الف مثل ایران، یادداشت‌های شخصی امیر توکلی
227 subscribers
221 photos
216 videos
2 files
185 links
مهندسی خوانده‌ام، کار روزانه‌ام هوش مصنوعی است و شوق شب‌ها و اوقات فراغتم اقتصاد. فکر می‌کنم با اقتصاد دنیا را بهتر می‌توان فهمید، از سیاست گرفته تا فرهنگ.

تماس با نویسنده:
@AmirTava
Download Telegram
🕊️ این تمامِ نامه‌ی امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه است:

«أمّا بَعدُ، فَكَأَنَّ الدُّنيا لَم تَكُن وَكَأَنَّ الآخِرَةَ لَم تَزَل،
وَالسَّلامُ»

«اما بعد، گویا دنیا اصلاً وجود نداشته و گویا آخرت همواره بوده و هست. والسلام.»
7
Forwarded from مـکـتــوبـات
نقش زیبای تو چون در نظرم جای گرفت
موج دریای تو در چشم ترم هست هنوز

@mac2bat
5
ویدئویی که در بالا می‌بینید، بخشی از سخنان سید علی خامنه‌ای در شهریور ماه سال ۱۳۷۵ است. لحن کلامش را بشنوید؛ چطور با صمیمیت و جدیت، خانواده‌ها را به تحصیل دختران ترغیب می‌کند و هشدار می‌دهد که مبادا از سر تعصبات مذهبی، مانع رشد و سوادآموزی دخترانتان شوید. او همیشه جامعه، خانواده‌ها و جوانان را به سمت علم‌جویی و دانش‌افزایی فرا می‌خواند.
بی‌جهت نیست که در طول دهه‌های گذشته، میزان افراد تحصیل‌کرده، دانشگاه‌رفته و به‌ویژه آمار زنان و دختران متخصص در کشور به شکل شگفت‌انگیزی افزایش یافت.

شاید کسی بگوید این روند طبیعی زمانه است و همه جوامع به این سمت رفته‌اند. بله، بخشی از ماجرا همین است، اما همه چیز را توضیح نمی‌دهد! سرعت و شیب رشد تحصیلات دختران در ایران، بسیار بالاتر از متوسط جهانی بوده است؛ چرا که در راس این ساختار، رهبری قرار داشت که عمیقاً باور داشت مردم باید «رشید، عالم و آگاه» باشند.

معنای این رویکرد زمانی روشن‌تر می‌شود که نگاهی به دانشگاه‌ها و ویترین‌های غربی بیندازیم. در بسیاری از همان جوامع، سهم دختران در مدارج عالی علمی کماکان ناچیز است؛ در عوض، سیستم چرخه‌اش را طوری چیده که زنان را بیشتر برای کارمندی رستوران، مهمانداری هواپیما و جذابیت‌های بصری استخدام کنند و حتی برایشان خط‌کش بگذارند که قدِ دامنشان از فلان حد بلندتر نباشد!
اما نگاه او به دختران این سرزمین، تفاوت بنیادینی داشت. او می‌گفت: «درس بخوانید، تحصیل کنید و جزو نخبگان شوید تا به مقام و جایگاه حقیقی خودتان پی ببرید.»

او مشوق حضور زن در اجتماع بود، اما نه به بهای برهنگی، تن‌نمایی و برآوردن مطامع هوس‌بازان. او می‌گفت رشد کنید و در قامت یک مهندس، پزشک، هنرمند، نویسنده، فیلم‌ساز، ورزشکار و پلیس، هویت مستقل و مقتدر خود را به نمایش بگذارید.

من بارها به دوستانم گفته‌ام که ظهور نابغه‌ای مثل مریم میرزاخانی یک تصادف یا اتفاقِ یهویی نبود؛ او محصول بسترسازی‌های همین نگاه بود. او در مدارس تیزهوشانی (سمپاد) درس خواند که توسط مرحوم جواد اژه‌ای و با حمایت کامل و مستقیم آقای خامنه‌ای (در دوران ریاست‌جمهوری‌شان) تاسیس شد. استعداد ریاضی مریم در المپیادهای علمی کشف شد؛ همان المپیادهایی که غلامعلی حداد عادل با جدیت پیگیرشان بود تا افق‌های بلند را به دانش‌آموزان ایرانی نشان دهد و به آن‌ها کار عمیق علمی را بیاموزد.
بذر رشد مریم در این خاک و در این اتمسفر کاشته شد؛ هرچند تحصیلات عالیه‌اش را در آمریکا گذراند، اما ریشه‌هایش در این ساختار جان گرفت. مریم یک سمبل عالی است، اما در کنار او، هزاران مهندس، کارآفرین، پزشک و دانشمند دیگر در همین بستر تنفس کردند؛ بستری که در آن «علم‌آموزی، خدمت به میهن و حل مسئله» یک ارزش واقعی بود.

سید علی خامنه‌ای به درستی معتقد بود که ما دچار یک عقب‌ماندگی تاریخی هستیم. چندین قرن درجا زده بودیم در حالی که غرب پیش رفته بود. ما ارث‌بران یک جا ماندگیِ بزرگ بودیم و او کلید حل این معما را خط‌شکنی با کار، تحصیل، و بالاتر از همه، «ایمان و توکل» می‌دانست.

اما آیا او موفق شد؟
تاریخ به ما می‌گوید که تقابل حق و باطل، سنتی همیشگی است. او نسل‌هایی را پرورش داد که یاد گرفتند دست روی زانوی خود بگذارند، بلند شوند و از ملامتِ هیچ ملامت‌گری نترسند:
«وَلا یَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ»

اما جبهه مقابل نیز دست‌بسته ننشست. اگر او نسلی از جوانان و دختران باایمان، دانا و اهل کار را تربیت کرد، جریان مقابل هم با تمام قوا و ابزارهایش تلاش کرد جوانان و خصوصاً دختران را به سمت سطحی‌نگری، هوس‌رانی، تن‌نمایی و گداییِ توجه سوق دهد.
امروز هر دو جبهه با تمام توان در میدانند و گویا سنت جهان بر این است که هیچ‌کدام به پیروزی مطلق و صددرصدی در این جغرافیا نرسند؛ هر راهی، پیروان خودش را دارد.
اما آنچه در یاد تاریخ می‌ماند، این است که او در سمتِ درست این تقابل ایستاد. برای میلیون‌ها نفر الگو شد و راه را نشان داد؛ ابتدا با کلماتش، سپس با اقداماتش، و در نهایت، آخرین و ماندگارترین درسش را با شهادت مظلومانه خود و خانواده‌اش به همه ما داد.

الهی که ما نیز بتوانیم سمت درست را تشخیص دهیم و در مسیر حق قدم برداریم.
12👍3
مصاحبه‌ام با رسانه‌ی اتاقِ جنگ پیرامون خودتحقیریِ ملی که این روزها فراگیر هست و نتیجه‌ی یک پروسه‌ی طولانی‌ست.
مجموعه‌ی «پُل» در اتاقِ جنگ به این سوال می‌پردازه که چه «پل‌هایی رو در زندگی عبور کردید؟». پروسه‌ی سفرِ فرنگ و ماندگاری اینجا برای من عبور از پل‌های مختلفی بوده که اینجا در موردش صحبت کردیم.

https://youtu.be/TSteYVIDTpQ?si=JENQQFiLq5Q5QKs3
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاه یا امام .... شهید باشید. شهید برای ایران

دکتر هوشنگ طالع،
نماینده مجلس شورای ملی در دوره بیست و دوم (سال ۱۳۴۶)
👍43
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی مثل قاسم سلیمانی، یک شبه نرسید به آن مقامی که رسید ... "شهید سلیمانی" شدن قاسم سلیمانی، نتیجه یک عمر تلاش خالصانه او بود ... و چه خوش مزد این عمر سعادت‌مندانه خود را با شهادت گرفت.

رحمت‌الله علیه
13
بسیاری از رویدادهایی که امروز درباره‌شان صحبت می‌کنیم، داستانشان از سال‌ها و حتی قرن‌ها پیش آغاز شده است. تاریخ، فقط روایت گذشته نیست؛ نوری است که اگر بر امروز نیفتد، بسیاری از آنچه می‌بینیم ناقص یا مبهم خواهد ماند.

دوست عزیزم، علی آردم (نقال‌باشی)، اخیرا مجموعه‌ای از پادکست‌های بسیار شنیدنی درباره تاریخ روابط ایران و آمریکا از دوران قاجار تا انقلاب ۵۷ تهیه کرده است. این برنامه‌ها در قالب گفت‌وگوهایی صمیمی، آرام و به دور از هیاهو و تعصب، مخاطب را با بخشی از این تاریخ و زمینه‌های شکل‌گیری آن آشنا می‌کنند. لحن گرم و روایت روان آن‌ها، شنیدنشان را هم لذت‌بخش کرده و هم تأمل‌برانگیز.

این مجموعه در اپلیکیشن «ایران‌صدا» منتشر شده است، اما متأسفانه خارج از ایران قابل دسترس نیست. من با اجازه علی آردم عزیز، تصمیم گرفتم آنها را در این کانال بازنشر کنم تا همه علاقه‌مندان بتوانند از آن استفاده کنند.

امیدوارم از شنیدن این پادکست‌ها لذت ببرید و برایتان به همان اندازه که برای من آموزنده بود، مفید و ارزشمند باشد.

«الف مثل ایران»
https://t.me/AlephTa
1
در مدار ایران - قسمت اول
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش اول: از ابتدا تا اواخر دوره قاجار

با روایت علی آردم (نقال باشی)
4👍2
در مدار ایران - قسمت دوم
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش دوم: در جنگ جهانی اول

با روایت علی آردم (نقال باشی)
👍21
در مدار ایران - قسمت سوم
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش سوم: پس از جنگ جهانی

با روایت علی آردم (نقال باشی)
👍3
در مدار ایران - قسمت چهارم
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش چهارم: نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد

با روایت علی آردم (نقال باشی)
👍2
در مدار ایران - قسمت پنجم
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش پنجم: پس از کودتای ۲۸ مرداد

با روایت علی آردم (نقال باشی)
👍2
در مدار ایران - قسمت ششم
علی آردم
رابطه ایران و آمریکا

بخش ششم: سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷

با روایت علی آردم (نقال باشی)
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جناب اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در واکنش به پرسشی درباره‌ی بی‌واکنشی ایران در برابر اظهارات توهین‌آمیز اخیر دونالد ترامپ، پاسخی توأم با ظرافتِ دیپلماتیک و شوخ‌طبعی ایرانی ارائه داد. او با اشاره‌ای غیرمستقیم به حکایتی از عبید زاکانی، گفت:

«بگذارید ما ایرانی بمانیم؛ ما منش خودمان را داریم و فکر نمی‌کنم از گفتار ناپسند و رفتار دیگران الگوبرداری کنیم. به قول عبید زاکانی، فعل و عمل ما را و دعوی ایشان را.»


حکایتی که بقایی به آن اشاره داشت، از مشهورترین حکایات عبید زاکانی است:

«شخصی اَمردی (مرد بی‌ریش) به خانه برد و درهمی به دستش نهاد و گفت: بخواب تا بر نهم. اَمرد گفت: من شنیده‌ام که تو اَمردان را می‌آوری تا بر تو نهند. گفت: آری، عمل با من است و دعوی با ایشان. تو نیز بخواب و برو آنچه می‌خواهی بگوی.»

بسیار کیفور شدم از این پاسخ رندانه. باشد که اطرافیان و اکنافیان ترامپ دست و پا بزنند تا معنی آن را دریابند!
6🤣3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر وطن اینهاست، وطن‌فروش چه می‌فروشد و چه به دست می‌آورد؟
3👍1👎1
از دیدن سریال After Life بسیار لذت بردم. سریالی که هم خنده دارد، هم تلخی، هم لحظات بسیار انسانی و در بعضی جاها واقعاً تکان‌دهنده. اگر ندیده‌اید، به‌شدت پیشنهادش می‌کنم.

ریکی جرویس، نویسنده و کارگردان آن است و خودش هم نقش اصلی آن، «تونی»، را بازی می‌کند.

شناخت من از ریکی جرویس بیشتر دورادور و از طریق آثار و مصاحبه‌هایش است؛ اما در طول تماشای این سریال مدام این احساس را داشتم که بخشی از آنچه می‌بینیم، بازتابی از درونیات و نگاه خود جرویس به زندگی، مرگ، ایمان و معنای زندگی است. شاید همین حس باعث می‌شد سریال برای من شیرین‌تر، واقعی‌تر و ملموس‌تر باشد.

تونی مردی است که همسرش، لیزا، را که به سرطان مبتلا بوده از دست داده است. او عمیقاً عاشق لیزا بوده و بعد از مرگ او، زندگی برایش معنای خود را از دست داده. تونی حتی به خودکشی فکر می‌کند و تصمیم می‌گیرد بعد از مرگ همسرش، آن‌طور که خودش می‌خواهد زندگی کند؛ بی‌آنکه نگران احساسات دیگران باشد.

او به خدا، زندگی پس از مرگ و اساساً هر چیزی که رنگ‌وبوی ماورایی داشته باشد باور ندارد. اما مسئله اینجاست که زندگی، برخلاف چیزی که تونی تصمیم گرفته، دست از سر او برنمی‌دارد.

در طول سه فصل، تونی مدام بین دو نقطه در نوسان است: زندگی کردن و خودکشی کردن. آدم‌های اطرافش، دوستانش، پدرش، همکارانش و حتی آدم‌هایی که به‌طور اتفاقی سر راهش قرار می‌گیرند، هر کدام به شکلی کوچک بخشی از او را دوباره به زندگی وصل می‌کنند.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های سریال برای من، جایی است که تونی که در یک روزنامه محلی کار می‌کند، برای تهیه گزارش به بیمارستان کودکان سرطانی می‌رود. یکی از بچه‌های بیمار از او می‌خواهد هر روز به دیدنشان بیاید. تونی می‌گوید:
«باشه، هر روز میام؛ تا وقتی که خوب بشی.»
پسر جواب می‌دهد:
«یا تا وقتی که به بهشت برم.»
و بعد از تونی می‌پرسد:
«بهشت وجود داره؟»
تونی که تمام این مدت خودش را آدمی بی‌اعتقاد به چنین چیزهایی نشان داده، برای لحظه‌ای نمی‌داند چه بگوید. مکث می‌کند و بعد می‌گوید:
«مطمئناً وجود داره.»
همین چند کلمه، به نظرم یکی از مهم‌ترین لحظات کل سریال است.
چون تونی در این لحظه لزوماً به چیزی که خودش باور ندارد، باور پیدا نکرده است؛ بلکه برای اولین بار متوجه می‌شود که حقیقت همیشه فقط چیزی نیست که خودمان به آن باور داریم. گاهی انسان در برابر رنج و امید یک انسان دیگر، حتی اگر خودش پاسخی نداشته باشد، انتخاب می‌کند امید را به او بدهد.

شاید به همین دلیل بود که وقتی به پایان سریال رسیدم، احساس کردم بسیاری از اتفاقات و گفت‌وگوهای سه فصل، در واقع مقدمه‌ای بوده‌اند برای حرفی که سریال در قسمت پایانی می‌خواهد بزند.

After Life در ظاهر درباره مردی است که همسرش را از دست داده و نمی‌داند چطور به زندگی ادامه دهد؛ اما در عمق، درباره همین سؤال ساده و بسیار دشوار است:
وقتی زندگی پر از درد است، چه چیزی باعث می‌شود باز هم ادامه بدهیم؟
و شاید پاسخ سریال این باشد که همیشه لازم نیست جواب بزرگی برای زندگی پیدا کنیم. گاهی آدم‌های دیگر، محبت، دوستی، مسئولیت و حتی یک اتفاق کوچک، دلیل کافی برای یک روز بیشتر زندگی کردن هستند.

قسمت پایانی برای من یکی از احساسی‌ترین و تأثیرگذارترین پایان‌هایی بود که در یک سریال دیده‌ام.
سریالی درباره مرگ که در نهایت، بیشتر از هر چیز، درباره زندگی است.
4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از صحبت‌های قابل تامل فیاض زاهد در گفتگو با ایران تاک

ویدئوی کامل گفتگو:
https://youtu.be/qR4rd7jrJFw
2👍1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها که فضای گفت‌وگوی عمومی بیشتر به هیاهو و بحث‌های سطحی شباهت دارد، دیدن مجموعه‌ای که گفت‌وگو را به معنای واقعی کلمه جدی می‌گیرد، واقعاً مغتنم است. گروه «آزاد» با دعوت از طیف‌های فکری گوناگون نشان داده که می‌شود بدون حاشیه‌سازی و ژست‌های پوچ، عمیق‌ترین چالش‌ها را در کمال احترام و منطق بررسی کرد.
​دیدن دو چهرهٔ آشنا در این جمع برای من لذتی مضاعف داشت:
مهدی خراطیان، هم‌دانشکده‌ای قدیمم در شریف، که با نگاهِ دقیقِ مهندسی و تحلیل‌های اقتصادی‌اش، سیاست را از سطحی‌نگری نجات می‌دهد و به آن عمق می‌بخشد. و رحمان قهرمان‌پور که با سال‌ها قلم‌زدن و نگاه ریشه‌دارش در علوم سیاسی، با هر کلام پنجره‌ای تازه به روی درک بهتر مسائل می‌گشاید.

​حمایت مالی از چنین حرکت‌هایی، اگر از زاویهٔ تأثیر بلندمدت نگاه کنیم، حتی ضرورتش از خیلی از کمک‌های خیریهٔ مرسوم بیشتر است. جامعه‌ای که گفت‌وگو و مدارا را یاد بگیرد، نصف راهِ اصلاح را رفته است. باعث افتخار من است که در این مسیر، حامی کوچکی برای این جریان خردورز باشم.

(لینک حمایت از آزاد)
👍2