224 subscribers
1.77K photos
7 videos
3 files
2 links
Download Telegram
از آدم ها بت نسازيد،
اين خيانت است..
هم به خودتان , هم به خودشان ؛
خدايی ميشوند كه خدایی كردن نميدانند

🥀 @alone_rose
‏جای خالی بعضیا انقد بزرگه


که میشه داخلش زندگی کرد...


🥀 @alone_rose
🗣 Shakila
🎵 Zendegi


_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

🥀 @alone_rose
Play 👇1min later
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

از بس که خلق پشت نقاب ایستاده‌اند


باور نمی‌کنند منِ بی نقاب را...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂


🥀 @alone_rose
سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه به سر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد؛ یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید. ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد. تا روزی که آن سگ بیمار شد.

به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار را بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد. من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد ولی وقتی دید مصر هستم رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. 

هرگز او را ندیدم. تا اینکه روزی برگشت. از سوراخی مخفی وارد شده بود که راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود. نمی دانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود. اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود بازگشته بود.

در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند. او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از اینکه کسی متوجه حضورش بشود از آنجا می رفته. هرشب...!

من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش، مرا در خود خرد کرد و فروریخت. او همیشه از اساتید من خواهد بود.



🥀 @alone_rose
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

شوربختی بین که با این سینهٔ پر زخم و داغ



‏رو به هر جانب که می‌آرم نمکدان چیده است

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂


🥀 @alone_rose
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

دست فلک کبود شد از گوشمال و ما

مشغول خاکبازی طفلانهٔ خودیم ...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂


🥀 @alone_rose
شبی مهمونی داشتیم، کفش ها توی حیاط جفت شده بود، همشون مرتب بودن به جز کفشی که پاشنه هاش خوابونده شده بود.

هرکس میخواست بیاد تو حیاط اون کفش ها رو میپوشید.
میدونید چرا؟
چون پاشنه هاش خوابونده شده بود.

کمی که فکر کردم دیدم بعضی از ما آدم ها مثل همین کفش های پاشنه خوابونده هستیم.
برامون مهم نیست کی سوارمون میشه...

یادت باشه که
اگر سر خم کنی،
اگر خودت به خودت احترام نذاری،
اگر ضعیف باشی،
همه میخوان ازت سواری بگیرن و کسی هم بهت احترام نمیذاره.

مثل کفشِ پاشنه خوابونده نباشید



🥀 @alone_rose
کاری به سرد و گرم بهار و خزان نداشت


این پنجره فقط به هوای تو باز بود ...


🥀 @alone_rose
جوان سرگشته ای از پیرمردی پرسید:

بزرگترین نیرنگ دنیا چیست؟

پیرمرد گفت:
آن است که اختیارِ زندگیمان
از دستمان خارج شده
و از آن پس
سرنوشت حاکم بر زندگی شود...


🥀 @alone_rose
انسان ها میتوانند یک هفته بدون اب

دوهفته بدون غذا

و سالهای سال بی خانمانی را تحمل کنند


اما تنهایی...

بدترین شکنجه

بدترین رنج است ...


🥀 @alone_rose
We worry about tomorrow like it's promised .

يه جور نگران فردا هستيم
انگار قول ديدنش رو بهمون دادن .


🥀 @alone_rose
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

حال ما را كسی نمی‌فهمد...

سال‌ها سوختيم و دود نداشت

زندگی يك دروغ مسخره بود

هيچ‌كس واقعاً وجود نداشت ...

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂


🥀 @alone_rose
🗣 Touraj Shabankhani
🎵 Hanoozam


_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

🥀 @alone_rose
Play 👇1min later
نام ما را به خطا برد و خودش می دانست

به فراموشی ما داشت تظاهر می کرد


🥀 @alone_rose 🎗
بی تفاوت نیستم؛
فقط دیگر کسی برایم
متفاوت نیست…


🥀 @alone_rose
از دِل که این هَمه به تو دل بَست دلخورم ...



@alone_rose 🕯️
به سراغ من اگر می‌آیید

پشت هیچستانم...

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی

سایه‌ی نارونی تا ابدیت جاری است


@alone_rose 🕯️