمت کردستان، چه از سمت ترکیه و آذربایجان، و چه از سمت اعراب؛ با اینکه به نظر میرسه منتظر یک بهمریختگی داخلی هستند تا بلافاصله به واقعیت تبدیل بشن؛ از واقعیت ایران دوره. چون همیشه جنگ در صورتی رخ میده که یکطرف به سلطه طرف مقابل پاسخ منفی میده. اما در حاکمیت فعلی ایران، این پاسخ منفی دیگه وجود نداره. هر قدرتی که هر سهمی از ایران بخواد، میتونه بیاد برداره. پس لزومی نداره جنگی شکل بگیره. این حرفهای صدمن یه غاز که در واتساپ و اینستاگرام و تلگرام پخش و پلا میشه که آمریکا عمدا افغانستان رو به طالبان سپرد تا ایران رو بگیرند، از دهان آدم باسواد و بینا بیرون نیومده. طالبان، یا هر نیرویی، اجازه اینکه در جریان بهرهبرداری قدرتها از ایران، خللی ایجاد کنه، نداره. مصرفشدن ایران داره با کمترین هزینه ممکن پیش میره، بنابراین اجازه نمیدن هزینهها بیشتر بشه.
حفاظتشدهترین حالت یک بانک زمانیه که سارقان مسلح گروگانگیر در داخل، و پلیس از بیرون، مواظبند آب از آب تکون نخوره.
مملکت ما همونطور که فرصت نکرد دوره چاپ رو درست بگذرونه و بالغ نشده به عصر دیجیتال وارد شد، در مورد موسیقی هم فرصت نکرد دوره اجراهای زنده رو درست بگذرونه و مستقیم رسید به نوار کاست. در نتیجه در یک دورهای، کلمه «نوار» معنی «اجرای زنده» میداد. و نوار گوش دادن میشد در مجلس لهو و لعب بودن! قشر مذهبی تا اواخر دوره پهلوی سعیش رو کرد که اصلا طرفش هم نره، و اگه استفاده سنتشکنانه خمینی از نوار برای پیامهای سیاسی مذهبی نبود، شاید تا چند دهه دیگه این فاصله رو حفظ میکردند. اما حتی با تبصره انقلاب هم تعریف، تغییر چندانی نکرد؛ بلکه ویرایش شد: نوار گوش دادن یعنی گناه، مگر اینکه سخنرانی مذهبی باشد! در تقریبا همون دوران مادر من به دعوت یکی از آشنایان در مراسم خانوادگیشون شرکت کرده بود و با حجم قابل توجهی از بزن و بکوب با تداخلاتی از محرم و نامحرم مواجه شده بود، و پرسیده بود ماذا فازا؟ اون آشنای ما هم با سلف کانفیدنس خاصی در جواب به مادرم گفته بود: ما هم هیئتمون رو میریم، هم نوارمون رو گوش میدیم!
این عبارت «نوارمون هم گوش میدیم» باعث ایجاد سوء تفاهمهایی در قشر روشنفکر و باسوادتر شد و نتیجه گرفتند جامعه ایرانی بلاتکلیف است! و ازون موقع دارند روش مانور میدن، و محتویات زیادی هم پیرامونش تولید شد، و اوجش همون کاریکاتوره که جوان ایرانی رو در حین خواندن نماز نشون میده در حالی که روی در و دیوار اتاقش هم عکس کوروش نصب شده، هم عکس چهگوارا، هم عکس محمدرضاشاه، و هم عکس حضرت عباس! (که در نسخه ۲۰۲۰ به بعد عکس سلیمانی هم اضافه شده).
اما هرچند که در جامعه ما بلاتکلیفیهای زیادی وجود داره، اما این جزء اونها نیست. در این زمینه خاص، انسان بلاتکلیف کسی است که هنوز نتوانسته بین گذشته و امروز، یکی را انتخاب کند. مختاره که انتخاب کنه، ولی هنوز نکرده. اما این اتفاق اینجا نیفتاده. انتخاب انجام شده و مردم گذشته رو انتخاب کردهاند، چون متعلق به سیصد، پانصد، یا هزارسال پیش هستند. اما در کنارش چندتا موز هم از دنیای امروز برمیدارند. روشنفکر ما فکر کرد مردم ما بین این موزها، و گذشته؛ گیر کرده. ولی گیری در کار نبود. اینها جفتش رو میخواستند.
گوهر خیراندیش نماینده خیلی از همین ایرانیان معاصره که انتخابشون رو کردن و موزشون هم برمیدارند. یک نمونه خاص که به صورت لابراتواری بررسی سیاسی بشه نیست. یکی از همینهاست. فقط بعضیها در طول زمان و گردش ایام، به سمت کانتر حاکمیت میرن و چندتا موز هم ازونجا برمیدارند. این خانوم، همون آشنای ماست، که کارش گستردگی پیدا کرده و به جاهای دیگه هم سرایت کرده. آثار و بقایای رفتاری اینها رو همهجا میشه دید، حتی در قبرستان. خانوادههای سانتالی که در عمرشون لای قرآن رو باز نکردهاند، وقتی یکی از خودشون رو دفن میکنند، که اون هم به نوبه خودش لای قرآن رو باز نکرده بود، یه پولی میدن به آخوند که بیاد بش تلقین میت بده و بگه امامت کیه و کتابی که بازش نکردی کدومه، و در ادامه درباره بریده شدن دست و پای ابوالفضل العباس نکاتی رو یادآور بشه! چون تعداد زیاد موزهای برداشته شده، باعث نمیشه که در مقاطعی به تنظیمات کارخانه برنگردند.
ضروریست به این درک برسید که اگه ایرانی میانگینی دیدید که به نظر میرسید به قرن بیست و یکم وارد شده، باید اول احتمال بدید که صرفا داره نوارشو گوش میده.
این عبارت «نوارمون هم گوش میدیم» باعث ایجاد سوء تفاهمهایی در قشر روشنفکر و باسوادتر شد و نتیجه گرفتند جامعه ایرانی بلاتکلیف است! و ازون موقع دارند روش مانور میدن، و محتویات زیادی هم پیرامونش تولید شد، و اوجش همون کاریکاتوره که جوان ایرانی رو در حین خواندن نماز نشون میده در حالی که روی در و دیوار اتاقش هم عکس کوروش نصب شده، هم عکس چهگوارا، هم عکس محمدرضاشاه، و هم عکس حضرت عباس! (که در نسخه ۲۰۲۰ به بعد عکس سلیمانی هم اضافه شده).
اما هرچند که در جامعه ما بلاتکلیفیهای زیادی وجود داره، اما این جزء اونها نیست. در این زمینه خاص، انسان بلاتکلیف کسی است که هنوز نتوانسته بین گذشته و امروز، یکی را انتخاب کند. مختاره که انتخاب کنه، ولی هنوز نکرده. اما این اتفاق اینجا نیفتاده. انتخاب انجام شده و مردم گذشته رو انتخاب کردهاند، چون متعلق به سیصد، پانصد، یا هزارسال پیش هستند. اما در کنارش چندتا موز هم از دنیای امروز برمیدارند. روشنفکر ما فکر کرد مردم ما بین این موزها، و گذشته؛ گیر کرده. ولی گیری در کار نبود. اینها جفتش رو میخواستند.
گوهر خیراندیش نماینده خیلی از همین ایرانیان معاصره که انتخابشون رو کردن و موزشون هم برمیدارند. یک نمونه خاص که به صورت لابراتواری بررسی سیاسی بشه نیست. یکی از همینهاست. فقط بعضیها در طول زمان و گردش ایام، به سمت کانتر حاکمیت میرن و چندتا موز هم ازونجا برمیدارند. این خانوم، همون آشنای ماست، که کارش گستردگی پیدا کرده و به جاهای دیگه هم سرایت کرده. آثار و بقایای رفتاری اینها رو همهجا میشه دید، حتی در قبرستان. خانوادههای سانتالی که در عمرشون لای قرآن رو باز نکردهاند، وقتی یکی از خودشون رو دفن میکنند، که اون هم به نوبه خودش لای قرآن رو باز نکرده بود، یه پولی میدن به آخوند که بیاد بش تلقین میت بده و بگه امامت کیه و کتابی که بازش نکردی کدومه، و در ادامه درباره بریده شدن دست و پای ابوالفضل العباس نکاتی رو یادآور بشه! چون تعداد زیاد موزهای برداشته شده، باعث نمیشه که در مقاطعی به تنظیمات کارخانه برنگردند.
ضروریست به این درک برسید که اگه ایرانی میانگینی دیدید که به نظر میرسید به قرن بیست و یکم وارد شده، باید اول احتمال بدید که صرفا داره نوارشو گوش میده.
❤6