in Your arms.
265 subscribers
114 photos
3 videos
95 links
313٬
‹ درحالِ جمع‌آوری نور، جزئیات و داستان‌ها ›
-
لطفا از عکس‌ و نوشته‌های شخصی چنل جایی استفاده نکنید.
:http://t.me/HidenChat_Bot?start=7949216206
Download Telegram
من از خاک پای تو سر برندارم، مگر لحظه‌ای که دگر سر ندارم.
نوشته بود یکسری خاطرات هست که آدم نمی‌تونه حتی در خلوت مرورشون کنه، چون از خودش خجالت می‌کشه.
از حماقت زیاد، از خریت بی‌انتها و اهمیت دادن به آدمای بی‌ارزش...
گریه نکن بچه، آینده‌ی تو منم.
in Your arms.
بعد از سال‌ها نوشتن در سکوت، «نجوای خاکستری» اولین فرزند من بالاخره منتشر شد. این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، نامه‌ها و داستان‌های کوتاه درباره‌ تنهایی، دلتنگی، عشق، فقدان و امیدهای کمرنگ است. اگر اهل خواندن قطعات ادبی و نامه نویسی هستید، نجوای خاکستری…
در باب نجوای خاکستری خواستم یادآور بشم که نسخه الکترونیکش در سایت طاقچه و
نسخه فیزیکی این کتاب در سایت‌های دیجی‌کالا و متخصصان قابل دسترس شماست.
(و به زودی در سایت‌های فیدیبو، کتابناک، اسنپ‌شاپ و... موجود خواهد شد.)

البته سفارش مستقیم از طریق پی‌وی هم امکان پذیر و شامل 15% درصد تخفیف هست.
همچنان اگر سوالی داشتید بنده در خدمتم.♡
@italef
(با یک سرچ گوگل‌ هم ‌می‌تونید نجوا رو پیدا کنید.)
کسی را بیاور، کسی را مبعوث کن که کمی از تنهایی ام را درون او بریزم.
می‌خواهم بگویم "از کجا می‌دونی عصبانی‌ام؟ چون لبخند نمی‌زنم؟ خب کریگ هم لبخند نمی‌زنه! چرا چهره بی‌لبخند برای یه زن، یعنی «عصبانی»، ولی چهره بی‌لبخند برای یه مرد یعنی «عادی»؟"

جنگجوی عشق – گلنن‌ دویل ملتن
وجود داشتنم درد می‌کند، پدر.
دست و پایم، دهانم، صدایم، به سرفه افتادن‌هایم.
زخم‌های قدیمی را می‌خارانم و به اعتماد فکر می‌کنم.
اشک‌هایم بی‌اجازه پایین می‌ریزد،
و سینه‌ام هر روز فشرده‌تر می‌شود.
حق با تو بود، پدر.
اشتباه کرده‌ام.
در خود مچاله می‌شوم،
جسمم را زیر ملافه‌ها دفن می‌کنم،
نفس‌هایم بوی تقلا می‌دهد.
دنبالم نگرد، پدر.
اسمم را در خانه صدا نزن.
با دست‌های پرتوانت آینده را به من نشان نده.
یادت هست؟
در هر پاییز و زمستان بذرها را آرام می‌گذاشتیم لای خاک،
و تا اولین جوانه فقط صبر می‌کردیم.
برای ناتوانی این روزهای من هم صبر کن، پدر.
شاید بهار دوباره متولد شدم.
وامانده از آرزوهایم بودم و دقیقه به دقیقه بیشتر در این عشق فرو می‌رفتم و یک دفعه دیدم هیچ چیز دیگری جز این عشق برایم اهمیتی ندارد!

گتسبی بزرگ – اسکات فیتز جرالد
مطالعه، مرا در خلوت خود تسلی می‌بخشد، مرا از سنگینی بطالت اندوهبار آزاد می‌کند و در هر زمانی، می‌تواند مرا از مصاحبت‌های کسالت‌بار خلاص کند.
هر زمان که درد، خیلی کُشنده و شدید نباشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند.
برای منحرف‌‌کردن ذهنم از افکار مایوس‌کننده، صرفا نیاز دارم به کتاب‌ها پناه ببرم.


تسلی بخشی‌های فلسفه – آلن دوباتن