آنارشیست اراک
83 subscribers
260 photos
9 videos
23 files
13 links
کانال تلگرامی {آنارشیست های اراک}
بخشی از فدراسیون عصر آنارشیسم
https://t.me/asranarshism
اتحادیه آنارشیست های ایران و افغانستان
https://t.me/joinchat/RRUTo6xyoT468fgO
Download Telegram
میخائیل باکونین
دیدگاه اقتصادی آنارشیسم

۲
حتی معتقدیم که چنین راه‌حلی برای مسألهٔ اجتماعی در مغایرت با گرایش‌های لیبرتاریان کنونی بشریت متمدن قرار می گیرد و به‌سادگی قابل اجرا نیست. به ادعای ما، سازمان دولتی نیرویی بوده است که اقلیت ها برای استقرار و سازمان‌دهی قدرت خود بر توده‌ها به آن متوسل می شده‌اند. و بنابراین، نمی‌تواند نیروی باشد که برای از بین بردن این امتیازات به کار آید. درس های تاریخ به ما می گوید که شکل جدیدی از حیات اقتصادی همیشه مستلزم شکل جدیدی از سازمان سیاسی است؛ و جامعه سوسیالیستی (چه کمونیستی چه کلکتیویستی) نمی تواند از این قاعده مستثنی همان‌طور که از کلیساها نمی توان برای آزاد کردن انسان از خرافات قدیمی اش استفاده کرد و درست همان‌طور که احساس همبستگی انسان باید مجراهای دیگری غیر از کلیسا برای ابراز خود پیدا کند، لذا آزادی اقتصادی و سیاسی نیز باید اشکال جدیدی برای ابراز خود در حیات بیافریند، به جای اشکالی که دولت مستقر ساخته است. در نتیجه، هدف اصلی آنارشیست بیدار کردن نیرو های سازنده تودهٔ کارگران است که در تمام لحظات بزرگ تاریخ، برای تحقق تغییرات ضروری به‌پیش می آمدند و از طریق دانشی که اکنون انباشت شده است تغییراتی را به انجام می رسانند که بهترین مردان دوران خودمان خواهان آن‌ها هستند. به علاوه ، به همین دلیل است که آنارشیست‌ها از پذیرش کارکردهای قانون گذاران یا خدمتگزاران دولت خودداری می کنند. ما می دانیم که انقلاب اجتماعی به وسیله قوانین صورت نخواهد پذیرفت. قوانین تنها می توانند واقعیات محقق را دنبال می کنند؛ و حتی اگر صادقانه از آن ها پیروی کنند-که معمولا این گونه نیست-مادام که هیچ نیروی زنده ای در محل وجود نداشته باشد که برای تبدیل گرایشات بیان شده در قانون به واقعیت بالفعل لازم است، قانون چیزی جز حرفی مرده نخواهد بود. از سوی دیگر، آنارشیست‌ها از زمان اتحادیهٔ بین‌المللی کارگران همواره توصیه کرده‌اند که در سازمان‌های کارگری که مشغول مبارزه مستقیم کار علیه سرمایه و محافظ آن-یعنی دولت-هستند، فعالانه شرکت جسته شود. آن‌ها می گویند که چنین مبارزه‌ای بهتر از هر وسیلهٔ غیر مستقیم دیگر، به کارگر اجازه می دهد به اصلاحاتی موقت در شرایط کنونی کار دست یابد، در همان حال چشمانش را روی شر حاصل از سرمایه‌داری و دولت که از آن پشتیبانی می کند، می گشاید و افکار او را در رابطه با امکان سازمان‌دهی مصرف ، تولید و مبادله بدون دخالت سرمایه‌دار و دولت بیدار می سازد.

پیتر کروپتکین
آنارشیسم:فلسفه و آرمان ، نقدی آنارشیستی بر استیلای دولت ، سرمایه و کلیسا

مقاله علوم مدرن و آنارشیسم ، دیدگاه اقتصادی آنارشیسم(بخش دوم) ص ۲۲۰ و ص ۲۲۱

راجر.ن.بالدوین ، هومن کاسبی


تصویر: اسپانیا بارسلونا ۱۹۳۶
میخائیل باکونین
پیتر کروپتکین
«بداهۀ بهاری»

زنده ماندم میان طالب‌ها
گرچه پاها به درد زنجیرست
گرچه هرجا صدای تکبیرست
گرچه از فقر معده‌ها سیرست

زنده ماندم؟
قیام باید کرد!
قفل و زنجیر پاره باید کرد!
چاره ماییم و چاره باید بود
شهر شب را ستاره باید کرد!

من که پایم به درد زنجیرست
توی کوچه نوای تکبیرست
خنده کردند: «زندگی؟ دیرست!»
خنده کردم: «شروع تکثیرست...»

صد گلوله برای تهدیدم؟
یک گلوله برای آزادی!
فصل بودن! تکثر شادی!
نان و کاری برای آبادی...

مرگ دولت به دست شوراها
این گلوله برای تکثیرست
جشن پیروزی تکثرها
تیره بودید و عاقبت تیرست
نان در اختیار انقلابیون - کتاب تسخیر نان


تصویری از شورش نان ۱۸۶۳ میلادی در آلاباما، آمریکا
زنان معترض در حال کتک زدن پلیسهای مقابلشان هستند
«نان یا مرگ» ، «نان یا صلح»

«این را که ما آرمان‌شهرگراییم، همه می‌دانند. پس آرمان‌شهرگرا یعنی ما، که ایمان ژرف داریم انقلاب می‌تواند سرپناه، خوراک و پوشاک را برای همگان تضمین کند. ایده‌ای به‌شدت ناخوشایند برای شهروندان طبقة متوسط، از هر حزب و تفکری، زیرا به‌خوبی از این واقعیت آگاهند که دشوار می‌توان ملتی را که گرسنگی‌اش ارضا شده است، به زیردستی کشید.

درست در همین عرصه است که ما جدالمان را به پیش می‌بریم: نان باید در اختیار انقلابیون باشد و مسئلة نان را می‌باید پیش از هر مسئلة دیگری حل و فصل کرد. اگر انقلاب منافع مردمان را در نظر بگیرد، در مسیر درستی حرکت خواهد کرد؛ زیرا در حل مسئلة نان، ناگزیر از پذیرفتن اصل برابری نیز خواهیم بود. اصلی که به‌اجبار ما را به استنتاج سایر اصول انقلاب نیز رهنمون خواهد شد.

روشن است که انقلابِ پیش رو - برای مثال در مقایسه با انقلاب 1848 - در میانة بحرانی صنعتی فرا خواهد رسید. اکنون نیم‌قرن است که اوضاع روی به آشفتگی دارد و تنها می‌تواند از بد به بدتر میل کند. همه‌چیز بدان سو پیش می‌رود: ملت‌های جدیدی به سیاهة کشورهای درگیر در تجارت جهانی اضافه می‌شوند و نبرد برای تملک دارایی‌های جهان، جنگ‌ها و مالیات‌ها هر روز افزایش می‌یابند. بدهی‌های جهانی، عدم اطمینان به فردا و استعمار گسترده در هر گوشه‌ای از جهان رخ می‌نماید.

در همین لحظه میلیون‌ها کارگر بیکار در اروپا حضور دارند. اما آن‌زمان که انقلاب فرا می‌رسد و مانند آتشی به انبار باروت می‌افتد، اوضاع بدتر از این خواهد بود. با برافراشته شدن سنگرها در خیابان‌های اروپا و آمریکا، خیل کارگران بیکار دوبرابر خواهد شد. پس چگونه می‌توان برای این انبوهه نان تأمین کرد؟»

تسخیر نان
پیتر کروپُتکین
رضا اسکندری‌

https://asranarshism.com/fa/1401/02/24/bread-at-disposal-of-revolutionaries/

@asranarshism
شما یک آنارشیست هستید: بخش بزرگی از رفتارهای ضداجتماعی که سبب می شوند ما به این بیندیشیم که به ارتش، پلیس، زندان و دولت‌ها نیازمندیم تا زندگی ما را کنترل کنند، بر پایه بی عدالتی‌های سیستماتیک بروز می کند که اتفاقا به وسیله همان ارتش، همان پلیس، همان زندانها و همان دولت ها به وجود می آیند. هر بار که شما به جای تصمیم گرفتن به عنوان یک فرد، با یافتن توافق و یا گوش دادن به دیگران، بر تفاوتهای خود با آنها غلبه می کنید، شما یک آنارشیست هستید! هر بار که شما چیزی را با دوستانتان تقسیم می کنید، و یا با همدیگر تصمیم می گیرید، شما یک آنارشیست هستید!
دیوید گریبر
«عجله کن رفیق و به پلیس، قاضی، و رئیس شلیک کن. همین حالا، قبل از اینکه پلیس جدید جلویمان را بگیرد.
عجله کن به نه گفتن، قبل از اینکه سرکوب جدید ما را متقاعد کند که نه گفتن بیهوده و دیوانگی است و باید پذیرایی از آسایشگاه روانی (جامعه کنونی) را بپذیریم.
عجله کن برای حمله به سرمایه، قبل از اینکه یک ایدئولوژی تازه سرمایه را برایمان مقدس کند.
عجله کن برای امتناع از کار، قبل از اینکه یک سوفسطایی جدید دوباره به ما بگوید: "کار ما را آزاد می کند."
عجله برای مبارزه، عجله برای مسلح کردن خود.»

- الفرد بونانو (Alfred Bonanno)، کتاب «شادی مسلحانه (Armed Joy)»
وقتی به نیروهای شبه نظامی پیوستم به خودم قول دادم که یک فاشیست را بکشم- در هر حال اگر هر کدام از ما یکی از فاشیست ها را می کشتیم خیلی زود منقرض می شدند.
جورج اورول
از کتاب درود بر کاتالونیا
دلیل دیگری هم هست که عقاید پوچ مردم را توصیف و در برخی موارد توجیه میکند و آن مشخصاً وضعیت رقت انگیزی است که آنها در نظام اقتصادی جامعه در بیشتر کشورهای متمدن اروپایی سرنوشت محتوم خود می بینند. مردمی که از نظر فکری و اخلاقی و نیز مادی کاسته شده اند به حداقل وجود انسانی، در زندگی خود مانند محبوسی در محبس خود محدود شده اند: بی افق، بی بازده، اگر به گفته اقتصاددان ها باور کنیم بی آینده، اگر خود میل به رهایی را حس نکنند، روحهایی ضعیف و وجدان هایی توسری خورده از بورژواها دارند. اما برای این فرار سه راه دارند؛ دو تا واهی و سومی واقعی. دو تای اول عبارت است از میخانه و کلیسا که تباهی جسم و تباهی روان می آورند ؛ سومی هم انقلاب اجتماعی است. استنتاج من آن است که آخری نسبت به پروپاگاندای الهیاتی آزاداندیشان به امحای آخرین ذرات عقاید دینی و عادات منحرف مردم نزدیک تر است. ارتباط عقاید با عادات نزدیک تر از آن است که معمولاً تصور می شود. برای جایگزین کردن ناگهانی لذات سست کننده موهوم و شهوانی جسمی و روانی، تا جایی که باید تصفیه شوند تا توسعه انسانی در هرکدام رخ دهد. خود انقلاب اجتماعی به تنهایی قدرت آن را دارد تا میخانه ها و کلیساها را هم زمان ببندد.

میخائیل باکونین
خدا و دولت
پس این مردمان بدوی بودند که به آرامی از معصومیت حیوانی خود عبور کرده و خدایان را خلق کردند. پس از خلق آنها، بدون درک اینکه خود خلقشان کرده اند، شروع به پرستش آن ها کردند. آنها را موجودیت های واقعی که ابدأ برتر از خودشان هستند فرض کردند؛ برایشان قدرت مطلق قائل شدند و آنها را خالق خود و خود را بردگان آنها معرفی نمودند. به سرعتی که ایده های انسان رشد می یابد، خدایان که گفتم چیزی بیش از خیال، ایده، طنین شاعرانه یا انعکاس تصویر نیستند ، تبدیل به ایدئال شدند. آنها در ابتدا اشیای بی قواره بودند و به مرور تبدیل به ارواح خالصی شدند که خارج از جهان مرئی وجود دارد و در نهایت، در جریان یک تطور طولانی مدت تاریخی، در یک موجودیت واحد الهی مجتمع شدند که خالص، ابدی، روح مطلق، خالق و ارباب جهان است. در هر پیشرفتی، عادلانه یا غلط، واقعی یا خیالی، جمعی یا فردی، نخستین گام، نخستین عمل است که دشوار است. زمانی که آن گام برداشته شد، طبیعتاً دیگر گام ها به عنوان تبعات ضروری آن می آیند. گام دشوار در پیشرفت تاریخی این دیوانگی دینی که منتهی به وسواس و سقوط ما شد، این بود که جهانی الهی به آن شکل خارج از جهان واقعی ایجاد کردیم، این نخستین عمل جنون آمیز، که از منظر فیزیولوژیک طبیعی و درنتیجه، در تاریخ انسان ضروری بود، دفعتا صورت نگرفت. نمی دانم چند قرن نیاز بود که این ایده شکل گرفته و بر سنتهای ذهنی انسان اثری حاکمانه برجای گذارد. اما، زمانی که صورت بست، به قطعیت بدل شد؛ همان طور که هر خیال باطلی وقتی مالک ذهن انسان می شود، ضرورتاً قطعی می شود. دیوانه ای را درنظر گیرید -موضوع دیوانگی اش هرچه می خواهد باشد- ایده ای مبهم و قطعی که وسواس او شده، برایش طبیعی ترین چیز در جهان است و در مقابل، چیزهای طبیعی که در مقابل آن ایده قرار دارد، به نظرش حماقت های مسخره و نفرت انگیز است. خب، دین دیوانگی جمعی است . قدرتمندترین آنها است؛ زیرا حماقتی سنتی است و ریشه آن در دورترین گذشته گم شده است. به عنوان دیوانگی جمعی به عمق وجود جمعی و شخصی مردمان نفوذ کرده و در جامعه تجسد یافته و نه و می توان گفت که بدل به روح و و تفکر جمعی تولد در آن گرفتار شده اند،؛ آن را از پستان مادر میمکند و در هر تماس، آن را جذب میکنند و می بینند. منحصراً از آن تغذیه میکنند و با تمام وجود مسموم و مسخ آن می شوند. بعدها، هرچقدر ذهن طبیعی او قدرتمند هم باشد، باید تلاشی که تا پیش از آن برایش ناشناخته بوده را مبذول کند تا خود را از بزداید؛ حتی ممکن است هرگز کاملا موفق نشود. در میان ایدئالیست های مدرن و ماتریالیست های نظریه پرداز هم نمونه هایی از آن را داریم: کمونیست های آلمانی، آنها راهی برای تکاندن دین از دولت نیافته اند.

میخائیل باکونین
خدا و دولت
ما چه کسی هستیم: مانیفست آنارکو-فمینیستی
آنارکوفمینیستهای شیکاگو
ترجمه: سولماز اسکندری

ما آنارکوفمینیسم را موضع رادیکال نهایی و ضروری در این برهه از تاریخ جهان می دانیم، بسیار رادیکال تر از هر شکلی از مارکسیسم.

ما معتقدیم که جنبش انقلابی زنان نباید نباید بقایای ساختار قدرت تحت سلطه مردان یعنی خود دولت را تقلید کرد، بلکه باید آن را تماما نابود کرد - با تمام دم و دستگاه و ساختار قدیمی و مفتضحانه زندان، ارتش، و سرقت مسلحانه (مالیات). با تمام جنایاتش؛ با تمام قوانین وحشتناک و سرکوبگرانه و تلاش های نظامی داخلی و خارجی برای مداخله در زندگی خصوصی مردم و سرمایه گذاری های مشارکتی آزادانه انتخاب شده؛
بدیهی است که جهان نمی تواند چندین ده بیشتر با حکومت باندهای مردان مسلح که خود را دولت می نامند دوام بیاورد. وضعیت دیوانه کننده، مضحک و حتی خودکشاننده است. اشکال مختلف توجیه آن هرچه باشد، دولت مسلح همان چیزی است که زندگی همه ما را در حال حاضر تهدید می کند. دولت، به دلیل ماهیت ذاتی خود، واقعاً قادر به اصلاح نیست. سوسیالیسم واقعی با صلح و فراوانی برای همه، تنها توسط خود مردم به دست می‌آید، نه نمایندگانی که آماده و قادر به تیراندازی بر سر هر کسی هستند که دستورات دولت را رعایت نمی‌کنند. در مورد اینکه چگونه در برابر ساختار دولت بیمارگونه پیش رویم، شاید بهترین کلمه رشد کردن است به جای سرنگونی. این فرآیند، در میان چیزهای دیگر، مستلزم یک نیروی عظیم آموزش و ارتباط بین همه مردم است. هوش و ذکاوت نوع زن سرانجام بر روی چنین اختراعات ظالمانه مردانه ای مانند کلیسا و خانواده قانونی چیره شد. اکنون باید به ارزیابی مجدد سنگر نهایی سلطه مردان یعنی دولت پرداخت.
در حالی که ما تفاوت‌های مهمی را در سیستم‌های رقیب تشخیص می‌دهیم، تحلیل ما از شرارت دولت باید به نسخه‌های کمونیستی و سرمایه‌داری آن نیز بسط داده شود.

ما قصد داریم مفهوم آزادی بیان مورد آزمایش قرار دهیم چرا که معتقدیم در ایدئولوژی خواهران سوسیالیست آینده که قرار است نقش تعیین کننده ای در آینده این نسل ایفا کند باید جای گیرد؛ اگر واقعاً آینده ای وجود داشته باشد.
ما همه سوسیالیست هستیم. ما از دست کشیدن از این اصطلاح ماقبل مارکسیستی که توسط بسیاری از متفکران آنارشیست به عنوان مترادف استفاده شده است، خودداری می کنیم. مترادف دیگر آنارشیسم، سوسیالیسم لیبرتارین است، در مقابل انواع دولت گرا و اقتدارگرا. آنارشیسم (از یونانی anarchos - بدون حاکم) تأیید آزادی و حیثیت انسانی است که در اصطلاحی منفی و هشداردهنده بیان می شود تا نشان دهد هیچ شخصی نباید با زور یا تهدید به زور، بر شخص دیگری حکومت کند یا بر آن مسلط شود. آنارشیسم نشان می دهد که مردم با یکدیگر چه کاری را نباید بکنند. از سوی دیگر، سوسیالیسم به معنای تمام کارهای درستی است که مردم می توانند انجام دهند و با هم بسازند، زمانی که بتوانند همه تلاش ها و منابع را بر اساس منافع مشترک، عقلانیت و خلاقیت ترکیب کنند.

ما خواهران مارکسیست خود و همه خواهرانمان را در همه جا دوست داریم و هیچ علاقه ای به جدا کردن خود از مبارزات سازنده آنها نداریم. با این حال، ما این حق را برای خود محفوظ می‌داریم که از سیاست‌های آن‌ها انتقاد کنیم، زمانی که احساس می‌کنیم که ایده آنها منسوخ است یا آنها بی‌ربط یا دشمن رفاه نوع زن هستند.

به‌عنوان آنارکو-فمینیست، ما می‌خواهیم شهامت این را داشته باشیم که مطلقاً همه چیز را زیر سوال ببریم و به چالش بکشیم - از جمله، در صورت لزوم، فرضیات خودمان.
‏شرح کوتاهی از آزار و اذیت،حبس و اعدام ‎آنارشیستها در سال های اولیه به اصطلاح «انقلاب کوبا»:

سولماز اسکندری


در طول دهه ۱۹۵۰، جنبش آنارشیستی به طور فعال علیه دولت باپتیست مبارزه کرد. آنارشیستها در کنار گروه های مختلف چریکی، از جمله با شرکت در جنبش ۲۶ جولای، با دیکتاتوری جنگیدند.
هنگامی که در سال ۱۹۵۹، فیدل کاسترو یک دولت استالینیستی را روی کار آورد، آزار و اذیت آزادیخواهان آغاز شد.ابتدا کمونیستها آنارکوسندیکالیستها را از کنفدراسیون کارگران کوبا بیرون کردند، سپس روزنامه های آکراتیک بسته شدند. بعدها، در سال ۱۹۶۰، آنارشیسم در کوبا ممنوع شد.
‏و آنارشیستها مجبور شدند مخفیانه فعالیت کنند. دولت کوبا همانند بلشویکها، آنارشیستها را راهزن می داند، بنابراین ترور آنها آغاز شد:

_آگوستو سانچز، مبارز چریکی که پس از دستگیر شدن کشته شد
_ رولاندو تامارگو، سباستین آگیلار و ونتورا سوارز، مبارزانی که تیرباران شدند.
‏ _یوسبیو اوترو در اتاقش به قتل رسید.
_رائول نگرین، تحت آزار و اذیت، خودسوزی کرد.
_فرانسیسکو آگوئره در زندان درگذشت. _ویکتوریا هرناندز، به دلیل شکنجه در زندان بیمار و نابینا شد و در زندان، خودکشی کرد.
_ خوزه آلوارز میکلتورنا چند هفته پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۶۲ درگذشت.
آنارشیستهای عرب زیر در زندان های کوبا بودند:
_پلاسیدو مندز، مبارز چریک سابق اسکامبری. به دلیل مخالفت با اقدامات توتالیتر رژیم جدید محکوم به دوازده سال زندان
_آنتونیو دگا عضو CNT، مبارز سابق جنگ داخلی اسپانیا، او علیه باتیستا توطئه کرده بود و به این کار علیه رژیم کاسترو ادامه داد
‏_ایسیدرو مسکو به ۲۰ سال زندان محکوم شد.
_سوریا لینسواین در حال گذراندن مجازات است
_ لوئیس ام. محکوم به اعدام که بعدها حکم او به حبس ابد تغییر یافت به اتهام نفرت از رهبران لنینیست و به ویژه از رائول کاسترو که بخاطر اعمال سرکوبگرانه خود سعی در اعدام او داشت.
‏_ساندالیو تورس، متهم به "فعالیت های ضد انقلابی" (فعالیت آنارشیستی) به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او شکنجه شد و ۴ نوبت اعدام نمایشی برای او برگزار شد.
_ خوزه آسنا، مبارز کهنه کار در ۲۶ جولای M_26 علیه باتیستا، محکوم به ۲۰ سال زندان
‏_آلبرتو گارسیا که او نیز در ۲۶ ژوئیه در M-26 با باتیستا جنگیده بود،به دروغ به «فعالیت ضد انقلابی» متهم و به ۳۰ سال زندان محکوم شد. در مدت کوتاهی دولت «کمونیست» به مقاومت آزادیخواهانه پایان داد و دیکتاتوری «پرولتاریا» را برقرار کرد.