زیرچتر ماه
143 subscribers
478 photos
7 videos
252 links
اشعار وآثار علی زارعی رضایی
ارتباط با ادمین:
@ali_zarei_rezaee
Download Telegram
کار شب چیست به‌جز پاس نگاهت تاصبح
با دل من بشود چشم به راهت تاصبح

کار شب چیست به‌جز بغض و حسادت که سیاه
– نیست اندازه‌ی چشمان سیاهت– تاصبح

من‌وشب عادتمان تا به سحر بیداری‌ست
ما دو سرباز،که هستیم سپاهت تاصبح

«عاشقی شیوه‌ی رندان بلا کش باشد»
من بلا دیده‌ی جزر و مد ماهت تاصبح

«نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد»
به امید نظر گاه‌به‌گاهت تاصبح

لب بیاور که به یک بوسه شبم صبح شود
و نصیبم بشود یک شب راحت تاصبح

باز هم شب پی شب،صبح به‌سر شد تاشب
نیستی باز،خدا پشت و پناهت تاصبح

🔹 علی زارعی رضایی
عشق باشد پای لنگ از شیب بالا می رود
جان ببازد هم به هر ترتیب بالا می رود

عشق لیلی را اگر در جان عالم ریختند
از درخت بید مجنون،سیب بالا می رود

یک پرنده دانه‌های عاشقی را خورد اگر
گرچه بالَش می خورد آسیب،بالا می رود

عشق،دزدی که سر بام است و دل غارت زده
پاسبان،جان است و در تعقیب بالا می رود

بخت نه با مفلسان یار است،نه با عاشقان
سکه ی بخت است که از جیب بالا می رود

چشم‌هایت، الغرض خانه خرابم می کند
چون کلنگی که پی تخریب بالا می رود

🔹 علی زارعی رضایی
دیگر گذشته دوره‌ی «عشق‌ است‌ یا هوس!»
وقتی که با هوای تو من می‌کشم نفس

شیرین و تلخ،عشق تو خوب است بی حساب
بگذار طعم عشق تو باشد همان مَلَس

ای زیر پلک‌های تو محراب عشق و دین
ای قصه‌ی لب و دهنت احسن‌القصص

گیسوی توست موج بلند خلیج‌فارس
سرچشمه‌اش تلاقی کارون شد و ارس

حال وصال توست دَم جنگل شمال
ردّ کویر دوری تو یزد تا طبس

دل‌تنگ چشم های تواَم چشمه چشمه شور
در بند توست این دل جا مانده در قفس

مقتول عشق توست غسیل‌الملائکه
یعنی بهشت با تو بیاید به دسترس

تعریف عشق و فلسفه و زندگی تویی
آغوش توست هرسه برایم،همین و بس

🔹 علی زارعی رضایی
🚩 صلی الله‌علیک‌یااباعبدالله

کسی که در صف آزادگی‌ست،مست حسین است
تمام هستی او زیر دِین هست حسین است

خدا پرستی انسان شده‌ست طعمه‌ی شیطان
مگر کسی که به عالم خداپرست حسین است

شکست‌خورده‌ی دنیا و آخرت شده هرکس
به طعن و ظلم و به تیغش پی شکست حسین است

نبسته است برای خودش نه بار و نه توشه
مگر کسی که همهْ عُمر پای‌بست حسین است

سرش به نیزه اگر رفت و تن به خاک به جا ماند
چنین شروع شدن عهدی از الست حسین است

خلاصه،روضه‌ی او باب بی دریغ بهشت است
کلید فتح بهشت خدا به دست حسین است

🔹 علی زارعی رضایی

🟢 أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
این گربه –دل– چون قبل پاورچین نخواهد رفت
زیر سکوتی خسته و غمگین نخواهد رفت

چندی‌ست ساز دل فقط بر کوک تنهایی‌ست
وقتی نباشی سمت آن و این نخواهد رفت

از طالعم پیداست،پیدا نیستی وقتی
آب خوشی از این گلو پایین نخواهد رفت

آغوش واکن،از خر شیطان بیا پایین
دل زیر باری این‌چنین سنگین نخواهد رفت

رفتی که رفتی،همچنان هم می روی،باشد
این دل که سمت آفت تمکین نخواهد رفت

استاد رویابافی‌ام با موی خوش رقصت
موی رهایی که به سمت چین نخواهد رفت

با باد خواهد رفت اگر چون مویت این رویا
اما غمت از سینه‌ام،بنشین،نخواهد رفت

🔹 علی زارعی رضایی
🚩صلی الله‌علیک‌یااباعبدالله

کربلا مقصد کسی باشد
که فقط راه عشق می گیرد
زندگی سهم آن‌کسی باشد
که برای حسین می میرد

اشک وقتی حقیقتا اشک است
که به پای حسین می‌ریزد
و خدا نیز ابر رحمت را
در هوای حسین می‌ریزد

سال‌ها رفت و همچنان باقی‌ست
روضه‌ی مرد عاشق بی‌سر
باغ عشق است همچنان سرسبز
پای خون شقایق بی‌سر

تشنه بود و صدای العطشش
در گلوگاه جسم بی سر اوست
ضامن ماندگاری‌ نامش
گریه‌ی بی امان مادر اوست

🔹 علی زارعی رضایی

🟢 أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
🏴 السلام علیکم یا اهل بیت النبوة 🏴

ای صراط مستقیمت یا رسول‌الله،عشق
می نویسد روی قلبش در هوایت ماه: عشق

در صراط مستقیم تو بلدچی شد علی
فاطمه اینجا نسیم است و چراغ راه،عشق

با حَسَن،حُسن تو در عالم نمایان می شود
با حسینَت می شود از سِرّ خود آگاه،عشق

این که هرکس از تو باشد می شود آخر شهید
یعنی ای انسان به نقد جان بگیر از آه،عشق

بال‌های عشق،یک‌سو شد حسن،یک‌سو حسین
این دوبال عرش‌پیما را تویی همراه،عشق

هرچه،بی‌گاه است،جز عشق تو،یعنی زندگی‌ست؛
گاه،عشق و گاه،عشق و گاه،عشق و گاه،عشق

◼️ علی زارعی رضایی
درویش اگر به فکر هوهو باشد
یا این‌که ستاره گرم سوسو باشد
حتی خورشید اگر بتابد باید
خاک قدم ضامن آهو باشد

تنها نه خراسان که جهانی دارد
عشقی که خدا به یارجانی دارد
حق عاشق عشق و مهر بی ساحل اوست
عالم چه امام مهربانی دارد

چشمان تو راه عاشقی را فانوس
هر قلب شکسته‌ای به مهرت مانوس
تو نور خدای لایزالی از عرش
تابیده‌ای و رسیده‌ای تا دل طوس

◼️ علی زارعی رضایی
قال علی‌بن‌موسی‌الرضاعلیه‌السلام:

يَا ابْنَ الشَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ‌ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...

ای پسر شبيب، اگر برای چيزی گريه­ ات گرفت برای حسين گريه كن


و آشنا که تو باشی غریب یعنی چه
تو باشی،از سوی شیطان فریب یعنی چه

مسیح از دَم تو زنده‌ساختن آموخت
و سنگ اگر که طلا شد عجیب یعنی چه

کسی که پنجره فولاد را دخیل کند
برای درد تن و جان طبیب یعنی چه

چه نسخه ای‌ست که پیچیده‌ای برای دلم
و این خطاب که: «یابن الشبیب»، یعنی چه

میان روضه‌‌ات آقا چه خوب معلوم است
به زیر نیزه و خنجر شکیب یعنی چه

بگو که تیر سه شعبه به سینه‌ی جدت
به دست حرمله‌ی نانجیب یعنی چه

به روی حنجر جدت دوازده ضربه
به دست شمر شد او را نصیب،یعنی چه

شبیه فاطمه داری به گریه می‌افتی
بگو که در حرمت بوی سیب یعنی چه

🔹 علی زارعی رضایی

🟢 أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
خورشیدچهره،گل‌بدن،مهتاب‌پیشانی
طوفان مستی،داغ عریان،بغض پنهانی

آتش زده بر خرمن و بر خانه،با چشمت
زلف تو طوفان‌،کار چشمت آتش‌افشانی

جرمت محارب،اتهامت قتل،چشمت مست
ساقی شهر و شهر را در حال ویرانی

قتل دل و دزدی روح و غارت ایمان
دیگر چه می‌ماند برایت از مسلمانی

تنها نشانت از مسلمانی همین باشد
داری نماز میّتم را خوب می خوانی

تکبیر اول خنده و تکبیر آخر درد
درد فشار قبر دارد رفتن آنی

انگار،نه،انگار جانی شد فدای تو
انگار،نه،انگار از کف رفته انسانی

🔹 علی زارعی رضایی
زمین گرد است مثل گونه ات وقتی که می‌خندی
زمین تاریک مثل آن زمان که چشم می بندی

زمین گرم است مثل دل میان آتش حسرت
زمین سرد است از بس نیستی همراه من چندی

اگر گرد است و تاریک است و گرم و سرد،حرفی نیست
زمین آه است وقتی نیست با دست تو پیوندی

کنار تو بدون آب و نان،نان و نوا دارم
کنار توست تنها بحث درویشی و خرسندی

نمی‌خواهم که دیگر آرزو باشی اجابت باش
نمی‌گویم به باد از این بعد از آرزومندی

تو که باشی نمی‌فهمم که حافظ چیست حرفش از
سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

تو چشمت تیرباران می کند،من تشنه‌ی تیرم
چه تیر تیز جان‌بخشی چه آفند و پدافندی

بگو حرفی به من که با صدایت تا ابد دیگر
نمی خواهم کنار چای تلخ زندگی قندی

🔹 علی زارعی رضایی
از انتظار دلم سخت خسته باشد چه!
دو دست حوصله از پشت بسته باشد چه!

و بخت خفته به بیداری ام اگر نرسد
به خواب،بختک تلخی نشسته باشد چه!

چه‌قدر از غمت،از مرگ،جان به در بردم
دوباره مرگ بیاید نَجَسته باشد چه!

اگر که دیر بیایی،کفن بپوسد اگر
و بند بند تن از هم گسسته باشد چه!

دلی که عشق قفس زیر سایه ات دارد
شکست اگر قفس،ای وای،رَسته باشد چه!

چه‌قدر میوه‌ی شیرین عشق دل‌چسب است
اگرکه سهم من خسته،هسته باشد چه!

غزل پی غزل آمد به جام نازک دل
دوباره آمد اگر،دل،شکسته باشد چه!

🔹 علی زارعی رضایی
تو را ببینم و چشمم اگر به ماه بیفتد
گمان کنم که به یک صفحه‌ی سیاه بیفتد

سرم به باد اگر هم رود هوای تو باقی‌ست
عجیب نیست تن بی‌سری به راه بیفتد

تو نیستی و نبودی و وای اگر که نباشی
چه‌قدْر در دل من حسرت نگاه بیفتد

نگاه را که بگیرند مرگ می شود آسان
چه جسم بی‌دل و جانی که بی‌گناه بیفتد

گناه نیست اگر در پناه سایه‌ی گیسوت
گذار عاشق بی‌چاره و پناه بیفتد

کلاه‌داری و آیین سروری‌ست همین‌که
به‌ آستانه‌ی دلبر سر و کلاه بیفتد

دوباره شب شد و خیل خیال و حسرت آغوش
بگو به چاله نیفتد دلم،به چاه بیفتد

🔹 علی زارعی رضایی
◼️ صلی‌الله‌علیک‌یاابالمهدی‌یاحسن‌العسکری

قرار شد بشوی رو سفید مثل حسین
غریب چون حسنی و شهید مثل حسین

میان اهل دو عالم شدی ابالمهدی
به آفتاب تو دادی نوید مثل حسین

و سامرای تو شد کربلای دیگر ما
خدا سرشت تو را آفرید مثل حسین

به زیر قبه‌ی تو درد می شود درمان
و ما به لطف تو داریم امید مثل حسین

اگر شهید شدی خواهرت اسیر نشد
و تیغ و نیزه،گلویت ندید مثل حسین

🔹 علی زارعی رضایی

📌 أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
از بند رسته‌ام که به بندافتم،شکر خدا که بنده‌ی سلطانم
بند دلم که پاره شود حتی،در بند چشم‌های تو می مانم

دنیا چه تلخ می‌گذرد اما،شیرین ترین حکایت دنیایی
دنیا چه تلخ می‌گذرد اما،لبخند توست قند فراوانم

جان می‌دهم به عشق تو با مستی،آغاز فصل زندگی‌ام این است
جان دادنم که هست در آغوشت،چشم انتظار نقطه‌ی پایانم

مردم پی بهشت که می گردند،دنبال بال و تشنه‌ی پروازند
من در پی بهشت نمی‌گردم،در آستان شاه خراسانم

باران کجا و لطف نگاه تو پی‌درپی آمده به پناه تو
باچشم خیس آمده ام یعنی من نایب‌الزیاره‌ی بارانم

🔹 علی زارعی رضایی
أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
🟢 صلی الله‌علیک‌یارحمة للعالمین

در طلبت می کند خلق هیاهو
خلق خدا یک طرف،چشم تو یک سو

مانده به درگاه تو دست دو عالم
ذکر جهان آه آه،حرف تو هوهو

نور،تو و ظلمت است،بی تو به افلاک
بی تو چراغ فلک نیست به سوسو

سوی چراغ خدا،کیست به جز تو؟!
عارف حق تو کیست؟ نیست به جز او

ماه فروماند از ذکر جمالت
یک مژه‌ات می‌رَمَد صد رَمه آهو

ای که علی می‌شود عبد و عَبیدت
حیدر کرار شد بر تو ثناگو

حق به ثنای تو گفت آیه‌ی تطهیر
نقشه‌ی حق پیش توست،زیر دو ابرو

زیر دو ابروی توست چشم،نه،عشق است
عاشق و عارف زده‌ست پیش تو زانو

صل‌علی احمد است ذکر ملائک
ذکر علی شد تو را،قوت بازو

در صف محشر که هست فصل عدالت
فرصت لبخند توست سنگ ترازو

🔹 علی زارعی رضایی
یاحسین

افتادنت انداخت از پا نوح و آدم را
افتادی و خم کرد این غم پشت خاتم را

افتادی اما ایستادن از تو برجا ماند
افتادی و داغ تو برخیزاند عالم را

گودال هم خود قله‌ی انافتحنا شد
با خون خود دادی به حق فتح دمادم را

زخم تنت نور و تنت نورٌعلی نور است
روشن نمودی جاده‌ای پرپیچ و پرخم را

این جاده‌ی عشق است و غم،ره توشه‌ی عشاق
از ما نگیر ای مهربان این بقچه‌ی غم را

🔹 علی زارعی رضایی

🏳️ أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة
ما در کنار داغ تو اردوی غم زدیم
داغی که نه،حماسه‌ای از غم رقم زدیم

اشکی که نیست در غم تو می‌رود هدر
ما اشک ریختیم و مدام از تو دم زدیم

مقتل نوشته‌است لبت تشنه بود،پس
آب‌فرات را به هوایت به‌هم زدیم

آب‌فرات موج عزا شد به روی ما
ما سینه‌زن شدیم و به‌عالم عَلَم زدیم

بر نیزه رفتی و دل خیرالنسا شکست
هرچه به سر زدیم برای تو،کم زدیم

یک یاحسین می کند آشوب بین عرش
این ذکر را به شوق وصال حرم زدیم

🔹 علی زارعی رضایی

◼️ أَمانٌ مِن النّار لِزوّارِالْحُسَین فی لَیلَةِ الجُمُعَة