اینها فکر میکنند فعال رسانهای هستند اما اصلا نمیفهمند دارند تو چه پلتفرمی فعالیت میکنند (یا سنشون جوریه که درک نمیکنند، یا مغزشون کشش نداره). ما الان در دنیایی هستیم که ایلان ماسک، پوتین رو که داره یک جنگ رو فرماندهی میکنه، سوژه کرده! یعنی شما حتی یک تزار اتمی هم باشی، در حال اثبات کردنِ جدی بودنِ خودت با بمباران کردنِ شهرها هم باشی، باز سوژه میشی! بعد اینها از بدنشون عکس میذارن و انتظار دارن سوژه نشن!
خب چنین کسانی به صورت مصدری خرند.
خب چنین کسانی به صورت مصدری خرند.
خوب شد زمان جنگ ایران و عراق اینترنت نبود، و گرنه یه تعداد گاو خارجی میرفتند از مشهد فیلم میگرفتند که مردم در حال خریدهای روزانهشون هستند و تازه در محرم هیئتهای عزاداری هم میان داخل حرم و سینه میزنند، و نتیجه میگرفتند جنگی وجود نداره و اینها پروپاگاندای گلوبالیستهاست، و یه عده گاو داخلی هم ذیل ژانر «ما نمیگیم، خود خارجیا دارن میگن» انتشارش میدادند.
Anarchonomy
خوب شد زمان جنگ ایران و عراق اینترنت نبود، و گرنه یه تعداد گاو خارجی میرفتند از مشهد فیلم میگرفتند که مردم در حال خریدهای روزانهشون هستند و تازه در محرم هیئتهای عزاداری هم میان داخل حرم و سینه میزنند، و نتیجه میگرفتند جنگی وجود نداره و اینها پروپاگاندای…
میگه اوکراین هم از پروپاگاندا استفاده میکنه، نباید هرچی میگن باور کرد!
نادان، معلومه که نباید هرچی رو باور کرد، طالبان که هشتاد درصد نیروهاش از پشت کوه اومدن هم از پروپاگاندا استفاده میکنند، بعد اوکراین نکنه؟
(در جنگ قرار نیست پرچم حقیقت رو بالا نگه داریم، قراره برنده بشیم. وقتی یک طرف شره، و یک طرف قربانی، باید همهی باور نکردنها و شکها رو خرج سمت شر کرد. اگه وسط درگیری با شر، شرلوکهلمز بازی دربیاری، فقط از بین رفتن خودت رو تضمین میکنی. سمت شر، به تخمش هم نیست که چه دروغهایی که دربارهش منتشر شده بود رو برملا کردی. تو رو هم همونجوری نابود میکنه که قربانیش رو نابود کرد).
اصل پروپاگاندا محل بحث نیست. اون سوالی که پیدا کردن جوابش ممکنه بدرد بخوره اینه: چی شد که یک کشور اتمی با درآمدهای نفتی و گازی و معدنی سرشار، و هزاران گردان سایبری و بودجههای هنگفت تبلیغاتی، جنگ رسانهای رو به یک کشور به مراتب ضعیفتر باخت؟
اجازه بدید راهنمایی کنم: اوکراینیها به زبان دنیا حرف میزنند!
این چیزیه که سیستمهای استبدادی و بسته نمیتونند یاد بگیرنش، چون با ذات تشکیلاتشون در تضاده. زبان آخوند، زبان کمونیست چینی، زبان تزاریست روس، زبان دنیا نیست. بعد هی میان میگن «در بحث فرهنگی خوب عمل نکردیم» و با این توهم که این فقط مشکل کمکاری و چند مورد اشتباه فردیه، خودشون رو گول میزنند.
نادان، معلومه که نباید هرچی رو باور کرد، طالبان که هشتاد درصد نیروهاش از پشت کوه اومدن هم از پروپاگاندا استفاده میکنند، بعد اوکراین نکنه؟
(در جنگ قرار نیست پرچم حقیقت رو بالا نگه داریم، قراره برنده بشیم. وقتی یک طرف شره، و یک طرف قربانی، باید همهی باور نکردنها و شکها رو خرج سمت شر کرد. اگه وسط درگیری با شر، شرلوکهلمز بازی دربیاری، فقط از بین رفتن خودت رو تضمین میکنی. سمت شر، به تخمش هم نیست که چه دروغهایی که دربارهش منتشر شده بود رو برملا کردی. تو رو هم همونجوری نابود میکنه که قربانیش رو نابود کرد).
اصل پروپاگاندا محل بحث نیست. اون سوالی که پیدا کردن جوابش ممکنه بدرد بخوره اینه: چی شد که یک کشور اتمی با درآمدهای نفتی و گازی و معدنی سرشار، و هزاران گردان سایبری و بودجههای هنگفت تبلیغاتی، جنگ رسانهای رو به یک کشور به مراتب ضعیفتر باخت؟
اجازه بدید راهنمایی کنم: اوکراینیها به زبان دنیا حرف میزنند!
این چیزیه که سیستمهای استبدادی و بسته نمیتونند یاد بگیرنش، چون با ذات تشکیلاتشون در تضاده. زبان آخوند، زبان کمونیست چینی، زبان تزاریست روس، زبان دنیا نیست. بعد هی میان میگن «در بحث فرهنگی خوب عمل نکردیم» و با این توهم که این فقط مشکل کمکاری و چند مورد اشتباه فردیه، خودشون رو گول میزنند.
❤2
هنوز عده زیادی در آمریکا در تصادفات جانشون رو از دست میدن، چون کمربند نمیبندند، چون شعارشون اینه که «دولت گه خورد». بابا دولت اصلا به فکر سلامتی تو نیست، از اولش هم دنبال خفت کردنت بود، نه زنده نگهداشتنت. اینو میدونیم. ولی خودتو چرا به فاک میدی حالا؟ عه.
یه ذره بنزین گرون شده میگه خرجمون رو زیاد کردن بیناموسا. خب به خاطر خریدن دوتا پیتزا اون وانتت که اندازه تانکه رو نیار بیرون. یکم پیادهروی کن. با دوچرخه برو. میگه نه، «دولت گه خورد» گرون کرد، باید مفت باشه!
عه 😐
یه ذره بنزین گرون شده میگه خرجمون رو زیاد کردن بیناموسا. خب به خاطر خریدن دوتا پیتزا اون وانتت که اندازه تانکه رو نیار بیرون. یکم پیادهروی کن. با دوچرخه برو. میگه نه، «دولت گه خورد» گرون کرد، باید مفت باشه!
عه 😐
یعنی نمیفهمید این همان نیست یا دوربین مخفیه؟
بنزین گرون شده چون یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت تحت شدیدترین تحریمهاست، که خوبه باشه؛ و بازار هم دچار واهمهست، که موقته. و گرون شده چون پارسال از دولت خواستن پول چاپ کنه و بشون وام بلاعوض بده؛ و چاپ کرد، و داد. چرا باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند، تا همه اتفاقاتی که در یکی دو سال کذشته رخ داده، که خود این مصرفکننده هم باشون موافق بوده، بیاثر بشن و قیمت بنزین تثبیت بشه تا این مصرف بیمعنیش رو ادامه بده؟ مگه دنیا بدهکارشه؟
بنزین گرون شده چون یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت تحت شدیدترین تحریمهاست، که خوبه باشه؛ و بازار هم دچار واهمهست، که موقته. و گرون شده چون پارسال از دولت خواستن پول چاپ کنه و بشون وام بلاعوض بده؛ و چاپ کرد، و داد. چرا باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند، تا همه اتفاقاتی که در یکی دو سال کذشته رخ داده، که خود این مصرفکننده هم باشون موافق بوده، بیاثر بشن و قیمت بنزین تثبیت بشه تا این مصرف بیمعنیش رو ادامه بده؟ مگه دنیا بدهکارشه؟
بامزهست که بعضیها در خیالاتشون این احتمال رو میدن که شاید پوتین استعفا بده! یا خودشون ترورش کنند!
اینها روسیه رو نمیشناسند. اونجا استعفاء هیچوقت مفهومی نداشته. ۵۰۰ سال پیش ایوان چهارم، دو بار استعفاء داد، در حالی که قدرت کاملا در اختیار خودش بود! و ازون به بعد هم هیچوقت استعفای مهمی که واقعی باشه در این کشور انجام نشده. همچنین روسها اصلا جربزه اینکه رهبرشون رو بکشند، ندارند. در حالی که در امپراتوری روم یک خط در میان این کارو میکردند. در زمان شوروی، تعدادی از رهبران خلع شدند. اما حتی اون هم دیگه محلی از اعراب نداره، چون اون زمان حزب برای خودش جایگاهی داشت. اما الان قدرتی بالاتر از یا همسطح با رییسجمهور وجود نداره.
از همه اینها گذشته، استعفاء، ترور، خلع؛ نیاز به پشتوانه مردمی داره. اما این پشتوانه وجود نداره. اکثریت مطلق روسها با مسیری که رهبرشون پیش گرفته موافقند، و میشه گفت خود روسها پوتینهای مینیاتوری هستند. البته روشنفکر و عاقل هم توشون وجود داره، ولی در کل تاریخ روسیه تا همین الان، اقلیت عاقل، اصلا فرصت بروز پیدا نکرده و نخواهد کرد.
لطفا این خیالات رو از ذهن بیرون کنید. اون چیزهایی که شما در خاورمیانه محتمل میدونید، و حق هم دارید، چون زیاد دیدیم؛ احتمال وقوعش در روسیه، از احتمال برخورد یک شهابسنگ با کاخ کرملین هم کمتره.
اینها روسیه رو نمیشناسند. اونجا استعفاء هیچوقت مفهومی نداشته. ۵۰۰ سال پیش ایوان چهارم، دو بار استعفاء داد، در حالی که قدرت کاملا در اختیار خودش بود! و ازون به بعد هم هیچوقت استعفای مهمی که واقعی باشه در این کشور انجام نشده. همچنین روسها اصلا جربزه اینکه رهبرشون رو بکشند، ندارند. در حالی که در امپراتوری روم یک خط در میان این کارو میکردند. در زمان شوروی، تعدادی از رهبران خلع شدند. اما حتی اون هم دیگه محلی از اعراب نداره، چون اون زمان حزب برای خودش جایگاهی داشت. اما الان قدرتی بالاتر از یا همسطح با رییسجمهور وجود نداره.
از همه اینها گذشته، استعفاء، ترور، خلع؛ نیاز به پشتوانه مردمی داره. اما این پشتوانه وجود نداره. اکثریت مطلق روسها با مسیری که رهبرشون پیش گرفته موافقند، و میشه گفت خود روسها پوتینهای مینیاتوری هستند. البته روشنفکر و عاقل هم توشون وجود داره، ولی در کل تاریخ روسیه تا همین الان، اقلیت عاقل، اصلا فرصت بروز پیدا نکرده و نخواهد کرد.
لطفا این خیالات رو از ذهن بیرون کنید. اون چیزهایی که شما در خاورمیانه محتمل میدونید، و حق هم دارید، چون زیاد دیدیم؛ احتمال وقوعش در روسیه، از احتمال برخورد یک شهابسنگ با کاخ کرملین هم کمتره.
Anarchonomy
یعنی نمیفهمید این همان نیست یا دوربین مخفیه؟ بنزین گرون شده چون یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت تحت شدیدترین تحریمهاست، که خوبه باشه؛ و بازار هم دچار واهمهست، که موقته. و گرون شده چون پارسال از دولت خواستن پول چاپ کنه و بشون وام بلاعوض بده؛ و چاپ کرد، و…
لازمه پین کنم یا میتونید حفظ کنید؟
«به نظر تو که مقاومت اوکراین بیفایدهست و روسیه کاری که میخواد رو انجام میده در نهایت، چرا باز انقدر به جنگیدن تأکید میکنی؟».
یکم به تاریخ سرک بکشید. یکی از اتفاقاتی که همیشه به دفعات زیاد رخ داده، محاصره شدن شهرها توسط اقوام مهاجم یا قلدرهای حکومتی بوده. انقدر زیاد رخ داده که میشه ازش دایرهالمعارف درآورد، با اینکه بیشترشون هیچوقت مکتوب نشدند، یا شدند و از بین رفت. در این محاصرهها، معمولا اونی که غلبه تسلیحاتی داشت، راههای ورودی به شهر رو میبست و رودخانهها رو مسدود میکرد تا مردمی که پشت دیوارهای شهر هستند با قحطی مواجه بشن. و اغلب مواقع به هدفشون میرسیدند. یعنی همه از گرسنگی یا تشنگی تلف میشدند و کار برای سربازانی که میخواستند نفوذ کنند راحت میشد. بعد میاومدن داخل و همهچیز رو ویران میکردند.
نکته مهم اینه که همه میدونستند نتیجه متوقف شدن ورود آب و غذا چی میتونه باشه، اما باز درها رو باز نمیکردند. البته در هر مورد، داستان و پیشزمینه خاص خودش وجود داشت که گاهی خیلی پیچیده بودند. اما دلیل و انگیزه هرچه که بود، در دفعات بیشماری، در رو باز نکردند.
دلیلش این بود که برخلاف ما که درباره آزادی، حرافی میکنیم؛ دربارهش حرف نمیزدند، اما مجموعا از ما آزادتر بودند (از لحاظ شخصیتی، نه اجتماعی). و آدم آزاد، روی اینکه «من اینم و جز این نیستم» اصرار میورزه. مقاومت جزء مهمترین چیزهاییه که تعیین میکنه چه کسی هستی، و بدون تعین و تعریف، چیزی از ما باقی نمیمونه. کسی که باغ وحش رو بایکوت میکنه چون معتقده این بیزینس موجب شکنجه حیوانات میشه، صرفا در حال دفاع از حیوانات نیست، داره اینکه چه شخصیتی داره رو تعریف میکنه. نتیجه جنگ، در مرتبه بعدیه، و مربوط به تایم خودشه. همون تاریخهای دقیقی که در ویکیپدیا مینویسند، بین آغاز درگیری تا پایان درگیری. اما تعاریف، فراتر از زمان هستند.
داشتن تعریف، حرکت در یک چارچوب رو میطلبه، و هر چارچوبی قیودی داره. آدم آزاد، چون آزاده تقید داره.
یکم به تاریخ سرک بکشید. یکی از اتفاقاتی که همیشه به دفعات زیاد رخ داده، محاصره شدن شهرها توسط اقوام مهاجم یا قلدرهای حکومتی بوده. انقدر زیاد رخ داده که میشه ازش دایرهالمعارف درآورد، با اینکه بیشترشون هیچوقت مکتوب نشدند، یا شدند و از بین رفت. در این محاصرهها، معمولا اونی که غلبه تسلیحاتی داشت، راههای ورودی به شهر رو میبست و رودخانهها رو مسدود میکرد تا مردمی که پشت دیوارهای شهر هستند با قحطی مواجه بشن. و اغلب مواقع به هدفشون میرسیدند. یعنی همه از گرسنگی یا تشنگی تلف میشدند و کار برای سربازانی که میخواستند نفوذ کنند راحت میشد. بعد میاومدن داخل و همهچیز رو ویران میکردند.
نکته مهم اینه که همه میدونستند نتیجه متوقف شدن ورود آب و غذا چی میتونه باشه، اما باز درها رو باز نمیکردند. البته در هر مورد، داستان و پیشزمینه خاص خودش وجود داشت که گاهی خیلی پیچیده بودند. اما دلیل و انگیزه هرچه که بود، در دفعات بیشماری، در رو باز نکردند.
دلیلش این بود که برخلاف ما که درباره آزادی، حرافی میکنیم؛ دربارهش حرف نمیزدند، اما مجموعا از ما آزادتر بودند (از لحاظ شخصیتی، نه اجتماعی). و آدم آزاد، روی اینکه «من اینم و جز این نیستم» اصرار میورزه. مقاومت جزء مهمترین چیزهاییه که تعیین میکنه چه کسی هستی، و بدون تعین و تعریف، چیزی از ما باقی نمیمونه. کسی که باغ وحش رو بایکوت میکنه چون معتقده این بیزینس موجب شکنجه حیوانات میشه، صرفا در حال دفاع از حیوانات نیست، داره اینکه چه شخصیتی داره رو تعریف میکنه. نتیجه جنگ، در مرتبه بعدیه، و مربوط به تایم خودشه. همون تاریخهای دقیقی که در ویکیپدیا مینویسند، بین آغاز درگیری تا پایان درگیری. اما تعاریف، فراتر از زمان هستند.
داشتن تعریف، حرکت در یک چارچوب رو میطلبه، و هر چارچوبی قیودی داره. آدم آزاد، چون آزاده تقید داره.
اگه یک روز قبل از مدفون شدن شهر پمپئی زیر خاکستر آتشفشان یک دختر به این شهر وارد میشد و مورد تجاوز قرار میگرفت، ممکن بود شب موقع رفتن ازون شهر، در سرش رویایی بسازه ازینکه فردا این شهر وجود نخواهد داشت. آدم عصبانی و آزاردیده هر آرزویی ممکنه بکنه. اون دختر فردای اون روز میفهمید که رویاش به حقیقت پیوسته. همزمان ممکنه در پمپئی دختر و پسر جوانی بوده باشند که قصد داشتند درست همون روزی که انفجار رخ داد به خانوادههای همدیگه خبر بدن که قصد ازدواج دارند، اما اون روز قبل ازینکه این خبر رو به کسی برسونند، مدفون شده باشند.
تحقق یک رویا، مسدود شدن یک رویای دیگهست. چون رویا یک شرطبندی روی کانالهای واقعیته، که کدومش باز میشه و کدومشون بسته میمونند.
ما ازینکه شرط رو ببازیم خسته نمیشیم، چون هرچند که هربار باختن دلخراشه؛ اما خود این شرطبندی لذتبخشه. چون ما رو شریک جلوه میده.
اون دختر آزاردیده نمیتونست به کسی بگه این من بودم که نفرینشون کردم. اما این حس که من در این واقعه سهیم بودم، از سینهش عبور میکنه.
ما حاضریم هزارسال شرط ببندیم و ببازیم، به این امید که یک روز به نظر برسه که شریکیم. چون اینکه جهان کارش رو بکنه و ما فقط تماشاچی باشیم، اصلا برامون قابل تحمل نیست. برنده شدن در شرطبندی، تنها شانس ماست برای این دلخوشی که تماشاچی نیستیم.
تحقق یک رویا، مسدود شدن یک رویای دیگهست. چون رویا یک شرطبندی روی کانالهای واقعیته، که کدومش باز میشه و کدومشون بسته میمونند.
ما ازینکه شرط رو ببازیم خسته نمیشیم، چون هرچند که هربار باختن دلخراشه؛ اما خود این شرطبندی لذتبخشه. چون ما رو شریک جلوه میده.
اون دختر آزاردیده نمیتونست به کسی بگه این من بودم که نفرینشون کردم. اما این حس که من در این واقعه سهیم بودم، از سینهش عبور میکنه.
ما حاضریم هزارسال شرط ببندیم و ببازیم، به این امید که یک روز به نظر برسه که شریکیم. چون اینکه جهان کارش رو بکنه و ما فقط تماشاچی باشیم، اصلا برامون قابل تحمل نیست. برنده شدن در شرطبندی، تنها شانس ماست برای این دلخوشی که تماشاچی نیستیم.
❤5
عملکرد جهانسومی ارتش روسیه در اوکراین باعث شده این تصور برای بعضیها ایجاد بشه که میشه این ارتش رو به شکل متعارفش شکست داد. اما اینها از هر سلاحی، تعدادی در اختیار دارند که به مدت یک سال هرروز چندتایی ازش رو نابود کنی، تمام بشو نیست. و این یعنی اونها هم میتونند به مدت یک سال هرروز قسمتی از زیرساخت اوکراین رو از بین ببرند و باز مهماتشون تمام نشه. این ارتش رو فقط به روش مجاهدان افغانستان میشه مستأصل کرد، که اون هم فقط از عهده همون مجاهدان بر میاومد، چون اونها برداشت متفاوتی از زمان و زندگی داشتند و میتونستند سالها در شرایط جنگی و بدون اهمیت دادن به نتیجههای عددی، زندگی کنند و ادامه بدن. روش مجاهدان، به ایمان مذهبی بدوی، و مقدار زیادی گوشت قربانی ارزان، نیاز داره؛ که در بیشتر کشورها یافت نمیشه.
اون چه که آبروی ارتش روسیه رو برد و شأن واقعیش رو برملا کرد این بود که تصور همگانی، از جمله خودشون، از تهیه این کمیت بزرگ و تمامنشدنی از امکانات نظامی؛ آمادگی برای جنگیدن همزمان با کل اروپا و آمریکا و شاید چند کشور دیگه بود. در حالی که این ضرباتی که صرفا از یک کشور همسایه و نسبتا فقیر خورد نشون میده که اصلا توانایی اداره کردن جنگهای بزرگ و جهانی در جبهههای مختلف رو نداره. نه اینکه، بالاخره پس از دو سه هفته یا دو سه ماه، از پس اون کشور ضعیف و نسبتا فقیر برنمیاد.
برخلاف تصور ایجاد شده در روزهای اخیر، اون چیزی که میتونه روسیه رو با شکست مواجه کنه، نه مقاومت نظامی اوکراینیها (که حتما لازمه و برکاتی داشته مثل تقویت هویت مردم)، بلکه تحریمهای اقتصادی هستند. روسیه در تمام تاریخش، وضعیتی مشابه یک شاهزاده فلج داشته. شاهزادهای که قدرت نفوذ داره، امور رو اداره میکنه، جنگ راه میندازه، سرکوب میکنه، مالیات جمع میکنه، اما باید با عصا و کمک دیگران راه بره. اون پای فلج برای اینها، همیشه اقتصاد بوده. بقیه امپراتوریها اگر تعیینکنندگی سیاسی داشتند، اقتصاد قدرتمندی هم داشتند. اما روسیه تنها امپراتوری دنیا بود که تعیینکنندگی سیاسی داشت، و بخشی از تاریخ جهان و خود سیاست جهانی رو شکل داده، اما همیشه اقتصادش ضعیف و وابسته بوده. و این مهمترین دلیلی بود که هیچوقت جدی گرفته نشدند، و همین که هیچوقت جدی گرفته نشدند باعث ایجاد عقدههای سیاسی اجتماعی فرهنگی زیادی شد که هنوز گریبانشون رو رها نکرده. و مثلا میبینید هرکی اونجا به قدرت میرسه یکی از جملات کلیشهای که استفاده میکنه اینه که «به خواستههای امنیتی ما احترام نمیگذارند».
اما امروز روسیه تفاوتی بزرگ با دیروزش داره و اون اینه که این شاهزاده فلج، هیچوقت انقدر فلج نبوده. روسیه هیچوقت، حتی در زمان تزارها که پروژههای غربیسازی رو شروع کردند، انقدر به غرب و بقیه دنیا وابسته نبوده. یک دوره استثنایی در دوران استالین بوجود اومد که روسیه قادر بود تمام نیازهای داخلیش رو در داخل روسیه تأمین کنه، که البته با گروگانگیری تعداد زیادی دانشمند و مهندس و کارگر انجام شده بود، اما حتی در اون دوران هم واردات تکنولوژی از غرب نقش پررنگی داشت. پوتین امروز حتی در گروگانگیری دانشمندان و مهندسان و کارآفرینان هم مشکل پیدا کرده و جلوی دوربین تلویزیون درباره اینکه خائنند و فرار میکنند روضه میخونه. ازونجایی که جامعه روسیه، چیزی جز ساختار الیگارشیک رو نمیشناسه، چیزی جز الیگارش هم تحویل نداد. و اینها در طول سی سال گذشته، کاری کردند که روسیه به معنای واقعی توسعه صنعتی پیدا نکنه. چون توسعه صنعتی به این نیاز داشت که بخشی از منابع خام کشور، برای خود کشور صرف بشه. اما سود الیگارش در این بود که حداکثر ممکن از منابع رو ببره بیرون بفروشه. و اساسا یکی از دلایلشون برای حمایت از اشغال اوکراین همین بود که بتونند علاوه بر منابع روسیه، منابع اوکراین رو هم ببرند بیرون بفروشند. که بعد خرج ویلاهاشون در لندن و میامی بکنند. بنابراین روسیه در شرایطی خودش رو وارد باتلاق تحریم کرد، که از هر زمانی بیشتر وابسته به خارج بوده، و فقط همین موضوعه که میتونه و ممکنه استراتژیشون رو تغییر بده و مجبورشون کنه تصمیمات دیگهای بگیرند. مگر اینکه حاضر باشند تبدیل شدن جامعه روسیه به نسخه سردتری از جامعه فلکزده ایران رو بپذیرند. که یعنی فقر مزمن، بنبست، یأس، و میل همگانی به مهاجرت.
لطفا این متن رو برای گروههای تلگرامی و واتساپیتون بفرستید تا شاید انقدر شاهد پستهای «ارتش روسیه نابود شد» و امثالهم که فوروارد میشه نباشیم. مچکرم.
اون چه که آبروی ارتش روسیه رو برد و شأن واقعیش رو برملا کرد این بود که تصور همگانی، از جمله خودشون، از تهیه این کمیت بزرگ و تمامنشدنی از امکانات نظامی؛ آمادگی برای جنگیدن همزمان با کل اروپا و آمریکا و شاید چند کشور دیگه بود. در حالی که این ضرباتی که صرفا از یک کشور همسایه و نسبتا فقیر خورد نشون میده که اصلا توانایی اداره کردن جنگهای بزرگ و جهانی در جبهههای مختلف رو نداره. نه اینکه، بالاخره پس از دو سه هفته یا دو سه ماه، از پس اون کشور ضعیف و نسبتا فقیر برنمیاد.
برخلاف تصور ایجاد شده در روزهای اخیر، اون چیزی که میتونه روسیه رو با شکست مواجه کنه، نه مقاومت نظامی اوکراینیها (که حتما لازمه و برکاتی داشته مثل تقویت هویت مردم)، بلکه تحریمهای اقتصادی هستند. روسیه در تمام تاریخش، وضعیتی مشابه یک شاهزاده فلج داشته. شاهزادهای که قدرت نفوذ داره، امور رو اداره میکنه، جنگ راه میندازه، سرکوب میکنه، مالیات جمع میکنه، اما باید با عصا و کمک دیگران راه بره. اون پای فلج برای اینها، همیشه اقتصاد بوده. بقیه امپراتوریها اگر تعیینکنندگی سیاسی داشتند، اقتصاد قدرتمندی هم داشتند. اما روسیه تنها امپراتوری دنیا بود که تعیینکنندگی سیاسی داشت، و بخشی از تاریخ جهان و خود سیاست جهانی رو شکل داده، اما همیشه اقتصادش ضعیف و وابسته بوده. و این مهمترین دلیلی بود که هیچوقت جدی گرفته نشدند، و همین که هیچوقت جدی گرفته نشدند باعث ایجاد عقدههای سیاسی اجتماعی فرهنگی زیادی شد که هنوز گریبانشون رو رها نکرده. و مثلا میبینید هرکی اونجا به قدرت میرسه یکی از جملات کلیشهای که استفاده میکنه اینه که «به خواستههای امنیتی ما احترام نمیگذارند».
اما امروز روسیه تفاوتی بزرگ با دیروزش داره و اون اینه که این شاهزاده فلج، هیچوقت انقدر فلج نبوده. روسیه هیچوقت، حتی در زمان تزارها که پروژههای غربیسازی رو شروع کردند، انقدر به غرب و بقیه دنیا وابسته نبوده. یک دوره استثنایی در دوران استالین بوجود اومد که روسیه قادر بود تمام نیازهای داخلیش رو در داخل روسیه تأمین کنه، که البته با گروگانگیری تعداد زیادی دانشمند و مهندس و کارگر انجام شده بود، اما حتی در اون دوران هم واردات تکنولوژی از غرب نقش پررنگی داشت. پوتین امروز حتی در گروگانگیری دانشمندان و مهندسان و کارآفرینان هم مشکل پیدا کرده و جلوی دوربین تلویزیون درباره اینکه خائنند و فرار میکنند روضه میخونه. ازونجایی که جامعه روسیه، چیزی جز ساختار الیگارشیک رو نمیشناسه، چیزی جز الیگارش هم تحویل نداد. و اینها در طول سی سال گذشته، کاری کردند که روسیه به معنای واقعی توسعه صنعتی پیدا نکنه. چون توسعه صنعتی به این نیاز داشت که بخشی از منابع خام کشور، برای خود کشور صرف بشه. اما سود الیگارش در این بود که حداکثر ممکن از منابع رو ببره بیرون بفروشه. و اساسا یکی از دلایلشون برای حمایت از اشغال اوکراین همین بود که بتونند علاوه بر منابع روسیه، منابع اوکراین رو هم ببرند بیرون بفروشند. که بعد خرج ویلاهاشون در لندن و میامی بکنند. بنابراین روسیه در شرایطی خودش رو وارد باتلاق تحریم کرد، که از هر زمانی بیشتر وابسته به خارج بوده، و فقط همین موضوعه که میتونه و ممکنه استراتژیشون رو تغییر بده و مجبورشون کنه تصمیمات دیگهای بگیرند. مگر اینکه حاضر باشند تبدیل شدن جامعه روسیه به نسخه سردتری از جامعه فلکزده ایران رو بپذیرند. که یعنی فقر مزمن، بنبست، یأس، و میل همگانی به مهاجرت.
لطفا این متن رو برای گروههای تلگرامی و واتساپیتون بفرستید تا شاید انقدر شاهد پستهای «ارتش روسیه نابود شد» و امثالهم که فوروارد میشه نباشیم. مچکرم.
❤2
چپ به جای اینکه به دولت فشار بیاره که وابستگی به سوخت فسیلی که دست خلافکارها و دیکتاتورهاست رو کاهش بده، خودش رو با لگد زدن به مردهای هیچکاره سرگرم کرده، که بیشترشون شوفر زنها هستند.
اگه به چیزی با عنوان «مرد سمی» باور دارند، خب الان نفت و گاز دنیا دست سمیترین مردهاست. برید جلوی اونها بایستید. نزدیک به ۵۰ درصد واحدهای مسکونی نوساز در آلمان، با لولهکشی گاز دارند تحویل داده میشن. این یعنی حالا حالاها ولکن گاز نیست.
اگه به چیزی با عنوان «مرد سمی» باور دارند، خب الان نفت و گاز دنیا دست سمیترین مردهاست. برید جلوی اونها بایستید. نزدیک به ۵۰ درصد واحدهای مسکونی نوساز در آلمان، با لولهکشی گاز دارند تحویل داده میشن. این یعنی حالا حالاها ولکن گاز نیست.
نگرانیت بابت حق مالکیت مالک چلسی رو درک میکنم، ولی میترسم با همین فرمون بری فردا برای مصادره اموال یاسر رفسنجانی هم روضه بخونی بزرگوار. اصولگرایی در خلاء ممکنه عقل انسان رو دچار کمبود اکسیژن کنه.
اینکه مردم روسیه صغیرالذهنهایی هستند که به خاطر رهبر دیکتاتورشون تا ته جهنم هم میرن، یک واقعیته؛ اما نشانه و اثباتکننده این واقعیت اجرای سرودهای ناسیونالیستی توسط طرفداران رهبر جلوی دوربینهای تلویزیون دولتی، و تظاهرات خیابانی که پرچمش رو هم سازمان تبلیغات تأمین کرده، نیست. انتظار من از حداقل یک ایرانی اینه که بعد از چهل و اندی سال، طرز کار چنین تشکیلاتی رو از بر باشه. یا شاید چون خودم زمانی در این نوع تظاهرات شرکت فعال داشتم تصور میکنم همه باید بدونند که چقدر اون پشتش کارتن خالی هست.
در کتب اهل سنت اومده بود که شیعیان معتقدند امام دوازدهمشون تو یه آبانبار پنهان شده بود تا دستگیرش نکنند، و بعد همونجا غیبش زد؛ و طرفدارانش هرروز با اسب و شمشیر میاومدن دم در اون زیرزمین و داد میزدن «سرورم، بیا بیرون».
قرنها ازین داستان گذشته بود تا اینکه علمای شیعه احساس کردند تمام این مدت به شعور شیعیان توهین شده و از بیخ انکارش کردند، تا جایی که به کسی مثل ابن خلدون هم گفتند دروغگو! به نظرشون این داستانسازی یک توطئه هماهنگ بوده تا اینطور القاء کنند منتظران ظهور یک مشت کم عقل هستند. ولی نگفتند این توطئه چطور به ذهن توطئهگران رسیده بوده؟ از بین این همه سناریو برای تخریب چرا چنین داستانی رو ابداع کردند؟ وقتی تاریخ رو از آخر به اول میخونیم همهچیز خیلی ساده به نظر میاد، اما اتفاقات تاریخی وقتی که داشتند رخ میدادند، چنین جهتی نداشتند. در همون لحظه، هیچچیز ساده نبوده. تصویری که تو از ماشینهایی که دارند به سمتت میان میبینی، خیلی فرق داره با تصویری که اون ماشینها از روبروشون دارند. اگه یک نفر داستان زیرزمین رو کاملا از هیچ، درآورده؛ چرا این سوژه رو انتخاب کرده؟ چون لزومی نداشت انتخاب کنه. میتونست بگه منتظران مهدی هرروز میرفتند پشت بوم خونهشون و داد میزدند سرورم، برگرد! چی دیده شده بود، که این سوژه ایجاد شد؟
اما مسئله اصلی این نبود. مسئله این بود که شیعیان اینکه قبلا بابت زیرزمین حس بیاحترامی بشون دست داده بود رو یادشون رفت! و چند قرن بعد گفتند بیایید بریم حاجتمون رو بنویسیم روی یک کاغذ، و بندازیم تو یه چاه، تا امام زمان برداره بخونه!
روایت، میتونه خودش رو به واقعیت مسلط کنه. وقتی در زمان خودت تونسته مسلط بشه، در گذشتههای دور هم میتونسته. اگه در عصر اینترنت میشده عدهای نامه بندازن تو چاه، در قرن سوم هجری هم میشده دم در یک زیرزمین خالی بایستند و از امامشون خواهش کنند بیاد بیرون! ما اگه جایی بنویسیم که جمکران از کجا پیداش شد و به کجا رسید، و قرنها بعد چیزی که نوشتیم رو بخونند، نباید مطمئن باشند که قصد تخریب داشتیم، و نباید بمون بگن دروغگو. چون تقصیر ما نیست که تاریخ، بساط روایتشون رو بهم میریزه.
قرنها ازین داستان گذشته بود تا اینکه علمای شیعه احساس کردند تمام این مدت به شعور شیعیان توهین شده و از بیخ انکارش کردند، تا جایی که به کسی مثل ابن خلدون هم گفتند دروغگو! به نظرشون این داستانسازی یک توطئه هماهنگ بوده تا اینطور القاء کنند منتظران ظهور یک مشت کم عقل هستند. ولی نگفتند این توطئه چطور به ذهن توطئهگران رسیده بوده؟ از بین این همه سناریو برای تخریب چرا چنین داستانی رو ابداع کردند؟ وقتی تاریخ رو از آخر به اول میخونیم همهچیز خیلی ساده به نظر میاد، اما اتفاقات تاریخی وقتی که داشتند رخ میدادند، چنین جهتی نداشتند. در همون لحظه، هیچچیز ساده نبوده. تصویری که تو از ماشینهایی که دارند به سمتت میان میبینی، خیلی فرق داره با تصویری که اون ماشینها از روبروشون دارند. اگه یک نفر داستان زیرزمین رو کاملا از هیچ، درآورده؛ چرا این سوژه رو انتخاب کرده؟ چون لزومی نداشت انتخاب کنه. میتونست بگه منتظران مهدی هرروز میرفتند پشت بوم خونهشون و داد میزدند سرورم، برگرد! چی دیده شده بود، که این سوژه ایجاد شد؟
اما مسئله اصلی این نبود. مسئله این بود که شیعیان اینکه قبلا بابت زیرزمین حس بیاحترامی بشون دست داده بود رو یادشون رفت! و چند قرن بعد گفتند بیایید بریم حاجتمون رو بنویسیم روی یک کاغذ، و بندازیم تو یه چاه، تا امام زمان برداره بخونه!
روایت، میتونه خودش رو به واقعیت مسلط کنه. وقتی در زمان خودت تونسته مسلط بشه، در گذشتههای دور هم میتونسته. اگه در عصر اینترنت میشده عدهای نامه بندازن تو چاه، در قرن سوم هجری هم میشده دم در یک زیرزمین خالی بایستند و از امامشون خواهش کنند بیاد بیرون! ما اگه جایی بنویسیم که جمکران از کجا پیداش شد و به کجا رسید، و قرنها بعد چیزی که نوشتیم رو بخونند، نباید مطمئن باشند که قصد تخریب داشتیم، و نباید بمون بگن دروغگو. چون تقصیر ما نیست که تاریخ، بساط روایتشون رو بهم میریزه.
❤4
«اینو به اون به اصطلاح کارشناسان غربی میگم که به ما اوکراینیها پیشنهاد میدن تسلیم بشیم. من سالهاست دارم از جنایات جنگی که در کریمه و دنباس اتفاق میفته مستند میسازم. با صدها نفر که از اسارت جان به در بردند مصاحبه کردم. اونارو زده بودند، بشون تجاوز کرده بودن، با شوک الکتریکی شکنجه کرده بودن، و تو سیاهچال کنار موشها حبس کرده بودند. این آلترناتیویه که بمون پیشنهاد میدین؟».
کارشناس غربی تو زندگی شخصی خودش، خشنترین چیزی که قراره فردا باش مواجه بشه یه بحث تو هیئت امنای مدسه دخترشه که قراره تصمیم بگیرند تو ناهار بچهها به جای گوشت قرمز، سوسیس گیاهی بذارن یا نه! مشکل شما برای اونها، خیلی سادهست: ریسک جنگ هستهای وجود داره؟ پس شما اوکراینیها تسلیم بشید بهتره تا کل دنیا از بین بره!
حتی اگه ریسک هستهای وجود نداشت، صلاح شما رو تعیین میکردند. همونطور که صلاح ما ایرانیها رو تعیین میکنند و بمون میگن باید با تشکیلات آخوندی کنار بیاییم تا جنگ داخلی نشه و ایران از بین نره!
کارشناس غربی تو زندگی شخصی خودش، خشنترین چیزی که قراره فردا باش مواجه بشه یه بحث تو هیئت امنای مدسه دخترشه که قراره تصمیم بگیرند تو ناهار بچهها به جای گوشت قرمز، سوسیس گیاهی بذارن یا نه! مشکل شما برای اونها، خیلی سادهست: ریسک جنگ هستهای وجود داره؟ پس شما اوکراینیها تسلیم بشید بهتره تا کل دنیا از بین بره!
حتی اگه ریسک هستهای وجود نداشت، صلاح شما رو تعیین میکردند. همونطور که صلاح ما ایرانیها رو تعیین میکنند و بمون میگن باید با تشکیلات آخوندی کنار بیاییم تا جنگ داخلی نشه و ایران از بین نره!
از تحلیل وضعیت بازار، میخوان به تحلیل وضعیت اجتماعی برسند. اما باید اطلاعات زیادی از وضعیت اجتماعی داشته باشی، تا بتونی وضعیت بازار را هم، درک کنی.
اگه تو محله سطح پایین آجیلفروشیها شلوغه، و در محله سطح بالاتر خبری نیست، معنیش این نیست که وضعیت امسال از پارسال بهتره (و لازم نیست رئیس اتحادیهشون با ارائه آمار اینو بگه تا متوجه بشیم).
اون محله فقیرنشین الان میزبان خانوادههای متوسطی شده که به خاطر قیمت مسکن مجبور شدن در محلههای پایینتر سکونت کنند، و بخشی از عادتهای مصرفیشون هم با خودشون آوردن. چون تفاوت هزینهها بین جایی که الان هستند و جایی که قبلا بودند، بشون اجازه میده اون عادتها رو همچنان حفظ کنند. و برای ساکنان محلههای سطح بالاتر، که هنوز تسلیم تنزل نشدهاند وضعیت تقریبا برعکسه، چون تفاوت هزینهها بین جایی که هستند و جایی که قاعدتا باید میبودند، وادارشون میکنه در بسیاری از مصارف محافظهکارانهتر عمل کنند.
تو کشورهای سر و سامان یافته، همه این تحولات با جزییات ریز رصد میشه؛ و به همهمهی داخل مغازه استناد نمیکنند.
اگه تو محله سطح پایین آجیلفروشیها شلوغه، و در محله سطح بالاتر خبری نیست، معنیش این نیست که وضعیت امسال از پارسال بهتره (و لازم نیست رئیس اتحادیهشون با ارائه آمار اینو بگه تا متوجه بشیم).
اون محله فقیرنشین الان میزبان خانوادههای متوسطی شده که به خاطر قیمت مسکن مجبور شدن در محلههای پایینتر سکونت کنند، و بخشی از عادتهای مصرفیشون هم با خودشون آوردن. چون تفاوت هزینهها بین جایی که الان هستند و جایی که قبلا بودند، بشون اجازه میده اون عادتها رو همچنان حفظ کنند. و برای ساکنان محلههای سطح بالاتر، که هنوز تسلیم تنزل نشدهاند وضعیت تقریبا برعکسه، چون تفاوت هزینهها بین جایی که هستند و جایی که قاعدتا باید میبودند، وادارشون میکنه در بسیاری از مصارف محافظهکارانهتر عمل کنند.
تو کشورهای سر و سامان یافته، همه این تحولات با جزییات ریز رصد میشه؛ و به همهمهی داخل مغازه استناد نمیکنند.