Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
این خانوم یه بازیگر ایتالیایی هستن. این بچه رو که تو دست گرفتن به عنوان یک عروسک جنسی پرورش دادند تا وقت ۴۰ سالگی ازش استفاده کنند! حالا این پسر ازش شکایت کرده. مرز رذالت کجاست واقعا؟
شاید این مورد عجیب و حال‌‌بهم‌زن، تلنگری ایجاد کنه در مردم که بفهمند پسرها هم قربانی تعرض جنسی میشن‌. اونم نه فقط تعرضی حادثه‌ای که یه شب تو یه کلوب شبانه رخ داده باشه. بلکه تعرضی مزمن که سال‌ها گرفتارش باشند، و بلکه گرفتاری‌ای که انقدر نفوذ کرده تو زندگی‌شون که به سختی میشه ازش فرار کرد.
بالاخره باید مردم متوجه بشن که آزار جنسی، ربطی به جنسیت و شکل آلت تناسلی نداره. فقط به عدم تعادل قدرت بستگی داره. اگه یکی از طرفین قابلیت اعمال قدرت داشته باشه، طرف مقابل قربانی میشه، فرقی نداره که پسره یا دختر. یه زن بازیگر پولدار، روی یه بچه قدرت داره، مخصوصا اگه خیلی موذیانه خودشو جای مادرش جا زده باشه و عواطف بچه رو به خودش گره زده باشه.
شوربختانه، نه تنها این مسئله بدیهی در جامعه ما پذیرفته نیست، بلکه در سیستم قضایی هم به رسمیت شناخته نمیشه. حتی اینکه قربانی لذت برده رو هم نشانه‌ای بر اینکه تعرضی صورت نگرفته قرار میدن. یعنی به جای مبنا قرار گرفتن وضعیت قدرت طرفین، سیگنالی که حسگرهای عصبی آلت‌شون ارسال می‌کنه مبنا قرار داده شده! نمیشه توصیف کرد که این نگاه چقدر جاهلانه‌ست. اگه حتی نوجوان دانش‌‌آموز مدرسه خودش مراجعه کنه به ناظم برای رابطه جنسی، تا وقتی یک طرف ناظمه و یک طرف دانش‌آموز، ناظم یک متجاوزه.

در نگاه فقه اسلامی، که از قواعدی متعلق به عهد دقیانوس تشکیل شده، مرد موجودیست اسپرم‌پراکن! لذا هر حفره‌ای گیرش بیاد باید استقبال هم بکنه. چی بهتر از یه زن جذاب ایتالیایی؟ در این نوع نگاه، «من زن جذابی که می‌خواد ازم سوء استفاده کنه رو نمی‌خوام» تعریف نشده‌ست. الان وقتشه که نشون بدیم این نگاه زیادی بدویه. همونطور که یک زن، فقط یک سوراخ متحرک نیست، من هم فقط یه کیسه اسپرم متحرک نیستم.
7
دو روز دیگه سالگرد پایان نبرد کورسک در جنگ جهانی دومه. نبردی که بزرگترین نبرد زرهی تاریخ بشر بود‌. نبردی که ۳ و نیم میلیون نفر توش شرکت داشتند (دو و نیم میلیون روس، و یک میلیون آلمانی)، که با پیروزی قاطع شوروی به سرانجام رسید و آغازی بر پایان ماجراجویی هیتلر در جبهه شرقی شد. اما نزدیک به ۱ میلیون‌نفر جون خودشون رو از دست دادند که بیشترشون روس بودند. اون هم در عرض کمتر از یک ماه! یک میلیون نفر هم زخمی و بیمار و معلول شدند. درست ۷۵ سال پیش در همین روزها، سربازان روس داشتند روی اجساد همرزمان خودشون راه می‌رفتند. چون کامیون کافی برای انتقالشون وجود نداشت. این شهر کوچک در خون فرو رفته بود و پرستارها از خستگی بیهوش شده بودند.

آموزش تاریخ جنگ جهانی به بچه‌های ایران، از آموزش تاریخ خودمون واجب‌تره. باید بدونند که چه هزینه هنگفتی پرداخت شد تا فاشیسم شکست بخوره. فقط یک مشت تانک و هواپیمای ملخ‌دار بامزه که امروز سوژه بازی‌های پلی‌استیشنه نبود.. صحبت گوشت و خون میلیون‌ها نفر بود. از یه جهنم واقعیِ واقعی رد شدند تا نازی‌ها جلو نیان. بدبختانه وقتی الان در باره فاشیسم، و ورژن مذهبیش که ما گرفتارشیم، هشدار میدی، یه جوری برخورد می‌کنند انگار چیز خاصی نیست، یه ایسمه مثل بقیه ایسم‌ها! نمی‌دونند که دریایی از خون جلوش ایستاده بود، تا آیندگان ازش نجات پیدا کنند‌.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B3%DA%A9
4
یادتونه یه بار نوشتم که سعی می‌کنم بیشتر آب بخورم و از وقتی اینکارو شروع کردم همه جای بدنم یه جور دیگه کار می‌کنه؟ شاهد علمیش هم رسید. محققین موسسه تکنولوژی جئورجیا یه ازمایش طراحی کردند تا روی عملکرد مغز در شرایطی که آب بدن کم شده و فرد باید کار خاصی رو انجام بده مطالعه کنند. کاشف به عمل اومده نه تنها یه قسمت‌هایی از مغز دچار تغییر سایز میشه، بلکه فعالیت‌های غیرعادی هم مشاهده میشه، مثلا شدت فعالیت قسمتی که باید فعال بشه بیشتر میشه و قسمتی که لازم نبوده فعال بشه هم فعال میشه، و همین باعث میشه میزان خطا بره بالا.
از همین نتیجه گرفتند که اینکه تو کارخونه‌ها (مخصوصا اونایی که گرمن) کارگر کار اشتباه انجام میده و ایمنی خودش و دیگران رو به خطر میندازه، احتمال زیاد به خاطر کمبود آب تو بدنشه.
تازه این مطالعه درباره عملکرد فیزیکیه. اینکه کمبود آب چه تأثیری در تفکرات و روحیه داره یه بحث مفصل دیگه‌ست.
(البته اینو هم تذکر داده که آب زیاد هم خوب نیست. نباید یه جوری آب خورد که هیچ املاحی تو بدن نمونه. ولی ما معمولا به اون مرحله نمی‌رسیم)
https://eurekalert.org/pub_releases/2018-08/giot-dah082018.php
5
‍ ‍‍ «هرکه نیتش صادق باشد، اولین قطره از خون قربانی‌اش، کفاره همه گناهان اوست»

اگه من متولی دین بودم، دستور میدادم هرچی حدیث و روایت که درباره آمرزش فله‌ای گناهانه بازنگری کنند، یا کلا جمع کنند که در معرض عموم نباشه. بگن موریانه خورد اصلا. نیت صادق، یعنی تصمیم به ترک همه افعال قبیحی که قبلا انجام شده. اگه این یه تصمیم قاطعانه باشه، خود به خود یه توبه مقبوله و خونریزی لازم نداره.‌ مسلمه که منظور این بوده که اگه کسی به اون مرتبه رسید، صداقتش رو با قربانی کردن نشون بده‌. یعنی قید یه گوسفند رو بزنه، تا نشون بده حاضره قید اون افعال رو هم بزنه. منظور این نیست که خون گوسفند که خودش نجسه، پاک‌کننده گناهانه. البته ممکنه بگن شنونده باید عاقل باشه و اینو بفهمه! ولی خب معمولا نیست. این روایات عملا فرهنگ دینِ ابزاری رو رواج دادند و هیچ‌کس نمیتونه منکرش بشه. اینکه هر کاری دلشون بخواد می‌کنند (نه فقط ممنوعه‌های دین، که حتی ممنوعه‌های اخلاق عرفی)، بعد میرن چهارتا گاو و گوسفند می‌کشن به خیال اینکه خدا ازشون راضی شده، یک واقعیته.

از طرفی کل این بساط قربانی کردن حیوان، در دنیای جدید موضوعیت نداره‌. در جامعه بدوی، گوسفند و گاو و شتر، بخش مهمی از زندگی فرد بود، مثل عضوی از خانواده‌ش بود. بنابراین وقتی قیدش رو می‌زد، داشت فداکاری بزرگی انجام میداد. شما الان چه نسبتی با گوسفند داری؟ انقدر جدا شده زندگیت از دام، که حتی چندشت میشه بشون دست بزنی، و کسی که بوی اونا رو میده سوار ماشینت نمی‌کنی. ممکنه بگن اینا درسته، ولی به‌هرحال بخشی از سنت اسلامیه و دور ریختن سنت‌ها عواقب هویتی ایجاد می‌کنه! ولی دیگه خیلی دیره برای این نگرانی. شما همین الانش سنت رو از حالت اوریجینالش خارج کردید. الان کسی خودش گوسفند رو نمی‌کشه، پولشو کارت به کارت می‌کنه، یکی دیگه براش می‌کشه. حتی تو خود حج، حاجی گوسفند خودش رو نمی‌بینه، زنگ میزنن میگن قربانیت انجام شد برو مرحله بعد! از کل گوسفنده فقط یه قبض میمونه تو دستش! اگه به جا گوسفند سر یه گربه رو هم بریده باشن متوجه نمیشه. خیلی وقته که این سنت دیگه سنت نیست‌. نه فقط به خاطر تغییر شرایط زمانه، که حتی به خاطر مسائل بهداشتی هم دیگه نمی‌تونست به شکل اصلیش باقی بمونه‌.‌

ممکنه بگن اگه این بساط رو کلا جمع کنیم، باید چیزی رو جایگزینش کنیم! نه والله.. اصلا لازم نیست چیزی جایگزینش بشه‌. خیلی کارها بود که ما آدم‌ها در گذشته‌های دور انجام‌ می‌دادیم و الان انجام نمیدیم و هیچ اتفاق بدی هم نیفتاده.

یه سری نقدهای احساسی و غیرمنطقی سالیانه هست که با ژست حقوق حیوانات برای گوسفند، اشک تمساح میریزن، در حالی که میلیون‌ها حیوان زبان‌بسته دارن هرروز سلاخی میشن در کشتارگاه‌ها. من هیچ کاری با اون‌ها ندارم، فقط میگم کل قضیه قربانی، چه خشن باشه چه خشن نباشه، چه حیوون دردش بیاد چه نیاد، در دنیای ما فوق‌العاده بیربط و بی‌معنیه. فکر می‌کنم خود روحانیون هم موافق باشن، اما به روی خودشون نمیارن.
3
افرادی مثل امیرپور مدل خاص و عجیبی دارند
از یک طرف صادقانه حرص و‌ جوش می‌خورند که ورزشکار ایرانی به هرشکل در صحنه‌های جهانی حضور پیدا کنه و مقام بیاره، و از یک طرف خون دل میخورن که چرا حکومت عرضه و کفایت نداره تا کمک‌شون کنه!.. و اصلا هم فکر نمی‌کنند که این یه تناقضه.
غیر از چند استثناء، هیچ‌جای دنیا، متولی ورزش حکومت نیست. ولی اینجا هست. پس اگه وارد عرصه قهرمانی میشی، یعنی داری میپذیری که حکومت قراره برنامه‌ت رو تعیین کنه. خب حاکمان ما چه کسانی هستند؟ یه مشت کندذهن فاسد. خودت افسارتو میدی دست اینا، بعد وقتی گند زدن به زندگیت میشینی گریه میکنی؟ یا حرص می‌خوری؟ این ابلهانه نیست؟ میگن قربانی رو نباید متهم کرد. ولی در این مورد خاص قربانی رو باید متهم کرد. دلسوز قربانی رو هم که براش هی توعیت میذاره تا مظلومیتش رو نشون بده هم باید متهم کرد. وقتی به اراذل و اوباش اعتماد می‌کنی، باید چوبشو بخوری. اگه نخوری به اونایی که اعتماد نمی‌کنند ظلم میشه. همونطور که همیشه میگم، احمق باید هزینه احمق بودنش رو بده‌.

ممکنه بگن اگه اعتماد نکنه، باید ورزش رو بذاره کنار! خب بذاره کنار. مظلومیت هیچ امتیازی برای انسان نداره. فقط پیروزیه که امتیاز داره. و برای ورزشکار ایرانی، فعلا قطع کردن دست حکومت از ورزش، پیروزیه، نه مدال آوردن تو مسابقات. متأسفانه در باتلاقی از انکار فرو رفتند. نمیخوان بپذیرن که شرایط ما با شرایط بقیه مردم دنیا فرق داره. اولویت ما کسب مدال نیست. اولویت ما خلاص شدن از شر این تبهکارهاست. شخصیت‌های ورزش‌دوست ما متأسفانه به جای اینکه همه رو تشویق کنند به تحریم ورزش حکومتی و تحریم فدراسیون‌ها، برعکس ورزشکار رو تشویق می‌کنند که همه این کثافت جاری رو نادیده بگیره و بره تو دل مکافات! اگه تونست مقام کسب کنه میگیم «با وجود همه کاستی‌ها و مانع‌تراشی‌ها موفق شد و این ارزش بالایی داره» تا توهم «ایرانی خیلی خفنه، فقط دست و پاشو بستن» رو ترویج کنیم، و اگه نتونست و‌ موفق نشد یه مقدار روضه می‌خونیم و از بدبختیش چسناله‌های توعیتری درمیاریم که زیاد ریتوعیت میشه.‌ با این رویه به هیچ جا نخواهیم رسید. این تضمین شده‌ست.

https://t.me/twitter_farsi/67919
4
‍ ‍‍ تو رونمایی از جنگنده جدید «کوثر» رو یه تابلو نوشته بود ۹۰ درصد اویونیک در داخل تولید شده! اویونیک یعنی تمام تشکیلات الکترونیکی هواپیما. خیلی مشتاقم بدونم کدوم شرکت‌های ایرانی این قطعات مهم رو که در واقع قلب هواپیماست تولید کردن.

ژاپن همیشه دنبال یه جنگنده فوق پیشرفته بوده. اون موقع که اف۲۲ رو می‌خواست بش ندادن. می‌گفتن تکنولوژی سطح بالا توش هست، نباید بیفته دست ژاپنی‌ها. حالا یکم کوتاه اومدن و دارن اف۳۵ رو بش میدن (۴۵ فروند، که قراره ۲۵تا هم بعدا اضافه شه). ولی این براشون کافی نیست، برای سی سال آینده برنامه مفصل‌تری دارند. شرکت لاکهید مارتین قرار شد یه جنگنده مدرن‌تر براشون طراحی کنه و بسازه که ترکیبی از اف۲۲ و اف۳۵ باشه، با این شرط که سهم ژاپن در تولیدش بیشتر باشه. خیلی زور زدند و خیلی لطف کردند که قسمت زیادیش رو تو ژاپن مونتاژ کنند، در نهایت این سهم رسید به ۵۰ درصد! و فکر می‌کنید بیشتر این پنجاه درصد مربوط به کدوم قسمت‌هاست؟ بدنه! و بخش‌هایی از موتور! که تازه همونارو هم قراره IHI که یکی از غول‌های صنعتی ژاپنه انجام بده. نه اویونیک. نه رادار. نه نرم‌افزار.

ژاپنی‌های بیچاره هنوز معنی اقتصاد مقاومتی رو نفهمیدن. وگرنه به جای ۵۰ درصد، ۹۰ درصد کارو انجام میدادند، حتی تو پیچیده‌ترین قسمت‌ها. کشوری که ولایت فقیه نداشته باشه مجبوره همینقدر وابسته بمونه.
خالق کائنات گیر آورده منو.. هی دنبال بهانه‌ست تا بم نکات اخلاقی-عرفانی بیاموزه. داشتم از یکی از خیابان‌های مرفه‌نشین رد می‌شدم که از یکی آپارتمان‌های لاکشری و متراژ بالا (که ازین سر تا اون سرش رو باید با اسکوتر طی کنی) اومد بیرون و سوار یکی ازین ماشین‌های اسپورت کوپه شد. ازینا که تو صندلی جلو میشه لش کرد، ولی صندلی عقبش فقط برای یه توله‌سگ جا داره. همینجور تو بحر میزانسن صحنه بودم و به خودم میگفتم الان اگه جای این بچه مایه‌‌دار بودم سیستم ایمنی بدنم هم بهتر کار می‌کرد، چون انقدر تحت استرس نبود، دهنم آفت نمیزد، اگزما به جاهای ناجورم حمله نمی‌کرد، معدم نمیسوخت، کمرم تیر نمی‌کشید..! یکم نزدیک‌تر شدم و از کنار ماشین رد شدم و دیدم تو صندلی عقب به جای توله‌سگ، یه بسته لیوان یه‌بار مصرفه! دو قدم دیگه رفتم جلوتر و شیشه پشت ماشین رو دیدم.. پشتش اعلامیه ترحیم طرف رو زده بودن. نگو صاحب این ماشینه که ساکن این خونه هم بود و تقریبا همسن خودم بود به دلایل نامعلوم (که ایشالا اوردوز نیست) مرده! و این داداشش بود که نشست پشت فرمون. یعنی موقعیت از جلوی ماشین تا پشت ماشین، از «خدا شانس بده» تا «خدا رحمت کنه» شیفت پیدا کرد!
یه نگاه به آسمون کردم و گفتم اوکی بابا، گرفتم پیامو. می‌خواستی بگی آرزوی این‌چیزا رو نکن، میشه همه اینارو داشت و خیلی زود و خیلی مفت مُرد. تو لاقل زنده‌ای! باشه توقعاتم رو میارم پایین، آرزوی یه مک‌بوک قابل قبوله؟.. میدونم حتی برای اینم یه بامبولی درمیاره. هیچ بعید نیست فردا برم مطب دکتر بعد یه پسره که دستش مک‌بوکه بیاد بشینه بغل دستم و بعد بپرسم شما دیگه چرا؟ اونم بگه با بابام رفته بودیم سر ساختمون ۲۵۰ واحدیمون که یه کارگر افغانی سهل‌انگاری کرد از طبقه هفتم یه میلگرد صاف افتاد پایین فرو رفت تو کتفم! بابام سپرد کارگره رو لینچ کردن، ولی دردی از من دوا نکرد، هرچند ۵۰۰ میلیون دادیم درش آوردن و چند بار جراحی کردن درست شد تقریبا ولی دیگه نمیتونم شبا به اینطرفم بخوابم!... و بعد لابد من باید دوباره رومو کنم به آسمون و نتیجه بگیرم مک‌بوکی که آدمو از خوابیدن به یه سمت محروم کنه به چه درد می‌خوره؟ لاقل من به هر دو طرف می‌تونم بخوابم. پس خدا رو شکر! خلاصه بین یه مشت کلیداسرار محاصره شدم.

ولی خالق کائنات کور خونده. دیگه حواسمو با پیام‌های عرفانی که ارسال می‌کنه پرت نمی‌کنم. فتوره‌چی دو شب رفت کف زندان خوابید و حالا میگه با دیدن وضعیت اونا هر وقت آب آشامیدنی تمیز و گوارا می‌خوره عذاب وجدان می‌گیره!.. منم یه زمانی اینجوری بودم. شب‌ها خواب بچه‌هایی که هنوز تو پادگان بودن و باید اون جهنم رو تحمل می‌کردن ولم نمی‌کرد. برام عجیب بود که چطور مردم انقدر راحت دارن زندگی روزمره‌شون رو می‌گذرونن در حالی که عده‌ای نه خیلی دور دارن وسط کثافت زندگی می‌کنند. اما بعدا درست شدم. الان تنها کسی که دلم براش میسوزه خودمم. چون فقط اندازه دلسوزی برای یک نفر ظرفیت دارم. مسئولیت اجتماعی و اخلاقی سرجاش، وظیفه انسانی و شهروندی هم سرجاش. ولی فکر و ذکرم نمیتونه به n نفر معطوف شه که اوضاعشون خراب‌تره. چون اگه بشه، تهش حتما میخوره به بن‌بست نیهیلیسم! من رفتم میدونم کجاست، شما نرید. به صداهایی که از آسمون میاد هم گوش ندید.
10
ازغدی مثل بیشتر آخوندها از بیشتر چیزهایی که خونده درک درستی نداره‌. و مثل بیشتر آخوندها از بیشتر چیزهایی که به زبانش جاری میشه هم درک درستی نداره. این‌ها یه نگاهی انداختن به محتویات، تا بگن «ما می‌دونیم حرف حساب غرب چیه»، که بعد بگن اونا در ظلماتند و همه‌چی در نزد ماست! همین. اما در این مورد خاص، استثنائا جواب خوبی داده‌. سوال «چندتا کتاب خوندی تا حالا؟» ابلهانه‌ست، و سوال ابلهانه جواب در خور خودش رو می‌طلبه‌. باید هم بگی هفتادهزارتا. من بودم می‌گفتم ۱۷۰هزار عنوان! به جای مسخره کردن جواب مناسب ازغدی، باید سوال‌کننده رو مسخره کرد. البته خود جواب مناسب ازغدی هم باز روی بستری از توهم قرار گرفته. واقفه که کمیت مطالعه اهمیتی نداره، و واقفه که سوال‌کننده ابلهه، ولی این فرض رو هم برای خودش قائله که امتیازش در کمیت نیست، بلکه واقعا درک درستی از چیزهایی که خونده داره. سوال‌کننده در این توهمه که تعداد تعیین‌کننده‌ست، جواب‌دهنده متوجه توهم سوال‌کننده هست اما متوجه توهم خودش نیست.
وای من عاشق این روابط چند لایه‌م.

هم سوال‌کننده هم جواب‌دهنده در هر مرتبه‌ای از بلاهت که هستند، باید همیشه یادشون بمونه که هیچ‌کس اندازه بنیتو موسولینی، مارکس نخونده بود! اونم به زبان اصلی، نه ترجمه. یه جوری خونده بود که از حفظ می‌تونست نقل قول بیاره از کتاب‌هاش. و نه فقط مارکس، بلکه هرچی کتاب و مقاله که توسط متفکرین عصر خودش تا یک قرن قبلش نوشته شده بود رو خونده بود. موسولینی یه روزنامه‌نگار بود (با تأخیر، روزشون مبارک‌. فکر کنم اونا هم نمی‌دونن چه همکارانی داشتند)، اونم روزنامه‌نگاری که مقاله‌هاش جوان‌ها رو جذب فاشیسم کرد و احزاب دیگه و حتی سوسیالیست‌ها رو بیچاره کرد. اینا با چاقو و اسلحه فاشیسم رو راه ننداختن. با مقالات و سخنرانی راه انداختنش. بعد که به قدرت رسید چاقو و اسلحه هم به کار گرفته شد.
حتی اونی که دقیقا می‌دونست داره چی میخونه هم فاشیست شد، چه برسه در مرحله عدم درک باشی. کمیت که هیچ، حتی کیفیت هم تضمین این نیست که خروجی مطالعه چی باشه. تنها راه دریافتن میزان غنای فکری یک فرد، اینه که ببینیم ذهنش چی تولید کرده‌. نه اینکه چی مصرف کرده و چقدر مصرف کرده و چطور مصرف کرده‌. تولید موسولینی، یه عقب‌گرد تمدنی بی‌معنی بود. تولید ازغدی هم سالاد کلماته، با سس انقلابیگری.

https://t.me/behzadmehrani/3878
4
پروازها دارن به خاطر قیمت بالای بلیت‌ها و نبود مسافر، لغو میشن! این خبر بزرگ‌تر از چیزیه که به نظر میرسه.
دو سه سال پیش، مهمانداران هواپیماها در هند با معضل جدیدی روبرو بودند. مسافرها سر صندلی، و سر چپوندن چمدون تو محفظه بالاسر و هر موضوع پیش‌پا افتاده دیگه‌ای دعوا می‌کردن، طوری که بلبشوی داخل کابین باعث میشد خلبان پرواز رو به تأخیر بندازه. علتش این بود که قیمت بلیت‌ها اومده بود پایین، و اقشار با درآمد پایین‌تر جامعه هم دیگه می‌تونستن با هواپیما سفر کنند، و این اقشار با درآمد پایین‌تر، غالبا از لحاظ فرهنگی هم مشکلات زیادی دارن، و خیلی‌هاشون هواپیما رو با مینی‌بوس اشتباه می‌گرفتند. مهم‌ترین علت این ارزانی این بود که فضای رقابت کاملا باز شد و ایرلاین‌های کوچک و اقتصادی‌تر وارد بازار شده بودن‌ (الان در دنیا دور، دور این ایرلاین‌هاست. مسافت‌های کوتاه رو انتخاب می‌کنن، با هواپیماهای جمع‌وجورتر، و کلا کارشون سبکه. در نتیجه هزینه‌های کمتری نسبت به غول‌هایی مثل لوفت‌هانزا بشون تحمیل میشه). اما اینطور هم نیست که یه سفر هوایی مفت تموم بشه. یکی ازین ایرلاین‌های به‌صرفه تو هند، اسپایس‌جته. برید تو سایتش و قیمت‌ها رو چک کنید. بلیت یه پرواز سه ساعتی، یعنی از بنگلور تا دهلی، حدود ۷۵۰۰ روپیه‌ست، یعنی دقیقا معادل ۱۰۰ دلار! .. در مقایسه با نرخ‌های رایج دنیا واقعا مفته، ولی به هرحال صددلار هم صددلاره.
موضوع اینه: انقدر شهروند هندی که بتونه صد دلار بده زیاده که کابین هواپیما بلبشو میشه!
تعداد مسافرین پروازهای داخلی هند به ۱۲ میلیون نفر در ماه رسیده و در پروازهای خارجی به عدد ۲۵۰ میلیون رسیدن که بالاتر از آلمان قرارشون داده! ولی تو ایران، انقدر شهروندی که بتونه صد و حتی پنجاه دلار بده وجود نداره که هواپیما خالی میره و میاد! آیا فقر در هند ریشه‌کن شده؟ به‌هیچ‌وجه. اما با همون فقر شدید موجود، تعداد بسیار زیادی شهروند با درآمد بالا تحویل جامعه داده شده‌. این خیلی مهمه. اگه من یه فقیر گرسنه بی‌خانمان باشم، ترجیح میدم تو شهری فقیر باشم که پولداراش زیادترن. در حداقلی‌ترین حالتش اینه که شهری با پولدار بیشتر، توش غذای دورریخته بیشتری پیدا میشه، جنتلمن‌های صدقه‌بده و انعام بده بیشتری پیدا میشه. شهری که پولداراش بیشتره تقاضا برای کار هم بیشتر وجود داره.

من نه چندان اهل مسافرتم، نه پولشو دارم، نه میتونم مسافرت برم با این وضعیت جسمانیم، و قاعدتا اینکه چه اتفاقاتی داره در صنعت مسافربری هوایی میفته دخلی به من نداره. اما جداً ازینکه تو شهرم هیشکی نیست بتونه پنجاه دلار بده به بلیت، دارم می‌ترسم.

http://www.spicejet.com
این ویدئو رو ندیده بودم.. خیلی جالبه. پوتین میره دیدن یه کارخونه که میخوان تعطیلش کنن، بعد جلسه میذاره میگه این قابل قبول نیست، باید دوباره راهش بندازیم، و میندازیم، حتی بدون شما‌. بعد صاحب میلیاردر کارخونه رو هم جلو دوربین مجبور می‌کنه موافقت‌نامه‌ای رو امضاء کنه که کارگرها اخراج نشن (ظاهرا می‌خواسته اخراج کنه بدون اینکه حقوقشون رو بده. مشابهش در ایران زیاد پیش میاد این روزها). یه جوری بازخواست‌شون می‌کنه که انگار تو اتاق بازجویی هستن و اینم واقعا مامور کا‌گ‌ب‌ست.

همونطور که در انتهای ویدئو گفته میشه، اگه تو یه کشور برای رسیدگی به امورات یه کارخونه لازمه «ارباب» شخصا بیاد و رسیدگی کنه و کار رو راه بندازه، اونم انقدر دیکتاتوری و استالینی، یعنی اون کشور اصلا اوضاعش خوب نیست.

ولی سبک رهبری حتی همین استالین کوچولو هم برای ایرانی‌ها آرزو شده. درسته، این سبک از مملکت‌داری ذاتا غلطه. درسته، پوتین یه عوضی مردم‌فریبه. ولی بعضی وقت‌ها یه دروغ که خودت هم می‌دونی دروغه، بهتر از هیچیه. مقامات حکومت ما حتی کاملا نمایشی و الکی هم این مقدار دلسوزی برای مردم رو نشون نمیدن. آره، پوتین همه این نخاله‌های پولدار رو تو سیستم رانتی خودش پرورش داده و بعد میاد جلو دوربین سکه یه پولشون می‌کنه تا بگه من در راه خدمت به مردم، گوش همه سرمایه‌دارهای طمع‌کار رو می‌پیچونم! اما حتی همین ادابازی رو هم مسئولان ما انجام نمیدن. تا حالا دیدید یک مقام بلندپایه به مسئول زیردستش یا به یک رانت خوار پرخاش کنه؟ پوتین میگه وقتی رسیدم کارخونه همتون عین «سوسک» پراکنده شدید!

شاید دلیل پشت شعار «رضاشاه روحت شاد» همین باشه. اینجا برای مردم پرخاش نمی‌کنند. به مردم پرخاش می‌کنند‌.

https://youtu.be/3GsDLrUieJg
3
در آمریکا ممکنه یک نفر رو به قتل برسونی، میان دم در خونه خیلی بااحترام بت دستبند میزنن و میبرن. و ممکنه فقط یه پاکت سیگار دزدیده باشی ولی موقع فرار لگد بزنی به مأمور پلیس. فاتحه‌ت خونده‌ست. چون دست بلند کردن رو پلیس (یا جفتک زدن بش)، مثل اینه که خودت درخواست داری اعدامت کنند. خود اون پلیس هم همونجا حکم رو اجرا می‌کنه. خیلی‌ها تیر خوردن، چون از چراغ قرمز رد شدن، و آژیرو شنیدن و واینسادن! و خیلی‌ها کشته شدن چون پیاده نشدن.
بعد اینجا متخلف میاد مأمور پلیس رو جلو انظار عموم به باد کتک می‌گیره، چون ماشینش که گرون بوده از بین رفته!
فعلا تأکید روی اینه که طرف باید به شکل اشد مجازات شه. حق هم دارند. این یه جرم عادی نیست‌. اگه پلیس نتونه از خودش دفاع کنه، یعنی نمیتونه از مردم دفاع کنه، و اگه حتی پلیس هم نتونه از مردم دفاع کنه، یعنی اوضاع خیلی خرابه، و این بدترین نوع حس ناامنی رو به مردم منتقل می‌کنه. حتی برای حیثیت پلیس هم که شده، باید پیگیری موضوع رو جدی بگیرن.
اما این نخاله رو کی تربیت کرده؟ این تازه به دوران رسیده‌ها رو کی سوار لندکروز کرد جز همین حکومت فاسد؟ یه نگاه به کلیت وجودی این‌ها که بندازید متوجه شباهت عجیب‌شون به خود جمهوری‌اسلامی میشین حتما. هیچی نیستن، مثل مقامات نظام، اما با رانت به جاهایی رسیدن که لیاقتش رو ندارن، مثل مقامات نظام، همه رو رعیت خودشون می‌بینن، مثل مقامات نظام، قانون رو به اونجاشون هم نمی‌گیرن، مثل مقامات نظام، و راه حل‌هاشون در بهترین حالت، خرکی، و در بدترین حالت پر از خشونته، مثل مقامات نظام. این مجرم ضدامنیت ملی، از پستان این نظام شیر خورده، طبیعیه که الان انقدر شبیهش شده باشه‌.
تا گاو شیرده سرپاست، شلاق زدن گوساله‌ها دردی رو دوا نمی‌کنه.
4
درد که یکی دو تا نیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقدر خندیدم دلم درد گرفت

ولی هیچ‌کدوم اینا خندشون نمی‌گیره از بس که این وضعیت تکرار شده
عادت، چیز عجیبیه.
Anarchonomy
Photo
بعضی از هموطنان یه نگاه خاصی به براندازی دارند که انگار کسی قراره یه کیف زنانه بشون بفروشه! بعد یکم نگاش می‌کنن میگن نه، طرحش جذبم نکرد!
این خیلی بامزه‌ست در نوع خودش. به شخص میگیم آقا ما باید ازین وضعیت سگی خارج شیم، میگه ازت خوشم نمیاد!.. انگار دارم واسه یه شبکه هرمی بازاریابی می‌کنم! خب از من خوشت نیاد، نظرت درباره وضعیت سگی چیه؟ شوقت رو برنمی‌انگیزه؟ مگه من باید شوق ایجاد کنم برات؟ خودت شوق خلاص شدن نداری؟ عصیانگری موجود، یک برند نیست. که کسی خوشش بیاد یا نیاد. اگه شما از عصیانگر ایکس و ایگرگ خوشت نمیاد، خودت بیا عصیانگر بهتری باش. نه اینکه بگی ایکس و ایگرگ از آخوندا بدترن پس نباید عصیانگری کنیم! عصیانت مربوط به زندگی خودته.

ما خیلی وقته که ازون مرحله گذشتیم که درباره اینکه باید عصیانگر بود یا نه بحث کنیم. طلبه عدالت‌طلبی که صحنه دادگاه مشایی رو دیده، نباید عصیان کنه؟ دیگه باید چی رو ببینه که نتیجه بگیره این سیستم باید فرو بریزه؟
Anarchonomy
Photo
بعضی وقتا می‌دیدم فرد خاصی اعتنا نمی‌کنه بم. اولین حدسی که می‌زدم این بود که خب لابد از قیافه و تیپم خوشش نمیاد. اما بعدا خودمو تو فیلم‌های ضبط شده دیدم و فهمیدم مشکل این بوده که با طرف eye contact ندارم. موضوع قیافه نبوده‌. درست ارتباط برقرار نکردن بوده.
حالا وضعیت مشابهی رو داریم با «دلسوزان خاورمیانه‌ای‌ها». خود عراقیه زیاد ناراحت نیست که نگاه‌مون بش مثل نگاه‌مون به آلمانی‌ها نیست، ولی ماموران مخفی «پلیس نژادپرستی» ناراحتن. هیچ هم احتمال نمیدن شاید این اختلاف نوع نگاه، به خاطر چیزهایی فراتر از رنگ چشم و مو باشه.
جماعت ایرانی، هرچیز خوبی که تو زندگیش داره از اروپایی‌ها داره. از بانک، تا برق سراسری، تا پمپ بنزین، تا حتی مدرسه. انقدر خیر دیده از اروپا، که شرشون رو نادیده می‌گیره (مثل این واقعیت که انگلیس خیلی قبل‌تر از عراق به ایران حمله کرد). اما همسایگان هم‌سطح خودش چه ارمغانی براش داشتن؟ جز جنگ و درگیری و مهاجرت.. حتی گوسفندان ایران هم از آلودگی‌های پاکستان در امان نیستند. الان هم که چندی ازین همسایگان به نان و نوایی رسیدن، منفعتی ندارند برای ما. که تازه شاخ هم می‌زنند. حتی به شکل مصادره میراث فرهنگی و تاریخی ما. اینکه ایرانی از اینکه عراقی‌ها «ریختن تو مملکت»، خوششون نمیاد، انقدر دلیل تقریبا موجه داره که نوبت به DNA نمیرسه. اونم عراقی‌ای که درآمد چندانی برای کشور ایجاد نمی‌کنه.
مدتیه ژاپن داره سیاست‌های مهاجرتیش رو اصلاح می‌کنه تا از حالت ایزوله (که سابقه تاریخی داره) خارج بشه. مثلا الان خیلی راحت‌تر از گذشته ویزای کار میدن‌. ولی این اصلاحات اصلا اونطوری که مشتاقان مهاجرت انتظارش رو داشتن نبود. به مرور مشخص شد هدف ژاپن این نبوده که به آدمایی که می‌خوان از به قول ترامپ shithole فرار کنن و به سرزمین آرزوهاشون برسن کمک کنه. بلکه فقط می‌خواسته «کمبود نیروی کار متخصص شرکت‌ها» رو از خارج تأمین کنه!
من نمیدونم چرا ژاپنی‌ها این حق رو دارن که قبل ازینکه کسی رو راه بدن بررسی کنن که به درد میخورن یا نه و اگه «بریزن تو مملکت» چه اتفاقاتی ممکنه بیفته، ولی ما ایرانی‌ها حق نداریم.
7
فعالان کُرد، آتش‌سوزی درختان در مریوان رو نتیجه شلیک توپخانه سپاه عنوان می‌کنند. ولی من در تصاویر چیزی ندیدم که چنین چیزی رو تأیید کنه‌. مخصوصا اینکه برای از بین بردن جنگل، راه‌های خیلی ساده‌تر، ارزان‌تر وکم‌سروصداتری هست. البته برای محکم‌کاری هم که شده، با رفتارهای کاملا غیرمعقولی که از نظام (مخصوصا بخش مسلحش) سراغ داریم، هیچ چیزی رو نباید رد کرد.

اما مجموعا چیزی که این جنگل‌ها رو در معرض نابودی قرار داده، علاوه بر تخریب‌های سپاه، و تخریب‌های عمدی خرابکارها و سودجوها، و تخریب‌های گردشگران سهل‌انگار (یا بیمار!) وضعیت بغرنج توسعه مردم محلیه، که درخت‌ها رو برای استفاده از چوب‌شون به عنوان سوخت، قطع می‌کنند‌. برای حل این مشکل سه راه بیشتر وجود نداره: یا ساکنان محلی و روستایی رو منتقل کنند به شهرها، که با توجه به تبعات اجتماعیش گزینه مطلوبی نیست. یا سوخت‌ مورد نیازشون از گاز تا گازوییل رو به هرترتیبی هست تأمین کنند، که به خاطر پراکندگی و حتی عدم صرفه اقتصادی، این هم گزینه جالبی نیست، یا اینکه مثل کشورهای پیشرفته اروپایی که هنوز هم در خیلی از مناطق‌شون از چوب به عنوان سوخت استفاده می‌کنند، جنگل‌های صنعتی مخصوص بهره‌برداری چوب، ساخته بشه‌. همه اینا، و مخصوصا ترکیبی از هر سه، به بودجه و برنامه‌ریزی کلان نیاز داره، ولی قبل از بودجه، به گفتگو و تعامل بین مردم، فعالان، و حکومت نیاز داره. چیزی که الان در کل ایران، و با غلظت خیلی بیشتری در غرب ایران، کاملا مسدوده‌. چون سیستم گوشش بدهکار نیست‌. در چنین شرایطی که اصلا نمیشه با حکومت حرف زد، میشه گفت حکومتی وجود نداره. بله، در مریوان پاسگاه و پادگان و مأمور و جاسوس هست، اما حاکمیت، نیست. کاملا بی‌صاحب و رهاشده. همین الان در بخش‌هایی از سوریه هم چنین وضعیتی رو داریم‌. یعنی منطقه‌ای هست که ظاهرا از دست داعش یا سایر گروه‌های مسلح خارج شده و تو نقشه با رنگ سبز نشونش میدن، ولی در واقع کل اون رنگ سبز بر مبنای یه برجکه که توش سرباز ارتش اسد ایستاده و داره نگهبانی میده. و گرنه مردم رها شدن و معلوم نیست کی به کیه. ازین لحاظ میشه گفت بخش‌هایی از ایران، همین الانش سوریه‌ای شدند، و این دیگه یه وضعیت قرمز که احتمال بدیم در آینده رخ بده نیست.

یک واقعیت جانبی جالب هم اینه که در طول سی سال گذشته، چهره کشور لبنان، که تحت قیومیت حکومت ایران هستند، خیلی سبزتر شده! کسانی که به این کشور مسافرت می‌کنند فکر می‌کنند از قدیم به همین شکل بوده، ولی واقعا به همین شکل نبوده‌. تو همون بازه زمانی که محیط زیست ایران به فنا رفت، محیط زیست لبنان احیاء شد. مهم‌ترین علتش این بود که اونجا هیچ‌کس قدرت مطلق و حداکثری نداره، و همه در اقلیتند. بنابراین به حرف هم گوش میدن، چون مجبورند که گوش بدن. این دیگه سوییس نیست که بگیم با ما خیلی فرق دارند. این بغل گوش خودمونه. تا وقتی سیستم حاکمه ایران، حرف‌شنوی نداره، روند سوریه‌ای شدن ایران که میره تا به نابودی کامل برسه، متوقف نخواهد شد.
5
دشمنان اهل‌بیت اغلب ترول بودند. مثلا مأمون دستور داد پیکر امام رضا رو همونجایی که قبر باباش یعنی هارون‌الرشید قرار داشت دفن کنند. اینجوری تا همیشه‌ی خدا هروقت شیعیان میرن در مقام بالاسر نماز زیارت می‌خونن، دارند بالا سر هارون هم می‌خونند! ضمنا نمیشه مثل خلخالی رفت و رو قبرش شاشید. چون هر نوع ازین اعمال قبیحه که انجام بشه، وهن و بی‌حرمتی امام رضا هم هست.
اما این فقط عباسیان نبودن که در ترول، حرفه‌ای بودند. سابقه‌ش به صدر اسلام برمی‌گرده. وقتی که پیامبر به مدینه رسید و قرار شد مسجدی بنا کنند، کل مساحت موجود اندازه یه اتاق سه در دو هم نمیشد. یه زمینی کنارش بود و تصمیم گرفتن اونو ملحق کنند بهش. صاحبش رو پیدا کردند پیامبر گفت چند؟ نماینده صاحب ملک گفت حرفشم نزن، مال خودته. حضرت گفت نمیشه، باید پولشو بدیم. طرف قیمت داد، و ابوبکر سریع اومد جلو حساب کرد (کلا در تمام طول هجرت که این دو با هم بودند، ابوبکر مادرخرج بود).. بعدا پیامبر اون پول رو به ابوبکر نداد، و میشه گفت ابوبکر اون زمین رو وقف مسجد کرد. بنابراین تا همین امروز شیعیان که وارد قسمت اصلی مسجدالنبی میشن، در واقع دارن تو موقوفه ابوبکر راه میرن!

بنی‌امیه هم از هنر ترول بی‌بهره نبودند. البته روش اون‌ها خشونت بالایی داشت. چون می‌دونستند که خاندان‌شون دوام‌بیار نیست، تصمیم گرفتند کاری کنند که لاقل اسم‌شون باقی بمونه، حتی به بدنامی. اونا به خود اسم اهمیت میدادن و خوب و بدش مهم نبود. لذا نوه پیامبر و پسرانش رو قتل عام کردند، و همین باعث شد تا شیعیان وادار بشن هی لعن‌شون کنند و در نتیجه تا هزاران سال بعد اسامی معاویه و یزید و ابن‌زیاد و این‌ها، زنده بمونه. در حالی که در حالتی غیر ازین ممکن نبود کسی بدونه این‌ها چه کسانی بودند.

یه سری از ترول‌ها هم دقیقا مثل ترول‌هایی امروزی بودند، یعنی مسلسل‌وار کامنت میدادند. در زمان امام صادق چند نفر ازین‌ها انقدر درباره فقه و شریعت اسلام کامنت دادند که مجموعه کامنت‌هاشون تبدیل شد به یک فرقه! و این فرقه‌ها انقدر زیاد شد که فقه شیعه به حاشیه رفت!

اگه تو فضای مجازی از دست ترول‌ها به ستوه اومدید، زیاد غصه نخورید. به این فکر کنید که اینها نه حتی فقط نشانه‌های خدا بر روی زمین، بلکه مفهوم «زمان» رو هم از پا درآوردن. من و شما که چیزی نیستیم.
10
حقیقتا ما یک ملت pathetic هستیم. برای این کلمه معادل‌های فارسی زیادی هست، از ترحم‌برانگیز تا نگون‌بخت. ولی هیچ‌کدوم اون‌جوری که باید وضع فعلی ما رو توصیف نمی‌کنه. شاید طفلک معادل مناسب‌تری باشه. بله ما یک ملت طفلکیم.‌ دختری که به خاطر کشف حجاب به یک سال حبس محکوم کردند رهسپار زندان می‌کنند و سرش رو برمی‌گردونه و به دوربین لبخند میزنه. و همین میشه اوج پیروزی ما بر سپاه تاریکی! «امید رو تو چشماش دیدی؟»، «ما رو به زندان بندازید، ولی اراده ما رو نمی‌تونید بشکنید»، «تحویل بگیرید آقایان.. این جوانان پر از انرژی، کامتان را تلخ خواهند کرد»... بلا بلا بلا..!
از عکس حماسی، مملکت را چه حاصل؟ از عکس دانشجوی چینی که در میدان تیانانمن جلوی تانک‌ها ایستاد، چی گیر جامعه چین اومد؟ هنوز کمونیست‌ها سرجاشون هستند و قدرتمندتر از همیشه. حتی حماسی بودن عکس هم دوام زیادی نداشت، و الان بیشتر سوژه مم‌های فکاهی اینترنته، که بالای سر دانشجوعه می‌نویسند «من» و بالای تانک‌ها می‌نویسند «امتحانات ترم». ما طفلکیم که دل خوش به فیگورهای فوتوژنیک زندانیان سیاسی هستیم. ما طفلکیم که فعال محیط‌زیست بی‌آزارمون رو به کشتن میدن، و ما با تشییع جنازه باشکوه! جوابشون رو میدیم. ما طفلکیم که باید به پلیس بگیم کارگر معترض رو نزنه، و به رانت‌خوار نوکیسه بگیم پلیس رو نزنه‌. ما طفلکیم که خانواده‌های بازنشسته‌مون به ماهیانه ۱۵۰ دلار مستمری میگن «ثبات»، که نباید به بهانه «آزادی» خرابش کرد! ما طفلکیم که پس‌انداز می‌کنیم که بریم مشهد به امام رضا بگیم دیگه با پس‌اندازها هیچی نمیشه خرید، خودت یه نظری کن!.. ما طفلکیم که حتی نشست دانشجویان انقلابی رو هم تعطیل می‌کنند، و سخنرانش منتظر اینه که «انشاء‌الله دور بعدی کمی برخوردها منطقی‌تر بشه». انگار گلابی برداشت کردند و خراب دراومده و فصل بعد احتمالا بهترش درمیاد و انگار نه انگار که این عمر ماست که داره میره. ما طفلکیم که دعوای جاری حوزه علمیه‌ش بین دو طرفه که یکیش میگه چرا به اندازه پولی که می‌گیرید دم تکون نمیدید برای خلیفه، و اون طرفش میگه «تحجر مستقل و استقلال در تحجر» ما رو تهدید نکن! ما طفلکیم که نه رومون میشه به مهاجر افغان بگیم برو نه رومون میشه بش بگیم بیا و نه رومون میشه به اونی که اومده بگیم بمون! ما طفلکیم که فرارمون منبع درآمد کشورهاست و هر دهه تقویم شمسی یکی‌شون رو آباد می‌کنیم، یک بار امارات، یک بار ترکیه، و حالا گرجستان. حتی ما براندازان هم طفلکیم که می‌دونیم سقوط سیستم در عمر کوتاه ما رخ نمیده و با یک خیال خودفریبانه دنبال این هستیم که زمان رو فشرده کنیم تا موعدش برسه. طرفداران «معجزه هزاره سوم» هم طفلکند که آرام‌ترین ولی کوبنده‌ترین سرکوب تاریخ بعد از انقلاب رو تجربه کردند و هنوز فکر می‌کنند وقتش خواهد شد که آرمان‌های انقلاب رو پس بگیرند! کارگران ما هم طفلکند که نماینده‌شون با بغض میگه کشور سرمایه‌داریه، چون همه‌چی دست سرمایه‌داره! ولی اگه پول داشت و زبان بلد بود و مهارت داشت، مهاجرت میکرد به نزدیک‌ترین کشور سرمایه‌داری منطقه. ما طفلکیم که قربانیان‌مون نمی‌دونن قربانیِ چی هستند. یک قشر، یک گروه، یک قومیت، یک نژاد، یک صنف، یک طیف در ایران مثال بزنید که طفلک نباشند. ما انقدر طفلکیم که وقتی مجله توریسم خارجی به خوانندگانش توصیه می‌کنه به روستایی در همدان سر بزنند‌، میشه تیتر خبرگزاری‌هامون. ما انقدر طفلکیم که وقتی سایت‌های نظامی سعی می‌کنند سر دربیارند که جنگنده کوثر چیست، باید کامنت بذاریم و بگیم اینا مخ‌شون تاب داره جدی نگیرید. ما طفلکیم که بیرون کشیدن غرور ملی از لای این همه فضاحت، برامون مثل کشیدن کره از آبه. ما انقدر طفلکیم که مهاجران خارج‌نشین‌مون به جای اینکه صدای ما گروگان‌ها باشند، صدای برون‌مرزی گروگانیر هستند! ما انقدر طفلکیم که باید به چامسکی احمق هم بفهمونیم که اینجا نسبت به عربستان، حکم نروژ رو نداره! اما نمی‌تونیم، و دانشجوی احمق‌ترش با همین ذهنیت میاد تو روی ما وایمیسه میگه «به نسبت وضعتون خوبه که». ما انقدر طفلکیم که یه بچه سوسول سانفرانسیسکویی که حتی از آفتاب خاورمیانه درکی نداره واسه ما «نسبت» رو تعریف می‌کنه. ما انقدر طفلکیم که نه تنها به خارجی‌ها، بلکه باید به هموطن خودمون هم بفهمونیم اینجا یک کشور عادی نیست، ولی به خدا ما آدمای عادی هستیم.

عنوان کشور رو باید عوض کنند و بذارن
Islamic Pathetic Republic of Iran

جمهور طفلک‌ها!
12
سیاهپوستان آمریکا ۱۴ درصد جمعیت این کشور رو تشکیل میدن، ولی نزدیک ۲۲ درصد خرید عطرهای زنانه توسط این‌ها انجام میشه! این عطرها معمولا اجناس لاکشری محسوب میشن و ارزش افزوده‌شون بالاست. اما از یک شهروند رندوم بپرسی، نظرش اینه که وضع محله‌های سیاه‌پوست‌نشین اصلا جالب نیست. هر دوش واقعیت داره. و میشه نتیجه گرفت اختلاف طبقاتی‌ای که انقدر ازش می‌نالند، اختلاف بین سفیدها و خودشون نیست، بلکه اختلاف بین خودشون و پولدارهای هم‌نژاد خودشونه. حالا این سوال پیش میاد که جامعه سیاهپوست اگه انقدر که ادعاش رو داره یک جامعه هویت‌دار و فرهنگ‌داره و روش غیرت دارند، چرا پولدارهای این جامعه برای فقرای این جامعه آستین بالا نمی‌زنند؟ چرا منتظرند سفیدها یه کاری براشون بکنند؟
یه جا دیدم که جوان سیاهپوست می‌گفت ما دوست داریم معلم بچه‌مون سیاه باشه. نه اینکه با سفیدها مشکلی داشته باشیم، ولی ما فرق داریم، فرهنگ خودمونو داریم. باید یکی مثل خودمون بچه‌مون رو آموزش بده!.. به نظر موجه میاد. ولی چرا سیاه‌های پولدار نمیرن معلم سیاه استخدام کنند برای مناطق فقیر؟

اونا میگن آمریکا هنوز مشکلات نژادپرستی داره، ولی شما باور نکنید. یه سری مشکلات فرهنگی هست تو اقلیت‌ها اونم به مرور درست میشه. اگه همین هیاهوهای الکی رو هم راه نندازن که از خوشی حوصله‌شون سر میره.
7