Anarchonomy
دو سال پیش دوستان کریپتویی در چهارگوشه جهان از اخبار غلط انداز ایران درباره بیتکوین ذوقزده میشدند، و من فقط ایموجی لبخند براشون میفرستادم. امروز دارند پشت سر هم در معرض تیترهای ناامیدکننده قرار میگیرند. این ممنوع شد، اون رو مخالفت کردند، اون بهمان شد.…
اون چیزی که ابتدای سال میلادی گفتم رو باز تکرار میکنم: همواره وضع بدتر خواهد شد.
❤2
باز یه عده تو شانگهای به قرنطینه اعتراض کردن، ناظر جهانی فکر کرد خبریه و الانه که انقلاب کنند، و هربار باید بش گوشزد کرد هیجانزده نشو عزیزم، خبری نیست.
ذهن چینی میانگین لزوما همهچیز رو اونطور که شما میبینید، نمیبینه. چینیها هیچوقت چیزی جز حکومت متمرکز که صلاح مردم رو تشخیص بده ندیدند. اونها تصوری از براندازی ندارند، هرچند که حکومت فوبیای براندازی داره (چون همیشه نگرانه اتفاقات بیرون چین به داخل چین سرایت کنه، و براندازی هم یک پدیده خارجیه). اونها اگه در جهنم هم قرار بگیرند، نتیجه نمیگیرند که تقصیر پکنه. برخلاف ما که تو شوشتر باد میزنه یه تیر برق میفته روی ماشین، همه نتیجه میگیرند که باید حکومت رو عوض کرد!
دولت به شدت متمرکز چین خیلی از امورات رو بین نیروهای بسیجش تقسیم میکنه. یکم متناقض به نظر میاد ولی میشه اسمش رو گذاشت توزیعگرایی متمرکز! و قرنطینه هم یکی ازون اموراته. وقتی شهر رو تعطیل میکنند و یه جا غذا کم میاد، مردم نمیگن تقصیر پکنه، میگن تقصیر مسئول مجتمعمونه، که نتونست به موقع غذا رو بخره بیاره پخش کنه تو مجتمع، بقیه مجتمعها تونستند چون مدیرشون باعرضهتر بود.
دولتپرستی و تمرکزگرایی که در عمق یک جامعه ریشه دوانده رو نمیشه با چندتا اتفاق بد و نارضایتیهای متعاقبش، شست. برخلاف تصور عموم، در چین اعتراضات خیلی زیادی وجود داره. حتی همین کشتن سگها و گربهها هم با اعتراضات مردم متوقف شد. اما هیچوقت روی کل سیستم فوکوس نمیشه.
ذهن چینی میانگین لزوما همهچیز رو اونطور که شما میبینید، نمیبینه. چینیها هیچوقت چیزی جز حکومت متمرکز که صلاح مردم رو تشخیص بده ندیدند. اونها تصوری از براندازی ندارند، هرچند که حکومت فوبیای براندازی داره (چون همیشه نگرانه اتفاقات بیرون چین به داخل چین سرایت کنه، و براندازی هم یک پدیده خارجیه). اونها اگه در جهنم هم قرار بگیرند، نتیجه نمیگیرند که تقصیر پکنه. برخلاف ما که تو شوشتر باد میزنه یه تیر برق میفته روی ماشین، همه نتیجه میگیرند که باید حکومت رو عوض کرد!
دولت به شدت متمرکز چین خیلی از امورات رو بین نیروهای بسیجش تقسیم میکنه. یکم متناقض به نظر میاد ولی میشه اسمش رو گذاشت توزیعگرایی متمرکز! و قرنطینه هم یکی ازون اموراته. وقتی شهر رو تعطیل میکنند و یه جا غذا کم میاد، مردم نمیگن تقصیر پکنه، میگن تقصیر مسئول مجتمعمونه، که نتونست به موقع غذا رو بخره بیاره پخش کنه تو مجتمع، بقیه مجتمعها تونستند چون مدیرشون باعرضهتر بود.
دولتپرستی و تمرکزگرایی که در عمق یک جامعه ریشه دوانده رو نمیشه با چندتا اتفاق بد و نارضایتیهای متعاقبش، شست. برخلاف تصور عموم، در چین اعتراضات خیلی زیادی وجود داره. حتی همین کشتن سگها و گربهها هم با اعتراضات مردم متوقف شد. اما هیچوقت روی کل سیستم فوکوس نمیشه.
میگوید «آمار خودکشی در چین خیلی بالاست ولی نمیذارن مستندسازی بشه. البته خیلیهاشون از فلاکت نیست. از ناامیدیهای آنیه».
متوجه نیستید ظاهرا که بیمعنی شدن امید، به معنیدار شدن ناامیدی منجر نمیشه. حتی اگه در شرایطی قرار بگیرید که امید هیچ معنایی نداشته باشه، باز هم ناامیدی بیمعناست. چون قراره همهچیز تمام بشه. در تایملاینی که به زودی انتهاش فرا میرسه، ناامیدی بیمعناست.
اون زن چینی که خودش رو از طبقه بیست و پنجم پرت کرده پایین چون خسته شده از بس تو خونه حبس بوده، فکر کرده بود بین اون روز، و روزی که میره سونوگرافی و میگن یه توده مشکوک وجود داره و باید امآرآی انجام بده تا ببینند سرطان نباشه، چقدر فاصلهست؟
ناامیدی، خلاء امید نیست. خودمجازاتگری به جرم از دست دادن امیده، که به تخریبهای سنگین منجر میشه. خلاء امید، خیلی سادهتر و صادقانهتره؛ چون به بیاعتنایی تبدیل میشه. برای همین میشه امید نداشت و باز هم جنگید، و باز هم درس خوند، و باز هم کار کرد، و باز هم نوشت. اما ناامید نه میتونه بجنگه نه میتونه درس بخونه نه میتونه کار کنه نه میتونه بنویسه. فقط میتونه زودتر تمومش کنه، که یک عمل بیمعنیه.
متوجه نیستید ظاهرا که بیمعنی شدن امید، به معنیدار شدن ناامیدی منجر نمیشه. حتی اگه در شرایطی قرار بگیرید که امید هیچ معنایی نداشته باشه، باز هم ناامیدی بیمعناست. چون قراره همهچیز تمام بشه. در تایملاینی که به زودی انتهاش فرا میرسه، ناامیدی بیمعناست.
اون زن چینی که خودش رو از طبقه بیست و پنجم پرت کرده پایین چون خسته شده از بس تو خونه حبس بوده، فکر کرده بود بین اون روز، و روزی که میره سونوگرافی و میگن یه توده مشکوک وجود داره و باید امآرآی انجام بده تا ببینند سرطان نباشه، چقدر فاصلهست؟
ناامیدی، خلاء امید نیست. خودمجازاتگری به جرم از دست دادن امیده، که به تخریبهای سنگین منجر میشه. خلاء امید، خیلی سادهتر و صادقانهتره؛ چون به بیاعتنایی تبدیل میشه. برای همین میشه امید نداشت و باز هم جنگید، و باز هم درس خوند، و باز هم کار کرد، و باز هم نوشت. اما ناامید نه میتونه بجنگه نه میتونه درس بخونه نه میتونه کار کنه نه میتونه بنویسه. فقط میتونه زودتر تمومش کنه، که یک عمل بیمعنیه.
❤5
«اگه اجازه بدیم تسلیحات اتمی (روسیه) مانع تحرکاتمون (در اوکراین) بشه باید انتظار داشته باشیم در چند سال آینده تقریبا هر کشوری بیفته دنبال بمب هستهای».
این آقا کسیه که سایه ترامپ رو با تیر میزد، و نزدیک بود از لحاظ قانونی خودش هم با تیر بزنه، اما الان داره با ادبیات ترامپ صحبت میکنه.
مشکل خیلیهاشون با ترامپ این بود که با استاندارد خودشون حرف نمیزد، و گرنه با این جنبه سیاسی که به خلافکارهای جهانی چنگ و دندان نشون بدن، حال میکردند.
این آقا کسیه که سایه ترامپ رو با تیر میزد، و نزدیک بود از لحاظ قانونی خودش هم با تیر بزنه، اما الان داره با ادبیات ترامپ صحبت میکنه.
مشکل خیلیهاشون با ترامپ این بود که با استاندارد خودشون حرف نمیزد، و گرنه با این جنبه سیاسی که به خلافکارهای جهانی چنگ و دندان نشون بدن، حال میکردند.
❤2
مثل صداسیمای جمهوری اسلامی که وقتی برف میاد یه جوری گزارش تهیه میکنه که انگار برف هم از دستاوردهای نظام بوده، عملههای سایبری چین هم تشکیل مه رو تبلیغ میکنند!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤3
زمانی که اسد از سلاح شیمیایی استفاده کرد، سازمان ملل تیمی رو برای تحقیق فرستاد که توشون مالهکشهای پوتین وجود داشتند! خیلی حیرتانگیز بود. تصور کن مالهکش یکی از طرفین درگیری باشی، و بری در محل درگیری، تا ببینی اونی که مالهکشش هستی مرتکب جنایت شده یا نه! اما طرفداران ترامپ و جمعی از لیبرتارینهای ضدجنگ، چنان اعتماد داشتند به این تیم که انگار فرزندان ابراهیم نبی هستند! چون دوست نداشتند ثابت بشه جبهه روسیه-سوریه، جنایتکاره؛ چون تو ذهنشون یه چیزی ساختن به نام «نظام آمریکا» و معتقدند اون نظام همش دنبال جنگه، پس هر اتفاقی که در دنیا میفته بهانه اونهاست برای راه انداختن جنگ. از طرفی یه طرفداری زیرپوستی هم از پوتین و اوباش مشابه دارند، که در نسخه داخلی به ترامپپرستیشون منجر شده بود؛ به این دلیل که عقاید محافظهکاری و موضع تدافعیشون در برابر لیبرالیسم باعث شده نتونند در انتخابات برنده قطعی بشن و این میلشون رو به فاشیسم و اقتدارگرایی افزایش داده. اما بهرحال دلایل و انگیزهها هرچه که بود، اون موقع سازمان ملل برای اینها مرجع خوبی بود! ولی به محض شیوع کرونا و برنامههای سازمان بهداشت جهانی برای قرنطینهها و پروتکلها و واکسنها، نه تنها دیگه مرجع خوبی نبود، بلکه پایگاه شیطان بود، و عزیزان منحل کردن کل سازمان ملل رو خواستار شدند!
این خلاصهای از ارتجاع واکنشی است.
پایبندی به هر بستهای از اصول، قهرا منجر میشه به واکنش به خیلی چیزها. اما در ارتجاع واکنشگرا، خود واکنش، تمام اصولته! به این معنی که همون لحظهای که لجبازی میکنه، به آرمان دست پیدا کرده. اینکه دولت عطش جنگ داره، آرمانش میشه لجبازی با طرح جنگ، حتی اگه اون بیرون واقعا نیاز به جنگیدن با خلافکارها وجود داشته باشه. اینکه دولت عطش فروش واکسن داره، آرمانش میشه لجبازی با طرح واکسن، حتی اگه اون بیرون بهترین راه موثر برای مقابله با بیماری، واکسن باشه.
در این شرایط ارتباط با دنیای واقعی دیسکانکت میشه، و یک پل دیگه زده میشه. و این پل، چیزهایی هستند که باید بشون واکنش نشون داد. اگه باید به دولت واکنش نشون داد، پل بین خودش و واقعیت میشه دولت! به این شکل که «واقعیت آن چیزیست که دولت نمیگوید!».
چرا این حالت ارتجاعی پرطرفداره؟ چون ذهنهای تنبل رو جذب میکنه.
فرض کنیم ما یک سازمان ملل فاسد داریم، که البته فرض کردن نمیخواد، فاسد است حقیقتا، و پر از آدم های مزخرف و بیعرضه. در برابر این سازمان فاسد و بیکفایت، دو راهکار بیشتر وجود نداره. یا باش لج کنیم، یا درستش کنیم. بسیار بدیهیه که ذهن تنبل اولی رو انتخاب میکنه. چون برای درست کردن سازمان ملل، نیاز داریم که آدمهای درست بسازیم، سپس این آدمهای درست رو بفرستیم اونجا. و کی حاضره زحمت و سرمایهگذاری لازم برای تربیت آدمهای درست رو به عهده بگیره؟
البته این بهانه وجود داره که «نمیذارن آدم درست، به نهادهای مدنی وارد بشن»، اما فقط بهانهست، چون از لحاظ دشواری کاملا برعکسه. وانمود میکنند آدم درست فراوانه، قسمت ورود به نهاده که سخته. اما در واقعیت، تربیت آدمهای درسته که سخته، قسمت وارد شدنشون به نهادها آسونه. چون آدم درست، خودش راههای برنده شدن رو هم بلده، و مسیر خودش رو به نهادها باز میکنه.
اشرار به راحتی تکثیر میشن، اما آدمهای درست سرمایهگذاری لازم دارند. پس در این کشاکش، همواره یک مسابقه غیرمنصفانه برقراره. و غیرمنصفانه بودنش رو باید از همون لحظه صفر، پذیرفت. و سپس با علم به این غیرمنصفانگی، برنامه برای برنده شدن طراحی کرد.
دنیا میتونه فضای اکوی گستردهای برای لجبازها فراهم کنه، اما در بلند مدت زمین به آدمهای درست به ارث خواهد رسید.
این خلاصهای از ارتجاع واکنشی است.
پایبندی به هر بستهای از اصول، قهرا منجر میشه به واکنش به خیلی چیزها. اما در ارتجاع واکنشگرا، خود واکنش، تمام اصولته! به این معنی که همون لحظهای که لجبازی میکنه، به آرمان دست پیدا کرده. اینکه دولت عطش جنگ داره، آرمانش میشه لجبازی با طرح جنگ، حتی اگه اون بیرون واقعا نیاز به جنگیدن با خلافکارها وجود داشته باشه. اینکه دولت عطش فروش واکسن داره، آرمانش میشه لجبازی با طرح واکسن، حتی اگه اون بیرون بهترین راه موثر برای مقابله با بیماری، واکسن باشه.
در این شرایط ارتباط با دنیای واقعی دیسکانکت میشه، و یک پل دیگه زده میشه. و این پل، چیزهایی هستند که باید بشون واکنش نشون داد. اگه باید به دولت واکنش نشون داد، پل بین خودش و واقعیت میشه دولت! به این شکل که «واقعیت آن چیزیست که دولت نمیگوید!».
چرا این حالت ارتجاعی پرطرفداره؟ چون ذهنهای تنبل رو جذب میکنه.
فرض کنیم ما یک سازمان ملل فاسد داریم، که البته فرض کردن نمیخواد، فاسد است حقیقتا، و پر از آدم های مزخرف و بیعرضه. در برابر این سازمان فاسد و بیکفایت، دو راهکار بیشتر وجود نداره. یا باش لج کنیم، یا درستش کنیم. بسیار بدیهیه که ذهن تنبل اولی رو انتخاب میکنه. چون برای درست کردن سازمان ملل، نیاز داریم که آدمهای درست بسازیم، سپس این آدمهای درست رو بفرستیم اونجا. و کی حاضره زحمت و سرمایهگذاری لازم برای تربیت آدمهای درست رو به عهده بگیره؟
البته این بهانه وجود داره که «نمیذارن آدم درست، به نهادهای مدنی وارد بشن»، اما فقط بهانهست، چون از لحاظ دشواری کاملا برعکسه. وانمود میکنند آدم درست فراوانه، قسمت ورود به نهاده که سخته. اما در واقعیت، تربیت آدمهای درسته که سخته، قسمت وارد شدنشون به نهادها آسونه. چون آدم درست، خودش راههای برنده شدن رو هم بلده، و مسیر خودش رو به نهادها باز میکنه.
اشرار به راحتی تکثیر میشن، اما آدمهای درست سرمایهگذاری لازم دارند. پس در این کشاکش، همواره یک مسابقه غیرمنصفانه برقراره. و غیرمنصفانه بودنش رو باید از همون لحظه صفر، پذیرفت. و سپس با علم به این غیرمنصفانگی، برنامه برای برنده شدن طراحی کرد.
دنیا میتونه فضای اکوی گستردهای برای لجبازها فراهم کنه، اما در بلند مدت زمین به آدمهای درست به ارث خواهد رسید.
❤9
شعر این شاعر اوکراینی (که به دست اوباش شوروی کشته شد) به درد این روزهای ملتش میخوره، که خطاب به متجاوزان میگه هر غلطی بکنید مردم من باقی میمونند.
اما از کلیتش که بگذریم یک عبارت استفاده کرده برای توصیف دشمن، که فوقالعادهست: ای شما «فرزندان حرامزاده اعدامکنندههایی که اعدام شدند!».
انگار سفارش ساخت این عبارت خوش تراش رو ما ایرانیها دادیم و واسیل سیموننکو برامون ساخته بوده.
اما از کلیتش که بگذریم یک عبارت استفاده کرده برای توصیف دشمن، که فوقالعادهست: ای شما «فرزندان حرامزاده اعدامکنندههایی که اعدام شدند!».
انگار سفارش ساخت این عبارت خوش تراش رو ما ایرانیها دادیم و واسیل سیموننکو برامون ساخته بوده.
❤7
Economist 1854.pdf
113.7 KB
در آرشیو مجله اکونومیست یه مقاله وجود داره درباره روسیه و جنگ کریمه که حیرتانگیزه. کی منتشر شده؟ ۱۸۵۴ میلادی. فاکینگ ۱۶۸ سال پیش، و به طور خلاصه میگه روسها گاوتر ازونی هستند که فکر میکنید و میشه شکستشون داد! دلایلی که نوشته یه جوریه که انگار مقاله رو امروز نوشتن: لجستیک ندارن، درباره توانایی ارتششون دروغ زیاد بافتن، سربازانش یه مشت بچه دهقان بیانگیزه هستند، و روسیه اساسا یک ملت نیست، یک لحاف چهل تکه از اقوامه.
مو رو به تن آدم سیخ میکنه تاریخ.
مو رو به تن آدم سیخ میکنه تاریخ.
🤔3
نوشته «وارد دوران فاشیسم زبان شدهایم، که روسیه قصد دارد علاوه بر از بین بردن ملیت اوکراینی، زبان اوکراینی را هم حذف کند؛ و طالبان همین الان مشغول حذف فارسی در افغانستان است».
این بزرگواران پیش خودشون فکر کردن فارسی در ایران و فرانسوی در فرانسه با چه فرآیندی زبان رسمی این دو کشور شدهاند؟ با رفراندوم؟ فرانسویها با میل خودشون فرانسویزبان نشدند. مردم در هر آبادی داشتند به زبان و گویش خاص خودشون صحبت میکردند و اصلا فرانسوی نمیفهمیدند. اما «کشور» مجبورشون کرد فرانسوی رو بپذیرند. در ایران کلکسیونی از زبانها و گویشها رو از دست دادیم تا فارسی بتونه سروری کنه. چون «کشور» اینو میخواست.
وقتی حرف زور کشور درباره زبان رو مشروع میدونی، باید همهجا مشروع بدونی. الان هم حرف زور کشور افغانستان اینه که فارسی سرکوب بشه.
وقتی درباره آنارشیسم و محلیگرایی صحبت میکردیم میخندیدی آخه.
این بزرگواران پیش خودشون فکر کردن فارسی در ایران و فرانسوی در فرانسه با چه فرآیندی زبان رسمی این دو کشور شدهاند؟ با رفراندوم؟ فرانسویها با میل خودشون فرانسویزبان نشدند. مردم در هر آبادی داشتند به زبان و گویش خاص خودشون صحبت میکردند و اصلا فرانسوی نمیفهمیدند. اما «کشور» مجبورشون کرد فرانسوی رو بپذیرند. در ایران کلکسیونی از زبانها و گویشها رو از دست دادیم تا فارسی بتونه سروری کنه. چون «کشور» اینو میخواست.
وقتی حرف زور کشور درباره زبان رو مشروع میدونی، باید همهجا مشروع بدونی. الان هم حرف زور کشور افغانستان اینه که فارسی سرکوب بشه.
وقتی درباره آنارشیسم و محلیگرایی صحبت میکردیم میخندیدی آخه.
❤4
«تا وقتی پورن یک گزینهست، مردان انگیزهای ندارند برای اینکه برن اون بیرون و یه زنی رو پیدا کنند و انرژی جنسیشون رو صرف تشکیل خانواده کنند. با پورن میتونند به رضایت جنسی برسند بدون اینکه به خودشون سر و سامانی بدن. عاجزم ازینکه در خور اهمیت مسئله تشریح کنم پورن چطور جامعه رو نابود میکنه».
فکر میکنه مسائل پیچیده روانی، اجتماعی، اقتصادی، تحت تأثیر چهارتا کلیپ ویدئویی هستند. مردها، جز در استثنائاتی، همه دنبال سر و سامان یافتن هستند؛ اما فعلا، چه از لحاظ حقوقی، و چه از لحاظ مالی، در موقعیت بازندگی قرار گرفتهاند. شما نمیتونی به کسی بگی چرا برای باختن تلاش نمیکنی؟! چون یک تقاضای بیمعنیه.
فکر میکنه مسائل پیچیده روانی، اجتماعی، اقتصادی، تحت تأثیر چهارتا کلیپ ویدئویی هستند. مردها، جز در استثنائاتی، همه دنبال سر و سامان یافتن هستند؛ اما فعلا، چه از لحاظ حقوقی، و چه از لحاظ مالی، در موقعیت بازندگی قرار گرفتهاند. شما نمیتونی به کسی بگی چرا برای باختن تلاش نمیکنی؟! چون یک تقاضای بیمعنیه.
❤5
Anarchonomy
«تا وقتی پورن یک گزینهست، مردان انگیزهای ندارند برای اینکه برن اون بیرون و یه زنی رو پیدا کنند و انرژی جنسیشون رو صرف تشکیل خانواده کنند. با پورن میتونند به رضایت جنسی برسند بدون اینکه به خودشون سر و سامانی بدن. عاجزم ازینکه در خور اهمیت مسئله تشریح کنم…
تنها جنبه تخریبی پورن که میتونه جدی گرفته بشه، تغییر عادتهای سکس است. اما یکجانبه پنداری این تغییرات، به تنهایی یک موضع جنسیتزدهست. اینکه فقط این مردها هستند که تحت تأثیر فضای فانتزی هستند و زن واقعی دیگه براشون راضیکننده نیست، و نه برعکس؛ برمبنای این فرضه که همه تقاضاها مردانه هستند!
❤7
درباره بنیه تسلیحاتی، چیزی که این روزها بسیار واضحه اینه که اروپا انقدر در دهههای گذشته نسبت به مسلح کردن خودش کمکاری یا بیتوجهی کرده، یا هر اسمی که میشه روش گذاشت، که میشه گفت اگر دخالت آمریکا نبود الان تانکهای روسیه در اشتوتگارت آلمان بودند. آمریکا چنان حجمی از موشکهای ضدتانک به اوکراین فرستاده که باعث شده ذخایر خودش هم دچار افت قابل توجه بشه و جایگزین کردنشون میتونه زمان زیادی ببره. البته چون این موشکها دارند کار مهمی انجام میدن، و خود آمریکا هم در معرض تهدید نیست؛ این افت ذخیره رو نمیشه یک مسئله خطرناک دونست. اما خود این واقعیت که داره این تعداد رو میفرسته، و میتونه که بفرسته، متکی بر این واقعیت غیرقابل انکاره که در دنیای امروزی، بدون ارتشی که توسط بخش خصوصی قدرتمند که زیر سایه نظام سرمایهداری فعالیت میکنه ساپورت بشه، امکان تحرک معنادار در هیچ جنگی وجود نداره.
این رو برای ایران الان نمیگم، که در منجلاب فرو رفته و افق نجاتی در برابرش نیست، اما برای ایرانی در آینده که به جهان خواهد پیوست، میشه گفت: اگر قرار باشه بتونیم این سرزمین رو در برابر خلافکارها محافظت کنیم، به همون تعدادی که الان شرکت تولید مواد غذایی در کشور وجود داره باید شرکت خصوصی تولیدکننده تسلیحات داشته باشیم.
این رو برای ایران الان نمیگم، که در منجلاب فرو رفته و افق نجاتی در برابرش نیست، اما برای ایرانی در آینده که به جهان خواهد پیوست، میشه گفت: اگر قرار باشه بتونیم این سرزمین رو در برابر خلافکارها محافظت کنیم، به همون تعدادی که الان شرکت تولید مواد غذایی در کشور وجود داره باید شرکت خصوصی تولیدکننده تسلیحات داشته باشیم.
❤3
برونسپاری ترس، که یعنی من یه پولی بت میدم تو به جای خودم درباره اتفاقی که برام افتاده یا قراره بیفته بترس، که البته ممکنه اون دکتر هم به اندازه پولی که گرفته ترس به دلش راه نده، به دلیل ترسو بودن نیست. به دلیل بد تربیت شدنه. خانواده مغزش رو طوری پروگرام کرده که باید همواره رکاب بزنی، و نذاری چیزی این رکاب زدن رو متوقف کنه. و این مستلزم اینه که اگه لاشهای کنار جاده افتاده بود، دورش بزنی و عبور کنی. در حالی که باید طوری تربیت میشد که به خود راه توجه نشون بده، نه فعل رکاب زدن. و اگه به راه توجه کنه، باید به لاشههای کنار جاده هم توجه کنه، و کنکاش کنه، و درگیر بشه.
بعضیها میخوان کالآو دیوتی رو مثل گرن توریسمو بازی کنند.
بعضیها میخوان کالآو دیوتی رو مثل گرن توریسمو بازی کنند.
❤2
یه مقاله مفصل نوشته و گفته ببخشید، اشتباه کردم، فکر میکردم تورم آمریکا حداکثر میشه ۴ درصد، اما الان شده ۸ و نیم درصد! اما فقط من این اشتباه رو نکردم، خیلی از اقتصادخوندهها هم کردند!
در وضعیتی ابزوردی هستیم که به عنوان اقتصادنخواندهها باید به اقتصادخواندهها بگیم تورم چیست! چون خودشون انقدر عقلشون نمیرسید که بیسیکترین دانستهها رو در نظر بگیرند: پول زیاد برای کالای کم، مساوی است با تورم. پول زیاد شد چون دولت به مردم چک داد و گفت بشینید خونهتون، و کالا کم شد چون همه جا رو تعطیل کردند.
اما مشکل فقط اقتصادخواندهها نیستند. به عزیزان بیتکوینی هم باید بفهمونیم که دلار به خاطر تورم در حال مرگ نیست! به خاطر جنگ هم در حال مرگ نیست! کسی در حال فرار کردن از دلار نیست که بعد بیاد به بیتکوین پناه بیاره. این چه بساطیه که نظام مالی جهان رو تایتانیک در نظر میگیرید؟ چون دایناسوره، معنیش این نیست که در آستانه غرق شدنه.
اما فقط بیتکوینیها نیستند، باید به ژورنالیستها هم بگیم چیزی به عنوان پترودلار نداریم که حالا ساختارش ترک خورده باشه! عربستان به خاطر درخواست نیکسون نبود که نفت رو به دلار فروخت. قبل ازینکه نیکسون حتی رییسجمهور بشه داشت نفتش رو به دلار حساب میکرد، اما خارج از آمریکا میچرخید. که شد یورودلار. دولت آمریکا در یک برههای دید یه عالمه سرمایه دلاری خارج از آمریکا هست، و گرخید. چون دلاری شدن تجارت دنیا خیلی زیرپوستی و ساکت داشت انجام میشد و خود آمریکا حواسش بش نبود. خیلی از سیاستهای دولتها، برنامه نیستند؛ بلکه واکنش هستند، و خیلی ازون واکنشها بر مبنای سوء تفاهمها هستند.
اما فقط ژورنالیستها نیستند، باید به سلبریتیها هم بگیم جان عمه و مادر و خواهر و انواع ناموسهایی که دارید درباره فدرال رزرو اظهار فضل نکنید، وقتی هنوز نمیدونید این فد نیست که پول چاپ میکنه.
در وضعیتی ابزوردی هستیم که به عنوان اقتصادنخواندهها باید به اقتصادخواندهها بگیم تورم چیست! چون خودشون انقدر عقلشون نمیرسید که بیسیکترین دانستهها رو در نظر بگیرند: پول زیاد برای کالای کم، مساوی است با تورم. پول زیاد شد چون دولت به مردم چک داد و گفت بشینید خونهتون، و کالا کم شد چون همه جا رو تعطیل کردند.
اما مشکل فقط اقتصادخواندهها نیستند. به عزیزان بیتکوینی هم باید بفهمونیم که دلار به خاطر تورم در حال مرگ نیست! به خاطر جنگ هم در حال مرگ نیست! کسی در حال فرار کردن از دلار نیست که بعد بیاد به بیتکوین پناه بیاره. این چه بساطیه که نظام مالی جهان رو تایتانیک در نظر میگیرید؟ چون دایناسوره، معنیش این نیست که در آستانه غرق شدنه.
اما فقط بیتکوینیها نیستند، باید به ژورنالیستها هم بگیم چیزی به عنوان پترودلار نداریم که حالا ساختارش ترک خورده باشه! عربستان به خاطر درخواست نیکسون نبود که نفت رو به دلار فروخت. قبل ازینکه نیکسون حتی رییسجمهور بشه داشت نفتش رو به دلار حساب میکرد، اما خارج از آمریکا میچرخید. که شد یورودلار. دولت آمریکا در یک برههای دید یه عالمه سرمایه دلاری خارج از آمریکا هست، و گرخید. چون دلاری شدن تجارت دنیا خیلی زیرپوستی و ساکت داشت انجام میشد و خود آمریکا حواسش بش نبود. خیلی از سیاستهای دولتها، برنامه نیستند؛ بلکه واکنش هستند، و خیلی ازون واکنشها بر مبنای سوء تفاهمها هستند.
اما فقط ژورنالیستها نیستند، باید به سلبریتیها هم بگیم جان عمه و مادر و خواهر و انواع ناموسهایی که دارید درباره فدرال رزرو اظهار فضل نکنید، وقتی هنوز نمیدونید این فد نیست که پول چاپ میکنه.
❤2
قوانین بینالمللی ایراد دارند. این بچه بعد از به قدرت رسیدن پوتین به دنیا اومد، و قبل از خلاص شدن جهان از وجود نحس و نجس پوتین، کشته شد. تمام عمر کوتاهش در داخل ماجراجویی یک سایکوپت قاتل قرار گرفت، و هدر رفت. اگه اسلحه دست این بچه باشه، طبق قوانین بینالمللی اجازه داریم بدنش رو متلاشی کنیم، اما خود پوتین یا نماینده دوما یا هر خر کتشلواری دیگهای رو اگه تو یه سوراخ موش پیدا کردیم اجازه نداریم مغزش رو متلاشی کنیم، چون غیرنظامیه، و اسیر رو نباید کشت!
قانون اگه مبنای اخلاقی داشته باشه باید برعکس باشه، باید به سرباز فرصت پشیمانی داد، و سیاستمدار رو قبل ازینکه بتونه از خودش دفاع کنه گردن زد.
قانون اگه مبنای اخلاقی داشته باشه باید برعکس باشه، باید به سرباز فرصت پشیمانی داد، و سیاستمدار رو قبل ازینکه بتونه از خودش دفاع کنه گردن زد.
👍14
Anarchonomy
یه مقاله مفصل نوشته و گفته ببخشید، اشتباه کردم، فکر میکردم تورم آمریکا حداکثر میشه ۴ درصد، اما الان شده ۸ و نیم درصد! اما فقط من این اشتباه رو نکردم، خیلی از اقتصادخوندهها هم کردند! در وضعیتی ابزوردی هستیم که به عنوان اقتصادنخواندهها باید به اقتصادخواندهها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما که میتونید جلوی عدد اسکناس یه صفر بذارید، چرا یه کاری نمیکنید که ارزشش کم نشه؟ 😄
Anarchonomy
شما که میتونید جلوی عدد اسکناس یه صفر بذارید، چرا یه کاری نمیکنید که ارزشش کم نشه؟ 😄
بعضیها میگن به عمد در مدارس به بچهها یاد نمیدن که نظام پولی و بانکی چطور کار میکنه تا یک آگاهی عمومی ایجاد نشه، چون اگه ایجاد بشه و بفهمند چه خبره، ملت انقلاب میکنند!
اما چنین توطئهای در کار نیست. آموزشی وجود نداره چون کسی حاضر نیست بیفته جلو و مسئولیت توضیح دادنش به بچهها رو به عهده بگیره، وقتی که حتی بزرگسالان هم به سختی میفهمند!
اما چنین توطئهای در کار نیست. آموزشی وجود نداره چون کسی حاضر نیست بیفته جلو و مسئولیت توضیح دادنش به بچهها رو به عهده بگیره، وقتی که حتی بزرگسالان هم به سختی میفهمند!