اینک تمام ملت ایران ،به لطف شیخ
آسوده اند از غم دوران ،به لطف شیخ
دیگر عذاب روز قیامت نیاز نیست
بیهوده است جنت و رضوان به لطف شیخ
بالطف شاه گل به گل از روحمان شکفت
پرپرشدیم توی گلستان به لطف شیخ
مارا به امتحان الهی فریفتند
این نامراقبان پریشان به لطف شیخ
هی فتنه پشت فتنه و هی مرگ پشت مرگ
سردرگم است حضرت شیطان به لطف شیخ
اصلا امید روز رهایی نمانده است
ترسیده نوح نیز ز طوفان به لطف شیخ
ما زیر خط فقر و فلاکت نشسته ایم
با سفره های خالی و عریان به لطف شیخ
یارب گواه باش که هرگز نمی رسد
این روزهای تیره به پایان به لطف شیخ
شکر خدا که نام ونشانی نمانده از
فقر وفساد عهد رضاخان به لطف شیخ
@ali44900
https://t.me/ali44900
آسوده اند از غم دوران ،به لطف شیخ
دیگر عذاب روز قیامت نیاز نیست
بیهوده است جنت و رضوان به لطف شیخ
بالطف شاه گل به گل از روحمان شکفت
پرپرشدیم توی گلستان به لطف شیخ
مارا به امتحان الهی فریفتند
این نامراقبان پریشان به لطف شیخ
هی فتنه پشت فتنه و هی مرگ پشت مرگ
سردرگم است حضرت شیطان به لطف شیخ
اصلا امید روز رهایی نمانده است
ترسیده نوح نیز ز طوفان به لطف شیخ
ما زیر خط فقر و فلاکت نشسته ایم
با سفره های خالی و عریان به لطف شیخ
یارب گواه باش که هرگز نمی رسد
این روزهای تیره به پایان به لطف شیخ
شکر خدا که نام ونشانی نمانده از
فقر وفساد عهد رضاخان به لطف شیخ
@ali44900
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👍6👏2
😢2
سکوت، فرق میان من و تو بوده و هست
با اجازه از استاد هوشنگ ابتهاج
با اجازه از استاد هوشنگ ابتهاج
👍2
از زبان یک جوان انقلابی سال ۱۳۵۷
باید که جنس خویشتنم را عوض کنم
یا شیوه ی صدا زدنم را عوض کنم
از بس گلوله ها به تنم نقش بسته اند
باید دوباره جنس تنم را عوض کنم
وقتی حجاب چهره جان میشود تنم
باید که پوشش بدنم را عوض کنم
خیاط ها به دوختن لب نشستهاند
" باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم"
باید تبر بگیرم و بتخانه را الخ...
تا رسم و شیوه ی کهنم راعوض کنم
باید لباس رزم بپوشم در این زمان
تا فکر پیر و مرد و زنم را عوض کنم
از بس مصیبت از ستم شاه دیدهام
باید حکومت وطنم را عوض کنم
https://t.me/ali44900
علی تقی زاده
tel:44900
باید که جنس خویشتنم را عوض کنم
یا شیوه ی صدا زدنم را عوض کنم
از بس گلوله ها به تنم نقش بسته اند
باید دوباره جنس تنم را عوض کنم
وقتی حجاب چهره جان میشود تنم
باید که پوشش بدنم را عوض کنم
خیاط ها به دوختن لب نشستهاند
" باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم"
باید تبر بگیرم و بتخانه را الخ...
تا رسم و شیوه ی کهنم راعوض کنم
باید لباس رزم بپوشم در این زمان
تا فکر پیر و مرد و زنم را عوض کنم
از بس مصیبت از ستم شاه دیدهام
باید حکومت وطنم را عوض کنم
https://t.me/ali44900
علی تقی زاده
tel:44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👍8
باران باران باران باران باران
ابر است و هوای کوی جانان، باران
اشک از چشم ترانه ها می ریزد
لبهای قصیده شد غزلخوان، باران
علی تقی زاده
۱۵ دیماه ۴۰۱
@ali44900
ابر است و هوای کوی جانان، باران
اشک از چشم ترانه ها می ریزد
لبهای قصیده شد غزلخوان، باران
علی تقی زاده
۱۵ دیماه ۴۰۱
@ali44900
👍2
بغض در بغض است حال و روز ده این روزها
رد خون پیداست در اندیشه ی آغوزها
یا شبان دزد است یا سگهای ده بی غیرتتد
بره ها گم می شوند از گله ها این روزها
ده پر از بی اعتمادی ،ده پر از نامردمی
ده پر از آواز داغ و ناله ی جانسوزها
کدخدا ده را رها کرده ست در چنگال گرگ
پاسبان ده شدند اشرار و جنگ افروزها
کرکسان در آسمان ده به پرواز آمدند
می روند از دار دنیا دسته دسته یوز ها
از تمام سفره سهم ما فقط خون دل است
ما بقی هم سهم دجالان و مال اندوزها
کاشکی از آستین دستی برون می آمد و
قریه را پس می گرفت از دست این پفیوزها
باد میکارند و طوفان را درو خواهند کرد
لوبیاخوردن ندارد حاصلی جز باد ها
علی تقی زاده
نهم اسفند ۴۰۱
tel:44900
https://t.me/ali44900
رد خون پیداست در اندیشه ی آغوزها
یا شبان دزد است یا سگهای ده بی غیرتتد
بره ها گم می شوند از گله ها این روزها
ده پر از بی اعتمادی ،ده پر از نامردمی
ده پر از آواز داغ و ناله ی جانسوزها
کدخدا ده را رها کرده ست در چنگال گرگ
پاسبان ده شدند اشرار و جنگ افروزها
کرکسان در آسمان ده به پرواز آمدند
می روند از دار دنیا دسته دسته یوز ها
از تمام سفره سهم ما فقط خون دل است
ما بقی هم سهم دجالان و مال اندوزها
کاشکی از آستین دستی برون می آمد و
قریه را پس می گرفت از دست این پفیوزها
باد میکارند و طوفان را درو خواهند کرد
لوبیاخوردن ندارد حاصلی جز باد ها
علی تقی زاده
نهم اسفند ۴۰۱
tel:44900
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👍7
مرا یک عمر سرگردان کند در طور ایمانت
شرار عافیت برهم زنِ رؤیای چشمانت
تو ای زیباییِ مرموز دست از دامنم بردار
مشامم را نوازش کن فقط با عطر دامانت
اگر دلواپس زلفت نمی شد چشمهای من
نمی شد هیچکس اینگونه بی علت پریشانت
بیا دست مرا با آسمان پیوند زن شاید
بتابد بر منِ شب مانده صبحی از گریبانت
تمام آسمان نذر نگاه مهربان تو
بخوانم تا ببینی میکنم جان را بقربانت
ولی بی لطف تو تکرار خواهم شد برای شهر
من این تنها رها در غربت کوه و بیابانت
علی تقی زاده
۱۳۷۱
https://t.me/ali44900
شرار عافیت برهم زنِ رؤیای چشمانت
تو ای زیباییِ مرموز دست از دامنم بردار
مشامم را نوازش کن فقط با عطر دامانت
اگر دلواپس زلفت نمی شد چشمهای من
نمی شد هیچکس اینگونه بی علت پریشانت
بیا دست مرا با آسمان پیوند زن شاید
بتابد بر منِ شب مانده صبحی از گریبانت
تمام آسمان نذر نگاه مهربان تو
بخوانم تا ببینی میکنم جان را بقربانت
ولی بی لطف تو تکرار خواهم شد برای شهر
من این تنها رها در غربت کوه و بیابانت
علی تقی زاده
۱۳۷۱
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👏9👍2
الا یا ایها الساقی کجاشد مهر فرزندی
که عشق آسان نمود اول به الطاف خداوندی
ببوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
خطاب آید که واثق شو به الطاف خداوندی
به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم
دریغ آن سایه همت که بر نا اهل افکندی
همه کارم زخوش نامی به بدنامی کشید آخر
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
ز مهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی
علی تقی زاده با مساعدت حافظ جان
۱۸ فروردین ۱۴۰۳
https://t.me/ali44900
که عشق آسان نمود اول به الطاف خداوندی
ببوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
خطاب آید که واثق شو به الطاف خداوندی
به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم
دریغ آن سایه همت که بر نا اهل افکندی
همه کارم زخوش نامی به بدنامی کشید آخر
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
ز مهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی
علی تقی زاده با مساعدت حافظ جان
۱۸ فروردین ۱۴۰۳
https://t.me/ali44900
👏11👍3
دلم میسوزد و کاری زدستم بر نمی آید
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
👏18👍2
حال ماخوب بشو نیست معطل نشوید
دل ما حرف شنو نیست معطل نشوید
حال خوب و دل خوش مثل نسیم سحری
توی هر کوچه ولو نیست معطل نشوید
دیگ، میجوشد ومی جوشد و میجوشد، پوچ
توی این دیگ ،چلو نیست معطل نشوید
نیست کفشی که بپوشیم و سر کار رویم
صحبت از کهنه و نو نیست معطل نشوید
هر کمان ابروی سیمین بدن حورسرشت
بخدا فکر تتو نیست، معطل نشوید
ما به سرمنزل مقصود نخواهیم رسید
با سمندی که بِرو نیست، معطل نشوید
گوود بای است فقط لقلقه ی همراهان
حرف شیرین هِلو نیست ،معطل نشوید
مرکب خسته ی ما در طلب خوشبختی
اسب لنگ است، پژو نیست، معطل نشوید
علی تقی زاده ترک آباد
۳۰مرداد۴۰۳
@ali44900
دل ما حرف شنو نیست معطل نشوید
حال خوب و دل خوش مثل نسیم سحری
توی هر کوچه ولو نیست معطل نشوید
دیگ، میجوشد ومی جوشد و میجوشد، پوچ
توی این دیگ ،چلو نیست معطل نشوید
نیست کفشی که بپوشیم و سر کار رویم
صحبت از کهنه و نو نیست معطل نشوید
هر کمان ابروی سیمین بدن حورسرشت
بخدا فکر تتو نیست، معطل نشوید
ما به سرمنزل مقصود نخواهیم رسید
با سمندی که بِرو نیست، معطل نشوید
گوود بای است فقط لقلقه ی همراهان
حرف شیرین هِلو نیست ،معطل نشوید
مرکب خسته ی ما در طلب خوشبختی
اسب لنگ است، پژو نیست، معطل نشوید
علی تقی زاده ترک آباد
۳۰مرداد۴۰۳
@ali44900
👏24👍8
من بی میِ ناب زیستم چندین قرن
بی نان و کباب زیستم چندین قرن
با این همه شیخ و شحنه و حاکم دزد
روی چه حساب زیستم چندین قرن؟
علی تقی زاده ۲۸ آبان ۴۰۳
بی نان و کباب زیستم چندین قرن
با این همه شیخ و شحنه و حاکم دزد
روی چه حساب زیستم چندین قرن؟
علی تقی زاده ۲۸ آبان ۴۰۳
👏20👍2
کاشکی ما هم دلار و لیر و تومان داشتیم
در حساب بانکی ارقام فراوان داشتیم
کاشکی حالا که درهفت آسمانها مفلسیم
توی پاساژ ستاره چند دکان داشتیم
حوریان دنیوی وقتی به ما نامحرمند
کاش توی آخرت صدتا از ایشان داشتیم
کاش جای این همه ساپورت تنگ و خفت گیر
مثل بعضیها دبیت و دلق و تنبان داشتیم
هرچه حال و حول باشد سهم تهران است و بس
کاش در ایران چهل تا مثل تهران داشتیم
پیش از اینها عید توی خانه مادربزرگ
تخمه و آجیل و ماهی و فسنجان داشتیم
کاش یک شب با خیال راحت و اوقات خوش
منقل و وافور و سیخ و سنگ و قلیان داشتیم
یاد ایامی که در کنج اقامتگاه خود تار و تنبور و دف و حوری و غلمان داشتیم
ما همانهاییم که قبل از زمان اختلاس
اعتماد زاید الوصفی به م
سلطان داشتیم
چون فروغ کورسویی در پسا برجام تلخ
ما به فصل سرد هم یک روز ایمان داشتیم
اعتمادی نیست بر کار جهان فتنهگر
کاشکی راهی به اقصاهای کیهان داشتیم
ای دریغ از روزگارانی که با ذکر بهار
لحظههایی بدتر از فصل زمستان داشتیم
کوچه ناامن و خیابان در خیابان اغتشاش
کاشکی آرامشی را بعد طوفان داشتیم
@ali44900
در حساب بانکی ارقام فراوان داشتیم
کاشکی حالا که درهفت آسمانها مفلسیم
توی پاساژ ستاره چند دکان داشتیم
حوریان دنیوی وقتی به ما نامحرمند
کاش توی آخرت صدتا از ایشان داشتیم
کاش جای این همه ساپورت تنگ و خفت گیر
مثل بعضیها دبیت و دلق و تنبان داشتیم
هرچه حال و حول باشد سهم تهران است و بس
کاش در ایران چهل تا مثل تهران داشتیم
پیش از اینها عید توی خانه مادربزرگ
تخمه و آجیل و ماهی و فسنجان داشتیم
کاش یک شب با خیال راحت و اوقات خوش
منقل و وافور و سیخ و سنگ و قلیان داشتیم
یاد ایامی که در کنج اقامتگاه خود تار و تنبور و دف و حوری و غلمان داشتیم
ما همانهاییم که قبل از زمان اختلاس
اعتماد زاید الوصفی به م
سلطان داشتیم
چون فروغ کورسویی در پسا برجام تلخ
ما به فصل سرد هم یک روز ایمان داشتیم
اعتمادی نیست بر کار جهان فتنهگر
کاشکی راهی به اقصاهای کیهان داشتیم
ای دریغ از روزگارانی که با ذکر بهار
لحظههایی بدتر از فصل زمستان داشتیم
کوچه ناامن و خیابان در خیابان اغتشاش
کاشکی آرامشی را بعد طوفان داشتیم
@ali44900
👏15🔥3❤1😁1
با اندکی ویرایش
دوباره میرسد از راه سیزده اما
هنوز زلف سیاه تورا گره نزدم
بهارِ من.غزل عاشقانه ام ، گلِ من
نپرس از منِ عاشق چرا گره نزدم
......
تو در تلاطم رویای خویش حیرانی
و من به موجِ به ساحل رسیده می مانم
تو مثلِ سرکشیِ باد و موجِ طوفانی
و من صبور تراز ابر وباد و عصیانم
.....ِ
همیشه فرصتِ ابراز عشق باقی نیست
بیاقدم بزن و شعرِ عاشقانه بخوان
ترانه بوی شکفتن به خود نمیگیرد
عزیزِ مصرِ وجودم بیا ترانه بخوان
.....ِ
من از تهاجمِ شبهای خویش دلگیرم
بتاب بر سرِ من مثل ماه رؤیایی
دلم بهانه گرفته ست چشم سبزت را
بخند تا که ببینم چقدر زیبایی
.....
تو میروی و گره میزنیم سبزی را
که نحسیِ عدد سیزده محال شود
خدا تورا به من از باغ نور هدیه نمود
نخواه تا الفِ قامتم چو دال شود
......ِ
مرا به جنگل گیسوی خویش مهمان کن
بگستران به سرم زلف عنبرینت را
همیشه دیدمت آنگونه ای که میبینند
غزل بخوان که ببینند اینچنینت را
@ali44900
https://t.me/joinchat/AAAAADveJ68sHqmn4WaRvg
دوباره میرسد از راه سیزده اما
هنوز زلف سیاه تورا گره نزدم
بهارِ من.غزل عاشقانه ام ، گلِ من
نپرس از منِ عاشق چرا گره نزدم
......
تو در تلاطم رویای خویش حیرانی
و من به موجِ به ساحل رسیده می مانم
تو مثلِ سرکشیِ باد و موجِ طوفانی
و من صبور تراز ابر وباد و عصیانم
.....ِ
همیشه فرصتِ ابراز عشق باقی نیست
بیاقدم بزن و شعرِ عاشقانه بخوان
ترانه بوی شکفتن به خود نمیگیرد
عزیزِ مصرِ وجودم بیا ترانه بخوان
.....ِ
من از تهاجمِ شبهای خویش دلگیرم
بتاب بر سرِ من مثل ماه رؤیایی
دلم بهانه گرفته ست چشم سبزت را
بخند تا که ببینم چقدر زیبایی
.....
تو میروی و گره میزنیم سبزی را
که نحسیِ عدد سیزده محال شود
خدا تورا به من از باغ نور هدیه نمود
نخواه تا الفِ قامتم چو دال شود
......ِ
مرا به جنگل گیسوی خویش مهمان کن
بگستران به سرم زلف عنبرینت را
همیشه دیدمت آنگونه ای که میبینند
غزل بخوان که ببینند اینچنینت را
@ali44900
https://t.me/joinchat/AAAAADveJ68sHqmn4WaRvg
👏11👍2💯2
قدم میزنم در هوای خودم
غزل میسرایم برای خودم
من از دشت اندوه پر میکشم
و بُر میخورم لابلای خودم
شبیه کسی نیست رؤیای من
و من بی سبب مبتلای خودم
رقیبی ندارم بجز خویش تن
رقیب خودم ، آشنای خودم
صدایی نمی آيد از هیچکس
نیاید به غیر از صدای خودم
به دریای طوفانی زندگی
شدم کشتی و ناخدای خودم
فدایت شوم را بلد نیستم
شوم ناگریزا فدای خودم
۱۴۰۴/۱/۳۰
@ali44900
https://t.me/ali44900
غزل میسرایم برای خودم
من از دشت اندوه پر میکشم
و بُر میخورم لابلای خودم
شبیه کسی نیست رؤیای من
و من بی سبب مبتلای خودم
رقیبی ندارم بجز خویش تن
رقیب خودم ، آشنای خودم
صدایی نمی آيد از هیچکس
نیاید به غیر از صدای خودم
به دریای طوفانی زندگی
شدم کشتی و ناخدای خودم
فدایت شوم را بلد نیستم
شوم ناگریزا فدای خودم
۱۴۰۴/۱/۳۰
@ali44900
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👏16❤2👍1🔥1
لبهات عسل، دوچشم تو چون یاقوت
گیسوت ، کمند ،چون کمانی ابروت
زنبور زبان من به دورت چرخان
شهد آورده به افتخار کندوت
مسخ ازگفتار شکًرینت بانو
سِحر از چشمان دلفریب و جادوت
آهم از سینه می خروشد هر شب
اشکم از دیده می چکد بر پهلوت
از دیدار تو می شوم من مسرور
از دیدارم تو میشوی هی مبهوت
میخندی و من از تو جان میگیرم
می بخشد عشق را به احساسم بوت
در چشمم مثل بوستان زیبایی
گلبرگ گرفته از کمر تا زانوت
چتری از مهر را گرفتم در دست
می افشانم اگر بخواهی بر روت
چشمک چشمک اشاره کن می آیم
افشان کن روی خلوت من گیسوت
با بوسه بزن قفل شبی بر لبهام
بر گردنم انداز طنابی از موت
۲۸/۱/۴۰۴
@ali44900
https://t.me/ali44900
گیسوت ، کمند ،چون کمانی ابروت
زنبور زبان من به دورت چرخان
شهد آورده به افتخار کندوت
مسخ ازگفتار شکًرینت بانو
سِحر از چشمان دلفریب و جادوت
آهم از سینه می خروشد هر شب
اشکم از دیده می چکد بر پهلوت
از دیدار تو می شوم من مسرور
از دیدارم تو میشوی هی مبهوت
میخندی و من از تو جان میگیرم
می بخشد عشق را به احساسم بوت
در چشمم مثل بوستان زیبایی
گلبرگ گرفته از کمر تا زانوت
چتری از مهر را گرفتم در دست
می افشانم اگر بخواهی بر روت
چشمک چشمک اشاره کن می آیم
افشان کن روی خلوت من گیسوت
با بوسه بزن قفل شبی بر لبهام
بر گردنم انداز طنابی از موت
۲۸/۱/۴۰۴
@ali44900
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
❤7👏5👍1
چندیست زمانه ات به کام است ای دل
اسبِ سفر تو رامِ رام است ای دل
لرزیدن دستهای تو عادی نیست
عاشق شده ای، کار تمام است ای دل
علی تقی زادهhttps://t.me/ali44900
اسبِ سفر تو رامِ رام است ای دل
لرزیدن دستهای تو عادی نیست
عاشق شده ای، کار تمام است ای دل
علی تقی زادهhttps://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👏12
خوشا بحال سنگها
که احساس ندارند
قلب ندارند
عاشق نمیشوند
هیچ صدایی ازشان در نمی آید
چه آنها را بشکنی
چه پا رویشان بگذاری
ذره ذره هم بشوند
هیچ نمیگویند
هیچکس عاشقان نمی شود
عاشق هیچ کس هم نمی شوند
غرور ندارند که زیر پای ناملایمات له شود
می شود صدتا سنگ رنگارنگ را کنار هم داشت
بدون اینکه حسودی کنند
و خم به ابرو بیاورند
خوشا بحال سنگها
که منتظر کسی نیستند
تا غبار دلشان را پاک کند
تا برایشان بخندد و کیف کنند
تا کنارشان باشد
خوشا بحال سنگها
که حرف نمیزنند
بغض نمیکنند
گریه نمیکنند
خنده نمیکنند
اخم نمیکنند
خوشا بحال سنگها
که تنهایی آزارشان نمیدهد
که آغوش نرم و زمین سخت برایشان فرقی ندارد
که دلتنگ نمیشوند
که شعر نمی گویند
خوشا بحال سنگها....
... که بیصدا میمیرند
علی تقی زاده ترک اباد
https://t.me/ali44900
که احساس ندارند
قلب ندارند
عاشق نمیشوند
هیچ صدایی ازشان در نمی آید
چه آنها را بشکنی
چه پا رویشان بگذاری
ذره ذره هم بشوند
هیچ نمیگویند
هیچکس عاشقان نمی شود
عاشق هیچ کس هم نمی شوند
غرور ندارند که زیر پای ناملایمات له شود
می شود صدتا سنگ رنگارنگ را کنار هم داشت
بدون اینکه حسودی کنند
و خم به ابرو بیاورند
خوشا بحال سنگها
که منتظر کسی نیستند
تا غبار دلشان را پاک کند
تا برایشان بخندد و کیف کنند
تا کنارشان باشد
خوشا بحال سنگها
که حرف نمیزنند
بغض نمیکنند
گریه نمیکنند
خنده نمیکنند
اخم نمیکنند
خوشا بحال سنگها
که تنهایی آزارشان نمیدهد
که آغوش نرم و زمین سخت برایشان فرقی ندارد
که دلتنگ نمیشوند
که شعر نمی گویند
خوشا بحال سنگها....
... که بیصدا میمیرند
علی تقی زاده ترک اباد
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👏17👎2
قفس فردا
خسته ام دست خودم نیست ببین ، تنهایم
از خطر ناک ترین شیب زمان می آیم
من که امروز دراین بادیه سرگردانم
چندگاهی است اسیر قفس فردایم
عقل اگر عزم کند تا برساند ما را
بال در فرصت پرواز جنون می سایم
دست بازیگر احساس غزل پردازم
برده تا دورترین ناحیه رویایم
چشم هایم پر یک خواهش مبهم از توست
باز کن پنجره تا سبز شود دنیایم
دست هایم غزل عشق و جنون میخوانند
شعله باور نکند چشم شرر پیمایم
علی تقی زاده
۱۳۷۵ پاییز
https://t.me/ali44900
خسته ام دست خودم نیست ببین ، تنهایم
از خطر ناک ترین شیب زمان می آیم
من که امروز دراین بادیه سرگردانم
چندگاهی است اسیر قفس فردایم
عقل اگر عزم کند تا برساند ما را
بال در فرصت پرواز جنون می سایم
دست بازیگر احساس غزل پردازم
برده تا دورترین ناحیه رویایم
چشم هایم پر یک خواهش مبهم از توست
باز کن پنجره تا سبز شود دنیایم
دست هایم غزل عشق و جنون میخوانند
شعله باور نکند چشم شرر پیمایم
علی تقی زاده
۱۳۷۵ پاییز
https://t.me/ali44900
Telegram
علی تقی زاده ترکاباد
@ali44900
👏12👍5