انجمن نشراتي العصر بخش اشعار دری
1.13K subscribers
15 photos
12 links
در اینجا میتوانید هر قسم اشعار را از جمله حمد ، نعت حماسی ، وطنی و غیره را دریافت کنید
Download Telegram
یاران اگر نیایند امروز در کنارم
فردا چه سود كايند در گوشه‌ی مزارم

ترسم به روزى كايند بينند به سوگواری
جمعى نشسته گریان نالان به حال زارم

با من نداشتند جنك شايد ز فقر من ننكَ
كردند از ترحم نزدودن اين غبارم

از حسرت و تأسف كارى نمى رود بيش
آييد پیش از آنكه نارفته سر به دارم

اينجا كه نيست آسان همراه جان تحمل
آنجا چه سان توان بود بى جان به جان قرارم

بى دوستان چه ارزد در بوستان گذشتن
بى بلبلان به گلشتن در ديده به كه خارم

بگذار تا بگریم خود بيش از آنكه غسال
ترسم ز سينه شويد اين داغها كه دارم

پرسند اكر نكيرين از طاعت و عبادت
گویم بپرس از ايشان من كلب درب غارم

گورم اكر بكاوند خواهند ديد بسمل
كز بهر خير مقدم ساعت همى شمارم

مولانا بسمل باخرزی
علیه‌ الرحمه
1
نعت نبوی

کی شــــــود ای سَروِ دل آرا که دیـــــــدارت کنم
جان و دل قـــربـــــانِ روی پُر ز انــــــــوارت کنم

یک شبی در خـــــوابم آی و قلــبِ من را شاد کن
تا شناســـــم روی تو هرلحظــــــه تــــکرارت کنم

از خدا خواهـــم وصــــالت ای عــــزیزم ای عزیز
خاکِ راهت باشـــــم و خــــــدمت به دربارت کنم

در حریمت گر رسم از روی شــــوق و اشـــــتیاق
آه و ناله ســـــر دهــــــــم شـــــاید که آزارت کنم

حق‌بـــیان در انتظـــــارِ یک نظــــــاره روز و شب
من غـــــــــلامِ درگـــــــــهِ تو سَــــــیرِ بازارت کنم

حق بیان
3
|یادِ شیرینِ شهیدان|

نخواهیم کرد فراموش، یادِ شیرینِ شهیدان را
مسیر سبزِ عشق و رسم و آیینِ شهیدان را

به‌ دل‌ها، ما به رنگِ خون و اخلاص، زنده می‌داریم_
تمامِ ... خـاطراتِ سبز و رنگینِ شهیدان را

وفا با خونِ پاكِ شان، بُوَد از واجباتِ ما_
نخواهیم کرد فراموش، عهدِ دیرینِ شهیدان را

به طوری یادگاری مانده ایم در (موزیَمِ ملی)_
سِلاح و جامه و دستارِ خونین شهیدان را

حکایت می‌کند تاریخ برایِ نسل‌هایِ بعد_
همه ... کارنامه‌هایِ پاك و زرّین شهیدان را

خداوند، در کتابِ سبزِ خود، با شیوه‌های خاص_
بیان کرده‌ست مقام و قدر و تمکین شهیدان را

قسم بادا ! که بیرون می‌کنیم با ناوكِ شمشیر
دل و کُلّیه و چشمانِ بدبینِ شهیدان را

(بشارت !) این تَعَهّد تا قیامت زنده می‌ماند:
(نخواهیم کرد فراموش، یادِ شیرینِ شهیدان را)  

بشارت مستشار.
2
*این شعر در وصف امیرالمؤمنین عالی‌قدر الشیخ هبت‌الله آخندزاده (حفظه‌الله‌تعالی)*

همچو خورشیدی که تابد بر فراز قله‌ها
رهبر والامقام ای سرور و آقایی ما

وارث راه پیامبر، ای امیرالمؤمنین
در مصاف کفر و باطل، تیغ بران خدا

بهر اجرای شریعت، عزم‌تان همچون پولاد
تا بماند دین احمد در جهان فرمانروا

ای امیرالمؤمنین احکامی تو قرآن بُود
سایه‌یی لطفت بماند بر سر ما دایما

پرچم اسلام را با جان و دل کردی بلند
حیله‌‌ای فرعونیان از هیبتت گشته فنا

حکمتت روشنگر جان‌های مشتاقان دین
رهروان را می‌بری تا مأمنی عدل و صفا

ای که تدبیرت شکسته پشت مکر ظالمان
راهنمایی کاروان بشکسته‌ای زنجیر را

نصرت حق باد یارت، ای امیرالمؤمنین
امت احمد به گوش و منتظر بر یک ندا

فاتح کابل شدی و عالمان در پشت سر
مقتدای غازیان ای پیشوایی باحیا

توحیدیار گویم سلام ای رهروِ راه خدا
ان‌شاءالله می‌بریم پرچم حق را هرکجا

توحیدیار حقانی
2
ای معارف! ای فروغِ جانِ ما
ای تو روحِ جاودانِ جانِ ما

ای کلیدِ قفل‌های بسته‌گی
ای چراغِ روشنِ وجدانِ ما

این وطن از پرتوِ تو زنده است
ای تو صبحِ آفتاب‌افشانِ ما

در گلستانِ تو، ای باغِ امید
می‌شکوفد گل به راغستان ما

از تو جاری می‌شود نورِ یقین
در رگِ تاریکِ این دورانِ ما

ای معارف! علمِ هَستِی، علمِ دین،
معرفت، نامِ تو بر عنوانِ ما

ای معارف! تا تو باشی برقرار
پایدار است، کاخ هم وایوان ما

تومبشر بر رهِ خیرو فلاح
تا زند فریاد از ارکانِ ما

مبشر مستهام غوری
2
پدر ای باغبان زندگانی
نوید و ارمغان زندگانی

خدا امر تو برما فرض کرده
به فرمانت جهان زندگانی

بیاموختم ز تو درس شرافت
مربی مهربان زندگانی

بود جای تو بالای دو چشمم
فدایت این و آن زندگانی

ز روی تو بود هر خانه روشن
چراغ آستان زندگانی

دو عالم عاشق روی شماست
سفیر دلستان زندگانی

ز تو پیدا و جود اولیا شد
وجودت جسم و جان زندگانی

فراموشم نگردی تا حیاتم
به زیر آسمان زندگانی

بهشت جاودان را بر تو خواهم
ز الله بازبان زندگانی

ندیده مهربان‌تر از تو چشمی
میان کاروان زندگانی

نشددینت ادا یکبار هرچند
ببخشم هر زمان زندگانی

(عزیزی) از دعایت سبزگردان
پدر ای باغبان زندگانی

م محمدامین عزیزی
1
در بزم حق و باطل، ای شیر نر به پا خیز
تاکی به خواب باشی آمد سحر به پا خیز

مردن به راه عزت بهتر ز عیش باشد
این کاروان عمرت دارد گذر به پا خیز

شام سیاه امت با چشم انتظار است
ای زادهٔ مسلمان مثل قمر به پا خیز

آمد سپاه دشمن چون موج موج خیزان
با فکر هوشیار و تیغ و سپر به پا خیز

در سنگر معاند گردن کجی نزیبد
با غرش مهب و شور و شرر به پا خیز

برخیز نسل شادی، اندر مصاف با توست
با غیرت علی و شور عمر به پا خیز

بهر شکست عزمت ترفند ها بچیند
باعقل و علم و دانش تیر و تبر به پا خیز

«راغب» ز تن پرستی بگذر، دمی خروش است
در عرصه ای تکاپو نور بصر به پا خیز

برکت اللّٰه راغب
1😁1
سرباز جهاد

ای نقطه آمال من و کشور افغان
سرباز صف معرکه و سنگر ایمان

دشمن شکن و کوهکن و غازی سرتیر
نام تو بلند باد بلند در همه دوران

در معرکه عشق و شهادت تویی استاد
این شعر به لب:یا سر و یا کشور آزاد

این مائیم و این خطه و قرآن و شریعت
این خاک خلیل است نه منزلگه شداد

در بیشه شیران گذر میش محال است
روباه صفت و برده و بدکیش محال است

صیاد مچین دام و مکش زحمت بی جا
عنقا را شکار چمن خویش محال است

سرباز وطن بازِ وطن شیر میادین
الگوی شرف مرد هدف حافظ آیین

چشمان همه حلقه به بازوی تو دارد
مردانه برو شاهین این گلشن زرین

ای صف شکن فرقه دشمن به تو بالم
ای عـــزت دیرینـــه میهن به تو بالم

راغب به تو و حرکت تو چشم بدوخته
جای تو بود در دلک من،به تو بالم

برکت اللّٰه راغب
1🤮1
به دل مهرِ کسی دارم، که او محبوبِ دلها است
خجل پیشِ جمالِ او، مه و خورشیدِ زیبا است

احادیثِ شریفِ او، دهد درسِ شرف بر ما
ز گفتارِ گُهَربارش، وفا و مهر، پیدا است

کسی در عالمِ دنیا، به مثلش در بزرگی نیست
خدا و آیتِ قرآن، گواهِ این سخن ها است

خریدارِ رخِ یوسف، اگر مصر و زلیخا بود
خریدارِ رخِ حضرت، همه مخلوقِ دنیا است

جهانِ تیره روشن شد، ز روی پرتو افشانش
وجودش رحمتِ الله، دو عالم بر سرِ ما است

ز بس که در غمِ ما بود، شب و روز امتی میگفت
جهان را محوِ خود کرده، عجب ذاتِ دلآرا است

اگر فضلِ خدا خواهی، محبت با محمد کن
دو عالم در رضای او، رضای حق تعالی است

عزیزی فخر می دارد، به عنوانِ ثنا گویش
چرا که زینتِ شعرش، صفاتِ خوبِ مولیٰ است

م محمدامین عزیزی
1
ای آفتاب عشق، در دنیا رسول‌الله
ای مهربان‌پیغمبر دل‌ها رسول‌الله

خاک مدینه از حضورت کیمیا گردید
ای رحمت با عظمت - الله - رسول‌الله

نبض حضورت را جهان دریافت، فهمیدیم
شد تازه جان مکه و بطحا - رسول‌الله

در هم شکست آن روزگاران نهضت ابلیس
نوری شدی در تیرگی پیدا - رسول‌الله

برچيده شد دامان ظلم و جهل و بدبختی
وقتی‌که در عالم نهادی پا، رسول‌الله

ای نور جاوید جهان، ای روح بیداری
سرچشمه‌ی سرشار حکمت‌ها رسول‌الله

دنيای ما با دردها عادت نمود اما ...
روز جزا تنها امید ما رسول‌الله

مشتاق آن روزم که بنشینم کنار تان
از دل بگویم جان فدایت یا رسول‌الله

محمد خردمند
3
https://whatsapp.com/channel/0029Vb6mqfL7j6gBcrvtdj2t

کانال ترانه ها و اشعار حمدیه، نعتیه، اصلاحی، حماسی و میهنی.
2
جامِ لعلِ لبِ خندانش به ما کی می‌رسه
وصالِ پاکِ بی‌پایانش به ما کی می‌رسه

گر تو شایسته‌ی او هستی و ما مجرمی تو
موجِ دریایِ فراوانش به ما کی می‌رسه

ساقی، تو حصه‌ی فردایِ مرا اکنون بیار
آن شرابِ نابِ دستانش به ما کی می‌رسه

دلِ ما تشنه‌ی یک لحظه کنارِ بزمِ اوست
آن لبِ لعلِ غزل‌خوانش به ما کی می‌رسه

او که بر صبحِ سحر شامِ سیاه هدیه دهد
نظرِ صبحِ درخشانش به ما کی می‌رسه

گر بشارت هر چه گوید، خبری نیست تو را
جمله‌های زیرِ زبانش به ما کی می‌رسه

بشارت ملنگ
1😁1🥱1
خوش باد آنکه زین در، بیدار رفته باشد

از این جهان فانی پر بار رفته باشد

دنیا سرای درداست، راحت مباد فردی

ای وای بخت آن را ادبار رفته باشد

آن دیده ی بصیرت ای دوست باز گردان

مردست آن کسی که دیندار رفته باشد

تاکی غرور و نخوت، بر عاقبت نظر کن

مثلت ازین گذرگاه بسیار رفته باشد

در راه عشق دلبر، هرگز مباش دو دل

خوش آنکه در رهی او بردار رفته باشد

دنیاست جای ذلت، هرگز وفا ندارد

این روز هم که بینی زینهار رفته باشد

راغب به راه جانان بنمای استقامت

خوش باد آنکه زین ره بر یار رفته باشد


عبدالودود راغب
3👍1
وطن

وطن ای مکتبِ فرزانگانی
وطن ای خطـهٔ آزادگانی

وطن ای سنگرِ عشق و محبّت
نهادِ عزت و فخرِ جهانی

وزد از خاکِ تو بویِ شهامت
کانونِ غیرت و شورِ نهانی

گواهی می دهد هر سنگ و کوهت
مزارِ امپراتوری زمانی

حریمِ شیر دلان و قهرمانان
تو مهدِ پاسدارو غازیانی

وطن ای قبله گاه علم و عرفان
نمادِ همّت و فرهیختگانی

به قلب آسیا نورِ عدالت
چراغِ روشنِ این آشیانی

حیاتم صائبا، در اوجِ رفعت
بود فخرم فقط آزادگانی

امرالحق صائب غوری
1
به دنیاخواهرم چادر به سر کن
به قرآن لحظه ی ازدل نظر کن

ترا عزت به دنیا این حجابست
یقین کن ازبرایت این خطابست

به دنیا بی حجابی نقش شیطان
که گوید زن بود دربند زندان

ولیکن اصل آزادی حجابست
که اهل کفر دایم درعذابست

تو باید دایما مستور باشی
ز هر مکر و بلایی دور باشی

هر امرِ رب بدان معروف باشد
به وصفِ حکمت او موصوف باشد

چو کرده امر بر فعلِ حجابت
نباشد اختیار و انتخابت

ببین بر سیرتِ ازواجِ احمد
به اهلِ بیتِ پیغمبر محمد

رعایت کرده اند ایشان حجاب را
گرفتند راهِ پاکی و صواب را

تو هم از راهِ ایشان پیروی کن
که گردی شاد در روزِ تَغابُن

حجاب است این دلیلِ پاکیِ دل
به سوی این صفا باشی تو مایل

شنو این پند را خواهر، ز راغب
نویسد حق‌بیان چندی مطالب

شاعران:
عبدالودودراغب، حق‌بیان غوری
1
سلام ای چشمه‌ی انوارِ سرمد، یا رسول‌الله
تویی معنای عشق و نامِ احمد، یا رسول‌الله

فلک در آستانت سر به خاکِ بندگی سایید
تویی شاهی که بر عالم سرآمد، یا رسول‌الله

بشر در خوابِ غفلت بود و دنیا غرقِ تاریکی
که خورشیدِ رسالت از تو سر زد، یا رسول‌الله

به جز دستِ کریمت نیست ما را هیچ امیدی
که بارانِ شفاعت از تو بارد، یا رسول‌الله

دلم پر می‌کشد شب‌ها به شوقِ دیدنِ رویت
تویی آن ماهِ نورانی که تابد، یا رسول‌الله

بیا و دستِ این افتادگانِ خسته را واگیر
که دنیای دلم نامِ تو خواند، یا رسول‌الله

به شوقِ یک نگاهت اندرابی تا ابد گوید
غزل‌های ثنایت را مجدد، یا رسول‌الله

اسدالله اندرابی
2
شوق دانش

در کنار علم و دانش زندگانی می‌کنم
در ره فضل و ادب، صرف جوانی می‌کنم

روز و شب با شوق دانش، از گل روی کتاب
دیده را وقف کتاب و نکته‌دانی می‌کنم

گرچه راه علم، پر درد و غم و رنج است لیک-
صبر را سرمایهٔ این کامرانی می‌کنم

چون شود جانم معطر از نسیم معرفت
باغ جان را غرق دریای معانی می‌کنم

من به سعی و کوشش و جهد و تلاش بی دریغ
همچو بلبل در چمن شیرین‌زبانی می‌کنم

آرزوی من رضای حقّ و هم خدمت به خلق
از کتاب حق و سنت، دُرفشانی می‌کنم

آخرین حرف «مسافر» را عزیزم گوش کن:
بهر آبایی «باقی» ترک «فانی» می‌کنم

مسافر حماس غوری
1
شیرهای خدا زود بر خیز تو
برسری دشمنان وطن وار کن

باعصا موسوی ضربت داودی
سیف خالد بشو ضرب قهار کن

پیرو سعد گردو سعید و بلال
امت مسلمه را تو سر شار کن

یادکن جنگ احزاب بدروحنین
برابالثعلبان خویش ضرار کن

پیروان عزازیل به بئس المصیر
میرود برسرش زود یلغار کن

ظلم ظالم نباشد در ادوار ما
با جهاد الهی سرو کار گیر

روتوسوی قدس باسپر نیزه ها
انتقامت زصهیون بی وار گیر

دست درازی نباشد به امت دگر
راه طغیان شیطان و کفار گیر

پیروان حق و امت مصطفی
سرزمین های اسلامی احرارکن

زهدوتقواو اخلاص کن زاد راه
نصرت ذات حق شامل تو شود

گر بجنگی برای همین دین حق
عدن جانان ما حاصل تو شود

گرعقابی کنی سیر هر غزوه ها
نظم اسلامی هم کامل ازتو شود

بعد ازین باصلابت برادر بیا
سرنگون فکرهٔ شرک واشرارکن

قدعلم کردنت منجی امت است
رفتن سنگرت عزت وشوکت است

بر اوبوجهل و هم بر ابولهبیان
گردش سیف تو غلبه و سطوت است

بر تجاوز گران خدا ناشناس
اندرین دین ما هیچ نه یک رخوت است

نوری برضد هریک تجاوز گران
خویش را خالد وعمرو کرار کن

قتاده نوری
1👍1
در من توان و حرکت و نیرو نمانده است
قامت خمیده، قدرتِ بازو نمانده است

عهدِ شباب و عمرِ گران‌مایه، آه، دریغ!
در جسم و جانِ غم‌زده، هردو نمانده است

مانندِ آن گلی که خزانش رسیده است _
در من جمال و رایحه و بو نمانده است

دیگر به دل علاقه‌ی چشمان و چهره نیست_
شوقِ جمال و قامت و ابرو نمانده است

از بس دویده ام، به تمنایِ وصلِ تو _
آب و شرف به دایره‌ی رو نمانده است

از بس که غم کشیده ام و غصه خورده ام_
در خطّ پیشِ رویِ سرم، مو نمانده است

ای ماهِ من! بدونِ غم و هجرِ روی تو_
هیچ اهلِ دل، الا گُلِ مه‌رو! نمانده است

زآنرو که گشته جمله مسلمانِ چشم تو
در شهر، گبر و کافر و هندو نمانده است

سر روی زانو مانده «بشارت» چنان گریست_
آبِ به چشم و تابِ به زانو نمانده است

بشارت مستشار غوری
1👍1
Forwarded from Tools | ابزارک
السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته
يادونه👇
محترمو مينوالود خوږژبو نعتخوانانو اوشاعرانو رسمي چينلان دي په پوره اخلاص ورسره ملګري شئ
1👍1