This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چینیها این ویدئو رو شیر میکنند و میگن ژاپن اینجوری غذا میفرستاد برای قرنطینه شدهها، یاد بگیر دولت عزیز!
البته دولت عزیز سعیش رو کرد، هرچند که اصلا به سطح بستههای ژاپنی نرسید، اما مردم شانگهای از غذای آماده و بستهبندی خوششون نمیاومد. چون عادت دارند به تازهخری و تازهخوری.
اینکه کدوم حالتش برای سلامتی بهتره یه بحثیه، اینکه استفاده از محصولات آماده نیاز به سواد بیشتر و درآمد بیشتر داره، یه بحث دیگهست. این کارتن رو اگه تو ایران پخش کنی بیشتر مردم نمیدونند باید چیکارش کنند و خیلیهاش رو ممکنه بریزن دور. اینجا فقط برنج خام و روغن مایع تعریف شدهست. تو چین هم باید کلم درسته رو تحویلش بدی تا بفهمه باید چیکارش کنه.
البته دولت عزیز سعیش رو کرد، هرچند که اصلا به سطح بستههای ژاپنی نرسید، اما مردم شانگهای از غذای آماده و بستهبندی خوششون نمیاومد. چون عادت دارند به تازهخری و تازهخوری.
اینکه کدوم حالتش برای سلامتی بهتره یه بحثیه، اینکه استفاده از محصولات آماده نیاز به سواد بیشتر و درآمد بیشتر داره، یه بحث دیگهست. این کارتن رو اگه تو ایران پخش کنی بیشتر مردم نمیدونند باید چیکارش کنند و خیلیهاش رو ممکنه بریزن دور. اینجا فقط برنج خام و روغن مایع تعریف شدهست. تو چین هم باید کلم درسته رو تحویلش بدی تا بفهمه باید چیکارش کنه.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه ویدئو هست مربوط به ۹ سال پیش. رییسجمهور چین از یه دانشکده افسری بازدید میکنه. میره قسمت افسران زن. مردها وارد اتاق میشن، این دخترا وایمیسن دست میزنند، بعد شعر میخونند، بعد ساز میزنند.
سم مطلقه 😄
سم مطلقه 😄
بعد از اشغال کامل اوکراین و ساقط کردن دولتش و الحاقش به خاک روسیه، که باعث دراز مدت شدن بعضی از تحریمها خواهد شد، روسها هم گرفتار همون سرابی میشن که ایران رو گرفتار کرده. سراب «خون زیادی ریخته شد، ولی توانستیم، و آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند، و با تحریمها کنار میآییم و اقتصادمان را درونگرا میکنیم».
خامنهای این سراب رو با کلیدواژه «نگاه به داخل» بنیانگذاری کرد و این جوانها هستند که دردش رو میچشند. درست مثل ایران، قسمت بزرگی از جامعه روسیه بازنشسته مستمریبگیر یا حقوقبگیر دولت هستند، که درست مثل ایران اگه آینده مملکت به سمت چاه فاضلاب حرکت کنه هم براشون اهمیت نداره، تا وقتی که سر وقت تعیین شده حقوقشون رو واریز میکنند.
جفنگگویی درباره گلوبالیسم زیاده، اما در دنیای امروز، به دلایل بسیار، نمیشه بدون گلوبالیسم از منجلاب فقر بیرون اومد. حتی با وجود سونامی پولهای نفتی و گازی که سرازیر میشد و میشه، هنوز در حاشیه مسکو (حاشیه کازان نه، حاشیه مسکو) خونههایی وجود داره که هیزم میسوزونند، و نایلون انداختن روی سقف که آب نیاد داخل. اینکه اختلاف طبقاتی بد است و باید دربارهاش چه کرد، میتونه برای بعضیها یه موضوع زیادی پیچیده باشه، چون اصلا بش فکر نمیکنند. همون پیرزنی که داره هیزم میسوزونه هم بش فکر نمیکنه. بلکه در وسط همون فلاکت، با پیروزیهای ظفرمندانه «کشور» به ارگاسم ملیگرایانه میرسه. دقیقا مثل جماعت اسگل ایرانی که پول پر کردن دندانشون رو ندارند و سوگوار سلیمانی بودند.
لازم نیست پدران ما همه اکبر خرمدین باشند تا مشخص باشه خیر ما رو نمیخوان. با بیتفاوتیشون به فلج شدگی سیستماتیک اقتصاد مملکت هم میشه ثابتش کرد. برای همین واژه بیمعنی «نگاه به داخل» برای اونها معنا داره.
اینها میمیرند و یک سرزمین سوخته برای نسل بعد میمونه.
خامنهای این سراب رو با کلیدواژه «نگاه به داخل» بنیانگذاری کرد و این جوانها هستند که دردش رو میچشند. درست مثل ایران، قسمت بزرگی از جامعه روسیه بازنشسته مستمریبگیر یا حقوقبگیر دولت هستند، که درست مثل ایران اگه آینده مملکت به سمت چاه فاضلاب حرکت کنه هم براشون اهمیت نداره، تا وقتی که سر وقت تعیین شده حقوقشون رو واریز میکنند.
جفنگگویی درباره گلوبالیسم زیاده، اما در دنیای امروز، به دلایل بسیار، نمیشه بدون گلوبالیسم از منجلاب فقر بیرون اومد. حتی با وجود سونامی پولهای نفتی و گازی که سرازیر میشد و میشه، هنوز در حاشیه مسکو (حاشیه کازان نه، حاشیه مسکو) خونههایی وجود داره که هیزم میسوزونند، و نایلون انداختن روی سقف که آب نیاد داخل. اینکه اختلاف طبقاتی بد است و باید دربارهاش چه کرد، میتونه برای بعضیها یه موضوع زیادی پیچیده باشه، چون اصلا بش فکر نمیکنند. همون پیرزنی که داره هیزم میسوزونه هم بش فکر نمیکنه. بلکه در وسط همون فلاکت، با پیروزیهای ظفرمندانه «کشور» به ارگاسم ملیگرایانه میرسه. دقیقا مثل جماعت اسگل ایرانی که پول پر کردن دندانشون رو ندارند و سوگوار سلیمانی بودند.
لازم نیست پدران ما همه اکبر خرمدین باشند تا مشخص باشه خیر ما رو نمیخوان. با بیتفاوتیشون به فلج شدگی سیستماتیک اقتصاد مملکت هم میشه ثابتش کرد. برای همین واژه بیمعنی «نگاه به داخل» برای اونها معنا داره.
اینها میمیرند و یک سرزمین سوخته برای نسل بعد میمونه.
❤25
شاید اشتباه میکنم، ولی به نظر میاد یکی اون وسط میگه ایولالله که لهجهش کاملا ایرانیه. تا حالا ندیدم یه عرب اینجوری تلفظش کنه.
https://t.me/Yediotnews/69356?single
https://t.me/Yediotnews/69356?single
قبل از شروع جنگ اینجا نوشتم پوتین آدمی نیست که همه ملیگراها به طبل جنگ بکوبند و این تنها وایسه بگه نه. چون در چنین شرایطی نه گفتن یک کیفیتی لازم داره که در شخصیت خلافکارهایی مثل پوتین نیست، با اینکه به زعم خودش مردمش رو دوست داره و کاری به ضررشون انجام نمیده.
الان دوباره توسط همون ملیگراها یک موج تحریک دیگه بوجود اومده و ازش میخوان یا جنگ رو متوقف کنه، یا کار رو با نابودی کامل اوکراین یکسره کنه. چون معتقدند اگه بدون نابود کردن همهچیز بخوان ادامه بدن، تلفاتشون از کنترل خارج میشه. و در برابر این مطالبه هم نمیتونه نه بگه. بنابراین استفاده از بمبافکنها و بمبهای سنگین در روزهای آینده بیشتر خواهد شد.
دو مسئله رو باید در کنار هم پذیرفت (بیشتر مشکلات ما همین عجز در تفکیک واقعیتهاست). الف- ارتش روسیه ظرفیت با خاک یکسان کردن کل اوکراین را دارد و هنوز خیلی مونده تا این زامبی به مرز خستگی برسه. ب- ملیگراهای روسیه تحت یک پروپاگاندای غلیظ بزرگ شدهاند و درباره توانایی واقعی ارتششون و صنعتشون دچار تصورات نادرست هستند.
حالا اگه اذیتتون نمیکنه متناظر چینیش رو هم بنویسم.
الف- چین توانایی غذا دادن به صد میلیون نفر شهروند قرنطینه شده را دارد، حتی اگه با ایرادات و ندانمکاریهایی همراه باشه ب- شهروند چین تصور درستی از تواناییهای دولت چین نداره و فکر می کنه همهچی ردیف میشه بزودی.
الان دوباره توسط همون ملیگراها یک موج تحریک دیگه بوجود اومده و ازش میخوان یا جنگ رو متوقف کنه، یا کار رو با نابودی کامل اوکراین یکسره کنه. چون معتقدند اگه بدون نابود کردن همهچیز بخوان ادامه بدن، تلفاتشون از کنترل خارج میشه. و در برابر این مطالبه هم نمیتونه نه بگه. بنابراین استفاده از بمبافکنها و بمبهای سنگین در روزهای آینده بیشتر خواهد شد.
دو مسئله رو باید در کنار هم پذیرفت (بیشتر مشکلات ما همین عجز در تفکیک واقعیتهاست). الف- ارتش روسیه ظرفیت با خاک یکسان کردن کل اوکراین را دارد و هنوز خیلی مونده تا این زامبی به مرز خستگی برسه. ب- ملیگراهای روسیه تحت یک پروپاگاندای غلیظ بزرگ شدهاند و درباره توانایی واقعی ارتششون و صنعتشون دچار تصورات نادرست هستند.
حالا اگه اذیتتون نمیکنه متناظر چینیش رو هم بنویسم.
الف- چین توانایی غذا دادن به صد میلیون نفر شهروند قرنطینه شده را دارد، حتی اگه با ایرادات و ندانمکاریهایی همراه باشه ب- شهروند چین تصور درستی از تواناییهای دولت چین نداره و فکر می کنه همهچی ردیف میشه بزودی.
🤔4
حتی اگه به موضوعی علاقه ندارید ازش استفاده کنید که درست فکر کردن و درست نگاه کردن رو تمرین کنید.
❤16
تعجب و تأثر بعضیها ازینکه عدهای حتی از افغانی فقیر جنگزده هم دزدی میکنند، نشون میده نه با دنیایی که توش هستند آشنایی کافی دارند، نه با نعمتهایی که برخوردارند.
همیشهی تاریخ، دزدی از فقرا انجام میشده. غیر از کاروانهای تجاری، که قربانی راهزنها میشدند، در بیشتر بقیه موارد، از کسی دزدی میشد که خودش در آستانه گرسنگی قرار داشت. اینکه ازت یه چیزی رو بزنند که فقط یک روز بش فکر کنی و از فرداش به زندگی نرمالت ادامه بدی، یک پدیده مدرنه. چیزی که ممکن بود از اجداد ما بدزدند، معمولا دام بود. و اگه دام رو میبردند ممکن بود گرسنگی بکشند، و شاید از گرسنگی بمیرند. و از همین جهت دزد رو چنان مجازات میکردند که بعدها قطع کردن انگشتان یک تخفیف به حساب اومد (اگه نتونی تشخیص بدی چه چیزهایی جدید نیستند، نمیتونی تشخیص بدی چه چیزهایی جدیدند).
انقلاب صنعتی و سپس شهرنشینی و سپس دولت رفاه، باعث ایجاد این وهم و خیال شد که بدیهای دنیا بیماری بودند، و درمانش رو پیدا کردیم، و انجامشون دادیم، و حالا دنیا سالمتره. بنابراین وقتی توحش و زشتی رو میبینه فکر میکنه یک واریانت جدید از ویروس ظهور کرده! ولی واریانت جدیدی در کار نیست. سارق مسلحی که چند روز پیش در آمریکا یک راننده اوبر رو که مادر چهار بچه بود به قتل رسوند، با اینکه خواهش و تمنای این زن و اینکه مادر چهار بچهست رو شنید، با همون مکانیزمی خشونت رو به کار گرفت که هزار سال پیش یک راهزن به یک کاروان حمله میکرد و هم بار رو میبرد و هم مسافر رو به قتل میرسوند. در این فاصله هزار ساله، چیزی درمان نشده. بلکه، زشت بودن دنیا سرجای خودش مانده، ولی در مکان و زمانهایی خاص، در برابرش سپرهای دفاعی ایجاد شده. که گاهی این سپرها ترک میخورند.
اراجیفی که بوداییها و هندوها این روزها به مدد اینترنت همهجا پراکنده میکنند مبنی بر اینکه «دنیا به خودی خود بهشت است، آدمها خرابش کردهاند» رو نباید جدی گرفت. دنیا نه تنها بهشت نیست، بلکه جای خوبی هم نیست، و بلکه به خودی خود جای بدی است.
یک داستان کوتاه در قرآن وجود داره درباره یک مرد باغدار که هیچ مقداری از محصول باغش رو به نیازمندان صدقه نمیده. یک روز صبح از خواب بیدار میشه و میبینه طوفان (یا رعد و برق، یا هرچی) اومده و کل باغش از بین رفته. مومنین ازین داستان این نتیجه رو گرفتند که اگه صدقه ندیم، یه بلایی سرمون میاد؛ پس باید بدیم تا نیاد. که تصویر یک شخصیت لجباز رو از خدا میسازه.
اما موضوع اصلا اینکه خدا با آدم خسیس چه میکند نیست. اگه صدقه هم میداد باز ممکن بود باغش رو یکشبه از دست بده. پیام اینه: «دنیا طوری ساخته شده که بهرحال به فاک خواهی رفت، پس بهتره سپر دفاعی داشته باشی. و یکی از سپرها اینه که حواست به اجتماعی که توش هستی باشه، که اگه فردا به فاک رفتی، دو نفر برات دلسوزی کنند و زیر بغلت رو بگیرند، و تحمل زشتی دنیا برات راحتتر بشه».
سپرها میتونند متنوع باشند. یکیش ایمانه. و البته کافی نیست. یکیش انسجام اجتماعی در ابعاد محلیه. و البته کافی نیست. و یکیش فرهنگه. که البته کافی نیست. و یکیش شکستن بنبستهای اقتصادیه. که البته کافی نیست. شهروند استرالیایی که داره یک دنیای نسبتا خوب رو میبینه؛ چون بش دزد نمیزنه، چون همسایههاش آدمند، چون لنگ نان شب نیست، چون محیط سکونتگاهش طبیعتستیز نیست، و بلاه بلاه.. در یک دنیای خوب قرار نگرفته. اون هم تو همون دنیای زشتیه که یک دختر افغانی آواره داره توش زندگی میکنه. تفاوت در سپرهاییه که اون استرالیایی دور خودش کشیده، یا براش کشیدن. این واقعیت حتی در معماری سنتی ما هم منعکس شده بود. خانهها چهاردیواریهایی بودند که حیاط، یا باغ، داخلش قرار داشت. طوری که انگار یک کشتی وسط دریایی از زشتیها و نابهنجاری هاست.
و از سپرها باید نگهبانی دائمی کرد. دقیقا چون زشتی دنیا بیماری نیست که خوب شده باشه، و چون حالت عادیش همینه که همینقدر زشت و خشن باشه، لازمه که دائما از سپرها نگهبانی کرد. و اگه نگهبانی نشه، بدون اینکه اهمیت داشته باشه تا الان چقدر دوام آورده و چه سابقه بلندمدتی داره، میتونه فرو بریزه و آب بیاد داخل.
ما در شرایط فعلی سپرهامون رو داریم از دست میدیم و خیلیهاش رو از قبل از دست دادیم. تقریبا چیزی از ایمان باقی نمونده، استراکچر جامعه محلی فرو ریخته و شهر بزرگ و بزرگی شهر هر نوع بازدارندگی سنتی رو کنسل کرده، نظام حقوقی جوابگوی تعرضها نیست، حکومت مسئولیتپذیر نیست، خانوادهها قابلیت تربیتکنندگی ندارند، و بنبست اقتصادی اپیدمیک شده.
اینکه به دختر فقیر رحم نکنند، حالت دیفالت دنیاست. اینکه هیچ سپری نداره، موضوع زمان ماست.
همیشهی تاریخ، دزدی از فقرا انجام میشده. غیر از کاروانهای تجاری، که قربانی راهزنها میشدند، در بیشتر بقیه موارد، از کسی دزدی میشد که خودش در آستانه گرسنگی قرار داشت. اینکه ازت یه چیزی رو بزنند که فقط یک روز بش فکر کنی و از فرداش به زندگی نرمالت ادامه بدی، یک پدیده مدرنه. چیزی که ممکن بود از اجداد ما بدزدند، معمولا دام بود. و اگه دام رو میبردند ممکن بود گرسنگی بکشند، و شاید از گرسنگی بمیرند. و از همین جهت دزد رو چنان مجازات میکردند که بعدها قطع کردن انگشتان یک تخفیف به حساب اومد (اگه نتونی تشخیص بدی چه چیزهایی جدید نیستند، نمیتونی تشخیص بدی چه چیزهایی جدیدند).
انقلاب صنعتی و سپس شهرنشینی و سپس دولت رفاه، باعث ایجاد این وهم و خیال شد که بدیهای دنیا بیماری بودند، و درمانش رو پیدا کردیم، و انجامشون دادیم، و حالا دنیا سالمتره. بنابراین وقتی توحش و زشتی رو میبینه فکر میکنه یک واریانت جدید از ویروس ظهور کرده! ولی واریانت جدیدی در کار نیست. سارق مسلحی که چند روز پیش در آمریکا یک راننده اوبر رو که مادر چهار بچه بود به قتل رسوند، با اینکه خواهش و تمنای این زن و اینکه مادر چهار بچهست رو شنید، با همون مکانیزمی خشونت رو به کار گرفت که هزار سال پیش یک راهزن به یک کاروان حمله میکرد و هم بار رو میبرد و هم مسافر رو به قتل میرسوند. در این فاصله هزار ساله، چیزی درمان نشده. بلکه، زشت بودن دنیا سرجای خودش مانده، ولی در مکان و زمانهایی خاص، در برابرش سپرهای دفاعی ایجاد شده. که گاهی این سپرها ترک میخورند.
اراجیفی که بوداییها و هندوها این روزها به مدد اینترنت همهجا پراکنده میکنند مبنی بر اینکه «دنیا به خودی خود بهشت است، آدمها خرابش کردهاند» رو نباید جدی گرفت. دنیا نه تنها بهشت نیست، بلکه جای خوبی هم نیست، و بلکه به خودی خود جای بدی است.
یک داستان کوتاه در قرآن وجود داره درباره یک مرد باغدار که هیچ مقداری از محصول باغش رو به نیازمندان صدقه نمیده. یک روز صبح از خواب بیدار میشه و میبینه طوفان (یا رعد و برق، یا هرچی) اومده و کل باغش از بین رفته. مومنین ازین داستان این نتیجه رو گرفتند که اگه صدقه ندیم، یه بلایی سرمون میاد؛ پس باید بدیم تا نیاد. که تصویر یک شخصیت لجباز رو از خدا میسازه.
اما موضوع اصلا اینکه خدا با آدم خسیس چه میکند نیست. اگه صدقه هم میداد باز ممکن بود باغش رو یکشبه از دست بده. پیام اینه: «دنیا طوری ساخته شده که بهرحال به فاک خواهی رفت، پس بهتره سپر دفاعی داشته باشی. و یکی از سپرها اینه که حواست به اجتماعی که توش هستی باشه، که اگه فردا به فاک رفتی، دو نفر برات دلسوزی کنند و زیر بغلت رو بگیرند، و تحمل زشتی دنیا برات راحتتر بشه».
سپرها میتونند متنوع باشند. یکیش ایمانه. و البته کافی نیست. یکیش انسجام اجتماعی در ابعاد محلیه. و البته کافی نیست. و یکیش فرهنگه. که البته کافی نیست. و یکیش شکستن بنبستهای اقتصادیه. که البته کافی نیست. شهروند استرالیایی که داره یک دنیای نسبتا خوب رو میبینه؛ چون بش دزد نمیزنه، چون همسایههاش آدمند، چون لنگ نان شب نیست، چون محیط سکونتگاهش طبیعتستیز نیست، و بلاه بلاه.. در یک دنیای خوب قرار نگرفته. اون هم تو همون دنیای زشتیه که یک دختر افغانی آواره داره توش زندگی میکنه. تفاوت در سپرهاییه که اون استرالیایی دور خودش کشیده، یا براش کشیدن. این واقعیت حتی در معماری سنتی ما هم منعکس شده بود. خانهها چهاردیواریهایی بودند که حیاط، یا باغ، داخلش قرار داشت. طوری که انگار یک کشتی وسط دریایی از زشتیها و نابهنجاری هاست.
و از سپرها باید نگهبانی دائمی کرد. دقیقا چون زشتی دنیا بیماری نیست که خوب شده باشه، و چون حالت عادیش همینه که همینقدر زشت و خشن باشه، لازمه که دائما از سپرها نگهبانی کرد. و اگه نگهبانی نشه، بدون اینکه اهمیت داشته باشه تا الان چقدر دوام آورده و چه سابقه بلندمدتی داره، میتونه فرو بریزه و آب بیاد داخل.
ما در شرایط فعلی سپرهامون رو داریم از دست میدیم و خیلیهاش رو از قبل از دست دادیم. تقریبا چیزی از ایمان باقی نمونده، استراکچر جامعه محلی فرو ریخته و شهر بزرگ و بزرگی شهر هر نوع بازدارندگی سنتی رو کنسل کرده، نظام حقوقی جوابگوی تعرضها نیست، حکومت مسئولیتپذیر نیست، خانوادهها قابلیت تربیتکنندگی ندارند، و بنبست اقتصادی اپیدمیک شده.
اینکه به دختر فقیر رحم نکنند، حالت دیفالت دنیاست. اینکه هیچ سپری نداره، موضوع زمان ماست.
❤18
پناهندههای اوکراینی که به کشورهای اروپایی وارد شدن از قیمت اینترنت تعجب کردن. حتی خانههای روستایی اوکراین با فیبر نوری به اینترنت متصل بودند و ماهی فقط ۱۵ یورو میدادند. یکی از دلایل مهم نفرت روسها از اوکراینیها هم حسادته. یک قوم اسلاو، که مثل خودشونه، بدون اینکه دریایی از نفت و گاز داشته باشه، مثل اروپاییها زندگی میکنه، با اینکه کمتر از اروپاییها خرج میکنه. پس باید زندگیشون رو نابود کرد. درست مشابه نفرت زاییده شده از حسادت اقوام وحشی مغول، به تمدن ایران. که وقتی در برابر عظمتش احساس حقارت کردند، مصمم شدند که نابودش کنند.
اما اینکه چرا یک اوکراینی قیمت پایینتری نسبت به یک کشور پیشرفته اروپایی برای اینترنت میپرداخت، باید شهروند اروپایی رو به فکر بندازه و از خودش بپرسه: فیبر که همون فیبره، از هاب کشور ما هم میگذره، پس چی بین ما متفاوته؟
شاید در ذهنش جرقه بزنه که «شاید چون ما عضو اتحادیه اروپا هستیم و اونا نیستند؟!».
دقیقا همون سیستم بروکراتیک عریض و طویل و مرکزگرا که اوکراین میخواست عضوش بشه، همون عاملیه که همهچیز رو کندتر و گرونتر میکنه.
اما اینکه چرا یک اوکراینی قیمت پایینتری نسبت به یک کشور پیشرفته اروپایی برای اینترنت میپرداخت، باید شهروند اروپایی رو به فکر بندازه و از خودش بپرسه: فیبر که همون فیبره، از هاب کشور ما هم میگذره، پس چی بین ما متفاوته؟
شاید در ذهنش جرقه بزنه که «شاید چون ما عضو اتحادیه اروپا هستیم و اونا نیستند؟!».
دقیقا همون سیستم بروکراتیک عریض و طویل و مرکزگرا که اوکراین میخواست عضوش بشه، همون عاملیه که همهچیز رو کندتر و گرونتر میکنه.
❤13
هوش مصنوعی دیگه در حد پایاننامه و تحقیق نیست. داره کار میکنه و داره استفاده میشه، و به تدریج نخواهیم فهمید کجا استفاده شده.
و سوالات فلسفی سرگرمکنندهای ایجاد خواهد کرد. مثل: چه تفاوتی وجود دارد بین یک چهره دیجیتال، و چهرهای که با مواد آرایشی تغییر کرده؟ اگه منطق آرایش، با تمام فریبدهندگیهاش پذیرفتهست، باید منطق لایه دیجیتال هم پذیرفت.
و سوالات فلسفی سرگرمکنندهای ایجاد خواهد کرد. مثل: چه تفاوتی وجود دارد بین یک چهره دیجیتال، و چهرهای که با مواد آرایشی تغییر کرده؟ اگه منطق آرایش، با تمام فریبدهندگیهاش پذیرفتهست، باید منطق لایه دیجیتال هم پذیرفت.
❤1
نادان فکر میکنه هرجا بشه اسلحه ارسال کرد تبدیل به افغانستان میشه.
اوکراین محاصرهست و اگه خطوط ریلی مرز لهستان رو از دست بده، که روسها دارند بمبارانش میکنند تا از دست بده، دیگه نمیشه سلاح سنگین ارسال کرد. جغرافیای اوکراین نه ربطی به افغانستان کوهستانی داره نه ویتنام جنگلی. مردم اوکراین هم نه مجاهد هستند، نه ویتکنگ. تا الان شجاعتی نشون دادن که خیلیها رو عصبانی کرده، اما نهایتا اروپاییاند و مثل پابرهنههای پشتکوهی پشتون نمیتونند بیست سال جنگ فرسایشی انجام بدن.
به جای این تحلیلهای کلیشهای، بهتره بپرسه چرا در نظام جمهوری اسلامی هیچکس اجازه جمعآوری کمکهای بشردوستانه برای اوکراینیها رو نداره. چون اصلاحاتچیها کانالش رو میخونند و بد نیست حداقل تو یک چیز همراهی نکردن با سپاه رو یاد بگیرند.
اوکراین محاصرهست و اگه خطوط ریلی مرز لهستان رو از دست بده، که روسها دارند بمبارانش میکنند تا از دست بده، دیگه نمیشه سلاح سنگین ارسال کرد. جغرافیای اوکراین نه ربطی به افغانستان کوهستانی داره نه ویتنام جنگلی. مردم اوکراین هم نه مجاهد هستند، نه ویتکنگ. تا الان شجاعتی نشون دادن که خیلیها رو عصبانی کرده، اما نهایتا اروپاییاند و مثل پابرهنههای پشتکوهی پشتون نمیتونند بیست سال جنگ فرسایشی انجام بدن.
به جای این تحلیلهای کلیشهای، بهتره بپرسه چرا در نظام جمهوری اسلامی هیچکس اجازه جمعآوری کمکهای بشردوستانه برای اوکراینیها رو نداره. چون اصلاحاتچیها کانالش رو میخونند و بد نیست حداقل تو یک چیز همراهی نکردن با سپاه رو یاد بگیرند.
❤7
اینکه عصبانیت بچه لیبرالها از تلاش ایلان ماسک برای خریدن توعیتر، سرگرمکنندهست؛ دلیل نمیشه از این اقدام ماسک حمایت هم بکنیم. چون دلیلی که داره برای این اقدام معرفی میشه، عوامانهست (و یک شاهد دیگه بر اینکه هرکسی ممکنه به پوپولیسم دامن بزنه، حتی کسانی که نه به قیافهشون میخوره نه به موقعیت اجتماعیشون).
اینکه اصلا میشه توعیتر رو خرید و سپس آزادیهای قانونی داخلش رو بیشتر کرد، یک بحث مفصل مجزاست. چون بسیار بعیده. چون ۹۹ درصد کارمندان این شرکت چپ تجددگرا هستند. با تعویض رئیسشون، عقایدشون تعویض نمیشه. اما حتی اگه میشد همهشون رو اخراج کرد، باز هم در استخدام نیروی جدید با چالش بزرگی مواجه میشه، چون ۹۰ درصد کسانی که در این حوزه کار می کنند هم چپ تجددگرا هستند.
اما فرض کنیم از لحاظ قانونی و تجاری و فنی، این کار انجام شد. آیا مشکل توعیتر حل میشه؟ بهیچوجه. برای اینکه مشکل توعیتر، مشکل خود توعیتر نیست؛ مشکل برداشت مردم از شبکه اجتماعیه. تصور عمومی اینه که شبکه اجتماعی یک میدانگاه وسط شهره، یا باید اینطور باشه، که اونجا همه بتونند حرفشون رو بزنند. و اگه همه نتونند حرف بزنند پس ایراد داره! سپس وقت خودشون رو با بحثهای تئوریک بیهوده درباره تعریف آزادی بیان، تلف میکنند.
همه اینها به خاطر دو سوء تفاهم بزرگه.
یک، فکر میکنند آزادی یک سرویسه که باید ارائهش کرد! یعنی یه عده صبح ساعت ۷ پاشن برن سر کار یه فعالیتی انجام بدن تا ۵ بعدازظهر، تا شما بتونی آزاد باشی حرفتو بزنی! که نه تنها بیمعنیه، بلکه مسخرهست. آزادی یعنی مانعت نشن از امکانات خودت برای بیان نظرات خودت استفاده کنی. نه اینکه ابر و باد و مه و خورشید رو به کار بگیرند تا تو حتما حرف بزنی. وظیفه کسی نیست که بره بالای صخره و تو رو مثل سیمبا به کل جنگل معرفی کنه. قبل از تأسیس توعیتر مگه آمریکا مثل کره شمالی بود که حالا بگیم اگه توعیتر به همه تریبون نده آمریکا میشه کره شمالی؟
دو، فکر میکنند پلتفرم اجتماعی باید کل جامعه رو در یک جا جمع کنه تا واقعا اجتماعی باشه! اما نه تنها شدنی نیست، بلکه جالب هم نیست. جایی که همه حضور داشته باشند، برای منی که ضعیفم و یک نفرم و دستم به جایی بند نیست جای بدتریه، نه بهتر. چون قویترها فضا رو قبضه میکنند. نه تنها ارتش سایبری دولتها با امکانات و بودجهای که دارند میتونند فضا رو به نفع خودشون شکل بدن، بلکه گروههای خشنتر و بدویتر هم میتونند این کار رو بکنند. الان میلیونها روس از نسلکشی اوکراینیها حمایت میکنند. ایلان ماسک واقعا مایله بذاره اینها فضا رو با نفرتپراکنی و عادیسازی نسلکشی پر کنند؟ نه. پس مجبوره خط قرمزهایی بکشه، و به محض اینکه خطوط جدید ترسیم بشن، باز یه عده خواهند گفت آزادی نیست!
اینکه بخواهیم جامعه به هر پلتفرمی اجازه فعالیت بده، بسیار متفاوته با اینکه بخواهیم هر پلتفرمی کل جامعه رو در خودش جا بده. این چیزیه که ایلان ماسک و خیلیها هنوز نتونستند درک کنند.
اینکه اصلا میشه توعیتر رو خرید و سپس آزادیهای قانونی داخلش رو بیشتر کرد، یک بحث مفصل مجزاست. چون بسیار بعیده. چون ۹۹ درصد کارمندان این شرکت چپ تجددگرا هستند. با تعویض رئیسشون، عقایدشون تعویض نمیشه. اما حتی اگه میشد همهشون رو اخراج کرد، باز هم در استخدام نیروی جدید با چالش بزرگی مواجه میشه، چون ۹۰ درصد کسانی که در این حوزه کار می کنند هم چپ تجددگرا هستند.
اما فرض کنیم از لحاظ قانونی و تجاری و فنی، این کار انجام شد. آیا مشکل توعیتر حل میشه؟ بهیچوجه. برای اینکه مشکل توعیتر، مشکل خود توعیتر نیست؛ مشکل برداشت مردم از شبکه اجتماعیه. تصور عمومی اینه که شبکه اجتماعی یک میدانگاه وسط شهره، یا باید اینطور باشه، که اونجا همه بتونند حرفشون رو بزنند. و اگه همه نتونند حرف بزنند پس ایراد داره! سپس وقت خودشون رو با بحثهای تئوریک بیهوده درباره تعریف آزادی بیان، تلف میکنند.
همه اینها به خاطر دو سوء تفاهم بزرگه.
یک، فکر میکنند آزادی یک سرویسه که باید ارائهش کرد! یعنی یه عده صبح ساعت ۷ پاشن برن سر کار یه فعالیتی انجام بدن تا ۵ بعدازظهر، تا شما بتونی آزاد باشی حرفتو بزنی! که نه تنها بیمعنیه، بلکه مسخرهست. آزادی یعنی مانعت نشن از امکانات خودت برای بیان نظرات خودت استفاده کنی. نه اینکه ابر و باد و مه و خورشید رو به کار بگیرند تا تو حتما حرف بزنی. وظیفه کسی نیست که بره بالای صخره و تو رو مثل سیمبا به کل جنگل معرفی کنه. قبل از تأسیس توعیتر مگه آمریکا مثل کره شمالی بود که حالا بگیم اگه توعیتر به همه تریبون نده آمریکا میشه کره شمالی؟
دو، فکر میکنند پلتفرم اجتماعی باید کل جامعه رو در یک جا جمع کنه تا واقعا اجتماعی باشه! اما نه تنها شدنی نیست، بلکه جالب هم نیست. جایی که همه حضور داشته باشند، برای منی که ضعیفم و یک نفرم و دستم به جایی بند نیست جای بدتریه، نه بهتر. چون قویترها فضا رو قبضه میکنند. نه تنها ارتش سایبری دولتها با امکانات و بودجهای که دارند میتونند فضا رو به نفع خودشون شکل بدن، بلکه گروههای خشنتر و بدویتر هم میتونند این کار رو بکنند. الان میلیونها روس از نسلکشی اوکراینیها حمایت میکنند. ایلان ماسک واقعا مایله بذاره اینها فضا رو با نفرتپراکنی و عادیسازی نسلکشی پر کنند؟ نه. پس مجبوره خط قرمزهایی بکشه، و به محض اینکه خطوط جدید ترسیم بشن، باز یه عده خواهند گفت آزادی نیست!
اینکه بخواهیم جامعه به هر پلتفرمی اجازه فعالیت بده، بسیار متفاوته با اینکه بخواهیم هر پلتفرمی کل جامعه رو در خودش جا بده. این چیزیه که ایلان ماسک و خیلیها هنوز نتونستند درک کنند.
❤5
«روسیه شکست خورد».
کو؟ کجا؟ چطوری؟ فردا که کل اوکراین رو گرفت میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟ هرروز یه نظر؟ بازیه؟
«شانگهای قحطیه».
کو؟ کجاش؟ چرا؟ آدم قحطی زده میشینه تو خونهش؟ فردا که شهر باز شد میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟
خیلی ریلکس از واژهها استفاده میکنند. خیلی ریلکس و بیخیال.
کو؟ کجا؟ چطوری؟ فردا که کل اوکراین رو گرفت میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟ هرروز یه نظر؟ بازیه؟
«شانگهای قحطیه».
کو؟ کجاش؟ چرا؟ آدم قحطی زده میشینه تو خونهش؟ فردا که شهر باز شد میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟
خیلی ریلکس از واژهها استفاده میکنند. خیلی ریلکس و بیخیال.
❤5
Anarchonomy
«روسیه شکست خورد». کو؟ کجا؟ چطوری؟ فردا که کل اوکراین رو گرفت میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟ هرروز یه نظر؟ بازیه؟ «شانگهای قحطیه». کو؟ کجاش؟ چرا؟ آدم قحطی زده میشینه تو خونهش؟ فردا که شهر باز شد میخواید به مخاطبتون چی بگید؟ مهم نیست؟ خیلی ریلکس…
«چین قصد دارد با وارد کردن عمدی شوک به شبکه تأمین کالا و بالا رفتن قیمتها، در کشورهای مصرفکننده ناآرامی ایجاد کند».
که چی بشه؟ یعنی چی اصلا؟ خودتون هم میفهمید چی میگید؟ آشوب، دستهبازی داره مگه؟
در دوران قدیم، که ارتباطات وجود نداشت و خیلی محدود بود؛ محتوای تبادلات کلامی خیلی محلی بودند. زن حسن داره میزاد. گاو حسین از طویله درنمیاد. دختر جعفرو یکی میخواد. و ازین قبیل. وقتی دایره محتوا محدوده، مصرفگرایی واژگانی رواج پیدا میکنه. از کلماتی استفاده میشه که برای اون سوژهها زیادیاند. و این تکرار میشه. تا اینکه تبعاتش وارد دنیای فیزیکی میشد. یک طایفه با یک طایفه دیگه درگیر میشد، چون یک عده در استفاده از کلماتی مثل سرقت، خیانت، غیرت، نیت، ذلت، عفت، حسرت، زیادهروی کرده بودند. چون هدفشون این بود که صحبت رو بسط بدن. زندگی بعضیها واقعا از هم میپاشید، چون عدهای میخواستند صحبتهای شبانه رو از مقداری که لازمه، جدیتر کنند. چون در فقدان عمق و محتوا، تنها چیزی که دستشون بود صحبت بود؛ و هرکس انگیزه داره که تنها داراییش رو گرانتر کنه.
این عادت هیچوقت حذف نشد، بلکه با گسترش ارتباطات و تکثر نجومی سوژهها و نزدیک شدن فرد به سوژههایی که ازشون دوره، یا ربطی بشون نداره، یا کاری نمیتونه دربارهشون بکنه، مصرفگرایی واژهها به دامن حوزههای تخصصی و خاص هم کشیده شد. مثل «موازنه قدرت» که بچههای هفت هشت ساله هم دارند باش جمله میسازند. مثل «استراتژی» که کاملا به یک روسپی همهجایی تبدیل شده. مثل «قطب سیاسی». مثل «ژئوپولیتیک». مثل «تورم». مثل «بازدارندگی». مثل «نظم جهانی». مثل «مارکسیسم». مثل «فدرال رزرو». مثل «جنگ چریکی». مثل «جیدیپی». این بسط صحبت تیراژی پیدا کرده که حالا با یک جنگل از مهملات مواجهیم که انقدر بزرگه که نه میشه دورش زد، نه میشه از وسطش رد شد. فقط باید سوزوندش و صافش کرد.
که چی بشه؟ یعنی چی اصلا؟ خودتون هم میفهمید چی میگید؟ آشوب، دستهبازی داره مگه؟
در دوران قدیم، که ارتباطات وجود نداشت و خیلی محدود بود؛ محتوای تبادلات کلامی خیلی محلی بودند. زن حسن داره میزاد. گاو حسین از طویله درنمیاد. دختر جعفرو یکی میخواد. و ازین قبیل. وقتی دایره محتوا محدوده، مصرفگرایی واژگانی رواج پیدا میکنه. از کلماتی استفاده میشه که برای اون سوژهها زیادیاند. و این تکرار میشه. تا اینکه تبعاتش وارد دنیای فیزیکی میشد. یک طایفه با یک طایفه دیگه درگیر میشد، چون یک عده در استفاده از کلماتی مثل سرقت، خیانت، غیرت، نیت، ذلت، عفت، حسرت، زیادهروی کرده بودند. چون هدفشون این بود که صحبت رو بسط بدن. زندگی بعضیها واقعا از هم میپاشید، چون عدهای میخواستند صحبتهای شبانه رو از مقداری که لازمه، جدیتر کنند. چون در فقدان عمق و محتوا، تنها چیزی که دستشون بود صحبت بود؛ و هرکس انگیزه داره که تنها داراییش رو گرانتر کنه.
این عادت هیچوقت حذف نشد، بلکه با گسترش ارتباطات و تکثر نجومی سوژهها و نزدیک شدن فرد به سوژههایی که ازشون دوره، یا ربطی بشون نداره، یا کاری نمیتونه دربارهشون بکنه، مصرفگرایی واژهها به دامن حوزههای تخصصی و خاص هم کشیده شد. مثل «موازنه قدرت» که بچههای هفت هشت ساله هم دارند باش جمله میسازند. مثل «استراتژی» که کاملا به یک روسپی همهجایی تبدیل شده. مثل «قطب سیاسی». مثل «ژئوپولیتیک». مثل «تورم». مثل «بازدارندگی». مثل «نظم جهانی». مثل «مارکسیسم». مثل «فدرال رزرو». مثل «جنگ چریکی». مثل «جیدیپی». این بسط صحبت تیراژی پیدا کرده که حالا با یک جنگل از مهملات مواجهیم که انقدر بزرگه که نه میشه دورش زد، نه میشه از وسطش رد شد. فقط باید سوزوندش و صافش کرد.
❤4
- چاقو زدن به رهگذر یهود
- حمایت حماس از چاقوکش
- پرتاب سنگ در مسجدالاقصی
- حمایت حماس از سنگپرتکن
- دستگیری سنگپرتکن و همه پسرعموهایش در اورشلیم شرقی
- پرتاب راکت توسط حماس در حمایت از پسرعموهای دستگیر شده
- بمباران هوایی غزه در پاسخ به پرتاب راکت
- قیام ژورنالیستها علیه رژیم بچهکش
- فروریختن ساختمانها و درخواست آتشبس
- ارسال پول توسط قطر برای بازسازی ساختمانها
- ریپیت
باورنکردنیه ولی این سریال رو تا الان از مختار هم بیشتر پخش کردن.
#لبخند_شبانه
- حمایت حماس از چاقوکش
- پرتاب سنگ در مسجدالاقصی
- حمایت حماس از سنگپرتکن
- دستگیری سنگپرتکن و همه پسرعموهایش در اورشلیم شرقی
- پرتاب راکت توسط حماس در حمایت از پسرعموهای دستگیر شده
- بمباران هوایی غزه در پاسخ به پرتاب راکت
- قیام ژورنالیستها علیه رژیم بچهکش
- فروریختن ساختمانها و درخواست آتشبس
- ارسال پول توسط قطر برای بازسازی ساختمانها
- ریپیت
باورنکردنیه ولی این سریال رو تا الان از مختار هم بیشتر پخش کردن.
#لبخند_شبانه
❤8
آخوند نادان برای اینکه بگه علی مهم بود میگه در کعبه متولد شد!
به من چه که کجا متولد شد؟
اون چیزی که به من مربوطه اینه که از ما گرفتیدش. شعر درست کردید که مظهرالعجایب! است و اون شعر رو همهجا خوندید تا کارتون راه بیفته، اما تنها بخش عجیب زندگیش این بود که از همون روزی که متولد شد میخواستن از ما بگیرنش. یک روز با دروغهای شاخدار در تحسینش، و یک روز با دروغهای شاخدار در تقبیحش. تنها کاراکتر تاریخ که همیشه، از زمانی که زنده بود، تا همین الان؛ در ایراد گرفتن ازش، و مهملگویی دربارهش، مسابقه بود!
یک مشت آدم پرت که حتی در همین دنیای مدرن تنها دلیلی که حرمسرا ندارند اینه که پول ندارند، هنوز قفل کردهاند روی تعداد همسرانش، و یک مشت آدم پرتتر که تنها دلیلی که خورشیدپرست نیستند اینه که از مد افتاده، سعی دارند از نون و نمک خوردنش رژیم تغذیه دربیارن. ملیگرایانی که حاضرند به خاطر یکپارچگی وطن، هموطن رو از دم تیغ بگذرونند؛ هنوز قفل کردهاند روی مشارکتش در حمله اعراب به هموطنان چهارده قرن قبل! کسانی که جنایات قدرت اتمی رو نادیده میگیرند چون ممکنه تحریک بشه! هنوز اصرار دارند ثابت کنند اینکه ذوالفقار از تعدد کشتن خمیده شد نشانه اینه که مرد خدا نبود!
هزار و چهارصدساله باغ وحش بزرگی از خلافکارها، آدمکشها، پشتکوهیها، ابلهان، خبیثان، شارلاتانها، گیجها، مقدسنماها، خداستیزها، سنتگرایان، مدرنیستها، باسوادها، بیسوادها.. تمام تلاششون رو میکنند، با هر روشی که بلدند، علی رو از ما بگیرند.
ولی چرا همیشه خواستند از ما بگیرند؟
چون مسیحی بود که میجنگید، بدون اینکه از جنگیدن خوشش بیاد. چون حاکمی بود که حکمرانی رو جدی میگرفت بدون اینکه از حکم راندن خوشش بیاد. چون پولداری بود که به پول درآوردن اهمیت میداد، بدون اینکه پول براش مهم باشه. چون جنبه همهچیز رو داشت، بدون اینکه به چیزی علاقه داشته باشه. چون تعطیل کننده بچهبازی، مهملگویی، و ابتذال بود.
نمیخواستن از ما بگیرنش تا ستاره ما نباشه. میخواستن از ما بگیرنش تا ما علی نشیم. شیعه علی بودن هیچ خطری نداره. علی شدن مردم بود که خطرناک بود، و هست، و خواهد بود.
به ما گفتن در کعبه به دنیا اومد تا بمون بگن «تو هیچوقت علی نمیشی». و دقیقا به همین دلیل باید بشون گفت به درک که در کعبه به دنیا اومد.
هجده رمضان، سالگرد ترور علی نیست. سالگرد ترور ماست.
به من چه که کجا متولد شد؟
اون چیزی که به من مربوطه اینه که از ما گرفتیدش. شعر درست کردید که مظهرالعجایب! است و اون شعر رو همهجا خوندید تا کارتون راه بیفته، اما تنها بخش عجیب زندگیش این بود که از همون روزی که متولد شد میخواستن از ما بگیرنش. یک روز با دروغهای شاخدار در تحسینش، و یک روز با دروغهای شاخدار در تقبیحش. تنها کاراکتر تاریخ که همیشه، از زمانی که زنده بود، تا همین الان؛ در ایراد گرفتن ازش، و مهملگویی دربارهش، مسابقه بود!
یک مشت آدم پرت که حتی در همین دنیای مدرن تنها دلیلی که حرمسرا ندارند اینه که پول ندارند، هنوز قفل کردهاند روی تعداد همسرانش، و یک مشت آدم پرتتر که تنها دلیلی که خورشیدپرست نیستند اینه که از مد افتاده، سعی دارند از نون و نمک خوردنش رژیم تغذیه دربیارن. ملیگرایانی که حاضرند به خاطر یکپارچگی وطن، هموطن رو از دم تیغ بگذرونند؛ هنوز قفل کردهاند روی مشارکتش در حمله اعراب به هموطنان چهارده قرن قبل! کسانی که جنایات قدرت اتمی رو نادیده میگیرند چون ممکنه تحریک بشه! هنوز اصرار دارند ثابت کنند اینکه ذوالفقار از تعدد کشتن خمیده شد نشانه اینه که مرد خدا نبود!
هزار و چهارصدساله باغ وحش بزرگی از خلافکارها، آدمکشها، پشتکوهیها، ابلهان، خبیثان، شارلاتانها، گیجها، مقدسنماها، خداستیزها، سنتگرایان، مدرنیستها، باسوادها، بیسوادها.. تمام تلاششون رو میکنند، با هر روشی که بلدند، علی رو از ما بگیرند.
ولی چرا همیشه خواستند از ما بگیرند؟
چون مسیحی بود که میجنگید، بدون اینکه از جنگیدن خوشش بیاد. چون حاکمی بود که حکمرانی رو جدی میگرفت بدون اینکه از حکم راندن خوشش بیاد. چون پولداری بود که به پول درآوردن اهمیت میداد، بدون اینکه پول براش مهم باشه. چون جنبه همهچیز رو داشت، بدون اینکه به چیزی علاقه داشته باشه. چون تعطیل کننده بچهبازی، مهملگویی، و ابتذال بود.
نمیخواستن از ما بگیرنش تا ستاره ما نباشه. میخواستن از ما بگیرنش تا ما علی نشیم. شیعه علی بودن هیچ خطری نداره. علی شدن مردم بود که خطرناک بود، و هست، و خواهد بود.
به ما گفتن در کعبه به دنیا اومد تا بمون بگن «تو هیچوقت علی نمیشی». و دقیقا به همین دلیل باید بشون گفت به درک که در کعبه به دنیا اومد.
هجده رمضان، سالگرد ترور علی نیست. سالگرد ترور ماست.
👍19
مقاومت ارتش اکراین تا همینجا اگه در تاریخ معاصر بینظیر نباشه، قطعا کمنظیره. هرچند که نتیجه جنگ رو تغییر نمیده و دیگه نمیشه کشورشون رو از شر مغولهای اتمی نجات داد، اما عملکردی که به جا گذاشتند حجت رو برای همه کشورهایی که حال و حوصله جنگیدن ندارند تمام میکنه. این مهمه که آدم به مثال تبدیل بشه.
در توضیح اینکه این جنگندگی و کارآمدی از کجا پیداش شد میگن «اینارو انگلیس و آمریکا آموزش داده». هرچند که آموزش آمریکایی حکم اسفناجی رو داره که ملوان زبل میخورد. اما این جمله کوتاه همه این عملکرد رو توضیح نمیده. ولی فرض میکنیم که توضیحش همینه.
موضوع اینه که فقط نظامیهاشون اینطور نیستند. سفرای اوکراین در کشورها هم کیفیت بالایی نشون دادند. سفیر اوکراین در آلمان به یک سلبریتی تبدیل شده. در انگلستان هم همینطور. حتی سفیرشون در ایران هم از چیزی نمیترسه. به طور کلی سه خصوصیت پیگیری، جسارت، و خستگیناپذیری، در دیپلماتهاشون دیده میشه. این رو چطور توضیح میدن؟ اینارو هم ناتو آموزش داده؟
قطعا هیچ ایرانی که از حداقلی از شعور برخورداره، از جمهوری اسلامی انتظار نداره آدمهای باکیفیت رو وارد نهادها و دستگاهها کنه، چون اینها به جهل، شلختگی، پخمگی، و پلشتی افتخار هم می کنند. اما این نگرانی وجود داره که نکنه بیش از نیم قرن سلطه اوباش به کشور باعث شده باشه ایران، فارغ ازینکه این حکومت سرجاش باقی بمونه یا نمونه، در تولید آدمهای کاربلد و بدردبخور، عقیم شده باشه؟
در توضیح اینکه این جنگندگی و کارآمدی از کجا پیداش شد میگن «اینارو انگلیس و آمریکا آموزش داده». هرچند که آموزش آمریکایی حکم اسفناجی رو داره که ملوان زبل میخورد. اما این جمله کوتاه همه این عملکرد رو توضیح نمیده. ولی فرض میکنیم که توضیحش همینه.
موضوع اینه که فقط نظامیهاشون اینطور نیستند. سفرای اوکراین در کشورها هم کیفیت بالایی نشون دادند. سفیر اوکراین در آلمان به یک سلبریتی تبدیل شده. در انگلستان هم همینطور. حتی سفیرشون در ایران هم از چیزی نمیترسه. به طور کلی سه خصوصیت پیگیری، جسارت، و خستگیناپذیری، در دیپلماتهاشون دیده میشه. این رو چطور توضیح میدن؟ اینارو هم ناتو آموزش داده؟
قطعا هیچ ایرانی که از حداقلی از شعور برخورداره، از جمهوری اسلامی انتظار نداره آدمهای باکیفیت رو وارد نهادها و دستگاهها کنه، چون اینها به جهل، شلختگی، پخمگی، و پلشتی افتخار هم می کنند. اما این نگرانی وجود داره که نکنه بیش از نیم قرن سلطه اوباش به کشور باعث شده باشه ایران، فارغ ازینکه این حکومت سرجاش باقی بمونه یا نمونه، در تولید آدمهای کاربلد و بدردبخور، عقیم شده باشه؟
❤7
با این خندههایی که جایگزین گریهست آشنایی دارید؟
الان داشتم با همون سبک میخندیدم.
روزنامه اوکراینی وسط جنگ و بمباران و اشغال نظامی و حتی تهدید متجاوزان به استفاده از سلاح اتمی! مقاله میذاره درباره زد و بندهای مالی نمایندگان مجلس که رفیق فابریک زلینسکی هم هستند!
وسط فاکینگ جنگ، فساد مالی که تازه ثابت نشده رو وصل میکنند به فرمانده کل قوا!
و ما اینجا یه طومار داریم از اسامی کسانی که، در زمان صلح! ماههاست بدون محاکمه در بازداشت هستند، فقط به جرم اینکه گفتند فلان جا، که تازه خیلی فاصله داره تا خود رهبر، تخلفات مالی وجود داره!
این کجا بود ما توش به دنیا اومدیم؟
الان داشتم با همون سبک میخندیدم.
روزنامه اوکراینی وسط جنگ و بمباران و اشغال نظامی و حتی تهدید متجاوزان به استفاده از سلاح اتمی! مقاله میذاره درباره زد و بندهای مالی نمایندگان مجلس که رفیق فابریک زلینسکی هم هستند!
وسط فاکینگ جنگ، فساد مالی که تازه ثابت نشده رو وصل میکنند به فرمانده کل قوا!
و ما اینجا یه طومار داریم از اسامی کسانی که، در زمان صلح! ماههاست بدون محاکمه در بازداشت هستند، فقط به جرم اینکه گفتند فلان جا، که تازه خیلی فاصله داره تا خود رهبر، تخلفات مالی وجود داره!
این کجا بود ما توش به دنیا اومدیم؟
❤9