Anarchonomy
وضعیت مردم در جنوب اوکراین که زیر بمباران بیوقفه روسیه هستند، تا حد زیادی مشابه وضعیت مردم در غرب سوریهست که یه زمانی زیر بمباران بیوقفه روسیه بودند (وقتی کشتار مردم به قصد کشتار مردم توسط یک کشور چندین بار تکرار میشه، یعنی یه ایراد اساسی درباره اون کشور…
مسیر «خود را به جهان نشان دادن» یکشبه طی نمیشه. باید از قبل فرهنگش بوجود اومده باشه. کاری که ما انجام ندادیم. اگه فردا به هردلیلی، سپاه نیرو بریزه در سیستان و بلوچستان و شروع کنه به ریختن خمپاره در مناطق شهری، تقریبا هیچ توضیحی نداریم که به دنیا ارائه کنیم، و بسیار محتمله که روایت حکومتی پذیرفته بشه، و یا اینکه اصلا دیده نشه.
شرایط خیلی زشتتر از وضعیت فعلی، در ایران ایجاد خواهد شد؛ و برای اینکه اون روز دنیا ببینه و توجه نشون بده، لازمه که از همین الان محتوا تولید بشه. اما هیچکس ارادهای برای این کار نداره، بلکه همه منتظرند رویترز بیاد اینجا آتش زیر خاکستر رو کشف و سپس به دنیا معرفی کنه!
شرایط خیلی زشتتر از وضعیت فعلی، در ایران ایجاد خواهد شد؛ و برای اینکه اون روز دنیا ببینه و توجه نشون بده، لازمه که از همین الان محتوا تولید بشه. اما هیچکس ارادهای برای این کار نداره، بلکه همه منتظرند رویترز بیاد اینجا آتش زیر خاکستر رو کشف و سپس به دنیا معرفی کنه!
عوام تلاش میکنند شناخت رویدادها و پدیدههایی که نیاز به جمعآوری اطلاعات داره رو با بحث تئوریک به دست بیارن، که یک سوء تفاهم خندهداره. به عنوان مثال، حتی امروز، تغییر دادن نگرش ایرانی تیپیکال درباره بضاعت و جایگاه دولت انگلستان یا فرانسه، یه کاری معادل فرو کردن میخ در سنگه. چون قبلا بحث تئوریک زیادی دربارهش شده و نتایج اون بحثها به اعتقادات ضمیمه شده. بعبارتی اینکه دولت انگلیس یا دستگاه امنیتیش چطور کار میکند، جزء اعتقادات فرده؛ در حالی که اینکه دولت انگلیس یا دستگاه امنیتیش چطور کار میکند یک واقعیت فیزیکیه و اون بیرونه و باید رفت دربارهش مطالعه کرد و دیتا گرفت. البته بهیچوجه این مشکل مختص ایرانیها نیست. در دوران کرونا کم نبودند انگلیسیهایی که قبلا خارج از دولت بودند، و در دوره اضطرار کرونا واردش شدند و جمعبندی نهاییشون از چیزی که در دولت دیده بودند این بود که «چرا اینا اینجوری میکنند؟». کرونا موقعیتی بود که استثنائا پنجره دولت رو کمی باز کرد تا یکم هوای تازه بیاد. اون هوای تازه افراد متخصصی بودند که تجربه بروکراتیک نداشتند. تصور این افراد متخصص هم درباره دولت متبوعشون، به اعتقاداتشون تبدیل شده بود. اما وقتی خودشون وارد سیستم شدند، با واقعیت فیزیکی مواجه شدند.
درست چند روز بعد از شروع جنگ خلیج فارس، دولت چین دچار پنیک شد. چون عراق از تجهیزات و تسلیحاتی استفاده میکرد که همرده داراییهای ارتش چین بود. بنابراین چینیها با خودشون گفتند اگر عراق اینطور در برابر ارتش آمریکا زایید، پس ما هم در برابر حمله مشابه از آمریکا، خواهیم زایید. پس باید برای مقابله با ارتش آمریکا که مجهز به لبه تکنولوژیه، فکری کرد. بلافاصله یک کمیته تحقیق تشکیل دادند که باید چطور برای جنگ مدرن آمادگی پیدا کرد و این موضوع انقدر براشون مهم، جدید، و ترسناک بود که خود رئیسجمهور شخصا پیگیرش بود (چند نفر دنبال این بودند که چرا میگم نباید ارتش چین رو با ارتش روسیه مقایسه کرد. یک علتش همینه. چینیها خودشون رو با برد موشکهاشون گول نمیزنند. اونها قبل ازینکه گند بزنند درباره کمبودهاشون فکر میکنند). پنیک دولت چین، دیتاست. یک واقعیت فیزیکیه. یه عده زودتر از بقیه بش دسترسی داشتند. یک اعتقاد نیست. که یکی باورش کنه، و یکی بش کفر بورزه. اما تصور رایج چی بود؟ این بود: دولتی مثل دولت چین چنان مسلطه به امور که چیزی وجود نداره که شوکهش کنه!
درست چند روز بعد از شروع جنگ خلیج فارس، دولت چین دچار پنیک شد. چون عراق از تجهیزات و تسلیحاتی استفاده میکرد که همرده داراییهای ارتش چین بود. بنابراین چینیها با خودشون گفتند اگر عراق اینطور در برابر ارتش آمریکا زایید، پس ما هم در برابر حمله مشابه از آمریکا، خواهیم زایید. پس باید برای مقابله با ارتش آمریکا که مجهز به لبه تکنولوژیه، فکری کرد. بلافاصله یک کمیته تحقیق تشکیل دادند که باید چطور برای جنگ مدرن آمادگی پیدا کرد و این موضوع انقدر براشون مهم، جدید، و ترسناک بود که خود رئیسجمهور شخصا پیگیرش بود (چند نفر دنبال این بودند که چرا میگم نباید ارتش چین رو با ارتش روسیه مقایسه کرد. یک علتش همینه. چینیها خودشون رو با برد موشکهاشون گول نمیزنند. اونها قبل ازینکه گند بزنند درباره کمبودهاشون فکر میکنند). پنیک دولت چین، دیتاست. یک واقعیت فیزیکیه. یه عده زودتر از بقیه بش دسترسی داشتند. یک اعتقاد نیست. که یکی باورش کنه، و یکی بش کفر بورزه. اما تصور رایج چی بود؟ این بود: دولتی مثل دولت چین چنان مسلطه به امور که چیزی وجود نداره که شوکهش کنه!
❤1
ضمن تبریک نوروز و آرزومندی سالی امن و عاری از شرارت روس برای ناصر خان و خانواده مکرمه.. امید است در آغاز قرن پانزدهم شمسی و طی انجام فریضه اسپرینگ کلینینگ، مدلهای پیشبینی را هم در کنار بقیه خرت و پرتهای بلااستفاده در کارتنی قرار داده و سر کوچه بگذارند. شایسته جامعه علمی نیست که هرروزش اول آوریل باشد.
https://t.me/nasserkaramii/3755
https://t.me/nasserkaramii/3755
Telegram
ناصر کرمی
🌫 چاله پول برجام!
این نقشه میگوید که تا نیمه فروردین هم در ایران چندان خبری از باران نیست. بعد از آن هم به صورت تصاعدی امکان بارش کاهش مییابد. خوشبینیها تحقق نیافت و امسال هم ایران در خاکباد خشکسالی و کمآبی گرفتار است. این یعنی اینکه چاله پول توافق احتمالی…
این نقشه میگوید که تا نیمه فروردین هم در ایران چندان خبری از باران نیست. بعد از آن هم به صورت تصاعدی امکان بارش کاهش مییابد. خوشبینیها تحقق نیافت و امسال هم ایران در خاکباد خشکسالی و کمآبی گرفتار است. این یعنی اینکه چاله پول توافق احتمالی…
۷۵ درصد مردم روسیه بر این باورند که کشور بعدی که باید بش حمله کنند لهستانه!
این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده.
گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟
من که کار خاصی به عهده نگرفتهام، ولی همه باید به تفکر و آزادی اهمیت بدن. دوگانه نان شب یا آزادی، ثبات یا آزادی، وحدت یا آزادی، دوگانههای فیک هستند که خلافکارها سوارشون میشن. آزادی نه تنها واجبتر از نان شبه، بلکه مسئله امنیت ملی یک کشوره. آدمها اگر در آکواریوم قرار بگیرند، پتانسیل این رو دارند که دیگران و نهایتا خودشون و آینده رو نابود کنند، و بعد ازون دیگه مهم نیست که نان هست یا نیست.
این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده.
گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟
من که کار خاصی به عهده نگرفتهام، ولی همه باید به تفکر و آزادی اهمیت بدن. دوگانه نان شب یا آزادی، ثبات یا آزادی، وحدت یا آزادی، دوگانههای فیک هستند که خلافکارها سوارشون میشن. آزادی نه تنها واجبتر از نان شبه، بلکه مسئله امنیت ملی یک کشوره. آدمها اگر در آکواریوم قرار بگیرند، پتانسیل این رو دارند که دیگران و نهایتا خودشون و آینده رو نابود کنند، و بعد ازون دیگه مهم نیست که نان هست یا نیست.
همه این نظرسنجیها رو خود دولت روسیه انجام نداده، بعضیها رو غربیها انجام دادن (البته من که خیلی وقته دارم همین رو میگم و نیازی به نتایج این نظرسنجیها ندارم. این یک نمونه رو گذاشتم برای دوستانی که سادهلوحانه فکر میکردند روسها اومدن یه خودی نشون بدن و سپس برگردن).
تو ایران نمیشه به نظرسنجی استناد کرد چون جامعه ما درباره کلکسیونی از مسائل، وضعیت دوقطبی داره (و نه فقط در سیاست). اما در روسیه اینطور نیست.
در اردن هرچقدر هم زور بزنید نمیتونید درباره نظر مردم درباره اسراییل آمارسازی کنید، چون کل جامعه مخش تاب داره. اینکه اسراییل تونسته این کشور رو تا الان خنثی نگه داره هم جزء همون کارهاییه که توش خیلی خوبند.
تو ایران نمیشه به نظرسنجی استناد کرد چون جامعه ما درباره کلکسیونی از مسائل، وضعیت دوقطبی داره (و نه فقط در سیاست). اما در روسیه اینطور نیست.
در اردن هرچقدر هم زور بزنید نمیتونید درباره نظر مردم درباره اسراییل آمارسازی کنید، چون کل جامعه مخش تاب داره. اینکه اسراییل تونسته این کشور رو تا الان خنثی نگه داره هم جزء همون کارهاییه که توش خیلی خوبند.
نُرم جامعه اینه که وقتی یک دختر شوهرش رو ول کرد رفت ترکیه دوست پسر پیدا کرد، باید بریم اونجا خرش کنیم و برگردونیمش اینجا و سر فرصت سرش رو ببریم. شاید شما خوشتون نیاد ولی اولین کسانی که به طور جدی دنبال پایان دادن به این توحشات در ایران بودند، همون چپهای کتابخوان بودند. اینکه برنامه درستی داشتند یا نه و میتونست موفق بشه یا نه و چقدر اثر داشت، موضوعات دیگهای هستند. همونطور که بچهای که تا چشم باز کرده اسمارتفون شش اینچی دیده نمیفهمه یه زمانی برای تماس با بندرعباس باید وارد یک کابین میشدیم تا تلفن کنیم، مردم هم نمیدونند در گذشته چه اتفاقاتی افتاده و چه هزینههایی داده شده که الان لازم نیست درگیر انواعی از جهالت باشیم که چنان منسوخ شدهاند که برای بازسازیشون در فیلمها باید از زبانشناسان و باستانشناسان مشاوره گرفت!
Anarchonomy
۷۵ درصد مردم روسیه بر این باورند که کشور بعدی که باید بش حمله کنند لهستانه! این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده. گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟ من که کار خاصی…
«با کسانی که در آکواریوم هستند و اسلحه خطرناک هم دارند، باید چه کرد؟».
جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو.
(حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه درگیر شدن ناتوعه. چون باختن به ناتو رو میشه در داخل ماستمالی کرد، اما باختن به اوکراین تنها رو نمیشه).
آرزوی وهمآلود روسها اینه که قدرت و نفوذ و سیطره زمان شوروی رو داشته باشند، اقتصادشون هم سرپا باشه، گوشی هزار دلاری هم دستشون باشه، لکسوس هم سوار بشن؛ و همزمان ملتی مومن، منطقی، محترم، و منجی هم دیده بشن. باید این آرزو رو به گور ببرند.
بنابراین هر طرح، برنامه، فعالیت و عملی که این رو ازشون بگیره، روش درست جنگیدن با اونهاست. باید همه ببینند که روسها عوضیاند، و همه در فقیر کردنشون مشارکت کنند.
جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو.
(حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه درگیر شدن ناتوعه. چون باختن به ناتو رو میشه در داخل ماستمالی کرد، اما باختن به اوکراین تنها رو نمیشه).
آرزوی وهمآلود روسها اینه که قدرت و نفوذ و سیطره زمان شوروی رو داشته باشند، اقتصادشون هم سرپا باشه، گوشی هزار دلاری هم دستشون باشه، لکسوس هم سوار بشن؛ و همزمان ملتی مومن، منطقی، محترم، و منجی هم دیده بشن. باید این آرزو رو به گور ببرند.
بنابراین هر طرح، برنامه، فعالیت و عملی که این رو ازشون بگیره، روش درست جنگیدن با اونهاست. باید همه ببینند که روسها عوضیاند، و همه در فقیر کردنشون مشارکت کنند.
Anarchonomy
«با کسانی که در آکواریوم هستند و اسلحه خطرناک هم دارند، باید چه کرد؟». جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو. (حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه…
یکی از تلههای تمیز آمریکا برای جمهوری اسلامی، بیرون کشیدن خودش از درگیری و جلو انداختن اسراییل بود. یادتون میاد یه زمانی بحث خانوادههای ایرانی در دید و بازدید عید حمله آمریکا بود؟ آخرین باری که صحبتی دربارهش شنیدید کی بوده؟ جمهوریاسلامی اون دوره رو ترجیح میداد. چون باختن به آمریکا در داخل قابل دفاع بود. چون هیچکس انتظار شکست دادن آمریکا رو نداره. اما الان دارند از اسراییل میخورند، که مساحتش اندازه یکی از استانهای ایران هم نیست. و بنابراین فشار خیلی زیادی وجود داره که هر ضربه رو جواب بدن. حتی شده با زدن ویلاهای خالی.
تلفات رسمی روسیه تا اینجای کار داره به ۱۰ هزارنفر نزدیک میشه، که یعنی معادل ۲۵۰۰ نفر در هفته.
این عدد خیلی آشناست برای ما.
در عملیات والفجر ۸ ایران هفتهای ۲۵۰۰ نفر تلفات داد. عملیاتی که یک گلابی به نام محسن رضایی هدایتش کرد. عملیاتی که بعثیها مهمات تموم کرده بودند و از سلاح شیمیایی استفاده کردند تا جلوی موج انسانی رو بگیرند. در چنین عملیاتی هفتهای ۲۵۰۰ نفر دادیم.
این عدد خیلی آشناست برای ما.
در عملیات والفجر ۸ ایران هفتهای ۲۵۰۰ نفر تلفات داد. عملیاتی که یک گلابی به نام محسن رضایی هدایتش کرد. عملیاتی که بعثیها مهمات تموم کرده بودند و از سلاح شیمیایی استفاده کردند تا جلوی موج انسانی رو بگیرند. در چنین عملیاتی هفتهای ۲۵۰۰ نفر دادیم.
امروز یکی از مهمانان نوروزی ما حرفی زد که تو پیج تودهایها هم مشابهش رو ندیده بودم. برای چند لحظه در حالت «وات د اکچوال فاک؟» قرار داشتم. یعنی یه چیز سمی بود که هنوز کمونیستها به اون مرتبه نرسیدن هنوز. و این مقام کمی نیست.
عرض کردند «دولت همهچیز رو رها کرده. من که به عنوان پدر نباید بیفتم دنبال کار بچههام. دولت باید پسرم رو ببره سر کار، برای دخترم شرایط شوهر کردن فراهم کنه. من، هم باید کار کنم، هم باید کارهای اینهارو جمع و جور کنم؛ در حالی که وظیفه دولته».
اینکه میگم چپستیزها چپ رو نمیشناسند رو از همین دریابید. چپستیز اینستاگرامی فکر میکنه این چپ بوده که عوام رو دولتپرست بار آورده. اما این پدر مذکور، اصلا نمیدونه چپ چی هست، و لای یه کتابشون هم باز نکرده تا الان (میدونم که باز نکرده). فقط چون خستهست، دولت بزرگ و همهکاره میخواد. و اصلا هم به این فکر نمیکنه که دولت قراره پول عاقبت به خیر کردن دخترها و پسرها رو از کجا بیاره. چون آدم خسته، حتی اگه سوادش هم داشته باشه، تمایلی به چرتکه انداختن نداره.
چپ، حداقل در مقام ایده، میخواست انسان رو از سیطره سنتی والدین خارج کنه، تا فرصت داشته باشند به چیزی غیر ازونی که قبیله میخواد تبدیل بشن؛ نه اینکه از والدین سلب مسئولیت کنه. اما برای اجرای این ایده آزادیخواهانه دست به تخریبهایی زد که نهایتا خلافکارها کنترلش رو بدست گرفتند و امروز رسیده به وضعیت فعلی چین، که کودک یک آبجکته که در پروژههای موهوم ملتسازی حزب تعریف میشه.
بهرحال.. کاش راهی پیدا میکردم که به ملت بفهمونم اگه مارکس هم وجود نداشت یا در کودکی سل میگرفت و میمرد، باز مردم میرسیدن به این نقطه که خیلی جدی بخوان دولت برای دخترشون شوهر جور کنه.
عرض کردند «دولت همهچیز رو رها کرده. من که به عنوان پدر نباید بیفتم دنبال کار بچههام. دولت باید پسرم رو ببره سر کار، برای دخترم شرایط شوهر کردن فراهم کنه. من، هم باید کار کنم، هم باید کارهای اینهارو جمع و جور کنم؛ در حالی که وظیفه دولته».
اینکه میگم چپستیزها چپ رو نمیشناسند رو از همین دریابید. چپستیز اینستاگرامی فکر میکنه این چپ بوده که عوام رو دولتپرست بار آورده. اما این پدر مذکور، اصلا نمیدونه چپ چی هست، و لای یه کتابشون هم باز نکرده تا الان (میدونم که باز نکرده). فقط چون خستهست، دولت بزرگ و همهکاره میخواد. و اصلا هم به این فکر نمیکنه که دولت قراره پول عاقبت به خیر کردن دخترها و پسرها رو از کجا بیاره. چون آدم خسته، حتی اگه سوادش هم داشته باشه، تمایلی به چرتکه انداختن نداره.
چپ، حداقل در مقام ایده، میخواست انسان رو از سیطره سنتی والدین خارج کنه، تا فرصت داشته باشند به چیزی غیر ازونی که قبیله میخواد تبدیل بشن؛ نه اینکه از والدین سلب مسئولیت کنه. اما برای اجرای این ایده آزادیخواهانه دست به تخریبهایی زد که نهایتا خلافکارها کنترلش رو بدست گرفتند و امروز رسیده به وضعیت فعلی چین، که کودک یک آبجکته که در پروژههای موهوم ملتسازی حزب تعریف میشه.
بهرحال.. کاش راهی پیدا میکردم که به ملت بفهمونم اگه مارکس هم وجود نداشت یا در کودکی سل میگرفت و میمرد، باز مردم میرسیدن به این نقطه که خیلی جدی بخوان دولت برای دخترشون شوهر جور کنه.
بابام میگه ریشهری شریعتمداری رو چهار ساعت سرپا نگه داشت. حالا بره سر پل صراط سرپا وایسه.
نسل انفجار نور، کینه هم بلد بود، اما حتی اونم خرج دفاع از آخوند کرد.
نسل انفجار نور، کینه هم بلد بود، اما حتی اونم خرج دفاع از آخوند کرد.
هر اتفاق ناگواری که در پادگانهای ایران میفته، تا زمانی که اطلاعات قابل صحتآزمایی ازش وجود نداره، باید فرض رو بر این گذاشت که یک ربطی به تجاوز جنسی داره. و چیزی که مادر قربانی به تلویزیون اینترنتی نظام میگه اسمش اطلاعات قابل صحتآزمایی نیست، چه برسه چیزی که ستارهدار و قپهدار نظام بگن، حتی اگه حرفای داغدار و قپهدار با هم در تناقض باشند.
همه اونهایی که از روسیه فرار کردند در سالهای اخیر، برنامهنویس و بچهپولدار نبودند. در بین اونها سوسیالیستهای روسیه هم وجود داشتند. چون روسیه حتی برای اونها هم دیگه خانه خوبی نبود. و شاید برای اونها داشت به بدترین خانه هم تبدیل میشد.
حرف امروز اون سوسیالیستها اینه که «باید منابع و ثروتهای عمومی کشور رو ملی کنیم». (فقط نفت نیست. اونها به کارخانجات تولید آمونیاک هم میگن ثروت ملی). یعنی تازه رسیدهاند به مرحلهای که ما در دوران مصدق در اون بودیم؟ نه. این یک سفر دراز و پر از مصیبت بود. لازمه مردم ما بدونند که چرا یک سوسیالیست روس داره این حرف رو میزنه، چون شباهتهای نگرانکنندهای بین وضعیت ایران و روسیه وجود داره.
بعد از فروپاشی شوروی که موج خصوصیسازی شروع شد، سوسیالیستها مخالف بودند، اما صداشون به جایی نمیرسید. به این دلیل که سوسیالیستها از دو جنبه تئوریک و حقوقی «خصوصیسازی در هرج و مرج» رو خیانت معرفی میکردند. تئوریک ازین جهت که با تمام حرفهایی که در هفتاد سال گذشته درباره جامعه سوسیالیستی زده شده بود و شنیده شده بود در تضاد بود، و حقوقی ازین جهت که اموال مردم بود و داشتند علنا به نام همدیگه میزدند. اما مردم در اون شرایط نه به جنبه تئوریکش اهمیت میدادند، نه به جنبه حقوقیش. چون اولویت این بود که «کلاه خودمون رو نگه داریم باد نبره».
اما الان اوضاع تغییر کرده. الان سوسیالیست میتونه بگه خصوصیسازی فقط به خاطر تضاد با آرمانهای سوسیالیستی و تضاد با خط قرمزهای حقوقی نیست که یک شرارته، بلکه منجر به یک سقوط خطرناک شده. چون این خصوصیسازی بود که طبقه الیگارشی رو بوجود آورد و الان این الیگارشها به خاطر منافعشون کشور ما رو وارد یک جنگ کردن که اوضاع رو فقط بدتر خواهد کرد. و این چیزیه که همینطور ادامه خواهند داد، چون منافعشون فقط با کشورگشایی و گروگانگیری تأمین میشه.
این خیلی بده که سوسیالیست میدونه موضوع چیه، ولی لیبرالها نمیفهمند. سوسیالیسته توضیح نمیده، بذارید من توضیح بدم:
شبکه الیگارشی در خلاء فعالیت نمیکنه. داره روی بستر یک کشور فعالیت میکنه. پس فعالیتش وابستگی مستقیم داره به بنیههای صنعتی و اقتصادی اون بستر. روسیه هیچوقت نتونست بستر ریشهداری در تولید و صنعت و تکنولوژی ایجاد کنه. این فقط منابعشه که میتونه الیگارشها رو پولدار کنه. اما منابع، رشد ندارند؛ یا نمیشه از یه حدی بیشتر مکیدشون. در حالی که دنیای امروز ما با یک اقتصاد رشد محور داره کار میکنه. موفقیت هر بازاری، هر شرکتی، هر بیزنسی، هر بورسی، با رشد سنجیده میشه. همه به بالا رفتن عددها اهمیت میدن. تولید بیشتر، سود بیشتر، حاشیه سود بیشتر. بحثهای زیادی وجود داره که این رشدمحوری، یک مزیته یا یک عیب، ناپایداره یا اجتنابناپذیره. اما همه میدونند که فعلا یک واقعیته. اما یک واقعیت دیگه وجود داره. هر جامعهای که سازمانیافتگی پیدا میکنه، خواه ناخواه الیت سرمایهدار خودش رو هم خواهد داشت. چون هر سازمانی، بهرحال نردبانی میسازه برای کسانی که اون سازمان رو زنده و پویا نگه دارند. چین الیت سرمایهدار داره، فرانسه هم داره، آمریکا هم داره. با اینکه با روشهای متفاوتی به اون مرتبه از دارایی و متعاقبا اثرگذاری رسیدن. اما یک چیزی بین الیت سرمایهدار چینی و فرانسوی و آمریکایی مشترکه: اونها از یک بازار رشدمحور بهرهمند هستند. بنابراین الیگارش روس در رقابت جهانی، در برابر اونها بازندهست. چون در اون بستری که داره ازش پول بیرون میکشه، هیچجوری نمیشه به طبقه الیت جهانی رسید. پس تنها گزینه موجودش برای جبران عقبماندگی، بسط بستره! یا همون کشورگشایی، و کنترل زورکی بر کشورهایی که از نظامیگری روسی میترسند.
سوسیالیست میگه اینا برای اینکه از رقبای جهانیشون عقب نیفتند، کشور ما رو هم با خودشون میکشند تا جهنم. پس تنها راه نجات ما اینه که دستشون رو از منابعمون قطع کنیم.
به عنوان یک آنارشیست خیلی واضحه که با راه حلشون مخالفم (و به عنوان یک روسستیز امیدوارم این کشور، که هیچوقت هیچ ملتی در کنارشون آرامش نداشت، تا ته جهنم کشیده بشه) چون نمیشه منابع رو به دولت داد و مطمئن شد همه این اتفاقات دوباره تکرار نخواهد شد. مخصوصا در جامعهای که عادت تاریخی داره به زبالههای عفونی رأی بده. اما مهمه که مردم ما بدونند چرا سوسیالیستها به این نتیجه رسیدند. چیزی که اونها دیدند و به این نتیجه رسیدند رو، ما هم داریم میبینیم. ما یک قمار بزرگ کردیم تا منابعمون رو ملی کنیم؛ و کردیم و هزینههای زیادی بابتش دادیم، اما نهایتا همهچیز افتاد دست هزارفامیل رانتخوار سپاهی-آخوندی؛ که چون برای رشد بیشتر هیچ گزینهای جز بسط بستر ندارند، از بلعیدن نفت به بلعیدن معدن، سفرههای زیرزمینی، دریا، صحرا، جنگل، بیشه، برکه، روخانه، کوهستان، رسیدهاند؛ و کشور رو تا ته جهنم خواهند برد.
حرف امروز اون سوسیالیستها اینه که «باید منابع و ثروتهای عمومی کشور رو ملی کنیم». (فقط نفت نیست. اونها به کارخانجات تولید آمونیاک هم میگن ثروت ملی). یعنی تازه رسیدهاند به مرحلهای که ما در دوران مصدق در اون بودیم؟ نه. این یک سفر دراز و پر از مصیبت بود. لازمه مردم ما بدونند که چرا یک سوسیالیست روس داره این حرف رو میزنه، چون شباهتهای نگرانکنندهای بین وضعیت ایران و روسیه وجود داره.
بعد از فروپاشی شوروی که موج خصوصیسازی شروع شد، سوسیالیستها مخالف بودند، اما صداشون به جایی نمیرسید. به این دلیل که سوسیالیستها از دو جنبه تئوریک و حقوقی «خصوصیسازی در هرج و مرج» رو خیانت معرفی میکردند. تئوریک ازین جهت که با تمام حرفهایی که در هفتاد سال گذشته درباره جامعه سوسیالیستی زده شده بود و شنیده شده بود در تضاد بود، و حقوقی ازین جهت که اموال مردم بود و داشتند علنا به نام همدیگه میزدند. اما مردم در اون شرایط نه به جنبه تئوریکش اهمیت میدادند، نه به جنبه حقوقیش. چون اولویت این بود که «کلاه خودمون رو نگه داریم باد نبره».
اما الان اوضاع تغییر کرده. الان سوسیالیست میتونه بگه خصوصیسازی فقط به خاطر تضاد با آرمانهای سوسیالیستی و تضاد با خط قرمزهای حقوقی نیست که یک شرارته، بلکه منجر به یک سقوط خطرناک شده. چون این خصوصیسازی بود که طبقه الیگارشی رو بوجود آورد و الان این الیگارشها به خاطر منافعشون کشور ما رو وارد یک جنگ کردن که اوضاع رو فقط بدتر خواهد کرد. و این چیزیه که همینطور ادامه خواهند داد، چون منافعشون فقط با کشورگشایی و گروگانگیری تأمین میشه.
این خیلی بده که سوسیالیست میدونه موضوع چیه، ولی لیبرالها نمیفهمند. سوسیالیسته توضیح نمیده، بذارید من توضیح بدم:
شبکه الیگارشی در خلاء فعالیت نمیکنه. داره روی بستر یک کشور فعالیت میکنه. پس فعالیتش وابستگی مستقیم داره به بنیههای صنعتی و اقتصادی اون بستر. روسیه هیچوقت نتونست بستر ریشهداری در تولید و صنعت و تکنولوژی ایجاد کنه. این فقط منابعشه که میتونه الیگارشها رو پولدار کنه. اما منابع، رشد ندارند؛ یا نمیشه از یه حدی بیشتر مکیدشون. در حالی که دنیای امروز ما با یک اقتصاد رشد محور داره کار میکنه. موفقیت هر بازاری، هر شرکتی، هر بیزنسی، هر بورسی، با رشد سنجیده میشه. همه به بالا رفتن عددها اهمیت میدن. تولید بیشتر، سود بیشتر، حاشیه سود بیشتر. بحثهای زیادی وجود داره که این رشدمحوری، یک مزیته یا یک عیب، ناپایداره یا اجتنابناپذیره. اما همه میدونند که فعلا یک واقعیته. اما یک واقعیت دیگه وجود داره. هر جامعهای که سازمانیافتگی پیدا میکنه، خواه ناخواه الیت سرمایهدار خودش رو هم خواهد داشت. چون هر سازمانی، بهرحال نردبانی میسازه برای کسانی که اون سازمان رو زنده و پویا نگه دارند. چین الیت سرمایهدار داره، فرانسه هم داره، آمریکا هم داره. با اینکه با روشهای متفاوتی به اون مرتبه از دارایی و متعاقبا اثرگذاری رسیدن. اما یک چیزی بین الیت سرمایهدار چینی و فرانسوی و آمریکایی مشترکه: اونها از یک بازار رشدمحور بهرهمند هستند. بنابراین الیگارش روس در رقابت جهانی، در برابر اونها بازندهست. چون در اون بستری که داره ازش پول بیرون میکشه، هیچجوری نمیشه به طبقه الیت جهانی رسید. پس تنها گزینه موجودش برای جبران عقبماندگی، بسط بستره! یا همون کشورگشایی، و کنترل زورکی بر کشورهایی که از نظامیگری روسی میترسند.
سوسیالیست میگه اینا برای اینکه از رقبای جهانیشون عقب نیفتند، کشور ما رو هم با خودشون میکشند تا جهنم. پس تنها راه نجات ما اینه که دستشون رو از منابعمون قطع کنیم.
به عنوان یک آنارشیست خیلی واضحه که با راه حلشون مخالفم (و به عنوان یک روسستیز امیدوارم این کشور، که هیچوقت هیچ ملتی در کنارشون آرامش نداشت، تا ته جهنم کشیده بشه) چون نمیشه منابع رو به دولت داد و مطمئن شد همه این اتفاقات دوباره تکرار نخواهد شد. مخصوصا در جامعهای که عادت تاریخی داره به زبالههای عفونی رأی بده. اما مهمه که مردم ما بدونند چرا سوسیالیستها به این نتیجه رسیدند. چیزی که اونها دیدند و به این نتیجه رسیدند رو، ما هم داریم میبینیم. ما یک قمار بزرگ کردیم تا منابعمون رو ملی کنیم؛ و کردیم و هزینههای زیادی بابتش دادیم، اما نهایتا همهچیز افتاد دست هزارفامیل رانتخوار سپاهی-آخوندی؛ که چون برای رشد بیشتر هیچ گزینهای جز بسط بستر ندارند، از بلعیدن نفت به بلعیدن معدن، سفرههای زیرزمینی، دریا، صحرا، جنگل، بیشه، برکه، روخانه، کوهستان، رسیدهاند؛ و کشور رو تا ته جهنم خواهند برد.
Anarchonomy
نه کاملا مشابه، ولی در همین ژانر پاسکاری، بین داخلیها و صادراتیها، از امارات هم دیده شد. رویترز یه مطلب زد درباره نارضایتی شیوخ خلیج از رفتار آمریکا (بابت جدیت نداشتن در برابر ایران و حوثیها) که میگفت آمریکا الان نمیتونه از اعراب انتظار همکاری (در تولید…
جواب تلفن بایدن رو ندادند. فرداش تقاضای شارژ مجدد پاتریوت رو کردند. آمریکا شارژش کرد. امشب باز لازمشون شد.
واشنگتندیسی اینجوری کار میکنه.
واشنگتندیسی اینجوری کار میکنه.
تو تاریخ خودمون میخوندیم که مردم فلان ناحیه علیه پادشاه شورش میکردند. شاه سپاهش رو میفرستاد که سرکوبشون کنه، و سرکوب میکرد، شهرشون رو هم آتش میزد، و چند وقت بعد شاه میمرد و پسرش به تخت مینشست و مردم اون ناحیه با اینکه نابود شده بودند دوباره شورش میکردند.
داریم همه اینها رو به شکل زنده میبینیم. ماشین تجاوز و قلدری روسیه، چچن رو سرکوب کرد و در حین سرکوب، نابود کرد، حاکم دلخواه خودش رو اونجا نصب کرد، زمان گذشت، اما باز چچنیها دارند علیه روسیه میجنگند، این بار زیر پرچم اوکراین.
غرب که خیلی وقته ازینجور زندگی کردن عبور کرده، معلوم نیست طرفای ما، کی همه در برابر این واقعیت که قلدری در درازمدت نتیجه نداره تسلیم میشن و این لجبازی در یادگیری رو کنار میذارن.
داریم همه اینها رو به شکل زنده میبینیم. ماشین تجاوز و قلدری روسیه، چچن رو سرکوب کرد و در حین سرکوب، نابود کرد، حاکم دلخواه خودش رو اونجا نصب کرد، زمان گذشت، اما باز چچنیها دارند علیه روسیه میجنگند، این بار زیر پرچم اوکراین.
غرب که خیلی وقته ازینجور زندگی کردن عبور کرده، معلوم نیست طرفای ما، کی همه در برابر این واقعیت که قلدری در درازمدت نتیجه نداره تسلیم میشن و این لجبازی در یادگیری رو کنار میذارن.
نقل قول یه جوریه که انگار برای طنز طراحی شده.
اما این طنز فقط در کلام ابی نیست، در کلیت مسئله ایرانیان فرار کرده به کشورهای همسایه هم، نقش بسته. چون در یک وضعیت متناقض هستند. قاعده نرمال اینه که اگه یک ترانه با سوگیری ملیگرایی ایرانی در یک کشور میزبان ایرانیها، مجوز اجرا نمیگیره، ایرانیها بتونند تجمع ایجاد کنند و به این عدم جواز اعتراض کنند. اما نمیتونند این کار رو بکنند، و به لگد زدن به خواننده خودشون، که البته حقشه، اکتفا میکنند. چون اون کشور میزبان یک کشور دموکراتیک نیست، مثل امارات؛ یا یک کشور تکثرگرا نیست، مثل ترکیه.
این کل وضعیت ماست که یه جوکه.
اما این طنز فقط در کلام ابی نیست، در کلیت مسئله ایرانیان فرار کرده به کشورهای همسایه هم، نقش بسته. چون در یک وضعیت متناقض هستند. قاعده نرمال اینه که اگه یک ترانه با سوگیری ملیگرایی ایرانی در یک کشور میزبان ایرانیها، مجوز اجرا نمیگیره، ایرانیها بتونند تجمع ایجاد کنند و به این عدم جواز اعتراض کنند. اما نمیتونند این کار رو بکنند، و به لگد زدن به خواننده خودشون، که البته حقشه، اکتفا میکنند. چون اون کشور میزبان یک کشور دموکراتیک نیست، مثل امارات؛ یا یک کشور تکثرگرا نیست، مثل ترکیه.
این کل وضعیت ماست که یه جوکه.
Anarchonomy
نقل قول یه جوریه که انگار برای طنز طراحی شده. اما این طنز فقط در کلام ابی نیست، در کلیت مسئله ایرانیان فرار کرده به کشورهای همسایه هم، نقش بسته. چون در یک وضعیت متناقض هستند. قاعده نرمال اینه که اگه یک ترانه با سوگیری ملیگرایی ایرانی در یک کشور میزبان ایرانیها،…
اگه قرار بود یک کار غیرقابل دفاع انجام بدید، از قبل برای ماستمالی کردنش طرح و برنامه داشته باشید تا بهترین جملات رو از روی عمد بسازید، نه بدترینها رو، فیالبداهه. تا از بدهکار به طلبکار تبدیل بشید.
برای ابی، بهترین جملات برای ماستمالی میتونست اینطور باشه: «ما الان در موقعیتی هستیم که هر نوع حرکت احساسی میتونه پلهای زیادی رو خراب کنه. من این مسئولیت رو روی دوش خودم حس میکنم که رابطه مردم ایران با هنرمندان که تا الان با خون و دل حفظ کردیم و جمهوری اسلامی آرزو داره قطع بشه، تا اونجایی که از دستم برمیاد حفظ کنم».
برای ابی، بهترین جملات برای ماستمالی میتونست اینطور باشه: «ما الان در موقعیتی هستیم که هر نوع حرکت احساسی میتونه پلهای زیادی رو خراب کنه. من این مسئولیت رو روی دوش خودم حس میکنم که رابطه مردم ایران با هنرمندان که تا الان با خون و دل حفظ کردیم و جمهوری اسلامی آرزو داره قطع بشه، تا اونجایی که از دستم برمیاد حفظ کنم».
روسیه به زودی محاصره اوکراین رو کامل میکنه و وقتی ارسال سلاح متوقف بشه، همه شهرها نوبتی تسلیم خواهند شد، هرچند که درگیریهای پراکنده و بیفایده ادامه خواهند داشت، که اتفاقا خوبه ادامه پیدا کنند؛ چون متجاوز باید مجبور بشه نابودگر بشه. اگه خودش هم نخواد دست به نابودی بزنه، باید مجبورش کرد. تا اگه خاک رو به دست آورد، حیثیتش رو نتونه نگه داره. تا همینجا هم ضربه مهلکی به حیثیتش خورده. بدون اینکه یک طرف ثالث دخالت کنه، اوکراینیها دارند به برادر نبودن روسها ایمان میارن. این نفرت خودجوش، دقیقا چیزی بود که دوست داشتم اتفاق بیفته.
اما این چیزیه که ما هم باید خودمون رو براش آماده کنیم. ساکنان مرزی و حاشیهای ایران و عربستان، دارند میبینند که حکومتشون از تجاوز دفاع میکنه، و این یک مجوز بشون میده برای لگد زدن به هویت ملی. جواز، امروز براشون صادر شده. فقط اینکه چه زمانی بش استناد کنند، مشخص نیست.
اما این چیزیه که ما هم باید خودمون رو براش آماده کنیم. ساکنان مرزی و حاشیهای ایران و عربستان، دارند میبینند که حکومتشون از تجاوز دفاع میکنه، و این یک مجوز بشون میده برای لگد زدن به هویت ملی. جواز، امروز براشون صادر شده. فقط اینکه چه زمانی بش استناد کنند، مشخص نیست.
Anarchonomy
روسیه به زودی محاصره اوکراین رو کامل میکنه و وقتی ارسال سلاح متوقف بشه، همه شهرها نوبتی تسلیم خواهند شد، هرچند که درگیریهای پراکنده و بیفایده ادامه خواهند داشت، که اتفاقا خوبه ادامه پیدا کنند؛ چون متجاوز باید مجبور بشه نابودگر بشه. اگه خودش هم نخواد دست…
اگه ناحیه حاشیهای، مجاز باشه برای رد یک هویت ملی، از کشور همسایه، که میتونه اتمی باشه، و میتونه نباشه اما عضو ناتو باشه، یا میتونه عضو ناتو نباشه اما توان تأمین طولانیمدت شبه نظامیان رو داشته باشه، که در همسایگی ما هر سه نوعش هست، کمک بگیره؛ پس برای هر حاشیهای مجازه. اینکه اراده این کار رو داشته باشند یا نداشته باشند، اینکه کار درستی هست یا نیست، اینکه به نتیجه مطلوب مردم محلی میرسد یا نمیرسد، اینکه پرهزینه خواهد بود یا کم هزینه، موضوعات دیگهای هستند. فعلا موضوع اولویتدار اینه که جوازش صادر شده.
متأسفانه دو مورد خوشخیالی گریبان مردم ما (و حتی گریبان عربستانیها) رو گرفته. اول اینکه تصور میکنند حاکمی که گاو است، حواسش به حفظ هویت و همبستگی ملی هست و نمیذاره کار به جاهای باریک بکشه؛ با اینکه بارها دیده این گاو نسبت به خیلی از بحرانها بیتفاوت بوده تا جایی که به نقطه غیرقابل بازگشت رسیدیم. تورم یکیش بود، تخریب محیط زیست یک مورد دیگهش.
دوم اینکه تصور میکنند چون مهمترین دغدغه حاشیه، وضع معیشته؛ پس اگه وضع معیشت بهتر باشه دوباره به دامان هویت ملی برمیگردند! در حالی که اگر به دهان کسانی که مشت آهنین تو رو دیدند، عسل هم بریزی، یادشون نمیره مشتت از چه آلیاژی تشکیل شده بود. پروسه کنده شدن از کشور، یک پروسه طولانیه که توسط یک ذخیره شناختی تغذیه میشه. رفتار که بماند، حتی جملاتی که آقایان درباره جنگ اوکراین یا اشغال افغانستان توسط طالبان به زبان آوردند هم به اون ذخیره اضافه شد.
متأسفانه دو مورد خوشخیالی گریبان مردم ما (و حتی گریبان عربستانیها) رو گرفته. اول اینکه تصور میکنند حاکمی که گاو است، حواسش به حفظ هویت و همبستگی ملی هست و نمیذاره کار به جاهای باریک بکشه؛ با اینکه بارها دیده این گاو نسبت به خیلی از بحرانها بیتفاوت بوده تا جایی که به نقطه غیرقابل بازگشت رسیدیم. تورم یکیش بود، تخریب محیط زیست یک مورد دیگهش.
دوم اینکه تصور میکنند چون مهمترین دغدغه حاشیه، وضع معیشته؛ پس اگه وضع معیشت بهتر باشه دوباره به دامان هویت ملی برمیگردند! در حالی که اگر به دهان کسانی که مشت آهنین تو رو دیدند، عسل هم بریزی، یادشون نمیره مشتت از چه آلیاژی تشکیل شده بود. پروسه کنده شدن از کشور، یک پروسه طولانیه که توسط یک ذخیره شناختی تغذیه میشه. رفتار که بماند، حتی جملاتی که آقایان درباره جنگ اوکراین یا اشغال افغانستان توسط طالبان به زبان آوردند هم به اون ذخیره اضافه شد.