آمده بودم برای آخرین بار ببینمت
داشتم از شهر می رفتم و مطمئن نبودم دوباره تورا ببینم
خوابیده بودی آرام و بی جان
نه لبخند های پر شعف ات پیدا بود
و نه حتی چهره ی معصوم ات
به خاکت نگاه میکردم
به خاکی که عزیزترینم را در آغوش گرفته بود
عزیزترینی که روزی تمام جان من بود؛
دلم برایت تنگ شده است،
دیگر نوشتن از نبودن هایت دارد کم کم نفس هایم را به شماره می اندازد.
نیستی و نبودنت به جانم زده،
می روم و شاید یک روز برای برای اینکه کنارت بخوابم بازگردم.
داشتم از شهر می رفتم و مطمئن نبودم دوباره تورا ببینم
خوابیده بودی آرام و بی جان
نه لبخند های پر شعف ات پیدا بود
و نه حتی چهره ی معصوم ات
به خاکت نگاه میکردم
به خاکی که عزیزترینم را در آغوش گرفته بود
عزیزترینی که روزی تمام جان من بود؛
دلم برایت تنگ شده است،
دیگر نوشتن از نبودن هایت دارد کم کم نفس هایم را به شماره می اندازد.
نیستی و نبودنت به جانم زده،
می روم و شاید یک روز برای برای اینکه کنارت بخوابم بازگردم.
انصاف نبود اما شد؛
هرگز در زندگی ما انصاف، رنگ حقیقت به خود نگرفت.
ما همیشه برای حق خود جنگیدم
بی آنکه حتی دستمان به او برسد.
هرگز در زندگی ما انصاف، رنگ حقیقت به خود نگرفت.
ما همیشه برای حق خود جنگیدم
بی آنکه حتی دستمان به او برسد.
🐳1
وقتی که آبی بودم
حتی اونم دوستم نداره.
همه چیز مثل یه خواب کوفتی که وقتی ازش بیدار میشی دلت میخاد خودتو از پنجره پرت کنی پایین شده.
داشتم فکر میکردم اگه اون کسی که عاشقش بودی یه روزی نباشه، بازم این عشق باقی میمونه و از بین نمیره؟
🐳1