از تحلیل وضعیت بازار، میخوان به تحلیل وضعیت اجتماعی برسند. اما باید اطلاعات زیادی از وضعیت اجتماعی داشته باشی، تا بتونی وضعیت بازار را هم، درک کنی.
اگه تو محله سطح پایین آجیلفروشیها شلوغه، و در محله سطح بالاتر خبری نیست، معنیش این نیست که وضعیت امسال از پارسال بهتره (و لازم نیست رئیس اتحادیهشون با ارائه آمار اینو بگه تا متوجه بشیم).
اون محله فقیرنشین الان میزبان خانوادههای متوسطی شده که به خاطر قیمت مسکن مجبور شدن در محلههای پایینتر سکونت کنند، و بخشی از عادتهای مصرفیشون هم با خودشون آوردن. چون تفاوت هزینهها بین جایی که الان هستند و جایی که قبلا بودند، بشون اجازه میده اون عادتها رو همچنان حفظ کنند. و برای ساکنان محلههای سطح بالاتر، که هنوز تسلیم تنزل نشدهاند وضعیت تقریبا برعکسه، چون تفاوت هزینهها بین جایی که هستند و جایی که قاعدتا باید میبودند، وادارشون میکنه در بسیاری از مصارف محافظهکارانهتر عمل کنند.
تو کشورهای سر و سامان یافته، همه این تحولات با جزییات ریز رصد میشه؛ و به همهمهی داخل مغازه استناد نمیکنند.
اگه تو محله سطح پایین آجیلفروشیها شلوغه، و در محله سطح بالاتر خبری نیست، معنیش این نیست که وضعیت امسال از پارسال بهتره (و لازم نیست رئیس اتحادیهشون با ارائه آمار اینو بگه تا متوجه بشیم).
اون محله فقیرنشین الان میزبان خانوادههای متوسطی شده که به خاطر قیمت مسکن مجبور شدن در محلههای پایینتر سکونت کنند، و بخشی از عادتهای مصرفیشون هم با خودشون آوردن. چون تفاوت هزینهها بین جایی که الان هستند و جایی که قبلا بودند، بشون اجازه میده اون عادتها رو همچنان حفظ کنند. و برای ساکنان محلههای سطح بالاتر، که هنوز تسلیم تنزل نشدهاند وضعیت تقریبا برعکسه، چون تفاوت هزینهها بین جایی که هستند و جایی که قاعدتا باید میبودند، وادارشون میکنه در بسیاری از مصارف محافظهکارانهتر عمل کنند.
تو کشورهای سر و سامان یافته، همه این تحولات با جزییات ریز رصد میشه؛ و به همهمهی داخل مغازه استناد نمیکنند.
حاکم امارات به اروپا میگه وقتی حوثیها انبار نفت ما رو زدند کجا بودید که حالا تو جنگ اوکراین ازمون انتظار دارید طرف شما رو بگیریم؟
حاکم پاکستان به اروپا میگه وقتی هندیها توافقات قبلی در کشمیر رو نقض کردند کجا بودید که حالا تو جنگ اوکراین ازمون انتظار دارید طرف شما رو بگیریم؟
ازین نمونهها در کشورهای جهانسوم داره بیشتر میشه. که سیاست رو با بچهبازیهای کوتاهمدت اشتباه گرفتن و مسئولیت اشتباهات و بیعرضگیهای خودشون رو نمیپذیرند. که نشون میده چرا با برجسازی نمیشه به توسعه سیاسی و مدنی رسید.
حاکم پاکستان به اروپا میگه وقتی هندیها توافقات قبلی در کشمیر رو نقض کردند کجا بودید که حالا تو جنگ اوکراین ازمون انتظار دارید طرف شما رو بگیریم؟
ازین نمونهها در کشورهای جهانسوم داره بیشتر میشه. که سیاست رو با بچهبازیهای کوتاهمدت اشتباه گرفتن و مسئولیت اشتباهات و بیعرضگیهای خودشون رو نمیپذیرند. که نشون میده چرا با برجسازی نمیشه به توسعه سیاسی و مدنی رسید.
اتفاقا دموکراتها و جمهوریخواهان، میبخشند؛ چون اونجا سطح سیاست خیلی بالاتره. همین چند روز پیش کنگرهی کاملا دموکرات، وزارت خارجه آمریکا رو موظف کرد که نه تنها پیگیر پیمان ابراهیم باشه، که ترامپ کلیدش زد؛ بلکه به طور مداوم درباره پیشرفتش گزارش ارائه بده.
آمریکا داره اینها رو در شرایطی وادار میکنه که مسئولیت مشکلاتشون رو خودشون بپذیرند، که هنوز برای مسئولیتپذیری آماده نیستند، و اغراق نیست اگه بگیم هول کردن.
آمریکا داره اینها رو در شرایطی وادار میکنه که مسئولیت مشکلاتشون رو خودشون بپذیرند، که هنوز برای مسئولیتپذیری آماده نیستند، و اغراق نیست اگه بگیم هول کردن.
از همه جالبتر یکی از اکانتهای رسمی دولت چین بود که کشتار مردم صفکشیده برای دریافت غذا که سربازان روسیه بشون شلیک کرده بودند رو گزارش داد. کاری که مثلا جمهوری اسلامی هرگز انجام نمیده.
البته پشتش رو خالی نمیکنند، چون به انرژی و محصولات نظامی که از روسیه وارد میکنند وابسته هستند، اما روسیه رو در حدی نمیبینند که به خاطرش روابطشون رو با دنیا خراب کنند. همزمان باید طوری حرف بزنند که به نظر برسه نیازی نیست به درخواستهای آمریکا توجهی نشون بدن.
چین نمیخواد دنیا دو تکه اداره بشه و یک تکهش دست اونا باشه. چین میخواد کل دنیا چینی بشه، و به زعم خودشون چنین کاری بدون همراهی آمریکا ممکن نخواهد بود. دقت کنید به عملکردی که در آفریقا دارند. وقتی چینیها وارد بازار آفریقا شدند، آفریقاییها گفتند آخیش، بالاخره یه ابرقدرت اومد که استعمارگر نیست. چندسال بعد با خودشون گفتند کاش یه استعمارگر میاومد!.. چون استعمارگر اروپایی میاومد بهرهبرداری میکرد، در کنارش سازمان اداری هم میساخت، دولت هم شکل میداد. اما چینیها میان یه پروژه رو انجام میدن، به سود میرسن، و جمع میکنند میرن.
البته پشتش رو خالی نمیکنند، چون به انرژی و محصولات نظامی که از روسیه وارد میکنند وابسته هستند، اما روسیه رو در حدی نمیبینند که به خاطرش روابطشون رو با دنیا خراب کنند. همزمان باید طوری حرف بزنند که به نظر برسه نیازی نیست به درخواستهای آمریکا توجهی نشون بدن.
چین نمیخواد دنیا دو تکه اداره بشه و یک تکهش دست اونا باشه. چین میخواد کل دنیا چینی بشه، و به زعم خودشون چنین کاری بدون همراهی آمریکا ممکن نخواهد بود. دقت کنید به عملکردی که در آفریقا دارند. وقتی چینیها وارد بازار آفریقا شدند، آفریقاییها گفتند آخیش، بالاخره یه ابرقدرت اومد که استعمارگر نیست. چندسال بعد با خودشون گفتند کاش یه استعمارگر میاومد!.. چون استعمارگر اروپایی میاومد بهرهبرداری میکرد، در کنارش سازمان اداری هم میساخت، دولت هم شکل میداد. اما چینیها میان یه پروژه رو انجام میدن، به سود میرسن، و جمع میکنند میرن.
❤1
در آمریکا این ذهنیت بوجود اومده که چین یک برنامه بلندمدت داره برای اینکه آمریکا و اروپا تمام توان صنعتیشون رو از دست بدن و در سایه اون وابستگی، کاری به کار حزب کمونیست نداشته باشند.
اما چیزی که شاهدی بر برنامه بودن این روند باشه، دیده نمیشه. جوش و خروش بخش خصوصی چین، که در بهترین حالت امریکوفیل یواشکی هستند، و در بدترین حالت ماتریالیستهای عاری از ایدیولوژی؛ در حد و اندازهایه که دولت چین در مقام برنامهدهنده نیست، بلکه خودش در موضع تدافعی و سلبی قرار گرفته. اوامر «نکن» که از بالا میاد، خیلی بیشتر از اوامر «بکن» هستند، تا جایی که گاهی بخش خصوصی رو دشمن خودش میبینه.
اما چیزی که شاهدی بر برنامه بودن این روند باشه، دیده نمیشه. جوش و خروش بخش خصوصی چین، که در بهترین حالت امریکوفیل یواشکی هستند، و در بدترین حالت ماتریالیستهای عاری از ایدیولوژی؛ در حد و اندازهایه که دولت چین در مقام برنامهدهنده نیست، بلکه خودش در موضع تدافعی و سلبی قرار گرفته. اوامر «نکن» که از بالا میاد، خیلی بیشتر از اوامر «بکن» هستند، تا جایی که گاهی بخش خصوصی رو دشمن خودش میبینه.
Anarchonomy
در آمریکا این ذهنیت بوجود اومده که چین یک برنامه بلندمدت داره برای اینکه آمریکا و اروپا تمام توان صنعتیشون رو از دست بدن و در سایه اون وابستگی، کاری به کار حزب کمونیست نداشته باشند. اما چیزی که شاهدی بر برنامه بودن این روند باشه، دیده نمیشه. جوش و خروش بخش…
یه سری پرچم وجود دارند که پارچهای نیستند، انتزاعی هستند. پرچم انتزاعی چین «رساندن جامعه به سطح کمونیسم ایدهآل، بدون اصطکاک نالازم با بازار» بود. دیگه بادی که این پرچم رو برقصونه نمیوزه. چون به بازار تا مقداری که برای یک کشور بسته خیلی زیاد محسوب میشد، آزادی داده شد؛ اما خبری ازون کمونیسم ایدهآل نیست. صرفا کنترل ایدهآل ایجاد شده. تصور کنید به شما بگن هر نیم ساعت یک شکلات مغزدار به شما داده میشه تا انرژی لازم برای امتحان کنکور داشته باشید. اما همینطور زمان بگذره و شکلاتها بیاد، اما برگه امتحانی نیاد! طبیعیه که نتیجه بگیرید از اول قرار نبوده امتحانی برگزار بشه، قرار بوده دیابت بگیریم!
جامعه چین تقریبا تمام شکلاتهای بازار رو دریافت کرد، تا حدی که دولت خود پدرپندار و روشنفکران ناسیونالیست نگران دیابت جامعه هستند؛ اما خلاء اون ایدهآلهای کمونیستی به خوبی حس میشه. کاری که حاکمیت از خودش انتظار داره که بتونه انجام بده اینه که اگر حتی نتونست این خلاء رو خودش پر کنه، حداقل اجازه نده آمریکاییها پرش کنند.
در واقع اقتصاد چین، همان اقتصاد وال استریت است که توسط دموکراسی افسار نخورده.
تصور خیلیها، از جمله دلواپسان آمریکایی، اینه که رابطه بومرنگ ایجاد شده، به این معنی که آمریکاییها به اونها روش پول درآوردن را یاد دادند، و حالا اونها که پول درآوردن رو خوب بلد شدن میخوان روش کمونیسم رو به آمریکاییها یاد بدن! اما اینطور نیست واقعا. بلکه برعکس، همچنان بارش محتوای غربه که داره روی شیروانیهای شرق میریزه. با این نکته که محتوا نصفه دانلود شده. والاستریتش رسیده، اما بقیهش مونده. و میترسن بقیهش هم بیاد.
به عنوان ضمیمه بذارید یه مثال بزنم. ما ژاپنیها رو به عنوان کسانی که در برابر غرب تواضع نشون دادند و همین تواضع باعث پیشرفتشون شد میشناسیم. اما شرکتهای ژاپنی که فعالیت جهانی دارند، و حتی هشتاد درصد فروششون خارج از ژاپنه، موقع معرفی و تبلیغ محصول، از کارمندان ژاپنی شرکت استفاده میکنند، و اون کارمندان هم اغلب انگلیسی بلد نیستند. طوری که انگار به عمد انگلیسی یاد نمیگیرند. نوع نگاه شرکت به مشتریش اینه که «خب زیرنویس زیرش رو بخون». اما شرکتهای نوظهور چینی، جوری از افراد غربی استفاده میکنند که انگار براشون اهمیتی نداره که کسی بفهمه شرکتشون در چین قرار داره! اینها تفاوتهای مهمی هستند. اینکه شرکت چینی ایکس، در غرب موفق شد چون دولت چین پشتش بود، داره به سمت افسانه بودن میل میکنه.
جامعه چین تقریبا تمام شکلاتهای بازار رو دریافت کرد، تا حدی که دولت خود پدرپندار و روشنفکران ناسیونالیست نگران دیابت جامعه هستند؛ اما خلاء اون ایدهآلهای کمونیستی به خوبی حس میشه. کاری که حاکمیت از خودش انتظار داره که بتونه انجام بده اینه که اگر حتی نتونست این خلاء رو خودش پر کنه، حداقل اجازه نده آمریکاییها پرش کنند.
در واقع اقتصاد چین، همان اقتصاد وال استریت است که توسط دموکراسی افسار نخورده.
تصور خیلیها، از جمله دلواپسان آمریکایی، اینه که رابطه بومرنگ ایجاد شده، به این معنی که آمریکاییها به اونها روش پول درآوردن را یاد دادند، و حالا اونها که پول درآوردن رو خوب بلد شدن میخوان روش کمونیسم رو به آمریکاییها یاد بدن! اما اینطور نیست واقعا. بلکه برعکس، همچنان بارش محتوای غربه که داره روی شیروانیهای شرق میریزه. با این نکته که محتوا نصفه دانلود شده. والاستریتش رسیده، اما بقیهش مونده. و میترسن بقیهش هم بیاد.
به عنوان ضمیمه بذارید یه مثال بزنم. ما ژاپنیها رو به عنوان کسانی که در برابر غرب تواضع نشون دادند و همین تواضع باعث پیشرفتشون شد میشناسیم. اما شرکتهای ژاپنی که فعالیت جهانی دارند، و حتی هشتاد درصد فروششون خارج از ژاپنه، موقع معرفی و تبلیغ محصول، از کارمندان ژاپنی شرکت استفاده میکنند، و اون کارمندان هم اغلب انگلیسی بلد نیستند. طوری که انگار به عمد انگلیسی یاد نمیگیرند. نوع نگاه شرکت به مشتریش اینه که «خب زیرنویس زیرش رو بخون». اما شرکتهای نوظهور چینی، جوری از افراد غربی استفاده میکنند که انگار براشون اهمیتی نداره که کسی بفهمه شرکتشون در چین قرار داره! اینها تفاوتهای مهمی هستند. اینکه شرکت چینی ایکس، در غرب موفق شد چون دولت چین پشتش بود، داره به سمت افسانه بودن میل میکنه.
چیزی که خیلی سخت میشه به ملت فهموند اینه که گسترش ناتو موضوع مهمی نیست. اصل قصه اینه که غرب داره بسط پیدا میکنه. یه جاهایی با سرعت، یه جاهایی کند. یه جاهایی کاملتر، یه جاهایی ناقصتر. و در برابر این بسط یافتگی، نمیشه مقاومتی نشون داد که خودزنی نباشه. این خودزنیها میتونند ابعاد مختلفی داشته باشند، اما مهمترینش کشتن وقته. معامله نازنین زاغری با اینکه یک مسئله سیاسی بود، متافوری بود ازین مقاومتهای وقتتلف کن. شش سال از عمر یک نفر به باد رفت، و پولی که قرار بود چهل سال پیش پرداخت بشه، پرداخت شد. شش. چهل. اینها فرصتهایی بودند که به قتل رسیدند، بدون اینکه نسبت غرب با ایران، به اندازه یک سانتیمتر بالا پایین بشه. و این تازه نسبت سیاسیه. نسبت محتوایی که بماند.
مطالبه انسان جهانسومی، شرقی، جنوبی، هرچه که توصیف بهتریه؛ باید این باشه که «شما حاکمان ما که قراره فقط وقت تلف کنید، پس این سپر رو بندازید و خسارت رو بیشتر ازین نکنید».
مطالبه انسان جهانسومی، شرقی، جنوبی، هرچه که توصیف بهتریه؛ باید این باشه که «شما حاکمان ما که قراره فقط وقت تلف کنید، پس این سپر رو بندازید و خسارت رو بیشتر ازین نکنید».
سه تا تمرین رو مدتهاست خودم انجام میدم و چون انجام میدم میتونم به بقیه هم توصیه کنم انجام بدن. نو شدن سال تقویمی بهانه خوبیه برای استارت زدن این تمرینها.
۱- تمرین خروج از محاصره
ما توسط تعدادی زیادی از کسانی که جرئت فکر کردن ندارند و ترجیح میدن یک نادان باشند، احاطه میشیم و این اجتناب ناپذیره. زندگی در اجتماع این اجتنابناپذیری رو ایجاد کرده. این احاطه میتونه این توهم رو ایجاد کنه که دیگه لازم نیست بیش ازین درگیر سوالات سخت و پیچیدگیها باشیم، چون نجات نادانها در اولویته. و این باعث تنبلی فکری میشه. اولویت، ارتقاء خویشتنه. نه هرچیز دیگهای. نجات دیگران، فقط باید در حاشیه انجام بشه. و برای ارتقاء لازمه درگیر شد، و برای درگیر شدن باید از جمع جاهلان بیرون رفت. حتی گروه دوستان هم باید در طول زمان رفرش بشه. اگه مجموعه کسانی که امروز میشناسیم با مجموعه کسانی که پنج سال پیش میشناختیم، از لحاظ وزن فکری فرقی ندارند، یعنی در این پنج سال چیزی گیرمون نیومده. آدمی که دنبال ارتقائه یک جا نمیشینه، و حتی یکبند هم راه نمیره، بلکه هم راه میره هم زیر هرسنگی رو چک میکنه. در سالی که گذشت ذخایر ذهن چند نفر رو چک کردید تا ازش چیزی استخراج کنید؟
۲- تمرین درآوردن انگشتر سلیمان
حضرت سلیمان انگشتری داشت که بعدها گفتند وقتی دستش بود همه موجودات عالم گوش به فرمانش میشدند. حتی جنها و فرشتهها. برداشت پیشفرض همه درباره خودشون اینه که فقط به اندازه اون انگشتر با سلیمان بودن فاصله دارند. و گرنه شایسته بود که دنیا بشینه به حرفاشون گوش کنه! هیچکس درباره کلیشه «من یه آدم عادیام که سرم تو کار خودمه» صداقت نداره. همه باور دارند که یکی دو مورد اشتباه از جانب خدا، خانواده، طبیعت، یا جامعه رخ داده، و باعث شده نتونن آقای جهان باشند! هرچند که هیچوقت صادقانه بش اعتراف نمیکنند. اینکه کسی بگه من هیچوقت به جایگاه مسیح نمیرسم، اهمیتی نداره. این فقط یک پز عارفانهست. صداقت در اینه که مقدار فاصله تعیین بشه. اینکه بپذیرید که آقای جهان نیستید و نخواهید شد کافی نیست. باید بفهمید که چرا نیستید، تا معلوم بشه چقدر با آقای جهان فرق دارید. اندازهگیری فاصله، باعث میشه توهم اینکه لنگ انگشتریم، فرو بریزه، و خودمون رو بیشتر در مقام مورچهای که گرفتار سلیمان شده بود ببینیم.
۳- تمرین عبور از آتش
کسانی که در کمپ آوارگان یا سیلزدگان یا کودکان آسیبدیده کار میکنند، بعد از مدتی ممکنه دچار افسردگی شدید بشن. چون به یک غمخوار مزمن تبدیل میشن. غمخواری تزریق مرتب سم به بدن خود، بدون ایجاد تحرکه. چون خودشون رو بالاتر از قربانی میبینند، و وظیفه کسی که بالاتره رو دلسوزی برای پایینتریها میدونند. و برای همینه که نمیتونند از داخل تراژدی عبور کنند. برای عبور از یک تونل باید همسطحش بود. ممکنه بگن «خودم رو میذارم جای اونها»، ولی نمیذارن. فقط مانور واژگانیش رو انجام میدن. باید همسطح قربانی شد، و مثل اون زندگی کرد. که البته لازم نداره در دنیای فیزیکی باشه. ذهن باید بلد باشه زندگی اون قربانی رو، زندگی کنه. چه شرایط ربطی به تراژدی داشته باشه، چه نداشته باشه. به این شکل، میشه بدون خوردن سم، فهمید دنیا چطور کار میکنه.
۱- تمرین خروج از محاصره
ما توسط تعدادی زیادی از کسانی که جرئت فکر کردن ندارند و ترجیح میدن یک نادان باشند، احاطه میشیم و این اجتناب ناپذیره. زندگی در اجتماع این اجتنابناپذیری رو ایجاد کرده. این احاطه میتونه این توهم رو ایجاد کنه که دیگه لازم نیست بیش ازین درگیر سوالات سخت و پیچیدگیها باشیم، چون نجات نادانها در اولویته. و این باعث تنبلی فکری میشه. اولویت، ارتقاء خویشتنه. نه هرچیز دیگهای. نجات دیگران، فقط باید در حاشیه انجام بشه. و برای ارتقاء لازمه درگیر شد، و برای درگیر شدن باید از جمع جاهلان بیرون رفت. حتی گروه دوستان هم باید در طول زمان رفرش بشه. اگه مجموعه کسانی که امروز میشناسیم با مجموعه کسانی که پنج سال پیش میشناختیم، از لحاظ وزن فکری فرقی ندارند، یعنی در این پنج سال چیزی گیرمون نیومده. آدمی که دنبال ارتقائه یک جا نمیشینه، و حتی یکبند هم راه نمیره، بلکه هم راه میره هم زیر هرسنگی رو چک میکنه. در سالی که گذشت ذخایر ذهن چند نفر رو چک کردید تا ازش چیزی استخراج کنید؟
۲- تمرین درآوردن انگشتر سلیمان
حضرت سلیمان انگشتری داشت که بعدها گفتند وقتی دستش بود همه موجودات عالم گوش به فرمانش میشدند. حتی جنها و فرشتهها. برداشت پیشفرض همه درباره خودشون اینه که فقط به اندازه اون انگشتر با سلیمان بودن فاصله دارند. و گرنه شایسته بود که دنیا بشینه به حرفاشون گوش کنه! هیچکس درباره کلیشه «من یه آدم عادیام که سرم تو کار خودمه» صداقت نداره. همه باور دارند که یکی دو مورد اشتباه از جانب خدا، خانواده، طبیعت، یا جامعه رخ داده، و باعث شده نتونن آقای جهان باشند! هرچند که هیچوقت صادقانه بش اعتراف نمیکنند. اینکه کسی بگه من هیچوقت به جایگاه مسیح نمیرسم، اهمیتی نداره. این فقط یک پز عارفانهست. صداقت در اینه که مقدار فاصله تعیین بشه. اینکه بپذیرید که آقای جهان نیستید و نخواهید شد کافی نیست. باید بفهمید که چرا نیستید، تا معلوم بشه چقدر با آقای جهان فرق دارید. اندازهگیری فاصله، باعث میشه توهم اینکه لنگ انگشتریم، فرو بریزه، و خودمون رو بیشتر در مقام مورچهای که گرفتار سلیمان شده بود ببینیم.
۳- تمرین عبور از آتش
کسانی که در کمپ آوارگان یا سیلزدگان یا کودکان آسیبدیده کار میکنند، بعد از مدتی ممکنه دچار افسردگی شدید بشن. چون به یک غمخوار مزمن تبدیل میشن. غمخواری تزریق مرتب سم به بدن خود، بدون ایجاد تحرکه. چون خودشون رو بالاتر از قربانی میبینند، و وظیفه کسی که بالاتره رو دلسوزی برای پایینتریها میدونند. و برای همینه که نمیتونند از داخل تراژدی عبور کنند. برای عبور از یک تونل باید همسطحش بود. ممکنه بگن «خودم رو میذارم جای اونها»، ولی نمیذارن. فقط مانور واژگانیش رو انجام میدن. باید همسطح قربانی شد، و مثل اون زندگی کرد. که البته لازم نداره در دنیای فیزیکی باشه. ذهن باید بلد باشه زندگی اون قربانی رو، زندگی کنه. چه شرایط ربطی به تراژدی داشته باشه، چه نداشته باشه. به این شکل، میشه بدون خوردن سم، فهمید دنیا چطور کار میکنه.
یکی از اولین سربازان روس که اسیر گرفته شده بود گفت «من نمیخواستم بیام، دستور داشتیم. انتخابی نداشتم. اگه قبول نمیکردم ممکن بود ۱۵ سال حبس برام ببرند». خب این یه انتخاب به نظر میاد.
پونزده سال حبس تو زندانهای روسیه یک شکنجه بلندمدته. اما یک گزینهست، که میشه انتخابش کرد، و میشه نکرد. «حاضر نیستم مردم رو آواره کنم، مگر اینکه اذیتم کنند» یعنی حاضری.
پونزده سال حبس تو زندانهای روسیه یک شکنجه بلندمدته. اما یک گزینهست، که میشه انتخابش کرد، و میشه نکرد. «حاضر نیستم مردم رو آواره کنم، مگر اینکه اذیتم کنند» یعنی حاضری.
سال ۱۴۰۱ هم گریه خواهید کرد، خواهید خندید، امیدوار خواهید شد، افسرده خواهید شد، ذوق خواهید کرد، تو ذوقتون زده خواهد شد، بیمار خواهید شد، درمان خواهید شد، پول به دست خواهید آورد، پول از دست خواهید داد. اما به صورت کلی بگای سگ خواهید رفت، بدون اینکه متوجه باشید.
و چون متوجه نیستید، سال نو مبارک.
و چون متوجه نیستید، سال نو مبارک.
وضعیت مردم در جنوب اوکراین که زیر بمباران بیوقفه روسیه هستند، تا حد زیادی مشابه وضعیت مردم در غرب سوریهست که یه زمانی زیر بمباران بیوقفه روسیه بودند (وقتی کشتار مردم به قصد کشتار مردم توسط یک کشور چندین بار تکرار میشه، یعنی یه ایراد اساسی درباره اون کشور وجود داره. اما چپِ صرفا غربستیز هنوز درگیر کلیشه «آمریکا هم بمب میزنه» هستند. صغیرهایی که نفرتشون از کاپیتالیسم به نفرتشون از آمریکا منجر شده، و نفرتشون از آمریکا، به روسپیگری برای خلافکارها و جنایتکارها). اما محتوایی که دنیا داره از زندگی واقعی مردمِ زیر بمبارانِ اوکراین دریافت میکنه، خیلی غنیتر، متنوعتر، و مفصلتر از محتواییه که از مردمِ زیر بمبارانِ سوریه دریافت کرد. مشتی احمق این رو به نژادپرستی و سفیددوستی ربط میدن، که فقط کوتاه بودن بُرد عقلشون رو نشون میده.
تو سوریه هم مردم دوست داشتند دنیا ببینه که روسیه داره چه کار میکنه، اما مهم این بود که خدا میبینه. اما اولویت مردم اوکراین اینه که دنیا ببینه. این تفاوت مختصر در جهانبینی، تفاوتهای بزرگ در نتیجه ایجاد میکنه. مشکل توکل به بینایی خدا اینه که نظارت خدا، تأثیری در مناسبات جنگی و سیاسی نداره. روزی که اوکراین از بین رفت، در تاریخ ثبت میشه که چی بود و از بین رفت. و این روی تاریخ روسیه هم اثر خواهد گذاشت.
متأسفانه سطوحی از سیاستهای فردی و اجتماعی هست که مومنین و نیهیلیستها به یک خط مشترک میرسند، با اینکه از لحاظ اعتقادی درست مقابل همدیگه هستند. اینکه «وقتی کشته شدم چه اهمیتی داره که دنیا میفهمه یا نمیفهمه» رو هم میشه از یک مومن شنید، هم از یک نیهیلیست. با اینکه از دو راه کاملا مجزا بش رسیدن. نهیلیسته به هیچ نوع از هدفگذاری خارج از پرانتز زمانی عمر خودش قائل نیست، و اون مومن به هدفگذاری در پرانتزی نجومی از زمان قائله که معلوم نیست تهش کجاست. نتیجه هر دو، بیبرنامگی برای نتیجه گرفتنه.
تو سوریه هم مردم دوست داشتند دنیا ببینه که روسیه داره چه کار میکنه، اما مهم این بود که خدا میبینه. اما اولویت مردم اوکراین اینه که دنیا ببینه. این تفاوت مختصر در جهانبینی، تفاوتهای بزرگ در نتیجه ایجاد میکنه. مشکل توکل به بینایی خدا اینه که نظارت خدا، تأثیری در مناسبات جنگی و سیاسی نداره. روزی که اوکراین از بین رفت، در تاریخ ثبت میشه که چی بود و از بین رفت. و این روی تاریخ روسیه هم اثر خواهد گذاشت.
متأسفانه سطوحی از سیاستهای فردی و اجتماعی هست که مومنین و نیهیلیستها به یک خط مشترک میرسند، با اینکه از لحاظ اعتقادی درست مقابل همدیگه هستند. اینکه «وقتی کشته شدم چه اهمیتی داره که دنیا میفهمه یا نمیفهمه» رو هم میشه از یک مومن شنید، هم از یک نیهیلیست. با اینکه از دو راه کاملا مجزا بش رسیدن. نهیلیسته به هیچ نوع از هدفگذاری خارج از پرانتز زمانی عمر خودش قائل نیست، و اون مومن به هدفگذاری در پرانتزی نجومی از زمان قائله که معلوم نیست تهش کجاست. نتیجه هر دو، بیبرنامگی برای نتیجه گرفتنه.
Anarchonomy
وضعیت مردم در جنوب اوکراین که زیر بمباران بیوقفه روسیه هستند، تا حد زیادی مشابه وضعیت مردم در غرب سوریهست که یه زمانی زیر بمباران بیوقفه روسیه بودند (وقتی کشتار مردم به قصد کشتار مردم توسط یک کشور چندین بار تکرار میشه، یعنی یه ایراد اساسی درباره اون کشور…
مسیر «خود را به جهان نشان دادن» یکشبه طی نمیشه. باید از قبل فرهنگش بوجود اومده باشه. کاری که ما انجام ندادیم. اگه فردا به هردلیلی، سپاه نیرو بریزه در سیستان و بلوچستان و شروع کنه به ریختن خمپاره در مناطق شهری، تقریبا هیچ توضیحی نداریم که به دنیا ارائه کنیم، و بسیار محتمله که روایت حکومتی پذیرفته بشه، و یا اینکه اصلا دیده نشه.
شرایط خیلی زشتتر از وضعیت فعلی، در ایران ایجاد خواهد شد؛ و برای اینکه اون روز دنیا ببینه و توجه نشون بده، لازمه که از همین الان محتوا تولید بشه. اما هیچکس ارادهای برای این کار نداره، بلکه همه منتظرند رویترز بیاد اینجا آتش زیر خاکستر رو کشف و سپس به دنیا معرفی کنه!
شرایط خیلی زشتتر از وضعیت فعلی، در ایران ایجاد خواهد شد؛ و برای اینکه اون روز دنیا ببینه و توجه نشون بده، لازمه که از همین الان محتوا تولید بشه. اما هیچکس ارادهای برای این کار نداره، بلکه همه منتظرند رویترز بیاد اینجا آتش زیر خاکستر رو کشف و سپس به دنیا معرفی کنه!
عوام تلاش میکنند شناخت رویدادها و پدیدههایی که نیاز به جمعآوری اطلاعات داره رو با بحث تئوریک به دست بیارن، که یک سوء تفاهم خندهداره. به عنوان مثال، حتی امروز، تغییر دادن نگرش ایرانی تیپیکال درباره بضاعت و جایگاه دولت انگلستان یا فرانسه، یه کاری معادل فرو کردن میخ در سنگه. چون قبلا بحث تئوریک زیادی دربارهش شده و نتایج اون بحثها به اعتقادات ضمیمه شده. بعبارتی اینکه دولت انگلیس یا دستگاه امنیتیش چطور کار میکند، جزء اعتقادات فرده؛ در حالی که اینکه دولت انگلیس یا دستگاه امنیتیش چطور کار میکند یک واقعیت فیزیکیه و اون بیرونه و باید رفت دربارهش مطالعه کرد و دیتا گرفت. البته بهیچوجه این مشکل مختص ایرانیها نیست. در دوران کرونا کم نبودند انگلیسیهایی که قبلا خارج از دولت بودند، و در دوره اضطرار کرونا واردش شدند و جمعبندی نهاییشون از چیزی که در دولت دیده بودند این بود که «چرا اینا اینجوری میکنند؟». کرونا موقعیتی بود که استثنائا پنجره دولت رو کمی باز کرد تا یکم هوای تازه بیاد. اون هوای تازه افراد متخصصی بودند که تجربه بروکراتیک نداشتند. تصور این افراد متخصص هم درباره دولت متبوعشون، به اعتقاداتشون تبدیل شده بود. اما وقتی خودشون وارد سیستم شدند، با واقعیت فیزیکی مواجه شدند.
درست چند روز بعد از شروع جنگ خلیج فارس، دولت چین دچار پنیک شد. چون عراق از تجهیزات و تسلیحاتی استفاده میکرد که همرده داراییهای ارتش چین بود. بنابراین چینیها با خودشون گفتند اگر عراق اینطور در برابر ارتش آمریکا زایید، پس ما هم در برابر حمله مشابه از آمریکا، خواهیم زایید. پس باید برای مقابله با ارتش آمریکا که مجهز به لبه تکنولوژیه، فکری کرد. بلافاصله یک کمیته تحقیق تشکیل دادند که باید چطور برای جنگ مدرن آمادگی پیدا کرد و این موضوع انقدر براشون مهم، جدید، و ترسناک بود که خود رئیسجمهور شخصا پیگیرش بود (چند نفر دنبال این بودند که چرا میگم نباید ارتش چین رو با ارتش روسیه مقایسه کرد. یک علتش همینه. چینیها خودشون رو با برد موشکهاشون گول نمیزنند. اونها قبل ازینکه گند بزنند درباره کمبودهاشون فکر میکنند). پنیک دولت چین، دیتاست. یک واقعیت فیزیکیه. یه عده زودتر از بقیه بش دسترسی داشتند. یک اعتقاد نیست. که یکی باورش کنه، و یکی بش کفر بورزه. اما تصور رایج چی بود؟ این بود: دولتی مثل دولت چین چنان مسلطه به امور که چیزی وجود نداره که شوکهش کنه!
درست چند روز بعد از شروع جنگ خلیج فارس، دولت چین دچار پنیک شد. چون عراق از تجهیزات و تسلیحاتی استفاده میکرد که همرده داراییهای ارتش چین بود. بنابراین چینیها با خودشون گفتند اگر عراق اینطور در برابر ارتش آمریکا زایید، پس ما هم در برابر حمله مشابه از آمریکا، خواهیم زایید. پس باید برای مقابله با ارتش آمریکا که مجهز به لبه تکنولوژیه، فکری کرد. بلافاصله یک کمیته تحقیق تشکیل دادند که باید چطور برای جنگ مدرن آمادگی پیدا کرد و این موضوع انقدر براشون مهم، جدید، و ترسناک بود که خود رئیسجمهور شخصا پیگیرش بود (چند نفر دنبال این بودند که چرا میگم نباید ارتش چین رو با ارتش روسیه مقایسه کرد. یک علتش همینه. چینیها خودشون رو با برد موشکهاشون گول نمیزنند. اونها قبل ازینکه گند بزنند درباره کمبودهاشون فکر میکنند). پنیک دولت چین، دیتاست. یک واقعیت فیزیکیه. یه عده زودتر از بقیه بش دسترسی داشتند. یک اعتقاد نیست. که یکی باورش کنه، و یکی بش کفر بورزه. اما تصور رایج چی بود؟ این بود: دولتی مثل دولت چین چنان مسلطه به امور که چیزی وجود نداره که شوکهش کنه!
❤1
ضمن تبریک نوروز و آرزومندی سالی امن و عاری از شرارت روس برای ناصر خان و خانواده مکرمه.. امید است در آغاز قرن پانزدهم شمسی و طی انجام فریضه اسپرینگ کلینینگ، مدلهای پیشبینی را هم در کنار بقیه خرت و پرتهای بلااستفاده در کارتنی قرار داده و سر کوچه بگذارند. شایسته جامعه علمی نیست که هرروزش اول آوریل باشد.
https://t.me/nasserkaramii/3755
https://t.me/nasserkaramii/3755
Telegram
ناصر کرمی
🌫 چاله پول برجام!
این نقشه میگوید که تا نیمه فروردین هم در ایران چندان خبری از باران نیست. بعد از آن هم به صورت تصاعدی امکان بارش کاهش مییابد. خوشبینیها تحقق نیافت و امسال هم ایران در خاکباد خشکسالی و کمآبی گرفتار است. این یعنی اینکه چاله پول توافق احتمالی…
این نقشه میگوید که تا نیمه فروردین هم در ایران چندان خبری از باران نیست. بعد از آن هم به صورت تصاعدی امکان بارش کاهش مییابد. خوشبینیها تحقق نیافت و امسال هم ایران در خاکباد خشکسالی و کمآبی گرفتار است. این یعنی اینکه چاله پول توافق احتمالی…
۷۵ درصد مردم روسیه بر این باورند که کشور بعدی که باید بش حمله کنند لهستانه!
این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده.
گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟
من که کار خاصی به عهده نگرفتهام، ولی همه باید به تفکر و آزادی اهمیت بدن. دوگانه نان شب یا آزادی، ثبات یا آزادی، وحدت یا آزادی، دوگانههای فیک هستند که خلافکارها سوارشون میشن. آزادی نه تنها واجبتر از نان شبه، بلکه مسئله امنیت ملی یک کشوره. آدمها اگر در آکواریوم قرار بگیرند، پتانسیل این رو دارند که دیگران و نهایتا خودشون و آینده رو نابود کنند، و بعد ازون دیگه مهم نیست که نان هست یا نیست.
این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده.
گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟
من که کار خاصی به عهده نگرفتهام، ولی همه باید به تفکر و آزادی اهمیت بدن. دوگانه نان شب یا آزادی، ثبات یا آزادی، وحدت یا آزادی، دوگانههای فیک هستند که خلافکارها سوارشون میشن. آزادی نه تنها واجبتر از نان شبه، بلکه مسئله امنیت ملی یک کشوره. آدمها اگر در آکواریوم قرار بگیرند، پتانسیل این رو دارند که دیگران و نهایتا خودشون و آینده رو نابود کنند، و بعد ازون دیگه مهم نیست که نان هست یا نیست.
همه این نظرسنجیها رو خود دولت روسیه انجام نداده، بعضیها رو غربیها انجام دادن (البته من که خیلی وقته دارم همین رو میگم و نیازی به نتایج این نظرسنجیها ندارم. این یک نمونه رو گذاشتم برای دوستانی که سادهلوحانه فکر میکردند روسها اومدن یه خودی نشون بدن و سپس برگردن).
تو ایران نمیشه به نظرسنجی استناد کرد چون جامعه ما درباره کلکسیونی از مسائل، وضعیت دوقطبی داره (و نه فقط در سیاست). اما در روسیه اینطور نیست.
در اردن هرچقدر هم زور بزنید نمیتونید درباره نظر مردم درباره اسراییل آمارسازی کنید، چون کل جامعه مخش تاب داره. اینکه اسراییل تونسته این کشور رو تا الان خنثی نگه داره هم جزء همون کارهاییه که توش خیلی خوبند.
تو ایران نمیشه به نظرسنجی استناد کرد چون جامعه ما درباره کلکسیونی از مسائل، وضعیت دوقطبی داره (و نه فقط در سیاست). اما در روسیه اینطور نیست.
در اردن هرچقدر هم زور بزنید نمیتونید درباره نظر مردم درباره اسراییل آمارسازی کنید، چون کل جامعه مخش تاب داره. اینکه اسراییل تونسته این کشور رو تا الان خنثی نگه داره هم جزء همون کارهاییه که توش خیلی خوبند.
نُرم جامعه اینه که وقتی یک دختر شوهرش رو ول کرد رفت ترکیه دوست پسر پیدا کرد، باید بریم اونجا خرش کنیم و برگردونیمش اینجا و سر فرصت سرش رو ببریم. شاید شما خوشتون نیاد ولی اولین کسانی که به طور جدی دنبال پایان دادن به این توحشات در ایران بودند، همون چپهای کتابخوان بودند. اینکه برنامه درستی داشتند یا نه و میتونست موفق بشه یا نه و چقدر اثر داشت، موضوعات دیگهای هستند. همونطور که بچهای که تا چشم باز کرده اسمارتفون شش اینچی دیده نمیفهمه یه زمانی برای تماس با بندرعباس باید وارد یک کابین میشدیم تا تلفن کنیم، مردم هم نمیدونند در گذشته چه اتفاقاتی افتاده و چه هزینههایی داده شده که الان لازم نیست درگیر انواعی از جهالت باشیم که چنان منسوخ شدهاند که برای بازسازیشون در فیلمها باید از زبانشناسان و باستانشناسان مشاوره گرفت!
Anarchonomy
۷۵ درصد مردم روسیه بر این باورند که کشور بعدی که باید بش حمله کنند لهستانه! این بلاییه که یک سیستم بسته، روی مغز جمعیت یک کشور میاره. رسما در یک آکواریوم قرار گرفتهاند و ذهنشون در یک محدوده خاص قفل شده. گاهی پیام میدن به چه امیدی مینویسی؟ من که کار خاصی…
«با کسانی که در آکواریوم هستند و اسلحه خطرناک هم دارند، باید چه کرد؟».
جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو.
(حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه درگیر شدن ناتوعه. چون باختن به ناتو رو میشه در داخل ماستمالی کرد، اما باختن به اوکراین تنها رو نمیشه).
آرزوی وهمآلود روسها اینه که قدرت و نفوذ و سیطره زمان شوروی رو داشته باشند، اقتصادشون هم سرپا باشه، گوشی هزار دلاری هم دستشون باشه، لکسوس هم سوار بشن؛ و همزمان ملتی مومن، منطقی، محترم، و منجی هم دیده بشن. باید این آرزو رو به گور ببرند.
بنابراین هر طرح، برنامه، فعالیت و عملی که این رو ازشون بگیره، روش درست جنگیدن با اونهاست. باید همه ببینند که روسها عوضیاند، و همه در فقیر کردنشون مشارکت کنند.
جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو.
(حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه درگیر شدن ناتوعه. چون باختن به ناتو رو میشه در داخل ماستمالی کرد، اما باختن به اوکراین تنها رو نمیشه).
آرزوی وهمآلود روسها اینه که قدرت و نفوذ و سیطره زمان شوروی رو داشته باشند، اقتصادشون هم سرپا باشه، گوشی هزار دلاری هم دستشون باشه، لکسوس هم سوار بشن؛ و همزمان ملتی مومن، منطقی، محترم، و منجی هم دیده بشن. باید این آرزو رو به گور ببرند.
بنابراین هر طرح، برنامه، فعالیت و عملی که این رو ازشون بگیره، روش درست جنگیدن با اونهاست. باید همه ببینند که روسها عوضیاند، و همه در فقیر کردنشون مشارکت کنند.
Anarchonomy
«با کسانی که در آکواریوم هستند و اسلحه خطرناک هم دارند، باید چه کرد؟». جواب سرراستش اینه که باید جنگید. نه فقط با پوتین، بلکه با جامعه روسیه باید جنگید. اما نه با اون روشی که اونها میخوان. نه با درگیر کردن ناتو. (حاجتی که پوتین داره هرشب براش امن یجیب میخونه…
یکی از تلههای تمیز آمریکا برای جمهوری اسلامی، بیرون کشیدن خودش از درگیری و جلو انداختن اسراییل بود. یادتون میاد یه زمانی بحث خانوادههای ایرانی در دید و بازدید عید حمله آمریکا بود؟ آخرین باری که صحبتی دربارهش شنیدید کی بوده؟ جمهوریاسلامی اون دوره رو ترجیح میداد. چون باختن به آمریکا در داخل قابل دفاع بود. چون هیچکس انتظار شکست دادن آمریکا رو نداره. اما الان دارند از اسراییل میخورند، که مساحتش اندازه یکی از استانهای ایران هم نیست. و بنابراین فشار خیلی زیادی وجود داره که هر ضربه رو جواب بدن. حتی شده با زدن ویلاهای خالی.